مرکز تجربه زندگی

نویسنده: admin

  • معرفی و تحلیل انیمیشن Soul

    معرفی و تحلیل انیمیشن Soul

    مادرش با این ناامنی شغلی که جو برای خودش می‌سازد مخالف است و سعی می‌کند نظر او را برگرداند. البته این کوچکترین مشکی است که جو در این مسیر تجربه می‌کند. بزرگترین آن‌ها چیست؟ در ساده‌ترین حالت: مرگ!

    معرفی و تحلیل انیمیشن soul

    داستان با یک معلم موسیقی دبیرستان و کلاسی بی حال و آشفته شروع می‌شود؛ دانش‌آموزان به گوش خراش ترین شکل ممکن می‌نوازند و تلاش «جو» تاثیری بر بهتر شدنشان ندارد. او طبق توصیه‌ی مادرش معلم شد تا بیمه، امنیت شغلی و از همه مهم‌تر، تایید مادرش را داشته باشد.

    این داستان با وجود فضایی طنز، درباره‌ی موضوع مهم مرگ و زندگی صحبت می‌کند. از هیچ مکتب تفکری طرفداری نمی‌کند و با انتقاد از آن‌ها طنز نمی‌سازد. پیت داکتر توانسته در این انیمیشن دنیای خود را به وضوح به تصویر بکشد. برخلاف بسیاری داستان‌ها این بار تجربه‌ی مرگ در یک موقعیت دراماتیک، حماسی و قهرمانی اتفاق نمی‌افتد. شخصیت اصلی داستان بعد از شنیدن خبر خوبی که او را به رویای باور نکردنی‌اش نزدیک کرده، سر از پا نمی‌شناسد و سر به هوا از خیابان‌های همیشه شلوغ نیویورک عبور می‌کند. از خطرهای زیادی مثل تصاد با ماشین یا ریختن مصالح ساختمانی بر سرش جان سالم به در می‌برد اما در یک حرکت غیر منتظره، داخل چاه فاضلاب می‌افتد.

    در حالی که انتظار داریم سکانس بعدی او را ببینیم که تمیز و مرتب در خانه‌اش مشغول آماده شدن برای اجراست، می‌بینیم او در دنیایی دیگر است. به نظر من این واقعی‌ترین اتفاقی است که در یک انیمیشن اتفاق می‌افتد؛ زندگی برای هیچ یک از ما صبر نمی‌کند و در همین حال دلیلی ندارد لذت‌های زندگی را به یک هدف محدود کنیم.

     

    تحلیل انیمیشن روح

    نکته: ممکن است این بخش از مطلب، قسمت‌هایی از داستان فیلم را افشا کند.

    در صحنه‌ای از فیلم مادر جو را می‌بینیم که با شور و اشتیاق از رویای «معلم بودن» که برای پسرش بافته است حرف می‌زند. جایی میان صحبت هایش می‌گوید:

    «با این شغل [معلم تمام وقت بودن] می‌تونی تمام اون شکست هات تو اجرا رو پشت سر بذاری و خدا شاهده که ما به معلم‌های بیشتری در این دنیا نیاز داریم.»

    مادر جو و خواسته‌هایش را به کلی نادیده می‌گیرد و می‌گوید:«“ما” به معلم های بیشتری نیاز داریم.» او همه‌ی اجراهای جو را یک شکست بزرگ می‌شمارد و جو که همیشه خود را در آیینه‌ی او می‌دیده، خودش را به عنوان یک شکست خورده می‌شناسد. البته این افکار دردناک جو پس رانده می‌شوند اما هنوز وجود دارند و بر تصویری که او از خود دارد، تاثیر می‌گذارند؛ مثل ناتوانی او از اداره‌ی کلاس و این واقعیت که به کاری که نمی‌خواهد مشغول است، از طرفی در جامعه‌ی هنری با لقب “معلم دبیرستانی” در معرض طرد قرار دارد.

    در بخشی از انیمیشن soul، وقتی جو در جسم یک گربه به زندگی اش باز می‌گردد و روح 22 در جسم او با نارضایتی مادرش رو برو می‌شود، روح 22 می‌گوید:« جو؟ می‌شه من فرار کنم؟ همونطور که خودت همیشه فرار می‌کنی؟» اما جو در قالب گربه می‌گوید:« نه.. این بار نه…!» با مادرش مخالفت می‌کند و خواسته هایش را به زبان می‌آورد. در عین حال به صحبت‌های مادرش هم گوش می‌کند. در این سکانس متوجه می‌شویم که مادر از تولد جو و حتی پیش از آن، به دنبال راهی برای نجات بوده است. راه نجاتی که می‌خواست جو آن را از طریق مخالفت با راه پدرش بسازد.

    چرا جو این حرف‌ها را زودتر به مادرش نگفته بود؟ با این که عجله داشت چرا برای صحبت با مادرش وقت گذاشت؟ همانطور که حدس می‌زنید، جو این واقیت را متوجه شد که نمی‌تواند از زندگی انتظار داشته باشد برای او وقت اضافه در نظر بگیرد. از این رو شجاعت و فاعلیتی پیدا کرد که به این وسیله بتواند روبروی بزرگ ترین تکیه گاهش بایستد و خواسته‌ی خودش را ابراز کند.

    شاید این که جو این حرف‌ها را الآن به زبان می‌آورد، به این دلیل باشد که به نوعی از خود قبلی اش خارج شده است و او را هدایت می‌کند. وقتی جو از بیرون به خودش نگاه می‌کند، می‌تواند کمتر بترسد، می‌تواند خودش را در حال انجام دادن تجربه‌ها و لذت‌هایی ببیند که خود را از آن‌ها محروم کرده بود.

     

    انیمیشن soul

     

     

    کسی که می‌تواند از یک قاشق مربای توت فرنگی لذت ببرد، از باقی چیزها هم می‌تواند.

     

     

    انیمیشن soul

     

    پیت داکتر ( Pete Docter ) سازنده‌ی انیمیشن روح

    پیت داکتر متولد 9 اکتبر 1968 در آمریکا، پویانما، کارگردان، فیلم‌نامه‌نویس، صداپیشه و مدیر ارشد استدیو پیکسار (Pixar) است. پیت نویسنده و کارگردان انیمیشن روح است و آن را در حالی که اکران به دلیل شیوع کرونا ویروس عقب افتاده بود، در جشنواره‌ی فیلم لندن 11 اکتبر سال 2020 رو نمایی کرد. پیت داکتر، کارگردان آمریکایی، انیمیشن‌های معروف و به یاد ماندنی دیگری را مانند بالا، شرکت هیولاها، درون و بیرون، ساخته است.

     

    پتر داکتر

     

    معرفی و نقد انیمیشن soul در The New York Times

    استدیو پیکسار این بار با ساخت انیمیشن soul، وارد فضای موسیقیایی و متافیزیک می‌شود. در این فیلم جری‌ها توضیح می‌دهد که هرکسی جرقه‌ای دارد که آن را به جهان می‌فرستد. جو و روح 22 از این حرف برداشت می کنند که همه یک هدف منحصر به فرد دارند، اشتباهی که منعکس کننده‌ی یک ایدئولوژی رقابتی و حرفه‌ای است و فیلم آن را نادیده نمی‌گیرد.

     

    انیمیشن soul

     

    معرفی فیلم soul در Times of India

    فیلم soul دلگرم کننده و تکان دهنده است، فیلمی که فردیت هر فرد و در لحظه بودن را جشن می گیرد. پیام اصلی این فیلم این است که مشکلی ندارد زندگی آن طور که می‌خواهیم پیش نرود وقتی سعی می‌کنیم از همه‌ی لحظه‌های زندگی استفاده کنیم.

    گزارش معرفی فیلم soul در Times of India

     

     

    معرفی فیلم Soul در Plugged In

    انیمیشن Soul در تلاش است به ما یادآوری کند که زندگی خود یک برکت است ، حتی اگر آنطور که ما برنامه ریزی کرده ایم پیش نرود.

    گزارش معرفی فیلم Soul در Plugged In

    انیمیشن soul

     

    این فیلم برای چه افرادی مناسب است؟

    انیمیشن soul بر اساس داستانی ابداعی ساخته شده است و نگاه نتیجه‌گرایانه به زندگی انسان را به چالش می‌کشد. در این جهان که رسانه‌ها و جامعه هر لحظه احساس کم بودن و عقب ماندن را به ما تزریق می‌کنند، لازم است لحظه ای دست از سر خودمان برداریم و به “زنده بودن” نگاه کنیم. اگر به مباحثی مانند روانشناسی اگزیسانسیالیسم و روانکاوی علاقمندید پیشنهاد می‌کنم این فیلم را ببینید. در ضمن اگر موسیقی جاز دوست دارید، از موسیقی زیبای فیلم و احساسات پرداخته شده‌ و عمیق جو هنگام نواختن لذت خواهید برد.

  • معرفی و تحلیل مینی سریال Unorthodox (غیر مؤمن) ۲۰۲۰

    معرفی و تحلیل مینی سریال Unorthodox (غیر مؤمن) ۲۰۲۰

    مینی سریال Unorthodox (غیر مؤمن) بر اساس برداشتی آزاد از شرح حال دبرا فلدمن (Deborah Feldman)، در چهار قسمت 55 دقیقه‌ای توسط سرویس نتفلیکس ساخته شده و داستان نافرمانی دختری به نام ” استی” را به تصویر می کشد. با این مطلب از مجله‌ی تجربه زندگی همراه باشید.

    [WPSM_COLORBOX id=5556]

     

    معرفی سریال Unorthodox (غیر مؤمن)

    در شروع سریال ممکن است فکر کنید داستان در یکی از کشورهای درحال توسعه‌ی خاورمیانه پیش می رود، اما این ماجرای دختری 19 ساله به نام “استی” است که در در ویلیامزبرگ نیویورک، در جامعه‌ای یهودی حسیدی (شاخه‌ای از یهودی ارتدکس) زندگی می‌کند. جامعه‌ای بسته که با هرگونه تغییر وارداتی مخالف بوده و زندگی را طبق سنت سختگیرانه‌ی خود پیش می‌برد.

    سریال Unorthodox

    استی در کنار مادربزرگش به عنوان یک دختر مذهبی بزرگ شده بود و او قبل از ازدواج سنتی‌اش، آن را شاه‌راهی برای شروع زندگی خود می‌دید. پس از شنیدن خبر خواستگاری و موافقت خانواده اش، کم‌کم کاخ آرزوهایش فرو می‌ریزد. در طول اپیزودها، فلاش‌بک‌ هایی را از نحوه‌ی انتخاب شدن توسط مادر و خواهر همسرش، آداب و رسوم قبل و حین مراسم ازدواج و همینطور انتظارات خشونت بار جامعه پس از ازدواج، می‌بینیم.

    سریال unorthodox

    فشارها به مرور افزایش یافت و استی که نتوانست آداب و رسوم محتجرانه‌ی جامعه اش را تحمل کند، تصمیمی می‌گیرد تا خود را از دیگران و هویتی که نمی‌خواست داشته باشد، نجات دهد. از این رو، بدون توضیح و خبر به خانواده‌اش، به آلمان مهاجرت کرده تا آن طور که خود می‌خواهد زندگی کند.

    سریال unorthodox

    زندگی در جامعه‌ی بسته‌ی حسیدی، همه‌ی راه‌های ارتباطی استی (همچنین اطرافیانش) را با دنیای بیرون و افرادی که متفاوت از یهودی های حسیدی فکر و زندگی می‌کردند، بسته بود. زنان در آن جا حق ادامه‌ی تحصیل، یادگرفتن موسیقی و حتی خواندن بعضی کتاب‌های مذهبی خود را نداشتند. آن ها باید در اولین فرصت ازدواج کرده و بچه به دنیا می‌آوردند تا 6 ملیون تلفات یهودی‌ها در جنگ جهانی دوم را جبران کنند.

