مرکز تجربه زندگی

نویسنده: admin

  • کاربرد یوگا در زندگی امروزی

    کاربرد یوگا در زندگی امروزی

    و اکنون در دنیا، یوگا به عنوان  یک سنت ۳۰۰۰ ساله با رویکرد کل نگر به سلامتی شناخته می شود. یوگای استاندارد معمولاً ترکیبی از آسانا (حرکات بدنی)، پرانایاما (تنفس) و دیانا (مراقبه) است.

    کاربرد یوگا

     هر کدام از بخش‌های یوگا اثرات متفاوتی دارند و در نهایت منجر به اثر بخشی متفاوت یوگا با دیگر فعالیت‌ها می‌شود. آسانا شامل حرکاتی برای کل بدن است؛ مانند حرکات کششی و قدرتی که برای بدن‌های متفاوت، حرکات متنوعی در نظر گرفته می‌شود. پرانایاما به کنترل ارادی عضلات تنفسی گفته می‌شود و شامل انواع مختلف تنفس، از طریق دم، بازدم و حبس این دو است. مراقبه (دیانا) شامل فعالیت‌های ذهنی و فیزیکی است که باعث آرامش ذهن، افزایش آگاهی و توجه می شود و انواع مختلفی دارد. 

    مراقبه به ما می‌آموزد تا ذهن خود را از موارد غیرضروری دور نگه داریم و بر آنچه باید انجام دهیم تمرکز کنیم؛ البته بعضی افراد میان مراقبه و مدیتیشن تفاوت قائلند ولی در این مطلب ما مفهوم کلی از این دو واژه را در نظر گرفتیم.

     

    کاربرد یوگا

     

     اندام یا اصول هشتگانه یوگا عبارت‌اند از: 

     یاما، نیاما، آسانا، پرانایاما، پراتی آهارا، دارانا،  دیانا و سامادهی.

     طبق این اصول هشتگانه، ما از طریق جسم پاک و سالم به ذهن آرام و آگاه می‌رسیم و هر اصلی ما را برای تمرینات اندام‌های دیگر آماده می‌کند.

    هر اندام با کل در ارتباط است؛ همانطور که اعضای بدن به هم متصل می‌شوند و کل وجود ما را تشکیل می‌دهند.

    در این مقاله به بررسی سه اندام آسانا و پرانایاما و دیانا (مراقبه و ذهن آگاهی ) که امروزه به عنوان مکمل درمان های پزشکی متداول هستند‌، می‌پردازیم.

    آسانا در یوگا 

    آسانا یکی از بخش‌های جسمی و عملی یوگا است که بدن را سبک و انعطاف‌پذیر می‌کند. بدن ما از عملکرد ذهن و قوه ادراک ما بسیار تاثیرگذار و از آن تاثیرپذیر است. چنانچه بدن در شرایط مساعد قرار گیرد، ماشین یا وسیله‌ای مناسب برای پیمودن مسیر یوگا و سلامتی و به طور کل، زندگی می‌شود و اگر در شرایطی نامساعد باشد ما را دچار اختلال می‌کند و بالعکس.

     ذهن ماهم تاثیرگذار و تاثیرپذیر از بدنمان است. بنابر یوگا سوترا پاتانجالی، هر فکر، احساس یا تجربه ای نقشی را همانند مهری در ناخودآگاه ما‌ حک می‌کند و این مهرها روی بدن ما نقش می‌بندند و بدن تبلوری از تاریخچه تجربیات و افکار گذشته می‌شود.

    آسانا روشی است که ما را از احساسات، افکار و اعمالی که در بدن خود ذخیره کرده ایم، رها می‌کند تا بتوانیم در لحظه و اکنون بیشتر حضور داشته باشیم.

     برای مثال، ممکن است احساس گرفتگی یا مقاومت و از سوی دیگر انعطاف پذیری بیش از حد در برخی حرکات داشته باشیم. هنگام انجام آسانا همانطور که به آنچه پیش می‌آید توجه می کنیم، یاد می‌گیریم تعادلی بین قدرت و انعطاف ایجاد کنیم .

     کم کم در قدم‌های بعدی خود را با وضوح بیشتری می‌بینم و درک می‌کنیم که واکنش‌هایمان عاداتی است که می‌توانیم آن‌ها را کناربگذاریم و روند رشد وبهبودی به مرور آغاز می‌شود.

     

     

    از زاویه دیگر، انجام آساناها کمک می‌کند سلامتی و توانمندی بدن افزایش پیدا کند.

    هنگام انجام آسانا با حرکات آرام مفاصل مثل مچ پا، زانو و شانه ها باعث افزایش دامنه حرکتی و روان شدن آن‌ها می‌شویم‌.  این تمرینات می‌توانند به ما در امور روزمره و دیگر فعالیت‌های ورزشی کمک کنند.

    مثلا هنگام کودکی، در طول روز فعالیت‌هایی داشتیم که تعادل ما را به چالش می‌کشید، مانند قدم زدن بر‌ روی لبه‌ها، پرش و غیره. اما در بزرگسالی زمان بیشتری‌ را به رانندگی و نشستن پشت میز می‌گذرانیم، حرکت‌های تعادلی، بخشی اصلی از تمرین آساناها است که دوباره شادابی کودکی را به بدن ما برمی‌گرداند. 

    مثلا حتما بعد از مدتی یوگا کردن احساس کرده‌اید که می‌توانید چاتورانگا (حرکت متداولی در کلاس‌های یوگای وینیاسا است. این حرکت انتقال بین حالت خط کش و سگ سر بالا است.)  برای مدت طولانی‌تری نگه‌ دارید، و آن زمان متوجه شده‌اید که چگونه یوگا عضلات شما را تقویت می‌کند و حالت‌های ایستاده، معکوس و سایر آساناها، عضلات را  به چالش می‌کشند و به شما کمک می‌کنند تناسب اندام و عملکردتان را در طول زندگی حفظ کنید.

    پرانایاما در یوگا

    پرانایاما چهارمین اصل یوگا است و به تعریف ساده یعنی تمرین کنترل و گسترش تنفس.  

      قدرت عضلات تنفسی، نقش مهمی در استقامت و بهبود دیگر عضلات بدن دارد. تقویت آن‌ها باعث تاخیر در خستگی می‌شود. بنابراین تمرین پرانایاما برای مدت طولانی می تواند به استقامت بدن کمک کند. حکیمان باستان معتقد بودند که پرانا، فقط شامل تنفس نیست بلکه نیروی حیاتی موجود در ماست که می‌تواند از طریق  تمرینات تنفسی پرورش یافته و منتقل شود، که در این روند جسم خسته تسکین می‌یابد و ذهن آرام وتازه می‌شود .

     پرانایاما به عنوان پلی مهم میان عملکردهای بیرونی و فعال یوگا مانند آسانا و شیوه‌های درونی آن مانند مراقبه (دیانا) است؛ و ما را به حالت‌های عمیق ذهن آگاهی سوق می‌‌دهد.

    اساتید یوگا می‌گویند: آسانا بدن شما را پرورش  می‌دهد و پرانایاما ذهن شما را وانجام آسانا بدون تمرین پرانایاما، بدنی قوی می‌سازد و ذهنی ناآگاه.

    این دو اصل در یوگا مکمل هم هستند.

    به عنوان مثال یکی از فواید این دو اصل در کنارهم بهبود کیفیت خواب است. آسانا می‌تواند عضلات را کشیده و رها کند که باعث کاهش فشار جسمی و ذهنی قابل توجهی می شود و تمرینات پرانایاما می‌تواند با قدرت بخشیدن به عضلات تنفسی، ضربان قلب را کاهش دهد  تا کیفیت خواب ما را افزایش دهد و به ما در آماده شدن برای خواب کمک کند.

    دیانا در یوگا

     اصل یا اندام هفتم یوگا، دیانا یا مدیتیشن است؛ توانایی در تمرکز و توجه ذهن به یک چیز، پایه و اساس مدیتیشن را می‌سازد.  برای مثال، بسیاری از ما این‌ را تجربه کرده‌ایم که گاهی میان اعمال و افکارمان اختلاف وجود دارد؛ در این مواقع احساس کرختی و خستگی می‌کنیم و لذت کمتری در زندگی خود احساس می‌کنیم؛ اما وقتی واقعاً برآن لحظه متمرکز و متعهد هستیم، حتی اگر با مشکلاتی روبه‌رو شویم، درگیری کمتری احساس می‌کنیم. انجام مراقبه به مرور درگیری‌های درونی را که معمولاً تجربه می‌کنیم  بهبود می‌بخشد.

    meditate در انگلیسی، اغلب به معنای فکر کردن استفاده می شود، اما لازم است بدانیم که در یوگا منظور از مدیتیشن تفکر نیست. بلکه معنای آن، احساس عمیق وحدت با یک موضوع یا فعالیت است.

     بنابراین، به جای اینکه به مدیتیشن به عنوان  حالت‌هایی رویایی نگاه کنیم که در آن افکاراصلاً اتفاق نمی‌افتد (افکار دخیل نیستند) و بخواهیم ذهن را ساکت کنیم که طبیعتاً هرگز ساکت نمی‌شود ، به افکار ادامه دار و بی وقفه توجه می‌کنیم که این خود مراقبه است.

    به این نکته ساده، زیبا و درعین حال سخت توجه کنیم که آسانا مدیتیشن روی بدن است و پرانایاما مدیتیشن مربوط به نفس،  پس ما مستقیماً با ذهن کار می کنیم.

    یوگا و زندگی امروزی  

    بیش از سه دهه پیش، ایده ادغام یوگا با پزشکی مدرن، بسیار دور از ذهن بود؛

     اما تصویر امروز بسیار متفاوت است و یوگا به طور فزاینده ای بخشی جدایی ناپذیر از زندگی قرن بیست و یکم شده‌ است.  دانشمندان امروزه مجهز به ابزا‌ر‌های جدیدی هستند که به آنها امکان می‌دهد عمیق‌تر به بدن نگاه کنند؛ و توجه خود را به آنچه از نظر فیزیولوژیکی هنگام تمرین یوگا اتفاق می‌افتد معطوف  کنند.

    پزشکان، دانشمندان علوم مغز و اعصاب، روانشناسان و سایرمحققان درحال کشف شواهد جالب توجهی در مورد نه فقط آسانا بلکه پرانایاما و مراقبه و چگونگی تأثیراین تمرین‌ها از نظر روحی و جسمی بر روی ما هستند و ممکن است به پیشگیری و کمک به درمان تعدادی از شایع ترین بیماری ها که سرزندگی و سلامت ما را به خطر می اندازند، کمک کنند. 

     

    کاربرد یوگا

     

    یوگا درمانی غیر دارویی برای بهبود عملکرد قلب و مغز

     افزایش سن و سبک زندگی بی تحرک و در پی آن فشار و قند خون بالا و کلسترول،  متاسفانه جزئی از زندگی ما شده است که باعث کاهش توانمندی اندام‌ها، مفاصل، عضلات و در نتیجه از دست دادن خودکفایی و سلامت است. 

     مطالعات به متخصصان قلب کمک کرده است که یوگا و مدیتیشن به کاهش بسیاری از فاکتو‌ر‌های اصلی بیماری قلبی کمک می‌کند. با بررسی این مطالعات نتیجه گیری شد که یوگا روشی ایمن و موثر برای تقویت سلامت قلب است. برای مثال، افرادی که دو ماه و دو بار در هفته یوگا انجام می‌دادند، به طور قابل توجهی علائم فیبریلاسیون دهلیزی مانند تپش قلب، سر گیجه و تنگی نفس در آنها  کاهش پیدا کرده است این اختلال جدی در ریتم قلب، خطر سکته مغزی را افزایش می‌دهد و می‌تواند منجر به نارسایی قلبی شود.

    آسانا، پرانایاما و مراقبه هر سه به ما می‌آموزند تا دقت و توجه خود را بهبود ببخشیم؛ گاهی با همگام سازی تنفس وحرکت یا تمرکز روی ظرافت‌های نفس و گاهی با رها کردن افکار منحرف کننده.

    مطالعات نشان داده است که با انجام روش‌های ذکر شده می‌توان به مغز کمک کرد تا عملکرد بهتری داشته باشد. محققان دریافته‌اند که پس از مداخله ۱۲ هفته ای یوگا، شرکت کنندگان موفق شدند مجموعه‌ای از چالش‌های ذهنی را سریع‌تر و دقیق‌تر حل کنند تا بعد از چند جلسه پیاده‌روی سریع یا آهسته دویدن. این مطالعات  نشان می‌دهد یوگا باعث افزایش سطح گاما آمینوبوتیریک اسید (گابا) در شیمی مغز می‌شود. 

     گابا یک آمینواسید طبیعی است؛ که به عنوان یک انتقال‌دهنده عصبی در مغز ما عمل می‌کند

     و انجام یوگا باعث افزایش سطح گابا می‌شود که به عنوان درمانی برای اختلالاتی مانند افسردگی و اضطراب کمک می‌کن؛ با کاهش اضطراب عملکرد ذهنی ما بهبود می‌یابد و بهتر می‌توانیم با چالش‌ها روبه‌رو شویم.

    بنابراین روش‌های درمانی غیر دارویی مانند یوگا، کیفیت زندگی در جوانی و سالمندی را افزایش ‌می‌دهد

    تمرین منظم یوگا باعث کنترل بیشتر بر خود، خودآگاهی و تغییر در چشم انداز زندگی واحساس تعادل و اتحاد بین ذهن و بدن می‌شود.

    سخن آخر

    اما آنچه به مرور افراد را بیشتر به سمت تمرین یوگا می‌کشاند این احساس شهودی است که این حرکات فقط کشش و تنها مرتبط با  بدن نیستند. اکثر کسانی که یوگا می‌کنند معتقد‌اند  که هر آسانا جنبه‌ای از وجودمان را و یک درگاه قدرتمند به درون برای آگاهی عمیق‌تر به ما نشان می‌دهد. این آگاهی عمیق‌تر به این دلیل رخ می‌دهد که وقتی آسانا را تمرین می‌کنیم،  بیشتر بر روی احساسات و افکارمان متمرکز می‌شویم تا اینکه تنها  حرکت را کامل کنیم.

    ما ممکن است در ابتدا شیفته درمان، انعطاف‌ پذیری و قدرت شویم، اما با تمرین آساناهای یوگا با یک بیان غیرکلامی قدرتمند برای شناخت بدن و روان خود همراه خواهیم بود. 

    با تمرین آسانا و پرانایاما، در لحظه حاضر می‌شویم. هنگام کشش و خم شدن‌ها، احساسات ، واکنش ها، راحتی و دشواری‌های تمرین و وجود خود را مشاهده می‌کنیم. همراهی حرکت و نفس و تمایل مداوم برای حضور در اینجا و اکنون اساس مراقبه است.

    بیشتر اوقات ذهن ما به سمت آینده فرار می‌کند یا در گذشته باقی مانده است. متاسفانه تمایل داریم که در افکار خود درباره واقعیت زندگی کنیم نه در خود واقعیت. مشکل این شیوه زندگی این است که باعث می‌شود حال را از دست بدهیم و لحظه حال، همه چیزی است که واقعاً داریم.  نارضایتی مکرر ما از زندگی ناشی از آن است که هرگز آن را دقیقاً همانطور که اتفاق می‌افتد نچشیده‌ایم.

    وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی

    حاصل از حیات ای جان این دم است تا دانی

    یوگا  مسیر جامعی است از سلامتی و شفا‌بخشی و اگرچه ممکن است منجر به حذف کامل بیماری‌های جسمی و یا شرایط نامطلوب از بدن نشود، اما نوسانات ذهن را به حالت تعلیق در می‌آورد و با عملکردی آگاهانه، بهتر زندگی می‌کنیم، بیشتر لذت می‌بریم و کمتر رنج می‌کشیم.

  • گروه‌درمانی تحلیلی چطور درمان می‌کند؟

    گروه‌درمانی تحلیلی چطور درمان می‌کند؟

    این متد گروه‌درمانی در واقع ترکیبی از بینش‌های روانکاوانه با مفاهیمی از عملکرد اجتماعی و بین فردی است. از جمله نکته‌های مثبت روان‌درمانی گروهی این است که روابط فردی اعضای گروه و روابط با دیگر هم‌گروهی‌ها، هر دو تقویت می‌شود. در نتیجه‌ی این تقویت، فرد می‌تواند به شکل مؤثرتری به جامعه، خانواده و شبکه ارتباطی-اجتماعی خود بپیوندد.

    گروه‌درمانی تحلیلی

    گروه‌درمانی تحلیلی مفاهیم اصلی خود را از روانکاوی سرچشمه گرفته است. البته ناگفته نماند که از دیگر شاخه‌های روان‌شناسی و رویکردهای درمانی مانند روان‌درمانی سیستمی، روانشناسی رشد و روانشناسی اجتماعی نیز بهره برده است. به همین دلیل، با یک متد روان‌درمانی قدرتمند روبه‌رو هستیم.

