مرکز تجربه زندگی

دسته: روانکاوی

مقاله‌های تخصصی روانکاوی در مجله‌ی تجربه؛ از مفاهیم پایه‌ی فروید و لکان تا مکانیسم‌های دفاعی، انتقال و انتقال متقابل. همه‌ی متن‌ها پیش از انتشار توسط تراپیست‌های مرکز تجربه زندگی بازبینی می‌شوند.

  • این ما نیستیم که عاشق می‌شویم؛ نظرات فروید پیرامون عشق

    این ما نیستیم که عاشق می‌شویم؛ نظرات فروید پیرامون عشق

    درآمد

    اصطلاحاتی که متفکرین تلاش کرده‌اند از طریق آن‌ها تجربه‌ی انسانی و به شدت پیچیده‌ی عشق و علاقه‌مندی را درک کنند، بسیار متنوع هستند و به صورتی قابل توجه در طول زمان تغییر کرده‌اند.

    آنچه در آثار فروید برابرنهادی با واژه‌ی «Liebe» یا عشق است، در زبان‌شناسی دو ریشه دارد. ریشه‌ی اول در زبان اوستایی «ایست» (به معنی آرزو کردن) است و در عربی نیز لغت «عَشَقَ» (به معنی چسبیدن) می‌باشد.

    Couple Relationships by Abdelrahman Shamieh

    در سنت شرق اشاره‌های متفاوتی به موضوع عشق و علاقه‌مندی شده است. به عنوان مثال، مولانا ویژگی‌های خاصی به عشق نسبت می‌دهد. او گاهی چنان از عشق سخن می‌گوید که گویی تمام اجزای جهان عاشق‌اند. در حالی که معمولاً علاقه‌مندی در روان ما به عشق انسان به موجودات دیگر محدود می‌شود و عاشق همواره انسان تلقی می‌شود، مولانا ابیات بسیاری دارد که در آن‌ها همه موجودات جهان را عاشق می‌پندارد:

     گرگ و خرس شیر داند عشق چیست

    کم ز سگ باشد که از عشق او عمی است

     

    Darwish Dance by Abdelrahman Shamieh

     

    البته در جایی دیگر مولوی از نوعی عشق می‌گوید که فهمی از آن ندارد:

    هرچه گویم عشق را شرح و بیان

    چون به عشق آیم خجل مانم از آن

    Cappadocia by Abdelrahman Shamieh

     

    این سخنان مولانا هم‌ارز با گفته‌های ژاک لکان است که می‌گوید: «هرکس سخن گفتن در باب عشق را آغاز می‌کند، خود را تا حد ابلهان فرو می‌کاهد.» همچنین لکان در سمینار ۸ نیز اشاره کرد: «گفتن چیزی معنادار یا عقلانی درباره عشق، احمقانه است.»

    همچنین در سنت اسلامی و بودایی نیز اشاراتی به عشق شده است که بیشتر در مورد عشقی سوبژکتیو[1] و در ارتباط با طبیعت و خداوند است. گرچه فیلسوفان و شاعران بسیاری از مشرق‌زمین به عشق زمینی نیز پرداخته‌اند، اما هیچ‌یک نظریه‌ای منسجم ارائه نداده‌اند.

    در سنت غرب حداقل به سه نوع عشق اشاره شده است. افلاطون در کتاب «ضیافت» خود از نوعی عشق و علاقه‌مندی می‌گوید که از پیش نوشته شده است. او با نقل از هومر، حکایتی از انسان‌هایی که می‌خواستند به آسمان راهی بیابند، بیان می‌کند. در پی خواسته‌ی ایشان، زئوس و خدایان دیگر در آسمان شورایی تشکیل دادند و تصمیم گرفتند تا بشر را—که پیش از این بسیار کامل و قدرتمند بود—به دو نیم تقسیم کنند. بدین‌گونه انسان‌های نخستین دو نیم شدند و پس از آن، هر کدام از آن دو نیمِ دور مانده از اصل خویش، روزگار وصل خویش را بازمی‌جست و با تلاش به جستجوی نیم دیگر برمی‌آمد.

     

    by Abdelrahman Shamieh

     

    کاتولیک‌ها عشق را تقابلی میان «عشق جسمانی» و «عشق روحانی» می‌دانستند. البته به گفته‌ی روسو (۱۹۰۷)، در قرون وسطی عشق جسمانی به معنای بدنی درک نمی‌شد، بلکه بیشتر به معنای «عشق طبیعی» بود—نوعی عشق که در طبیعت بین خرس ماده و توله‌اش مشاهده می‌شود. (ظاهراً توماس آکوئیناس هم اصطلاح «عشق طبیعی» را ترجیح می‌داد). لذت‌جویی و شهوت ظاهراً به هیچ وجه تحت عنوان عشق قرار نمی‌گرفتند. البته نباید این‌گونه فرض شود که همه‌ی متفکرین الهیاتی وابسته به کلیسای کاتولیک—حتی در یک زمان مشخص—با این تقابل بین «عشق جسمانی» و «عشق روحانی» موافق بوده‌اند و آن را برای پوشش تمام وجوه عشق کافی می‌دانستند.

