مرکز تجربه زندگی

نویسنده: admin

  • چرا نباید با کودک درد دل کنیم؟

    چرا نباید با کودک درد دل کنیم؟

    اغلب به سبب دو تفکر اشتباه، مشکلاتمان را به کودکان می‌گوییم: یکی این که گمان می‌کنیم کودک متوجه ناراحتی و مشکل ما نمی‌شود و ما تنها می‌خواهیم به کسی حرف‌هایمان را بگوییم و تخلیه شویم. دلیل دیگر این است که از کودک انتظار داریم مشکلات ما که برایش قابل درک نیستند را بفهمد، ما را حمایت کرده و از ما محافظت کند، نیازهایی از ما را رفع کند که در نقش وی نمی‌گنجد. اینجا در مجله‌ی تجربه زندگی به سوال “چرا نباید با کودک درد دل کنیم؟” می‌پردازیم.

     

    چرا نباید با کودک درد دل کنیم؟

    نقل ‌قول‌های زیر را بخوانید:
    نقل قول اول:«از وقتی یادم میاد بابام مامانمو تحقیر می‌کرد و دائم بهش ایراد می‌گرفت. هیچ‌وقت احساس نکردم همدیگه رو دوست دارن. وقت‌هایی که پدر و دختری با هم تنها می‌شدیم، بخش زیادی از حرف‌های بابا حول این محور می‌چرخید که شبیه مامانتون نشید. شما یاد بگیرید که واسه شوهرتون زن خوبی باشید. زن زندگی باشید. من نگران شما دخترام هستم که قراره چی از مامانتون یاد بگیرید.

    همیشه هم دلم واسه مامانم می‌‌سوخت، و هم از طرفی به خودم فشار میاوردم که شبیهش نشم. از این‌که یه وقتایی حس می‌کنم دارم شبیه مامان می‌شم-حتی از لحاظ ظاهری، به شدت از خودم بدم میاد. احساس می‌کنم چون شبیه مامانم هستم بابام از من خوشش نمیاد، دست رد به سینه‌م می‌زنه، واسش هیچ جذابیتی ندارم.»

    نقل قول دوم:« همیشه در حال معذرت خواستن از آدما هستم. خیلی برام سخته از همسرم کمک بخوام. سعی می‌کنم تا جایی که می‌شه خودم کارامو انجام بدم. وقتی مشکلی پیش میاد همش دارم دنبال این می‌گردم که خودم چیکار کردم. فقط وقت‌هایی احساس ارزشمندی می‌کنم که بتونم واسه اطرافیانم مفید باشم، درکشون کنم و برای حال بهترشون تلاش کنم. برای مراقبت از احساسات آدما مسئولیت‌ زیادی رو روی دوش خودم حس می‌کنم. همسرم خسته شده انقدر که از خودم انتقاد می‌کنم.

    گاهی احساس می‌‌کنم بیش از اندازه خسته‌ و درمونده‌ام؛ مثل وقتی که بچه بودم و دائم احساس می‌کردم باید برای جو متشنج خونه و برای رابطه‌ی پر‌ تنش مامان و بابا کاری بکنم. وقتی با هم قهر بودن هوای جفتشون‌‌ رو داشته باشم، باهاشون حرف بزنم‌ و به درد دل‌هاشون گوش کنم. وقتی می‌دیدم کار بیشتری ازم برنمیاد، خیلی حس بدی به خودم داشتم.»

     

     

    زخم‌های دوران کودکی، خصوصا زخم‌های هیجانی و روان‌شناختی، می‌توانند آثاری داشته باشند به درازای طول عمر ما. آن‌ها می‌توانند زندگی روزمره‌‌ی ما، روابط‌ و انتخاب‌های ما را تحت‌تاثیر خود قرار دهند.

    یکی‌ از‌ این عمیق‌ترین زخم‌ها وقتی ایجاد می‌شود که در خانواده‌، نقش‌هایی به جز نقش فرزندی به کودکان تحمیل شود. این نقش‌ها بار زیادی بر دوش آن‌ها می‌گذارد که موجب می‌شود بیش از حد در موقعیت‌ها و مسائل مربوط به بزرگسالان درگیر شوند؛ و این درگیر شدن خارج از ظرفیت روانی‌ آن‌هاست و آسیب‌های زیادی برایشان به همراه دارد.

    • فرزندان شما کسانی نیستند که مشکلات زناشویی یا مسائل ارتباطی خود را با آن‌ها در میان بگذارید.
    • فرزندان شما نباید آن کسانی باشند که در هنگام سختی‌ها و ناراحتی‌ها برای پاک‌ کردن اشک‌هایتان روی آن‌ها حساب کنید.
    • فرزند شما درمانگر فردی‌ شما و یا مسئول حمایت عاطفی‌تان نیست.
    • فرزند شما نباید کسی باشد که رازهایتان را نگه دارد.
    • فرزند شما نباید میان‌ شما و همسرتان میانجی‌گری کند و واسطه‌ی انتقال پیام‌هایتان به یکدیگر باشد.

    کودکان و نوجوانان در خانواده هنوز به لحاظ روانی و هیجانی برای پذیرفتن چنین نقش‌هایی آماده نیستند. در نتیجه وادار می‌شوند که زودتر از موعد از دنیای کودکی خود بیرون بیایند و از هم‌سالانی که به طور طبیعی در حال رشد کردن و بزرگ شدن هستند، فاصله بگیرند.

    ممکن است هر کدام از والدین از ازدواج ناموفق و از زندگی خود رضایت نداشته باشند، از ناامیدی‌های خود مدام برای بچه‌ها دردِ‌دل کنند، گریه کنند، از روابط‌ با همسر دائما شکایت و بدگویی کرده و حتی پیش‌ روی بچه‌ها به خودشان آسیب بزنند. در این صورت، مدیریت کردن این میزان از درد، بسیار بیشتر از توان و ظرف روانی فرزندان ماست.

    این کودکان در یک موقعیت گیج‌کننده و تعارض برانگیز قرار می‌گیرند؛ آن‌ها احساس می‌کنند که نیاز هست بزرگسالی را حمایت و راهنمایی کنند که وی خود قرار بوده همین نقش را برای فرزندش داشته باشد. این تعارض، تنش و اضطراب زیادی را برای کودک به بار می‌آورد.

    در یک‌ مطالعه، در مصاحبه با دختران نوجوانی که والدینشان از هم جدا شده بودند، دیده شده که آن دسته از دخترانی که با جزئیات بیشتری در جریان نگرانی‌های اقتصادی، مجادله‌های شغلی، احساسات منفی درباره همسر سابق و مشکلات شخصی مادرانشان قرار گرفته‌اند، بیشتر در معرض مشکلات روان‌شناختی قرار داشته‌اند.

     

    سخن پایانی

    اینکه والدین رفتار دوستانه‌ای با فرزندان داشته باشند، متفاوت است با این‌که به عنوان دوست صمیمی روی آن‌ها حساب کنند. اولی شفابخش و دومی آسیب‌زاست. صرفا هرچه نزدیک بودن در روابط و گفتن رازهای مگو، کیفیت آن روابط را مشخص نمی‌کند. این مهم است که با حفظ فاصله‌ی امن، هر کدام مسیر رشد خود را طی کرده و در این مسیر همدلانه به یک دیگر کمک کنیم.

  • یوگا چیست؟ آشنایی با انواع یوگا و پیدایش آن

    یوگا چیست؟ آشنایی با انواع یوگا و پیدایش آن

    در این مطلب مجله تجربه زندگی به پیدایش یوگا و تاریخچه، تاثیرات آن بر سلامت روان و جسم و همچنین انواع یوگا می‌پردازیم.

    یوگا چیست؟

    یوگا از واژه “یوگ” یا “یوج” [YUJ] به معنای وحدت و یکی شدن گرفته شده است. همانطور که سادگورو (عارف هندی) بیان می‌کند، “یوگا کلمه ای است جامع که معنای یگانگی می‌دهد”. هر چیزی که راه به یگانگی و یکی شدن داشته باشد، می تواند «یوگا» نامیده شود؛ به بیانی دیگر، هر عملی، از ساده ترین آنها مثل تنفس، نشستن، ایستادن، راه رفتن، غذا خوردن، و هر چیزی که انسان به صورت روزانه انجام می‌دهد می‌تواند به “یوگا” تغییر یابد.
    یوگا یک تمرین ذهنی و جسمی است که علاوه بر آساناها [تمرینات جسمی یوگا]، خودآگاهی، تنفس و جریان های انرژی بدن را هم در بر می‌گیرد. پس هر عملی که انسان انجام می‌دهد، می‌تواند با ذهن او یگانه شود و او را به موجودی با آگاهی کامل بر افکار و اعمال خویش تبدیل کند.
    یوگا در سال‌های اخیر بسیار پر آوازه شده است؛ از شرق تا غرب به این ورزش روی آورده‌اند.
    یوگا دارای سبک‌های مختلف و فلسفه‌ای بسیار غنی است.

    تاریخچه یوگا

    قدمت یوگا به 5 هزار سال پیش باز می‌گردد، با این حال تا کنون هیچ نامی به عنوان مخترع یوگا ثبت نشده است. اولین شواهدی که از یوگا در دست داریم، اشکالی حک شده بر سنگ‌هایی در کوهستان‌های هندوستان بودند. سپس، نوشته هایی در مورد یوگا بر سنگ نوشته‌های ساواراتی که تمدنی بسیار قدیمی و مهم در هند بوده کشف شده که در آن‌ها به قدرتی بس شگرف اشاره شده است؛ آن قدرت چیزی نیست جز یوگا. در طول هزاران سال گذشته، دانش یوگا نسل به نسل و مدرسه به مدرسه انتقال یافته تا اکنون این دانش ارزشمند در تمام دنیا به این شهرت و محبوبیت رسیده است.
    با گسترش یوگا از شرق به غرب، این علم بسیار گسترش یافته است و امروزه می بینیم که سبک های بسیاری از این تمرین در سراسر دنیا طرفداران بسیاری دارد.

     

    یوگا

     

    “سوتراهای یوگا” ، کتابی 2000 ساله که نوشته “پاتانجلی” عارف هندی است، راه فلسفی یوگا را شرح می‌دهد. این کتاب متشکل از جملاتی راهنما برای آدمی در کنترل ذهن، کنترل احساسات و گسترش معنویت است. این فلسفه هشت بخش داشته و به سوترای هشتگانه‌ی پاتانجلی شهرت دارد.

    یوگا در سراسر جهان به حرکات و آساناهای خود شهرت دارد ولی باید بدانیم که یوگا چیزی ورای این حرکات است. آساناهای یوگا تنها بخشی از این علم جامع است و هدف اصلی آن نیست. رهروان و دنبال کننده گان واقعی یوگا در کنار آساناهای یوگا همواره به دنبال گسترش انرژی، معنویت، تمرکز ذهنی و یادگیری تکنینک‌های تنفسی هستند.

    فلسفه یوگا

    یوگا تمرینی همه جانبه است که علاوه بر جسم، ذهن و روح انسان را نیز هدف قرار می‌دهد. به گفته پاتانجلی، هدف یوگا رها کردن ذهن و جسم انسان از بند عوامل مادی و دنیوی است. این به آن معنا نیست که انسان از آنها لذت نبرد، بلکه بدان معناست که خود را وابسته چیزی نکند.
    یوگا یعنی یکی شدن جسم، ذهن و روح آدمی که از طریق تمرین به دست می‌آید. تمرینات یوگا به انسان کمک می‌کنند تا کنترل جسم، ذهن و افکار خود را به دست بگیرد و یا حواس خود را تقویت کند. از این طریق انسان می‌تواند در لحظه زندگی کند، به افکار و اعمال خود آگاه باشد و به آن وحدتی که هدف غایی یوگا است، دست پیدا کند.
    فلسفه‌ی یوگا در قالب هشت گام یا عضو به تحریر در آمده است که به ترتیب از دنیای بیرونی انسان به دنیای درونی او راه می‌یابد و اصول زندگانی را چه به صورت فردی و چه اجتماعی دربردارد.

    سبک‌های یوگا

    به گفته‌ی بزرگان یوگا، این تمرین مختص هیچ گروه خاصی نیست و همه ی افراد در هر سن، با هر بیماری و هر قدرت بدنی ای قادر به انجام آن هستند. یوگا بسته به توانایی و سلیقه افراد سبک های بسیاری را ارائه می دهد و این امکان را برای همگان ایجاد کرده تا از فواید آن بهره مند شوند.

     

    یوگا

    از سبک‌های پر شهرت یوگا می توان از آشتانگا، وینیاسا، آیینگر (آینگار)، ایریال، پاور یوگا، یین یوگا و کندالینی نام برد که هر کدام به طریقی فواید بسیاری به بدن می‌رسانند. جالب است بدانیم به خانمی که یوگا تمرین می کند یوگینی و به آقایی که یوگا تمرین می‌کند یوگی گفته می شود. در ادامه با تعدادی از مهمترین سبک‌های یوگا آشنا می‌شویم.

    آشتانگا یوگا

    این سبک یکی از قدیمی ترین سبک های یوگا است که توسط پاتابی جویس در دهه 1970 به دنیا شناسانده شد و به غرب راه یافت. شروع این سبک از میسور هند بود. در واقع، آشتانگا یکی از سبک های قدرتی یوگا است که در آن آساناها با توالی خاص و ثابتی پشت سر هم تکرار می‌شوند و هر حرکت با تنفس و بدون قطع شدن به حرکت قبلی وصل می‌شود. به مرور زمان این آساناها سخت‌تر شده و بیشتر ذهن و جسم را قدرتمند می‌سازند.

    بیکرام یوگا

    حدود 30 سال پیش، شخصی به نام بیکرام سبکی از یوگا را بنیان گذاری کرد که در آن استودیوی یوگا به صورت مصنوعی تا دمای خیلی بالا گرم می‌شود. در نتیجه ی این دمای بالا بدن گرم می‌شود و انجام آسانا های یوگا را آسانتر می‌کند. بیکرام یوگا هم مانند آشتانگا دارای سری آساناهای خاصی است که از دیگر سبک‌ها متفاوت هستند. این سری از آساناها در هر جلسه یکسان هستند و تنوع خاصی از حرکات را در این سبک نمی توان مشاهده کرد.

    هاتا یوگا

    هاتا یوگا اصطلاحا به هر سبکی از یوگا که در آن تمرینات فیزیکی انجام شود اتلاق داده می‌شود. بنابراین هر سبکی از یوگا که شامل تمرینات فیزیکی باشد می‌تواند جزو این دسته قرار گیرد. از طرفی دیگر، در کشورهای غربی اگر کلاسی با نام هاتا یوگا برگزار شود منظور این است که در این کلاس ها آساناهای یوگا در مراحل مقدماتی آموزش داده می‌شوند و خبری از تمرینات سخت، پیچیده و قدرتی یوگا نیست. این سبک بسیار مناسب افراد مبتدی است.

    آینگار (آیینگر) یوگا

    آینگار یوگا توسط بی.کی.اس آینگار بنیان گذارده و به دنیا معرفی شد. آینگار سبکی بسیار دقیق است که در آن آساناها در نهایت دقت و ظرافت انجام می‌شوند و هم راستایی بدن در هر آسانا از مهمترین اصل های این سبک است. از تفاوت‌های این سبک با دیگر سبک ها به کارگیری ابزار و وسایل مختلفی از جمله: کمربند، آجر، متکا، کوسن و پتو می‌باشد. این سبک با به کارگیری ابزار و مربی های بسیار حرفه‌ای برای کسانی که آسیب بدنی دارند فوق العاده است. آینگار یوگا همینطور برای کسانی که می‌خواهند نگاه دقیق‌تری به بدن خود انداخته و مدیتیشن در حرکات را تجربه کنند بسیار مناسب است. در این سبک تمرکز زیادی بر هر ماهیچه وجود دارد و طول ماندن در آساناها نسبت به بقیه سبک‌ها بسیار زیاد است. از دیگر مزایای این سبک می توان به تنوع زیاد هر جلسه اشاره کرد.

    وینیاسا یوگا

    وینیاسا یوگا در دهه ی 1980 از سبک آشتانگا برگرفته شده است. وینیاسا کلمه‌ای است که به “قرارگیری در وضعیتی خاص” ترجمه شده است. کلاس‌های سبک وینیاسا به جریان داشتن و روان بودنشان شناخته شده‌اند و کلاس‌های سخت و نفس‌گیری هستند. چیزی که در این سبک مشهود هست این است که مربیان حرکات را به صورت طراحی می‌کنند که بین حرکات وقفه‌ای دیده نشود و شخص خیلی روان از حرکتی به حرکت دیگر برود. این رشته حرکات با دم و بازدم به هم وصل می‌شوند و لذت تمرین را دو چندان می‌کنند. معمولا برای پرتوجویان این سبک موسیقی آرامی هم پخش می‌شود. میزان سختی این سبک و آشتانگا در یک سطح است، با این حال اگر پرتوجو طرفدار کلاس‌هایی است که در آن تنوع و به چالش کشیدن ذهن و بدن حرف اول را می زند پس وینیاسا سبک مورد علاقه‌اش است.

    یوگای مرمتگر (تن آرامی)

    این سبک از یوگا راهی بسیار لذت بخش برای آرام کردن اعصاب بدن، رهایی از استرس و رفع خستگی روزانه است. این سبک به “یین یوگا” نیز شناخته شده می‌شود. در این سبک ابزار یوگا مانند بالشت، پتو و آجر وجود دارند ؛ استفاده از ابزار این امکان را به شخص می‌دهد تا بدون صرف انرژی زیاد مدتی طولانی در آساناهای یوگا بماند و بدن خود را به کمک حرکات یوگا آرام و رها کند. این سبک بسیار انرژی بخش است و برای رفع خستگی و استرس هفتگی بسیار پیشنهاد می شود.

     

    فواید یوگا

     

    یوگا

     

    اگر 15 دقیقه در روز را به یوگا اختصاص دهیم، فوایدی را تجربه می‌کنیم که در ورزش دیگری به صورت یک جا وجود ندارد. تحقیقات بسیاری نشان می‌دهند که یوگا می‌تواند تاثیرات مثبت متعددی بر ذهن و جسم انسان داشته باشد. تاثیرات یوگا می‌توانند فراتر از تمرینات بدنی بروند و ذهن آگاهی را افزایش و کیفیت زندگیمان را بهبود بخشد.

    افزایش تعادل، قدرت و انعطاف پذیری

    اولین تاثیر یوگا بر تعادل، انعطاف پذیری و قدرت بدن است. انجام آساناهای یوگا و ماندن هر چه بیشتر در هر حرکت عمیقا ماهیچه ها را قوی می‌کند، به تعادل فیزیکی کمک می‌کند و همینطور عملکرد غدد، هورمون ها و متابولیسم بدن را متعادل می‌کند. با انجام آساناهای یوگا دمای بدن بسیار بالا می‌رود، ماهیچه ها گرم می‌شوند و در نتیجه به مرور زمان انعطاف پذیری بدن افزایش می‌یابد. افزایش انعطاف پذیری نه تنها بر جسم، بلکه بر ذهن انسان تاثیر گذاشته و آن را از گره های ذهنی و افکار آشفته رها می‌سازد.

    یوگا و رهایی از درد

    ورزش یوگا با به حرکت درآوردن صحیح مفاصل، افزایش دامنه حرکتی مفاصل، کشش و افزایش طول ماهیچه ها و ایجاد فضا بین مهره های ستون فقرات، این امکان را به پرتوجویان می دهد تا از دردهای مزمنی مثل کمردرد، گردن درد، زانو درد و غیره که علت آنها مشخص نیست رها شوند. یوگای آرام و کششی نیز به کسانی که از دردهای آرتروز رنج میبرند بسیار کمک می‌کند.

    یوگا و سلامت قلب

    با آرام کردن بدن، کاهش استرس، رفع تنش و حضور در لحظه‌ی حال، قلب انسان به سلامت بیشتری دست می‌یابد. همچنین، خونرسانی به قلب در بسیاری از حرکات یوگا به اندازه‌ای است که این ورزش به عنوان “ماساژور قلب” شناخته شده است. از رویی دیگر، تمرینات تنفسی یوگا (پرانایاما) باعث افزایش طول دم و بازدم و پایین آمدن تعداد ضربان قلب در دقیقه می‌شود. این موضوع باعث می‌شود قلب انسان را جوان و پر انرژی بماند.

    یوگا و خواب بهتر

    همانطور که قبلا ذکر شد، یوگا باعث عملکرد بهتر غدد و تعادل هورمون‌ها می‌شود. این موضوع باعث تعادل در ترشح هورمون خواب یا همان “ملاتونین” هم می‌شود. در نتیجه تداوم در انجام یوگا خوابی بهتر و با کیفیت‌تر را برای یوگی‌ها به ارمغان می‌آورد.

    یوگا و تناسب اندام

    این ورزش با متعادل کردن هورمون ها، سوخت و ساز بدن را تنظیم کرده و مشکلات چاقی یا لاغری مفرط را به مرور زمان به توازن می‌رساند. همچنین، بررسی‌ها نشان می‌دهند که یوگا با کمک وزن طبیعی بدن، چسباندن ماهیچه‌ها به استخوان و تقویت عمقی ماهیچه‌ها به کاهش سایز، وزن و خوش فرم شدن بدن کمک بسزایی می‌کند.

    افزایش اعتماد به نفس

    انجام یوگا کمک می کند تا ارتباطی قوی بین ذهن و جسم برقرار شود. این ارتباط خود آگاهی ذهن و جسم را بالا می‌برد. در راه یوگا، یوگی می‌آموزد تا پله پله و آرام با حرکات جزیی و دقیق بدن خود را به هم راستایی برساند و وضعیت جسمی خود را بهبود ببخشد. همچنین، شخص بدن خود را همان‌گونه که هست می‌پذیرد و آن را در معرض قضاوت خود و دیگران قرار نمی‌دهد. در گذر زمان، این موضوع یوگی را در جهت راحت بودن با بدن خود و در نتیجه افزایش اعتماد به نفس یاری می‌کند.

     

    سخن پایانی

    انسان در برهه ای از زندگی ممکن است با مشکلات فیزیکی یا ذهنی روبرو شود. یوگا نه به عنوان یک علاج دایمی، بلکه به عنوان ابزاری برای هموار ساختن راه پر پیچ و خم زندگی به کمک او می شتابد. این ورزش با ایجاد یگانگی و هارمونی بین ذهن و جسم، حس خوب، آرامش روان و آگاهی بر افکار و اعمال، انسان را در مسیر زندگی همراه با جسم و روانی سالم تر هدایت می کند.

  • سمپتوم چیست؟ تعریف نشانه در روانکاوی

    سمپتوم چیست؟ تعریف نشانه در روانکاوی

     

    این روزها «ناخودآگاه» به واژه‌ای متداول میان ما تبدیل شده‌است؛ ناخودآگاه این حس را داشتم، ناخودآگاه این را گفتم، ناخودآگاه به آن سمت رفتم؛ در این جمله ها ما ناخودآگاه را به معنای خودکار یا اتوماتیک به کار می‌بریم، این معنا درست است اما گاهی باعث می‌شود از عمق داستان غافل شویم.

    نوع بودن ما، ارتباط ما با دیگران، معانی که برای این ارتباطات و دیگران از خود می‌آفرینیم، همگی کار ناخودآگاهی است که وظیفه‌­ی اصلی اش نجات ما از تعارضاتی است که اگر به کمک آن‌­ها نمی‌­آمد، کشنده و شکننده می‌شدند. داستان از آنجا آغاز می­‌شود که همین ناجی قدیمی، گاهی آن‌قدر به کارکرد همیشگی‌­اش خو می‌کند که تصمیم می‌گیرد آن [کارکرد] را به هر قیمتی حفظ کند؛ حتی اگر دیگر نیازی به آن‌ها نباشد. قهرمان نجات دهنده‌ی ما گاهی برای نجات آنچه تمام عمر با آن زیسته ما را می‌کشد. چه می‌شود که ناخودآگاه «من» را می‌کشد؟

    تاریخچه سمپتوم

    داستان از بیش از 100 سال قبل آغاز می‌شود؛ جایی که فروید با کمک دوست پزشکش، دکتر بروئر، به مطالعه­‌ی بیماری با نام مستعار آنا او پرداخت. در آن زمان هر نوع بیماری با منشأ نامشخص «هیستری» نام می‌­گرفت. فروید و دکتر بروئر برای اولین بار تصمیم گرفتند با رویکرد دیگری به این «نشانه­‌ها» نگاه کنند، آن‌ها حالات یک شخص مبتلا به هیستری را یک «سمپتوم یا نشانه» در نظر گرفتند، علامتی که می­‌خواهد چیزی جز آنچه به ظاهر هست را نشان دهد.