    گروه درمانی تحلیلی همچنین در مشاوره‌های سازمانی و آموزش و پرورش، کاربرد بسیاری دارد. گروه‌درمانگران تحلیلی با طیف وسیعی از زمینه‌ها و مشکلاتی که زیرمجموعه‌ی آن‌هاست، کار می‌کنند. این روش درمانی در تئوری یا مفاهیم، خود را وام‌دار روان‌شناسی پویشی، روان‌شناسی اجتماعی، پویایی گروه، جامعه‌شناسی و انسان‌‌شناسی می‌داند.

    گروه‌درمانی تحلیلی چطور درمان می‌کند؟

    در بطن گروه‌درمانی تحلیلی، این اندیشه وجود دارد که انسان‌ها اساساً موجوداتی اجتماعی هستند که زندگی‌شان به طور غیر قابل انکاری با افراد دیگر مرتبط است. نمی‌توان گفت سرچشمه معماهای شخصی که حل آن‌ها سخت یا غیرممکن به نظر می‌رسد، یا رفتارها و انگیزه‌هایی که درک آن‌ها دشوار است و ممکن است افراد در زندگی شخصی و کاری خود با آن‌ها روبه‌رو شوند، تنها در پویایی‌های موجود در گروه‌‌هایی که افراد در حال حاضر عضو آن‌ها هستند، خلاصه می‌شود؛ بلکه این مسئله در تمام گروه‎‌هایی که طی زمان و در طول تحولمان (به معنای رشد جسمانی و روانی) در آن ریشه داریم، یافت می‌شود.

    این گروه‌بندی‌ها شامل خانواده، گروه‌های دوستی، مدرسه و… است.

    گروه درمانی تحلیلی

    بر این اساس فولکس، بنیان‌گذار گروه‌درمانی تحلیلی بیان می‌کند که از آنجا که بروز این مشکلات در گروه‌ها اتفاق افتاده، پس بهتر است این مسائل به طور ویژه در بافت یک گروه مورد بررسی، درک و تغییر قرار بگیرند. فولکس در دهه 50 میلادی این نکته را مطرح کرد که هیچ فردی نیست که جدا و خارج از اجتماع زندگی کند. (فولکس، 1948؛ فولکس و آنتونی، 1957)

    مدل تحلیل گروهی (The Group Analytic Model)

    در گروه‌درمانی تحلیلی اعتقاد بر این است که در گروهی که با دقت شکل گرفته و اعضای آن به صورتی هستند که طیف گسترده‌ای از هنجارهای جامعه را نشان می‌دهند، می‌تواند تغییرات عمیق و پایداری شکل بگیرد. این مسئله ریشه در روانکاوی و علوم اجتماعی دارد.

    گروه‌ها با سطح نسبتاً بالایی از فعالیت رهبری -که به عنوان مدیریت پویا (dynamic administration) شناخته می‌شود- شروع به کار می‌کنند. این رویکرد، مدل‌های کل‌نگر و فردگرا را یکپارچه می‌کند. (در واقع معتقد است گروه تحت تأثیر هر عضو منفرد قرار داشته و خود نیز بر هر عضو تأثیرگذار است). راهبر (یا همان درمانگر) گروه را با مخاطب قرار دادن افراد و همچنین کل گروه، پیش می‌برد. این مفهوم توسط مجموعه‌ای یکپارچه از مفاهیم ساختار، فرآیند و پیامد توسعه پیدا کرده است.

    در یک گروه‌‌درمانی تحلیلی عادی، یک فرآیند طوری تکامل می‌یابد تا همه افراد به طور همزمان از آن بهره ببرند. یک تعامل پرشور بین اعضای گروه تبدیل به کانون درمان و کار درمانی می‌شود تا درک تعاملات گروهی، مکالمات و رویدادها به روشی قدرتمند برای یادگیری درباره خود (the self) مبدل شود.

    هرگونه ترس مانند اینکه صحبت در مورد مشکلاتتان در گروه سخت خواهد بود، خیلی زود در فضای پویا و حمایتی گروه از بین می‌رود. به اشتراک گذاشتن احساسات و تجربیات در یک گروه مشتاق، سرزنده و حمایتگر، می‌تواند فضایی توام با اعتماد و حمایت متقابل را به وجود آورد. مانند ویدیویی که در زیر می‌بینید:

    در این فضا، الگوهای قبلی نگرش، احساسات و رفتار افراد در گروه بروز پیدا می‌کنند و تحلیل و تفکر در مورد این الگوها مسیر رشد و تحول آن‌ها را باز می‌کند. اعضای گروه خود را از دید دیگر هم‌گروهی‌هایشان می‌بینند. آن‌ها در مورد خودشان بینش‌ جدیدی به دست می‌آورند و همچنین هنگامی که بقیه اعضای گروه مشغول به کسب بینش در مورد رفتار و روابطشان هستند، در مورد خود و دیگران آگاهی می‌یابند.

    از این رو در این روش می‌توان تغییرات عمیق و ماندگاری به وجود آورد و آثار تجربیات آسیب‌‌‌زای زندگی (تروما) را برطرف کرد. مسائل شخصی در فضای اعتماد و رازداری مورد بررسی قرار می‌گیرند. از طریق روابطی که در گروه ایجاد می‌شود، نمایش زنده‌ای فراهم می‌شود که نشان می‌دهد چگونه الگوهای گذشته، مجددا خود را در زمان حال بازسازی کرده و مانع از رشد و خلاقیت در فرد می‌شوند. در واقع تحلیل این روند بازسازی الگوها، راه را برای تغییر باز می‌کند.

    جلسات گروه‌درمانی معمولا چطور برگزار می‌شوند؟

    یک گروه عادی یا نرمال از حداکثر 8 الی 10 نفر تشکیل شده که یک یا دو بار در هفته، در جلسات 90 دقیقه‌ای با یک درمانگر که راهبر گروه است، ملاقات می‌کنند. اکثر گروه‌ها از نظر جنسیت مختلط هستند، اگرچه گروه‌های تک‌جنسیتی هم در دسترس است. گروه‌‌درمانی همچنین یک محیط تقویتی و پرورش‌دهنده را فراهم می‌کند که در آن بهبود پیدا کردن تجربه‌های آسیب‌زای زندگی همچون فقدان را امکان‌پذیر می‌کند.

    گروه درمانی تحلیلی

    سایر تجربیات درمانی، از موقعیت دیدن خود از نگاه دیگری و مشارکت در سیر درمان دیگر اعضای گروه برمی‌خیزد. افراد به طور متفاوت و با سرعتِ خودشان از گروه بهره می‌برند. اینکه افراد نسبت به پیوستن به گروه بی‌میل باشند، اصلا موضوع عجیبی نیست. با این حال تجربه نشان داده است که اعضا در بستر گروه، تغییرات چشمگیری را در زندگی و روابط خود ایجاد می‌کنند. بخشی از این تغییرات از طریق اثرات شفابخش دیدن خود از نگاه دیگری اتفاق می‌افتد و بخشی از آن در موقعیت مشارکت در مسیر درمان دیگر اعضای گروه.

    گروه‌درمانی تحلیلی در چه مواردی کاربرد دارد؟

    گروه‌درمانی تحلیلی برای انواع و اقسام مشکلات و موقعیت‌های زندگی کاربرد دارد. اضطراب، افسردگی، مشکلات بین فردی و عزت نفس پایین از جمله مشکلاتی هستند که گروه‌درمانی برای حل آن‌ها پیشنهاد می‌شود. همچنین ممکن است برای افرادی که از اثرات فقدان (سوگ) و یا  مشکلات روان‌تنی رنج می‌برند، کمک‌کننده باشد.

    در هر صورت گروه‌درمانی تحلیلی نه تنها تجربه تروما (یا همان تجارب آسیب‌زای زندگی) را برطرف می‌کند، بلکه به دنبال کشف آرزوهای ناکام مانده و قوه ابتکار اعضای گروه است. روان‌تحلیلگران گروه، می‌توانند درمان فردی را با هدف آماده‌سازی افراد برای ورود به گروه و تجربه در گروه، به مراجعان پیشنهاد دهند.

    آغاز تحلیل گروه

    عضویت در گروه‌ها به آرامی تغییر می‌کند. به عنوان یک عضو احتمالی جدید، ابتدا از شما خواسته می‌شود تا برای ارزیابی بیایید. این کار با این هدف انجام می‌شود که تعیین شود آیا گروه‌درمانی تحلیلی گزینه مناسبی برای شما هست یا خیر. پس از آن ممکن است یک دوره انتظار طی شود تا جایگاه مناسبی برای شما فراهم گردد. در این صورت می‌توانید تا زمان پیوستن به گروه، جلسات فردی خود را داشته باشید.

    از آن جایی که گروه‌درمانی تحلیلی عمیق‌ترین بخش‌های شخصیت را نیز تحت تاثیر قرار می‌دهد، یک روش درمانی کوتاه‌مدت نیست. پس انتظار می‌رود که حتی تا یک سال در گروه باشید. جلسات گروه محرمانه است؛ به این معنی که مانند جلسه درمان انفرادی، رازداری در حفظ اطلاعات وجود دارد و همچنین از اعضای گروه خواسته می‌شود در خارج از گروه با یکدیگر دیداری نداشته باشند.

    جلسات گروه‌درمانی تحلیلی در ایران

    جلسات گروه‌درمانی نسبت به جلسات درمان انفرادی هزینه کمتری دارند و از طرفی فضای حمایتگر و آشکارگر گروه کمک می‌کند اعضای گروه راحت‌تر درباره‌ی وقایع عمیق خود صحبت کنند. جلسات گروه‌درمانی‌های تحلیلی در ایران محدودند و لازم است جلسات گروه‌درمانی تحلیلی با راهبری یک درمانگر تحلیلی برگزار شوند.

    اگر می‌خواهید در جلسات گروه‌درمانی تحلیلی آنلاین مرکز تجربه زندگی شرکت کنید، همین الان فرم درخواست تراپی را پر کنید. این گروه‌درمانی‌ها به صورت آنلاین و تصویری برگزار می‌شوند و در هر کجای ایران و جهان که باشید، می‌توانید در آن شرکت کنید.

    بعد از اعلام تمایل به حضور در گروه‌درمانی مرکز تجربه زندگی، گروه‌درمانگر به صورت انفرادی با شما مصاحبه می‌کند و پس از تأیید وارد گروه می‌شوید.

    سخن پایانی

    برای شرکت در گروه‌درمانی لازم است افراد مورد ارزیابی قرار بگیرند تا مشخص شود گروه‌درمانی می‌تواند برای آن‌ها مفید باشد یا نه. برخی افراد ممکن است مدتی تحت روان‌درمانی تحلیلی فردی قرار بگیرند و پس از آن وارد گروه شوند. اگر به گروه‌درمانی تحلیلی علاقه‌مندید، پیشنهاد می‌کنیم مطلب روان‌درمانی تحلیلی را هم مطالعه کنید و نظرات خود را در بخش دیدگاه با ما به اشتراک بگذارید.

    منبع

  • معرفی کتاب گوش دادن فعال

    معرفی کتاب گوش دادن فعال

     

    گوش دادن فعال

    این‌ها سؤالاتی هستند؛ که کارل راجرز در مقاله ‏ای درباره ویژگی‌‏های ارتباط کارآمد از خود پرسیده‌ است. ارتباط کارآمد زمانی شکل می‌گیرد؛ که دو فرد بتوانند با هم گفت‌‏وشنود داشته باشند و نه صرفاً گفت‌‏وگویی خالی از درک و فهم یکدیگر. برای دستیابی به این مهم، باید مهارت گوش دادن فعال در گوینده و شنونده یا دست کم در شنونده تقویت شده باشد. کارل راجرز و ریچارد فارسون برای اولین بار این مفهوم را توصیف کرده‌‏اند. اگر مایلید در این باره بیشتر بدانید با معرفی کتاب گوش دادن فعال، با مجله تجربه زندگی همراه باشید.

    مفهوم گوش دادن فعال

    اکثر ما هنگام برقراری ارتباط و صحبت کردن سعی می‌‏کنیم مخاطب را راضی کنیم از دیدگاه ما به موضوع بحث نگاه کند؛ اما لازمه گوش دادن فعال این است که بتوانیم از زاویه دید مخاطب به موضوع نگاه کنیم. اگر بخواهیم به مخاطب القا کنیم که کاملاً حرفش را فهمیده‌‏ایم باید به احساس پشت کلمات نیز توجه کنیم. انتقال این احساسات همیشه از طریق کلمات نیست و باید به لحن صحبت، بالا یا پایین بودن صدا، زبان بدن و نحوه نفس کشیدن مخاطب توجه بیشتری نشان دهیم.

     

    کتاب گوش دادن فعال

     

    افرادی که به این شیوه به حرف آن‌ها توجه شده‌است و احساس کرده‌‏اند که فهمیده شده‌اند به بلوغ عاطفی بیشتری می‌رسند، کمتر حالت دفاعی دارند و خودرأی نیستند. این افراد به خودشان نیز با دقت بیشتری گوش می‌‏دهند تا بتوانند احساساتشان را با وضوح بیشتری درک کنند. با پرورش این مهارت فرد در حقیقت نوعی رشد را تجربه می‌‏کند.

    یادگیری گوش دادن فعال از دید درمانگران اهمیت فراوانی برای مراجع دارد. در نتیجه یادگیری این توانایی ادراک فرد از خود بهبود می‌‏یابد؛ تعامل با دیگران آسان‌‏تر می‌‏شود و همچنین نگاه دیگران به فرد و نحوه رفتار با او تغییر پیدا می‌‏کند.

    اگر یاد بگیریم چگونه با گوش دادن، با دیگران ارتباطی درست داشته باشیم؛ می‌‏توانیم نیازهای آنان را بشناسیم، ارتباطی اصیل با افراد برقرار کنیم، موقعیت‏‌های دشوار را مدیریت کنیم و ارتباطات را در خانواده و محل کار بهبود ببخشیم.

    بسته به محیطی که بخواهیم از مهارت گوش دادن فعال استفاده کنیم، کارکرد آن متفاوت خواهد بود. برای مثال، در محیط‏‌های درمانی زمانی که درمانگر بخواهد از مراجع حمایت عاطفی کند، از گوش دادن فعال استفاده می‌‏کند تا رابطه درمانی با مراجع را تحکیم کند و مراجع هنگام صحبت احساس اطمینان و دریافت همدلی و شنیده شدن کند. در ارتباطات بین‌‏فردی، فعالانه به صحبت دیگران گوش می‌‏دهیم تا آنها با ما احساس نزدیکی و صمیمیت بیشتری بکنند و در محیط کار ممکن است از این مهارت استفاده کنیم تا پیش از رساندن پیام خود به مخاطب نشان دهیم به دغدغه‌‏های او واقفیم یا اهمیت می‌دهیم.

     

     

    گوش دادن فعال مهارتی است که به آسانی به دست نمی‌آید و به تمرین نیاز دارد. از همه مهم‌‏تر اینکه برای دستیابی به آن نیاز به تغییر در نگرش‌‏های بنیادی خود داریم. در مقدمه کتاب اشاره شده است: «اولین گام برای گوش کردن فعال کنار گذاشتن پیش‌‏فرض‌‏های غلطی است که آنها را بدیهی گرفتیم و باز  کردن مرزهای ذهن برای ورود فرض‏‌های جدید، ذره ذره.»

    نویسندگان کتاب گوش دادن فعال، کارل راجرز و ریچارد فارسون

    کارل راجرز (1987-1902) از برجسته‏‌ترین روانشناسان آمریکایی هم‏‌عصر خود و پس از آن بود. نظریات او و آبراهام مزلو در جنبش انسان‏گرایی بیشتر از همه مطرح شد. راجرز از بنیانگذاران رویکرد مراجع-محور است و رویکردش به ویژگی‌‏های انسان با نظرات رایج آن زمان متفاوت بود، در نتیجه شیوۀ درمانی که اتخاذ کرده بود مخالفت‌‏های بسیاری را برانگیخت.

     

    کتاب گوش دادن فعال
    کارل راجرز

     

    راجرز معتقد بود که در هر فرد توانایی برای شکوفایی وجود دارد، که اگر به آن میدان دهند فرد با کمک آن می‏‌‌تواند مشکلاتش را حل کند. در واقع این درمانگر نیست که باید مشکل را از میان بردارد، او فقط می‌‏تواند نیروی درون مراجع را آزاد کند تا خود بتواند از پس حل مشکلاتش برآید. از دید راجرز نقش درمانگر این است که در حالیکه مراجع به بررسی و تحلیل مسائل خود مشغول است، آن‌ها را به خود او بازتاب دهد. در آن زمان این نگاه به درمان چندان پذیرفته نبود زیرا معتقد بودند که مراجع نیاز به متخصصی دارد که مشکلاتش را حل کند. 