    از طرفی دیگر، سنت یونانی برای ما اصطلاحات معروفی چون «لودوس[2]» (عشق تفننی) و «اروس[3]» (عشق شهوانی) را به ارمغان می‌آورد که به نظر می‌رسد هر دو طیف وسیعی از تجارب را شامل می‌شوند. به خصوص «اروس» بسیار شبیه اصطلاح فرویدی «لیبیدو» است که طبق ادعای لاکان (۱۹۳۲):

    یک موجودیت نظری به غایت گسترده است که از میل جنسی تخصصی‌شده‌ی بزرگسالان بسیار فراتر می‌رود. این مفهوم بیشتر به «میل» گرایش دارد تا به «اروس» عهد باستان که به صورت گسترده‌ای ادراک شده است، یعنی به مثابه مجموعه‌ی کاملی از رغبت‌ها و اشتیاق‌های انسان‌ها که از نیازهایشان فراتر می‌رود—نیازهایی که عمیقاً به «خود‌ـ‌محافظت‌گری» گره خورده‌اند.

     

    by Abdelrahman Shamieh

     

    عشق فیلیایی پدیده‌ی دیگری است که درباره‌ی عشق در یونان قدیم وجود داشته و از آن به «فیلیا» تعبیر می‌شود. در این نوع عشق اصلاً بحثی از زیبایی، میل و اشتیاق، و یا دیدارِ زیباییِ حقیقی در میان نیست. در اینجا با بحثِ خواستن و اراده سر و کار داریم و کسی که آدمی به او محبت دارد، لزوماً زیبا نیست.

    تعریف این عشق چنین است: خواستنِ چیزهای خوب برای دیگری و فقط برای آن شخص دیگر. اگر رابطه‌ای از این دست بین شخصی با شخص دیگر وجود داشته باشد، محبتی از نوع فیلیا پدید آمده است. اگر من چیز خوبی را برای شما می‌خواهم، اما نه به خاطر خودِ شما، بلکه برای اینکه فایده‌ی آن به سمت خودم برگردد، در آن صورت محبت من از جنس فیلیا نیست.

    فروید نیز با اتکا و وام‌گیری از سنت غرب، مفاهیم خود را در باب انتخاب ابژه و علاقه‌مندی پایه‌ریزی کرد. لازم به ذکر است اکثر نظریاتی که فروید در مورد ابژه‌گزینی ارائه داده است مربوط به مردان است، اما با توجه به اینکه دستگاه روان بدون توجه به جنسیت شکل‌گیری پیدا می‌کند، می‌توان این نظریات را به زنان نیز نسبت داد و البته می‌توان آن‌ها را رد کرد و نپذیرفت.

    Searching for another home by Abdelrahman Shamieh

     

    سه نظریه درباب جنسیت

    “تفاوت اساسی بین زندگی عشقی جهان کهن و جهان کنونی در این است که باستانیان بر خود رانه تمرکز داشتند، اما ما تأکید را بر موضوع رانه معطوف کرده‌ایم.

    پیشینیان رانه را تجلیل می‌کردند و آماده بودند تا موضوع کهتر را از طریق آن ارتقا بخشند، در حالی که ما پرداختن به آن را کم‌ارزش می‌دانیم و تنها از طریق ترجیح موضوع به آن می‌پردازیم.”

    این بخشی از سخنان فروید در مقالهٔ «سه نظریه در باب جنسیت» است. فروید برای تبیین عشق، ابتدا از واژهٔ رانه[4] استفاده می‌کند که معادلی برای واژهٔ TRIEB (به معنای راندن) در آلمانی است.

    استفاده از این واژه برای فروید، تمایزگذاری بین رانه و غریزه است. رانه به معنای نیروهایی است که در پس تنش‌های اید[5] و امیال آن وجود دارد. رانه نیرو و انرژی دارد که هدف آن تخلیهٔ تنش‌های اید است و نسبت به یک موضوع (ابژه) معطوف می‌شود. این انرژی را فروید لیبیدو[6] نامید که اصطلاحی در آلمانی برگرفته از دانش عاطفه[7] است؛ آنچه انسان آن را در مفهوم عشق می‌تواند خلاصه کند. لیبیدو سرمایه‌ای است که در دستان رانه قرار دارد و آن را در جاهای مختلفی سرمایه‌گذاری می‌کند. اما چگونه؟

     

    Composition by Abdelrahman Shamieh

     

    در باب نارسیسیسم

    در سال ۱۹۱۴، فروید موضوع عشق را عمدتاً از چشم‌انداز نارسیسیسم[8] مورد بررسی قرار می‌دهد. او عشق را مستلزم انتقال لیبیدو از خود به شخصی دیگر در نظر می‌گیرد؛ انتقالی که از آن تحت عنوان نیروگذاری روانی یا سرمایه‌گذاری یاد می‌کند. همان‌طور که خواهیم دید، چنین سرمایه‌گذاری‌ای می‌تواند به دلایل مختلفی صورت بگیرد. ایدهٔ فروید این است که هر سوژه‌ای فقط دارای مقدار معینی از لیبیدو است؛ پس اگر مقداری از آن به یک ابژهٔ بیرونی انتقال یابد، مقدار کمتری برای سوژه باقی می‌ماند.