    ویدیوی زیر، قسمتی از کلاس شارکو [عصب شناس معروف فرانسوی] در فیلم شور نهان، فروید 1962 است که زیگموند فروید هم در آن حضور دارد. شارکو در این کلاس درباره‌ی سمپتوم‌های هیستری توضیح می‌دهد.

     

     

    آنا او، بیمار جوان دکتر بروئر، دختری که علائم متفاوت بدنی‌­اش پزشکان را عاجز کرده بود، گاه از تکلم باز می­‌ایستاد، گاه تنها به یک زبان غریبه سخن می­‌گفت، یک دستش فلج می‌شد و یا مکررا صدایی شبیه سرفه کردن تولید می­‌کرد و در این هنگام هیچ چیز دیگری نمی­‌شنید. بروئر به تدریج دریافت که هرگاه آنا او از خودش می­‌گوید، علائم کاهش پیدا می‌­کند. بروئر به تدریج درمان‌های جسمانی را کاهش و مکالمات را افزایش داد، آنا بیشتر و بیشتر از خودش گفت و بروئر و فروید به منشأ داستان‌­ها پی می­‌بردند.

    چه چیز آنا را وادار به آفریدن چنین نشانه­‌های فلج کننده­‌ای می­‌کرد؟

    چه چیزی یک انسان را به چنین ورطه‌­ای می‌­کشاند؟

    آنا به تدریج خودش را به تصویر می­‌کشد: دختری نشسته کنار تخت پدر بیمارش، پدری که عاشقانه دوستش می­‌دارد. پدر آشکارا به سمت مرگ می­‌رود و همه ی خانواده این را می‌­دانند، اما تنها کسی که مراقبت از او را با عشق می‌پذیرد آنا او است. بیماری پدر به طول می­‌انجامد؛ آنا کار خطیر مراقبت از او را در اوج جوانی به تنهایی و با ناامیدی از خانواده­ای که همیشه او را تنها گذاشته­‌اند و اکنون پدر عزیزش را رها کرده­‌اند، به دوش می­‌کشد.

    یک روز آنا نشسته بر پهلوی تخت پدر، از خانه‌­ی همسایه صدای رقص و شادمانی می­‌آید، آنا خیره به پنجره با خود می‌­گوید: «کاش می‌­توانستم آنجا باشم، جای نشستن بر بستر مرگ، مثل همه‌­ی دختران جوان می‌­رقصیدم…». آنا به خودش می‌­آید، متعجب و سرشار از حس گناه شده، دیگر نمی‌­خواهد این صدا را بشنود؛ شروع می‌­کند به سرفه های بلند کردن، طوری که دیگر صدا را نشنود، دیگر فکر ترک کردن پدر از خاطرش نگذرد، سرفه می‌­کند و همه چیز از خاطرش پاک می­‌شود، به جز سرفه کردن که می­‌ماند.

    روزی دیگر آنا کنار تخت پدر خوابش می­‌برد؛ خواب می­بیند ماری آمده و می‌­خواهد پدر را نیش بزند. آنا می‌خواهد کاری کند اما نمی‌­تواند. به دستانش نگاه می‌کند؛ به جای انگشتانش اسکلت جمجمه می­‌بیند. وحشت کرده است. مار به پدر نزدیک می‌­­شود و ناگهان می­‌رود، آنا آسوده شده می­‌خواهد دعایی بکند اما زبانش بند آمده، نه حرکتی می­‌تواند بکند نه حرفی بزند.

    آیا آنا در واقع آرزوی مرگ پدر را دارد؟ و این مرگ است که در انگشتانش خانه کرده؟ آن دعا که می‌­خواست بخواند برای مرگ پدر بود؟ می­‌خواهد پدر را بکشد و از این‌همه رنج نجات پیدا کند؟ همه‌­ی این‌ها اکنون، وقتی که آنا هشیار است رخت بربسته اما دست، همان دستی که خبر از مرگ و کشتن می­‌داد اکنون کار نمی­‌کند؛ فلج و لمس شده و آنا می‌­داند که دیگر کاری از آن ساخته نیست.

    چنین عضو مجرمی باید بمیرد، آن صدا باید بمیرد، من گناهکارم اگر آن‌ها را نکشم؛ من می‌کشم تا خودم نمیرم و این چنین ناخودآگاه “من” را نجات می‌­دهد…

     

    آنا ا
    تصویر آنا اُ

     

    سمپتوم چگونه به وجود می‌آید؟

    سمپتوم اغلب برای خاموش نگه داشتن یک میل به وجود می‌آید و طی فرآیندهایی مانند موارد زیر؛

    • نمی‌توانم تحمل کنم، پس سعی می‌خواهم خاطره را نابود کنم:

    زمانی که یک اتفاق بیش از حد توان ماست، ذهن ما توان تجربه و درک آن را ندارد، در نتیجه خاطره را از میان می‌­برد. در این شرایط، خاطره نابود نشده از حیطه‌­ی آگاهی خارج شده است، باید در نظر بگیریم، این اتفاق و خاطره آسیب زده است و ناهشیار همچنان در پی یافتن معنایی برای آن است. از طرفی هشیاری از ورود آن جلوگیری می‌کند، چرا که ترس از فروپاشی دارد. ناهشیار راهی غیرمستقیم برای ورود پیدا می‌کند: آفریدن سمپتوم! فردی که با دیدن صحنه ی قتل یک نفر در خیابان، فریاد کشیده و ناتوان از کمک به کسی که جلوی چشمانش جان می‌­دهد، روی زمین افتاده و بیهوش شده است، بعدتر دیدن صحنه‌­ی قتل را به یاد نمی‌­آورد اما دیگر قادر نیست از خانه بیرون برود.

    • نمی‌توانم تحمل کنم، پس خاطره را زندانی­‌ می­‌کنم:

    احساسات و افکار ناخوشایند برای هر کسی معنایی دارد؛ هر کسی افکاری را ناخوشایند می­‌یابد و احساساتی دارد که نمی‌­خواهد داشته باشد. گاهی این افکار و احساسات آنقدر دردناک و ناخوشایند هستند که شخص مثل یک زندانی با آنها برخورد می‌­کند؛ «باید تنبیهتان کنم»، و آن‌­ها را جایی به دور از هر فکر و احساس روزمره ای نگاه می‌­دارد. ناهشیار اما از پا نمی­‌نشیند: «اینجا حقیقتی هست که بیرون می­‌آید، پس ببینش».

    مثال معروفی در این باره وجود دارد؛ زنی که سال­‌هاست تحت سیطره‌­ی همسرش قرار دارد، گاهی فکر می‌­کند ای کاش می­‌توانستم با یک ضربه‌­ی پتک او را از پا در بیاورم، از طرف دیگر همین همسر منبع آرامش و حمایتی بی حد و حصر برای اوست. پس دوباره با خود می‌اندیشد که «چگونه می­‌توانم این اندازه بی­‌رحم باشم». زن دچار سردردهای مزمن می‌­شود، گویی پتکی را هر روز بر سر خودش فرود می­‌آورد.

    • من خوبم، آن کسی که بد بود من نیستم:

    گاهی بخش ناخوشایند به یاد آورده می‌­شود اما نمی‌­خواهیم بپذیریم ما همانی هستیم که آن حس، فکر یا رفتار ناخوشایند را تجربه کرده است. اختلال هویت تجزیه‌ای یا عبارت متداول‌­تر «اختلال چندشخصیتی» درون مایه‌­ی بسیاری از فیلم­‌ها است، اما واقعیت این است که ما از این مکانیزم در شکل های دیگر و سطحی خفیف‌تر نیز استفاده می‌­کنیم؛ در خیال پردازی­‌های روزانه، افکار خشونت آمیز درباره‌­ی آدم­‌ها و دنیا، افکار و اعمال وسواس­‌گونه. در نوع شدید این سمپتوم ما شخصی دیگر می‌­سازیم، با افکار، عقاید، احساسات و حتی ظاهری متفاوت، هیچ کدام از شخصیت­‌ها از وجود دیگری اطلاعی ندارند و حتی گاهی ویژگی­‌های فیزیولوژیکی متفاوتی دارند (مثل فشارخون، دوران قاعدگی و ضربان قلب متفاوت). اساس و هسته‌­ی همه­‌ی انواع این حالات، دردناک بودن خاطره­‌ی اصلی و جدا کردن آن بخش از خود است که ما آن را ناخوشایند می‌­یابیم.

    • او نمی‌تواند بد باشد، آن کسی که بد است، من هستم:

    باور کردن اینکه کسی که برای ما بسیار مهم و دوست داشتنی است، به هر دلیلی خوب یا به اندازه کافی خوب نیست، دشوارترین کار دنیاست. آدم­‌هایی در زندگی ما هستند که حکم مجوز حیات را دارند؛ بودن ما به بودنشان بسته است، مثل مادر یا هرکسی که مراقبت اصلی مار ار به عهده داشته است. حال تصور کنیم این فرد هم آنی نست که به واقع مار را می‌خواهد، به ما عشق می‌­ورزد و ما هم برای او نشانی از زندگی و بهانه‌­ای برای شادی و امید هستیم. نتیجه این‌ است «من آدم بد ماجرا هستم نه او!». او دنیای من است، آینه‌­ی من و هستی من. «او خوب نیست» من این را نمی­‌بینم و نمی­‌توانم ببینم. درون آینه‌ی او، من هستم، تصویر من زیبا نیست، کجی آینه را نمی‌­توانم ببینم، صورت من نازیباست، دنیای اطرافم زشت و کج و معوج است و با تمام دردی که دارد همین خیالم را راحت می‌­کند.

     

    سمپتوم

     

    سمپتوم در روانکاوی

    همه­‌ی آنچه گفتیم و ناهشیار برای ما رقم می‌­زند، تا جایی به ما کمک کرده اند، زمانی که کودکی ناتوان، ماردش را بهترین آدم روی زمین می‌­بیند و کم کم باور می­‌کند هر بدی هست خود اوست و مادر نمی‌­تواند بد باشد. حالا قادر است به مادر اعتماد کند و در نتیجه مطمئن شود که حفاظت شده و زنده می­‌ماند.

    وقتی روان از شدت فشار افکاری که ناپسند دانسته شده‌اند در حال فروپاشی باشد، می‌­تواند فکر کند آن کسی که افکار ناپسند را تولید کرده، او نیست و این‌چنین به فرآیند فروپاشی خاتمه دهد.

    اما چه زمانی همین ابزارها تبدیل به آلات قتل روان آدمی می­‌شوند؟ وقتی که دیگر نباید باشند ولی هستند؛ دیگر مادری نیست که زندگی من به خوب بودن او بسته باشد، می­‌توانم از خودم محافظت کنم، اما مادر اکنون در درون من زنده است، به او نیاز دارم، باید همچنان بد باشم تا او را درونم زنده نگاه دارم. من سیاهم، زندگی حتی آن‌قدر که ارزش ندارد که صبح از تخت بیرون بیایم، به آن فکر کنم، کاری برایش بکنم. آینه شکسته اما من چشمانم را بسته‌ام و تنها چیزی که در ذهنم م‌ی­چرخد و دنیایم را پر کرده آن تصویر کج و معوج و سیاه است.

    خاطره­‌ی دردناک پایان یافته، دیگر والدی نیست که من را تهدید کند و تهدیداتش را عملی کند. من آن لحظه که زیر باد زخم های او نشسته‌ام، والد رفته اما دنیا برای من آنقدر ترسناک است که می‌خواهم در همان خیال بمانم، تا هر وقت لازم شد آدم دیگری باشم، با توانایی های دیگر و دردهای کمتر.

    سمپتوم‌­ها پاسخ­ ما به شرایط غالب زندگی هستند؛ پاسخ به شرایطی که بیرون آمدن از آن تنها با کمک این علائم ممکن بود، جایی که آن شرایط دیگر وجود ندارد اما علائم ما را ترک نمی­‌کنند، بیماری آغاز می‌­شو.، جایی که معنای پشت هر سمپتوم را گم می­کنیم و فقط نتیجه‌­ی آن معنا را می‌­توانیم ببینیم، علائم روان رنجوری پدیدار می شوند.

     

    سمپتوم چگونه درمان می‌شود؟

    فرآیندهای مذکور تنها تعداد محدودی از تمامی فرآیندهای ممکن برای به وجود آمدن سمپتوم است. هر فرد با توجه به‌ شرایط محیطی، ویژگی های خلقی که با آن متولد می­‌شود و تاریخچه‌­ی شخصی­‌اش نشانه­‌های متفاوت و منحصر به فرد خود را شکل می­‌دهد.

    در روانکاوی به‌نوعی با روش «مهندسی معکوس» عمل می‌­شود؛ به این معنی که روانکاو سعی می‌کند از طریق سمپتوم به فرآیند و در نهایت به مشأ شکل گیری نشانه برسد. اعتقاد فروید بر این بود که کشف منشأ سمپتوم موجب انحلال آن می‌­شود، امروزه اکثر روانکاوان برآنند که آنچه موجب انحلال سمپتوم می‌شود نه تنها کشف منشأ بلکه تجربه‌­ی هیجان به وجود آمده توسط آن منشأ است. در درمان با روش روانکاوی درمانگر و درمانجو سفری را آغاز می­‌کنند که سمپتوم‌های درمانجو، علائم راهنمای این سفر و آموخته های درمانگر ابزاری جهت انتخاب مسیر درست به سمت مقصد است.

    برای شروع جلسات روان‎‌درمانی روانکاوانه خود می‌توانید همین الآن فرم درخواست تراپی را پر کنید تا همکاران ما با شما تماس بگیرند.

    منابع:

    فروید، زیگموند. (1905). گزارش تحلیلی یک مورد هیستری. ترجمه علی امینی (1386). تهران: انتشارات ارجمند.

    فروید، زیگموند. (1955). کاربرد تداعی آزاد در روانکاوی کلاسیک. ترجمه سعید شجاع شفتی، چاپ هشتم (1395). تهران: انتشارات ققنوس.

    Bruce, F. (2017). A clinical introduction to Freud: techniques for everyday practice. W.W. Norton & Company

  • معرفی سریال This is us

    معرفی سریال This is us

    با معرفی سریال this is us در مجله‌ تجربه زندگی همراه باشید.

    روانکاوی همواره به دنبال این است که ردپای گذشته را در روابط و رفتارهای کنونی پیدا کند.
    گذشته‌ای که به شکل انگاره های درونی، روابط آینده را شکل می دهند. این سریال چگونگی شکل گیری ارتباطات از گذشته تا حال را به خوبی نمایش می دهد؛ به گونه‌ای که بیننده متوجه چرایی و پشت پرده‌ی اتفاقات می شود.

    بررسی و معرفی سریال This is us

    چالش های زندگی گریزناپذیرند و این ویژگی در چارچوب خانواده و همزیستی با دیگران پر رنگ تر می گردد. «این ما هستیم» در یک جمله، گذرانِ چالش هایی ست که شادی و غم های کوچک و بزرگ به جا می گذارند.

    داستان این فیلم حول مسائل خانواده ی پیرسون می گذرد؛ هر اپیزود می تواند شما را به یاد چالش های خودتان بیاندازد و با همدردی همراهیتان کند.میزان ارتباط و صمیمیت بین کاراکترها و نحوه‌ی مواجهه‌شان با مشکلات و حل و فصل آن ها با وجود تفاوت ها و زخم‌های مشترکشان ، این مجموعه را به یکی از جذاب ترین سریال های روز دنیا تبدیل کرده است. این مجموعه سایه‌ی نسل های گذشته بر حال را به خوبی نشان می دهد؛ مانند اعتیاد پدربزرگ که تا دو نسل بعد به شکل اعتیاد به الکل و اعتیاد به خوردن گریبان گیر خانواده می شود.

    This is us روایتی از یک قهرمان اصلی یا یک شخصیتِ هالیوودی به خصوص نیست، این سریال درست مانند یک خانواده‌ی دوم، بخشی از زندگی روزمره شماست. تماشای این سریال نگاهی بی‌طرفانه به مشکلات ارتباطی می‌بخشد و اهمیت زندگی عاطفی را گوشزد می کند.

    روایت غیرخطی رویدادها از جمله نقاط قوت این سریال است به طوری که با فلش بک ها و نمایش جزئیات بیننده را متوجه چرایی و ریشه ی مسائل می کند. این سریال شما را به اعماق انسان و اتفاقات زندگی و حتی اتفاقاتِ موثرِ پیش از تولد می برد.

    عناصر سریال و داستان سریال This is us

    این فیلم ساخته ی dan fogelman ،محصول کشور امریکا و در ژانر کمدی-درام می باشد.
    بازیگران این مجموعه؛

    susan kelechi Watson، در نقش بث
    ‏Justin Hartley در نقش کوین
    ‏Chrissy Metz، در نقش کیت
    ‏ Sterling K. Brown، در نقش رندال
    ‏ Milo Ventimiglia، در نقش جک
    ‏ Mandy Moore در نقش ربکا

    خلاصه داستان سریال این ما هستیم

     

    معرفی سریال This is us

     

    سریال «این ما هستیم» روایتی از زندگی خانواده ای ۵ نفره است. شروع داستان با به دنیا آمدن سه قلویِ جک (anthony ventimiglia) و ربکا (mandy moore) کلید می‌خورد. این زوج به دلیل از دست رفتن یکی از نوزادانشان حین تولد، تصمیم می‌گیرند یک نوزادِ رها شده در بیمارستان را به فرزندخواندگی بپذیرند و از همانجا داستان‌های تلخ و شیرین رقم می خورد. رندال (فرزندخوانده) پسری باهوش و تلاشگر است که آرزوهای خود را یکی پس از دیگری محقق می کند. او به دنبال پدر مادر واقعی خود می رود و در این میان با حقایقی روبرو می شود که اضطراب و تعارضاتی به دنبال دارد.

    دو فرزند دیگر که کوین (پسر) و کیت (دختر) نام دارند، ارتباطی صمیمانه و روحیه ای بسیار نزدیک دارند.

    کیت دختری آرام، احساسی و فاقد اعتماد بنفس است که در دوره‌هایی، با افسردگی و پرخوری عصبی درگیر است.برخلاف کیت، کوین کمی دردسرساز و بلند پرواز است. او همواره در رقابت با برادرش رندال است به طوری که کشمکش‌ها و درگیری‌هایی در این میان بوجود می آید.

    مرگ ناگهانی پدر مسیر داستان را تغییر می دهد و چالش هایی را متوجه خانواده ی سوگوار پیرسون می‌کند. نویسنده با ظرافت تمام، تبعات بودن و نبودن پدر خانواده را به تصویر می‌کشد.
    این سه قلو، از همان لحظه‌ی اول غم و شادی را همراه خود می‌آورند و بیننده را با مراحل مختلف زندگی و چالش های آن همراه می کند. البته این تمام داستان نیست؛ به سرگذشت مادر و پدر و آنچه بر آن‌ها گذشته نیز پرداخته می‌شود.

    معرفی اجمالی شخصیت های اصلی This is us

    شخصیت پردازی کاراکترها به طور ماهرانه انجام شده است. در طول این سریال با پیشینه و چالش‌های افراد در مراحل مختلف زندگی آشنا خواهید شد؛ به گونه ای که به صورت باورپذیری در ذهن بیننده نقش می‌بندد.

     

    هیچ لیمویی انقدر ترش نیست که نشه باهاش شربت لیمو درست کرد.

     

    -جک (پدر): مردی که علی رغم تجربیات گذشته اش تلاش می‌کند دنیایی امن برای فرزاندانش بسازد و از تکرار گذشته‌ی ناامن خود جلوگیری کند. اما با وجود تلاش‌های بسیار، گاهی دچار اشتباه می‌شود. جک نمونه‌ی یک پدر “به قدر کافی خوب” و همسری عاشق و فداکار است که با مرگ غیر منتظره‌ خوانوانده‌اش و مخاطب را شوکه می‌کند.

    -ربکا (مادر): ارتباط جک و ربکا نمونه‌ی یک ارتباط بین فردی سالم است چرا که در کنار هم در عین حفظ استقلال با فداکاری و صبوری تمام چالش ها را پشت سر می‌گذارند. ربکا نمونه‌ای از یک مادر سرسخت است که بعد از تمامی ناکامی‌ها برای ساختن دوباره‌ی زندگی تلاش می‌کند. ربکا نمادی از غریزه‌ی مراقبت از فرزند و عشق‌ورزی است.

    -کیت (دختر): شخصیت کیت، شکننده و وابسته است و خودی تحقق نایافته دارد. وی خود را مسئول مرگ پدر می داند و همواره در تکاپو با احساس گناه است. کیت افسردگی و تعارضات خود را با پرخوری می پوشاند. افسردگی ناشی از اتفاقات گذشته و آشنایی او با “توبی” نقطه‌ی عطفی برای پشت سر گذاشتن سختی‌ها و ادامه‌ی زندگی است. او همواره به ما نشان می‌دهد که بعد از تاریکی، روشنی وجود خواهد داشت.

    رندال (فرزندخوانده): این شخصیت به خوبی نشان می دهد که عشق ورزی و صمیمیت، ورای تفاوت‌های نژادی و فردی است. رندال پسری باهوش، آرام و کمال گراست که باوجود موانع، در مسیر اهداف خود حرکت می‌کند. بعد از پدر خانواده، رندال به نوعی جایگزین وی و حافظ سنت های خانواده می‌شود. کاراکتر رندال، تاثیر سرشت، ژنتیک و تفاوت های ذاتی را در تشکیل شخصیت به خوبی نشان می دهد. این کاراکتر، ما را با مسئله نژادپرستی آشنا می کند.

    کوین (پسر): گاهی سرخوش و گاهی کاملا ناامید است. شاید بتوان گفت کوین نمونه ی دیگری از خواهرش است. وی با اعتیاد به الکل و ارتباط با پارتنرهای مختلف سعی می‌کند بر تعارضاتش سرپوش بگذارد.

    این سریال به چه کسانی پیشنهاد می شود؟

    دیدن این سریال به تمام افرادی که دغدغه‌ی ارتباطی و چالش‌های خانوادگی دارند، پیشنهاد می‌شود. همچنین این مجموعه دارای نکات بسیار آموزنده برای زوج ها و والدین است به گونه ای که شما را به خودشناسی و یک سفر درونی خواهد برد.

     

    «وقتی یه مادر باشی، صندلی ردیف جلو بهترین نمایش شهر رو گرفتی: تماشای بزرگ‌شدن بچه‌هات رو.»

     

    در این سریال گاه با شخصیت ها همزادپنداری می کنید و یاد خاطرات خود می افتید، و گاه از دست شخصیت ها عصبانی یا شاد می شوید. می توان گفت «this is us» واقعا ما هستیم! سریالی سرشار از اشک‌ها و لبخند‌ها.

    جوایز سریال این ما هستیم

    -نامزد بهترین سریال تلویزیونی درام در هفتاد و چهارمین مراسم golden globe

    -بهترین سریال درام از نظر منتقدین در هفتمین مراسم choice awards

    -بهترین سریال تلویزیونی بر اساس American film institute

    -نامزد بهترین بازیگر زن مکمل در مراسم golden globe برای بازیگران نقش ربکا و بث

    -نامزد ۱۰ جایزه amy درسال ۲۰۱۷

     

  • معرفی کتاب درآمدی بر خوانش لاکان

    معرفی کتاب درآمدی بر خوانش لاکان

     

    روانکاوی لاکانی

    زمانی که نظریات لاکان بیش از این که فهمیده شود، تنها به گفتارهایی مبهم که شوق ملی فرانسوی‌ها را بر می‌انگیخت تبدیل شده بود، روشنفکران برجسته‌ی آن دوران گمان ‌بردند که لاکان از مسیر اصلی خود خارج شده است؛ صورت بندی‌های لکان که دیگر به عنوان نظریه‌ای برای روشنگری روش روانکاوی به شمار نمی‌رفت، به نظریات روشنفکرانه‌ای دور از واقعیت بالینی بدل و شناخته شده بود. این یکی از شرایطی بود که سبب شد لکان از جامعه‌ی روانکاوان کنار گذاشته شود.