    تحلیل سریال Unorthodox

    کودکی را در نظر بگیرید که قرار است متولد بشود. لکان توجه ما را به «قبل از تولد» کودک جلب می‌کند. پیش از به دنیا آمدن، مادر و پدر برای او «نام» انتخاب و اتاقش را تهیه می‌کنند. یعنی قبل از این که کودک اصلا «وجود» داشته باشد، موضوع میل دیگری می‌شود. کودک داخل رحم مادر به وجود می‌آید. «در داخل» گفتمان والدینش زاده می‌شود. اولین محل هرکس در داخل مادر است که اولین دیگری برای اوست. [لکان مادر را به صورت mOther هم می‌نوشته، یعنی مادر اولین دیگریِ بزرگ است، با این توضیح که بزرگ دیگری یک شخص نیست و یک جایگاه است.]

    پس کودک هنگام تولد در قالب «ابژه‌ی میل دیگری» به این دنیا فراخوانده می‌شود. یعنی موضوع میل دیگری.

    پس «خودش» چه؟

    فعلا از «سوژه بودن» خبری نیست. [یعنی فاعلیتی ندارد.]

    در واقع کودک تا شش ماهگی خودش را نمی‌بیند و در آینه تشخیص نمی‌دهد [گویی با مادر یکی است] تا زمانی که بتواند خود را در «آینه‌ی دیگری» بشناسد و بپرسد من کیستم؟ همان که درآینه می‌بینم؟

    کودک خودش را همان که در آینه می‌بیند تلقی می‌کند! در حالی که اینطور نیست. تصویر در آینه همان کودک نیست؛ تصویر در آینه تصویرِ اوست، نه خودِ او. به خاطر همین است که لکان می‌گوید:

    “خود [همان] دیگری است.” [خود معادل ego]
    یعنی ما «خود» مان را در آینه‌ی دیگری تعریف کرده ایم.

    در سریال Unorthodox اِستی دختری است که مانند هرکس دیگری که در یک شرایط خاصی به این دنیا فراخوانده شده و تلاش می‌کند تا از چنگال «دیگران» فرار کند و جایی برود تا بتواند جوری که «خودش» می‌خواهد زندگی کند.

    در ویدیو گویی صحنه‌ی جدال نمادین او با «دیگران» است. هم‌زمان می‌خندد و اشک می‌ریزد. «موی» او را از بین می برند و «کلاه‌گیس» جایش می‌گذارند! یعنی هرچه هستی را می‌بُریم و جایش چیزی می‌گذاریم همانند «دیگران» نه شبیه خودت. دخترهای دیگر هم می‌لرزند و سرنوشتشان را نظاره می‌کنند.

    استی در این نبرد سختی‌های زیادی را تحمل می‌کند و دنیا را زیرپا می‌گذارد تا به مقصد برسد، تا برود جایی که «خودش» می‌خواهد!
    آن‌جا کجاست؟
    بغل مادرش.

    جلسه‌ی بررسی سریال Unorthodox با عنوان «دیگریِ بزرگ»

    جلسه‌ی آنلاین نگاه تحلیلی به مینی‌سریال Unorthodox، جمعه 19 دی‌ماه ۹۹ برگار شد. در این جلسه، درباره‌ی مفهوم «دیگریِ بزرگ» از دیدگاه لکان با نگاه به سریال Unorthodox، صحبت کردیم. می‌توانید فایل صوتی جلسه را از لینک زیر تهیه کنید.

    فایل صوتی جلسه‌ی بررسی و تحلیل سریال Unorthodox با عنوان «دیگری بزرگ»

    سریال unorthodox

    دبرا فلدمن، نویسنده‌ی Unorthodox

    طبق مصاحبه‌ی Deborah Feldman (دبرا فلدمن) با Golden Globes، داستان «غیر مؤمن» شرح حالی از خودش است که فیلم آن با تغییراتی در داستان، ساخته شده است. دبرا فلدمن وقتی 23 سال داشت جامعه‌ی حسیدی را ترک کرد، اما این کتاب را پیش از آن و در شرایطی سخت نوشته بود.

    مجموعه‌ی درام و 4 قسمتی Unorthodox ساخته‌ی Netflix، یک داستان حدودا واقعی است که بر اساس کتاب دبرا فلدمن با عنوان Unorthodox: The Scandful Rejection of my Hasidic Root ساخته شده است.

    زمانی که الکسا کارولینسکی و آنا وینگر تصمیم گرفتند با اقتباس از این کتاب یک سریال بسازند، هر سه توافق کردند داستان را کمی تغییر بدهند تا تخیلی جلوه کند.

    در این بخش، مصاحبه کننده از دبرا می‌پرسد: این سریال با اقتباسی از کتاب Unorthodox شما ساخته شده است. اما این کاملا مطابق داستان زندگی شما نیست. آیا این انتخاب شما بود؟ اگر اینطور است، چرا؟

    دبرا فلدمن در پاسخ می‌گوید: این تصمیمی بود که من و الکسا کارولینسکی در ابتدا گرفتیم. ما سال‌ها در مورد این ایده صحبت کردیم چون می‌خواستیم صد درصد همان چیزی باشد که می‌خواستیم. ما توافق کردیم سریال، داستانی متفاوت از کتاب را طی کند. دلیل اصلی آن میل من به حفظ حریم خصوصی در زندگی فعلی‌ام بود.

    شما از 23 سالگی جامعه‌ی حسیدی را ترک کردید. چه زمانی Unorthodox را نوشتید؟

    من پیش از ترک جامعه، نوشتن Unorthodox را شروع کردم و آن را با یک هدف انجام دادم: استفاده از شهرت که دست یابی به آن برای من آزادی در یک نبرد محبوس بود. بنابر این در شرایط ایده‌آلی مثل نویسندگان دیگر نبودم، وقتی برای اندیشیدن نداشتم و هرچه که اتفاق می‌ افتاد را می‌نوشتم بدون این که بدانم پایان چیست.

    البته در نتیجه، زندگی من حالت شخصی خود از دست داد و عمومی شد. این شهرت برای من لازم بود چرا که برایم قدرت می‌آورد اما آن امنیتی که ناشناس بودن دارد را از بین برد. هرچند من به این کتاب و هر آنچه که برایم به ارمغان آورده افتخار می‌کنم، اما خوشحالم از این که توانستم زندگی شخصی ام را برگردانم.

    در این سریال به زبان‌هایی گفتگو می‌شود که ممکن است برای افراد بیگانه باشد، اما اتفاقاتی که در روند داستان رخ می‌دهد، به صورت جهانی آشنا و قابل درک است.

     

    شما می‌توانید مصاحبه‌ی کامل دبرا فلدمن را در Golden Globes بخوانید.

    نویسنده سریال Unorthodox

    نقد سریال Unorthodox در The Guardian

    در بخشی از اپیزود اول سریال، استی با چند دانشجوی موسیقی به صورت اتفاقی آشنا می‌شود. آن‌ها استی را به دریاچه دعوت می‌کنند. دوستانش بلافاصله پس از رسیدن به دریاچه، به داخل آب می‌دوند. استی ابتدا باز می‌ماند اما کمی بعد به درون آب می‌رود. کلاه‌گیسی که از ازدواجش به بعد، مجبور به سر گذاشتن بود، از سرش در می‌آورد و آن را همان‌جا در آب رها می‌کند. با سر تراشیده اش روی آب می‌خوابد. این صحنه غسل تعمید مسیحی را تداعی می‌کند. اما او این بار به جای پیوستن به پیروان، از جمع آن‌ها خارج می‌شود…

    ادامه‌ی این نقد را می‌توانید در The Guardian بخوانید.

    نقد سریال Unorthodox

    نظرات در IMDb درباره‌ی سریال Unorthodox

    داستان غیر ارتدکس، داستان دختری به نام “استی” است که خود را با ساختار جامعه ارتدکس یهودی که در آن بزرگ شده، سازگار نمی‌داند. پس از این که مادرش در کودکی او را رها می‌کند و به عنوان لکه‌ی ننگ خانواده نام می‌گیرد، استی در کنار مادر بزرگش می‌ماند.حتی وقتی بزرگ می‌شود، مادر بزرگ تنها کسی است که با او احساس نزدیکی می‌کند.

    داستان فلاش‌ بک‌های زیادی دارد و در گذشته و حال طی می‌شود. در یکی از این فلاش‌ بک‌ها برای استی خواستگار سر به راه که بیشتر نابلد و بی دست و پاست، پیدا می‌شود. استی به جایی می‌رسد که تنها با لباس‌های تنش به برلین می‌رود و آنجا اتفاقی با گروهی از نوازندگان آشنا می‌شود…

    شما می‌توانید ادامه‌ی نظرات را در IMDb بخوانید.

    نظرات درباره‌ی سریال unorthodox

    سخن آخر

    خاصیت جذاب «فیلم» این است که دارد از یک شخصیت شاید خیالی در آن طرف دنیا در نیویورک می‌گوید اما مخاطب خودش را در خاطره‌ای از گذشته و کودکی در حیاط خانه‌ی خودشان در تهران پیدا می‌کند. این یک «فرصت» برای کشف بخش‌های دیده نشده‌ی ماست.

    نظرسنجی جلسه تحلیل سریال Unorthodox

    اگر در جلسه‌‌ی تحلیل فیلم Unorthodox شرکت داشتید، بازخورد شما برای ما ارزشمند و سازنده است.

     

  • معرفی فیلم معلم پیانو – The piano teacher

    معرفی فیلم معلم پیانو – The piano teacher

    فیلم سینمایی معلم پیانو (The Piano Teacher) داستان زنی چهل و چند ساله به نام “اریکا” است که با مادرش زندگی می کند. او استاد برجسته‎‏‎‌ی پیانو است و از راه تدریس به شاگردان، خرج زندگی معمولی با مادرش را تامین می‌کند؛ همان چیزی که مادرش می‏‎‌خواست.

    معرفی فیلم معلم پیانو

    همان ابتدای فیلم، دعوای اریکا را با مادرش سر لباسی که تازه خریده بود و دوست داشت بپوشد، می‏‎بینیم. مادر اریکا او را برای هر چیزی که به زن بودن ( از نظر روانی، فیزیکی و بیولوژیکی) مربوط شود، سرزنش می کند. او همچنین پول، روابط و موقعیت اجتماعی دخترش را کنترل می کند.

    اما برای اریکا آخرین سنگر، شهرت و مهارتی است که در پیانو دارد. او در حرفه‏‎اش چنان خشک، سرد، مستقل، جدی و رئیس مآب نشان می‏‎دهد که شاید در نگاه اول سخت بتوان باور کرد او همان دختریست که چند ساعت قبل، حتی حق انتخاب لباسی را که می‏‎خواست بپوشد، نداشت.

    اریکا شاگردانش را تحقیر و سرزنش می کند؛ چه در مورد پیانو نواختن و چه مسائل شخصی. صدایی درونش می‏‎گوید: “اگر من زمانی درد کشیدم، حالا تو هم باید درد بکشی.” و از این طریق کمی درد ناکامی اش را ابراز می کند. دردی که خودش را پشت نقاب حرفه‏‎ای بودن پنهان کرده است.

     

    پسری حدودا 30 ساله به اسم والتر که جوانی خوش مشرب است، به اریکا توجه می‏‎کند. اریکا روی خوش نشان نمی دهد. پسر بسیار تلاش می کند تا بتواند در کلاس‏‎های اریکا شرکت کند. بالاخره می‏‎تواند در آزمون ورودی شرکت کند. اریکا توجه خود را به والتر نشان نمی دهد؛ می ترسد او یک پسر فریبکار باشد که میخواهد اریکا را علاقمند و بعد رها کند.