    فروید در همین اولین بحث مفصل دربارهٔ عشق (۱۹۱۴)، مصرانه تمایز بین ایگو-لیبیدو[9] (لیبیدوی سرمایه‌گذاری‌شده روی شخص یا خود آدمی) و ابژه-لیبیدو[10] را تأیید می‌کند، علی‌رغم اینکه حاصل مجموع هر دوی آنها در سیستم او همیشه باید ثابت بماند.

     

    Ashtar by Abdelrahman Shamieh

     

    فروید هنگام بحث از نخستین شکل “ایگو-لیبیدو”، اصطلاح “نارسیسیسم اولیه[11]” را به کار می‌برد. نوعی توجه به خود که انسان در ابتدای حیات خود تجربه می‌کند، در معنای شایستگی و ارزش غذا خوردن و دفاع از خود (فعالیت‌هایی که با “غرایز ایگو[12]” در ارتباط هستند)، از آن برخوردار است. برای فروید، لیبیدویی که به خود پیوست شده، مسئلهٔ خاصی از این لحاظ که لیبیدو چگونه به خود پیوست شده مطرح نمی‌کند؛ این پیوست امری خودکار است.

    وقتی فرد به یک ابژه دلبسته/پیوست می‌شود یا روی آن سرمایه‌گذاری می‌کند، نارسیسیسم‌اش کاهش می‌یابد: قسمتی از لیبیدوی پیوست‌شده به خود شخص، به سمت ابژه جریان پیدا می‌کند. اگر فرد آن ابژه را از دست بدهد، لیبیدویی که سرمایه‌گذاری شده بود به خود شخص بازمی‌گردد و منجر به چیزی می‌شود که فروید آن را “نارسیسیسم ثانویه[13]” می‌نامد (فروید این بازگشت به خود را در مقالهٔ «سوگ و ملانکولیا» توضیح داده است).

     

    Motherhood by Abdelrahman Shamieh

     

    به گفته‌ی فروید، ما دو نوع از ابژه‌ها را انتخاب می‌کنیم:

    ۱. اگر فردی را انتخاب کنیم که برای ما به نحوی مشابه یا یادآور کسی باشد که هنگام کودکی از ما مراقبت می‌کرد و نیازهای ابتدایی ما را ارضا می‌کرد. ابژه ممکن است از چند لحاظ یا فقط از یک لحاظ مشابه مورد اصلی (مراقبت‌کنندهٔ ابتدایی) باشد: نام، صدا، رنگ مو و یا به عنوان مثال خندیدن. اینجا عاشق شدن مبتنی است بر خلط کردن ابژه با یک تصویر ایده‌آل که پیشاپیش در ذهن خود داریم: ما معشوق خود را با مادر، پدر و یا سایر مراقبت‌کننده‌های ابتدایی برابر می‌گیریم.

    ۲. اگر ما کسی را به عنوان ابژه انتخاب کنیم که به جای مشابهت با دیگران، شبیه خودمان است، ابژه‌گزینی “نارسیستیک” انجام داده‌ایم. اینجا مشابهت می‌تواند کاملاً کلی باشد یا صرفاً حاوی ویژگی‌های جنسی اولیه باشد. در این حالت، ابژه‌گزینی مبتنی بر یک همانندسازی و مشابهت با خود است.

    همان‌طور که لکان در سمینار بیستم می‌گوید:

     “elles se mêment dans l’autre[14]

    “آنها در رابطه با دیگران عاشق خودشان می‌شوند” (p. 79/85).

     

    جالب است بدانید که در دیدگاه فروید، مردها گرایش دارند عاشق کسانی شوند که بیشتر شبیه به یکی از مراقبین اولیه‌شان هستند؛ یعنی لیبیدوی خود را روی ابژه‌ها سرمایه‌گذاری می‌کنند. در مقابل، فروید معتقد است که زن‌ها باید معشوق باشند، نه عاشق. از این رو، نوع دوم ابژه‌گزینی در زنان متداول‌تر است.

     

    Woman and blue bird by Abdelrahman Shamieh

     

    ایگو-ایده آل: انتخاب ما یا بزرگ‌دیگری

    فروید مفهومی به نام ایگو-ایده‌آل[15] را مطرح می‌کند که بر اساس ایده‌آل‌های والدین، موافقت‌ها و مخالفت‌های آنان و تصوری که از خودمان داریم تا مورد محبت آنها قرار گیریم، شکل می‌گیرد. این مفهوم به عنوان امری تحمیل‌شده از بیرون به ما داده می‌شود؛ دستیابی به آن رضایت و ناتوانی در رسیدن به آن نارضایتی را به همراه دارد. ما چنین می‌پنداریم که بدون این ایده‌آل، ارزش و هویتی نداریم. ناتوانی در تحقق یا رها کردن آن، ما را به هیچ بدل می‌کند.