     

    کتاب گوش دادن فعال
    فارسون

     

    ریچارد فارسون، روانشناس رفتارگرای آمریکایی (2017-1926)، برای اقدامات خلاقانه‌‏اش در حوزه‌‏هایی مثل گروه‏‌‌درمانی، حقوق کودکان و مدیریت سازمان‌‏ها شناخته شده است. او در دانشگاه شیکاگو در مقطع دکترا از شاگردان راجرز بود.

    در سال 1958 به همراه چند تن  از همکارانش موسسه علوم رفتاری غرب را تأسیس کرد. این مؤسسه که سازمانی غیردولتی است در زمینۀ رشد و گسترش روابط انسانی فعالیت می‌‏کند. فارسون علاوه بر نگارش کتاب گوش‌ دادن فعال، با راجرز و مَزلو در فعالیت‏‌های ارزشمندی مانند گروه درمانی و ساخت مستند نیز همکاری داشته است.

    ترجمه کتاب گوش دادن فعال

    بخش اول کتاب مقدمه‌ای‌ است به قلم دکتر محمدامین شریفی راجع به گوش دادن فعال در روابط خانوادگی و بخش دوم آن، ترجمه کتابچه گوش دادن فعال اثر کارل راجرز و ریچارد فارسون درباره مهارت گوش دادن مؤثر در محیط‏‌های کاری است.

    در بخش مقدمه می‌‏خوانیم که اکثر ما هنگام گوش دادن به دیگران مهم‏‌ترین کاری که انجام می‌‏دهیم، دفاع از خودمان است نه گوش دادن واقعی. این گرایشی است در ما که باعث می‌‏شود به محض شنیدن صحبت‌‌‏های مخاطب، به دنبال دفاع از خودمان باشیم. راه تغییر این نوع مکالمه بیرون آمدن از خود و نگاه کردن به نحوه گوش کردن خودمان است.

     

    کتاب گوش دادن فعال

     

    در ادامۀ مطلب با 17 کار آشنا می‌‏شویم که نباید هنگام گوش دادن فعال انجام دهیم. از جمله، آماده کردن جواب هنگام شنیدن حرف مخاطب، قطع کردن حرف مخاطب، منحرف کردن بحث، نسخه پیچیدن، ارائه راه حل و… تمام این کارها به همراه مثال‏‌هایی از مکالمات و روابط روزمره توصیف شده‌‏اند. مثال زیر که از متن کتاب انتخاب شده‌است‌؛ ناکارآمدی گفت‌‏وگوی میان مادر و دختر را به تصویر می‌‏کشد.

    مکالمۀ دانشجویی که از رشته‌‏اش راضی نیست با مادرش:

    «دانشجو: از رشته‌‏ام خوشم نمی‏اد.

    مادر: وا… چشه مگه؟ رشته به این خوبی.

    دانشجو: چی؟؟! رشته به این خوبی؟ من به درد مامایی نمی‌‏خورم اصلاً.

    مادر: خب دخترم می‌‏خواستی مثل خواهرت بیتا بیشتر درس بخونی تا پزشکی قبول شی.

    دانشجو: شرایط اون سالی که بیتا کنکور داد رو با شرایط من مقایسه نکن مامان. ای کاش دوباره کنکور می‌‏دادم.

    مادر: من و بابات که هی بهت گفتیم همین کارو بکن، گوش نکردی. فکر کردی چه خبره حالا دانشگاه.»

     

    چطور گوش دادن فعال را به رابطه بیاوریم؟

    در بخش بعد به کارهایی اشاره شده که انجام آن‌ها مکالمه ما را از حالت گفت‏‌وگو خارج و به گفت‌‏وشنود تبدیل می‏‌کنند. این ۶ کار عبارتند از: برقراری تماس چشمی، همسطح شدن چشم‌‏ها، گوش دادن همدلانه، انعکاس احساس و جمله‏‌بندی مجدد حرف‏‌های مخاطب، مثال خواستن و همچنین‌ حالت چشم‏‌ها و بدن حاکی از پذیرش و درک مخاطب باشد.

    نداشتن تماس چشمی باعث می‌‏شود مخاطب احساس بدی را تجربه کند؛ بنابراین اولین قدم برای ایجاد ارتباط مؤثر نگاه به چشمان گوینده است. برای ایجاد حس برابری در این مرحله سعی ‏کنیم، اگر مخاطب ایستاده است ما نیز بایستیم و اگر نشسته ما هم بنشینیم و هم‏سطح او قرار بگیریم. سخت‌‏ترین و مهم‏ترین مرحله گوش دادن فعال تمرین و یادگیری گوش دادن همدلانه است. برای این کار باید یاد بگیریم در حین گوش دادن، موقتاً نیازهای خوشیفتگی خود را کنار گذاشته و خود را جای دیگری بگذاریم.

     

     

    هنگام گوش دادن می‌‏توانیم بدنمان را متمایل به مخاطب قرار دهیم به گونه‏‌ای که نشان دهیم سراپا گوش هستیم. در حین مکالمه از مخاطبمان مثال بخواهیم تا بتوانیم حرفش را بهتر درک کنیم. مثلاً؛ «گفتی دیشب لحن صحبت کردنم جوری بود که حس کردی دارم تحقیرت می‏‌کنم. به غیر از دیشب دیگه چه موقعیتی بود که احساس کردی دارم تحقیرت می‌‏کنم؟» و در انتهای صحبت مخاطب، احساس او را با جمله‌‏بندی خودمان منعکس کنیم.

    قسمت دوم کتاب، به اثر راجرز و فارسون اختصاص دارد. در این کتابچه به توصیف مهارت گوش دادن فعال در محیط‏‌های شغلی و روابط بین کارمندان و کارفرما پرداخته شده‌است. نویسندگان معتقدند برای مؤثر واقع شدن گوش دادن فعال باید این مهارت در نگرش‏‌ها و رفتار فرد نهادینه شود. در غیر این صورت، نگرش‏‌های اصلی ما در تضاد با مفهوم بنیادی گوش دادن فعال قرار می‏‌گیرد و دیگران پوچ و بی‌‏حاصل بودن رفتار ما را تشخیص خواهند داد.

    مراحل گوش دادن فعال

    از نظر راجرز و فارسون برای گوش دادن فعال باید سه کار انجام دهیم؛

    1. به معنای کلی کلام گوش کنیم. هر پیام شامل محتوا و احساسی است. که به پیام معنا می‏‌دهند. برای مثال، وقتی کارگری به کارفرمایش می‌‏گوید: «کار نصب دستگاه را تمام کرده‌ام.» یا بگوید: «بالاخره نصب دستگاه تمام شد.» اگرچه محتوای کلام یکی است اما احساس نهفته در این دو حرف متفاوت است. اگر کارفرما در پاسخ جمله دوم بگوید: «حتماً خوشحالی که تمام شد.» نشان می‏‌دهد که کل پیام مخاطب خود را درک کرده است.

    2. به احساسات پاسخ بدهیم. گاهی احساسی که در پیام نهفته است از محتوای آن مهم‏‌تر است. مثلا؛ اگر کارگری حین کار با دستگاه بگوید: دلم می‏‌خواهد این دستگاه را خرد کنم، پاسخ به انزجار و خشم او از کار کردن با دستگاه نشان می‌‏دهد که موقعیت و شرایط او را درک کرده‌ایم.

    3. به همه سرنخ‌‏ها توجه کنیم.

    در حین مکالمه توجه به مکث، مِن و مِن کردن،(کش دادن یا لکنت) تن صدا و هر نوع ارتباطات غیرکلامی باعث می‌شوند؛ احساسی که پشت کلمات نهفته هستند را متوجه شویم و بدین ترتیب کل پیامی که مخاطب سعی می‌کند به ما برساند را درک کنیم.

    در انتها نویسندگان به این موضوع اشاره می‌‏کنند که اگر بخواهیم بفهمیم (بدانیم) زندگی از دید مخاطب صحبتمان چگونه است؛ این خطر وجود دارد که ما در نهایت کار، دنیا را تنها از چشم او ببینیم؛ در نتیجه این کار به امنیت درونی بالا و شجاعت بسیار نیاز دارد تا خودمان را برای درک انسانی دیگر به خطر بیاندازیم. بنابراین افزایش علاقه صمیمانه به دیگری کار آسانی نیست.

    خواندن کتاب گوش دادن فعال برای چه کسانی مفید خواهد بود؟

    در این کتاب از اصطلاحات پیچیده روانشناسی خبری نیست و مخاطب آن همه افراد هستند. خواندن این کتاب می‌‏تواند برای افرادی که با این شیوه نوین گوش دادن آشنایی ندارند و به دنبال ایجاد تغییر در خود، رشد و بهبود روابط بین‌‏فردی‌شان هستند راه‌گشا باشد.

    یادداشت سردبیر: گوش دادن فعال یکی از مهم‌ترین قدم‌های ارتباط همدلانه محسوب می‌شود. اگر این مطلب را دوست داشتید، پیشنهاد می‌کنم به مطلب «مهارت گوش دادن همدلانه» سر بزنید.

  • شروع روان درمانی تحلیلی و اصول آن

    شروع روان درمانی تحلیلی و اصول آن

    داستان روان انسان‌ها منحصر به فرد است و هر وقت می‌خواهم از روان انسان حرف بزنم یاد اثر انگشت می‌افتم. پس هر انسان داستانی و هر داستانی قهرمان، درد، رنج، شادی و امید خود را دارد.

    اگر با روان درمانی تحلیلی آشنا نیستید، پیشنهاد می‌کنم مطلب زیر را بخوانید:

    روان درمانی تحلیلی چیست؟

    متن پیش‌رو برگرفته از کتاب روان درمانی تحلیلی دبورا کابانیس است و از آن جا که روان درمانی تحلیلی در داستان درمانجو رخ می‌دهد، موضوع را با داستان شروع می‌کنم.    

    شروع روان درمانی تحلیلی

    درمان‌جو به درمانگر با ارسال پیامک خود را معرفی کرده و درخواست تماس تلفنی جهت هماهنگی جلسات و‌ معارفه دارد. درمانگر پس از چک کردن ساعت‌های خالی زمان مناسب را جهت مشاوره اولیه تلفنی به درمان‌جو اعلام می‌کنند. پس از تماس تلفنی، ساعت مناسب جلسه که مورد توافق دو طرف است مشخص می‌‌‌شود.

    (ساعت ۱۱صبح روز شنبه)

    طبق زمان مورد توافق جلسه اول شروع می‌‌شود. بعد از آشنایی و صحبت‌های اولیه درمانگر با گوش دادن همدلانه و ایجاد فضای امن بستری را فراهم می‌کند تا درمانجو ‌به راحتی در مورد مسائل و‌ دلایل آمدنش به درمان صحبت کند.

    پیشنهاد: کتاب گوش دادن فعال را که معرفی آن در مجله است بخوانید.

    ماهیت این فضا برای شروع درمان، انتقال، انتقال متقابل و ادامه درمان از طرف‌ درمانجو بسیار مهم است. گفتگو‌‌های اولیه در روان درمانی تحلیلی بیشتر از طرف درمانگر است و حول آموزش و‌ توضیح روند درمان می‌‌چرخد.

    درمانگر به این شکل به مراجع خود درباره روند درمان توضیح می‌دهد:

    ما اینجا هستیم تا با یکدیگر حرف بزنیم و این درمان بر اساس گفتگو و هر آنچه که به ذهنت می‌رسد (تداعی آزاد) اتفاق می‌افتد. تو حرف میزنی، من گوش می‌دهم. با حرف‌های تو، ما می‌توانیم به ریشه خیلی از ناراحتی‌ها، استرس‌ها، اضطراب‌ها و مسائل تو دست پیدا کنیم. اینجا تمامی احساسات به کلمه تبدیل می‌شود و به زبان می‌آید و هر جا نیاز باشد من وارد می‌شوم،  تحلیل می‌کنیم و مسائل تو رو به بهبود می‌ روند. ما اینجا هستیم و این فضا و ساعت متعلق به تو است. هدف ما بهتر شدن حال توست، هرچند زمان‌بر باشد و خیالت راحت که اینجا قضاوتی در کار نخواهد بود.

    گفتمان جلسه اول در ایجاد فضایی امن بسیار مهم است.

    لازم است چند جلسه اول برای ارزیابی ساختار روانی درمانجو و تشخیص مناسب بودن این درمان برای او در نظر گرفته شود. در همان جلسات توضیح مختصری در مورد چارچوب درمان ارائه خواهد شد از جمله: تعداد جلسات ارزیابی، زمان، مکان، نحوه پرداخت هزینه، مبلغ جلسات، نحوه کنسل کردن و تماس درطی جلسات.

    بعد از آن‌که جلسات ارزیابی به پایان رسید و تشخیص بر آن شد که درمان تحلیلی برای درمانجو قابل اجراست درمان شروع می‌شود. در اینجا لازم است توصیفی متقاعد کننده و منطقی از روند درمان تحلیلی با درمان‌جو ارائه شود تا درک واقعی از درمان تحلیلی برای درمانجو ایجاد شود. موضوعات قابل توصیف برای درمان‌جو طبق نظر راترفورد می‌تواند شامل موارد زیر باشد:

    1. گفتگو مفصل در مورد تشخیص های افتراقی، احتمالی و گزینه‌های درمانی
    2. طول مورد انتظار درمان
    3. مسائل مربوط به رازداری
    4. اطلاعات مرتبط با صلاحیت متخصص درمانی

    گفتگو در مورد روند درمان تحلیلی باید عاری از جملات تخصصی باشد تا درمان‌جو کاملاً متوجه نحوه درمان شود.

    شرح هدف روان درمانی تحلیلی به درمانجو

    وقتی درمان‌جو رضایت آگاهانه برای شروع درمان را اعلام می‌کند. هدف‌گذاری به صورت روشن می تواند او را فعال تر و امیدوار‌تر به درمان کند. هنگامی که درمان‌جو متوجه این موضوع می‌شود که  ناراحتی هایش شنیده و فهمیده می‌شود، اعتماد بیشتری به درمان می‌کند و بهبود مسائل و مشکلات فردی و میان فردی درمان‌جو به عنوان هدف درمان روشن می‌شود.

    چارچوب‌ها به شرح زیر است:

     نقش: (درمانجو– درمانگر )

     در اینجا صحبت از نقش درمان‌جو و درمانگر با هم در میان است. درمانگر در مورد نقش و کارکرد خود که شامل: ارزیابی، تعیین چارچوب، پایبندی و تعهد به آن، گوش دادن فعالانه، تحلیل گفته‌ها و در صورت نیاز مشورت با سوپروایزر و نگاه غیر قضاوت‌کننده به درمان‌جو است صحبت می‌کند. نقش درمان‌جو به عنوان مهره اصلی درمان شامل حضور به موقع و منظم در جلسات، پرداخت حق‌الزحمه و صحبت در مورد مسائل‌اش و هر آنچه به ذهنش می‌رسد خواهد بود.          

    زمان: (ساعت، روز، طول درمان)

     چارچوب زمانی شامل ساعت، روز برگزاری جلسات و مدت زمان آن  اسست. مثلاً ساعت ۱۱ صبح روزهای شنبه به مدت پنجاه دقیقه زمان جلسه خواهد بود. نکته دیگری که در موردش صحبت می‌کنیم و شاید سوال درمان‌جو نیز باشد، طول دوره درمان است. درمان‌جو باید بداند روان‌درمانی تحلیلی درمانی طولانی مدت است و نمی‌توان با قطعیت دوره مشخصی را برای آن در نظر گرفت.

    موضوع دیگر در رابطه با کنسل کردن جلسات درمان است. نحوه کنسلی باید در یک چارچوب کاملا واضح مورد توافق طرفین قرار گیرد. (مثلاً ۴۸ ساعت قبل از جلسه و طی تماس تلفنی یا ارسال پیامک) و در صورت کنسل شدن جلسه از طرف درمان‌جو دیرتر از ساعت توافقی، وی موظف به پرداخت هزینه جلسه کنسل شده خواهد بود.

    درمانگر باید تعطیلات و زمان‌هایی را که امکان تشکیل جلسات وجود ندارد را اعلام کند تا درمان‌جو بتواند با درمانگر هماهنگ باشد و جلسات به طور منظم تشکیل شود.      

    مکان تشکیل جلسات روان درمانی تحلیلی

    مکانی آرامش‌بخش، خلوت، امن، مبلمانی راحت، دسترسی به آب آشامیدنی و فضایی مسکوت بدون صدای مزاحم برای بالا آمدن اطلاعات ذهن و ناخودآگاه و تداعی آزاد درمانجو از موارد بسیار مهمی است که باید مورد توجه قرار گیرد. از طرفی درمانگر ساعات طولانی را در این مکان حضور خواهد داشت پس از این منظر برای درمانگر هم رعایت این موارد اهمیت دارد.    