    زمانی که والتر در آزمون ورودی شوبرت ( که زمینه ی تخصصی اریکا در پیانو است) می‏‎نوازد، اریکا لذت و عذاب را در کنار هم تجربه می کند؛ او از نواخته شدن شوبرت لذت می برد‏‎ اما باور داشت شوبرت را نباید با شور و هیجان نواخت.(چیزی که داور های دیگر به آن باور نداشتند.) اریکا می ترسید از این که والتر مانند نواختنش فریبنده باشد.

    درباره‏‎ی فیلم معلم پیانو

    فیلم معلم پیانو در سال 2001 بر پایه ی رمان پیانیست از الفریده یلینک، به کارگردانی میشائیل هانکه ساخته شده است. این فیلم در سال 2001 ، برنده‏‎ی جایزه‏‎ی بزرگ در جشنواره‏‎ی کن شد.

    الفریده یلیک ( Elfriede Jelinek )

    الفریده یلیک نویسنده‏‎ی رمان پیانیست، در 1946 در مورتسوشلاگ زاده شد. او رمان نویس، نمایشنامه نویس و فمنیست اتریشی است. رمان پیانیست او در سال 2004 برنده‏‎ی جایزه‏‎ی نوبل شد.

    میشائیل هانکه ( Michael Haneke )

    هانکه در مارس ۱۹۴۲ در مونیخ آلمان به دنیا آمد. در رشته‌های فلسفه، روانشناسی و تئاتر در وین تحصیل کرده است. فیلم های او غالبا مشکلات جوامع مدرن را به تصویر می کشند. هانکه درباره‏‎ روانشناسی و فلسفه می‏‎گوید:

    “تنها چیزی که از روانشناسی و فلسفه یاد گرفتم این بود: قبل از مطالعه فکر می‌کنیم که جوابی برای سوال‌هایمان پیدا خواهیم کرد. اما در پایان جوابی در کار نیست، بلکه فقط پرسش‌ها برایمان باقی می‌ماند. تنها چیزی که از تحصیل برایم باقی مانده همین است! به سوال کردن ادامه خواهیم داد؛ اما این به معنی یافتن پاسخی برای سوال‌های‌مان نخواهد بود.”

    فیلم معلم پیانو برای چه اشخاصی مناسب است؟

    علاقمندان روانشناسی

    این فیلم برای علاقمندان به روانشناسی، به خصوص روانکاوی، فیلمی پر چالش و مفهومی خواهد بود. چیزی که در این فیلم واضح است ، این است که اریکا سادومازوخیزم دارد. او خود را بی نیاز و حتی ستیزه‏‎گر نسبت به مردان نشان می دهد، با توجه به رابطه‏‎ای که با مادرش دارد به نظر می رسد در دوره‏‎ی پری-اودیپال تثبیت شده است.

    علاقمندان به موسیقی

    برای علاقمندان موسیقی، به خصوص موسیقی کلاسیک، می‏‎تواند جنبه های درگیر کننده‏‎ای داشته باشد. توصیه می‏‎کنم حتی اگر به موسیقی کلاسیک علاقمند نیستید، آن را نمی‏‎شناسید اما در موردش کنجکاو هستید، این فیلم و دیگر فیلم هایی را که موسیقی جز موضوعات اصلی آن‏‎ها به شمار می رود، ببینید؛ در این فیلم‏‏‎ها موسیقی صرفا برای ایجاد حس در مخاطب ها ساخته و نواخه نمی‏‎شوند، بلکه احساسات آن شخصیت در آن موقعیت را بیان می‏‎کنند. از این رو می‏‎توانید به مرور درک بهتری از موسیقی کلاسیک برقرار کنید.

    اگر این مطلب برای شما جالب بود و حداقل سنِ قانونی را دارید، احتمالا معلم پیانو یکی از فیلم های مورد علاقه‌تان خواهد شد.

  • معرفی و تحلیل کتاب گیاهخوار | زنی که درخت شد

    معرفی و تحلیل کتاب گیاهخوار | زنی که درخت شد

    در این مطلب از مجله‌‏‎ی تجربه‏‌ی زندگی، کتاب گیاهخوار از هان کانگ را معرفی و تحلیل می‌کنیم.

    کتاب گیاهخوار

    شخصیت اصلی داستان گیاهخوار، زنی است به نام یونگ هی” که خاطراتش را به شکل یک کابوس، در خواب می بیند. او از این که نتوانست برای حیواناتی که جلوی چشمانش رنج کشیدند و کشته شدند کاری بکند، ناراحت و خشمگین بود. یونگ هی درباره‏‎ی یکی از کابوس هایش می گوید:« این انزجار غیرقابل تحمل را مدت‏‎ها از خود دور کرده بودم. همیشه تلاش کردم آن را پشت ماسک مهربانی مخفی نمایم، اما اکنون این ماسک کنار زده شد. احساس بی‏‎رحمی، شقاوت‏‎، مخوف بودن و پستی. دیگر چیزی نمانده، قتل یا کشتار، چیزی که تجربه می‏‎کنم آن قدر واضح و روشن است که نمی‏‎تواند واقعی نباشد.»

    یونگ هی تصمیم می‏‏‎گیرد گیاهخوار شود. تغییر عقاید و رژیم غذایی او نه تنها برای اطرافیانش قابل درک نیست، بلکه پذیرفته هم نمی شود. دیگران می‏‎خواهند او را از تصمیمش منصرف کنند، وقتی خود را ناتوان می‏‎یابند، او را طرد می‏‎کنند. (سطر بعدی شاید کمی از داستان را افشا کند) مگر خواهرش که در اواخر داستان با خود گفت:«امکان داشت من به جای یونگ هی باشم و دیگران با کمتر از نیم نگاهی مرا از خود دور کنند.»

    معرفی و تحلیل کتاب گیاهخوار

    کتاب گیاهخوار یک رمان فشرده است که در سه فصل که از زبان اطرافیان شخصیت اصلی داستان یعنی یونگ هی، بیان می شود. فصل اول داستان که از زبان شوهر یونگ هی است به این شکل شروع می شود:

    معرفی و تحلیل کتاب گیاهخوار

    ” قبل از آن که همسرم گیاهخوار شود، به نظرم در هیچ زمینه‏‏‎ای قابل توجه نبود و کاملاً معمولی بود. راستش را بگویم دفعه اولی که دیدمش حتی به نظرم جذاب هم نبود؛ قد متوسط؛ موهای مصری نه بلند نه کوتاه؛ صورت یرقانی، رنگ چهره‏‎ی زرد و مریض احوال و کمرویش هرچه را باید می دانستم، به من گفت. وقتی داشت سمت میزی که منتظرش نشسته بودم می‏‎آمد، نمی توانستم چشم از کفش هایش بردارم، ساده ترین کفش مشکی که بتوان تصور کرد. طرز راه رفتنش نه تند بود و نه کند. قدم‏‎هایش را نه بلند برمی داشت نه کوتاه.

    به هر حال، اگر نه جاذبه‏‎ی خاصی بینمان بود و نه هیچ مشکل به خصوصی خودش را نشان می داد، پس دلیلی هم وجود نداشت که ما دو نفر با هم ازدواج نکنیم. انفعالی که در شخصیتش بود، همین که نمی توانستم هیچگونه دلفریبی در او ببینم، از سر من هم زیادی بود. برای تسلط بر او نیازی نبود ژست های هوشمندانه بگیرم و یا نگران این باشم که مرا با مردانی که در مجله‏‎ی مد ژست می گیرند، مقایسه کند…”

    داستان گیاهخوار در سه فصل، به ترتیب میل به زندگی، میل به آمیختن و میل به مرگ را به کلمات می‏‎آورد. در هر کدام از فصل‏‎ها از زاویه ای متفاوت به یونگ هی نگاه کرده می‏‎شود و به همان سان، نگاه یونگ هی به خود و دنیای بیرون، برای خواننده شفاف تر و قابل درک تر می شود.

    گیاهخوار داستان یک عصیان است. یونگ هی برای اولین بار به خاطر تصمیمی که دارد شرمسار نیست. در مقابل هجوم دیگران ایستاده است. گوشت نمی‏‎خورد، لباس چرم نمی‏‎پوشد از آدم‏‎های گوشت‏‎خوار فاصله می‏‎گیرد. حتی پدر و مادرش به او می گویند این کارش خودش و آن ها را از پا در می آورد، اما یونگ هی سکوت می‏‎کند، به وضوح می‏‎گوید:«من گوشت نمی‏‎خورم.» و در نهایت به سکوت خود باز می‏‎گردد.

     

    آیا کتاب گیاهخوار درباره‎‏ی گیاهخوار بودن است؟

    بله این کتاب گیاهخواری را هم شامل می شود، اما از یک موضوع مهم‏‎تر نیز صحبت می‏‎کند؛” سختی‏‎هایی که هر کسی که مسیر متفاوتی نسبت به دیگران انتخاب می‏‎کند به دوش می کشد.” حال این مسیر می خواهد سبک تغذیه ، گرایشات جنسی، رشته‏‎ی تحصیلی، شغل و یا هرچیز دیگری باشد. رنجی را که یونگ هی در داستان متحمل می شود، می توان به افرادی که مسیر متفاوتی انتخاب کردند و تنها شدند، تعمیم داد.

    افراد به یک دلیل اصلی تصمیم می گیرند گیاهخوار شوند. مثلا برخی عقیده دارند گیاهخواری برای سلامتی شان بهتر است، برخی دیگر می‏‏‎خواهند کاهش وزن داشته باشند، برخی افراد هم برای کند کردن روند گرمایش زمین گیاهخواری را به عنوان یک مسئولیت انتخاب می کنند. اما گروهی هم به این خاطر که نمی توانند کشتار، شکنجه و قتل دیگر حیوانات را ببینند، گیاهخوار می شوند. داستان گیاهخوار، دربارid گیاهخواری به دلیل آخر است.

     

    هان کانگ نویسنده‌‏‎ی کتاب گیاهخوار

    خانم هان کانگ، نویسنده‏‎ی کره‏‎ای متولد 1970 ، در سال 2016 برنده‏‎ی جایزه‏‎ ادبی من بوکر شد. او از سال 2013 در مؤسسه‏ هنر سئول ادبیات خلاقانه تدریس می‏‎کند. “من باور دارم انسان‏‎ها باید گیاه باشند.” این جمله ای است که کانگ از آن برای نوشتن کتاب گیاهخوار الهام گرفته است. او می گوید اگر خواننده با خواندن این داستان غمگین شود، برداشت نادرستی از احساسات وی داشته است.

    نویسنده ی کتاب گیاهخوار
    هان کانگ، نویسنده‏‎ی کتاب گیاهخوار

     

    ترجمه‏‎‏‌ی کتاب گیاهخوار

    کتاب گیاهخوار در ایران به دو عنوان “گیاهخوار” و “زنی که درخت شد” منتشر شده است. نشرها و مترجمان عبارتند از:

    گیاهخوار: ترجمه‏‎ی منیره ژیان – نشر کتاب پارس

    گیاهخوار: ترجمه‏‎ی مهلا سادات عرب – نشر آناپنا

    گیاهخوار: ترجمه‏‎ مرضیه سادات هاشم پور – نشر ماهابه

    زنی که درخت شد: ترجمه‏‎ی نیلوفر رحمانیان – نشر نوای مکتوب

    این کتاب را به چه افرادی پیشنهاد می‌کنید؟

    اگر از داستان های تیره و سورئال لذت می برید، احتمالا از این کتاب هم لذت خواهید برد.”پروشیتا” مقاله نویس در مجله‌ی نیویورک‌تایمز «گیاهخوار» را با «بوف کور» صادق هدایت مقایسه می‌کند. این کتاب چند صحنه‌ی دردناک از کشته شدن حیوانات را توصیف می‌کند؛ پس اگر نسبت به این موضوع خیلی حساس هستید، در انتخاب گیاهخوار دقت کنید.