    زندگی ناهمخوان با این ایده‌آل، احساس بدبختی را در پی دارد. عزت نفس و اعتماد به نفس ما کاهش می‌یابد و معمولاً با یافتن ابژه‌ی عشقی که گمان می‌کنیم تجسم این ایده‌آل‌هاست، راه گریزی می‌جوییم: معشوق را در جایگاه «ایگو‌ـ‌ایده‌آل» قرار می‌دهیم و به او در این مقام عشق می‌ورزیم. حال پرسش اینجاست: با توجه به اینکه این ایده‌آل از والدین به ارث رسیده و آنها نیز آن را از والدین خود یا جامعه دریافت کرده‌اند، آیا این انتخاب، انتخاب ماست یا «دیگریِ بزرگ»؟

    Chaos by Abdelrahman Shamieh

     

    نوعی خاص از انتخاب ابژه توسط مردان

     

    فروید در مقاله‌ای با نام «نوعی خاص از انتخاب ابژه توسط مردان» نظریاتی بحث‌برانگیز درباره ابژه‌گزینی ارائه داد. در این مقاله، فروید اشاره می‌کند که در ابژه‌گزینی برخی مردان پیش‌شرط‌هایی وجود دارد:

    • اولین پیش‌شرط بسیار خاص است: انتخاب ابژه‌ای که آزاد نیست، یعنی در رابطه با شخص سومی قرار دارد.
    • دوم این‌که ابژه‌ی پاک‌دامن با وجه معصوم و عاری از خطا هرگز جذابیتی ندارد. مشخصاً زنی که وفاداری‌اش محل تردید است. فروید در این پیش‌شرط مشخصاً به اصالت «عشق به یک بدکاره» اشاره دارد.
    • تکرار چندین‌باره‌ی این روابط با زنانی که درستکاری‌شان محل تردید است.
    • اشتیاق وافر مرد به «نجات» زنی که به او عشق می‌ورزد. مرد باور دارد که زن (بدکاره) به او نیاز دارد.

    عقده ادیپ[16] جزء مهم نظریه روانکاوی فروید است. فروید در این مقاله سعی در تبیین موضوع ادیپ دارد. عقده‌ای که در کودکی شکل می‌گیرد و فروید استدلال می‌کند که بقایای این احساسات ممکن است تا بزرگسالی باقی بماند و بر ترجیحات عاشقانه مرد تأثیر بگذارد.

    از بدو تولد، نوزاد با جهانی آشفته‌کننده مواجه می‌شود که او را در معرض محرک‌های زیادی قرار می‌دهد. رابطه‌اش با مادر در ابتدا نامتمایز است و هویت خود را با او یکی می‌داند. به تدریج نوزاد متوجه می‌شود که مادر ابژه‌ای است که در خارج از او وجود دارد. او این آگاهی را زمانی به دست می‌آورد که از سمت مادر و محیط بیرون ناکام می‌شود. به همین دلیل می‌فهمد منشأ بعضی احساساتش در خارج از خودش قرار دارند که گاهی او را ناکام و گاهی ارضا می‌کنند.

    این ناکامی برای فاصله گرفتن و تمایز کودک به عنوان سوژه از ابژه (مادر) اتفاق می‌افتد و در عقده‌ی ادیپ نیز شاهد این ناکامی و جدایی به واسطه‌ی پدر هستیم. حال گویی همین کودک که بزرگ شده، خود را در شرایطی قرار می‌دهد که فانتزی کودکی خود را مجدداً قابل دسترس می‌بیند.

    by Abdelrahman Shamieh

     درباره گرایش فراگیر به تحقیر در حوزه عشق

    این عنوان نیز به مقاله‌ی فروید اشاره دارد که در آن به ناتوانی جنسی برخی مردان در ارتباط با شرکای جنسی‌شان می‌پردازد. فروید بیان می‌کند که این مشکل مردانی با غریزه‌ی جنسی قوی را درگیر می‌کند و خود را به شکل امتناع اندام‌های جنسی از انجام عمل جنسی نشان می‌دهد. این نوع ناتوانی تنها در مورد برخی افراد رخ می‌دهد، در حالی که دیگران با چنین مسئله‌ای مواجه نیستند.

    شالوده‌ی این اختلال را یک ممنوعیت در سابقه‌ی رشد لیبیدو ایجاد می‌کند. فروید برای توضیح این موضوع، دو نوع شکست در عمل جنسی را تقسیم‌بندی می‌کند:

    الف) جریان عاطفی:

    در اینجا با تثبیت لیبیدو بر روی مراقب اولیه (همچون مادر یا خواهر) مواجه هستیم که هنوز حل نشده است. این ابژه‌ها از قضا مورد علاقه‌ی عاطفی فرد نیز هستند. این تثبیت عاطفی در سراسر دوره‌ی کودکی حضور دارد.