    پس از مرگ لکان، هنگامی که اثر کامل و جامعی از نظریات او، به جز سخنرانی‌هایش به جا نمانده بود، ضرورت داشت متخصصی نظریات لکان را به شکلی جامع و منسجم تنظیم و ثبت کند. «ژوئل دُر» این کار را انجام داد.

     

    ژوئل دُر نویسنده‌ی کتاب درآمدی بر خوانش لاکان

    دکتر خوریانیان مترجم این کتاب، در پیش‌گفتار نویسنده‌ را به این شرح معرفی می‌کند:

    « ژوئل در (1999-1946)، روانکاو فرانسوی، عضو انجمن سازمان روانکاوی و پژوهش فرویدی، مسئول سخنرانی‌ها و رئیس پژوهش در گروه آموزش و پژوهش در علوم انسانی بالینی در دانشگاه دنیس-دیدروت، پاریس هفت، بود. سخنرانی‌های بسیاری در کشورهای گوناگون ایراد داشت، آموزگار آسیب‌شناسی روانی و روان‌کاوی بود و عهده‌دار تربیت کاندیدهای روان‌کاوی فراوانی بود. به علاوه نویسنده‌ی آثار فراوانی در زمینه‌ی روانکاوی بوده که این عناوین از آن جمله اند:

     

    ژوئل دُر

    ساختار و روان‌کژی‌ها – 1987

    درآمدی بر خوانش لاکان ، دربر گیرِ دو جلد: ناخودآگاه همانند دستگاه زبان ساختار می‌یابد- 1985
    و ساختار سوژه -1992

    کار بالینی در روان‌کاوی -1994

    کتاب‌شناسی آثار ژاک لاکان -1997

    پدر و نقش و در روان‌کاوی – 1989

     

    شخصیت علمی وی با کار تدریس در دانشگاه از سویی، و هم‌کاری با انجمن‌های روان‌کاوی لاکانی از دیگر سو، به همراه تجربیات بالینی و ریزبینی در انتقال آموخته‌هایش، وی را به آموزگاری توانمند در فهم، و مدرسی امکان‌مند در برگردان آموزه‌های ژاک لاکان بدل ساخت.

    بدان سان که کتاب‌های آموزشی وی امروزه نمونه‌ای از بهترین و گویاترین کارها در گستره‌ی انتقال مفاهیم لاکانی شناخته شده، به بسیاری از زبان‌های دنیا ترجمه شده‌اند.»

     

    معرفی کتاب درآمدی بر خوانش لاکان

    کتاب درآمدی بر خوانش لکان، مجموعه ای دو جلدی است که در سه بخش نظریات لکان را به وضوح توضیح می‌دهد؛ در بخش اول، زبان شناسی و شکل‌گیری ناخودآگاه نشان می‌دهد که بازگشت لکان به اندیشه‌ی فروید از مسیر کژراهه‌ی زبان شناسی ساختاری، نه دور از ذهن است و نه مغایر با ژرف‌ترین بینش‌های فروید.

    در این بخش دُر تلاش می‌کند نشان دهد اصولی که بعد‌ها توسط نظریه زبانشناسیک کشف شد، پیش از این به طور ضمنی در آثار فروید وجود داشت.

    در بخش‌های دوم و سوم کتاب، دُر با حرکتی رفت و برگشتی بین صورت بندی‌های لکان و متون فروید، این امکان را به مخاطب می‌دهد تا اصطلاحات و بازنگری‌های لاکان بر اکتشافات فروید را دریابند. بخش دوم بر «پیدایش سوژه‌ی انسانی» و بخش سوم بر «سرگذشت میل آدمی» تمرکز دارد.

    نکته‌ای که در این کتاب بسیار دقیق و ملموس پرداخته شده، ارتباط بین نظریات لاکان و فروید است. در هر بخش قوت ارتباط هرکدام از نظریات با یکدیگر نشان داده می‌شود؛ این که کدام نظریه‌ی لاکان دقیقا در کدام قسمت از نظریه‌ی فروید و به چه شکل ریشه دارد، کدام نظریه لاکان از کدام نظریه فروید و از چه لحاظی فراتر رفته است. از این رو این کتاب در درک «بازگشت لکان به فروید» به خواننده کمک می‌کند.

     

    ترجمه کتاب درآمدی بر خوانش لکان

    ترجمه‌ی فارسی کتاب درآمدی بر خوانش لاکان، توسط دکتر مهدی خوریانان و با همکاری گروه گسترش آموزه‌های لاکانی [ دکتر حسن مکارمی؛ سرپرست گروه، دکتر نرگس شریف‌زاده، دکتر مهدی خوریانیان] از روی نسخه‌ی انگلیسی زبان و با تطبیق دهی از نسخه‌ی زبان اصلی، فرانسوی، انجام گرفته و نشر نشانه آن را منتشر کرده است.

     

    این کتاب برای چه افرادی مناسب است؟

    این کتاب برای علاقمندان به نظریات لکان که می‌خواهند ارتباط آن‌ها با نظریات فروید را بهتر درک کنند، افرادی که می‌خواهند نمود نظریات لکان در روانکاوی بالینی را بهتر بشناسند و همچنین برای روانکاوان تحت آموزش می‌تواند مناسب و آموزنده باشد.

     

    کتاب درآمدی بر خوانش لاکان

     

    متن پشت جلد اول درآمدی بر خوانش لاکان

    درآمدی بر خوانش لاکان، روشن­گر دلالت­‌های بالینیِ نظریه‌­ی لاکان، از سوی بالین­گری لاکانی است، ژوئل دُر.

    وی در این اثر با اشاره به ارتباطِ بین ساختارگرایی و نظریه­‌ی زبان­شناسیک، پیکربندی­‌هایی نامی را نشان­مان می‌­دهد که جُملگی با برنهادِ لاکانیِ «ناخودآگاه همانندِ دستگاه­‌زبان ساختار می­‌یابد» ارتباطی عمیق داشته، آن را روشن می­‌سازند.

    این کتاب به­‌ویژه با طرحِ مفاهیمی هم­چون استعاره و ایجاز، استعاره­‌یِ نام‌پدری، مرحله­‌ی آینه­‌ای، نمودارِ میل و شکل­‌یابیِ سوژه می‌­کوشد تا فهمِ آموزه‌هایِ لاکانی، در عین موشکافی و ریزبینی، آسان‌­تر گردد. چراکه دُر کوشیده مفاهیم را کَم­کَم و به­تفصیل ارائه کند، ژرف بکاود و سرآخر آنها را ببالاند.

    این اثر، نخست، از انگلیسی به فارسی ترجمان شده و سپس تطبیقِ سطربه­‌سطر با متن فرانسه صورت گرفته است. اینک مسیر یادشده، یکسر پیشکش دل‌دادگان روان‌کاوی، روان‌پژوهان و انسان‌دوستان می‌گردد.

     

    متن پشت جلد دوم کتاب درآمدی بر خوانش لاکان

    50 سال از آموزش­های لاکان عمدتاً صرف نگریستن و بازنگری معنا و کارکرد روان­کاوی شد، روان‌کاوی نه الزاماً درحکم علم یا حتی علمی انسانی، بلکه هم­چون شیوه‌ای که می‌تواند بازهم به فراروان‌شناسی منسجم و محکمی متکی باشد. ابطال دوسویه‌ی مفاهیم پذیرفته‌شده، نه تنها ممکن است چارچوب‌های ارجاع جوامع درمانی و دانش­گاهی را به‌ترتیب توسع بخشد، هم­چنین ممکن است به آن‌ها امکان ‌دهد تا در گونه‌ای فراروان‌شناسی‌ که منزلت «علمی» خود را به واسطه‌ی گستره‌ی نامنتظره‌ی علوم انسانی برگرفته، مخرجی مشترک بیابند…

    امروزه، گاه این‌گونه می‌نماید که فروید از سوی نقادان ادبی و دانش­مندان اجتماعی موشکافانه‌تر از خودِ روان‌کاوان خوانده می‌شود. درکل این یک تصادف نیست. هنگامی که جامعه‌ی روان‌کاوانه به‌دنبال فراروان‌شناسی تازه‌ای می‌گردد، دانش­مندان علوم انسانی به چنان پایه‌ای از پختگی و پیچیدگی نظری دست‌یافته‌اند که قادرشان ساخته فروید را با دیدگاه‌های جدیدی درک کنند. زبان‌شناسی ساختارگرا و انسانی را دگرگون ساخته‌اند و به ناخودآگاه فروید شأنی تازه بخشیده­‌اند. آموزه‌های لاکان، درکنار آثار فوکو و دریدا، عمدتاً مسبب انفجار ایده‌های تازه‌ای بوده‌اند که جنبش بینارشته‌ای نافذ در فضای دانش­گاه امروز را رفعت بخشیده‌اند‌.

     

     

  • راهنمای اصول اخلاقی درمانگران در شبکه‌های مجازی

    راهنمای اصول اخلاقی درمانگران در شبکه‌های مجازی

    در ادامه به برخی از دغدغه‌‏های متداول می‏‌پردازیم که ممکن است در هر یک از این دو بخش برای دست‏اندرکاران سلامت روان، هنگام استفاده از شبکه‏‌های اجتماعی در زمینه اصول اخلاقی اتفاق افتد. با ما در مجله‌ تجربه زندگی همراه باشید.

    در دنیایی که به سرعت به سمت فضای مجازی پیش رفته است، موفقیت در کسب‌‏وکار بدون استفاده از یکی از شبکه‌‏های اجتماعی تقریباً غیرممکن است. شما ممکن است از شبکه‌‏های اجتماعی به منظور بازاریابی در حرفه خود، ارتباط با سایر همکاران، یافتن فرصت‌‏هایی برای ادامه تحصیل و یا برقراری ارتباط با کسانی که نیازمند خدمات شما هستند استفاده کنید؛ اما در هر صورت ممکن است درباره‏ برخی مسائل اخلاقی که به دنبال استفاده از این شبکه‌‏ها مطرح می‌‏شوند دغدغه‌‏هایی نیز داشته باشید.

    اصول اخلاقی درمانگران

    استفاده از شبکه‌های مجازی برای درمانگران و فعالان حوزه سلامت روان به دو بخش تقسیم می‌شود؛ اول استفاده شخصی و خصوصی از شبکه‌های مجازی به منظور به اشتراک گذاشتن زندگی شخصی‌شان با اعضای خانواده و دوستان نزدیک و دوم استفاده از شبکه‌های اجتماعی در جهت ارتباط با مراجعان، انتشار ایده‌ها و افکار به صورت عمومی‌تر و برگزاری جلسات رواندرمانی آنلاین.

     

    حریم قائل شدن در فضای مجازی

    شبکه‌های اجتماعی در دنیای امروز یکی از مهمترین و کاربردی‌ترین ابزار برای معرفی شما به مراجعان بیشتر هستند. شما چه روان‌درمانی را به صورت حضوری انجام دهید و چه روان‏‌درمانی آنلاین را آغاز کرده باشید، احتمالاً می‌‏خواهید به تمام کانال‌‏های موجود رجوع کنید تا بیشترین بازدید را داشته باشید. امروز بیشتر فرصت‏‌های بازاریابی به صورت آنلاین در شبکه‌‏های اجتماعی مانند: اینستاگرام، فیس‏بوک و توییتر در دسترس هستند.

    داشتن یک حساب کاربری در فیس‏بوک بسیار رایج است. بیشتر از 2 میلیارد نفر در دنیا، و 68% از آمریکایی‏ها هر ماه از فیس‏بوک استفاده می‌کنند. توییتر ماهانه بیشتر از 300 میلیون کاربر دارد و بسیاری از درمانگران از توییتر برای بازاریابی استفاده می‏‌کنند. البته آمار فوق ترجمه‌ای از یک وبسایت آمریکایی است و بیشتر به آمار استفاده از شبکه‌های اجتماعی در آمریکا اشاره دارد. در ایران به دلیل شرایط اینترنت این آمار کمی متفاوت است و یکی از شبکه‌های اجتماعی رایج که استفاده زیادی در زمینه بازاریابی نیز در آن می‌شود «اینستاگرام» است.

    اگر شما از این شبکه‏‌ها یا سایر کانال‌‏های موجود استفاده می‌‏کنید توصیه می‌‏شود که صفحه‌‏ای حرفه‌‏ای و کاری ایجاد کرده و این موضوع را در صفحه‌‏تان کاملاً مشخص کنید؛ سپس با استفاده از ابزارهای حریم خصوصی، صفحه شخصی خود‏ (صفحه‌‏ای که در آن دوستان و اعضای خانواده شما هستند) را تا جایی که می‏‌توانید خصوصی کنید. این کار ممکن است نتواند مانع مراجعانی بشود که در فضای مجازی به دنبال شما هستند؛ اما می‏‌تواند اطلاعات قابل دسترس برای آن‌ها را محدود کند. می‏‌توانید با ابزار خصوصی‏‌سازی هرچه را که پست می‌کنید فقط برای دوستان قابل دسترس کنید یا برای هر پست جدید مجدد تنظیماتی را اعمال کنید.

     

    اصول اخلاقی

     

    استفاده از زبان تخصصی می‌‏تواند باعث تصویر حرفه‌ای‌تر شما شود.

    اگر در ارتباطات شخصی‌تان به تعداد زیاد از علامت تعجب‏ یا صورتک خندان و سایر ایموجی‌‏ها یا کلمات غیر مؤدبانه و ناسزا استفاده می‏‌کنید، توصیه می‌‏شود در حساب کاری‌تان کلمات مناسب به کار ببرید و از زبان روزمره و معمول اینترنت دوری کنید. در جلسات درمانی، شما ممکن است بخواهید در برخورد با مراجع، خودِ واقعیتان باشید تا آن‌ها را تشویق کنید که خود واقعیشان را در جلسات درمان نشان دهند. بسیاری از درمانگران معتقدند: کلمات ناسزا و یا هر چیز دیگر‌ که به کلمات روزانه آن‌ها اضافه شود، در جلسات درمانی می‌‏تواند در دستیابی به این هدف کمک کند و ارتباط درمانی را گسترش دهد. با وجود این بهتر است که اجازه دهید مراجع فلسفه شما را در جلسه بشناسد و شما بتوانید توضیحات لازم را به او ارائه دهید تا اینکه از طریق حساب کاربریتان که در واقع نوعی معرفی اولیه شما است، متوجه این موضوع شود.

    شأن کاری را در پست‏هایتان حفظ کنید.

    به اشتراک گذاشتن پست‏‌های حاوی تصاویر و مطالب سازنده خوب است؛ اما توصیه می‌‎‏شود که تصاویر خصوصی، حتی تصاویر مثبت و شاد (مانند: بچه گربه جدیدتان) را در صفحه خصوص‌تان به اشتراک نگذارید. افرادی که از صفحه شما بازدید می‌‏کنند مشکلات متعددی دارند. قبل از گذاشتن پست حتماً در نظر بگیرید که آیا محتوای آن تأثیر منفی روی فردی که در رنج است دارد یا خیر. اگر این احتمال وجود دارد این پست را در صفحه کاریتان به اشتراک نگذارید.

    وقتی که مراجع درخواست دوستی (فالوریکوئست) می‏‌فرستد

    پس از مدتی از آغاز درمان بالاخره مراجع شما ممکن است درخواست دوستی در شبکه‌های اجتماعی برای شما بفرستد. هیچ اصل اخلاقی به طور خاص مانع پذیرش این درخواست نیست؛ اما به توصیه دستورالعمل‏های انجمن روانشناسی آمریکا و اصول اخلاقی متخصصان سلامت روان بهتر است که با مراجع خود در شبکه‌های اجتماعی دوست نباشید.

    مردم اغلب در حساب‏‌های کاربریشان در شبکه‌‏های اجتماعی اطلاعات زیادی را درباره خودشان افشا می‌‏کنند. اگر با مراجع خود در شبکه‌های اجتماعی‏ دوست شوید، احتمال دارد تا از اطلاعاتی که او راجع به زندگی‌اش با شما در میان نگذاشته آگاه شوید و ممکن است مراجعان وقتی که درخواست دوستی می‌‏فرستادند، از این موضوع آگاه نبوده باشند. آن‌ها نیز ممکن است از اطلاعاتی درباره شما آگاهی پیدا کنند که شما در چارچوب ارتباط درمانی با آن‌ها در میان نگذاشته‌‏اید.

    دسترسی به چنین سطحی از اطلاعات شخصی، می‌تواند تا حد زیادی ارتباط را برای هر دو طرف تحت تأثیر قرار دهد. اگر شما هم در اینترنت به جستجوی اسم مراجعتان بپردازید، باز این موضوع حائز اهمیت خواهد بود. اگر واقعاً نگران امنیت آن‌ها باشید، ممکن است این کار ضروری باشد؛ اما در بیشتر موارد این کار توصیه نمی‏‌شود و شایسته نیست.

    ممکن است شما نگران این باشید که نپذیرفتن درخواست دوستی مراجعتان، احساسات او را جریحه‌دار کند یا باعث شود فکر کند که او برای شما اهمیت ندارد. مراجعی که بسیار آسیب‏پذیر است احتمالاً واکنشی منفی‏‌تر نشان خواهد داد. اگر در مورد شبکه‏‌های اجتماعی اصولی را مشخص کنید و آن‌ها را در جلسه اول با مراجعتان در میان بگذارید این کار می‌‏تواند مانع دور شدن شما از‌مراجعتان شود؛ به این شکل، احتمالاً مشکل فرستادن درخواست دوستی برطرف خواهد شد. در اصول خود متذکر شوید که برای محرمانه نگه‌داشتن اسرار و داشتن یک رابطه درمانی مؤثر با مراجع، هیچ گاه درخواست دوستی در ‏شبکه‌های اجتماعی را نمی‌‏پذیرید.

    برخی از مراجعان ممکن است درک درستی از رابطه درمانی نداشته باشند؛ بنابراین باید به آنها یادآور شویم که بسیاری از درمانگران با مراجعانشان پیوندی قوی برقرار می‌‏کنند؛ در حالیکه این پیوند با ارتباط دوستی شخصی متفاوت است.

    بازاریابی و انجام روان‏درمانی با حفظ اصول اخلاقی درمانگران

    تا اینجا به نکاتی پرداختیم که بهتر است درباره رفتار خود به عنوان یک فرد حقیقی، در صفحات شخصی‌تان در شبکه‌های اجتماعی، توجه کنید؛ اما شبکه‌های اجتماعی و روان‌درمانی به طریق دیگری نیز به یکدیگر مربوط می‌شوند و آن زمانی است که شما می‌خواهید از شبکه های اجتماعی و اینترنت به عنوان بستری برای شناساندن خود به عنوان یک درمانگر به دیگران استفاده کنید و یا جلسات درمانی آنلاین خود را در این بستر برگزار کنید.

    فعالیت حرفه‌ای با هویت یک درمانگر در شبکه‌های اجتماعی

    اصول اخلاقی درمانگران با رفتار شخصی آن‌ها در فضای مجازی باید کاملا متفاوت باشد. درمانگران باید از این موضوع آگاه باشند که فعالیت در شبکه‏‌های اجتماعی می‌‏تواند مرز بین زندگی شخصی و حرفه‌ای فرد را بر هم‌ زند. درمانگران حرفه‌ای تأثیر احتمالی این فعالیت‏‌ها را بر ارتباطات حرفه‌‏ایشان در نظر می‌گیرند.
    قدم اول این است که هنگام ایجاد صفحه کاری در شبکه‌های اجتماعی، به آن به چشم کارت ویزیت یا تبلیغ کاری نگاه کنید. به عبارت دیگر شما با صفحه‏‌ای که در شبکه‌‏اجتماعی دارید خود را به مراجعان آینده معرفی می‌‏کنید.
    برای داشتن یک صفحه کاری به عنوان یک روان‌درمانگر و شروع روان‏درمانی آنلاین، به توصیه‌های زیر درباره اصول کسب و کار اینترنتی برای درمانگران توجه کنید.

    به یاد داشته باشید که نظرات و لایک‏‌های شما اغلب در معرض دید عموم هستند

    همه از تنظیمات حریم خصوصی استفاده نمی‏‌کنند. اگر شما پستی را لایک کنید یا نظر خود را بنویسید هر کسی می‏‌تواند آن را ببیند. بهترین اقدام اینجا احتمالاً این است که شما فقط در پست‏‌های تخصصی که مستقیماً به خدمات و درمان‏‌های روانی مربوط می‌‏شوند نظرات خود را بنویسید یا آنها را لایک کنید. در این مورد توصیه می‌شود احتیاط را رعایت فرمایید. حتی اگر هیچ اطلاعاتی از مراجعان افشا نمی‌‏کنید این موضوع را در نظر بگیرید که آیا ممکن است کلمات شما باعث شوند دیگران فردی را که در موقعیت درمان است شناسایی کنند یا خیر. اگر کوچکترین احتمالی می‏‌دهید که این‏‌گونه باشد کامنت و نظر خود را بازبینی کنید. به طور خلاصه با احتیاط پست‌‏ها را لایک کنید؛ حتی پست‌‏های سایر درمانگران را و این موضوع را در نظر داشته باشید که نظرات و لایک‌های شما چه بازتابی بر شما و اقدامات درمانیتان دارد.

    با سایر درمانگران با دقت تعامل کنید

    ایجاد یک شبکه اجتماعی متشکل از سایر دست‏‌اندرکاران حوزه سلامت روان می‏‌تواند روشی عالی برای استفاده حرفه‌‏ای از شبکه‏‌های اجتماعی باشد، اما باید آگاهی‌تان را در زمینه اصول اخلاقی بالا ببرید؛ مثلاً اگر درمانگر دیگری اطلاعاتی را از مراجعی به اشتراک می‏‌گذارد که اصل محرمانه بودن را نقض می‌‏کند، پاسخ علنی ندهید. در عوض نگرانی خود را با آن درمانگر از طریق پیام خصوصی در میان بگذارید.

    از تعامل با پست‏‌های غیرحرفه‌‏ای دوری کنید

    اگر درمانگری در صفحه خود مطلبی را به اشتراک گذاشته که شما فکر می‏‌کنید بیشتر خصوصی است تا حرفه‌‏ای، نادیده گرفتن این پست احتمالاً بهترین کاریست که می‌توان انجام داد. همان‏طور که در بالا اشاره شد گزینه بهتر این است که از طریق پیام خصوصی دلیل نامناسب بودن پست از نظر شما را به اطلاع آن درمانگر برسانید، البته اگر به انجام این کار تمایل دارید.

    از دریافت پیام خودداری کنید

    شما می‏‌توانید تنظیمات صفحه خود را به گونه‌‏ای قرار دهید تا امکان دریافت پیام را داشته باشید؛ اما می‌‏توانید آن را مسدود هم بکنید. از آنجا که تبادل پیام در شبکه‌های اجتماعی معمولا حرفه‌ای وی محرمانه نیست، شما ممکن است بخواهید که مراجعان آینده برایتان پیامی نفرستند که حاوی اطلاعات حساس راجع به سلامت روانشان باشد. در عوض اطلاعات تماس خود را به شکل واضح روی پیج کاریتان قرار دهید. شماره تلفن و آدرس ایمیلتان را قرار دهید (البته اگر مکاتبه از طریق ایمیل را می‌پذیرید.) مراجعان را تشویق کنید تا از این راه‏‌ها با شما در تماس باشند.

    وقتی پستی را می‏‌گذارید که بعداً از گذاشتن آن پشیمان می‌‏شوید

    روان‏درمانگران انسان هستند و همه انسان‏‌ها اشتباه می‌کنند. از اشتباهات رایج در اینترنت این است که شما پستی را بگذارید و بعداً پشیمان شوید. البته می‌توانید آن را پاک کنید؛ اما اغلب افراد بسیاری، شاید صدها نفر آن را دیده‌‏اند. شاید شما وارد بحثی با درمانگر دیگری شدید که در معرض دید عموم است و برخی از این تبادل نظرها به سمت افراد غیرمتخصص تغییر مسیر می‌دهند. شاید کلماتی که در یکی از پست‌های تصویری به کار برده‌‏اید یا اظهار نظری که ضمیمه آن کردید روی کسی تأثیر بدی بگذارد یا این نظر حساسیت لازم را نداشته باشد ممکن است کامنتی که در یک صفحه گذاشتید، گرایش سیاسی شما را نشان داده و موجب ناراحتی شخصی شده که در حال انجام درمان با شماست.