    با وجود تلخی هایی که در داستان به تصویر کشیده می‌شوند، زیبایی‌هایی نیز با ظرافت و لطافتی حس شدنی، به کلمات بدل شده اند. به نظر من این کتاب بیشتر از این که درباره‌ی گیاهخواری صحبت کند، متفاوت بودن و عواقبش را به تصویر می‌کشد؛ چیزی شبیه “مسخ” از فرانتس کافکا.

    علاوه بر این‌ها، گیاهخوار یک رمان تقریبا کوتاه است و تعلیقی که برای خواننده ایجاد می‌کند، باعث می‌شود دلتان نخواهد از دنبال کردن داستان دست بکشید. در آخر، امیدوارم از این رمان 200 صفحه‌ای چالش برانگیز لذت ببرید.

  • معرفی کتاب تعبیر رویا از زیگموند فروید

    معرفی کتاب تعبیر رویا از زیگموند فروید

    کتاب تفسیر خواب فروید توضیح می دهد که چطور رویا می تواند ریشه‌ی درد افراد را به شکلی منحصر به فرد، نشان دهد. در این مطلب درباره‌ی کتاب تعبیر رویا از فروید ( که به عنوان روش تعبیر رویا هم ترجمه شده است) صحبت می‌کنیم. با مجله‌ی تجربه ‌زندگی همراه باشید.

    معرفی کتاب تعبیر رویا

    ممکن است با شنیدن عبارت تعبیر رویا، یاد کتاب‌هایی بیوفتیم که شکلی شبیه واژه نامه داشتند و می‌توانسیتم چیزی که خوابش را دیده بودیم، جستجو کنیم و تعبیرش را بخوانیم. اما کتاب تعبیر رویا به این شکل نیست؛ تفسیر خواب توسط یک روانکاو انجام می گیرد اما او نمی تواند به تنهایی خواب را تعبیر کند بلکه به اطلاعات و تداعی‌های شخصی که آن خواب را دیده است، نیاز دارد. ممکن است دو شخص خوابی در ظاهر یکسان ببینند اما تعبیر آن رویا برای هر کدام، مفهومی بسیار متفاوت داشته باشد.

    کتاب تفسیر خواب، یک اثر جامع درباره‌ی تعبیر رویا است. در فصل اولی این کتاب فروید نظریات پیش از خود را نقد کرده و از نقاط قوت و ضعفشان می‌گوید. سپس روش تعبیر رویای خود را توضیح می‌دهد. در کتاب تفسیر خواب فروید، عناصر رویا به تفصیل مورد بررسی قرار گرفته و تحلیل می‌شود. به کمک تعبیر رویا می توان به ریشه های بیماری‌های روانی دست یافت؛ خواسته‌ای در ذهن فرد است که به دلایلی سرکوب می‌شود، حتی قبل از این که فرد از وجود آن خواسته آگاه شود. رویا فضایی است که آن خواسته‌ها می‌توانند تا حدی خود را بروز بدهند.

    این کتاب اصلا ساده نیست، چرا که خواسته‌هایی که از ناخودآگاه به سطح رویا می‌رسند، فرایند پیچیده ای را طی می‌کنند تا ما آن ها را نشناسیم. فروید درباره‌ی خواب می‌گوید: “خواب برآورده شدن آرزو است.” (ممکن است در خواب اتفاق تلخی را ببینیم، اما این چگونه می تواند یک آرزو باشد؟ پاسخ این سوال را نمی توان در این مطلب گنجاند، با دنبال کردن مطالب مربوط به روانکاوی مجله تجربه زندگی، به احتمال بخش زیادی از پاسخ خود را خواهید یافت.)

    خواب در روانکاوی

    تعبیر رویا

    خواب ادامه‌ی اتفاقات گذشته است که قوه‌ی تفکر آن را به شکلی که میل داریم، می بافد. فروید در کتاب تفسیر خواب فرایند رویا را به این شکل توضیح می دهد:

    “ما عقیده داریم که روح انسان برای ایجاد فکر، دو قوه دارد. قوه‌ی دوم دارای این مزیت است که هرچه را می‌سازد، وجدان بی درنگ درک می‌کند. لکن ساخته‌ی قوی اولی نامدرک مانده و یا به وسیله‌ی قوه‌ی دومی به وجدان می رسد. در سرحد این دو قوه، آنجا که قوه‌ی اولی به قوه‌ی دومی می‌پیوندد، یک غربال نقادی وجود دارد که افکار باید از آن بگذرد. آنچه نباید وارد وجدان شود از غربال نمی‌گذرد و به جا می‌ماند. افکار باقی‌مانده را که غربال نقادی وا می‌زند، “افکار پس رانده” می‌نامیم.

    ولی در مواقع خاصی در ضمن خواب، عمل نقادی سست شده، فعالیت دو قوه از راه عادی منحرف می شود و قسمتی از افکار پس رانده خود را به وجدان می رسانند. بنابر این چون عمل نقادی سست بشوند [ همچنان وجود دارند]، [ افکار پس رانده] ناچار تغییر صورت داده تا چهره‌ی زشت خود را به طوری بپوشانند. بنابر این آنچه وارد وجدان می‌شود حاصل سازش و مصالحه‌ای [است] که بین تقاضاهای مخالف دو قوه صورت می‌گیرد.

    باید دانست عمل پس رانی و سستی نقادی و مصالحه نه تنها در خواب، بلکه در هر نوع فعالیت روحی محسوس است.”

    پیشنهاد مطالعه: اشتباه لپی یا لغزش زبانی در روانکاوی

    چرا رویا بعد از بیداری فراموش می‌شود؟

    طبق نظریات فروید در کتاب روش تعبیر رویا، وقتی از خواب بیدار می‌ شویم و رویا پایان می‌یابد، غربال انتقادی به قوت به کار خود ادامه می دهد تا آنچه که در خواب از سر ناتوانی پذیرفته بود، را از خود براند. به همین دلیل است که رویاها بعد از بیداری فراموش می شوند. بسیار پیش آمده است که وقتی خوابمان را تعریف می‌کنیم، نکته‌ای که کامل فراموش کرده بودیم به خاطر بیاید. آن نکته به احتمال، مهم‌ترین نکته در مفهوم خواب بوده که در غربال انتقاد فراموش شده است.

     

    درباره‌ی زیگموند فروید

    زیگموند فروید عصب شناسی اتریشی بود که روی نظریه ناخودآگاه تحقیق می‌کرد. او با مطالعه و آزمون و خطا به‌ روی یافته‌های خود، به مرور توانست روشی درمانی به عنوان روانکاوی ارائه دهد. انتشار کتاب “تعبیر رویا” در سال1900، آغازی برای روانکاوی و تحولی اساسی در روانشناسی و علوم انسانی بود.

    ترجمه ی کتاب تفسیر خواب

    کتاب تفسیر رویا اولین بار در سال 1899 میلادی منتشر شد و محمد حجازی برای اولین بار در سال 1332 خورشیدی (یعنی 55 سال بعد از انتشار نسخه‌ی اصلی) ترجمه کرد. اکنون نسخه‌ی ترجمه‌ی محمد حجازی 200 صفحه دارد ولی ترجمه های بعد از آن بیش از 400 صفحه هستند، چرا که مثال‌هایی از پرونده‌های موارد مورد مطالعه فروید، به آن افزوده شده است. ترجمه های شناخته شد‌ه‌ی این کتاب عبارتند از:

    تفسیر خواب – مترجم شیوا رویگران – نشر مرکز

    تفسیر خواب – مترجم عفت السادات حق‌گو – نشر شباهنگ

    روش تعبیر رویا – مترجم محمد حجازی – نشر مصدق

    این کتاب برای چه کسانی مناسب است؟

    این کتاب برای دانشجویان روانشناسی، درمانگران و علاقمندان به مطالعه‌ی عمیق روانکاوی بسیار آموزنده و لازم است. از آنجا که این کتاب آغاز گفتار درمانی و روانشناسی نوین محسوب می‌شود، پیشنهاد می‌کنیم حتی اگر به رویکردهای دیگر روانشناسی علاقمند هستید، به عنوان یک منبع این کتاب را مطالعه کنید.

    منبع:

    کتاب روش تعبیر رویا – نوشته‌ی زیگموند فروید – ترجمه‌ی محمد حجازی – نشر مصدق

  • اشتباه لپی یا لغزش زبانی در روانکاوی

    اشتباه لپی یا لغزش زبانی در روانکاوی

    به این اشتباه در روانکاوی اشتباه لپی یا لغزش زبانی (Freudian slip) می‌گوییم. سوال اینجاست که این اشتباه «ناخواسته» بوده و یا یک‌ «خواسته‌ی درونی» خود را در قالب یک اشتباه نشان می‌دهد؟ در این مطلب از مجله‌ی تجربه زندگی، درباره‌ی موضوع چالش برانگیز اشتباه لپی یا لغزش زبانی صحبت می‌کنیم.

    لغزش زبانی چیست؟

    لغزش زبانی (Freudian slip) طبق گفته‌ی فروید، نتیجه و تضاد ناشی از ذهن گوینده در برابر جمله‌ی بیان شده است. لغزش زبانی یا همان کلمه‌ای که اشتباه بیان کرده و بعد اصلاحش می‌کنیم، در واقع صدای ناخودآکاه است که از اعماق ذهن ما خود را به سطح می‌رساند اما چون مجوز بروز نمی‌یابد، در شکل یک اشتباه خود را نشان می‌دهد.

    واپس زده شدن قصد سخنگو برای گفتن چیزی شرط لازم و حتمی برای رخ دادن یک لغزش زبانی است.

     

    لغزش کلامی در روانکاوی

    لغزش کلامی در اثر تداخل دو قصد متفاوت به وجود می‌آید. این دو قصد عبارتند از: قصد مزاحم و قصد مورد مزاحمت قرار گرفته.

    همانطور که به نظر می‌رسد قصد مزاحم همان قصدی است که اغلب اوقات آن را اشتباه لفظی می‌نامند. حالا باید به دو سوال اساسی درباره ی لغزش کلامی پاسخ دهیم:

    چه رابطه ای میان قصد های مزاحم و قصدهای مورد مزاحمت قرار گرفته‌ وجود دارد؟

    در لغزش زبانی ، ممکن است قصد مزاحم در محتوای خود با قصد مورد مزاحمت قرار گرفته در ارتباط باشد ، این ارتباط به چهار شکل است:

    • قصد مزاحم با آن در تناقض است.
    • قصد مزاحم آن را تصحیح می‌کند.
    • قصد مزاحم مکمل آن است‌.
    • ممکن است هیچ ارتباطی با آن نداشته باشد.

    چه نوع قصدهایی برای دیگر قصدها مزاحمت ایجاد می‌کنند؟

    این نوع قصدها در سه گروه قرار می‌گیرند:

    در نوع اول ، قصد مزاحم برای گوینده شناخته شده است و پیش از این که لغزش زبانی مرتکب شود، آن را آگاهانه در نظر داشته است.

    در نوع دوم قصد مزاحم توسط گوینده تشخیص داده شده است اما آگاه نیست که این امر درست پیش از ایجاد لغزش، در ذهن او فعال بوده است.

    در نوع سوم، گوینده به هیچ وجه قصد مزاحم را نمی‌پذیرد. او نمی‌پذیرد که این موضوع قبل از اتفاق افتادن لغزش زبانی، در ذهنش بوده، سعی می‌کند نشان دهد این موضوع جنبه‌ای کاملا بیگانه برای او دارد.

    قصدها می‌توانند راهی برای ابراز شدن از طرف گوینده‌ای که خود چیزی نمی‌داند ، بیابند.