    ب) بخش اروتیک:

    در سن بلوغ، لیبیدو که اکنون بسیار قدرتمند است، روی ابژه‌های ابتدایی سرمایه‌گذاری می‌کند. اما به دلیل موانعی چون ممنوعیت محارم، نمی‌تواند آن را بروز دهد. لذا اگر هرگونه نزدیکی بین تمایل عاطفی و جنسی وجود داشته باشد، آن را پس زده و این ناتوانی و اختلال رخ می‌دهد.

    by Abdelrahman Shamieh

    سخن پایانی

    بدیهی است برای فهم بیشتر نظریات فروید باید تمامی مقالات او را خواند، اما در اینجا سعی کردیم با ارائه‌ی خلاصه‌ای از آن، مسیر او را روشن کنیم. مقالات اصلی زیگموند فروید درباره‌ی عشق و تمایلات جنسی همچنان بینش‌های ارزشمندی را درباره‌ی پیچیدگی‌های روابط انسانی و درک ما از میل ارائه می‌دهد. مشارکت‌های او در زمینه‌ی روانشناسی، دیدگاه‌های معاصر را درباره‌ی این موضوعات شکل داده است و ما را تشویق می‌کند تا انگیزه‌های ناخودآگاه خود را بررسی کنیم، خودآگاهی را بپذیریم و تابوهای اجتماعی را به چالش بکشیم.

     

    منابع

    A Special Type of Choice of Object Made by Men ( Sigmund Frued,1910)
    Freud and Lacan about Love ( Bruce Fink,2004)
    Lacan on Love (Bruce Fink,2021)
    Masnavi (Rumi,13th century)
    On Narscissism(Sigmund Freud ,1914)
    The Greeks and Greeks Love( james Davison,2006)
    On the universal tendency to debasement in sphere of love(Sigmund Freud ,1922)
    The Seminars of Jacque Lacan (Jacques Alain Miller Edition-From 1952 to 1980
    The Syposium(Plato,385 BC)
    Three Essays on the Teory of Sexuality( Sigmund Freud,1905)
    Three type of love(Mostafa Malekian,2016)

    [1] Subjective

    [2] Lodus

    [3] Eros

    [4] Drive

    [5] ID

    [6] Libido

    [7] affect

    [8] Narcissism

    [9] Ego-Libido

    [10] Object-Libido

    [11] Primary Narcissim

    [12] Ego instinct

    [13] Secondry Narcissim

    [14] در زبان فرانسه se  به نجام دادن عملی در جهت خودشان اشاره دارد.

    [15] Ego-Ideal

    [16] Oedipus Complex

  • غذا فقط خوردنی ساده نیست: تبیین روانکاوانه اختلال خوردن

    غذا فقط خوردنی ساده نیست: تبیین روانکاوانه اختلال خوردن

    اختلالات خوردن، به‌ویژه بی‌اشتهایی عصبی (آنورکسیا)، مسائلی پیچیده و چندبعدی‌اند که در تلاقی ذهن و بدن، هیجانات و شناخت، و روابط فرد با خانواده و جامعه قرار می‌گیرند. در این مطلب از مجله تجربه زندگی به ابعاد روانکاوانه این اختلالات می‌پردازیم.

    رویکردهای روان‌کاوی در بررسی این اختلالات نقشی اساسی ایفا کرده‌اند؛ به‌ویژه در درک عوامل ناخودآگاه و پویایی‌های درونی که رفتارهای بیمارگونه‌ی مرتبط با خوردن را شکل می‌دهند.

    از منظر روان‌کاوی کلاسیک، بی‌اشتهایی عصبی می‌تواند واکنشی دفاعی در برابر رشد و تمایلات جنسی دوران بلوغ تفسیر شود. طبق تحلیل فروید این اختلال نوعی مقاومت ناخودآگاه در برابر میل جنسی و شکلی از ملانکولیا (افسردگی) بود. او این رفتارها را با کشمکش‌های دهانی مرتبط می‌دانست که طی آن، فرد تلاش می‌کند نیازهای اولیه‌اش به محبت و مراقبت را با امتناع از غذا سرکوب کند. نظریه‌های اولیه‌ی روان‌کاوی بر مراحل دهانی رشد روانی ــ جنسی تأکید می‌کردند.

     

    Protogonus by Harriet Moutsopoulos

     

    مرحله‌ی رشد روانی ــ جنسیِ دهانی

    منبع اصلی لذت و تعامل کودک در این مرحله، دهان و حرکت‌های مرتبط با آن مانند مکیدن، گاز گرفتن و جویدن، در نظر گرفته می‌شود. نمونه‌ای از کودک در مرحله‌ی دهانی، کودکی است که از تغذیه با شیر مادر، مکیدن پستانک یا قرار دادن اسباب‌بازی در دهان لذت می‌برد. همچنین ممکن است کودک نیازها و خواسته‌هایش را با گریه یا فریاد بیان کند. محرومیت می‌تواند باعث تثبیت کودک در مرحله‌ی دهانی شود که در نتیجه‌ی آن، انرژی او بیشتر صرف دستیابی به ارضای دهانی می‌شود ــ نیازی که در دوران کودکی با کمبود آن مواجه بوده است.

     

     

    محرومیت احتمالاً به بدبینی منجر می‌شود؛ یعنی فرد باور دارد که نیازهایش برآورده نخواهند شد. انگار کودک به خود می‌گوید: «اگر نمی‌شود به والدین اعتماد کرد، پس به دیگران هم نمی‌شود اعتماد کرد.»