    مهم نیست که در کدام موقعیت هستید باید قبل از اینکه واکنش هیجانی بدهید عقب‏‌نشینی کنید. اول از خود بپرسید که آیا واقعاً اشتباه کردید یا ناراحتی آن شخص بیجاست یا قصد آزار شما در اینترنت را دارد؛ مثلاً ابراز ناامیدی از اینکه افراد دارای مشکلات روانی در دولت کنونی به سختی می‌‏توانند از پس هزینه‌‏های درمانشان برآیند پست مطلوبی نیست که بخواهید آن را در معرض دید عموم قرار دهید؛ اما لزوماً نادرست و خطرناک هم نیست. همین قدر که به آرامی پست را پاک کنید و مشکل ناپدید شود کافیست.

    شاید برای پست‏‌های دیگر به عذرخواهی نیاز باشد. پست‌‏هایی که تراجنسیتی‌‏ها و افراد با جنسیت متفاوت را به رسمیت نمی‌‏شناسند یا پست‏‌هایی که قربانیان تجاوز را به طور ضمنی نکوهش می‌‏کنند، نباید فقط حذف شوند. یک پست جدید بگذارید تا دنبال‏کنندگان شما بدانند نمی‏‌دانستید محتوای پست نامناسب بوده است. صادقانه معذرت‏‌خواهی کنید و تصدیق کنید که اشتباه کردید.

    برگزاری جلسات روان‌درمانی آنلاین در شبکه‌های اجتماعی

    پیشرفت تکنولوژی و تغییر شرایط زندگی در جوامع مختلف ایجاب می‌کند که روز به روز افراد بیشتری در نقاط مختلف دنیا به برگزاری جلسات روان‌درمانی آنلاین روی بیاورند. در کشور ما هم امروز نسبت به گذشته برگزاری جلسات از راه دور و به صورت آنلاین رواج بیشتری یافته است. هر درمانگر متبحری که به صورت آنلاین کار می‌‏کند حداقل به کمترین استانداردها و اقداماتی که در ادامه اشاره خواهد شد، پایبند است تا کارش در چارچوب اصول اخلاقی قرار بگیرد.

     

    اصول اخلاقی

     

    درمانگران از اصول اخلاقی خودشان و شبکه‏‌های اجتماعی درک کافی دارند و می‏‌توانند آن‌ها را در رفتار حرفه‏‌ای خود در کار آنلاین ادغام کنند. شما نیز بهتر است به عنوان یک درمانگر، از این موضوع آگاهی داشته باشید. در ادامه به نکاتی می‌پردازیم که توجه به آن‌ها می‌تواند شما را از چارچوب‌ها و اصول اخلاقی استفاده از شبکه‌های اجتماعی در برگزاری جلسات رواندرمانی آگاه کند.

    اصول اخلاقی حاکم و مرتبط با مراقبت بالینی و شبکه‏‌های اجتماعی

    ۱- محرمانه بودن: درمانگران می‏‌دانند که اولین وظیفه آن‌ها محرمانه نگه‏‌داشتن اسرار مراجع خود است و می‌‏دانند که این یعنی آن‌ها همچنین باید حافظ اطلاعات محرمانه ثبت شده در هر رسانه‏‏‌ای باشند. به این موضوع در بخش مربوط به صفحات شخصی و حرفه‌ای درمانگران در شبکه‌های اجتماعی نیز پرداختیم. بهتر است پیش از برگزاری جلسات آنلاین، مراجع خود را از این مساله آگاه کنید و از او بخواهید تا به محرمانه نگه داشتن اطلاعات از سوی خودش نیز دقت داشته باشد چرا که ارتباط درمانی یک ارتباط دو طرفه است.

    ۲- اظهار نظر: درمانگران از مراجعان کنونی و افراد دیگری که در برابر اعمال نفوذ ناروا آسیب‏‌پذیرند، درخواست نمی‌‏کنند تا نظرشان را درباره کار درمانگر در جایی بیان و ثبت کنند. از آنجایی که مراجعان گذشته ممکن است دوباره به درمان بازگردند، درمانگرانی که می‌‏خواهند جانب احتیاط را رعایت کنند تا از مراجعان سوء استفاده نشود، از مراجعان گذشته درخواست ثبت نظر نمی‏‌کنند.

    ۳- رضایت آگاهانه: هنگامی که درمانگران به صورت حضوری یا مجازی خدمات روان‏درمانی و مشاوره ارائه می‌دهند باید در ابتدای درمان با کلامی قابل درک، رضایت آگاهانه فرد یا افرادی که این خدمات را دریافت می‌کنند کسب ‏کنند. این رضایت شامل اطلاعاتی راجع به نوع درمان، دستمزد، ورود شخص سوم به روند درمان و حدود محرمانه بودن اطلاعات است. باید به مراجع فرصت کافی داده شود تا درباره خدمات دریافتی امکان پرسش و پاسخ داشته باشد.

    ۴- به حداقل رساندن ایجاد مزاحمت در حریم خصوصی: درمانگران اطلاعات محرمانه را در حساب‏‌های کاربریشان در شبکه‌‏های اجتماعی قرار نمی‌‏دهند. آن‌ها درباره موارد محرمانه فقط به دلایل حرفه‏‌ای و علمی صحیح و با کسانی که با کارشان مرتبط هستند، صحبت می‌‏کنند. (مثلاً گرفتن مشاوره بالینی رسمی درباره مراجع که در محیط خصوصی انجام و ثبت می‌‏شود و در محیطی که در معرض دید عموم قرار داشته باشد بایگانی نمی‌‏شود.) درمانگران در گزارش‌‏ها و درخواست‌‏های راهنمایی فقط اطلاعاتی را ذکر می‌کنند که مرتبط به موضوع درخواستشان است. در صورت نیاز به تحقیق و راهنمایی گرفتن باید جزئیات افشاگری اطلاعات را هنگام جلب رضایت آگاهانه به اطلاع مراجع برسانند.

    ۵- آغاز ارتباط حرفه‏‌ای: درمانگران می‌‏دانند که ارتباطات محرمانه در معرض دید عموم اتفاق نمی‌‏افتند و سعی دارند که هر نوع ایجاد مزاحمتی در حریم خصوصی را به حداقل برسانند که شامل تماس افراد در گروه‌های عمومی مانند فیس‏بوک، توییتر، کامنت‏‌های وبلاگ‌‏ها و غیره می‌‏شود. آن‌ها تلاش می‌‏کنند که این مکالمات را به انجمن‌‏های خصوصی هدایت کنند و این کار را بدون جلب توجه به این واقعیت که افراد برای خدمات روان‏درمانی با آن‌ها تماس می‌گیرند انجام می‌‏دهند.

    ۶- ثبت و نگه‏داری اطلاعات: درمانگران اطلاعات مربوط به کارشان را برای سهولت درمان مراجع، توسط خودشان یا درمانگر دیگر و همچنین برای مواقعی که باید پاسخگوی قانون باشند، ثبت و نگه‏داری می‏‌کنند.

    تعاملات شبکه‏‌های اجتماعی ممکن است به محرمانه بودن اطلاعات مربوط به مراجع و جلسات درمان لطمه وارد کند؛ از این رو بهتر است به این نکات نیز توجه داشته باشید.

    پست‌ها و فعالیت‌های شخصی که با فعالیت حرفه‌ای درمانگر ادغام شده‌اند:

    درمانگران می‌‏دانند که مطرح کردن مسائل بالینی در توییت‌‏ها، به روزرسانی استاتوس‏‌ها و پست‏‌های وبلاگشان چه معنایی خواهد داشت و نیز می‌‏دانند که ممکن است افراد غیرمتخصص بسیاری، این پیام‏ها را بخوانند. روانشناسان از این موضوع آگاهند که حتی اطلاعات تغییرداده شده می‏‌توانند جزئیات کافی برای شناسایی یک مراجع از طرف دیگران را فراهم کند. درمانگران می‌‏دانند پیام‌‏هایی که در صفحات کاری یا شخصیشان نوشته می‏‌شوند ممکن است بایگانی شوند و افرادی به این اطلاعات دسترسی پیدا کنند که درمانگر اجازه افشای اطلاعات محرمانه به آنها را نداشته است؛ بنابراین درمانگران رفتارشان را بر این اساس تنظیم می‌کنند. اگر قرار است درباره مراجعی در اینترنت از دیگران مشاوره‌‏ای بگیرید که حاوی اطلاعات مراجع است حتی اگر اطلاعات کاملاً از دید پنهان هستند این کار باید در محیطی امن و کدگذاری شده (یا شبیه آن) انجام شود.

    سایت‌‏های ثبت نظرات مشتری

    درمانگران از این موضوع آگاه هستند که نامشان ممکن است روی برخی سایت‏‌هایی قرار بگیرد که نظرات مشتریان را ثبت می‏‌کنند و ممکن است از مراجعانشان خواسته شود تا نظر خود را ثبت کنند. درمانگران از مراجعان نمی‌‏خواهند که نظرشان را ثبت کنند همچنین روانشناسان می‏‌دانند که نمی‌توانند به هیچ نظر ثبت شده‌‏ای پاسخ دهند و با این کار مراجع بودن آن فرد را تأیید کنند.

    مشورت درمانگر با سوپرویژن

    درمانگران با توجه به محدودیت‏‌های دانش خود کار می‏‌کنند؛ آنها به دنبال کسب دانش و آموزش دیدن و سوپرویژن هستند، همچنن با سایر متخصصان در صورت لزوم مشورت می‌‏کنند. درمانگران متوجه هستند که دانش و سهولت شبکه‏‌های اجتماعی فرد را از آموزش دیدن و داشتن سوپروایزر در اقدامات درمانی معاف نمی‏‌کند و خدمات درمانی آنلاین نیز از این قاعده مستثنی نیست.

    آموزش دیدن، کسب دانش و کار کردن تحت نظارت و راهنمایی (سوپرویژن) در زمینه سلامت روان و فناوری، از مهم‏ترین عوامل برای ارائه یک درمان استاندارد در کل دنیا محسوب می‌‏شود. درمانگران تشویق می‏‌شوند تا مهارت و صلاحیت خود را از طریق آموزش تخصصی رسمی به وسیله کار آنلاین، مطالعه کتاب، مطالعه ادبیات، پژوهشِ داوری شده و رسانه‌‏های محبوب ابراز کنند. حمایت سوپرویژن بالینی و یا همکاران برای درمانگرانی که نمی‌‏توانند در موقعیت خاصی به تنهایی کار کنند الزامیست و برای سایر درمانگران نیز قویا توصیه می‌‏شود.

    صفحه‌ معرفی درمانگر

    متخصصان در وبسایت یا صفحاتشان در شبکه‌‏های اجتماعی اطلاعات لازم و مرتبط با اقدامات درمانی تخصصیشان را قرار می‏‌دهند.
    وبسایت‏هایی که به عموم مردم، مراجعان احتمالی یا مراجعان کنونی و سایر متخصصان اطلاع رسانی می‌‏کنند بهتر است حاوی اطلاعات زیر باشند:

    اطلاعاتی راجع به مداخله در بحران: ممکن است برخی افراد در اینترنت به دنبال کمک فوری باشند. متخصصان اطلاعات مربوط به مداخله در بحران را در صفحه خود قرار می‌‏دهند. متخصصان می‌دانند افرادی که در شرایط بحرانی هستند از نقاط مختلف دنیا از صفحه آن‌ها بازدید می‌‏کنند. ارائه منابع جهانی، بهترین اقدام ممکن است.

    اطلاعات تماس درمانگران: متخصصان اطلاعات تماسشان مانند ایمیل، آدرس پستی، شماره تلفن را در صفحه یا سایت قرار می‌‏دهند. اگرچه توصیه نمی‏‌شود که آدرس پستی درمانگر آدرس محل سکونتش باشد، مراجعان برای مکاتبات رسمی مانند: درخواست خسارت یا احضاریه که نیاز به امضای دریافت‏‌کننده نامه دارند باید یک آدرس پست در اختیار داشته باشند. درمانگران مدت زمان انتظار برای پاسخگویی به ایمیل یا پیام صوتی را نیز ذکر می‏‌کنند. بهترین زمان برای کسب اطلاعات درمانی دو روز کاریی است.

    تحصیلات درمانگر و اطلاعات درباره پروانه کسب و/یا گواهی‏نامه: درمانگران فهرستی از مدارک، گواهی‏نامه‌‏ها و مجوزهای خود را با شماره‏‏‌های مربوط به آنها تهیه می‏‌کنند. اگر سازمان ارائه دهنده جواز یا یک متخصص، وبسایتی دارند که عموم مردم با مراجعه به آن می‏‌توانند صحت اطلاعات درمانگر را رؤیت کنند، باید لینک مورد نظر آن مدارک که مستقیماً به وبسایت تأییدکننده متصل می‌شود در اختیار همه قرار بگیرد.

    شرایط استفاده، اصول مرتبط با حریم خصوصی و قوانین شبکه‏‌های اجتماعی: شرایط استفاده همه یا برخی از آن‌ها، که همان رضایت آگاهانه درمانگر از مراجعان است، به صورت یک صفحه مجزا یا یک سند قابل دانلود در وبسایت درمانگر موجود است. قوانین مربوط به حفظ حریم خصوصی درمانگر نیز به همین طریق قابل دسترس و حاوی اطلاعات زیر است:
    آیا امکان استفاده از ایمیل وجود دارد و اگر بله به چه صورت. اطلاعات کارت اعتباری چه طور استفاده و ذخیره می‏شوند و آیا گزاراش‌های مربوط به مراجعان ثبت می‏‌شوند یا خیر.

    درمانگران باید اطمینان ایجاد کنند که تابع قانون حفاظت از اطلاعات و سایر قوانین حاکم هستند. اطلاعات کاربردی در زمینه حفظ حریم خصوصی و رازنگه‏داری که برای کسب رضایت مراجع الزامیست نیز باید در وبسایت درج شود. درمانگرانی که در شبکه‌‏های اجتماعی حساب کاربری شغلی دارند درباره استفاده حرفه‏‌ایشان از این خدمات در آغاز درمان اطلاعاتی را به مراجع می‏‌دهند.

    اطلاعات کدگذاری‏‌شده درباره درمان و نحوه پرداخت دستمزد: درمانگران روش‏های کدگذاری شده و امنی را برای برقراری ارتباط درمانی و تبادلات مالی پیشنهاد می‌‏دهند؛ مانند ایمیل یا برنامه‏‌های مخصوص گفتگو که در سایت درمانگر (کلینیک مجازی یا مختص درمانگر) تعبیه شده‏‌اند. روش‏‌های پرداخت نیز از طریق قسمت اطلاعات مالی یا خود درمانگر توضیح داده می‌‏شوند.
    درمانگران طی فرآیندی رضایت آگاهانه مراجع را جلب می‏‌کنند.

    زمانی که مراجع به فکر دسترسی به خدمات درمانی می‌‏افتد فرآیند کسب رضایت آگاهانه آغاز می‏‌شود. بنابراین اطلاعات دقیق و واضح در این‌باره در سایت درمانگر موجود است. در طی فرآیند جلب رضایت آگاهانه مراجع باید تأیید رسمی خودش را به درمانگر ابلاغ کند. این تأیید از طریق کانال‏‌های کدگذاری شده دریافت می‏‌شود. محتوای رضایت آگاهانه در طول دوره درمانی در صورت لزوم و مورد بازبینی قرار می‌گیرد.

    موضوعات زیر در جلب رضایت آگاهانه باید توضیح داده شوند:

    ● نوع و روند درمان.
    ● هزینه درمان.
    ● ورود نفر سوم به روند درمان و حد و مرز رازنگه‏داری.
    ● بیان انتظارات در این باره که تعامل درمانگر با مراجع در شبکه‏‌های اجتماعی چگونه خواهد بود.
    ● راهنمایی مراجعان جهت درک مخاطرات قانونی ارتباط آنلاین (ثبت اطلاعات، رازنگه داری و غیره).
    ● توضیح به مراجعان درباره درک منحصر به فرد بودن ارتباط درمانی.
    ● همچنین باید به مراجعان وقت داده شود تا سؤالاتشان را درباره خدمات درمانگر بپرسند و پاسخ دریافت کنند.

     

    سخن پایانی

    جستجو در اینترنت و یافتن اینکه چه‏طور بهترین انتخاب‏ را برای روان‏درمانی آنلاین داشته باشید، برای بسیاری افراد دشوار است؛ اما لزوماً نباید این‏ طور باشد. در این مطلب به روش‌هایی اشاره داشتیم که با کمک آن‌ها می‌توانید درمانگر مناسب و حرفه‌ای برای روان‌درمانی انتخاب کنید. می‌توانید سوالات خود در این‌باره را از ما در بخش دیدگاه بپرسید.

     

    منابع:

    منبع1

    منبع2

     

  • اسطوره چیست؟ مقدمه‌ای بر اساطیر یونانی

    اسطوره چیست؟ مقدمه‌ای بر اساطیر یونانی

    mythos یا اسطوره به معنی داستان و قصه، در واقع داستانی تخیلی است که با اعتقادات و باور به نیروهای ماورا الطبیعه پیوند دارد. در این مطلب از مجله تجربه‌ زندگی به مقدمه‌ای از اسطوره شناسی و معرفی اساطیر یونانی می‌پردازیم.

    اسطوره چیست؟

    در نظریه تکامل تنها یکی از گونه‌های انسان به بقا دست یافت. فرضیات فراوانی درباره علت نابودی نسل گونه‌های دیگر ارائه شده است؛ گونه‌ی نئاندرتال مغز بزرگتری داشت و در برابر سرما مقاوم‌تر و در شکار ماهرتر بود، اما منقرض شد!

    طبق یکی از فرضیات دلیل انقراض آن‌ها عدم توانایی مغزشان در ایجاد رویا و خیال بوده، به طور مثال یک انسان نئاندرتال زمانی‌ که فرزند خود را از دست می داد هیچ دلیل منطقی و واضحی برای این فقدان به ذهنش نمی رسید و از طرفی در تبیین دلایل ماوراء الطبیعه نیز ناتوان بود. او به هیچ طریق نمی توانست این جریان تلخ و بی معنا را برای خود توجیه کند و روح خود را تسلی دهد. تکرار این قبیل اتفاقات در مرور زمان آن‌ها را دچار بیماری افسردگی می کرد و باعث انقراض تدریجی آن‌ها شد.

     

    اسطوره

     

    اما گونه‌ی ما همواره به واسطه‌ی تخیل خود داستان‌ها و افسانه‌هایی می آفریند تا با تمسک به آن‌ها، تا حدی رموز جهان هستی را برای خود حل کند. اسطوره میوه شیرین درخت تخیل ماست. اسطوره از حقیقت آفرینش سخن می گوید و ماجرای مقدسی است که بیانگر یک آغاز است، آنگونه که در عین حال که مقبول اندیشمندان است، فراخور فهم عوام نیز هست.

    انواع اسطوره

    در فرایند اسطوره سازی، گویی انسان در توجیه پدیده‌هایی که علتشان را نمی دانسته به تعبیرات فراطبیعی روی آورده تا به این وسیله صلحی میان روح خود و طبیعت ایجاد کند. البته نوعی از اسطوره ها هدفشان صرفا ایجاد سرگرمی و یا پند دادن می باشد که در این دسته، شخصیت های اصلی عموما انسان های معمولی هستند که خود را در شرایط غیرعادی می یابند و یا گاهی هم جانوران.

    نوع دیگر روایتگر رویارویی آدمیان با خدایان و دیوان هستند؛ برخلاف نوع اول اغلب براساس شخصیت ها و رویدادهای واقعی شکل گرفته اند و با گذشت زمان خاطره آنها دستخوش تغییرات شده است. نوع سوم با عنوان اسطوره ناب یا حقیقی، شامل داستان‌هایی است که مستقیما به پیدایش دین و آئین می‌پردازند و شرحی از آفرینش، خدایان و آدمیان‌اند.

    اهمیت اسطوره در عصر ما

    نفوذ اسطوره در جای جای زندگی انسان کهن دیده می شود. البته بقایای این ذهنیت بدوی را در عصر نوین نیز می‌توان یافت، زیرا انسان نو نیز همان عصیان‌گری است که برای شناخت بیشتر عصیان می کند. ماکس مولر (زبان شناس و خاورشناس آلمانی) اسطوره را صاحب نفوذ و مداوم در تمام عصرها می‌داند؛ اسطوره هیچ گاه از بین نخواهد رفت زیرا انسان در هر دوره‌ای به دنبال آفرینش اسطوره‌ای هست. مولر همچنین معتقد بود اسطوره همان طور که در زمان هومر وجود داشته است، در عصر حاضر نیز وجود دارد، با این تـفـاوت که اکنون آن را درک نمی‌کنیم، چرا کـه در سـایـه آن زندگی می کنیم و تاب دیدن پرتو درخشان حقیقت کامل را نداریم.

    به گفته کارل گوستاو یونگ، اسطوره دارای جاذبه‌های فریبنده است و اگرچه کمـتـر بـه چشم می‌آید اما اهمیت روانی بسیـاری دارد. اسطوره ها در جزئیات بسیار متفاوت هستند اما هرچـه به موشکافی ادامه دهیم، بیشتر متوجه می‌شویم که سـاخـتـار آن‌ها بسیار شبیه یکدیگر است.

    فروید نیز اسطوره را به عنوان توصیف یک ایده‌ی سرکوب شده معرفی کرد. فروید، با کشف قلمرو ناخودآگاه، تحولی ژرف در انسان شناسی، فلسفه، نقد ادبی، زبانشناسی و نیز اسطوره شناسی به وجود آورد. او روانکاوی است که اسطوره ها را به کارکردهای قلمرو ناخودآگاه روان پیوند می‌زند.

    اساطیر یونانی

     

    اسطوره

     

       تاریخچه پیدایش اساطیر یونانی به دوران یونان کلاسیک بر می گردد که تاریخ نگاران آن را عصر قهرمانان می نامند. تمدن آن دوران تا حد زیادی ازآنِ دو گروه یونانی قدیم بود. حدود دو هزار سال پیش از میلاد یک قوم کشاورز پیشرفته منسوب به مینوسی‌ها با ساخت کاخ های مجلل و باشکوه و ناوگان جنگی ناحیه را تحت سلطه خود درآوردند و تا مدت ها بر میسنی‌های نه چندان پیشرفته و آرام تر سلطه داشتند. خاطره هایی از روایط میان این دو فرهنگ بعدها به صورت اسطوره هایی، روایتگر قهرمانی از سرزمین یونان باقی ماندند. اسطوره‌هایی که اسیرانی را از دست هیولای آدمخوار و نیمه انسان و نیمه حیوان در جزایر کرت رهایی می‌بخشد. حدود ششصد سال بعد قدرت مینوسی ها رو به زوال رفت و میسنی ها قدرت ناحیه را به دست گرفتند، خاطره‌ی این رویدادها بعدها مایه شکل‌گیری پاره ای از مهم‌ترین اساطیر یونانی شد.

    دوران زرین

    دوران طلایی، اصطلاحی اساطیری و افسانه ای از یونان باستان است که به یکی از چهار یا پنج دوره زندگی انسان اشاره دارد. دوران یا عصر طلایی (زرین)، اولین دورانی است که انسان در آن با ویژگی کمال و معصومیت زندگی می‌کرده است. در ادامه آن به ترتیب دوران نقره‌ای یا عصر سختی و تباهی، عصر برنزی یا برنجی یعنی دوره جنگ و تنگدستی، عصر قهرمانی که در آن جهان پر از نیمه‌خدایان و قهرمانان شد و سپس دوران حاضر، یعنی دوران آهن است. دوران طلایی، دورانی بسیار کهن بوده که با صلح و رفاه شناخته می‌شود. در این دوران انسان برای غذا خوردن، نیازی به کار کردن نداشته و مدت بسیار زیادی با چهره جوان زندگی می‌کرده است.

    بررسی نمادها در اساطیر یونان

     یکی از پایه‌های مهم در اسطوره، مسئله‌‌ی نیک و بد است؛ موضوعی که همواره یکی از دغدغه های مهم بشر بوده و هست. در اسطوره همیشه ما با تقابل نیک و بد مواجه هستیم، قهرمان و ضد قهرمان، به گونه ای که نیکی و بدی منسوب به انسان و ذات وی بوده است.