     

    اشتباه لپی چطور به وجود می‌آید؟

    لغزش زبانی

    اشتباهات لپی نتیجه‌ی یک مصالحه اند؛ آن‌ها شامل نیم-کامیابی و نیم-ناکامی برای هر یک از دو قصد هستند. وقتی یک قصد مزاحم پس زده می‌شود، نیروی پس زدگی کامیاب می‌شود و قصد مزاحم نمایان نمی‌شود. اما اگر نیت پس زده شده خود را کاملا ابراز کند، نیروی پس زدگی هم به کلی ناکام می‌ماند.

    بنابر این، قصدی که مورد چالش قرار گرفته است نه کاملا واپس زده می‌شود و نه (جدا از موارد خاصی) ابراز می‌شود.

    اشکال هم ریشه‌ی لغزش زبانی

    لغزش‌های قلم، کژخوانی، کژ شنیداری و فراموش‌کاری (اسامی خاص، واژه‌های بیگانه، قصد‌ها یا گمان‌ها) همگی می‌توانند شکل دیگری از لغزش زبانی باشند که در آن‌ها، نیتی سرکوب شده خود را از راه دستکاری کلمات، نشان می دهد.

    مثال‌هایی از لغزش زبانی

    فروید درباره‌ی یکی از مراجعانش می‌گوید: مرد جوان بیست ساله در ابتدای جلسه خودش را اینطور معرفی می‌کند:« من پدر فلانی هستم که برای درمان نزد شما آمدم. معذرت می‌خواهم ، می‌خواستم بگویم برادرش هستم. او چهار سال بزرگتر است.»

    فروید این لغزش زبانی را اینطور تحلیل می‌کند که او می‌خواهد بگوید مثل برادرش، به دلیل اشتباه پدرش بیمار شده و می‌خواهد مثل برادرش درمان شود، اما در واقع این پدر اوست که باید درمان شود. [ برای همین می‌گوید من پدر فلانی هستم که مراجعه کرده ام! تمایل دارد پدرش اینجا برای درمان بیاید.]

    خلاصه‌ی مطلب

    اشتباه لپی زمانی رخ می‌دهد که قصد یا فکری در ذهن ایجاد شده اما قبل از بیان آگاهانه‌ی آن، در یکی از سطوح آگاهی پس زده می‌شود. یعنی ممکن است فکری در سطح ناهشیار (یعنی خود فرد از وجود آن فکرش آگاه نیست) پس رانده شود و برای جبران بخشی از این ناکامی، به طریقی خودش را ابراز کند. لغزش زبانی تعادلی بین ناکامی و کامیابی یک قصد پنهانی است.

  • روانکاوی چیست؟ از فروید تا روانکاوی امروزی

    روانکاوی چیست؟ از فروید تا روانکاوی امروزی

    نظریه روانکاوی و کاربرد آن در درمان، هر دو در اواخر قرن نوزدهم شکل گرفتند. روانکاوی با اعتقاد بر این فرض که تعارضات ناهشیار ریشه مسائل روانی هستند، پیشنهاد می‌دهد که اگر این تعارضات به حیطه هشیاری آورده شوند، نشانه‌ها (سمپتوم‌ها) کاهش پیدا می‌کنند. نظریه روانکاوی بارها مورد انتقاد و بازبینی قرار گرفته است، اما همچنان یکی از تأثیرگذارترین رویکردها در روانشناسی محسوب می‌شود.

    در مجله‏‌ تجربه‏‌ زندگی به تعریف مختصری از روانکاوی، تاریخچه و کاربرد روانکاوی می‌‏‎پردازیم.

    تاریخچه روانکاوی

    تلاش برای یافتن پیشینه روانکاوی، همیشه به شخصیتی بلندآوازه یعنی زیگموند فروید ختم می‌شود. فروید عصب‌شناسی برجسته بود که به اقتضای شغلش با افرادی سروکار داشت که نشانه‌هایی شبیه به جسمانی‌سازی داشتند. در آن زمان به این وضعیت هیستری گفته می‌شد. فروید که تحت تأثیر آثار همکار عصب‌شناسش، ژان مارتین شارکو بود، برای درمان این افراد با هیپنوتیزم، آزمایشاتی را از سر گرفت.

    روانکاوی چیست و چگونه است
    شارکو در حال توصیح تاثیر هیپنوتیزم بر هیستری، زیگموند فروید به عنوان شاگرد او در این کلاس حضور دارد.

    با بیشتر شدن علاقه فروید به هیپنوتیزم، او همراه ژوزف بروئر شیوه‌ای از درمان را ابداع کرد که به افراد کمک می‌کرد خاطرات دردناک رویدادهایی را به یاد بیاورند که همزمان با شروع نشانه‌ها اتفاق افتاده بودند. فروید و بروئر هر دو مشاهده کردند که نشانه‌های افرادی که با هیپنوتیزم شدن این خاطرات را به یاد می‌آورند و آزادانه راجع به آن‌ها صحبت می‌کنند، کاهش پیدا می‌کند. در سال 1895 فروید و بروئر مقاله «مطالعات هیستری» را چاپ کردند و در آن موردهای بالینی را توصیف کردند که با روانکاوی درمان شده بودند. انتشار این مقاله از دید بسیاری اولین مطلبی است که در ادبیات روانکاوی مطرح شده است.

    پس از مشکلاتی که در استفاده از هیپنوتیزم به وجود آمد، فروید بعدها این روش را کنار گذاشت و روشی به نام «تداعی آزاد» را جایگزین کرد. در این روش او از افراد می‌خواست تا راجع به هر آنچه به ذهنشان خطور می‌کند، آزادانه صحبت کنند و با تحلیل این صحبت‌ها متوجه شد که می‌تواند به ریشه مشکلات روانی پی ببرد که هنگام کشف خاطرات واپس‌رانده‌شده با آن‌ها [ریشه‌ها] مواجه شده است. او برای توصیف رویکرد جدیدش به درمان و بنیان‌های نظری آن، اصطلاح «روانکاوی» (Psychoanalysis) را ساخت.

    به مرور زمان فروید نظریه‌اش را گسترش داد و اصلاح کرد. فروید همواره مدعی بود ترومای جنسی بر سلامت روان تأثیرگذار است، اما به تدریج علائم بیماران را نتیجه تعارض ناهشیار در نظر گرفت. در سال 1899 او کتاب «تعبیر رؤیا» را نوشت و در آن رؤیا را نتیجه این تعارض دانست. در نظریه او، رؤیا تلاش ناخودآگاهی است برای رفع تعارضات یا ابراز تمایلاتی که برای ورود به حیطه آگاهی بیش از حد تهدیدآمیز هستند.

    در اوایل قرن نوزدهم مقبولیت عقاید فروید نزد سایر متفکران پیشرو در وین، محل کار و زندگی او، رو به افزایش بود. از برجسته‌ترین این دانشمندان آلفرد آدلر، کارل یونگ و اتو رانک بودند که همگی به عضویت اولین گروه سازمان‌یافته روانکاوان به نام «انجمن روانشناسی چهارشنبه» درآمدند. این گروه بعداً به انجمن روانکاوی وین تغییر نام داد.

    در سال 1909 فروید همراه یونگ به ایالات متحده سفر کرد و در آنجا طی سلسله سخنرانی‌هایی، روانکاوی را فراتر از مرزهای وین اشاعه دادند. اما پس از چند سال، چند تن از همراهان نزدیک فروید به تدریج با برخی نظرات او مخالفت کردند. برخی مانند آدلر و یونگ در ادامه نظریات و روش خودشان را برای روانکاوی معرفی کردند.

    با آغاز جنگ جهانی اول، جنبش روانکاوی پیشرفت بزرگی حاصل کرد؛ به ویژه در انگلستان. سربازان بی‌شماری با علائم روان‌رنجوری جنگ معروف به استرس پس از سانحه (PTSD) از جنگ باز می‌گشتند. معلوم شد که روانکاوی در درک و درمان این مشکل با در نظر گرفتن گزینه‌های محدود روانپزشکی در آن زمان مؤثر است. عواقب جنگ فروید را بر آن داشت که به شکلی عمیق درباره‌ی نقش پرخاشگری در رفتار انسان تأمل کند. فروید به جای تمرکز بر غرایز جنسی به عنوان نیروی برانگیزاننده ابتدایی، نظریه اصلی خود را تعدیل و بر اصطلاحی که نام آن را غریزه‌ی مرگ گذاشت، تأکید کرد.

    با وجود درگیری با بیماری رو به گسترش، فروید تا لحظه مرگ در سال 1939 در حال بازبینی و اصلاح نظریه‌اش بود. تا آن زمان نظریه و روش روانکاوی جایگاهی بین‌المللی یافته بود.

    معرفی روانکاوی

    تصور بسیاری افراد از روانکاوی، یک روش درمانی است که صرفا برای اختلالات و بیماری‌های روانی به کار می‌رود. اما روانکاوی با بررسی نشانه‌هایی که از ناخودآگاه سرچشمه می‌گیرند، ریشه‌ مشکل را پیدا و درمان می‌کند. زیگموند فروید در مقاله رتمن آورده است که برای توضیح اینکه ناخودآگاه چگونه از کودکی تا بزرگسالی دست‌نخورده باقی می‌ماند، به عتیقه‌هایش که پس از صدها سال از زیر خاک دست‌نخورده بیرون آمده‌اند، اشاره کرده است.

    مفهوم ساده روانکاوی

    زیگموند فروید (Sigmund Freud)، بنیان‌گذار علم روانکاوی

    فروید در کتاب «مفهوم ساده‏ روانکاوی» آن را به شکل زیر توضیح می‌دهد:

    «اکنون فرض کنیم بیماری دارید که از حالات روانی خاصی رنج می‌برد و نمی‌تواند افکارش را در اختیار داشته باشد، یا آن که میان افراد غریبه احساس پریشانی و اضطراب شدید می‌کند. ممکن است در هر نوع تصمیم‌گیری و انجام کارهای معمولی احساس ناراحتی کند، بدون آن که از علت آن باخبر باشد.

    یک روز پریشان و اندوهگین است، درحالی‌که نمی‌داند این اندوه از کجا آمده. ممکن است اندوه او با یک تشویش شدید همراه شود و بعد از آن مثلا نتواند به تنهایی از یک خیابان عبور کند یا سوار قطار شود. او برای انجام برخی کارها با خود به کشمکش می‌پردازد، تا آنجا که ممکن است در کل از انجام آن کار صرف نظر کند.

    یا ممکن است افکار بیمار منحرف شده و از اراده او سرپیچی کنند. افکار وی خود به خود روی مسائلی متوقف می‌شود که در نظر وی بی‌اهمیت و پوچ است؛ با این‌همه وی نمی‌تواند خود را از قید آن‏‎ها رها سازد. افکاری ظاهرا پوچ و مسخره ذهن او را فرا می‌گیرند؛ مثلا مجبور می‌شود پنجره‌های واقع در یک خیابان را بشمارد. هرگاه به کارهای ساده‌ای مثل انداختن نامه در صندوق پست یا بستن شیر گاز دست می‌زند، لحظه‌ای بعد به شک می‌افتد که آیا واقعا آن کار را انجام داده است یا خیر.

    در ابتدا شاید این فقط یک وضع مزاحم باشد، اما رفته‌رفته غیر قابل تحمل می‌شود و مثلا ممکن است پیش خود گمان کند بر اثر تنه زدن، کودکی را به زیر چرخ‌های اتومبیل انداخته و یا آدم ناشناسی را از بالای پل به رودخانه پرت کرده است. سپس از خود سوال می‌کند: «آیا من آن جنایتکاری نیستم که پلیس دنبالش می‌گردد؟»

    بیمار نمی‌تواند این خیالات بی‌اساس را از خود دور سازد. برای وی کاملا روشن است که افکارش بی‌پایه و اساس هستند. او به کسی آزاری نرسانده، ولی اکنون حس ارتکاب گناه به قدرت و شدتی رسیده است که انگار واقعا یک جنایتکار است.