    این نگرش در آینده به ویژگی‌هایی مثل انفعال، خودکم‌بینی و حسادت می‌انجامد. از سوی دیگر، ارضای بیش از حد نیز می‌تواند کودک را در مرحله‌ی دهانی تثبیت کند. در این حالت، انرژی کودک صرف تلاش برای تکرار و حفظ شرایط ارضاکننده می‌شود که نتیجه‌اش بروز ویژگی‌هایی مثل ساده‌لوحی، خوش‌بینی افراطی و خودبینی است.

     

     

    غذا و روان

    نظریه‌های کارل آبراهام و آنا فروید نشان دادند که چگونه درگیری‌های مرتبط با مراحل ابتدایی رشد دهانی، نظیر احساسات متضاد عشق و نفرت، می‌تواند به بی‌اشتهایی عصبی منجر شود. این درگیری‌ها که اغلب حول میل به دریافت محبت از مادر و در عین حال، ترس از «بلعیدن» مادر به ‌عنوان یک «شیء بد» (Bad Object) شکل می‌گیرند، در پرخوری یا امتناع از خوردن نمود پیدا می‌کنند.

     

     

    با گسترش نظریه‌های روابط موضوعی، توجه به رابطه‌ی مادر ــ کودک به ‌عنوان عامل اصلی شکل‌دهنده‌ی این اختلالات افزایش یافت. روان‌تحلیل‌گرانی مانند ملانی کلاین و دونالد وینیکات به نقش تعامل نامناسب مادر ــ کودک و تأثیر آن بر تصویر بدنی و استقلال روانی پرداختند.

    کلاین به پرخاشگری و حسادت دهانی اشاره کرد و آن را عاملی در شکل‌گیری احساسات مخدوش نسبت به بدن و غذا دانست. وینیکات نیز مفهوم «محیط نگهدارنده» را مطرح کرد که در آن، مادر باید نیازهای کودک را به شکلی صحیح و حمایتی پاسخ دهد. در صورت فقدان این محیط، کودک درک درستی از نیازهای بدنی خود پیدا نمی‌کند و به تدریج به اختلالات خوردن مبتلا می‌شود.

     

    نظریه‌های مدرن می‌گویند اختلالات خوردن نمایانگر مبارزه‌ای روانی برای کسب استقلال، کنترل و خودمختاری‌اند. نظریه‌پردازانی مانند هیلدا بروچ نشان دادند که در تعاملات نادرست مادر ــ کودک، کودک توانایی تشخیص نیازهای بدنی‌اش را از دست می‌دهد و درنتیجه، دچار اختلال در درک بدن و تصویر خود می‌شود. این افراد در دوران بلوغ، با امتناع از غذا و کنترل شدید بر بدن، به دنبال بازپس‌گیری خودمختاری و احساس قدرت هستند.

    در دهه‌های اخیر، مدل‌های چندوجهی با ترکیب عوامل روان‌شناختی، زیستی، فرهنگی و اجتماعی، به شناختی جامع‌تر از اختلالات خوردن منجر شده‌اند. این مدل‌ها نشان می‌دهند که علاوه بر عوامل ذکرشده، فشارهای اجتماعی برای لاغری، انتظارات فرهنگی از بدن و تعاملات خانوادگی نیز در شکل‌گیری این اختلالات نقشی مهم ایفا می‌کنند. رویکردهای چندجانبه با ادغام عناصر روان‌تحلیلی و زیستی که عوامل محیطی، خانوادگی و اجتماعی را در کنار پویایی‌های درونی بررسی می‌کنند، درکی جامع‌تر از این اختلالات ارائه می‌دهند.

     

    نتیجه‌گیری

    به‌طور کلی، اختلالات خوردن نه‌تنها بازتاب کشمکش‌های درونی برای کنترل و هویت‌یابی‌اند، بلکه از فشارهای اجتماعی و خانوادگی نیز تأثیر می‌گیرند. این اختلالات نشان‌دهنده‌ی پیچیدگی تعامل میان سه عنصرِ بدن، روان و جامعه‌اند ــ جایی که غذا و خوردن به نمادهایی ناخودآگاه برای مقابله با اضطراب‌های مرتبط با رشد و فردیت تبدیل می‌شوند.

     

    شما می‌توانید با تکمیل فرم درخواست تراپی، از تراپیست‌های کلینیک تجربه زندگی کمک بگیرید.

     

    منابع

    A historical overview of the psychodynamic contributions to the understanding of eating disorders

    The language of psycho-analysis

    The psychoanalytic study of infantile feeding disturbances

  • افسانه‌های رایج درباره روانکاوی

    افسانه‌های رایج درباره روانکاوی

    روانکاوی: افسانه‌ها و واقعیت‌ها

    در حوزه‌ی روان‌شناسی رویکردهای کمی وجود دارند که به ‌اندازه‌ی روانکاوی مورد توجه و جنجال‌برانگیز بوده باشند. روانکاوی‌ که از آثار زیگموند فروید نشئت‌ گرفته، با گذشت زمان تکامل‌یافته و طی سال‌های متمادی در هاله‌ای از سوءتفاهم‌ها و باورهای نادرست قرار داشته است که اغلب ارزش و اثربخشی واقعی آن را تحت‌الشعاع قرار می‌دهند.