    حدود نیم قرن پیش توماس آنتونی هریس با انتشار کتاب « من خوب هستم، تو خوب هستی» که ترجمه فارسی آن به نام «وضعیت آخر» شهرت دارد، دیدگاه خود را درباره مسئله نیک و بد به این گونه ارائه داد که در تقابل رفتاری بین انسان ها عموما چهار وضعیت کلی وجود دارد که به این شرح است:

    1) وضعیت اول، من بد هستم و تو بد هستی.

    2) وضعیت دوم، من بد هستم و تو خوب هستی.

    3) وضعیت سوم، من خوب هستم و تو بد هستی.

    4) وضعیت چهارم یا آخر، من خوب هستم و تو خوب هستی.

    آقای هریس در کتاب وضعیت آخر تحلیلی از رفتار متقابل ارائه کرده و ریشه رفتار انسان را تحت عنوان سه بخش از روان به نام های کودک، والد و بالغ، تشریح کرده است.

    می توان با کاووش در ریشه رفتار و اعمال هر یک از نمادها، صفت نیک یا بدی را که منسوب به ذات و وجود آن نماد است، از وی سلب کرده و به نوع عمل وی نسبت دهیم و ریشه و علت آن را بررسی کنیم. در یادداشت‌های بعدی، اسطوره را که منبعی از نمادهاست، با دیدگاهی بر پایه‌ی تحلیل روانکاوانه بررسی می‌کنیم.

  • بررسی روانشناختی و نقد فیلم The Master – مرشد

    بررسی روانشناختی و نقد فیلم The Master – مرشد

    همه‌ی ما تا کنون به نوعی سیلیِ واقعیت را بر پوستِ صورتمان احساس کرده‌ایم؛ از فقدان، شکست یا مرگ عزیزانمان درد کشیده‌ایم و شکاف بین آنچه می‌خواستیم و آنچه در واقعیت رخ داده است، قلبمان را به درد آورده و در سیل احساسات منفی مانند غم یا خشم، غرق کرده است. 

    بررسی و نقد فیلم The Master

    این احساسات تلخ، آن‌قدر تحمل‌ناپذیر و تلخ‌اند که ما بدون آن‌که آگاه باشیم، به هر قلابی چنگ می‌زنیم تا از آن‌ها فرار کنیم، انکارشان کنیم و یا با آن‌ها بجنگیم. این تقلاهای ناخودآگاه «مکانیسم‌های دفاعی» نام دارند. مکانیسم‌هایی بسیار موثر؛ اما متاسفانه کوتاه اثر!

    حتما برای شما هم اتفاق افتاده است که در موقعیتی نه آن‌قدر خشم‌آور، خشمی شدید و عجیب از خود بروز داده‌اید و بعدها که به آن فکر کرده‌اید، با خود گفته‌اید:« چرا آنقدر خشمگین شدم؟ نیازی نبود!». ممکن است این خشم، همان احساسِ غمی باشد که چندی پیش، برای فرار از آن در تور مسافرتیِ یک هفته‌ای ثبت نام کرده بودید؛ همان است، فقط شکلش عوض شده است.

     

    در واقع، احساسات منفی هم برای خودشان «قانون پایستگی» دارند؛ مثل انرژی! از بین نمی‌روند و از شکلی به شکل دیگر تبدیل می‌شوند.

     

    بهترین راه رسیدن به آرامش در جهانی که پر است از دردهای ناگزیر، تجربه‌ی تمامی احساسات منفی است. به حرف راحت است و در عمل سخت [و من به عنوانِ نویسنده‌ی این یادداشت فقط خیلی خوب شعار می‌دهم! اما باور کنید که راهش همین است]. کسی که در سختی‌های زندگی لبخند می‌زند، لزوما قوی نیست. آسیب پذیر بودن ضعف نیست و ویژگی انسانِ سالم است.

     

    فیلم The Master

    در فیلم The Master، «فیلیپ سیمور هافمن» نقش مردی به نام «لنکستر داد» را ایفا می‌کند. او رهبر یک فرقه‌ی مذهبی من‌درآوردی (کالت) به نام “هدف” است.

     

    بررسی و نقد فیلم The master

    لنکستر داد در یکی از سخنرانی‌هایش این‌طور می‌گوید:
    «انسان حیوان نیست. شما نباید با احساسات خود کنترل شوید. ما تمام ایمپالس‌های منفی [تکانه‌های منفی] را محو می‌کنیم. هر انسان به وضعیت ذاتی عالی خود بر می‌گردد. اژدهای درون‌مان را باید بکشیم.»

    او احساسات منفی را به «اژدها» تشبیه می‌کند؛ اژدهایی که دشمن ماست و باید سرکوب و کشته شود. او ادعا می‌کند که توان مبارزه با این اژدها را دارد؛ از طریق کشف و شهود و تأمل در زندگی‌های پیشین مراجعین خود.
    «وضعیت ذاتی عالی» در «فرقه‌ی هدف»، وضعیتی است که در آن، انسان موفق شده تمام واکنش‌ها، احساسات و نیازهایش را بکشد.

     

    در اینکه ما نباید تحت کنترل احساسات باشیم، شکی نیست. اما با «سرکوب» از کنترل آن‌ها خارج نخواهیم شد. سرکوب راه‌حلی بدتر از مشکل است.

     

    انفجار خشم‌های گاه و بیگاه در «لنکستر» و واکنش‌های پرخاشگرانه‌اش نسبت به مخالفان و یا حتی طرفداران، نشان از این دارد که اژدهای خودش هم به بند کشیده نشده است.وجود او پر از احساساتی است که سال‌ها منتظر مجرایی برای بیرون ریختن و خالی شدن‌اند.

    «دروغی بودن» همچنین در اعضای خانواده و فرقه‌ی او قابل مشاهده‌است. می‌بینیم که چگونه پوسته‌ی ظاهری زندگی آن‌ها، با آمدن مردی به نام «فردی کوئل» [با بازی فوق العاده‌ی واکین فینیکس]، ترک می‌خورد. گرچه فردی کوئل دانش‌کافی ندارد اما از هوش غریزی بالایی دارد.

     

    نقد فیلم The Master

     

    نقد فیلم مرشد

    فیلم مرشد که مانند بقیه‌ی آثار اندرسون، سخت فهم و دیر یاب به نظر می‌رسد ، روایت برخوردی‌ است میان دو مرد، که یکی از آن‌ها هیچ علاقه‌ای به یافتن پاسخ ندارد و دیگری خیال می‌کند که همه‌ی پاسخ‌ها در دست اوست.
    لنکستر داد و فرِدی کوئل هر دو ترسانند؛ ترسان از مواجه با خودشان، با احساسات منفی‌شان. و همین ترس، نقطه شباهت آن‌هاست. با این تفاوت که هر کدام به مکانیسم‌های دفاعی متفاوتی چنگ زده‌اند.

    «فرِدی» انکار را انتخاب کرده است؛ او دائم الخمر است، به شخصیتی روان‌نژند تبدیل شده تا دیگر چیزی را حس نکند. از تمام سوال‌ها و دغدغه‌ها فرار کرده‌است. دردهای زندگی «فرِدی» فراوان بوده‌اند؛ کودکی سختی داشته و از وقتی خودش را شناخته، در جنگ بوده و بی هیچ اعتقادی آدم کشته است.

    «اندرسون» از طریق به تصویر کشیدن شخصیت «فردی»، با تمامی سربازانی که بعد از جنگ، کاملا تهی به حال خودشان رها می‌شوند، هم‌دردی می‌کند. فردی با آزار رساندن، به دنیا و دردهایی که بر وجودش حک کرده است، دهن کجی می‌کند. شخصیت روان‌نژند او در اکت‌ها و صورت و بدن دفرمه‌اش منعکس شده است. او همین است که می‌بینیم، همین‌ قدر کریه. نهایت آرزوی او درست کردن شکل اندام زنان بر روی شن های ساحل هست. شبی که مست بود، تمام زنان فرقه را برهنه می‌دید؛ نگاه او به دنیا همین است؛ سطحی و حیوانی.

     

    نقد فیلم مرشد

     

    برای بهتر پرداختن به مکانیسم دفاعی شخصیت «لنکستر»، بهتر است ابتدا این سوال را بپرسیم که چه چیز بعضی انسان‌ها را به کنترل سادیستیک و مطلق بر ذهن دیگران، متمایل می‌کند؟ «اندرسون» ما را به پاسخ این سوال نزدیک می‌کند. واقعیت این است که؛

     

    انسان گاهی از ترس کنترل شدن، کنترل می‌کند. از ترس ندانستن، ادعای دانایی می‌کند، از ترس بی‌معنایی و پوچی جهان، ادعا می‌کند که معنا را یافته است…

     

    و این واکنش‌های معکوس چنان در ساحت ناخودآگاه بروز می‌کنند که خودش هم باورش می‌شود که همه چیز می‌داند و جهان در کنترل اوست. این همان مکانیسم دفاعیِ «لنکستر» است. از ترس اینکه برده‌ی دردهایش شود، مدعی است که معنای درد و راه سرکوب اژدهای برآمده از آن را می‌داند.

    در واقع، او خودش از ناامنی رنج می‌کشد و نیاز به مرشدی دارد که بر او تکیه کند. اما به جای آنکه به دنبالِ مرشد بگردد، خودش این نقش را برای دیگران ایفا می‌کند تا بگوید که من بی‌نیاز و قوی هستم. او در جستجوی کسی شدن است زیرا در اعماق ناخودآگاهش به کسی نیاز دارد! همانطور که در سکانس‌های پایانی فیلم به «فرِدی» می‌گوید: اگر فهمیدی چگونه می‌توان بدون مرشد زندگی کرد، به من هم بگو! او به «فرِدی» و طرفدارانش بیشتر از آنکه آن‌ها به او نیاز داشته باشند، نیاز دارد.

     

    نقد فیلم The Master

     

    برای او هرچقدر انسان‌ها ویران‌تر و دردکشیده‌تر باشند لذت‌بخش تر است؛ زیرا با درمان آن‌ها بیشتر می‌تواند قدرت‌نمایی کند. و «فرِدی» همان انسانِ ویران است که «لنکستر» او را زیر پر و بال خود می‌گیرد و تمام تکنیک‌های درمانی‌اش را بر رویش اجرا می‌کند. «فرِدی» هم در بند او می‌ماند و جذب او می‌شود؛ فقط به خاطر احترام و محبتی که «لنکستر» نسبت به او دارد و نه به هیچ دلیل دیگری.

    فردی هیچ باوری به فرقه و آموزه‌هایش ندارد. او هیچ باوری به هیچ چیز ندارد و جهان را فراتر از وجود خود نمی‌بیند. وقتی از او می‌پرسند که راجع به کتاب جدید مرشد چه نظری دارد، حتی یک صفحه هم نخوانده ولی با این‌حال، منتقدان را به باد کتک می‌گیرد. تمام آنچه او می‌داند این است که دوستش آن کتاب را نوشته؛ یکی از چند آدم بسیار اندکی که در زندگی به او شانس داده و آدم حسابش کرده‌اند. اعضای این فرقه را افرادی تشکیل می‌دهند که در جهان بیرون تحقیر شده‌اند و حالا به بهای اطاعت کورکورانه، مورد احترام و دارای قدرت‌اند.

    در پایانِ فیلم می‌بینیم که «فرِدی» در نهایت به همان زندگی آزاد و بی‌مرشد خود باز می‌گردد. در حالی که هیچ تغییری با تنیک‌های درمانیِ مرشد نکرده است. او همان است که بود. در شات درخشان پایانی، «فرِدی» باز هم مشغول ساختن اندام برهنه‌ی زنان بر روی ساحل است. شاتی که ضربه‌ی نهایی فیلم را می‌زند؛ و بی‌حاصلی کالت‌ها و فرقه‌های این‌چنینی را بر مخاطب عیان می‌کند.

     

    کارگردان فیلم The Master ، پل توماس اندرسون

    من همیشه گفته‌ام که «پل توماس اندرسون» فیلم‌سازِ رابطه‌هاست. متخصصِ به تصویر کشیدنِ برخوردها. برخورد آدم‌های به ظاهر متفاوت ولی در باطن بسیار شبیه! شاید با نظر به آثار قبلی و تحسین شده‌ی اندرسون، از جمله «خون به پا خواهد شد» و « رشته‌ی خیال»، بتوان سینمای وی را سینمای شخصیت نامید. چرا که هر یک از شخصیت‌ها ژرفای بی نظیری دارند.

     

    پل توماس اندرسون

     

    جوایز کارگردان و بازیگران فیلم مرشد

    پل توماس اندرسون برای کارگردانی فیلم مرشد برنده‌ی جوایزی از جمله خرس نقره‌ای جشنواره‌ی فیلم ونیز و همچنین جایزه‌ی بفتا شد.

    این فیلم آخرین نقش آفرینی «فیلیپ سیمور هافمن» است که جایزه‌­ی بهترین بازیگر نقش مکمل مرد در آکادمی اسکار و گلدن گلاب همان سال، برایش به ارمغان آورد.

     

    بازیگران فیلم مرشد

     

    واکین فینیکس برای بازی در این نقش، نامزد دریافت جوایز زیادی، از جمله جوایز اسکار و گلدن گلوب شد.

     

    واکین فینیکس

     

     

    این فیلم به چه کسانی توصیه می‌شود؟

    این فیلم به علاقمندان به روانشناسی اجتماعی و روانشناسی وجودی، بسیار توصیه می‌شود.
    در پایان فیلم بهتر است این سوال را از خودمان بپرسیم که انتخاب ما چیست؟ آیا از فرط درد به سراغ گروه‌هایی مانند «هدف» می‌رویم تا قلب ما را مثل تکه‌ای سنگ بی‌حس کنند؟یا انتخاب مسیری برای تجربه‌ی زندگی واقعی، هرچند که تلخ باشد؟

  • آیا با کتاب‌های روانکاوی می‌شود درمان شد؟

    آیا با کتاب‌های روانکاوی می‌شود درمان شد؟

    حالا گزینه خرید یک کتاب روانکاوانه، عالی به نظر می‌رسد. اما آیا با خواندن کتاب‌های روانکاوی می‌شود درمان، تحلیل یا بهتر شد؟ در یادداشت پیش‌رو به این سؤال پاسخ می‌دهیم.

    این گمان بین خیلی‌ها رایج است که با خواندن کتاب‌های روانشناسی (به‌ویژه روانکاوی)، می‌شود جلوی عود افسردگی را گرفت و با یادگرفتن روانکاوی، مشکلات را شناخت و کنترل کرد! اگر بنا بود این آرزو محقق شود، چرا روانکاوها سال‌ها برای روانکاوی شدن خودشان پیش یک متخصص حرفه‌ای وقت و هزینه صرف می‌کنند؟

    اگر مسائل پیچیده انسان به همین سرعت حل‌وفصل می‌شدند، چه نیازی به درمانگرها بود؟ ضمن اینکه والدین هم می‌توانستند چند کتاب مهم با موضوع فرزندپروری را زیر بغلشان بزنند و نور امید برای تربیت یک نسل سالم هم در دلمان روشن می‌شد! اما به نظر می‌رسد با موضوع درهم‌تنیده‌ای روبرو هستیم.

     

    همه‌چیز در ارتباط شکل می‌گیرد

     

    کتاب‌های روانکاوی

     

    ما نه در خطوط کتاب‌ها، که در ارتباط با مراقب‌های اولیه زندگی‌مان متولد می‌شویم، زندگی می‌کنیم و جان می‌دهیم. همان‌طور که در ارتباط آسیب می‌بینیم، در یک ارتباط امن هم باید زخم‌ها را ترمیم کنیم. اما این بار در یک ارتباط امن درمانی.

    شاید فکر ‌کنیم «ناخودآگاه» (یکی از اصطلاحات روانکاوی)، فضایی را در مغز اشغال کرده و باید با کاوش روان انسان، به ریشه مشکلاتمان برسیم. ولی یادمان می‌رود سال‌ها قبل دونالد وینیکات، روانکاو، گفته بود که «روان نه در درون ما بلکه بین ماست».

    گاهی آنالیزان (روانکاوی شونده) می‌خواهد عاملیت را در دست بگیرد، اما بسیار منفعل عمل می‌کند. در جلسات روانکاوی و یک ارتباط درمانی است که فرصت مهیا می‌شود تا درباره این نیاز و رفتار متناقض گفتگو شود. اتفاقی که هرگز با خواندن کتاب‌های روانکاوی رخ نمی‌دهد.

    بخش زیادی از ارتباط به شکل ناخودآگاه پیش می‌رود. گویی بین روان من و روان دیگری، پیام‌هایی ردوبدل می‌شوند که ممکن است هرگز به کلام نیایند یا در ظاهر هیچ دلیلی برای بعضی رفتارها پیدا نکنیم؛ مثلاً متوجه نشویم چرا یادمان رفت تولد همسر یا دوستمان را تبریک بگوییم؟ می‌توانیم برای فهم علت فراموشی‌ها، مقاله یا کتابی از فروید بخوانیم. اما آیا تمام فراموشی‌ها یک دلیل مشخص دارند یا معانی آنها برای هرکسی منحصربه‌فرد است؟

    در پدیده‌ی «انتقال»، هیجان‌هایی را معطوف به روانکاو می‌کنیم که مستقیم به شخص او مربوط نیست و از تاریخچه زندگی ما با مراقبان اولیه‌مان نشأت می‌گیرد. حالا کم‌کم الگویی از رابطه آنالیزان با دیگران در اتاق درمان تکرار می‌شود که فهم و تجربه آن ارزشمند خواهد بود. انتقال فرآیندی است که در ارتباط میان دو نفر شکل می‌گیرد.

    تپق‌ها، خنده‌های بی‌دلیل و ناگهانی، رؤیاها و… بخشی از محصولات ناخودآگاه هستند که در ارتباط با روانکاو فرصت ظهور و بروز پیدا می‌کنند. حالا با تفسیرشان می‌شود به چیزهای مهمی دست پیدا کرد که در هیچ کتابی نوشته نشده است. اینها جزو مواردی هستند که در مطالعه تک نفره، سانسور می‌شوند و هرگز نمی‌توانیم به آنها دسترسی داشته باشیم. زیرا ما تا حد زیادی با خودآگاهی‌مان سراغ کتاب‌ها می‌رویم.

    صرف‌نظر از ناخودآگاه، ذهن هم فقط در مغز نیست. حس‌های بدنی در سراسر ارگانیسم منتشر می‌شوند و بدن می‌تواند مثل بانک خاطرات، هیجان‌هایی را به ما یادآوری کند. شاهد مثالش هم سربازان جنگ و زنانی هستند که به خاطر تعرض آسیب دیده‌اند. در یک ارتباط امنیت بخش است که حافظه بدن به کار می‌افتد و می‌شود آنها را به هشیاری به یادآورد و تجربه‌شان کرد.

    گویا سوءتفاهمی پیش‌آمده است!

    شاید شما در حین مطالعه، یاد خاطره‌ای تروماتیک (صدمه‌زننده) بیفتید و اضطراب شدیدی را تجربه کنید. حالا تکلیف حجم زیادی از هیجان‌های مخلوط و ناخوشایند چه می‌شود؟ این احتمال هست که تروما دوباره تکرار و همه‌چیز اصطلاحاً «تروماتایز» شود. درحالی‌که تک‌تک آن هیجان‌ها پر از معنی و حرف هستند، به حال خودشان رها خواهند شد؛ بی‌آنکه اتفاق مثبتی برای خواننده کتاب رخ بدهد.

    واقعاً چه تضمینی هست که به کمک کتاب‌های روانکاوی بتوانیم ریشه مشکلاتمان را بشناسیم وقتی حتا لکان، روانکاو، خطاب به روانکاوان می‌گوید «مبنا را بر سوءتفاهم بگذارید، آنجایی که تصور می‌کنید که فهمیده‌اید مطمئن باشید که نفهمیده‌اید»!

     

    اگر در دام خودکاوی وسواس گونه بیفتیم…

     

    خودکاوی وسواس‌گونه

     

    روانکاوی و رویکردهای تحلیلی، بیش از آنکه بر رفع نشانه‌ها تمرکز کنند، به جستجوی علت‌های بنیادین می‌پردازند. اما نباید فراموش کنیم که جاده کاوش دلایل هیجان‌ها، افکار و رفتارها بسیار لغزنده است و بی‌احتیاطی می‌تواند ما را به سمت نشخوار ذهنی منحرف کند. درست مثل وقتی‌که در تست‌های شخصیت غرق می‌شویم و خودمان را بین انبوه کتاب‌های تحلیلی گم می‌کنیم. بعد مدام می‌پرسیم چرا فلان تصمیم را گرفتم؟حالا با دسترسی کمی که به علت‌ها داریم، سعی می‌کنیم به ارزیابی کلی برسیم. اما خیلی وقت‌ها دانستن چرایی‌ها به ما کمک نمی‌کند، بلکه چگونگی عواطف است که چراغ راه ما می‌شود. آیا درک چگونگی‌ها به‌تنهایی امکان‌پذیر است؟

    یکی از آسیب‌های نشخوار ذهنی، توجه بیش‌ازحد به اطلاعات منفی و ناخوشایندی است که درباره خودمان می‌دانیم. خیال خامی است که بخواهیم با این داده‌های منفی، به احساس ارزشمندی برسیم. روایت‌های منفی‌مان از گذشته، ما را در دام خودتخریبی و خودتحقیری می‌اندازد و دفاع وسواس‌گونه نشخوار ذهنی، اجازه نمی‌دهد تا از منافع روانکاوی در اتاق درمان بهره‌مند شویم؛ زیرا قبلاً همه‌چیز را به کتاب‌ها سپرده‌ایم…

    وقتی بینش کافی نیست

    گاهی فکر می‌کنیم ناخودآگاه شبیه انباری خانه است و باید محتویات آن را بیرون ریخت. حالا ما می‌مانیم و مشتی از خاطرات رنج‌آور گذشته و کتابی که کار زیادی از دستش برنمی‌آید! اگر برای ناخودآگاه، ساختاری شبیه به زبان را در نظر بگیریم، آیا قادریم به‌تنهایی این زبان بیگانه را بخوانیم و بفهمیم؟

    درک تاریخچه زندگی‌مان به کمک مطالعه روانکاوی کافی نیست چون سال‌ها پیش فروید گفته بود که «یادآوری بدون عواطف تقریباً هیچ نتیجه درمانی در برندارد». و امروز می‌دانیم که ناخودآگاه نتیجه سرکوب است. در روان رنجوری، دو نوع سرکوب اتفاق می‌افتد: سرکوب افکاری که عواطف به آنها متصل است و دیگری عاطفه مربوط به یک خاطره است. در مورد اول، می‌شود شخص افسرده‌ای را مثال زد که غمگین، مضطرب و ملول است اما نمی‌داند چرا! در شکل دوم سرکوبی، فرد خاطره‌ای از کودکی‌اش را به یاد می‌آورد اما هیچ عاطفه‌ای در او برانگیخته نمی‌شود. فقط در ارتباط روانکاو با آنالیزان است که خاطره و عواطف مربوط به آن به سطح آگاهی می‌آید و تجربه می‌شود.

    به کمک مطالعات روانکاوانه، تا حدودی بینش نصیب خواننده می‌شود، اما بینش هرگز کافی و التیام‌بخش نیست. مگر آنکه بخواهیم به‌واسطه کتاب‌ها خیلی سریع سروته همه‌چیز را هم بیاوریم!

     

  • زندگی نامه ژاک لکان (۱۹۰۲-۱۹۸۱)

    زندگی نامه ژاک لکان (۱۹۰۲-۱۹۸۱)

    ژاک لکان (Jacques Lacan) را می‌توان تأثیرگذارترین روانکاو بعد از فروید دانست. او نیز مانند فروید ابتدا پزشک شد و سپس فهمید اصول پزشکی برای درمان روانکاوی کارساز نیست. او نه تنها در حوزه بالینی، بلکه در حوزه‌های ادبیات، جامعه‌شناسی، سیاست، مطالعات جنسیت و دیگر زمینه‌هایی که نیازمند تفکر انتقادی هستند، تاثیرگذار بوده است. زندگی‌نامه‌ی دقیق لکان می‌تواند منابع ارزشمندی برای مطالعه بیشتر علاقمندان معرفی کند.