    همچنین بیماران دیگری هستند که احساسات و عواطفشان با نیازمندی‌های بدنی وی در کشمکش است. مثلا اگر بیمار مرد باشد، احساس می‌کند در برخورد با خانم‌ها نمی‌تواند بین حرکاتش هماهنگی ایجاد کند، درحالی‌که در موقعیت‌های دیگر تمام حرکات و حالات بدنی‌اش در اختیارش بوده و مشکلی برایش ایجاد نمی‌کنند.

    این گونه افراد همگی احساس می‌کنند بیمار هستند و باید به پزشک مراجعه کنند. پزشکان برای این‌گونه ناراحتی‌ها طبقه‌بندی جداگانه‌ای تنظیم کرده‌اند: «نوراستنی – پسی‌کاستنی – فوبیا – آبسشن – هیستری». در این حالات پزشکان اعضای گوناگون بدن (مانند قلب، معده، روده، اندام جنسی) را که معرف عارضه (سمپتوم) هستند، معاینه کرده و متوجه می‌شوند هریک از آن‌ها سالم هستند. آن‌گاه به بیمار توصیه می‌کنند در سبک زندگی خود تغییر ایجاد کند؛ مثلا اضافه کردن تفریح، ورزش‌های سبک و نشاط‌انگیز، خوردن داروهای مقوی و غیره.

    بر اثر اضافه کردن این توصیه‌ها به سبک زندگی خود، فرد ممکن است یک بهبود زودگذر به دست آورد. البته برخی اوقات هم کوچکترین تغییری در حالش ایجاد نمی‌شود. حال احتمال دارد اطلاعاتی درباره جلسات روانکاوی به دست آورد و به روانکاو مراجعه کند. اینجا نقطه‌ای است که روانکاوی شروع می‌شود.»

    دقیقا در همان جایی که پزشکان مسئله‌ای را در بدن بیمار پیدا نمی‌کنند که کارکرد نامناسبی داشته باشد، نوبت آن می‌رسد که بررسی شود که آیا این مشکلات ناشی از رنجی در روان او است؟

    نظریه‌ها در روانکاوی

    همزمان با شتاب گرفتن جنبش روانکاوی در اروپا و آمریکای شمالی، عقاید فروید با واکنش‌های متفاوتی مواجه شد. بسیاری از منتقدانش در نهایت عقاید خودشان درباره نحوه‌ی کارکرد ذهن را بر اساس جنبه‌هایی از نظریه فروید سازمان‌دهی کردند. بنابراین روانکاوی معاصر مجموعه‌‌ای از رویکردهای کاربردی و نظری گوناگون اما مرتبط به هم است.

    در ادامه با برخی از تأثیرگذارترین نظریه‌های روانکاوی تا امروز آشنا می‌شویم.

    روانکاوی فرویدی یا کلاسیک

    فروید معتقد بود که رفتارهای انسان توسط سائق‌های زیستی یا غرایز برانگیخته می‌شود. او این غرایز را به دو دسته کلی تقسیم‌‌بندی کرد: اروس (Eros)، غریزه خودپایدار زندگی و تاناتوس (Thanatos)، غریزه خودویرانگر مرگ.

    ساختار ذهن از نظر فروید

    فروید در ابتدا مدلی توپوگرافیک از ذهن ساخت که معرف کارکردهای آن در سه سطح از هشیاری است:

    هشیاری: شامل تمام آنچه شخص در یک لحظه مشخص از آن‌ها آگاه است.

    نیمه‌هشیار: شامل خاطراتی که به راحتی وارد حیطه آگاهی می‌شود.

    ناهشیار: تمام آنچه فرد در یک لحظه مشخص از آن‌ها آگاه نیست.

    ناهشیار همچنین دربرگیرنده خاطرات و تجربیاتی است که از حیطه آگاهی بیرون رانده شده‌اند، زیرا باعث اضطراب بیش از حد می‌شوند یا بسیار دردناک هستند. فروید بعداً مدل ساختاری ذهن را که شامل نهاد (id)، من (ego) و فرامن (superego) است، ارائه داد.

    نهاد (id): نهاد ابتدایی‌ترین جنبه شخصیت است که کاملاً در حیطه ناهشیار عمل می‌کند. کارکردش بر اساس اصل لذت است و به دنبال ارضای آنی سائق‌های زیستی است، بدون توجه به دیگران یا ترس از قیود.

    من (ego): من بخش عقلانی ذهن است که به تنظیم شخصیت کمک می‌کند. کارکردش بر اساس اصل واقعیت است و به دنبال ارضای خواسته‌های نهاد به روش‌های واقع‌گرایانه و جامعه‌پسند است.

    فرامن (superego): فرامن آمیزه‌ای است از ارزش‌های والدین و معیارهای اجتماعی که فرد آن‌ها را در طول زمان جذب کرده است. کارکردش بر اساس اصل اخلاق است و فرد را به سوی تصمیماتی رهنمون می‌کند که از نظر اخلاقی درست و منصفانه هستند. اما فرامن کمال‌گرایانه عمل می‌کند و باعث می‎‌شود افراد به دنبال آرمان‌های دست‌نایافتنی باشند. در افراد سالم، من می‌تواند خواسته‌های متعارض نهاد و فرامن را به شکلی سازنده مدیریت و سازماندهی کند، اما نظارت ضعیف من در این‌باره زمینه را برای بروز تعارض درون‌روانی مهیا می‌کند. تعارض درون‌روانی به باور فروید منجر به اضطراب و سایر مسائل روانی خواهد شد.

    جنبه مهم دیگر تلاش‌های فروید، نظریه رشد روانی‌جنسی اوست. در این نظریه هر انسانی از پنج مرحله رشد شخصیت عبور می‌کند. این مراحل عبارتند از: دهانی، مقعدی، آلتی، نهفته و تناسلی.

    از دید فروید در هر مرحله انرژی جنسی بر عضوی متفاوت از بدن متمرکز می‌شود (مناطق شهوانی) و شخص به دنبال کسب لذت جنسی از این اعضاست. او مدعی بود که اگر کودک در طول هر یک از این مراحل بیش از حد یا کمتر از حد تحریک شود، ممکن است در این مرحله تثبیت شود و آن را رشد نابهنجار نامید.

    روانشناسی من (ego psychology)

    این روانشناسی در اواخر دهه‌ی 1930 شکل گرفت. روانشناسان من از جمله هاینز هارتمن، آنا فروید و اریک اریکسون با بازبینی نظریه فروید بر توانمندی من (ego strength) و تأثیر محیط در رشد آن تأکید کردند. فروید من را در مرکز یک تعارض در جریان بین سائق‌های درونی و واقعیت بیرونی قرار می‌دهد، اما به پیشنهاد هارتمن من نقش بسیار گسترده‌تری دارد. به عقیده او من همچنین در حیطه‌ای عاری از تعارض و جدا عمل می‌کند و بر کارکردهای اجرایی مانند زبان، تفکر، یادگیری، حافظه و برنامه‌ریزی نظارت دارد. هارتمن معتقد بود که رشد این جنبه‌های شخصیت تا حد بسیاری به شرایط محیط بستگی دارد.

    روانکاوی چیست در قابی از گذشته
    اریک اریکسون

    در نظریه پیشنهادی اریکسون، جزئیات بیشتری از نحوه شکل‌گیری من توسط محیط اجتماعی در طی مراحل رشد فردی به چشم می‌خورد. درحالی‌که مراحل روانی‌جنسی فروید بر نیروهای زیستی درونی متمرکز است، اریکسون نشان داد که محیط اجتماعی و بیرونی چطور در رشد فرد نمایان می‌شوند و من چگونه در تمام طول زندگی فرد به رشد خود ادامه می‌دهد.

    آنا فروید، دختر فروید، بیشتر برای کار در زمینه مکانیسم‌های دفاعی (راهبردهای ناخودآگاه من برای دفع اضطراب) شناخته شده است. اگرچه فروید برای شروع این مبحث تلاش کرد، آنا بیشتر مکانیسم‌هایی را که اکنون در روانکاوی به آن‌ها ارجاع داده می‌شود، شناسایی کرد.

    روابط ابژه

    در بیشتر نظریه‌های روابط ابژه (object relations) این اتفاق‌نظر با فروید دیده می‌شود که تجربیات ابتدای کودکی عامل بسیار مهمی در رشد شخصیت است. اما برخلاف فروید، آن‌ها از میان نیاز به روابط بین فردی و سائق‌های زیستی غریزی، مورد اول را نیروی برانگیزاننده اصلی به حساب می‌آورند. برجسته‌ترین نظریه‌پردازان روابط ابژه ملانی کلاین، دابلیو. آر. دی. فیربرن، مارگارت ماهلر و دونالد وینیکات هستند.

    روانکاوی چیست و چه راهکاری دارد
    ملانی کلاین و آنا فروید

    در نظریه روابط ابژه، اصطلاح «ابژه» (object) عموماً به شخص مهمی اطلاق می‌شود که فرد با او رابطه دارد (ابژه بیرونی) یا بازنمایی ذهنی خود و دیگران (ابژه درونی) است. ابژه‌های درونی از اولین سال زندگی نوزاد همزمان با تعامل نوزاد با والدین و مراقبان شروع به رشد می‌کنند. در ابتدا نوزاد ظاهراً برای منطبق کردن جنبه‌های متعارض یک ابژه مانند «لذت‌بخشی» و «ناکام کردن» مادرش با مشکل روبه‌رو می‌شود. نوزاد که ظرفیت شناختی لازم برای درک این تناقضات ظاهری را ندارد، درگیر فرآیندی به نام دوپاره‌سازی (spliting) می‌شود.

    در این فرآیند، نوزاد اشیاء درونی خود را به خوب و بد تقسیم‌بندی می‌کند و ممکن است رفته‌رفته خود و دیگران را فقط خوب یا فقط بد ببیند. در رشد بهنجار‌، کودکان در نهایت هر دو جنبه خود و افراد مهم زندگیشان را در یک کل منسجم و واقعی‌تر ادغام می‌کنند. به نظر می‌رسد در مواردی که این یکپارچه‌سازی اتفاق نمی‌افتد، نتیجه ادراک ناهماهنگ از خود و دیگران خواهد بود.

    در نظریه ماهلر، نوزاد ابتدا در مرحله آمیختگی با مادر یا مراقب اصلی خود قرار دارد و نمی‌تواند بین خود و دیگران تمایز قائل شود. او معتقد بود در محیطی که روابط حمایتی است، نوزاد در طول سه سال اول زندگی روندی را طی می‌کند که در آن به تدریج هویت جداگانه خود را ساخته و زمینه برای روابط سالم در بزرگسالی مهیا می‌شود. دونالد وینیکات حین کار با کودکان متوجه شد آن عده‌ای که بیشترین سختی‌ها را تجربه کردند، اغلب از محیط‌های خانوادگی ناپایدار بودند. در نتیجه او برای رشد شخصیت بر اهمیت محیطی پرورش‌دهنده و پایدار تأکید داشت.

    روانکاوی بین‌فردی

    این شاخه از روانکاوی را اولین بار هری استک سالیوان در ایالات متحده پیشنهاد داد. او نیز همسو با نظریه‌های روابط ابژه معتقد بود انگیزاننده‌ی رفتار، بیشتر وقایع بین فردی است (روابط شکل گرفته در ابتدای کودکی) تا رویدادهای درون‌روانی. دو نیروی انگیزاننده که سالیوان توصیف کرد، نیازها و اضطراب هستند. برخی رفتارها برآنند که نیازهای جسمی و هیجانی را ارضا کنند، درحالی‌که برخی دیگر به دنبال اجتناب از اضطراب هستند.