    حق الزحمه جلسات درمان

     روان‌درمانی یک حرفه محسوب می‌شود. پس شامل صرف انرژی، آموزش و مشورت با سوپروایزرها می‌شود، دریافت هزینه حق درمانگر است. هزینه جلسات و نحوه پرداخت آن باید به عنوان یک قانون در چارچوب درمانی قید شود.

    اطلاعات تماس درمانگر

     شماره تلفن یا آدرس ایمیل درمانگر جهت تماس برای کنسل کردن جلسات و یا در مواقع حاد که درمان‌جو در شرایط حاد حمله اضطرابی و مانند آن می‌تواند باشد، امری ضروری است و نحوه ارتباط در این شرایط باید مورد  صحبت قرار گیرد. امکان دارد درمانجو در ابتدای درمان هر آنچه به ذهنش می‌رسد به وسیله پیامک برای درمانگر بفرستد در اینجا درمانگر می‌تواند با جملاتی مانند «در جلسه شما بیشتر صحبت خواهید کرد.» درمانجو را در جریان بگذارد که تنها در جلسه درمان گفتگو اتفاق می‌افتد نه در فضایی غیر از آن.

    رازداری در روان‌درمانی

    درمان‌جو در اتاق درمان عمیق ترین و تاریک ترین بخش روان خود را برای درمانگر بازگو می کند. آن بخشی که تا به حال برای کسی نگفته است. پس مهم ترین اصل در این مرحله رازداری است. درمانگر این اطمینان را می‌دهد که گفت‌وگوها در اتاق درمان باقی می‌ماند و در صورت نیاز به ارتباط با اعضای خانواده درمان‌جو در جریان آن قرار خواهد گرفت.

    تغییر چارچوب جلسات درمان

    همانطور که درمان ساکن نیست چارچوب هم در صورت نیاز تغییر خواهد کرد. اما باید این تغییر با درمان‌جو در زمان مناسب مطرح شود تا بتواند خود را با روند جدید هماهنگ کند.

    مرزهای درمانی

     انحراف از چارچوب، عبور از مرز درمانی است. مرز آستانه رفتار مناسب را توصیف می‌کند. ( کابانیس )

    اتحاد درمانی

     ایجاد رابطه درمانی امن و اتحاد درمانی مواردی هستند که درمانگر در ابتدای درمان سعی در تقویت آن دارد چون در این فضا است که درمان‌جو می‌تواند اعتماد کند و در مورد دنیای درون روانی‌اش با او حرف بزند با گوش دادن همدلانه و اعتباربخشی، درمانگر به او می‌گوید دنیای درونیاش را دیده، پذیرفته و مثل خودش با دنیای درونی او همراه می‌شود.

    در ماه‌های اولیه درمان بیشتر سعی در ایجاد تقویت یک اتحاد درمانی است و درمانگر در این فاز، تحلیل های عمیق نمی‌کند زیرا ظرفیت ایگو درمان‌جو باید آماده فاز تحلیل عمیق مسائل شود. در این فاز، در خلال صحبت‌های درمانجو اگر جایی لازم باشد درمانگر با انعکاس حرف‌های او یا طرح پرسشی، دست به اکتشاف درونی عمیق‌تری در دنیای روانی درمان‌جو می‌زند.

    در مورد شکل‌گیری فاز اول، بر اساس تئوری درمان سه بخش در نظر گرفته می‌شود.

    بخش اول توصیف کردن :

    شکایات و مسائل، نقاط ضعف و قوت، تعارض‌ها و گره هایی که درمان‌جو خودش اظهار کرده و به خاطر آن ها به اتاق درمان آمده در این بخش از زبان خودش توصیف می‌شود.

    بخش دوم :

     در این بخش‌ تاریخچه درمان‌جو، مسائلی که تجربه کرده، محیط رشدی و خانواده، تروماها و وقایع سخت، شرح حال مراقبت کننده‌ها و روابط میان فردی بررسی می‌شود.

    بخش سوم :

    این بخش از تلفیق بخش اول و دوم حاصل می‌شود. توصیفات به گذشته ربط داده خواهند شد. شرح حال بیمار در بستر تاریخی و رشدی او شکافته می‌شود و در اینجا درمانگر بر اساس یافته‌هایش و شیوه درمانی که کار می‌کند استراتژی درمانی خود را پایه ریزی می‌کند.

    خنثی بودن درمانگر

     یکی از موضوعات مهم در درمان تحلیلی خنثی بودن درمانگر هست. البته که درمانگر همیشه خنثی نیست؛ اما در فاز ابتدایی درمان خنثی بودن بسیار مهم است. زیرا با خنثی بودن و داشتن مداخله‌ ابتدایی به درمان‌جو کمک می‌کند که درونیات‌اش را بیشتر با درمانگر در میان بگذارد و با گفتگویی چالش برانگیز تحلیل عمیق او را سانسور نکند. در هر موضوعی جانب داری نشده و راه حل داده نمی‌شود. در ماه‌های اولیه درمان و تا رسیدن به یک اتحاد درمانی مطمئن مداخله های ابتدایی در حد آموزش درمان‌جو، سوالات، انعکاس‌ها، تقویت برون‌ریزی افکار و احساسات همراه با همدلی خواهد بود (مداخله حمایتی).    

    درمانگر از اینکه نیازهای خودش را در درمان ارضا کند شدیدا خودداری می‌کند و مقابل‌آن ها مقاومت می‌کند؛ البته همه جا نیازها را ناکام نمی‌گذارد پاسخ به نیازها بر اساس آگاهی و تئوری پایه باید باشد نه فشارها یا در اثر نیاز درمانگر.

    سوال پیش می‌آید که در قبال گفته های درمانجو برای خنثی بودن چه باید کرد؟

     باید گفته‌ها را شنید و نگاه‌ داشت. در این مرحله درمانگر به جمع آوری اطلاعات بسیار خوب و عمیقی از درمانجو می‌پردازد  و در قبال آنها تحلیلی ارائه نخواهد داد و با گذر زمان و فراهم شدن بستر ذهنی و روانی درمان‌جو وارد مداخلات و تحلیل‌ها عمیق‌تر خواهد شد.

    در روند درمان باید مسائل، موضوعات، و سمپتوم‌ها، اخلاق و خواب بیمار بررسی شوند و اگر مورد خاصی درمان‌جو را آزار می دهد و نمی‌گذارد روند درمان به صورت عادی طی شود مانند افسردگی، خلق پایین و بالا یا توالی در آن و اضطراب بالا حتماً به روانپزشک ارجاع داده خواهد شد تا با دارو درمانی، درمان‌جو به یک تعادل خلقی و یا کارکرد صحیح  مغزی برسد و بتواند در مورد مسائل اش بهتر صحبت کند.

    اجرای یک جلسه درمانی

    جلسه درمانی سه قسمت دارد: 1- شروع 2- میانه (زمان کار عمیق) 3- خاتمه جلسه

    هر کدام از قسمت‌ها هدف و تکنیک های خاص خود را می‌طلبند که نشان دهنده نقشه راه و درمان بر اساس تئوری درمانگر است.

    افراد در حالی که روزمرگی خود را دارند از دنیای بیرون به اتاق درمان می‌آیند و قرار است از دنیای درونی‌شان صحبت کنند که کار آسانی نیست. اینجا با برخورد مناسب و همدلانه و علاقه‌مند به شنیدن حرف های درمانجو و در عین حال خنثی بودن می‌توان برای شروع، موقعیت مناسبی را تدارک دید. جلسه بدون اینکه مشخص باشد توسط درمانگر کنترل می شود. سخنان اولیه درمانگر می‌تواند، شروع و مشوق خوبی برای حرف زدن بیشتر درمان‌جو باشد. سخنان اولیه درمان‌جو اولویت او را مشخص می‌کند.    

    موضوع جلسه با سخنان آغازین درمانجو شکل می‌گیرد.

    میانه جلسه فرصت مناسبی است که موضوعی که جلسه با آن شروع شده بسط و گسترش پیدا کند و مطالب عمیق گفته شود؛ در صورت لزوم درمانگر پرسش‌هایی را مطرح می‌کند تا بتواند از این نقطه اوج جلسه، نهایت استفاده را کند در این نقطه، تداعی‌ها، هیجانات و عواطف جدیدی در ذهن درمان‌جو بالا می‌آید. در میانه راه محتوای جلسه مشخص می‌شود و درمانگر اجازه عمیق شدن را به بیمار می‌دهد.

    این نقطه می‌تواند در ۱۰ یا ۱۵ دقیقه اول یا آخر جلسه اتفاق بیافتد اما اینجا موضوع زمان‌بندی برای به پایان رساندن جلسه اهمیت پیدا می‌کند. در قسمت پایانی بیمار باید آماده ورود به دنیای بیرون شود و آخر جلسه نباید خاتمه ای غیرمنتظره داشته باشد. درمانگر نباید با مطرح کردن پرسش‌هایی کاوشگرانه و جدید اجازه جمع‌بندی به بیمار ندهد. ملایمت و احترام و بیان اظهارنظرها و جمع بندی برای بیمار بسیار اهمیت دارد و احساسات قوی را در طول جلسه تجدید می‌کند. این نکته مهم است که حتی با ماندن در موضوع مورد بحث در مورد بیمار؛ جلسه با احترام و آرامش به پایان برسد و درمان‌جو دوباره به دنیای بیرون بازگردد. در طول درمان احساساتی از طرف درمان‌جو به درمانگر و بلعکس اتفاق می‌افتد که تحت عنوان انتقال و انتقال متقابل مطرح می‌شود. در چنین مواقعی این احساسات باید به رسمیت شمرده شده و در اتاق درمان مورد بحث قرار گیرند. و باید درمانگر با فرد دیگری (سوپروایزر) در مورد آن صحبت کند.

    جستجوی معنا درونی

     حالات درونی، رفتار، گفتار، افکار درمانجو و واکنش های درمانگر، راهنمای یافتن معنای ناخودآگاه است. این افکار و احساسات ناخودآگاه می‌تواند معانی متعددی داشته باشند که ممکن است به عمل دربیایند، مانند: دیر به جلسه رسیدن، جا گذاشتن وسایل، کوبیدن در و غیره…

    تمامی رفتارها از ناخودآگاهی هستند که درمانجو نمی‌داند و نمی‌تواند بازگو کند.

    برای یافتن معنای رفتار، سه سوال از خودمان می‌کنیم:

    1. مشخصه ذاتی گفتار یا رفتار بیمار چیست؟
    2. نسبت به آن گفتار یا رفتار چه احساس داریم؟
    3. آیا گفتار یا رفتار بیمار نامناسب است؟

    در طول درمان به خصوص در ماه‌های‌ نخستین درمانگر از بیان تحلیل‌های سنگین و معنا‌داری که می‌تواند اضطراب‌آور باشد و متناسب با ایگو درمان‌جو نیست باید پرهیز کند و معنا را در درون خود نگاه دارد. مطمئناً پیدا کردن معناها صرف نظر از مطرح کردن آن می‌تواند برای درمانگر و روان‌‌درمانی تحلیلی  راه‌گشا باشد.

    دارو درمانی

    از زمانی که ارزیابی شروع می‌شود و یا در طول درمان، خلق و رفتار توسط درمانگر رصد می‌شود و شدت مسائل مورد ارزیابی قرار می‌گیرد و در صورت داشتن افسردگی، بالا و پایین شدن خلق، تغییرات در شیمی مغز و اختلالاتی که توسط پیشامدهای مختلفی ایجاد شده‌اند، بی خوابی و افکار خودکشی و هر آنچه که باعث می‌شود درمان‌جو عملکردش مختل شود، درمانگر به کمک روانپزشک و دارو درمانی در کنار کار تحلیل سعی در بهبود ظرفیت روانی درمان‌جو خواهد داشت.

    سخن آخر

     روان‌درمانی تحلیلی درمانی معنادار، طولانی‌مدت و درمانی ریشه‌ای است. جستجوی معنای هر رفتاری بعد از آنکه درمانجو تا حدودی به ناخودآگاهش نزدیک می‌شود برای هر دو طرف درمان بسیار شیرین است. درمانگری در این حوزه نیاز به اشتیاق فراوان دارد زیرا یک فرد مشتاق می‌تواند ساعت‌ها پای حرف‌های درمان‌جویش بنشیند، بشنود، بپذیرد، و دنیای درون روانی درمانجویان را درک کند و اعتبار ببخشد. با او همدلانه همراه شود، همیشه در حال آموزش دیدن باشد و در جلسات تحلیل خودش شرکت کند، در جایی که نیاز به کمک دارد در درمان از سوپروایزر کمک بگیرد، به خصوص در شروع درمان تحلیلی و در این راه داشتن اشتیاق، اولین قدم برای شروعی خوب و تاثیرگذار خواهد بود.

    یادداشت سردبیر: در این یادداشت بخوبی با چهارچوبی که روان‌درمانگر تحلیلی باید در شروع درمان بسازد آشنا شدیم. اگر روان‌درمانگر یا دانشجوی روانشناسی یا رشته‌های مربوط به آن هستید و علاقمندید درباره رویکرد‌های روانکاوانه بیشتر آموزش ببینید، پیشنهاد می‌کنم حتما به صفحه اپلای مدرسه تجربه زندگی سر بزنید. حتی اگر دانشجوی رشته‌های مربوطه نیستید، می‌توانید دوره‌های مربوط به روان درمانی تحلیلی را در سایت مدرسه تجربه زندگی ببینید و تهیه کنید.

  • مهارت نه گفتن چطور زندگی ما را بهتر می‌کند؟

    مهارت نه گفتن چطور زندگی ما را بهتر می‌کند؟

    شاید نه گفتن، برای من و تعداد قابل توجهی با همان مثال معروف دوست ناباب و سیگار تعریف شده باشد که بارها در غالب انیمیشن و تبلیغات تلویزیونی، این مسئله را به ما یادآور شدند. همان قصه‌ی درخشان و تاثیر‌گذار که قهرمان ما با نه گفتن در مقابل وعده‌های شیطانی دوست نابابش که به او سیگار تعارف می‌کند، رسالت فرهنگی و هنری خود را در حق ما ادا می‌کند و… کات! نه گفتن، خیلی مسئله‌ی مهم‌تر و پپیچیده‌تری است که باید به خورد دل و جان مخاطب برود.

    نه گفتن

    نه گفتن یک مهارت فردی مهم و در عین حال زیبایی است که ماحصل آن دلچسب و دلنشین خواهد بود. مهارتی که دست پرورده‌ی شجاعت و جرئت‌ورزی ماست که در اکثر موارد موجب کاهش استرس‌مان می‌شود.

    فردی را تصور کنید که از شما انتظار انجام کاری را دارد که باعث می‌شود به سختی بیافتید و آزرده‌خاطر شوید. از طرفی شما نه می‌خواهید به او جواب منفی بدهید و نه از عهده‌ی آن کار به خوبی برخواهید آمد. در برزخی متشکل از تعارف، احساس گناه و استرس گرفتار می‌شوید. در صورتی که می‌توانستید با یک نه گفتن ساده، حتی مشکل به وجود نیامده را شکلات کنید.

    فواید نه گفتن

    نه گفتن همان شلیک آغازین مسابقه‌ای است که ما را به سمت اهدافمان سوق می‌دهد؛ همان کلنگ زدن ابتدای کار است. شاید به خودی خود و به طور مستقیم این کار را انجام ندهد اما ذهنمان را در کسری از ثانیه، آزاد و رها می‌کند تا به پروردگار آفرینش تمامی راه‌های ممکن به سمت اهدافمان مبدل شویم.

    می‌توان با استفاده از این مهارت پیشنهاد اطرافیانمان برای گذراندن تعطیلات آخر هفته در کنارشان را نپذیریم و به سرعت به مسیر‌های جایگزینی که ذهنمان پیش روی ما می‌گذارد فکر کنیم:

    -انجام کارهای شخصی عقب افتاده

    -خواندن کتاب‌هایی که در گوشه‌ای نیمه کاره رها شده‌اند،

    -تماشا کردن فیلمی که همیشه به دنبال اولین وقت خالی برای دیدن آن می‌گشتیم و هزار و یک انتخاب دیگر که در پی نه گفتن برای ما نمایان می‌شود.