    1902

    ژاک لکان ۱۳ آوریل در پاریس زاده می‌شود. فرزند اول والدینی موفق از طبقه اجتماعی متوسط رو به بالا (بورژوا)؛ آلفرد لکان و امیلی بادری؛ خانواده‌ای کاتولیک که به شدت سنتی هستند.

    ژاک لکان در آغوش مادرش
     

     

    نخستین گام‌های ژاک لکان، اولین فرزند خانواده

     


    1907

    لکان وارد کالج منتخب استانیسلاس (Stanislas ) می‌شود؛ یک کالج منتسب به انجمن حضرت مریم که در خدمت پاریسی‌های طبقه اجتماعی بورژا بود. او در این کالج تحصیلات ابتدایی و متوسطه را با تاکیدات شدید مذهبی و سنت گرایانه‌ای فرامی‌گیرد (۱۹۰۷ تا ۱۹۱۹). در سال ۱۹۱۹ او تحصیلات خود را تکمیل می‌کند.

     


    تصویری از کودکی ژاک لاکان که برای دوربین ژست گرفته است.

     


    مادربزرگ و پدربزرگ مادری لکان

     


    ژاک لکان و خواهر کوچکش مادلین به همراه پدر

     

    لکان و خواهرش به همراه مادر

    1908

    تولد سیلویا مکلس (Sylvia Maklès)، همسر دوم ژاک لاکان

     

    عکس‌هایی از لکان حین تحصیل در کالج استانیسلاس

     


    1910

    فروید انجمن بین‌المللی روانکاوی (IPA) را تاسیس می‌کند.


    1915

    در طول جنگ، آلفرد لاکان به عنوان گروهبان جنگی انتخاب می‌شود. بخش‌هایی از کالج استانیسلاس تغییر کاربری می‌دهد و به بیمارستانی مختص سربازان مجروح تبدیل می‌شود. لکان «اسپینوزا» خواندن را شروع می‌کند.

     

    ۲ آوریل ۱۹۱۲

     


    ۱۹۱۷

    ژان باروزی (Jean Baruzi)، متفکر منحصر به فرد کاتولیکی که مقاله‌ای درباره یوهان صلیبی نوشته بود، شروع به آموختن فلسفه به لاکان می‌کند. افکاری که در او تا آن زمان بکر و دست‌نخورده بودند، دستخوش تغییراتی می‌شوند.

    عکسی از لکان در آلبوم مادری‌اش

     

    فرزند بزرگتر در این تصویر ژاک لکان است

     


    ۱۹۱۸

    لاکان شروع به مراجعه‌های مکرر به کتابفروشی‌هایی مانند خانه کتاب‌دوستان آدریان مونییر (Adrienne Monnier’s Maison des amis des livres) و شکسپییر و شرکا در خیابان لودیون پاریس (Shakespeare and Company) می‌کند. توجه او به دادائیسم و سبک آوانگارد جلب می‌شود و به آن‌ها علاقه‌مند می‌شود.


    ۱۹۱۹

    پاییز: لاکان تحصیلات متوسطه را در کالج استانیسلاس به پایان می‌رساند. او تصمیم می‌گیرد که در زمینه پزشکی مشغول به کار و وارد دانشکده پزشکی پاریس می‌شود.


    ۱۹۲۰

    لکان آندره برتون (André Breton) را ملاقات می‌کند و به جنبش‌های سورئالیستی علاقمند می‌شود.

     

    نوزده سالگی لکان، جمعی از دانشجویان پزشکی

     


    ۱۹۲۱

    ژاک لکان به دلیل لاغری بیش از حد از خدمت سربازی معاف می‌شود. طی چند سال آینده او در پاریس پزشکی می‌خواند.

    ۷ دسامبر: ژاک لکان در اولین برنامه کتابخوانی عمومی رمان اولیس (Ulysses)، نوشته جیمز جویز در کتابفروشی شکسپییر و شرکا شرکت می‌کند.

     

    جمعی از روانپزشکان

    هیچ عکسی از پدرم با کلرامبو پیدا نکردم، در سال 1966 پدرم از او به عنوان تنها استادش در روانپزشکی یاد کرد.

     

    لاکان با دوستانش پیر، مال و هنری ای

     


    ۱۹۲۵

    مدلاین، خواهر لاکان در بیستم ژانویه با ژاک هولن ازدواج می‌کند و آن‌ها بعد از مدت کوتاهی به هندوچین مهاجرت می‌کنند.


    ۱۹۲۶

    ۴ نوامبر: انجمن روانکاوی پاریس یا SPP (Société Psychanalytique de Paris) ، اولین انجمن مربوط به روانکاوان فرانسوی تاسیس می‌شود.


    ۱۹۲۷

    آموزش‌های بالینی روانپزشکی لکان در کلینیک مغز و اعصاب و بیماری‌های روانشناختی پاریس آغاز می‌شود؛ این بیمارستان سرویسی است مربوط به بیمارستان سنت آن (Sainte-Anne hospital) در پاریس با مدیریت هنری کلود.

     


    لکان بر این باور بود که دروس پزشکی هیچ‌گاه نمی‌تواند روشی اساسی و اصولی برای درمان‌های روانکاوی باشد.

     


    ۱۹۲۸

    ژاک لاکان آموزش‌های بالینی روانپزشکی را در بیمارستان نظامی مخصوص بیماری‌های روانی در پاریس (L’Infirmerie Spéciale de la Préfecture de Police) تحت سوپرویژن گائتان گاسیان دو کلرامبو (Gaëtan Gatian de Clérambault) شروع می‌کند. شیوه تدریس غیرمعمول او تاثیر ماندگاری بر لکان خواهد داشت.

    لکان با ماری ترزا برگروت رابطه برقرار می‌کند. او در سال ۱۹۳۲، تز دکترای خود را به او تقدیم کرد.


    ۱۹۲۹

    آموزش بالینی در بیمارستان هنری راسل (L’Hôpital Henri Rousselle) و ارتباط با بیمارستان سنت آن در پاریس (۱۹۲۹ تا ۱۹۳۱).


    ۱۹۳۰

    ژوئیه: لکان دیداری با سالوادور دالی ترتیب می‌دهد.


    ۱۹۳۱

    ۱۸ ژوئن: ژاک لکان، مارگاریت پنتان (Marguerite Pantaine-Anzieu) که هنرپیشه‌ی مورد علاقه‌اش (هوگت دوفلوس) را با چند ضربه چاقو شدیدا مجروح کرده بود و به بیمارستان سنت آن پاریس معرفی شده بود، معاینه می‌کند. تحقیقاتی که لکان روی این مورد انجام می‌دهد، بخش اصلی و مرکزی تز دکتری او را با عنوانLe Cas Aimée (مورد محبوبه) پایه‌گذاری می‌کند. ژاک لکان او را محبوبه (Aimée) می‌نامد و مورد او را اساس پایان‌نامه دکترای خود قرار می‌‌دهد.

     

    سال 1931 جزیره پورکرول، 27 سال پس از این عکس خانوادگی به آنجا سفر کردیم. “جودیت میلر”

     

    اقامتش در آن جزیره به همراه خانم ماری ترزا برگروت. ژاک در پایان‌نامه اش از او تقدیر کرده بود.

     


    ۱۹۳۲

    لاکان دکتری روانپزشکی خود را با ارائه تزی درباره ارتباط پارانویا با ساختار شخصیت دریافت می‌کند. موضوع او توجه جامعه سورئالیست را به صورت چشم‌گیری جلب می‌کند. علاقه لکان به پارانویا، زبان، فانتزی و سیمپتوم‌ها (نشانه‌ها) که مهمترین موضوعات مورد توجه سورئالیست‌ها بود، او را به جامعه آن‌ها نزدیک‌تر می‌کند. ایده اصلی اولین دوره کار ژاک لاکان از سال ۱۹۳۲ تا ۱۹۴۸، تسلط امر تصویر بر روی انسان‌ها است.

    لاکان رساله دکترای خود را (پسیکوز پارانویاک و ارتباط آن با شخصیت) منتشر می‌کند و رونوشتی از آن را برای فروید می‌فرستد. فروید با فرستادن کارت پستالی برای لکان به او اعلام می‌کند که رساله را دریافت کرده است.

     

    جلد پایان‌نامه لکان

    درجه دکتری به تز لاکان با عنوان “جنون پارانوییک در ارتباط با شخصیت پارانوییک” (De la psychose paranoïaque dans ses rapports avec la personalité) به زبان فرانسه، در سال ۱۹۳۲ اهدا می‌شود. البته او بعدها (در سال ۱۹۷۵) عنوان می‌کند که جنون پارانوییک و شخصیت پارانوییک درواقع یکسان هستند.

    نام یک نفر در لیست کسانی که لاکان تز خود را به آن‌ها اهدا کرد نبود؛ غیبت او در لیست اسامی باعث شناخته شدن او می‌شود؛ نام او کلرامبولت (Clérambault) است. علت غیبت او در این لیست، تفاوت‌های لکان با کلرامبولت است. لاکان به خاطر این تفاوت از گردآوردن نظریات او و قرار دادن آن در کنار تز خود امتناع کرد. لاکان اعلام می‌کند که در تز دکتری خود با نظریه «mental automatism» کلرامبولت مخالف است.

    ژاک لکان مقاله فروید با عنوان «برخی از مکانیزم‌های روان‌رنجوری در حسادت، پارانویا و همجنسگرایی» را ترجمه می‌کند. (بعد از جنگ جهانی دوم)

    در ماه ژوئن ژاک لکان تحلیل خود را با رادولف لوونشتاین (Rudolph Loewenstein) آغاز کرد (۱۸۹۸ تا ۱۹۷۶).

    در نوامبر مجله فرانسوا (Le François) رساله او را منتشر می‌کند و لکان یک رونوشت از آن را برای فروید می‌فرستد. فروید با ارسال کارتی به او اطلاع می‌دهد که رونوشت را دریافت کرده است.

    ترجمه لاکان از مقاله «برخی مکانیزم‌های روان‌رنجوری در حسادت، پارانویا و همجنسگرایی» نوشته فروید در مجله روانکاوی فرانسه منتشر می‌شود.

    ۷ سپتامبر: مقاله پزشکی «روان‌پریشی پارانویید در رابطه با شخصیت» در فرانسه توسط ژاک لاکان منتشر می‌شود.

     

    صفحه‌ای از پایان نامه لاکان به تقدیر از پدر و مادرش

     


    ۱۹۳۳

    لاکان دو مقاله در مجله سورئالیستی مینیاتور (Minotaure) منتشر می‌کند. الکساندر کوژو (Alexandre Kojève) شروع به سخنرانی درباره کتاب «پدیدارشناسی روح» نوشته هگل در مدرسه تحصیلات عالی می‌کند و لکان به طور مداوم در سال‌های پیش رو، در این سخنرانی‌ها حضور پیدا می‌کند. این سمینارها در مدرسه کاربردی تحصیلات عالیه برگزار می‌شود که لاکان در آنجا ژرژ باتای (Georges Bataille) و رمون کنو (Raymond Queneau) را ملاقات می‌کند.


    ۱۹۳۴

    ۲۹ ژانویه: لکان با مری لوییز بلوندین (Marie-Louise Blondin) ازدواج می‌کند.

     

    نوامبر: لکان کاندیدای عضویت در انجمن روانکاوی پاریس می‌شود (SPP).


    ۱۹۳۶

    ۳ آگوست: لاکان مقاله خود را درمورد «مرحله آینه‌ای» در چهاردهمین کنگره انجمن روانکاوی آمریکا در شهر مارین‌باد چک اسلواکی ارائه می‌کند. او در دفتر خصوصی خود به عنوان روانکاو شروع به کار می‌کند.


    ۱۹۳۷

    7 ژانویه: تولد کارولین ماری لاکان (Caroline Marie Image)؛ فرزند اول لاکان و مری لوییز.

     

    ژاک لکان و اولین دخترش، کارولین لاکان

     

     


    ۱۹۳۸

    لاکان یک مقاله طولانی درباره «خانواده» (article on the family) در دانشنامه فرانسه می‌نویسد. عنوان نهایی این مقاله «عقده‌های خانوادگی در شکل‌گیری فرد. تلاشی برای تحلیل یک عملکرد در روانشناسی»

    ۵ ژوئن: بعد از اینکه هیتلر اتریش را تسخیر کرد، فروید برای زندگی در لندن، وین را ترک می‌کند. او در مسیر رسیدن به لندن توقفی در پاریس می‌کند و ماری بناپارت به افتخار او در پاریس یک میهمانی ترتیب می‌دهد. ژاک لکان در این میهمانی شرکت نمی‌کند.

    لاکان با سیلویا مکلس باتای که در سال ۱۹۳۴ از ژرژ طلاق گرفته بود، وارد رابطه عاطفی می‌شود.

    دسامبر: لاکان تحلیل خود را با لوونشتاین به پایان می‌رساند و عضو انجمن روانکاوی پاریس می‌شود.

     

    پرتره سیاه قلم لاکان اثر آندره ماسون

    ۱۹۳۹

    بعد از حمله هیتلر به پاریس، انجمن روانکاوی پاریس (SPP) عملکرد خود را متوقف می‌کند. در طول جنگ، لاکان در یک بیمارستان نظامی مشغول به کار است.

     

    تصاویری از لکان در یونیفورم نظامی

     

    وقتی جنگ شد ژاک لکان تصمیم گرفت در دوران درگیری نه اثری منتشر کند و نه سخنرانی کند. این نامه‌ای است که پدرم به مقامات دولتی نوشته است.

     

    ۲۷ آگوست: تولد تایباد لکان، فرزند دوم ژاک لکان و مری لوییز بلوندین.

    ۲۳ سپتامبر: مرگ زیگموند فروید در لندن در هشتاد و سه سالگی.


    ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۵

    جنگ جهانی دوم. انجمن روانکاوی پاریس دچار صدمات بسیاری شده، عملکرد موثر خود را از داده و نابود می‌شود. لکان در یک بیمارستان نظامی کار می‌کند.


    ۱۹۴۰

    ژاک لکان در بیمارستان نظامی وال د گریس (Val-de-Grâce) در پاریس کار می‌کند. در حین اشغال آلمان او هیچ فعالیت حرفه‌ای خاصی ندارد. او در مقاله Propos sur la causalité psychique که در سال ۱۹۴۶ نوشته و بعدها در کتاب گزیده مکتوبات لکان منتشر شد، می‌گوید: «سالهای بسیاری از ابراز خود سر باز زدم. حقارت زمانه ما که تحت اطاعت دشمنان بشر پدید آمده است، مرا از سخن گفتن منصرف کرد. من خود را با فانتزی داشتن تمام حقایق در دستانم رها کردم»

    در ژوئن دولت ویشی تاسیس می‌شود. انجمن روانکاوی فرانسه تمام فعالیت‌های خود را به حالت تعلیق درمی‌آورد.

    سیبیل لکان، سومین فرزند لکان و مری لوییز ۲۶ نوامبر متولد می‌شود.

    زمانی که دولت ویشی در ماه ژوئن سر کار می‌آید، انجمن روانکاوی پاریس، علی‌رغم تلاشش برای تقلید از انجمن روانکاوی آلمان، تمام فعالیت‌های خود را به حالت تعلیق درمی‌آورد.


    ۱۹۴۱

    ۳ ژوئیه: جودیت لکان، دختر ژاک لکان و سیلویا مکلس باتای به دنیا می‌آید. جودیت صاحب نام خانوادگی باتای می‌شود؛ چرا که لکان هنوز همسر مری لوییز است. (البته جودیت بعد از ازدواج، نام خانوادگی همسرش، میلر را بر خود می‌گذارد.)

     

    زاک لکان و همسر دومش سیلویا که دخترشان جودیت را باردار است.

     

    این قاب عکس همیشه در اتاق لکان بود؛
    لیل، خیابان پنجم.

    ۱۵ دسامبر: لکان و مری لوییز رسما طلاق می‌گیرند.


    1944

    لکان در بهار، ژان پل سارتر (۱۹۰۵-۱۹۸۰)، پابلو پیکاسو (۱۸۸۱-۱۹۷۳) و موریس مرلو-پونتی (۱۹۰۸-۱۹۶۱) را ملاقات می‌کند. او درمانگر شخصی پیکاسو می‌شود. همچنین او به با مرلو-پونتی بسیار نزدیک می‌ماند.

    ژاک الن میلر، داماد آینده لکان ۱۴ فوریه متولد می‌شود.


    ۱۹۴۵

    بعد از آزادی فرانسه، انجمن روانکاوی پاریس جلسات خود را دوباره از سر می‌گیرد. ژاک لکان به انگلستان سفر می‌کند و ۵ هفته برای مطالعه وضعیت روانپزشکی در سال‌های جنگ را آنجا سپری می‌کند. جدایی او از مری لوئیس رسما اعلام می‌شود.

    ژاک لکان ویلفرد بیون را ملاقات می‌کند؛ بیون او را بسیار تحت تاثیر قرار می‌دهد. دو سال بعد، لکان در یادداشتی که درباره این ملاقات می‌نویسد، از منش قهرمانانه مردم بریتانیا در طول جنگ جهانی تمجید می‌کند.


    ۱۹۴۶

    انجمن روانکاوی پاریس فعالیت‌های خود را از سر می‌گیرد.

    ۹ آگوست: سیلویا مکلس و ژرژ باتای رسما از یکدیگر طلاق می‌گیرند.


    ۱۹۴۷

    ژاک لکان گزارشی از سفر خود به انگلستان منتشر می‌کند.

    در سال ۱۹۴۶، انجمن روانکاوی پاریس فعالیت‌های خود را از سر می‌گیرد و لکان به همراه دانیل لاگاش و ساشا ناشت (Nacht and Lagache) مسئول آموزش تحلیل و کنترل سوپروایزری می‌شود و از لحاظ نظری و سازمانی نقش بسیار مهمی را ایفا می‌کند. بعد از سفر به لندن در سال ۱۹۴۵ لکان مقاله روانپزشکی انگلستان در زمان جنگ را در مجله تحول روانپزشکی منتشر می‌کند.

     

    شب قبل از سفر به مصر، ویکی میزبان لکان و همسرش در سفر به قاهره بود.

     

    سفر به مصر

     


    ۱۹۴۸

    در دوره دوم کار لاکان، امر تصویری، اولویت دوم او می شود و زبان‌شناسی به قالب اصلی تفکر او تبدیل می‌شود.

    لکان عضو کمیته تدریس انجمن روانکاوی پاریس می‌شود.

    مادر لکان ۲۱ نوامبر از دنیا می‌رود.

     

    حیاط خانه‌شان در خیابان پنجم لیل.
    «سمت چپ، پدر و مادرم و مقابلشان دخترخاله‌ام کریستین پیل. وسط تصویر، مادربزرگ مادری‌ام، ناتالی، ایستاده است؛ پدرم او را خیلی دوست داشت و «بانوی مهربان» خطابش می‌کرد.
    سمت راست ،خواهر مادرم، سیمون و همسرش جان باپتیست پیل.»
    جودیت لکان

     

    سال ۱۹۴۸،
    شبی در خانه‌ی ماکس ارنست، به همراه مارسل دوشامپ و رابرت لوبل.

     


    1949

    ژاک لکان کلود لوی-استروس (Claude Lévi-Strauss) را ملاقات می‌کند و این آغازی برای یک دوره دوستی بلندمدت با او است.

    ۱۷ ژوییه ژاک لکان در شانزدهمین کنگره انجمن روانکاوی آمریکا در زوریخ شرکت می‌کند. او دومین نسخه از مقاله خود درباره مرحله آینه‌ای را ارائه می‌کند. در فضای جنگ ایدئولوژیک بین کلاینی‌های بریتانیایی و آمریکایی‌های پیرو آنا فروید (که به طور واضحی در اکثریت هستند) نسل دوم فرانسوی‌ها که فلسفه ماری بناپارت را دنبال می‌کنند، تلاش می‌کنند تا فضای جدیدی را پدید آورند.

    افراد شناخته‌شده‌ای که با این فضا مخالف هستند شامل دانیل لاگاش، ساشا ناشت و لکان می‌شود. معمولا دوست لکان فرانسوا دولتو (Françoise Dolto) او را در این زمینه همراهی می‌کند. نگاه لاکان بر گروه‌های فرانسوی چیره می‌شود و این چیرگی نظریه‌پردازان برجسته‌ای چون ولادمیر گرانوف (Wladimir Granoff)، سرژ لکلر (Serge Leclaire) و فرانسوا پریه (François Perrier) را به سوی او جذب می‌کند. او یک سخنرانی راجع به کیس دورای فروید برگزار می‌کند.

     

    سیزدهمین کنگره‌ی بین المللی روانکاوی در زوریخ

     

    عکس دیگری از همان کنگره که با ارائه و تحلیل نظریه‌ی «مرحله‌ی آیینه‌ای شکل‌دهنده‌ی من» آغاز شد.

     


    ۱۹۵۱

    لکان شروع به برگزاری سمینارهای هفتگی در آپارتمان سیلویا باتای در شهر لیل فرانسه می‌کند. در این زمان لکان نایب رئیس انجمن روانکاوی پاریس است. کمیسیون دستورالعمل انجمن روانکاوی پاریس در پاسخ به روش لکان که جلساتی با مدت زمان متغیر برگزار می‌کرد، از او می‌خواهد که کار خود را با شیوه منظمی ادامه دهد. لکان می‌پذیرد و قول می‌دهد که این کار را انجام دهد اما به کار خود ادامه می‌دهد و جلساتش را با مدت زمان‌های متغیری برگزار می‌کند.

    کمیته آموزشی انجمن روانکاوی پاریس جلسات تحلیل با مدت زمان کوتاه لکان که با مدت‌زمان استاندارد ارائه شده توسط انجمن مغایر است را به عنوان یک مساله عنوان می‌کند. لکان درباره این مساله با انجمن بحث می‌کند و معتقد است که تکنیک او در روانکاوی، روند تحلیل را تسریع می‌بخشد. منطقی که او برای این اظهار خود دارد این است که اگر ناهشیار خود بی‌زمان باشد، هیچ معنایی ندارد که برای برگزاری جلسات روانکاوی، استانداردی تعریف کنیم و روی آن پافشاری کنیم.

    لکان یک سال بعد در مقاله‌ای با عنوان «آیا روانکاوی دیالکتیک است؟» (La psychanalyse, dialectique) از منطق خود برای داشتن جلسات روانکاوی با مدت‌زمان کوتاه دفاع می‌کند اما این مقاله هرگز منتشر نمی‌شود. لکان تا سال ۱۹۵۱ درباره مفاهیم امر خیالی، امر نمادین و امر واقع می‌نویسد.

    جلسات روانکاوی لاکان با مدت‌زمان‌های متغیر و کوتاه‌مدت، دیگر اعضای انجمن روانکاوی پاریس را نگران می‌کند. در سال‌های پیش رو، لاکان مدام موقعیت خود را برای همکارانش توضیح می‌دهد اما موفق نمی‌شود که آن‌ها را متقاعد کند. در همین حین او سمیناری درباره کیس دورای فروید در خانه خودش برگزار می‌کند و بعد از آن صاحب خانه‌ باشکوهی در گیتارکورت می‌شود که حدودا در ۵۰ مایلی غرب پاریس قرار دارد.

    در تاریخ ۲ می، ژاک لکان «برخی انعکاس‌ها درباره ایگو» (Some reflections on the ego) را برای اعضای انجمن روانکاوی بریتانیا می‌خواند. این اولین اثر چاپ شده به زبان انگلیسی در مجله بین‌المللی روانکاوی است.

    لکان سمیناری درباره کیس «مرد گرگی» فروید برگزار می‌کند.

     

    «سال ۱۹۵۱، بندر آرکاشون، محله‌ی مولو. پدر، مادر و خواهرم لورانس باتای در بالکن خانه‌ای که برای تعطیلات تابستان اجاره کرده بودیم.»
    جودیت میلر

     

    «در مدت تعطیلاتمان در مولو، پدرم کار و مطالعه را رها نکرد،
    گاهی با هم گردش‌ می‌کردیم و برای عکاسی از غروب خورشید به بلندی‌ها می‌رفتیم.» جودیت میلر

     


    1952

    انجمن روانکاوی پاریس برنامه جدیدی برای تاسیس موسسه‌ای آموزشی طرح‌ریزی می‌کند. ژاک لکان به شدت با تعریف ناشت از مفهوم روانکاوی به عنوان رشته‌ای از شاخه‌های نوروبیولوژی مخالفت می‌کند.