    در نظریه سالیوان، اضطراب هر شکلی از رنج است که در موقعیت‌های اجتماعی شکل گرفته است. او معتقد است هرچه اضطراب تجربه شده در نوزادی بیشتر باشد، مشکلات بین فردی بیشتری نیز بعداً در زندگی نمایان خواهد شد. به نظر می‌رسد این مشکلات بین فردی، پایه رنج روانی است. بنابراین در روان‌درمانی بین فردی تمرکز بر کشف و بازسازی روش‌های ناسالم ارتباط برقرار کردن با دیگران است تا افراد بتوانند ارتباطات خوشایندی را تجربه کنند.

    روانشناسی خود (self psychology)

    روانشناسی خود از تلاش‌های هاینز کوهات به وجود آمد که در ابتدا بر مفهوم خود و رشد آن توجه داشت. خودپنداره یک فرد در نتیجه روابط او با دیگران و به‌ویژه والدین شکل می‌گیرد. کودکانی که تجربیات حمایتی و مثبت با مراقبانشان دارند، احتمالاً به درک پایداری از خود می‌رسند و قادر هستند روابط خوشایند و پایداری در بزرگسالی ایجاد کنند. اما اگر روابط اولیه‌شان عمدتاً منفی باشد، ممکن است به درک ناپایدارتری از خود برسند و در ایجاد رابطه با دیگران با مشکل روبه‌رو شوند.

    روانکاوی چیست در نمایی از نخ و سوزن
    هاینز کوهات

    فنون روانکاوی

    اصلی‌ترین هدف درمان روانکاوی، آوردن موضوعات ناهشیار به حیطه هشیاری و تقویت کارکرد ایگو و کمک به فرد برای کم کردن کنترل سائق‌های زیستی و خواسته‌های فرامن است. در روانکاوی سنتی، درمانگر تا حد امکان بی‌طرف باقی می‌ماند و بسیار کم در خودافشاگری مراجع دخالت می‌کند. از آنجا که هدف روانکاوی بیشتر بازسازی شخصیت است تا کاهش نشانه‌ها، این روند ممکن است سال‌ها طول بکشد.

    رویکردهای معاصر روش‌های روانکاوی سنتی را اصلاح کردند، اما فنون زیر همچنان هسته این نوع درمان را شکل می‌دهند:

    تداعی آزاد

    در این روش مراجع تشویق می‌شود که آزادانه راجع به هرچه که به ذهنش خطور می‌کند صحبت کند و با سانسور و قضاوت درمانگر مواجه نشود. درمانگر با دقت زیاد، تداعی مراجع را زیر نظر می‌گیرد و به دنبال معانی پنهان و لغزش‌های زبانی که به لغزش‌های فرویدی معروف هستند، می‌گردد و در نتیجه این کار، احتمالاً تعارضات ناهشیار آشکار می‌شوند.

    درمانگر به هر وقفه‌ای که در تداعی آزاد پیش بیاید نیز توجه نشان می‌دهد، زیرا ممکن است علامتی برای ظهور موضوعات اضطراب‌برانگیز و واپس‌رانده‌شده باشد. با شناسایی و تفسیر مسائل ناهشیاری که بروز پیدا می‌کنند، درمانگر به مراجع کمک می‌کند بینش عمیق‌تری بیابد. در روانکاوی کلاسیک، فرد برای تداعی آزاد روی کاناپه دراز می‌کشد و آنالیست در پشت سر او می‌نشیند.

    تحلیل رویا

    از نظر فروید، رویا «شاهراه ناهشیار» است. رویت ابزاری است که فرد به واسطه آن تمایلات و احساسات ناهشیاری را ابراز می‌کند که برای ورود به حیطه هشیاری بیش از حد تهدیدآمیز هستند. بنابراین تحلیل رویا آشکارا نقش مهمی در روانکاوی ایفا می‌کند. از فرد تحت درمان خواسته می‌شود که رویاها و آنچه را که به ذهنش خطور می‌کند، همزمان بیان کند. سپس درمانگر می‌تواند به او کمک کند تا چیزی فراتر از معنای آشکار (محتوای آشکار) رویا را ببیند و به معنای پنهان و نمادین (محتوای پنهان) آن برسد و در نتیجه افکار و تمایلات ناهشیارش هویدا شوند.

    تحلیل مقاومت

    در روانکاوی، مقاومت به تلاش‌های ناهشیاری اطلاق می‌شود که فرد برای ممانعت از ورود موضوعات اضطراب‌برانگیز به حیطه هشیاری انجام می‌دهد. برای مثال خودداری از صحبت در جلسه و دیر حاضر شدن در اکثر جلسات نمونه‌هایی از مقاومت هستند.

    این مقاومت سدی در برابر روند درمان است، اما بینش ارزشمندی درباره تعارضات مشکل‌ساز درمانجو به دست می‌دهد. درمانگر می‌تواند در شناسایی و غلبه بر مقاومت به افراد کمک کند و بدین طریق آن‌ها می‌توانند به تعارضات ناهشیارشان دسترسی پیدا کرده و به روند درمان کمک کند.

    تحلیل انتقال

    در روانکاوی، درمانگر نقش صفحه‌ای سفید را دارد. با این کار مراجع می‌تواند احساسات ناهشیاری را که احتمالاً در گذشته نسبت به فردی مهم مانند والدین در زندگی‌اش داشته، به آنالیست منتقل کند. به کمک این انتقال، در طی درمان مراجع با درمانگر به همان طریق که با افراد گذشته‌اش ارتباط پیدا کرده، ارتباط می‌گیرد و هیجانات واپس‌رانده شده مرتبط با روابط گذشته‌اش را دوباره تجربه می‌کند.

    آنالیست تلاشی جهت ممانعت از شکل‌گیری انتقال انجام نمی‌دهد، اما می‌تواند معنای این واکنش‌ها را تفسیر کرده و به فرد کمک کند تا بداند چگونه روابط گذشته توانسته نحوه کارکرد آن‌ها در زمان حال را تحت تأثیر قرار بدهد.

    روانکاوی معاصر

    علاقه به روانکاوی در بسیاری از افراد به چشم می‌خورد، اما این جنبش به طور چشم‌گیری کند شده است. در ایالات متحده درصد نسبتاً کمی از درمانگران این روش را به عنوان اولین روش درمانی خود انتخاب می‌کنند و یافتن درمانگری که دقیقاً پیرو روش‌های روانکاوی کلاسیک باشد، تقریباً غیرممکن است.

    بیشتر آنالیست‌ها رویکردهای معاصر را به روانکاوی انتخاب می‌کنند که در آن‌ها تغییرات بسیاری نسبت به نسخه فروید اعمال شده است. برای مثال نسخه‌هایی از روانکاوی که کوتاه هستند و محدویت زمانی دارند، در حال فراگیر شدن هستند و رابطه درمانی نیز در این روش‌ها تعاملی‌تر می‌شود. همچنین تأکید بیشتری بر نحوه کارکرد من در مقایسه با نهاد وجود دارد و نیز به مشکلات کنونی بیشتر از تجربیات اولیه کودکی توجه می‌شود.

    نقد روانکاوی

    خلق روانکاوی به دست فروید زمینه‌ساز شکل‌گیری بسیاری از دیگر روش‌های روان‌درمانی شد. برخی از مفاهیم اولیه او مانند ناهشیار، در بسیاری از رویکردهای مختلف همچنان مورد استفاده است. با وجود این روانکاوی یکی از بحث‌انگیزترین رویکردهای روان‌درمانی است و طی سال‌ها مورد سنگین‌ترین انتقادها قرار گرفته است.

    در ادامه با برخی از مهم‌ترین آن‌ها آشنا می‌شوید:

    • از نظر منتقدان، فروید توجه خود را به سائق‌های زیستی غریزی محدود کرد و آن‌ها را اصلی‌ترین نیروی انگیزاننده رفتار انسان می‌دانست و توجه کافی به عواملی مانند اختیار، ژنتیک و محیط نداشت.
    • روانکاوی سنتی روش درمانی قدرتمندی است که هزینه و زمان زیادی را باید به آن اختصاص داد. برای افرادی که دنبال روش درمانی کوتاه و مشکل‌مدار هستند و نیاز فوری به درمان دارند و نیز برای کسانی که با محدودیت مالی مواجه‌اند، مناسب نیست.
    • در روانکاوی سنتی درمانگر اغلب بی‌طرف باقی می‌ماند. این اقدام در راستای هدف انتقال است، اما موجب نوعی احساس بی‌اعتنایی می‌شود که برای برخی قابل تحمل نیست.
    • در روانکاوی می‌بایست فرد تا حد کافی از توانمندی ایگو برخوردار باشد تا بتواند به واکاوی خود پرداخته و تعارضات روانی خود را حل کند. در نتیجه برخی معتقدند که این نوع درمان برای افرادی که اختلالات سایکوتیک را تجربه می‌کنند و کسانی که فاقد این درجه از توانمندی ایگو هستند، مناسب نیست.
    • از لحاظ نظری بسیاری از مفاهیم نظریه فروید قابل مشاهده نیستند یا به درستی تعریف نشده‌اند، در نتیجه این مفاهیم را نمی‌توان آزمایش کرد. در نهایت شواهد تجربی محکم برای تأیید نظریه و روش درمانی روانکاوی وجود ندارد.

    جلسات روانکاوی

    جلسات روانکاوی
    زیگموند فروید در اتاق درمان خود، مراجعانش را آنالیز می‌کند

    جلسات روانکاوی کار دیگری را جز گفت‌وگو شامل نمی‌شود. روانکاو برای معاینه نیازی به وسیله ندارد و نسخه‌ای هم نمی‌نویسد. روانکاو به مراجع وقت می‌دهد، به او اجازه می‌دهد صحبت کند و خود به سخنانش گوش می‌دهد. این تمام چیزی است که در جلسات روانکاوی پیش می‌رود. البته گاهی جلسات روانکاوی می‌تواند دردناک باشد، چرا که مراجع با تعارضات خود روبه‌رو شده و ممکن است واقعیت‌هایی را از خودش بشنود که تا قبل از آن نشنیده است.

    جلسات روانکاوی با این شرط برای درمانجو شروع می‌شود: «هرچه را که به ذهنت می‌رسد بگو؛ هرچقدر بی‌ربط، بی‌اهمیت یا بی‌معنا باشد.» روانکاو از صحبت‌های ‌مراجع اطلاعاتی را که برای درمان او نیاز دارد، به دست می‌آورد.

    در جلسات درمان، هرچه را که به ذهنتان می‌رسد، حتی بدون حذف کردن بخشی از آن، به زبان بیاورید و مطمئن باشید که روانکاو شما را درک کرده و شما را درک می‌کند. هرچقدر چیزهایی را که درباره‌شان صحبت می‌کنید کمتر سانسور کنید، روند درمان سریع‌تر و موفق‌تر پیش می‌رود.

    چرا در جلسات روانکاوی، مراجع روی کاناپه دراز می‌کشد؟

    در جلسات روانکاوی (به ویژه روانکاوی کلاسیک که درمانجو بیش از یک بار در هفته به روانکاو مراجعه می‌کند)، مراجع روی کاناپه به حالت آرام، با زاویه و جهتی که به روانکاو دید نداشته باشد (مانند تصویر اول مطلب) دراز می‌کشد. هدف از این کار، تسهیل روند تداعی آزاد است. البته در رویکردهای مدرن‌تر و طبق شرایط، مراجع و درمانگر می‌توانند رودررو صحبت کنند.