    دیگر کارکرد نه گفتن در مسئولیت پذیری‌ است که آن را بسیار دوست دارم. در حال حاضر اکثر افراد زندگی را با تمام دلخوشی ها و لحظات زیبایش به سختی می‌گذرانند و بسیار تلاش می‌کنند تا در مرداب روزمر‌ه‌گی هایشان غرق نشوند و از پس مشکلات به خوبی برآیند. حال با در نظر گرفتن تمام این شرایط غوز بالای غوز می‌شود اگر از روی تعارف و عادت به پذیرش نتوانیم به دیگران در انجام امور خودشان نه بگوییم و این فرصت را از آنها دریغ کنیم که می‌توانستند خودشان، کار خود را جلو برده و در آن تجربه و مهارت کسب کنند. در این صورت بار جدیدی هم بر دوش خسته‌ی ما اضافه نمی‌شود.

    اما میوه‌های درخت نه گفتن، همچون نوبرانه‌هایی است که شروع تابستان را برایمان رنگارنگ می‌کنند. میوه‌هایی که هم گران و ارزشمند هستند و هم به همان اندازه خوش‌مزه و دلنشین. اعتماد به نفس و عزت نفس، نتایج این مهارت مفید هستند که هر کدام در پی یک نوع نه گفتن پدیدار می‌شوند.

    چرا و چطور نه بگوییم؟

    هنگامی که شما هیجانات خود را کنترل می‌کنید و در چنین لحظاتی اولین نه را به خودتان می‌گویید، اعتماد به نفس خود را به راحتی چیده‌اید. همان اعتماد به نفسی که خودش به تنهایی گوهری است نایاب و ارزشمند که لازمه‌ی موفقیت است و ضرورت دارد در سفر ما به سمت اهدافمان همراهمان باشد. دیگر ثمره‌ی نه گفتن عزت نفس است که به دنبال نه گفتن به دیگران سر و کله‌اش پیدا می‌شود. درست در همان زمانی که از ما انتظار زیادی دارند، هنگامی که کاری در توانمان نیست.

     

    نه گفتن

     

    نه گفتنمان ما را از تبعید شدن به سرزمین استرس و دل‌آشوبی، رهایی می‌بخشد و در پوشش عزت نفس به سلامت از چنین گذرگاه‌هایی عبور خواهیم کرد.

    در جای جای آداب و رسوم زندگی، ما را به صبر دعوت کرده‌اند. همیشه از ما خواسته شده عجله نکنیم، در هنگام عصبانیت و حال بد تصمیم نگیریم و کارهایمان را با صبر و حوصله انجام دهیم و موارد بسیار دیگر. در نه گفتن نیز صبور بودن و زمان خرج کردن پیش از تصمیم‌گیری، یک راه حل کمکی برای افرادی است که نه گفتن برایشان سخت و دشوار است. اگر بتوانیم هنگامی که در موقعیت نه گفتن قرار گرفتیم صبور باشیم و زمان بخریم و در جا، خود را به پاسخ مثبت نبازیم، چندین پله نه گفتن را برای خود راحت‌تر کرده‌ایم.

    دیگر پیشنهاد من این است که شبیه به کورتون ها عمل کنید. شاید به گوشتان آشنا بیاید که برای درمان بیماری‌هایی که در آن بدن بر علیه خود عمل می‌کند از کورتون‌ها استفاده می‌شود. ما نیز می‌توانیم همانند کورتون‌ها احساس‌ گناه و تردید کمین کرده در پس نه گفتن را، با احترام به خود خنثی کنیم و با آوردن تنها یک دلیل منطقی هم برای مخاطبمان و هم برای خود ورق را برگردانیم.

    اصرارم بر آن است که، آوردن تنها یک دلیل کافی است و باید دست از توضیح اضافات برداشت. همان‌‌طور که نمی‌خواهیم کسی را ناراحت کنیم بهتر است نگذاریم که خودمان نیز از دست خودمان ناراحت شویم. تکرار می‌کنم با انجام دادن این اعمال، به خودتان احترام می‌گذارید و حتی سرسوزنی به مرزهای خودخواهی نزدیک نخواهید شد.

    سخن پایانی

    نه گفتن سرآغاز تمامی موفقیت‌هاست‌. اگر بتوانیم این مهارت را که زاده‌ی جرئت‌ورزی ماست در خود تقویت کنیم، چه بسا زندگی راحت‌تر و بی‌دردسرتری خواهیم داشت و به راحتی در مسیر اهدافمان که در پی نه گفتن برایمان نمایان گشته، حرکت خواهیم کرد. به تصمیم گیری‌هایمان زمان بدهیم و صبور باشیم تا با کنار زدن پرده‌های خجالت و تعارفات، بتوانیم شجاعانه سر حرف خودمان بایستیم و به نتایج دلچسب‌تری مثل اعتماد به نفس و عزت نفس دست پیدا کنیم. با اعتماد به نفس حاصل شده خود را قوی می‌کنیم و در پوشش عزت نفس بزرگ.

     

    یادداشت سردبیر: نه گفتن اگر در گفتگوی همدلانه پیش برود، می‌توانید در عین صمیمیت و راحتی، نظر و تصمیم خود را بگویید. از این رو پیشنهاد می‌کنم به مطلب مهارت گوش دادن همدلانه سر بزنید.

  • معرفی و تحلیل فیلم پدر (۲۰۲۰)

    معرفی و تحلیل فیلم پدر (۲۰۲۰)

    فیلم «پدر» روایتگر زندگی پدری پیر است که به آلزایمر دچار شده؛ نوعی بیماری که در روان‌پزشکی به آن خردسودگی نیز می‌گویند. در این مطلب مجله تجربه زندگی به معرفی و بررسی این فیلم می‌پردازیم.

    معرفی فیلم پدر (The Father)

    این فیلم با فیلمنامه درست و دقیقی که دارد، کارگردانی خوب «فلورین زلر» و از همه مهم‌تر نقش آفرینی درخشان «آنتونی هاپکینز» بزرگ، آن را به اثری دیدنی و قدرتمند تبدیل می‌کند که در کنار همه‌ی این‌ها، فیلم  The Father آن ضربه‌ی نهایی‌ را که یک فیلم را به اثری ماندگار تبدیل می‌کند، در خود دارد.

    در نهایت می‌توانم بگویم دیدن «پدر» تجربه تلخی‌ است اما دیدنش را پیشنهاد می‌کنم؛ کمتر فیلمی این چنین ارزش دیدن دارد.

    همانطور که از هر یادداشت سینمایی جدی‌ انتظار می‌رود، در این یادداشت هم داستان فیلم لو می‌رود، اگر تمایل دارید غافلگیری‌های فیلم را خودتان تجربه کنید، پیشنهاد می‌کنم ۹۰ دقیقه وقت بگذارید فیلم را ببینید و بعد به سراغ این یادداشت بیایید.

    اگر فرصت خواندن متن را ندارید، می‌توانید خلاصه‌ای از تحلیل فیلم پدر را با صدای من [امین رجیعی] در فایل صوتی زیر بشنوید:

     

     

    نگاهی به داستان فیلم پدر

    «پدر» یک بازنمایی تمام عیار تلخی واقعیت است؛ واقعیت زندگی بسیاری از انسان‌ها در حال و بسیاری دیگر در آینده!
    فیلم «پدر» روایتگر زندگی پدری است که مبتلا به آلزایمر شده است؛ البته که فیلم فقط روایتگر نیست و به یک تجربه بدل می‌شود و برخلاف دیگر فیلم‌های سینمایی با محوریت آلزایمر، در این فیلم ما از دریچه‌ی نگاه کاراکتر اصلی به جهان پیرامون نگاه می‌کنیم.

     

    معرفی و تحلیل فیلم پدر

     

    فلورین زلر، نشان داد که هوش خوب و درک عمیقی از روابط انسانی دارد؛ به عادت همیشگی فیلم‌ دیدن‌هایمان، بازی‌ها و شخصیت‌ها را باور می‌کنیم اما دیری نمی پاید که باورمان فرو می‌ریزد.
    ما هم درست مثل آنتونی به آلزایمر دچار می‌شویم و عزیزانمان را اشتباه می‌گیریم یا وسایلمان را گم می‌کنیم؛ ما حقیقت ذهنِ آنتونی را می بینیم، نه واقعیت را!

    با وجود سکانس‌های کابوس‌وار پیوستگی فیلم از بین نمی‌رود که این شگفت‌انگیز است. در ذهن آنتونی خانه تکثیر می‌شود و می‌شود خانه‌ها اما در واقعیت خانه‌ای وجود ندارد.

    تحلیل فیلم پدر

    فیلم پدر استعاره و نمادهای مهم و جذابی هم دارد؛ آنتونی در راهروهای تنگ قدم می‌گذارد و دوربین به خوبی تنگ بودن راهروها و احاطه شدنِ آنتونی توسط آن‌ها را به تصویر می‌کشد که این فشارِ ذهنی آنتونی را نشان می‌دهد.

    در کنار راهرو‌ها «در» هم عنصر مهمی‌ است؛ در‌های بسیاری که به بیرون راهی ندارند و انگار از ماهیتِ اصلیشان تهی شده‌اند که این نشان از تمایل آنتونی به گریز از وضعیت موجود و گرفتار شدنش دارد.

     

    معرفی و تحلیل فیلم پدر

     

    اما مهم‌ترین نماد فیلم «ساعت مچی» است؛ آنتونی مدام از ساعت مچی‌اش می‌گوید و دنبال آن می‌گردد چون «زمان» تنها عنصر برای امیدوار بودن اوست. در واقع آنتونی واقعیت را از دست داده است، عناصر پیرامونش را نمی‌تواند به درستی تشخیص دهد و به این خاطر در ذهنش عنصری می‌سازد تا او را دلگرم کند.

    همه‌ی این اشاره‌ها این را می‌رساند که ساعت مچی برای آنتونی فقط یک واکنش دفاعی برای فرار از بیماری است چرا که ساعت مچی حتی وجود خارجی هم ندارد!
    اگر سکانس پایانی فیلم را تنها سکانس واقعی فیلم بدانیم، می‌بینیم که آنتونی ساعتی ندارد!

     

    معرفی و تحلیل فیلم پدر

     

    «فلورین زلر» با خلق یک درام باشکوه، عمیق و درگیرکننده به خوبی ما را با یک بیمار آلزایمری همراه می‌کند؛ مثل او سردرگم می‌شویم، اطرافیانمان را به خاطر نمی آوریم، شب و روز را گم می‌کنیم و درست همانند او می‌ترسیم، می خندیم، گریه می‌کنیم و حیرت می‌کنیم؛
    طوری که وقتی داماد خیالی به آنتونی سیلی می‌زند، انگار آن سیلی بر صورت ما نشسته است، نه آنتونی!

    همه‌ی این‌ها پیش می‌رود و در نهایت می‌فهمیم در ذهن یک پیرمرد مبتلا به آلزایمر بودیم و هیچ چیز واقعیت نداشته است و این به وضوح تجربه تلخی‌ است، بسیار تلخ!

    انسانِ بی‌‌خاطره زوال را پیش می‌گیرد و به مرگ نزدیک می‌شود.

    در سکانس پایانی فیلم واقعیت عریان می‌شود، سکانسی که اگر به اندازه کافی خوب در نمی‌آمد، تمامیِ صحنه‌های فیلم بی معنی می‌شدند.
    جایی که می‌فهمیم آنتونی تمامِ این مدت در آسایشگاه بوده و همه چیز در خیالش رخ داده است.
    اوجِ بازیِ «آنتونی هاپکینز» در سکانس پایانی‌ است؛
    جایی که به طرز دردناکی در خود می‌شکند! او درحالیکه با درد، گریه می‌کند مادرش را صدا می‌زند از او کمک می‌خواهد‌.
    این اولین باری‌ست که اسم مادرش را به زبان می‌آورد. آنتونی به نقطه‌ی اول زندگی بازمی‌گردد به آغاز! مثل یک کودک که همه‌ی دنیایش مادرش است؛ «مادر»! این اولین «دیگریِ بزرگ» انسان!

    اگر مغز آنتونی را مثل یک شاخه‌ی درخت تصور کنیم که مملو از برگ است، در نهایت با اثر آهسته‌ی بیماری همه‌ی برگ‌های خودش را از دست می‌دهد و از هر نشانی از زندگی تهی می‌شود.

    درباره‌ی فیلم پدر

    فلورین زلر، نمایشنامه نویسِ فرانسوی، نمایشنامه «پدر» را سال‌ها پیش نوشته است که در طی سالیان توسطِ بیش از ۴۵ گروه نمایشی در کشور‌های گوناگون اجرا شد.

     

     

    دو تا از این اجرا‌ها در ایران به روی صحنه رفت؛ در یکی از آن‌ها زنده یاد چنگیز جلیلوند نقش «آنتونی» را بازی کرده و در دیگری مسعود کرامتی نقش آفرینی کرده‌است.

    «زلر» به واسطه‌ی آلزایمر مادربزرگش تجربه نزدیکی از این بیماری دارد که همین منجر به نوشتن این فیلم‌نامه می‌شود؛ فیلم‌نامه‌ای که از ابتدا برای «آنتونی هاپکینز» نوشته شده است.
    در نهایت این فیلم ۲ اسکار کسب کرد؛ یکی از آن‌ها متعلق به آنتونی هاپکینز است که در ۸۳ سالگی یکی از درخشان‌ترین نقش‌آفرینی‌های تاریخ سینما را به نمایش گذاشت و جایزه‌ی دیگر فیلم، اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی بوده است.
    در مجموع با توجه به اقبال عموم مخاطبان و همچنین منتقدان، می‌شود فیلم «پدر» را فیلمی تاثیرگذار و موفق دانست.

     

    سخن پایانی

    «پدر» را به همه‌ی آنانی که با دیدن تلخی به مشکل جدی‌ای در روانشان مواجه نمی‌شوند، توصیه می‌کنم.
    این فیلم جدای از زیبایی و شگفت انگیز بودنش، می‌تواند ما را به درکِ بهتر انسان‌های مبتلا به آلزایمر نزدیک کند.

    پیشنهاد سردبیر: امیدوارم از مطالعه‌ی این مطلب لذت برده باشید. اگر به فیلم‌هایی با مضمون بازگشت به «دیگری بزرگ» علاقمندید، پیشنهاد می‌کنم به مطلب معرفی و بررسی مینی‌سریال Unorthodox سر بزنید.

  • زندگی نامه کارل گستاو یونگ

    زندگی نامه کارل گستاو یونگ

    کارل گوستاو یونگ Carl Gustav Jung ( 26 جولای 1875 – 6 ژوئن 1961) روان‌پزشک سوئیسی و پایه گذار روانشناسی تحلیلی بود. رویکرد منحصر به فرد و تأثیرگذار یونگ، بر فهم روان با استفاده از کشف دنیای رویا، هنر، عرفان، دین‌های جهان و فلسفه تأکید می‌کرد.

     

    کارل گوستاو یونگ در کودکی، دهه 1880

    زندگی نامه کارل گستاو یونگ

    هرچند او اولین کسی نبود که رویاها را تحلیل کرد اما تبدیل به یکی از شناخته شده‌ترین پیشگامان در تحلیل رویا شد. اگرچه در بیشتر طول حیاتش، او یک روانشناس نظریه پرداز و بالینگر بود، اما سال‌های زیادی از زندگی‌اش نیز صرف جستجو در زمینه‌های دیگر شد؛ فلسفه‌ی شرق در برابر فلسفه‌ی غرب، علم کیمیا، ستاره شناسی، جامعه شناسی و همچنین ادبیات و هنر.

    یونگ تعادل برقرار کردن را نیز مهم می‌دانست، او اخطار داد که انسان مدرن بیش از اندازه بر علم و عقل تکیه می‌کند در حالی که می‌تواند از آمیختن این دو با روحانیت و توجه به حیطه‌های ناهشیار سود ببرد. با این حال، نظریات یونگ معمولا در برنامه‌های تدریس دانشکده‌های روانشناسی مهم دنیا نیست اما گاهی در برنامه‌های درسی دانشکده‌های علوم انسانی می‌توان آن‌ها را یافت.

    بسیاری از مفاهیم پایه‌ای روانشناسی در اصل توسط یونگ مطرح شده اند:
    • کهن الگو
    • ناهشیار جمعی
    • عقده
    هم‌زمانی

    آشنایی یونگ با روانکاوی و فروید

    یونگ سی ساله بود که کار مطالعاتی‌اش درباره تداعی کلمات را برای زیگموند فروید به وین فرستاد. شش ماه بعد فروید که در آن زمان 50 ساله بود، با ارسال تازه‌ترین مقالات منتشر شده‌اش به زوریخ به یونگ پاسخ داد؛ رخدادی که سرآغاز مکاتبات و همکاری‌هایی شد که شش سال تداوم یافت و سرانجام، کمی پیش از جنگ جهانی اول در ماه می سال 1914 خاتمه یافت؛ زمانی که یونگ از سمت ریاست انجمن بین المللی روانکاوی خارج شد.