     

    Don’t knock it till you try it by Brooke DiDonato

     

    از باور به این‌که روانکاوی فرایندی بسیار زمان‌بر است تا تصور این‌که فقط بر روی آسیب‌های گذشته تمرکز دارد، این افسانه‌ها می‌توانند درک عمومی را تحریف کرده و افراد را از جست‌وجوی کمک مورد نیاز خود بازدارند. در این‌جا به رد افسانه‌‎های رایج و آشکار کردن واقعیت‌های این رویکرد درمانی خواهیم پرداخت و بر ظرفیت آن در مقابله با طیف گسترده‌ای از چالش‌های سلامت روان تأکید خواهیم کرد.

    هدف ما تاباندن نور بر این سوءتفاهم‌ها و ارائه‌ی درکی روشن‌تر از این است که چگونه درمان‎های روانکاوانه می‌توانند ابزاری قدرتمند برای رشد و بهبود فردی باشند.

     

    a long story by Brooke DiDonato

     

    افسانه: درمان با رویکرد روانکاوی بسیار زمان‌بر است.

    ماهیت ذهن و روان بشر پیچیده است و روانکاوی نیز در پی حل مسائل پیچیده ایست که هیچ راه حل ساده و آشکاری ندارند. درنتیجه حل و فصل آنها نیازمند فرصت و زمان است. این می‌تواند متناسب با هر شخص متفاوت باشد. نتایج تحقیقات نیز نشان داده است درمان های بلند مدت، نتایج بهتر و ماندگارتری داشته‌اند.

     

    شما می‌توانید مقاله‌ی «پایان روانکاوی» را مطالعه کنید.

     

    by Brooke DiDonato

     

    افسانه: در درمان روانکاوی تمرکز بر گذشته‌ی فرد است که به هر حال نمی‌توان آن را تغییر داد.

    روانکاوی بررسی نحوه‌ای است که فرد از طریق آن موقعیت فعلی خود را تجربه می‌کند. درک زمان حال به فرد این امکان را می‌دهد که تأثیر مشکل‌ساز تاریخچه و گذشته‌اش و همچنین امکان تجربه‌ی جدید در آینده را درک کند. نباید فراموش کرد که گذشته و آینده در اینجا و اکنون حضور دارند و این برای جلسات تراپی تحلیلی نیز صادق است.

     

    by Brooke DiDonato

     

    افسانه: درمانگران روانکاوی فقط دیگران، به ویژه مادران و پدران را مقصر می‌دانند.

    به‌عنوان یک فرد بالغ و بزرگسال می‌توانیم معانی‌ای را که دردناک بوده‌اند، نه با سرزنش والدین یا خود، بلکه با ایجاد درک، روشن‌بینی و پذیرش در زمینه‌ی تجارب مثبت تغییر دهیم.

     

    dearly departed by Brooke DiDonato

     

    افسانه: درمان روانکاوی افراد را به تحلیلگر وابسته می‌کند.

    وابستگی به‌عنوان بخشی از تراپی، اشتباه و مخرب جلوه داده شده است. مراجعانی که با احساس وابستگی خود راحت نیستند، در ایجاد روابط معنادار با دیگران مشکل خواهند داشت. درمانگران روانکاوی به افراد کمک می‌کنند تا بپذیرند که خواسته‌های مربوط به وابستگی نیز بخشی از مفهوم استقلال عاطفی‌اند.

     

    شما می‌توانید مقاله‌ی «تعریف دلبستگی و سبک‌های آن» را مطالعه کنید.

     

    no one holds you like your phone by Brooke DiDonato

     

    افسانه: درمانگران روانکاوی فقط می‌خواهند درباره‌ی رابطه جنسی صحبت کنند.

    درمان روانکاوی پذیرش آرزوها و تجربه‌ی جنسی را با نیازهای مربوط به ایمنی، درک عاطفی و ارتباط معنادار در روابط صمیمانه یکپارچه می‌کند.

     

    شما می‌توانید مقاله‌ی «هدایای فروید به ما» را مطالعه کنید.

     

    CHAIRS by Brooke DiDonato

     

    افسانه: روانکاوی برای مشکلات رفتاری کودکان یا نوجوانان فایده‌ای ندارد یا نمی‌تواند آن‌ها را درمان کند.

    درمان روانکاوی به کودکان و نوجوانان کمک می‌کند تا از نظر هیجانی خود را درک کنند، احساسات خود را با کلمات بیان کنند و رفتارهایی را کنترل کنند که باعث ناراحتی، آشفتگی و آسیب به خود یا دیگران می‌شوند.

     

    شما می‌توانید مقاله‌ی «روان‌درمانی کودک و نوجوان» را مطالعه کنید.

     

    Always blooming by Brooke DiDonato

     

    افسانه: درمان روانکاوی بیش از حد هزینه دارد.

    پرسشی که مطرح می‌شود این است که تراپی در مقایسه با چه چیزی هزینه‌ی زیادی دارد؟

    هزینه‌ی بستری شدن در بیمارستان، حبس، خودکشی، قتل، و رنج مزمن بسیار بیشتر از درمان روانکاوانه است که به جلوگیری از این پیامدهای پرهزینه‌ی آسیب‌رسان کمک می‌کند.