    روانکاوی چه کاری انجام می‌دهد؟

    بیمار برای حل مشکلی -مثلا احساس دائمی و شدید تنش- به روانکاو مراجعه می‌کند. این سطح مشکل که بیمار برای برطرف کردن آن مراجعه کرده است، در روانکاوی سمپتوم نام دارد. برخلاف بسیاری از رویکردهای دیگر، در جلسات روانکاوی روانکاو تمرکز را روی محو کردن سمپتوم که علامتی از دردی عمیق‌تر است، نمی‌گذارد؛ بلکه از این سطح عمیق‌تر می‌شود تا ببیند چه چیزی در ورای سمپتوم است که مدام آن را بازتولید می‌کند.

    در واقع به سمپتوم که نوعی نشانه است گوش داده می‌شود، چرا که از چیز دیگری صحبت می‌کند؛ چیزی دردناک‌تر و مهم‌تر که درباره‌اش هیچ‌وقت صحبتی نشده است.

    وقتی مسئله‌ای ما را ناراحت می‌کند اما درباره‌اش حرف نمی‌زنیم، آن ناراحتی و درد همچنان هست و خواهد بود؛ در ناخودآگاه نقش می‌بندد و از راه‌های دیگری خودش را به سطح می‌رساند. این راه می‌تواند همان سخن گفتن باشد. اما اگر باز جلوی سخن گفتن را بگیریم، دوباره از راه دیگری خودش را نشان می‌دهد. این راه دیگر، یک سمپتوم یا عارضه است که در جلسات روانکاوی شنیده می‌شود.

    اگر به سمپتوم گوش داده نشود، به شکل دیگری بازمی‌گردد. طبق گفته زیگموند فروید:

    واپس‌زده همیشه بازمی‌گردد، این‌بار با چهره‌ای زشت‌تر.

    زیگموند فروید

    یعنی آنچه که توسط فرد و روان او واپس زده شده و یا سرکوب شده، از بین نرفته است و تنها برای مدتی از دسترس خودآگاه او دور شده، اما جایی در ناخودآگاه وی حضور دارد و وقتی چیزی وجود دارد، حتما تأثیر هم دارد.

    اطلاعاتی که روانکاو در جلسات درمان به دست می‌آورد، همان دانش ناخودآگاه است که امکان دارد در ابتدا بی‌ربط و بی‌اهمیت به نظر برسند، اما به کمک آنالیز بر روی تداعی‌های آزاد درمانجو، کلمات مسیر را به موضوع مهم‌تری می‌رسانند. مثلا اگر فردی افسرده است، گویی رویه حرف نزدن و جدا از دیگران بودن، خشمی است که نسبت به دیگران داشته ولی فرو خورده شده است. به عبارتی خشمی است که می‌خواسته به دیگران ابراز کند، اما نتوانسته و آن خشم به خودش بازگشته است؛ به همین دلیل خود را از چیزهایی محروم می‌کند.

    چه زمانی شخص نیاز به روانکاوی دارد؟

    از نظر فروید، افرادی می‌توانند درمان روانکاوی را طی کنند که این دو مؤلفه را داشته باشند: درد و اشتیاق. وقتی مراجع هر دوی این ویژگی ها را داشته باشد، می‌تواند وارد دوره درمان روانکاوی شود. اغلب افرادی که رویکردهای درمانی دیگر را تجربه کرده اما به هر دلیلی نتیجه نگرفته‌اند و یا حاصل دوره درمانشان پس از مدتی از بین رفته است، روانکاوی را به عنوان درمانی عمیق‌تر انتخاب می‌کنند.

    از نگاهی دیگر، هر شخصی که دچار یک عارضه (سمپتوم) شده است، می‌تواند از روانکاو برای درمان کمک بگیرد. عارضه، می‌تواند هر آن چیزی باشد که برای شما ناراحتی و درد به وجود می‌آورد. همچنین افرادی که به خودشناسی علاقه‌مند بوده و می‌خواهند قسمت‌هایی از ناخودآگاه را که در زندگی‌شان تاثیر می‌گذارد بشناسند، این روش برایشان مناسب است.

    برخی از مشکلاتی که روانکاوی آن‌ها را درمان می‌کند، از این قرار هستند:

    • افسردگی
    • اضطراب عمومی
    • مشکلات جنسی
    • رفتارهای خودتخریب‌گر
    • مشکلات روانی مقاوم به درمان، اختلالات هویت
    • اختلالات روان‌تنی یا سایکوسوماتیک
    • ترس‌های مرضی (فوبیاها)
    • اختلالات وسواسی اجباری

    روانکاوی چه تفاوتی با رویکردهای دیگر دارد؟

    در رویکردهای درمانی دیگر، وقتی درمانجو به قصد رفع نارضایتی یا مشکلی، برای مثال احساس کم بودن و عزت نفس پایین به درمانگر مراجعه می‌کند، درمانگر سعی می‌کند به کمک تکنیک‌هایی این احساس کم بودن را رفع کرده و به جایش حس ارزشمندی را درمانجو ایجاد کند.

    درحالی‌که روانکاوی معتقد است آن عارضه‌ای که به خاطرش به درمانگر یا روانکاو مراجعه می‌کنید، در واقع چیزی نیست که رفع‌شدنی باشد، آن درد یا پس رانده شده، یا شنیده می‌شود. این نشانه‌ای است که از یک درد عمیق‌تر که شنیده نشده است، خبر می‌دهد. روانکاو مشکل عمیق‌تر را از صحبت‌های مراجع پیدا کرده و به آن گوش می‌سپارد. وقتی این درد شنیده می‌شود، از راه دیگری برای ابراز خود استفاده نمی‌کند.

    روانکاو کیست؟

    درمانگر به دنبال الگوها و رویدادهای تکرارشونده متعلق به گذشته است که احتمالاً نقش مهمی را در مشکلات کنونی بیمار ایفا می‌کنند. روانکاو همچنین بیمار را تشویق می‌کند که چرخه هیجاناتش را شناسایی کند و به او کمک می‌کند عوامل نیمه‌هشیاری را که باعث بروز رفتار می‌شود، درک کند.

    روانکاو به شما نمی‌گوید چه کاری انجام دهید یا ندهید. اگر با روند روانکاوی آشنا نباشید، ممکن است در اوایل یا میانه روند درمان، از اینکه درمانگر راه حل آماده‌ای برای حل مشکلتان ندارد، عصبانی شوید. راه حل نزد شماست، روانکاو با ارتباط برقرار کردن بین معانی که پشت جملاتتان وجود دارد، مشکل اصلی را که همان راه حل است، پیدا می‌کند.

    روانکاوی و درمان‌های روانکاوانه چگونه کمک می‌کنند؟

    افراد به متخصص مراجعه می‌کنند تا مشکلاتی را که در ابعاد مختلف زندگی مثل روابط و کارکرد‌های روزانه دارند، حل‌وفصل کنند. روانکاوی یا انوع دیگر روان‌درمانی که ملایم‌تر هستند، با پیدا و مشخص کردن تعارضات و ناسازگاری‌ها، به فرد کمک می‌کنند.

    یک روانکاو با استفاده از دو فرض اصلی که اعتبار آن‌ها به طور تجربی تائید شده است، به مشکل فرد دسترسی پیدا می‌کند: یک فرض این است که بخش اعظمی از فعالیت‌های ذهن ناخودآگاه بوده و خارج از آگاهی قرار دارد؛ و دوم اینکه حوادث گذشته فرد بر نحوه‌ای که او حال را تجربه می‌کند، تأثیر می‌گذارند و نگرش او در زمان حال به بازتابی دست‌خورده بدل می‌شود.

    هنگام کار با یک روانکاو، فرد به سرعت متوجه می‌شود که بخش مهمی از درمان شامل تشویق‌ها و اطمینان‌بخشی‌های درمانگر است که موجب آگاهی فرد از طبیعت ترس‌ها و نگرانی‌هایش می‌شود. به طور کلی، کمک به بیمار در این جهت است که او نگرشی واقع‌بینانه‌تر نسبت به زندگی و منشأ اضطراب‌هایش پیدا کند.

    روانکاوی و احساسات گمشده

    یکی از حیطه‌های حائز اهمیت رویکرد روانکاوی، کمک به بیمار در جهت کاوش جنبه‌های ناهشیار زندگی‌اش است. مهم‌تر از آن اینکه فرد چگونه احساسات رنج‌آور را از آگاهی خودش پنهان می‌کند. زمانی که بیمار و روانکاو به یکدیگر نزدیک می‌شوند، روانکاو می‌تواند به بیمار نشان بدهد که او چگونه از موقعیت‌های مشخصی دوری می‌کند تا از نگرانیِ کنترل کردن هیجاناتش بپرهیزد.

    برای مثال هنگامی که یک فرد غم از دست دادن را تجربه می‌کند، ممکن است احساساتش چنان دردناک و غیر قابل تحمل باشند که به هر کاری دست بزند تا این احساسات را بپوشاند؛ مثلا به جای گریه کردن بخندد. فرد دیگری که به طور بالقوه از توهین‌های تحقیرآمیز نسبت به خودش رنج می‌برد، ممکن است این احساسات آسیب‌زا را که بسیار هم دردآور هستند، به نحو دیگری از خود پنهان کند. او مقتدر و نیرومندانه رفتار می‌کند تا از پس این احساسات شرم‌آور بربیاید.

    در هردویوقعیت‌های ذکر شده، فرد ممکن است از ماهیت پاسخ‌های نابهنجارش کاملا ناآگاه باشد. روانکاو می‌تواند به بیمار کمک کند تا نحوه‌ای را که او بر هیجانات دردناکش پرده می‌گذارد، بفهمد. در نهایت فرد متوجه می‌شود که چرا بعضی از هیجانات تا حد زیادی غیر قابل تحمل هستند. در طول زمان، بیمار شروع به بررسی دوره‌هایی از زندگی گذشته‌اش می‌کند که بر نحوه پاسخ‌دهی او در زمان حال تأثیر گذاشته‌اند. این نوع کاوش علاوه بر اینکه نشانه‌های نابهنجار را تغییر می‌دهد، موجب دستیابی فرد به شخصیتی تعدیل‌یافته‌تر نیز می‌شود.

    روانکاوی در ایران

    همان‌طور که تا اینجا خواندیم، روانکاوی رویکردی عمیق است و با وجود عمر بیشترش نسبت به دیگر رویکردها، همچنان اثربخشی چشم‌گیری دارد. روانکاوی و نظریه‌های درمانی مبتنی بر آن، در ایران نیز مورد استفاده قرار می‌گیرند و همچنین تدریس می‌شوند.

    اگر مایل هستیید جلسات روانکاوی یا روان‌درمانی با رویکرد روانکاوانه را به صورت حضوری در تهران یا آنلاین از هرکجای دنیا شروع کنید، می‌توانید به شماره کلینیک تجربه‌ی زندگی در واتسپ (۹۸۹۰۲۱۱۱۰۸۶۵) پیام بدهید. همچنین می‌توانید در جلسات گروه‌درمانی تحلیلی نیز شرکت کنید و از فضای همدلانه آن بهره‌مند شوید.

    آموزش روانکاوی

    از آنجا که مؤسسه‌های آموزش روانکاوی در ایران تحت نظر انجمن جهانی روانکاوی نیستند، بهتر است برای آموزش روانکاوی از مؤسسات و آموزشگاه‌هایی کمک بگیرید که از منابع انستیتوهای IPA approved در سرفصل‌های آموزشی خود استفاده می‌کنند.

    مدرسه تجربه زندگی در دوره تجربه بالینی با چهار محور اصلی درمان فردی، ورکشاپ‌های آموزشی، مطالعه منابع فردی و جلسات منتورینگ به طور منظم، برنامه آموزش روانکاوی را برای حلقه‌های دانشجویان پیش می‌برد. برای کسب اطلاعات بیشتر در خصوص دوره‌های مدرسه تجربه زندگی و ثبت‌نام در آن، به این صفحه وارد بشوید.

    منابع

    منبع 1

    منبع 2

    منبع 3

    بخش‌هایی از کتاب The question of lay analysis- Sigmund Ferud 1926