     

     

    امروزه یونگ و فروید بر دو وجه متفاوت از به اصطلاح «امپراطوری ذهن» فرمانروایی می‌کنند؛ طرفداران هر یک از این امپراطوری‌ها اصرار دارند تاثیری که این دو نفر در سال‌های مهم حیاتشان بر یکدیگر گذاشته‌اند کمرنگ کنند. در سال 1906 دیگر روانکاوی به عنوان یک رویکرد وجود نداشت. یونگ که با خواندن کتاب «روان‌پریشی جنسی»، نوشته‌ی کرافت-ابینگ، استاد دانشگاه وین، به روانپزشکی علاقمند شده بود، به عنوان پزشک زیر نظر اوگن بلولر در دانشکده پزشکی بورگزلی کار می‌کرد و در آنجا با خواندن کتاب (1900) و همچنین از طریق یکی از طرفداران روانکاوی، با ایده‌های فروید درباره ناهشیار آشنا شده بود .

    در آن زمان فروید بیش از هر چیز نیاز به همکاران و شاگردانی داشت که به نظریات او را گسترش دهند. بورگزلی، کلینیکی شناخته شده در زوریخ بود و یونگ به عنوان پزشکی جوان و پراشتیاق در آنجا در حال رشد بود. مشکل دیگر فروید این بود که طرفداران او در وین، که از قضا تعدادشان در حال رشد بود، تقریبا همگی یهودی بودند؛ در حالی که یونگ و بلولر یهودی نبودند (این گسترش کار فروید را آسان‌تر می‌کرد).

    در سال 1908، یونگ ویراستار موسسه‌ی تازه تاسیس شده‌ی سالنامه‌ی پژوهش‌های روانکاوی و آسیب شناسی بود؛ سال بعد، یونگ به همراه فروید و ساندور فرنزی به آمریکا رفت تا اخبار روانکاوی را منتشر کند و در سال 1910 یونگ رئیس انجمن بین المللی روانکاوی شد. در حالی که یونگ بر روی کتاب تغییرات و نمادهای لیبیدو (نمادهای انتقال کار می‌کرد، تنش‌ها میان او و فروید در حال شدت گرفتن بود؛ اختلاف بر سر ماهیت لیبیدو و دین در این تنش نقش مهمی بازی می‌کردند.

     

    جمعی از روانشناسان برجسته که یونگ و فروید هم در این جمع هستند، سال 1909

    در سال 1912 این تنش‌ها به اوج خود رسید. زمانی که فروید برای ملاقات همکارش ، لودویگ بینزوانگر در کروزلینگن به زوریخ آمد و به یونگ قرار ملاقاتی را اختصاص نداد، یونگ احساس تحقیر شدن کرد؛ واقعه ای که یونگ از آن در زندگی نامه‌ی خود نوشت خود در آن زمان با عنوان ژست کروزلینگن (gesture of Kreuzlingen) یاد کرد.

    کمی پس از آن، یونگ مجددا به آمریکا سفر کرد و سخنرانی فوردهام را ارائه کرد، که به عنوان تئوری روانکاوی منتشر شد و شامل دیدگاه‌های مخالفی از طرف یونگ درباره‌ی ماهیت لیبیدو می‌شد.

    یونگ و فروید شخصا برای آخرین بار در سپتامبر سال 1913 یکدیگر را در چهارمین کنگره‌ی انجمن بین المللی روانکاوی در مونیخ ملاقات کردند. یونگ در باب تایپ‌های روانشناختی درون‌گرایی و برون‌گرایی در روانشناسی تحلیلی صحبت کرد، این بحث، مقدمه‌ی برخی از مفاهیم کلیدی‌ شد که در طول نیم قرن بعد کار یونگ و فروید را از هم متمایز ساخت.

    این اتفاق، یک سال پیش از یک واقعه‌ی عجیب در همان شهر بود: زمانی که یونگ و فروید در نوامبر 1912 یکدیگر را ملاقات کردند. زمان نهار مکالمه‌ای درباره‌ی مقاله‌ی تحلیلی جدیدی در باب آمنهوتپ چهارم در گرفت، کسی که یکتا پرستی را در مصر باستان معرفی کرده بود و ظاهرا نام پدرش را پس از مرگ او از تمامی اسناد پاک کرده بود.

     

    یونگ، سال 1910

     

    وقتی یونگ دیدگاه خود درباره‌ی ارتباط داشتن این موضوع به تعارضات حقیقی در جنبش روانکاوی بیان کرد، فروید ناگهان از حال رفت. در سال‌های بعد یونگ انزوای قابل توجهی در زندگی حرفه‌ای‌اش یافت و این انزوا با جنگ جهانی اول تشدید شد.
    اثر او به نام هفت خطابه به مردگان (1917) که مجددا در اثر زندگی نامه خودنوشت، رویاها، تأملات، به چاپ رسید، می‌تواند به عنوان بیان تعارضات روانشناختی‌ای مورد توجه قرار گیرد که حدود سن 40 سالگی ، پس از جدا شدن از فروید، یونگ را احاطه کرده بود.

    مخالفت ابتدایی یونگ با فروید از افتراق مفاهیم ناهشیار نزد آن‌ها ریشه گرفت. یونگ تئوری ناهشیار فروید را ناکامل و به طور غیر ضروری‌ای منفی می‌دید. طبق نظر یونگ ناهشیار جمعی، کهن الگوها و تصاویری که روان انسان را ساخته‌اند در ناهشیار پردازش و تجدید می‌شوند. در نتیجه، ناهشیار یونگ، برخلاف فروید، نقش بسیار مثبتی ایفا می‌کند: موتور ناهشیار جمعی، برای جامعه و فرهنگ انسان حیاتی است.

    یونگ، نازیسم و ضدیت با صهیونیسم

    اگرچه تا مدتی رشته‌ی روان‌تحلیلگری غالبا متشکل از یهودیان بود و یونگ همکاران مورد احترام و دوستان یهودی بسیاری داشت اما سرانجام سایه‌ای بر زندگی حرفه‌ای یونگ سایه افکند، چراکه اظهاراتی وجود داشت مبنی بر اینکه او موافق نازی‌ها است.

     

     

    یونگ ویراستار مجله‌ی روانکاوی و روان‌درمانی بود، نشریه‌ای که نهایتا در مین کمپف (نبرد من) به عنوان منبعی لازم برای تمامی روانکاوان تأیید شد. یونگ ادعا کرد که این کار را به خاطر حفظ روانکاوی در زمان جنگ کرده است، و معتقد بود روانکاوی طور دیگری نجات نمی یافت زیرا نازی‌ها آن را علمی یهودی می دانستند، او همچنین ادعا کرد که این کار را با کمک و حمایت همکاران و دوستان یهودی‌اش کرده‌است.

    یونگ مدتی در سمت نماینده‌ی جامعه‌ی بین المللی علوم جامع پزشکی برای روان درمانی که اعضای آن غالبا نازی بودند خدمت کرد. اگرچه یونگ بعدها در جنگ استعفا داد و به جمع همکارانش در ایالات متحده پیوست. به علاوه در سال 1943، با تحلیل کردن رهبران نازی‌ها به دفتر خدمات استراتژیک آمریکا کمک کرد.

    اینکه دگرگونی بعدی یونگ و اظهاراتش در باب نجات روانکاوی حقیقتا به معنی عدم اعتقاد او به نازی‌ها بوده یا خیر، هنوز مورد بحث است و چندین کتاب مناقشه برانگیز درباره‌ی هر دو دیدگاه مخالف و موافق در رابطه با این مسئله نوشته شده است.

    روانشناسی یونگی

    یونگ رویکردی متفاوت به مطالعه‌ی ذهن انسان به وجود آورد. در سال‌های ابتدایی کارش در بیمارستانی در سوئیس با کار کردن بر روی بیماران سایکوتیک و همکاری با فروید و جامعه‌ی روانکاوی که در حال شکل گرفتن بود، به نگاهی نزدیک‌تر به اعماق مرموز ناهشیار انسان دست یافت.

    در حالی که یونگ مجذوب آنچه دید شده بود (و با بهره گرفتن از تجربیات و پرسیدن سوالاتی درباره زندگی شخصی خود حتی شور بیشتری نیز پیدا کرده بود) زندگی خود را وقف کاوش ناهشیار کرد. درحالی که یونگ احساس می‌کرد علم تجربی بهترین ابزار برای فهم روح بشر نیست. برای او، تعادل میان علم و دنیای رویا، عرفان و روحانیت شگفت انگیزترین و امیدوارکننده ترین مسیر به سوی درکی عمیق‌تر بود.

    هدف نهایی کار یونگ تطبیق دادن زندگی اشخاص با دنیای کهن الگوهای فرا انسانی بود؛ او مواجهه‌ی فرد با ناهشیار را هسته‌ی این فرایند می‌دانست.

     

    File:Interview with C. G. Jung in Küsnacht (Carl Gustav Jung), Swiss psychiatrist, depth psychologist 5.tif

     

    انسان، ناهشیار را به وسیله‌ی نمادهایی تجربه می‌کند که در همه‌ی جنبه‌های زندگی با آن‌ها مواجه می‌شود: در رویاها، هنر، دین و داستان‌های نمادین که در روابط و فعالیت‌های زندگی نمایش می‌دهیم.

    یادگیری این زبان نمادین برای مواجهه با ناهشیار و تلفیق هشیاری فرد با دنیای بیرون ضروری است. تنها از طریق توجه و گشودگی نسبت به این دنیا (که کاملا برای ذهن مدرن غربی ناشناخته است) یک فرد می‌تواند زندگی‌اش را با نیروهای فرا انسانی هماهنگ کند.

    نورز (neurosis) در نتیجه‌ی ناهماهنگی میان هشیاری و دنیای والاتر کهن الگوها ایجاد می‌شود. هدف درمان روان‌شناختی کمک به فرد برای بازسازی یک رابطه‌ی سالم با ناهشیار است (نه فرو رفتن در این دنیا – که ویژگی بارز سایکوز است – و نه دوری کامل از آن – حالتی که در کسالت، بی‌قراری، خودشیفتگی و زندگی تهی از معنا اتفاق می‌افتد).

    مواجهه میان هشیاری و نمادهای برخاسته از ناهشیار، زندگی را غنی می‌سازد و تحول روان‌شناختی را ارتقا می‌بخشد. یونگ این فرایند رشد روان‌شناختی و بلوغ را (که او فرایند فردیت -یابی می‌خواند) دارای اهمیت کلیدی برای بشر و در نهایت برای جامعه‌ی مدرن می‌دانست.

    برای عبور کردن از فرایند فردیت‌یابی، یک فرد باید در برابر بخش هایی از وجودش که ورای خود است گشوده باشد. برای انجام این امر، فرد مدرن باید به رویاها توجه کند، دنیای دین و روحانیت را کشف کند و مفروضات جهان بینی اجتماعی کارکردگرا را زیر سوال ببرد. (به جای اینکه کورکورانه زندگی اش را مطابق با هنجارها و پیش فرض های غالب پیش ببرد).

    ناهشیار جمعی

    مفهوم یونگ در باب ناهشیار جمعی اغلب مورد سوء برداشت قرار گرفته است. برای درک این مفهوم مهم است که نظریه‌ی کهن الگوی او را بدانیم، چیزی که برای ذهن عقل مدار و دانش محور غربی بیگانه است. ناهشیار جمعی می‌تواند به عنوان دی ان ای روان انسان شناخته شود. درست همانطور که همه‌ی انسان‌ها مشترکا دارای ویژگی‌های جسمی متداول و آمادگی زیستی برای داشتن فیزیک مشخص هستند (مانند داشتن دو پا، یک قلب و غیره)، تمام انسان‌ها آمادگی روان‌شناختی مشترکی نیز دارند.

     

     

    اگرچه بر خلاف اطلاعات قابل شمارش دی ان ای (به شکل نوکلئوتیدهای کدگذاری شده)، ناهشیار جمعی متشکل از کهن‌الگوهاست. در تضاد با دنیای مادی عینی، جهان انتزاعی کهن الگو، نمی تواند با روش‌های کمّی پژوهش فهمیده شود، در عوض، این حیطه تنها با آزمودن ارتباطات نمادین روان انسان در هنر، رویا، دین، عرفان و الگوی روابط و رفتار انسان آشکار می‌شود. یونگ با وقف کردن زندگی خود برای فهم و کاوش ناهشیار جمعی، دریافت که اشکال نمادین مشخصی در تمامی فرهنگ‌ها، دوران‌ها و همه‌ی افراد وجود دارد.

    سخن پایانی

    در این مطلب با زندگی علمی و نظریات یونگ آشنا شدید. یونگ یکی از روانشناسان پربحث بعد از فروید است که نظریات خود را بر اساس نظریات فروید بنا کرد و از طرفی با بعضی نظریات اساسی فروید مخالف بود. اگر به مطالعه درباره چهره‌ای روانکاوی علاقمند هستید، پیشنهاد می‌کنم به مطلب زندگی نامه فروید سر بزنید.

    منابع:

    Zizek, S. (2020). The fragile absolute: Or, why is the Christian legacy worth fighting for?. Verso Books.

  • تاثیرات درمانی و فواید یوگا

    تاثیرات درمانی و فواید یوگا

    بررسی تاثیرات درمانی یوگا و توانایی آن در افزایش کیفیت زندگی

    یوگای درمانی به معنی استفاده از حرکات ، تمرینات و آموزه‌های یوگا برای درمان مشکلات سلامتی، جلوگیری، کاهش رنج‌های ساختاری، فیزیولوژیکی، احساسی و دردهای روحی است. نتایج نشان می‌دهد تمرینات یوگیک (یوگایی) منجر به افزایش قدرت عضلانی، انعطاف بدنی، بهبود عملکرد قلبی-عروقی، تنفسی، تسریع بهبود و درمان اعتیاد، کاهش استرس و اضطراب، افسردگی و دردهای مزمن می‌شود. علاوه بر این، یوگا الگوهای خواب را بهبود می‌بخشد و کیفیت زندگی را افزایش می‌دهد.

    یوگا و اصول آن

    یوگا سنتی سه هزار ساله است که از کلمه ی سانسکریت «یوج» به معنی اتحاد، یوغ، پیوستن، ملحق شدن، جهت دادن و تمرکز روی توجه فرد گرفته شده است. در واقع نوعی تناسب اندام ذهنی-بدنی و ترکیبی از فعالیت های عضلانی و تمرکز ذهنی داخلی بر آگاهی از خود، نَفَس و انرژی است. در دنیای غرب یوگا نوعی داروی مکمل و روشی کل نگرانه برای سلامتی تلقی می‌شود.

    اساس آموزش های یوگا چهار اصل است:

    اصل اول تاکید بر جامع بودن بدن انسان دارد که شامل ابعاد مختلف بهم  پیوسته می‌شود: یعنی بیماری یا سلامت یک بعد بر دیگری نیز اثر دارد.

    اصل دوم فرد و نیازهای فردی است. تمرینات باید متناسب با فرد طراحی شود.

    اصل سوم یوگا خود توانمندسازی است. این یعنی در مسیر سلامتی دانش آموز خود شفابخش است و نقش فعالی دارد، پس بهبود از درون حاصل می‌شود و نه از منبعی خارجی.

    اصل چهارم یوگا این است که کیفیت و وضعیت ذهن افراد رابطه‌ی مستقیمی با بهبودی دارد: هر چه حالت ذهنی مثبت‌تر، بهبود هم سریعتر اتفاق می‌افتد و برعکس حالت ذهنی منفی، بهبود را طولانی‌تر می‌کند.

    فلسفه‌ی یوگا

    فلسفه و عملکرد یوگا اولین بار توسط پانتجالی در متن کلاسیک سوتراهای یوگا توصیف شده است. امروزه بسیاری افراد یوگا را با حرکات فیزیکی آن یعنی آسانا می شناسند اما آسانا یکی از 196 سوترا است و مولفه‌های دیگری از جمله تنفس آگاهانه، مدیتیشن، تغییر سبک زندگی و رژیم غذایی، تجسم و استفاده از صدا و بسیاری موارد دیگر نیز در سوتراهای یوگا وجود دارد. در سوتراهای یوگا، پانتجالی هشت مسیر را برای آگاهی و روشنگری به نام «اشتانگا» ترسیم می‌کند که معنای لغوی آن «هشت اندام» است.

     

    فواید یوگا

     

    اشتانگا اصولی اخلاقی برای زندگی معنادار و هدفمند است. آنها نسخه‌ای برای رفتارهای اخلاقی، نظم و انضباط شخصی در حین تایید جنبه‌های معنوی طبیعت هستند که توجه  فرد را به سمت سلامتی معطوف می‌کنند. براساس این اشتانگا رشته های مختلف یوگا ایجاد شده‌اند که هر کدام روشی خاص برای پیشگیری و درمان بیماری دارند. در غرب متداول ترین تمرین یوگا حالت های بدنی و تنفس یوگای هاتا و مدیتیشن است.