    انجمن روانکاوی پاریس بین سال‌های ۵۱ تا ۵۲ با بحرانی مواجه می‌شود و مسئولیت گزاری کنفرانس سال ۱۹۵۳ در رم با عنوان «Fonction et champ de la parole et du langage» به لاکان محول می‌شود. در آن زمان او موثرترین و اصیل‌ترین نظریه‌پرداز گروه شناخته می‌شد؛ بیشتر از همه به این دلیل که او همیشه هنگام صحبت در انجمن از اصطلاحات فرویدی کلاسیک استفاده می‌کرد.

    تابستان این سال، ساشا ناشت، رئیس انجمن روانکاوی پاریس، دیدگاه خود را درباره تاسیس یک مرکز آموزش تحلیل جدید بیان می‌کند.

    در دسامبر ناشت از ریاست موسسه استعفا می‌دهد و ژاک لکان موقتا به عنوان مدیر جدید انتخاب می‌شود.

    لکان سمیناری درباره کیس «مرد موشی» فروید برگزار می‌کند.


    1953

    ژاک لکان ۲۰ ژانویه به عنوان رئیس انجمن روانکاوی پاریس انتخاب می‌شود.

     

    سال ۱۹۵۳، جشنی با جامعه‌ی روانکاوان پاریس به مناسبت تاسیس انجمن روانکاوی فرانسه.

     

    لکان، درحال سخنرانی فی‌البداهه‌ی پر شور و هیجان و شوخی با میهمانان. در آن زمان به جای واژه‌ی «آزادی»، اصطلاح «ضد استبداد» به کار می‌رفت.

     

    ۱۶ ژوئن ژاک لکان از سمت ریاست انجمن استعفا می‌دهد. دانیل لاگاش، فرانسوا دولتو و ژولییت بوتونییر از انجمن روانکاوی پاریس استعفا می‌دهند، انجمن روانکاوی فرانسه (SFP) را تاسیس می‌کنند و لکان بعد از مدت کوتاهی به این انجمن می‌پیوندد.

    در ماه ژوییه اعضای SFP متوجه می‌شوند که از عضویت آن‌ها در انجمن بین‌المللی روانکاوی جلوگیری به عمل آمده است. لکان توسط لاگاش معرفی می‌شود و سخنرانی تاسیس SFP را درباره سه موضوع امر خیالی، امر نمادین، امر واقعی ارائه می‌کند.

    در انجمن روانکاوی پاریس اختلافی بر سر موضوع روانکاوی و تحلیل توسط افرادی که تحصیلات پزشکی ندارند به وجود می‌آید. لکان از عضویت در انجمن روانکاوی پاریس انصراف می‌دهد و عضو SFP می‌شود.

    ژاک لکان مقاله مهم «عملکرد زبان در روانکاوی» (the function of language in psychoanalyse) را ارائه می‌دهد. این مقاله که معمولا با عنوان «گزارش رم» هم شناخته می‌شود، توضیحی درباره این نگرش است که روانکاوی نظریه‌‌ی سوژه‌ی سخنگو است. در این زمان روانکاوی یک علم زبانشناسی شناخته می‌شود که رابطه تنگاتنگی با انسان‌شناسی ساختاری و ریاضی دارد. این دیدگاه روز به روز تقویت می‌شود.

     

    تابستان سال ۱۹۵۳، تولونه، جشن عروسی ژاک لکان و سیلویا. لکان همانجا در تولونه «گزارش رم» را نوشت.

     

    همان روز، لکان و آندره ماسون

     

    ژاک لکان جلسه افتتاحیه انجمن روانکاوی فرانسه را روز هشتم ژوییه برگزار می‌کند و در این جلسه درباره امر خیالی، امر نمادین و امر واقعی، سخنرانی می‌کند.

    او از طریق نامه‌ای که دریافت می‌کند آگاه می‌شود که عضویت او در IPA به خاطر استعفا از SPP لغو شده است. در سپتامبر لاکان در شانزدهمین کنفرانس روانکاوی درباره زبان عشق (Psychoanalysts of the Romance Languages) در رم شرکت می‌کند. مقاله‌ای که به این مناسبت می‌نویسد «عملکرد و زمینه گفتار و زبان در روانکاوی» برای اینکه در جلسه خوانده شود بسیار طولانی است؛ به همین دلیل این مقاله بین شرکت‌کنندگان توزیع می‌شود.

    لکان در پروژه‌ای که برای تنظیم اساسنامه SPP  دارد، برنامه‌ای تنظیم می‌کند که شامل چهار نوع سمینار مختلف است: تفسیر متون رسمی (به طور اختصاصی متون فروید)، دوره‌های مربوط به روش‌های کنترل‌شده، نقد بالینی و پدیدارشناختی و تحلیل کودک. دانشجویان با طیف وسیعی از آزادی و انتخاب‌های مختلف رو به رو هستند. در ژانویه لکان به عنوان رئیس SPP انتخاب می‌شود و ۶ ماه بعد استعفا می دهد تا بتواند عضو SFP شود.

    با این وجود SFP اجازه پیدا می‌کند تا در کنفراس روانکاوی رم حضور پیدا کند و لکان در این کنفرانس مقاله خود را با عنوان « Fonction et champ de la parole et du langage,» ارائه می‌دهد. او در این مقاله برای اولین بار از لاگاش به شوخی یاد می‌کند و می‌گوید «او به هیچ وجه طرفدار ملارمی نیست». او روز ۱۷ ژوییه با سیلویا مکلس، مادر دخترش جودیت، ازدواج می‌کند. در پاییز لکان دوباره شروع به برگزاری سمینار در بیمارستان سنت آن پاریس می‌کند.

    انتشار مقاله افسانه شخصی روان‌رنجوری در فصلنامه روانکاوی، ۱۹۷۹

    نوامبر: لکان اولین سخنرانی عمومی خود را درباره مقالات فروید درمورد تکنیک، در بیمارستان سنت آن ارائه می‌دهد. این سخنرانی‌ها ۲۷ سال ادامه پیدا می‌کنند و به زودی تبدیل به فضای اصلی لکان برای تدریس به صورت منظم می‌شوند.


    ۱۹۵۴

    IPA درخواست انجمن روانکاوی فرانسه را برای ارتباط و عضویت رد می‌کند. هاینز هارتمن (Heinz Hartmann) در نامه‌ای به دانیل لاگاش اعلام می‌کند که دلیل اصلی مخالفت با عضویت آن‌ها، حضور لکان در انجمن روانکاوی فرانسه است.

    استقبال مثبتی که از عبارت «بازگشت به فروید» شد و گزارش و گفتمان او در رم باعث شد که لکان تصمیم بگیرد که مفاهیم تحلیلی را با جزییات بیشتری، دوباره شرح دهد. تقریبا هیچکس به انتقاد او از ادبیات تحلیلی و شیوه‌های تحلیل توجه نشان نداد. لکان به فروید بازگشت. بازگشت او البته به این شکل است که نوشته‌های فروید را در ارتباط با فلسفه معاصر، زبانشناسی، قوم‌شناسی، بیولوژی و توپولوژی بازخوانی می‌کند. او هر چهارشنبه در بیمارستان سنت آن سخنرانی‌های خود را برگزار می‌کند و هر جمعه نیز کیس‌های بیمار خود را معرفی می‌کند و درباره آن‌ها صحبت می‌کند.

    سمینار، کتاب اول: مقالات فروید درباره تکنیک. پاریس، سویل ۱۹۷۵

    سمینار، کتاب اول: مقالات فروید درباره تکنیک. نیویورک، نورتون ۱۹۸۸

    لاکان، کارل گوستاو یونگ (۱۸۷۵-۱۹۶۱) را در خانه‌اش در کوسناخت سوئیس، نزدیک زوریخ ملاقات می‌کند. یونگ درباره ادعای فروید به لاکان می‌گوید. فروید معتقد بود که با سفرش به نیویورک به همراه یونگ در ۱۹۰۹ چگونه دردسرساز شده‌اند؛ این حکایت بعدها مدام توسط لکان تکرار می‌شد.

     

    سال ۱۹۵۴، ریویرا، اکس آن پروانس

     


    1955

    ژاک لکان به کار ایگوسایکولوژیست‌ها (هارتمن، کریس، لوونشتاین و دیگران) حمله می‌کند.

    لکان تا سال ۱۹۶۳ به کار خود در بیمارستان سنت آن ادامه می‌دهد. مفاهیم اساسی درباره تکنیک‌های روانکاوی، مفاهیم مهم در روانکاوی و حتی اصول اخلاقی مربوط به آن به طور کامل در ده سمینار اولی که در این بیمارستان برگزار می‌شود، به طور کامل شرح داده می‌شود. دانشجوها در این سمینارها ارائه‌های خود را برگزار می‌کنند. کنفرانس‌هایی که دانشجویان شب‌های سه‌شنبه برگزار می‌کنند، خوراک و موضوع اصلی سخنرانی‌های روزهای چهارشنبه لکان را تامین می‌کنند.

    سمینار، کتاب دوم: مفهوم ایگو در نظریه فروید و تکنیک روانکاوی. پاریس، سویل ۱۹۷۸

    سمینار، کتاب دوم: مفهوم ایگو در نظریه فروید و تکنیک روانکاوی. نیویورک، نورتون ۱۹۸۸

    ژاک لکان در روز عید پاک، مارتین هایدگر (۱۸۸۹-۱۹۷۶) را در فریدبرگ آلمان ملاقات می‌کند. او به همراه آنالیزان خود، ژان بوفرت (Jean Beaufret) که از مریدان و مترجمان آثار هایدگر است، به دیدار هایدگر می‌رود. بوفرت نقش مترجم هایدگر را میان این دو متفکر در این ملاقات دارد.

     

    سال ۱۹۵۵، هایدگر در گیترانکور در حال تعریف و تمجید از شم زبانی مادرم. هایدگر با پدرم و جان بوفره بر روی ترجمه‌ی فرانسوی «لوگوس» کار می‌کرد.
    “جودیت میلر”

     

    IPA بار دیگر در ژوییه درخواست عضویت انجمن روانکاوی فرانسه را رد می‌کند.

    لاکان در سمپتامبر یکی از سخنرانی‌های خود با عنوان Cerisy را به کارهای هایدگر اختصاص می‌دهد و بعد این فیلسوف آلمانی و همسرش را به خانه خود دعوت می‌کند و از آن‌ها پذیرایی می‌کند.

    ۷ نوامبر لاکان مقاله «The Freudian Thing» را در کلینیک روانپزشکی وین می‌خواند که مفهوم «بازگشت به فروید در روانکاوی» در آن توضیح داده شده است.

    سفر زمستانه‌ی لکان و همسرش

    ۱۹۵۶

    انجمن روانکاوی فرانسه درخواست مجددی برای برقراری ارتباط و عضویت در IPA می‌فرستد که دوباره از طرف IPA رد می‌شود. بار دیگر حضور لکان دلیل اصلی این امر تلقی می‌شود.

    انعطاف‌پذیری انجمن روانکاوی فرانسه، باعث گسترش مخاطبان لکان می‌شود. مشاهیر جذب سمینارهای ژاک لکان می‌شوند. مثلا تحلیل ایپولیت (Hyppolite’s ) از مقاله فروید درباره انکار (Dénégation)، که لکان در اولین سمینار خود از آن صحبت می‌کند، جز سمینارهای محبوب لکان است. الکساندر کویره، لوی استراوس، مارلیو پونتی، مارسل گریائول و امیل بنوبیست و دیگران در سمینارهای لکان شرکت می‌کنند.

    فتیشیسم: نمادین، واقعی و تصویری (با همکاری گارنوف) چاپ می‌شود. انحرافات: روان‌پویایی و درمان؛ نیویورک ۱۹۵۶

    سمینار، کتاب سوم: روان‌پریشی. پاریس، سویل ۱۹۸۱

    سمینار، کتاب سوم: روان‌پریشی (The Psychoses). نیویورک، نورتون ۱۹۹۳

    در زمستان اولین موضوع مجله روانکاوی شامل مباحثه رم نوشته لکان و ترجمه او از مقاله «Logos» هایدگر است.


    ۱۹۵۷

    در این مدت ژاک لکان درباره اساس سمینارها و کنفرانس‌های خود می‌نویسد و به مفاهیم اشاره شده در سخنرانی‌های خود می‌پردازد. این نوشته‌های به صورت کتابی با عنوان «گزیده مکتوبات لکان» در ۱۹۶۶ چاپ می‌شوند.

    او بدون توجه به تعارضات بین انجمن روانکاوی پاریس و انجمن روانکاوی فرانسه با انجمن فلاسفه بولتن، مقالات بسیاری در مجله تحول روانپزشکی فرانسه منتشر می‌کند. J.B. Pintalis یکی از شاگردان ژاک لکان، با رضایت خود او گزارش سمینارهای چهارم، پنجم و ششم او را در مجله روانکاوی بولتن منتشر می‌کند. (کتاب سمینار چهارم: رابطه ابژه و ساختارهای فرویدی – پاریس ۱۹۹۴)

    لکان ۹ می، مقاله  The agency of the letter in the unconscious; or, Reason since Freud را به گروهی از دانشجویان فلسفه در دانشگاه سوربن ارائه می‌کند و بعد از آن مقاله روانکاوی (La Psychanalyse) را چاپ می‌کند. در این مقاله ژاک لکان بیشتر از دیدگاه زبانشناسی و کمی از نگاه هایدگر، زبان ناخودآگاه را بر اساس رابطه بین دال و  مدلول تصویر می‌کند و الگوریتم‌های متافور و متونومی را متناسب با مفاهیم «ادغام» و «جابجایی» فروید توضیح می‌دهد.

     

    ۳۱ می سال ۱۹۵۷، صفحه‌ی اول روزنامه‌ی اکسپرس به معرفی ژاک لکان اختصاص داده شده‌است.

     

    سال ۱۹۵۷، مقاله‌ی«راهنمای درمان و اصول آن» را نوشت.

     


    ۱۹۵۸

    در هیئت اجرایی انجمن روانکاوی پاریس، موقعیت‌ها و عناوین افراد با ریتم منظمی تغییر می‌کند؛ تا اینکه سرژ لکلر ابتدا به عنوان دبیر و سپس به عنوان رئیس انجمن انتخاب می‌شود. با این وجود لکان به عنوان یکی از مهمترین متفکران این گروه شناخته می‌شود؛ چرا که نسبت به دیگر اعضای گروه مخاطبان بسیار وسیع‌تری دارد و در صحبت کردن و ارائه نظریه از دیگران جسورتر است.

    او مخاطبان خود را از طریق متد برگزاری جلسات روانکاوی با مدت زمان کوتاه به دست آورده؛ این متد او باعث می‌شود که آنالیزان‌های بیشتری با او بمانند و جلسات خود را ادامه دهند. در SPP یک گروه لکانی پدید می‌آید و به خودی خود شکل می‌گیرد. این گروه به خاطر زبان و شیوه‌های تعامل در مباحثاتش شناخته شده است.

    سمینار،کتاب پنجم: شکل‌گیری ناخودآگاه (پاریس، سویل ۱۹۹۸)

     

    پدرم پشت میز کار در پورکرول، هتل لانگوستیه. او همیشه موقعیت و بهانه‌ای برای سفر داشت، ماشین را پر از کتاب کرده و به سفر می‌رفت. “جودیت میلر”

     


    ۱۹۵۹

    ژوییه: انجمن روانکاوی فرانسه بار دیگر برای عضویت در IPA درخواستی می‌فرستد و کمیته‌ای را برای بررسی این مساله تعیین می‌کند.

    سمینار، کتاب ششم: میل (desire) و تفسیر آن (منتشر نشده)


    ۱۹۶۰

    سمینار، کتاب هفتم: اصول اخلاقی در روانکاوی (پاریس، سویل ۱۹۸۶)

    سمینار، کتاب هشتم: اصول اخلاقی در روانکاوی، ۱۹۵۹ تا ۱۹۶۰، (نیویورک، نورتون ۱۹۹۲)


    ۱۹۶۰

    نکته اصلی سومین دوره کاری لکان سه امر خیالی، نمادین و واقعی است.

    مرگ پدر لکان در ۱۵ اکتبر

     

    ۱۹۶۰، ونیز

     


    ۱۹۶۱

    کمیته IPA به پاریس می‌آید تا اعضای انجمن روانکاوی فرانسه را مصاحبه کند و گزارشی از عملکرد این انجمن تهیه کند. بر اساس این گزارش IPA درخواست عضویت انجمن روانکاوی فرانسه را رد می‌کند و این درخواست را برای مطالعه و بررسی بیشتر در آینده، در وضعیت «در حال بررسی نگه می‌دارد.

    در کنفرانس آکادمیکی که ژان وال (Jean Wahl) سال گذشته در ریمونت برگزار می‌کند، ژاک لکان از سه ادعا دفاع می‌کند: روانکاوی، تا جایی که بخش نظری آن را از بخش علمی آن به طور شفاف توضیح دهد و نیاز به یک بیانیه علمی دارد، کشفیات فروید که مفهوم «سوژه» را از جایگاه دانش و جایگاه میل، دستخوش تغییرات اساسی می‌کند و حوزه تحلیلی که تنها حوزه‌ای است که امکان بررسی و کمبودهای علم و فلسفه در آن وجود دارد. این مداخله عمده در کتاب گزیده مکتوبات لکان به عنوان بخش‌هایی با عنوان «تخریب سوژه و میل دیالکتیک در ناخودآگاه با تعریف فروید» منتشر می‌شود.

    در این متن سوژه روانکاوی نه مفهوم مطلق سوژه از دیدگاه هگل و نه مفهوم منسوخ شده علم از سوژه است. سوژه در این متن سوژه جدا شده‌ای است که از ظهور دال پدید آمده است. با توجه به سوژه ناخودآگاه، نمی توان فهمید که چه کسی صحبت می‌کند. درواقع ضمیر «من» به سوژه خالص اینانسییشن اشاره می‌کند اما بر آن دلالت ندارد. با این حال مفهوم اصلی «میل» است. دقیقا به این دلیل که میل به طور واضح بیان می‌کند که در یک زنجیره استدلالی قابل بیان نیست.

    سمنیار، کتاب هشتم: انتقال، (پاریس، سویل ۱۹۹۱)

    در آگوست این سال IPA نتیجه مطالعه گروهی روی انجمن روانکاوی فرانسه را می‌پذیرد و نتیجه به این شکل است که این انجمن با حذف لکان و دولتو به عنوان روانکاو و تحلیلگر، به عضویت IPA درمی‌آید.


    ۱۹۶۲

    در حالیکه اعضای انجمن روانکاوی فرانسه می‌خواهند که در کنگره ادینبرگ در ۱۹۶۱ توسط IPA دیده و شناخته شوند، کمیته IPA پیشنهاد می‌کند که انجمن روانکاوی فرانسه در IPA به عنوان یک گروه مطالعات تحت نظارت حضور داشته باشد. علاوه بر این IPA از انجمن روانکاوی فرانسه بیست مورد درخواست دارد که درباره حذف لکان، دولتو و برگه از تحلیلگران این انجمن است: مشکل جلسات تحلیل لکان با مدت زمان کوتاه که قبلا در اولین درخواست SFP برای عضویت مورد بحث بوده است، جز مسائل اصلی است.

    ژاک لکان تسلیم نمی‌شود و به میل خود پشت پا نمی‌زند، IPA نیز در قوانین خود امتیازی برای او قائل نمی‌شود. لکان از فعالیت در انجمن منع نمی‌شود، او به تحلیل و آموزش در انجمن ادامه می‌دهد اما درخواست او برای آموزش و تربیت روانکاو در این انجمن رد می‌شود. انجمن روانکاوی پاریس با این دو راهی مواجه می‌شود که بین عضویت در IPA و ادامه همکاری با ژاک لکان یک مورد را انتخاب کند.

    انجمن در این برهه زمانی، مدت زمان بیشتری برای فکر کردن و تصمیم‌گیری درخواست می‌کند. بنا براین این انجمن در این زمان هیچ تصمیمی نمی‌گیرد. بوریو (Bureau) یکی از اعضای انجمن روانکاوی فرانسه، معتقد است که «هر تلاشی برای حذف یکی از بنیانگذاران اصلی انجمن، تبعیض‌آمیز است و با قوانین، عینیت علمی و مفهوم عدالت در تضاد خواهد بود». در این برهه لکان و دولتو به عنوان رئیس و نایب رئیس انجمن انتخاب می‌شوند.

    بعدا در همان سال، ژاک لکان به عنوان مدرس در دبیرستان Pratique پاریس انتخاب می‌شود و مدیریت اجرایی یک مجموعه را با عنوان Le Champ freudien برعهده می‌گیرد. سمینار و نقدهای او در این زمان در این مجموعه چاپ می‌شود.

    سمینار، کتاب نهم: شناسایی (منتشر نشده)

     

    سفر آلمان، در حال تعویض لنز کدر لایکا با لنز مینوکس

     


    ۱۹۶۳

    لکان بالاخره از IPA اخراج می‌شود و مدرسه روانکاوی خودش را با نام مدرسه فرویدی پاریس یا EFP تاسیس می‌کند. با این کار مخاطبان او کم کم تغییر پیدا می‌کنند. روانپزشک مخاطبان ژاک لکان کمتر می‌شوند و تعداد بیشتری از فلاسفه، مردم‌شناسان، زبان‌شناسان، ریاضیدان‌ها و منتقدان به مخاطبان او می‌پیوندند. لکان درباره چهار مفهوم بنیادی در روانکاوی سخنرانی می‌کند.

    کمیته IPA مصاحبه‌های بیشتری با اعضای SFP انجام می‌دهد و گزارش دیگری ارائه می‌کند که در آن انجمن روانکاوی فرانسه را رسما عضوی از IPA اعلام می‌کند. لکان و دو روانکاو دیگر رسما از لیست روانکاوان انجمن حذف می‌شوند. این گزارش همچنین تصریح می‌کند که فعالیت آموزشی لکان باید برای همیشه ممنوع باشد و روانکاوانِ در حال تعلیم نباید اجازه داشته باشند که در سمینارهای او حضور پیدا کنند. لکان بعدها از این اتفاق با عنوان «طردشدگی» یاد می‌کند. او سپس از عضویت در SFP  استعفا می‌دهد.

    در ژانویه سرژ لکلر جانشین لکان می‌شود و ریاست SFP را بر عهده می‌گیرد. در ماه می، سفیران IPA برای ملاقات با لکلر به پاریس سفر می‌کنند. آن‌ها درباره نگرش لکان به فروید اظهار نگرانی می‌کنند (او متون فروید را با وسواس و شیوه قرون وسطایی مطالعه می‌کند) و ادعا می‌کنند که او با برگزاری جلسات روانکاوی کوتاه‌مدت روند انتقال را با مشکل مواجه می‌کند.

    آن‌ها از SFP می‌خواهند که لکان را از عضویت در دوره‌های آموزشی تحلیلی حذف کند. در کنگره استکلهم IPA در ژوییه، کمیته التیماتومی می‌دهد: نام لکان باید تا سه ماه آینده از لیست مدرسان حذف شود. همه چیز برای تغییر رویه در آموزش به روانکاوان شاگرد لکان آماده است و به لطف کمیته تحت نظارت IPA، دو هفته قبل از فرارسیدن موعد مشخص شده که ۳۱ اکتبر است، لاگاش، گارنوف و فاوز نسبت به حذف نام لکان به عنوان آموزشگر روانکاوان انجمن اقدام می‌کنند.

    کمیته متخصصان SFP در سال ۱۹۶۲ از این موقعیت جسورانه دست می‌کشند. ۱۹ نوامبر یک جلسه عمومی برای گرفتن تصمیم نهایی درباره موقعیت لکان برگزار می‌شود. سپس لکان طی نامه‌ای اعلام می‌کند که در این جلسه شرکت نخواهد کرد چرا که می‌تواند نتیجه جلسه را پیش‌بینی کند. در نتیجه روز ۱۹ نوامبر اکثریت آرا به نفع حذف لکان از جایگاه کنونی‌اش است و لکلر و دولتو به همین دلیل از انجمن استعفا می‌دهند.