    یوگای هاتا با استفاده از مجموعه‌ای از حالت‌های بدن، حرکات (آساناها) و تکنیک‌های تنفس (پرانایاما)، ظرفیت فیزیکی بدن را افزایش می دهد.  تکنیک‌های تنفسی یوگای هاتا بر طولانی شدن آگاهانه استنشاق، احتباس نَفَس و بازدم تمرکز دارند. این از طریق یکسان سازی بدن فیزیکی، نفس و تمرکز و درعین حال انجام حالت ها و حرکات است که انسداد کانال‌های انرژی بدن را پاک می کند و سیستم انرژی بدن متعادل‌تر می‌شود. سبک‌های مختلفی از یوگای هاتا وجود دارد و در این مقاله بیشتر از روش‌های یوگای ایینگار بر اساس تعالیم استاد بی اس کی ایینگار استفاده می‌شود.

    یوگای آینگار

    یوگای آینگار برای ایجاد قدرت، ثبات، استقامت، تمرکز و هم ترازی بدن بر حالت‌های ایستاده تأکید دارد. از وسایل جانبی برای تسهیل یادگیری و تنظیم وضعیت ها استفاده می شود و در مورد چگونگی استفاده از یوگا برای کاهش بیماری ها و عوامل استرس زا آموزش داده می شود.

    به عنوان نوعی داروی ذهن و بدن، یوگا اجزای جسمی و روحی فرد را برای بهبود جنبه‌های سلامتی، به ویژه بیماری‌های مرتبط با استرس ادغام می‌کند. شواهد نشان می‌دهد که استرس موجب بیماری های قلبی، سرطان و سکته مغزی و همچنین سایر بیماری های مزمن می‌شود. با توجه به اینکه استرس در بسیاری از بیماری‌ها نقش دارد، تمرکز بر مدیریت استرس و کاهش حالات عاطفی منفی به منظور کاهش بار بیماری در اولویت است. یوگا به عنوان یک تکنیک مدیریت استرس جامع یک توالی فیزیولوژیکی از حوادث را در بدن ایجاد می کند و پاسخ استرس را کاهش می‌دهد.

    مطالعه علمی یوگا در سالهای اخیر به میزان قابل توجهی افزایش یافته است و بسیاری از آزمایشات بالینی برای ارزیابی اثرات درمانی و فواید آن طراحی شده است.

    اثرات درمانی و فواید یوگا

    به طور خلاصه، استرس بر سیستم ایمنی تاثیر منفی دارد و در طولانی مدت مشکلات جسمی و روحی مانند اضطراب، افسردگی، اختلالات خلقی، بیماری‌های قلبی-عروقی، تنفسی و اختلالات خواب می‌شود. یوگا فرد را به تنفس آرام و کُند و تمرکز بر حال تشویق می‌کند. درنتیجه باعث آرامش، کاهش ضربان قلب و فشار خون می‌شود. این یکی از اهداف اصلی یوگا است یعنی آرامش ذهن، کاهش تحریک پذیری و تعادل انرژی در بدن که برای عملکرد سیستم ایمنی حیاتی است. در واقع اقدامات یوگیک مناطق مسؤل ترس، پرخاشگری و عصبانیت را مهار و منجر به حس سعادت و لذت می‌شود. مقالات مختلف موارد زیر را  نتیجه‌ی تمرین مداوم یوگا اعلام کرده‌اند:

    اضطراب و افسردگی

    در حال حاضر، درمان اضطراب و افسردگی بیشتر شامل مداخلات روانشناختی و دارویی است. با این حال یوگا به عنوان نوعی ورزش ذهن و بدن با مداخله در آن‌ها به درمانی برای کاهش استرس تبدیل شده است. یوگا باید به عنوان یک درمان مکمل یا روش جایگزین برای درمان پزشکی در درمان استرس، اضطراب، افسردگی و سایر اختلالات خلقی در نظر گرفته شود زیرا نشان داده شده است که باعث ایجاد احساس بهتر در سلامتی، افزایش احساس آرامش، بهبود اعتماد به نفس و تصویر بدن، بهبود کارایی، روابط بهتر بین فردی، افزایش توجه، تحریک پذیری پایین تر و چشم انداز خوش بینانه از زندگی را تشویق می‌کند.

    انعطاف بدنی

     

    فواید یوگا

     

    انعطاف پذیری بهبود یافته یکی از اولین و بارزترین مزایای یوگا است. یوگا به ایجاد توده عضلانی و یا حفظ قدرت عضلانی کمک و از شرایطی مانند آرتروز، پوکی استخوان و کمر درد محافظت می‌کند. در طی یک جلسه یوگا کار با مفاصل از طریق دامنه حرکتی کامل، فشرده سازی و رسوخ به غضروف‌هایی که غالبا استفاده نمی‌شوند و آوردن مواد مغذی تازه، اکسیژن و خون به منطقه انجام می‌شود که به جلوگیری از بیماری‌هایی مانند آرتروز و درد مزمن کمک می‌کند.

    مشکلات قلبی-عروقی

    یوگا خون را رقیق می کند که می تواند خطر حمله قلبی و سکته را کاهش دهد، زیرا سکته ی قلبی غالبا در اثر لخته شدن خون ایجاد می شود. بسیاری از مطالعات نشان می دهد یوگا ضربان قلب در حالت استراحت را کاهش، استقامت را افزایش و می تواند حداکثر جذب و استفاده از اکسیژن را در طول ورزش بهبود بخشد. به طور مداوم قرار دادن ضربان قلب در محدوده هوازی، خطر حمله قلبی را کاهش می دهد. گرچه همه یوگا هوازی نیستند، حتی تمرینات یوگا که ضربان قلب را در محدوده هوازی افزایش نمی دهد، می تواند عملکرد قلب و عروق را بهبود بخشد.

    پارامترهای قلبی-عروقی با افزایش سن تغییر می کنند، اما این اختلالات مربوط به سن در عملکردهای قلبی -عروقی در افرادی که به طور منظم یوگا تمرین می کنند کند تر است زیرا در تمرین کنندگان یوگا ضربان قلب پایین تر و همچنین فشار خون سیستولیک و دیاستولیک پایین تر از گروه کنترل است.

    سرطان

    با اینکه یوگا راهی برای درمان یا پیشگیری سرطان نیست، اما سلامت جسمی، عاطفی و روحی فرد مبتلا را افزایش می‌دهد و آرامش خاصی که آرزوی فرد مبتلا است را تا حدی ایجاد می‌کند. رشد تومورها و سایر شاخص‌های سرطانی در اثر استرس تشدید می‌شود. با انجام یوگا، تمرینات تنفسی و مدتیشن استرس کاهش می‌یابد و باعث بهبود کیفیت زندگی بیمار سرطانی می‌شود.

    اساس یوگا تاکید بر ایجاد ذهن آگاهی و پذیرش دارد. داشتن حس پذیرش سالم برای افراد بیمار مهم است؛ زیرا استرس ناشی از علایم ناخوشایند را کاهش می‌دهد. تمرینات یوگا مثل کشش، نگهداشتن و انسداد انرژی در مفاصل یا اعضای مختلف بدن و سپس آزاد شدن تنش، باعث می‌شود انرژی با سرعت بیشتری در بدن جریان یابد تا احساس قدرت و تعادل ذهن, بدن و روح را تجربه کنند.

    اعتیاد

    بر اساس فلسفه‌ی بودایی ریشه‌ی اعتیاد ذهن انسان است. منظور از اعتیاد می‌تواند مواد مخدر، پرخوری و زیاده روی در هر عمل دیگری باشد. تمرین مراقبه معتادان را به آگاهی می‌رساند تا اساسی ترین تجربه‌ی انسانی را بپذیرند و آگاهی جدا از افکار را به دست آورند. در نتیجه معتادان از  آسیب‌های ناشی از بی‌احترامی به بدن خود به سمت رفتارهای محترمانه، مراقبانه و محبت آمیزتر سوق داده می‌شوند.

    بیخوابی

    توانایی یوگا در افزایش آرامش و ایجاد حالت روانی متعادل برای ارزیابی تأثیر آن بر کیفیت خواب و بهبود بی خوابی مورد مطالعه قرار گرفت. تمرین منظم یوگا منجر به کاهش قابل توجهی در زمان خوابیدن، افزایش تعداد کل ساعت خواب و احساس استراحت در صبح شد.

    درمان دارویی بی‌خوابی غالبا با عوارض جانبی خطرناکی مانند حالت گیجی، نقص عملکرد روانی-حرکتی، سقوط شبانه، خلق و خوی نامطبوع، حالت گیجی، ختلال در عملکرد عقلی و خواب آلودگی در روز همراه است. به همین دلایل روش‌های جایگزین دیگری مورد استفاده قرار می‌گیرند. روش‌های رفتاری مثل اجتناب از کافئین و سایر محرک‌های قبل از خواب، روش‌های آرامسازی مثل آرامش عضلانی و یوگا و مراقبه و همچنین روش‌های درمان رسمی یوگا به دلیل توانایی آن در افزایش آرامش و ایجاد حالت روانی تعادل برای درمان بی‌خوابی استفاده می‌شوند.

    سخن پایانی

    محققان تازه فهمیده‌اند که چگونه رشته‌هایی مانند یوگا رشد شخصی، سلامتی و رفاه را تقویت می‌کنند. با تأیید وحدت ذهن، بدن و روح، برنامه‌های تناسب اندام ذهن و بدن (به عنوان مثال یوگا) می‌توانند به افراد در دستیابی به آرامش، آرامش، و یکپارچگی بیشتر در زندگی خود کمک کنند. متخصصان مراقبت‌های بهداشتی، مربیان بهداشت و مواردی از این دست، باید از پتانسیل یوگا به عنوان یک جز مهم در یک برنامه سلامتی شخصی آگاه باشند.

    در حالی که هیچ دستورالعمل مشخصی در مورد تکرار تمرین وجود ندارد، هرچه بیشتر تمرین کنید بیشتر سود می‌برید. یوگا یک تمرین شخصی است و به همین ترتیب، دفعات و مدت زمان تمرینات پاسخ های مختلفی برای افراد متفات می‌دهد. تمرین باید با خِرَد انجام شود و باید متناسب با نیازها و اهداف فردی اصلاح شود. افراد باید هرچه بیشتر تمرین کنند، مخصوصا افراد تازه کار.

  • کتاب روان درمانی پویشی برای آسیب شناسی شخصیت

    کتاب روان درمانی پویشی برای آسیب شناسی شخصیت

    زمانی‌که DSM-III اختلالات شخصیت را مطرح کرد، بر این فرض استوار بود که اختلالات شخصیت در گذر زمان پایدار و بدون تغییر هستند. درنتیجه‌، خیلی از روانشناسان با همین احتمال که بدکارکردی شخصیت قابل تغییر نیست، پیش رفتند. خبر خوب این است که با گذشت زمان و پژوهش‌هایی که در این زمینه انجام شد، دیدگاه پیچیده‌تر، پویاتر و خوش‌بینانه‌تری درمورد پیش‌آگهی افراد با اختلالات شخصیت شکل گرفت.

    معرفی کتاب روان درمانی پویشی برای آسیب شناسی شخصیت

    اکنون می‌دانیم که شخصیت هم پایدار و هم قابل تغییر است و کارکرد شخصیتی که دچار اختلال باشد، در نتیجه‌ی بلوغ، گذر زمان، تجارب زندگی و همچنین از طریق روان‌درمانی موفق می‌تواند تغییر و بهبود یابد. در این مطلب می‌خواهیم در مورد کتاب روان درمانی پویشی برای آسیب شناسی شخصیت اتو کرنبرگ مدل درمانی دکتر کرنبرگ برای آسیب‌شناسی شخصیت صحبت کنیم. چنانچه تمایل دارید با چارچوبی برای ارزیابی و درمان اختلالات شخصیت آشنا شوید، با مجله‌ تجربه زندگی همراه باشید.

    درمان خود و کارکرد بین‌فردی اتو کرنبرگ

    اولین راهنمای درمان روان پویشی معطوف بر انتقال (TFP) که مخصوص بیماران مرزی تدوین شده بود، در سال 1999 منتشر شد. دکتر کرنبرگ به همراه همکارانش از تجربه‌ی کار با بیماران مرزی، مدلی از درمان روان‌پویشی (TFP-E) را تدوین کردند‌ و آن را جایی حدفاصل نظریه‌ی سائق‌محور فرویدی و روابط موضوعی کلاینی قرار داده‌اند. همانطور که از نام کتاب پیداست، تمرکز این رویکرد بر روی نقص در کارکردهای خود و روابط بین‌فردی بوده و با این هدف طراحی شده است که بیمار بتواند توانایی‌اش را در برقراری روابط خوشایند با دیگران افزایش دهد و همچنین به درک منسجم و یکپارچه‌ای از خود و دیگران دست‌یابد.

    این کتاب، یک اثر جامع درباره‌ی سازمان‌بندی و درمان اختلالات شخصیت محسوب می‌شود. در فصل ابتدایی توضیح می‌دهد که چطور از رویکرد روابط موضوعی برای فهم شخصیت و اختلالات آن استفاده کرده و اینکه چقدر با علوم اعصاب، نظریه‌های تحولی و دلبستگی سازگاری دارد. فصل دوم، به رابطه‌ی درمانی، مفاهیم انتقال و انتقال متقابل و راهبردهای درمانی می‌پردازد. خواننده متوجه می‌شود که این رویکرد همانطور که پایه‌ی نظری محکمی دارد، انعطاف‌پذیر هم بوده و درمانگر می‌تواند برای هر بیمار، درمان منحصر به او را طراحی کند.

    فصل سوم در مورد سنجش بیماران است. سنجش شامل ارزیابی عملکرد شخصیتی و سطح سازمان شخصیتی می‌شود. توصیف شخصیت که از روی ارزیابی پنج محور هویت، روابط موضوعی، دفاع‌ها، پرخاشگری و ارزش‌های اخلاقی صورت می‌گیرد، درمانگر را قادر می‌سازد تا به سازمان شخصیت، شدت آسیب شخصیتی و پیش‌آگهی بیمار پی ببرد و در نهایت، تمامی اینها وی را برای طرح‌ریزی درمان آماده خواهد کرد. در نهایت، سه فصل پایانی کتاب، راهکارهای عملی در کار بالینی را به تفصیل برای ما شرح می‌دهد.

    طبقه‌بندی سازمان شخصیت

    در مدل روابط موضوعی، دو رویکرد مکمل برای طبقه‌بندی سازمان شخصیت وجود دارد: 1- سطح سازمان شخصیت (یا تشخیص ساختاری) 2- نیم‌رخ ابعادی بر اساس مصاحبه ساختاریافته سازمان شخصیت- تجدیدنظر شده (STIPO-R)

    بیمار می‌تواند دارای سازمان شخصیتی نوروتیک (NPO)، مرزی سطح بالا (High BPO)، مرزی سطح میانی (Middle BPO) و یا مرزی سطح پایین (Low BPO) باشد. سطح بالا و پایین به شدت اشاره ندارند، بلکه به سطح سازمان شخصیت اشاره دارند. هر چه سطح سازمان بالاتر باشد، نشان‌دهنده‌ی سطوح بالاتری از سلامت روان است.

    STIPO-R سازمان شخصیت را روی پنج محورِ هویت، روابط ابژه، دفاع‌ها، پرخاشگری و ارزش‌های اخلاقی ارزیابی می‌کند. کارکرد بیمار در هر یک از این حوزه‌ها از یک (نرمال) تا پنج (شدیدترین) نمره‌گذاری می‌شود و در نهایت نیم‌رخ منحصر به فرد از سطح عملکرد و آسیب شخصیت بیمار به دست‌ می‌آید.

    بر این مبنا می‌توان گفت، هدف TFP-E، دستیابی بیمار به سطح بالاتری از سازمان و قوام‌یافتگی شخصیت است. دکتر کرنبرگ، درمان را به مراحل اولیه، میانی و پیشرفته تقسیم می‌کند. با انتقال به مرحله‌ی پیشرفته، بیماران با سازمان شخصیت مرزی به‌تدریج درجاتی از قوام‌یافتگی هویت را نشان می‌دهند و بیماران با سازمان شخصیت نوروتیک در نقاط تعارض، شخصیتشان منعطف‌تر می‌شود.

    موضع افسرده‌وار و اسکیزویید-پارانویید

    کلاین معتقد است که افراد در طول عمر خود بین این دو موضع مثل آونگ در نوسان هستند. در موضع افسرده‌وار که مرتبه‌ی بالاتری از رشد است، شخص می‌تواند دیگران را به صورت یک کل یکپارچه ببیند؛ ابهام را تحمل می‌کند و می‌پذیرد که خودش مسئول تکانه‌هایش است، و در رابطه با ابژه‌های زندگی‌اش درد، احساس گناه و پشیمانی را تجربه می‌کند؛ در حالی‌که فرد در موضع پارانویید-اسکیزویید نمی‌تواند خوب و بد را با هم به صورت یک کیفیت کلی درون دیگران تشخیص دهد؛ پس چه‌کار می‌کند؟ به‌ناچار ابژه‌ها را دوپاره می‌کند. او مسئولیت تکانه‌هایش را به بیرون فرافکنی کرده و در رابطه با قسمتی از ابژه‌های دوپاره شده، احساس ترس تجربه می‌کند.

    ظرفیت تحمل دوسوگرایی (ambivalence) – آگاهی از انگیزه‌های متضاد که همزمان به سمت یک ابژه در جریان است – از نشانه‌های یکپارچگی روانی و عملکرد شخصیت سالم است.

    نویسندگان کتاب روان درمانی پویشی برا آسیب شناسی شخصیت

    نویسندگان psychodynamic therapy for personality pathology به لطف تخصص بی‌همتایشان در درمان روان‌پویشی در سراسر دنیا شناخته شده‌اند و همانطور که از مطالب کتاب برمی‌آید، آنها به وضوح در این امر خوش درخشیده‌اند.

    ایو کالیگر (Eve Calogor) استاد روان‌پزشکی در کالج پزشکان و جراحان دانشگاه کلمبیا است و در مرکز پژوهش و آموزش روانکاوانه در دانشگاه کلمبیای نیویورک، ریاست دپارتمان روان‌درمانی را بر عهده دارد. تخصص بالینی وی در زمینه‌ی درمان مشکلات روان‌شناختی‌ای است که امکان دارد کارکرد سالم شخصیت فرد را به خطر بیاندازد. به عقیده‌ی او، مشکلات با درجه‌ی نسبتا خفیف می‌توانند منجر به مسائلی در حوزه‌های مختلف همچون صمیمیت، عزت‌نفس و پیگیری اهداف شخصی شوند و زمانی که مشکلات شدیدتر باشند، منجر به مشکلات گسترده‌تری در زندگی روزمره و عملکرد شخصیت می‌شوند.

     

    اتو کرنبرگ
    اتو کرنبرگ

     

    اتو کرنبرگ (Otto Kernberg) رئیس سابق انجمن بین‌المللی روانکاوی(IPA) است. وی استاد روان‌پزشکی در دانشکده پزشکی ویل کرنل و روانکاو-آموزگار و ناظر در مرکز پژوهش و آموزش روانکاوانه دانشگاه کلمبیا است. سهم اصلی دکتر کرنبرگ در زمینه‌های نارسیسیزم، نظریه‌ی روابط موضوعی و اختلالات شخصیت است. وی چارچوبی بدیع و مفید برای اختلالات شخصیت ایجاد کرد که بتوان آنها را از دو بعد شدت و ساختار سازمان‌بندی کرد.

    جان کلارکین (John Clarkin) codirector انستیتوی اختلالات شخصیت و استاد روانشناسی بالینی در دانشکده پزشکی ویل کرنل است.

    فرانک یومانس (Frank Yeomans) دانشیار بالینی روانپزشکی در دانشکده‌ی پزشکی ویل کرنل، رئیس آموزش در انستیتوی اختلالات شخصیت ویل کرنل، مدرس روان‌پزشکی در مرکز پژوهش و آموزش روانکاوانه در کالج پزشکان و جراحان دانشگاه کلمبیا است.

    این کتاب برای چه کسانی مناسب است؟

    این کتاب، بسته به نیاز خواننده مطالب متنوعی را پوشش می‌دهد؛ از همین روی، برای دانشجویان روانشناسی، درمانگران باتجربه و نیز پژوهشگرانی که خواهان درک بیماران هستند، بسیار مفید و کاربردی است. درواقع، برای هر بالینی‌گری که به دنبال یک مدل منسجم از عملکرد و آسیب‌شناسی شخصیت، طبقه‌بندی و ارزیابی باشد، منبع ارزشمندی محسوب می‌شود.

    سخن پایانی

    اگر به یادگیری روان درمانی پویشی علاقمندید، پیشنهاد می‌کنم کتاب روان درمانی تحلیلی کابانیس را که یکی از منابع پایه‌ی این زمینه است، حتما بخوانید. همچنین اگر مایلید درمان روان پویشی را عمیق‌تر آموزش ببینید، به صفحه‌ی اپلای مدرسه تجربه زندگی سر بزنید. کتابی که در این مطلب درباره آن صحبت کردیم، یکی از منابع اصلی دوره تجربه بالینی است که اگر دانشجوی روانشناسی یا رشته‌های مرتبط با آن باشید، می‌توانید در آن شرکت کنید.

  • معرفی کتاب جنایت و مکافات

    معرفی کتاب جنایت و مکافات

    این بار در مجله‌ی تجربه‌ی زندگی می‌خواهیم به معرفی و بررسی کتاب جنایت و مکافات بپردازیم.

    فئودور داستایفسکی نویسنده کتاب جنایت و مکافات

    اگر این را نادیده بگیریم که این مرد از دیاری است که مفتخر به پروردنِ غول های ادبیات است، بازهم حرف های زیادی می‌ماند که باید در وصف این شهیر روسی و آثار ماندگارش گفت.

    داستایفسکی دغدغه «انسان بودن »را در آثارش به نمایش می‌گذارد آن هم نه در ابعاد یک شکست عاطفی یا فقر و یا حتی جنگی خونین!شاید بگویید که مگر این ها دغدغه های بزرگی نیستند؟

    و من ‌پاسخ می‌دهم که بله؛ درست است که انسان در موقعیت‌های اینچنینی با زندگی سرشاخ می‌شود و شمارش زخم ها گاهی از دستش در می‌رود؛ اما نویسنده زیرکی مانند داستایِفسکی خوب می‌داند که گاه دغدغه های انسان پا بر موقعیت ها می‌گذارند و جایی فراتر از هر علتِ قابل بیانی شکل می‌گیرند.

    گواهِ حرفِ من شاهکار بی بدیل او، «جنایت و مکافات» است.

    مفهوم کتاب جنایت و مکافات چیست؟

    اگر قرار باشد به این کتاب به عنوان اثری صرفا جنایی و معماگونه نگاه کنیم، احتمالا با دیدنِ نامِ کتاب و خواندنِ خلاصه ای از آن، تصور می‌کنیم که داستان برایمان فاش شده و شاید خواندنِ آن را به بعد موکول کنیم و یا حتی خدای نکرده از خواندنش منصرف شویم!

    واقعیت این است که ماجرای محوری کتاب همانی است که با جستجویی کوتاه درباره «جنایت و مکافات» عایدتان می‌شود: ماجرای قتلِ یک پیرزنِ نزول خوار و عنق و پول پرست به دست یک دانشجوی فقیر.

     

    معرفی کتاب جنایت و مکافات

     

    اما درواقع این قصه دریچه‌ای است به روی سوالات اخلاقی و انسانی چالش برانگیزی که ذره ذره ما را با مسئله درگیر می‌کنند.

    چیزی که در حقیقت داستایِفسکی سعی در گفتن آن دارد نه بررسی یک جنایت است (گرچه به زیبایی آن را پیاده کرده!) و نه شرح مکافات آن.

    کتاب از چیزی فرای این ها می‌گوید. از خوره ای که مدت هاست که به جان دانشجوی قصه افتاده است.

    انسان طاغی:

    راسکولنیکاف نامی در شهرِ پتربورگ که «آمیخته به بوی تعفُّنِ ناشی از محلاتِ پایین شهر و کثیفیِ مختص به ذات انسان است و موجب می‌شود کینه ای عمیق در قلب ریشه بزند»، به دور از خواهر و مادر فداکارش در اتاقکی اجاره ای زندگی می‌کند.

    محصور در جامعه ای که بحث های روشنفکرمآبانه و ایده های نوین در آن غوغا می‌کند. اما راسکولنیکاف گوشه گیری را به بودن در کنار جوان های پتربورگ ترجیح داده است و با فکری رعب انگیز دست و پنجه نرم می‌کند؛

    افکاری که آنقدر گلویش را فشار می‌دهند که از دانشگاه انصراف می‌دهد، خواب و خوراکش بهم می‌ریزد و تمامِ انرژیش راصرف بالا پایین کردن این ایده عجیب می‌کند و نتیجه این ایده پردازی ها هم تبدیل می‌شود به مقاله ای در یک گاهنامه و در امتداد آن ارتکاب به قتلی که هدفی توجیه کننده و منطقی ندارد.

     

    معرفی کتاب جنایت و مکافات

     

    بله راسکولنیکاف جنایت می‌کند (هرچند خودش این را نمی‌پذیرد!) اما نه به خاطر پول یا قلبی سیاه و عاری از محبت و نه به دلیل خشونت بسیار و نه حتی به رسم دیوانگی، بلکه به خاطر پایبندی به ایدئولوژی کاملا شخصی.

    صدور مجوز جرم به شرطِ وجدانِ بیدار!

    راسکولنیکاف عقیده دارد که ما آدم ها در دو دسته کلی جا می‌گیریم؛ انسان های معمولی و ابرانسان ها و دلیلِ این تقسیم بندی را بیشتر در ذاتِ آدم ها می‌داند.

    «حرفم اینه که همه آدم‌های بزرگ و حتی آنهایی که فقط یک سر و گردن از عامه بالاترند و دست کم حرفی برای گفتن دارند، جنایتکاری توی ذاتشانه، کم و زیاد دارد البته. غیر از این باشد که چطور می‌خواهند خلاف جریان آب شنا کنند؟ ذاتشان هم برنمی‌تابد همان راهی را بروند که همه دارند میروند! به من باشد که می‌گویم وظیفه شان حکم می‌کند خلاف جریان بروند»

    به عبارتی او عقیده دارد که ابرانسان‌ها دلیلی نمی‌بینند که اعمالشان با موازین اخلاقی جفت و جور شود و اگر صلاح بدانند، می‌توانند به نفع اهدافشان تمام تبصره های اخلاقی و اجتماعی را دور زده و به پاس برخاستن از میانِ انسان های معمولی، برای دستیابی به هدفی که می‌تواند در خدمت جمع باشد (و یا نباشد!) به هر اقدامی دست بزنند و حالا اگر این اقدام جنایت محسوب شود، مجازات واقعی اش تنها با وجدان آن فرد تعیین می‌شود و مجازاتِ وجدان از اعمال شاقّه هم سنگین‌تر است.

    راسکولنیکاف هم فکر می‌کند به خیال خودش با کشتن عجوزه ای نزول خوار جماعتی را خلاص خواهد کرد پس چرا این کار را جنایت تلقی کند و احساس گناه را بپذیرد؟

     ولی در عین حال به آشفتگی روحی او روز به روز شدت می‌یابد. او متوجه میشود که یک جای کار می لنگد اما همچنان قصد ندارد بپذیرد که شاید رنجی که می‌کشد از ایده ای که مدت‌ها در سرپرورانده نشات می‌گیرد.

    گویی در چارچوب این ایدئولوژی چیز بسیار مهمی از قلم افتاده است و جای خالی این عنصر مهم در سکناتش توی ذوق میزند.

    اما تنها یک نفر ماهیت این آشفتگی های او را کشف می‌کند.

    قدیسه‌ی تن فروش:

     فکر می‌کنم تمام خوانندگان کتاب با من در اینکه سونیا از مظلوم ترین شخصیت‌هایی است که در رمان ها می‌بینیم، هم عقیده باشند. کسی که باوجود فاحشگی اجباری و علنی همچنان در چشم بقیه پاک جلوه می‌کند.

    او برخلاف اکثر شخصیت‌های داستان کسی را مورد قضاوت قرار نمی‌دهد و مهمتر از همه اینکه تنها فردی است که فقدانِ ایمان (منظور از ایمان اعتقادات دینی و مذهبی نیست بلکه ایمان به ایده و تصمیم اوست) را به درستی در راسکولنیکاف تشخیص می‌دهد‌ و آرامشِ دریغ شده راسکولنیکاف را به او بازمی‌گرداند.

    سونیا با مخالفتی جانانه در برابر ایدئولوژی رودیا (راسکولنیکاف) می ایستد اما در همین حین رنجِ روحْ خراشِ او را هم می‌بیند و آشفتگی روحی راسکولنیکاف را به فال نیک گرفته و آن را حاکی از وجدانِ بیدارِ او او می‌داند.

    شاید دلیل این اتفاق این باشد که سونیا تنها شخصیت داستان بوده که «لایق رنج های خویش است»

    شمشیر دولبه‌ی روانشناسی در جنایت و مکافات

    اگر بگویم پاراگراف به پاراگرافِ این کتاب بر روانشناسیِ شخصیت ها سوار است، بیراه نگفته‌ام.

    گرچه زاویه دید این کتاب دانای کلّ محدود است و ما به جز راسکولنیکاف وارد ذهن کس دیگری نمی‌شویم اما تقریبا تمام مکالماتی که بین راسکولنیکاف و بقیه شخصیت ها رد و بدل می‌‌شوند، آغشته به رفتارشناسی و واکاوی افراد بوده و گویی توسط روان شناسی خبره به تحریر درآمده است.

     

    معرفی کتاب جنایت و مکافات

     

    این ماجرا زمانی جذاب تر می‌شود که راسکولنیکاف می‌فهمد در تمامِ مدتی که مشغولِ آنالیز افراد و موقعیت ها بوده، نگاهی تیزبین و روان کاوانه او را می پاییده است (بگذارید نام این فرد فاش نشود!) و آنقدر هوشمندانه اتفاقات را تجربه تحلیل کرده که گویی در در ذهنِ راسکولنیکاف اقامت داشته است.

    اما ردپای روان شناسی در کتاب تنها در تجزیه و تحلیل اتفاقات و عکس العمل ها خلاصه نمی‌شود، بلکه ماهیت روان شناختی جرم و به ویژه لحظه وقوع آن که همیشه ردپایی از مجرم را نشان می‌دهد هم از اشارات زیبای داستایِفسکی هستند.

    جدای از فضاسازیِ حیرت انگیزِ جای جای داستان، سوالاتی درباره جرم، جنایت، وجدان، تنبیه و غیره با پیش رفتن داستان ذهن را بدجور قلقلک می‌دهند و خودکاوی ما به شکلی زیرپوستی و بی سرو صدا آغاز می‌شود.

    رثای باشکوه انسان:

     باز هم می‌گویم تمام جذابیت و شکوه این کتاب وامدار یک چیز است و آن «رنج» است. و این اعجاب قلم نویسنده است اگر ارتباط ما با دنیای قصه آنقدر عمیق شود که حس کنیم همراه با راسکولنیکاف تبر را بر سر پیرزن کوفته‌ایم، به شوخی های رازومیخین خندیده‌ایم، صلیبِ چوبی سونیا را در دست فشرده‌ایم، بچه های قد و نیم قدِ کاتیا را نوازش کرده‌ایم، از آدم‌ها رو بر گردانده‌ایم، به درد دل‌های مارمیلاداف گوش داده‌ایم، پولخیریا را با تمام وجود به آغوش کشیده‌ایم و در برابر رنج بشری زانو زده‌ایم.

    ما مشاهده‌گر نسبتا بی‌طرف این آدم‌هاییم و تک‌تک موقعیت‌های داستان، حاکی از همین تقابل بشر با رنج انسانیت است.

    دردی نهانی در وجود هریک از آدم های قصه زبانه می‌کشد و هرکس برای التیام زخم خود به چیزی پناه می‌برد.

    راسکولنیکاف به ایده پردازی، سونیا به انجیل مقدس، رازومیخین به تلاش برای زندگی مرفه، دونیا به عقل، مارمیلادف به میخواری، لوژین به تحقیر آدم ها، کاتیا به جنون.

    نیازی نیست که برای درکِ این مسئله حتما با شخصیت ها همذات پنداری کنیم؛ نگریستن شکوهی که در این کتاب جاری است هم به تنهایی نگاهی انسان دوستانه‌تر و معنادارتر را به ما عطا خواهد کرد به گونه ای که به احترام انسان کلاه خود را خواهیم برداشت.

    سخن پایانی

    می‌دانم که هیچ یک از این گفته‌ها نمی‌توانند حس عجیب و درعین حال واقعی را که در سطر سطر کتاب جاری اند، توصیف کند و خوشحالم از این نتوانستن چرا که اگر این متن تنها یک نفر را راغب به خواندن این شاهکار کند، از دین من به عالیجناب داستایفسکی کاسته است. اگر درباره این کتاب سوالی دارید، می‌توانید در بخش دیدگاه با ما مطرح کنید تا در اسرع وقت پاسخ دهیم.

    اگر به این معرفی کتاب علاقمند بودید، پیشنهاد می‌کنم این مطلب را هم بخوانید:
    «معرفی کتاب وقتی نیچه گریست»