    لکان همان شب از تصمیم اتخاد شده در جلسه آگاه می‌شود: او دیگر یکی از متخصصین و مدرسان انجمن نیست. روز بعد سمینار او با عنوان «نام‌های پدر» (The Names-of-the-Father) در بیمارستان سنت آن آغاز می‌شود. او تصمیم جلسه مبنی بر حذف نامش را در پایان این سمینار اعلام می‌کند. بخش‌هایی از این سمینار در مجله L’excommunication منتشر می‌شود.

    سمینار، کتاب دهم: غم و اندوه (پاریس، سویل ۲۰۰۴).

    ژاک لکان Kant with Sade را در مجله Critique منتشر می‌کند. این مقاله یکی از مهمترین نوشته‌های نظری لکان درباره میل، قانون و جلوگیری است.

     

    عکس بالا، به همراه فرانسواز دلتو
    عکس وسط، به همراه سرژ لوکلر و فرانسوا پیر
    عکس پایین را سرژ لوکلر از آن چهار نفر گرفته‌است.

    ژاک لکان مشاهده‌گری خستگی ناپذیر بود. از تمام جزئیات عکاسی می‌کرد و هیچ‌گاه از تماشای چیزهایی که علاقه داشت، حتی گاه با وجود دشواری‌های زیاد، صرف‌نظر نمی‌کرد.

     


    ۱۹۶۴

    لکان در ژانویه سمینارهای عمومی خود را به مدرسه عالی نرمال فرانسه (École Normale Supérieure) منتقل می‌کند.

    لکانی‌ها تا پیش از تاسیس مدرسه فرویدی پاریس، یک گروه مطالعاتی درباره روانکاوی با مدیریت ژان کلاورول (Jean Clavreul) تشکیل داده بودند. مدرسه روانکاوی لکان (EFP) بر اساس سه بخش اصلی سازماندهی شد: روانکاوی اصیل و خالص (تعلیم، آموزش و سوپرویژن)، روانکاوی کاربردی (درمان روانکاوی، مطالعه اصول اخلاقی روانپزشکی) و حوزه فرویدی (تفسیر جنبش‌های روانکاوی، ترکیب روانکاوی با علوم مرتبط با آن و اصول اخلاقی روانکاوی).

    لکان با حمایت لوی استراوس و آلتوسر به عنوان مدرس در مدرسه پرکتیک (Ecole Pratique des Hautes Etudes) منصوب می‌شود. او در ژانویه در سمینار جدید خود در مدرسه عالی نرمال فرانسه، درباره «چهار مفهوم اصلی در روانکاوی» صحبت می‌کند (در جلسه اول این سمینار او از سخاوت فرناند برادل و کلود لوی استراوس تشکر می‌کند.)

    سمینار، کتاب یازدهم: چهار مفهوم اساسی در روانکاوی (پاریس، سویل، ۱۹۷۳)

    بعد از طی مراحل قانونی گسترده، جودیت نام پدرش را دریافت می‌کند.

    ژاک لکان مدرسه روانکاوی فرانسه را در ماه ژوئن تاسیس می‌کند. این اقدام او احساس «تنهایی قهرمانانه»ای را در او زنده می‌کند. او درباره این اقدام خود می‌گوید: «من به تنهایی این سازمان را تاسیس کرده‌ام و اکنون در تنهاترین وضعیتم در رابطه با جنبش روانکاوی هستم. با اطمینان متعهد می‌شوم که مسئولیت مدرسه روانکاوی فرانسه، که در حال حاضر هیچ چیز مرا از پاسخگویی درباره جهت‌گیری آن باز نمی‌دارد، تا چهار سال آینده با من خواهد بود». مدرسه روانکاوی فرانسه سه ماه بعد به «مدرسه فرویدی پاریس» تغییر عنوان می‌دهد. لکان برای مدرسه‌اش الگوی جدیدی مبتنی بر تداعی معرفی می‌کند:

    گروه‌های مطالعاتی با نام «کارتل» که از چهار یا پنج نفر تشکیل شده است که یکی از اعضای گروه به طور مداوم پیشرفت کلی گروه را گزارش می‌کند.

     

     

    سال ۱۹۶۴، لندن، کاباره‌ی «چورچیل»، دورهمی پیش از کنگره‌ی «ادینبورگ». سمت راست لکان، ژینت و امیل رمبو. سمت چپ، ژرن روبلوف و پال دوکن. در این‌ کنگره‌ بود که لکان از عضویت در انجمن بین‌المللی روانکاوان محروم شد.

     


    ۱۹۶۵

    شهرت ژاک لکان در دفترش در خیابان d’ULm با تاسیس مدرسه شخصی‌اش، به طور چشم‌گیری افزایش پیدا می‌کند. او به طور مدام کیس بیماران خود را در بیمارستان سنت آن ارائه می‌کند و اعضای مدرسه روانکاوی او در بیمارستان‌های معروف فرانسه مثل تروسیو (Trousseau)، سنت آن و بیمارستان کودکان Les Enfants Malades به کار و تدریس مشغول هستند. دیگر شاگردان لکان به دانشگاه‌ها یا بیمارستان‌های مناطق دیگر می‌پیوندند.

    او در سمینارهای خود درباره پروژه‌ای که در راستای تدریس چهار اصل روانکاوی دارد و موقعیتش در بنیان‌گذاری روانکاوی توضیح می‌دهد. مخاطبان او شامل روانکاوان و دانشجویان جوان فلسفه مدرسه عالی نرمال می‌شوند. یکی از دانشجویان مهم او ژاک الن میلر (Jacques-Alain Miller) است که الستور مطالعه «هرآنچه لکان می‌گوید» را به او سپرده است و او نیز این کار را انجام می‌دهد. او این سوال معروف را از ژاک لکان می‌پرسد: «آیا برداشت شما از سوژه بر هستی‌شناسی دلالت دارد؟»

    سمینار، کتاب دوازدهم: مشکلات اساسی روانکاوی (چاپ نشده)

    انجمن روانکاوی فرانسه ۱۹ ژانویه منحل می‌شود.

    در ماه ژوئن لکان پس از انتشار رمان The Ravishing of Lol V. Stein، رمانی که در آن روان‌پریشی را مشابه با وضعیت خودش توصیف می‌کند، قرار ملاقاتی با مارگاریت دوراس (Marguerite Duras) ترتیب می‌دهد. آن‌ها یک شب دیروقت در یک بار یکدیگر را ملاقات می‌کنند و در این ملاقات لکان برای تشویق او با اشتیاق به وی می‌گوید: «تو نمی‌دانی چه می‌گویی!»

     

    سال ۱۹۶۶، چند عکس حرفه‌ای از لکان برای تهیه‌ی گزارش

     

     


    ۱۹۶۶

    کتاب گزیده مکتوبات لکان منتشر می‌شود. دامادش، ژاک الن میلر، که مدیر مدرسه او نیز هست، مسئولیت انتشار بیست و پنج سمینار سالانه لکان را برعهده می‌گیرد. توجه و علاقه نسبت به کار لکان در فرانسه و حتی خارج از کشور به طور روزافزونی افزایش پیدا می‌کند.

    ژاک لکان می‌خواهد که به کار تربیت روانکاو ادامه دهد. این مهمترین اولویت اوست. با این حال افراد غیرروانکاو نیز با آموزه‌های او رو به رو می‌شوند. به همین دلیل او مخاطبانش را با این سوال مواجه می‌کند که «آیا روانکاوی یک علم است؟ اگر این چنین است این «علم ناخودآگاه» یا «علم فرضی سوژه» چه چیزی درباره علم می‌تواند به ما بیاموزد؟».

    مجله «دفترچه روانکاوی» در مدرسه عالی نرمال فرانسه توسط الن گروسریچارد، الن بادیو و ژان کلود میلنر بنیان‌گذاری می‌شود. این مجله هر سال متونی از ژاک لکان را درباره سه موضوع مورد بررسی وی منتشر می‌کند. جودیت لکان در ژوئیه با ژاک الن میلر ازدواج می‌کند.

    گزیده مکتوبات لکان در فرانسه و نیویورک منتشر می‌شود. در فرانسه این کتاب جز پر فروش‌ترین کتاب ها می‌شود و همین باعث می‌شود که توجه عموم جامعه و حتی افرادی فراتر از قشر روشنفکر به مدرسه روانکاوی جلب شود. لکان یک کپی از کتاب خود را برای هایدگر می‌فرستد. این کتاب قطورکه ۹۲۴ صفحه دارد در کمال تعجب فروش بسیار بالایی دارد.

    لکان در فوریه و مارس ۶ سخنرانی در آمریکا برگزار می‌کند؛ موضوع اصلی این سخنرانی «میل و demand» است و رمان ژاکوبسون (Roman Jakobson) در دانشگاه‌های کلمبیا، MIT، هاروارد ، دانشگاه دیترویت، میشیگان و شیکاگو مدیریت آن را بر عهده می‌گیرد.

    لکان از ۱۸ تا ۲۱ اکتبر در یک سمپوزیوم بین‌المللی در دانشگاه جان هاپکینز بالتیمور شرکت می‌کند. موضوع این سمپوزیوم «زبان انتقاد و علوم انسانی» است و لکان در این برنامه سخنرانی «Of Structure as an Inmixing of an Otherness Prerequisite to Any Subject Whatever» را ارائه می‌دهد.

    سمینار: کتاب سیزدهم: ابژه در روانکاوی، منتشر نشده.

     

    سال ۱۹۶۶، روز ازوداجم، گیترانکور.
    این‌جا اتاق کار پدرم است که برای صرف ناهار مهیا شده بود.
    از راست به چپ: پدرم، جراد میلر،موریل شور، ژاک آلن میلر، من، میشل لیریس، فرانسواز ساموئل، فرانسوا رونیو، نیکول لین‌هارت، جوزف شور، آلن گراس‌ریچارد. “جودیت میلر”

     


    ۱۹۶۷

    سمینار، کتاب هفتم: منطق فانتزی، منتشر نشده.

    ۹ اکتبر: لکان روشی را با عنوان گذر (Pass) برای شناسایی زمانی که روانکاوی و جلسات تحلیل به پایان می‌رسند و برای استخدام روانکاوان جدید برای مدرسه‌اش، پیشنهاد می‌کند.

     

    سمیناری در دانشگاه لکول نرمال سوپریور

     

     

    لکان معمولا دوست نداشت از او عکسی بگیرند، اما وقتی قبول می‌کرد، انواع ژست‌ها را برای دوربین می‌گرفت.

    ۱۹۶۸

    جنبش‌های دانشجویی با عنوان «رویداد ماه می»

    پاییز: انتشار Scilicet، مجله‌ای که شعار آن این است: «درک شیوه تفکر در مدرسه فرویدی پاریس». در این مجله نویسنده هیچکدام از مقاله‌ها به جز مقاله لکان مشخص نیست.

    دسامبر: دپارتمان روانکاوی در دانشگاه وینسنس  University of Vincennes (مرکز تجربی وینسنس که بعدها پاریس هشتم نام می‌گیرد) با مدیریت سرژ لکلر تاسیس می‌شود.

    سمینار: کتاب چهاردهم: قوانین روانکاوی، منتشر نشده


    ۱۹۶۹

    سمینار، کتاب شانزدهم: “From One Other to the Other” منتشر نشده. در این سمینار لاکان استدلال می‌کند که: «نام‌های پدر» شکافی است که در گفتمان من کاملا باز باقی‌مانده است. نام پدر تنها یک باور است و از همین طریق نیز شناخته می‌شود. هیچ صورت خارجی و تجسمی در جای «دیگری» وجود ندارد.

    ژانویه: لاکان در افتتاحیه دپارتمان روانکاوی سخنرانی می کند.

    مارس: معرفی «گذر» باعث ایجاد انشعابی در EFP می‌شود که این انشعاب موجب شکل‌گیری سازمان روانکاوی به زبان فرانسه (Organisation Psychanalytique de Langue Française) می‌شود (OPLF).

    نوامبر: لاکان سمینارهای خود را به دانشکده حقوق پاریس منتقل می‌کند.

    مارس: معرفی متد «گذر» به عنوان یک نوع آزمون نهایی، شورشی را در مدرسه روانکاوی پاریس برپا می‌کند. لکانی‌هایی مانند فرانسوا پریر و پییرا آولاگنیر که با نام «بارون» شناخته می‌شوند، خرده‌گروه شورش‌کننده را تشکیل می‌دهند.

    نوامبر: مدرسه عالی نرمال فرانسه لکان را مجبور به ترک آنجا می‌کند و لکان سمنیارهای هفتگی خود را به دانشکده حقوق پنتون منتقل می‌کند. اینکار باعث می‌شود که جمعیت بیشتری در سمینارها شرکت کنند.

     

     


    ۱۹۷۰

    سمینار، کتاب هفدهم،  L’envers de la psychanalyse، پاریس، سویل، ۱۹۹۱

    سپتامبر: لکلر از ریاست دپارتمان روانکاوی پاریس هشتم استعفا می‌دهد و ژان کلاورول جانشین او می‌شود.

     

    سال ۱۹۷۰، سمینار لکان در دانشکده‌ی حقوق. آن سمینار تمام روز طول کشید، زیرا لکان با دقت جواب سوال‌های حاضرین را می‌داد. به ندرت پیش می‌آمد که او از سمینار برگردد و ناراحت این موضوع نباشد که تنها وقت کرده بود موضوعی که از پیش آماده کرده بود را ارائه دهد.

     


    ۱۹۷۱

    سمینار، کتاب هجدهم: D’un discours qui ne serait pas du semblant، منتشر نشده.

     

     

    سال ۱۹۷۱، در اتاق خانه‌ی خیابان پنجم لیل. در حال دود کردن سیگار کولبرا

     


    ۱۹۷۲

    ۹ فوریه: لاکان گره بورومین را در سمینار خود معرفی می‌کند و شروع به تامل در شیوه‌هایی می‌کند که می‌توان با کمک آن‌ها سه دایره را به یکدیگر پیوند داد.

     

     

    سمینار، کتاب نوزدهم: ou pire ، منتشر نشده.


    ۱۹۷۳

    لاکان در این باره صحبت می‌کند که زنان فقط به عنوان مادر وارد رابطه جنسی می‌شوند و مردان برای (ژوییسانس فالیک). بنابراین رابطه و عشق واقعی نیستند و همچنین هیچ گفتاری نبود آن‌ها را جبران نمی‌کند. او همچنین اضافه می‌کند:

    «یک زن را تنها ماهیت واژه‌ها تعریف می‌کنند… زن‌ها برای مردان بخشی از حقیقت نیستند و مردها نمی‌دانند که باید با زن‌ها چه کنند.»

    در کنفرانس ۱۹۷۲ لکان عنوان می کند که:

    «من نمی‌گویم که گفتار فقط یه این خاطر وجود ندارد که هیچ رابطه جنسی‌ای وجود ندارد. من این را هم نمی‌گویم که اگر گفتار وجود داشته باشد رابطه جنسی به وجود نمی‌آید. اما من می‌گویم که رابطه جنسی وجود ندارد، چرا که عملکرد گفتار در سطحی است که بر اساس گفتمان تحلیلی، تنها مختص انسان‌هایی است که صحبت می‌کنند.

    اهمیت و برتری آنچه که سکس را تبدیل به یک شباهت می‌کند. شباهت مرد به زن. میان مرد و عشق، زن وجود دارد. میان مرد و زن، یک جهان وجود دارد. میان مرد و جهان، دیواری وجود دارد. شرط یک رابطه عاشقانه جدی بین زن و مرد، اختگی است. اختگی در واقع وسیله‌ای است برای سازگاری با بقا.»

    سمینار، کتاب بیستم؛ Encore، پاریس، سویل، ۱۹۷۵

    سمینار کتاب بیستم؛ درباره سکشوالیته زن؛ محدودیت‌های عشق و دانش: Encore، نیویورک، نورتون، ۱۹۹۸

    انتشار سمینار بیست و یکم به زبان فرانسه، با عنوان چهار مفهوم اصلی در روانکاوی؛ که توسط داماد لکان رونویسی و ویرایش شد.

    ۳۰ می: مرگ کرولاین لکان راجر در یک سانحه رانندگی

    انتشار سمینار بیست و یکم؛ اولین مجموعه ویرایش شده توسط ژاک الن میلر در سویل.

    مارس: تعداد فمینیست‌ها در میان شاگردان لاکان رو به گسترش است؛ از این رو او سمینار خود را با عنوان «فرمول‌های جنسیت» معرفی می‌کند و در آن توضیح می‌دهد که این زیست‌شناسی نیست که سکشوالیته را تعیین می‌کند. زیرا موقعیت دیگری که به آن «جایگاه زنانه» می‌گوییم و توسط فالوس هم تعیین نمی‌شود برای همه سوژه‌ها قابل دسترس است.

     


    لکان و تلوزیون

     

     

    لکان و پسر جودیت، به عبارتی نوه‌اش.

     

    لکان و نوه‌اش ایوا، دختر جودیت.

     


    ۱۹۷۴

    دپارتمان روانکاوی وینسنس که بعد از «رویدادهای ماه می» در ۱۹۶۸ تاسیس شده بود، دوباره سازماندهی می‌شود و نام آن به «Le Champ Freudien» تغییر می‌یابد. لاکان مدیر علمی و دامادش میلر، مدیر کل این مجموعه هستند.

     

    یکی از عکس‌هایی که فرانسوا لوکرا از لکان گرفت.

     

    لکان در حال گره زدن. او درباره‌ی گره زدن می‌گوید که این مهارتی است که تمرین و فعالیت یدی می‌خواهد.

     

    یکی از طرح‌های توپولوژی که برای جمع‌بندی سخنانش در سمینارها می‌کشید. این طرح مربوط به ۱۰ فوریه ۱۹۷۵ است.
     
    به ندرت پیش‌ می‌آمد مشغول مطالعه‌ی «لورانزتی» نباشد. در این عکس کتابی که دستش است، همان است.
    او همیشه چند متر عقب‌تر از دیگران راه می‌رفت.

     


    ۱۹۷۵

    نوامبر و دسامبر: لاکان به آمریکا سفر می‌کند و در دانشگاه کلمبیا سخنرانی می‌کند. جلسه مباحثه‌ای در دانشگاه ییل برگزار می‌کند که در ادامه به برگزاری سخنرانی دیگری در موسسه تکنولوژی ماساچوست منجر می‌شود.

    جلد اول مجله Ornicar منتشر می‌شود که برخی از متون، مقالات و سمینارهای لکان در آن منتشر می‌شود.

    ۱۶ ژوئن: لاکان به دعوت ژاک اوبرت سخنرانی آغازین پنجمین سمپوزیوم جیمز جویز در پاریس را انجام می‌دهد. او عنوان «Joyce le sinthome» را مطرح می‌کند.

     

    سال ۱۹۷۵، رم. کنگره‌ی «سومین» در موسسه‌ی لکول فرویدین
    سال ۱۹۷۵، دانشگاه سوربون. جلسه‌ی هم‌فکری جیمز جویس

     

    همان جلسه، در حال ارائه‌ی آن‌چه که از جویس دریافت کرده است.

     


    ۱۹۷۶

    سمینار، کتاب بیست و دوم: sinthome در مجله اورنیکار

     

    نیویورک، همراه سالوادور دالی. به‌نظر از این تجدید دیدار خوشنود است؛ اما طی روزهای بعدی اقامت، وضعیت همین‌طور باقی نماند.

     


    ۱۹۷۷

    انتشار کتاب گزیده مکتوبات لاکان به زبان انگلیسی: منتخبی از سمینارها: چهار مفهوم اصلی در روانکاوی – ترجمه‌شده توسط الن شریدان

    لاکان برای نسخه انگلیسی کتاب خود پیشگفتار متفاوت و جدیدی می نویسد.


    ۱۹۷۸

    ۵ ژانویه: لاکان انحلال مدرسه فرویدی پاریس را از سوی خودش اعلام می‌کند.

    در اکتبر لکان «جنبش فرویدی» را تاسیس می‌کند.

    سمینار، کتاب بیست و پنجم؛ لحظه نتیجه‌گیری


    ۱۹۷۹

    لکان در فوریه Foundation of the Freudian Field، را تاسیس می‌کند.


    ۱۹۸۰

    ۱۲ تا ۱۵ ژوییه: لاکان مدیریت اولین کنفرانس بین‌المللی Foundation of the Freudian Field در کاراکاس را برعهده می‌گیرد.

    سمینار، کتاب بیست و ششم: انحلال، چاپ‌شده در مجله اورکینار

     

    سال ۱۹۸۰، کاراکاس. در اولین دیدار با «بنیاد حوزه‌ی فرویدی»، بدون اینکه از پیش آماده باشد، برای حضار سخنرانی سر داد و اشاره کرد: «حضور شماست که مرا به تعلیم وا می‌دارد.»

     

    سال ۱۹۸۰، «طی همان سفر، من در مقابل شجاعتش سر تعظیم فرود می‌آورم.» “جودیت میلر”

     


    ۱۹۸۱

    ۹ سپتامبر: لکان در هشتاد سالگی در اثر سرطان روده بزرگ در کلن از دنیا می‌رود و در گویترانکورت به خاک سپرده می‌شود.

     

    حیاط خانه لکان

     

    این عکس مربوط به قبل تابستان است که اتاق انتظار را از اثاثیه‌اش خالی کردیم تا سالن نمایش را به آن‌جا منتقل کنیم. “جودیت میلر”

     

    سالن انتظار خانه

     

    قسمت میانی خانه، بین سالن انتظار و اتاق کار زمانی این‌جا سالن غذاخوری‌مان بود. “جودیت میلر”

    اتاق درون حیاط و شومینه داخل اتاق

     

    اتاق کار

     

    کتابخانه، که گاهی به عنوان اتاق انتظار دوم از آن استفاده می‌شد.

     

    یکی از دو ویترین قسمت میانی خانه، با وسایلی تزئینی که لاکان در سال ۵۰ خودش در آن‌جا قرار داد.

     


    ۱۹۸۳

    مرگ مری لوییز بلوندین


    روانکاوی لکانی

    بعد از فوت لاکان، طرفدارانش در موقعیتی بحرانی رها شدند. اختلافات در ابعاد مختلف، به ویژه بعد نظری، طرفداران لکان را به دو گروه متفاتوت تقسیم کرد. گروه اول معتقدند تنها می‌توانند نظریات لکان را به افراد جدید آموزش دهند. چرا که معتقدند یک نظریه منسجم کننده در کارهای لکان وجود دارد که آن را نتیجه‌بخش می‌کند.

    اما گروه دوم معتقدند از آنجا که نظریات لاکان برپایه‌ی نظریات فروید است، نسل‌های بعد هم می‌توانند نظریات او را بر همین اساس تکمیل کنند؛ درست مانند لکان که ادعا نمی‌کرد یک نظریه کامل دارد. او باور داشت نظریه روانکاوی کاری درحال پیشرفت است.


    جودیت میلر

    جودیت میلر، دختر لکان و روانکاو است. اغلب تصاویری که در این مطب مشاهده کردید، توسط جودیت جمع آوری شده و در قالب آلبوم منتشر شده‌اند. جودیت میلر در 6 دسامبر 2017 درگذشت.

     


    سخن پایانی

    ژاک لکان ابتدا یک روانکاو طرفدار فروید بود اما با این وجود، نظریاتش را کامل نمی‌دانست. به نظر او روانکاوی یک مدل درحال رشد بود، از این رو تصمیم گرفت نظریات خود را بر بنای روانکاوی فرویدی پیش ببرد. او در این مسیر از روانپزشکی بیولوژیک، روانشناسی ژنتیک و فلسفه الهام گرفت و در نهایت زبان‌شناسی ساختاری، انسان شناسی و حتی ریاضیات را به حوزه مدل‌های نظری که استفاده می‌کرد، مرتبط ساخت.

    نظریات او ابعاد جدیدی را در روانکاوی روشن کرد. طرفدارانش مانند بروس فینک، خوان داوید نازیو، ژک آلن میلر و بسیاری روانکاوان توانمند دیگر، مسیر او را به شکلی فعالانه پیش برده و می‌برند.


     

    منابع

    https://nosubject.com/Jacques_Lacan:Biography

    کتاب لکان- اثر لیونل بیلی- برگردان رضا سویزی

    آلبوم تصاویر جمع آوری شده توسط جودیت میلر، دختر لکان