     

    شما می‌توانید مقاله‌ی «روانکاوی چگونه به کمک من آمد» را مطالعه کنید.

     

    the weight of a heavy mind by Brooke DiDonato

     

    افسانه: درمان روانکاوی فقط برای افراد «سالمِ نگران» مناسب است.

    یعنی افرادی که بدون هیچ مسئله‌ی پزشکی احساس می‌کنند که بیمار هستند (خودبیمارانگار).

    بسیاری از مشکلات شدید روانپزشکی که با استفاده از سایر روش‌های درمانی سلامت روان غیر قابل درمان بوده‌اند، با استفاده از اصول روانکاوی با موفقیت درمان شده‌اند. درمان روانکاوی ‌یکی از روش‌های درمانی سلامت روان است که می‌تواند مشاوره، دارودرمانی و خدمات اجتماعی را به طور مؤثری تقویت کند.

     

    self-isolating by Brooke DiDonato

     

    افسانه: روانکاوی «بر اساس نقاط قوت» نیست و فقط بر مشکلات تمرکز دارد.

    درمان روانکاوی به افراد کمک می‌کند تا قدرت هیجانی خود را گسترش دهند و توانایی تحمل، مدیریت و درک تمام احساسات خود را پیدا کنند. تاب‌آوری واقعی از توانایی قدردانی از احساسات مثبت و نقاط قوت شخصی ناشی می‌شود اما پذیرش و مدیریت احساسات به‌شدت منفی را نیز در بر می‌گیرد.

     

    شما می‌توانید مقاله‌ی «روانکاوی چگونه با صحبت‌کردن درمان می‌کند» را مطالعه کنید.

     

    you could go anywhere, but you won’t by Brooke DiDonato

     

    افسانه: روانکاوی یک روش «مبتنی بر شواهد» نیست.

    شواهد زیادی در ادبیات پژوهشی وجود دارد که درمان روانکاوی نه با هدایت یا دستکاری افکار و احساسات مراجع، بلکه با ایجاد فضای هیجانی و فرصتی برای کشف معنای جدید، عمل می‌کند.

     

    شما می‌توانید مقاله‌ی «روانکاوی: علم یا شبه علم» را مطالعه کنید.

     

    by Brooke DiDonato

     

    افسانه: درمان روانکاوی همیشه ادامه دارد و بی‌انتهاست؛ و فقط برای ثروتمندان مناسب است.

    درمان روانکاوی می‌تواند به کوتاهی چند جلسه یا برای مشکلات پیچیده‌ بسیار طولانی‌تر باشد. درمان با ‌هزینه کم نیز از طریق مؤسسات و کلینیک‌ها در دسترس است.

     

    شما می‌توانید مقاله‌ی «پایان روانکاوی» را مطالعه کنید.

     

    by Brooke DiDonato

     

    افسانه: درمان روانکاوی مستلزم این است که مراجع روی کاناپه دراز بکشد و به درمانگر نگاه نکند.

    درمان روانکاوی مدرن به مراجعان امکان می‌دهد تا بر اساس آن‌که کدام مؤثرتر است، روی صندلی بنشینند یا روی کاناپه دراز بکشند و کما اینکه جلسات آنلاین ویدیویی نیز برگزار می‎شود، الزامی برای روی کاناپه دراز کشیدن نیست.

     

    Now you can be everywhere by Brooke DiDonato

     

    افسانه‌های مربوط به روانکاوی اغلب ریشه در سوءتفاهم‌هایی دارند که درباره‌ی اصول و روش‌های آن شکل گرفته‌اند. با روشن ‌کردن این سوءتفاهم‌ها می‌توانیم عمق و گستردگی درمان‎های روانکاوانه را به‌عنوان یک روش درمانی ارزشمند در جهت بهبود سلامت روان درک کنیم.

    فارغ از رویکردهای منسوخ در حوزه‌ی سلامت روان، روانکاوی بینش‌های عمیقی درباره‌ی رفتار و هیجان‌های انسان ارائه می‌دهد و به افراد توانایی می‌بخشد تا پیچیدگی‌های خود را کشف ‌کنند و شناخت خود را پرورش دهند.

    شناخت واقعیت‌های روانکاوی نه‌تنها درک ما را تقویت خواهد کرد، بلکه تردید افرادی را که می‌توانند ازظرفیت دگرگون‌کننده‌ی آن سود ببرند، برطرف می‌کند و آن‌ها را تشویق به جست‌وجوی کمک خواهد کرد.

     

    برای دریافت درمان روانکاوانه همین حالا فرم درخواست تراپی را پر کنید تا کارشناسان پذیرش با شما تماس بگیرند.

     

    منابع

    https://www.sdpsychoanalyticcenter.org

    Washington Psychoanalytic Legislative Work Group, 2007

  • معرفی کتاب مبانی روانکاوی فروید لکان، اثر دکتر کرامت موللی

    معرفی کتاب مبانی روانکاوی فروید لکان، اثر دکتر کرامت موللی

     

    نویسنده در این کتاب تلاش کرده نظریه‌های روانکاوی لکان و فروید را در هم ادغام کند و در خلال زیرتیترهایی مرتبط با روانکاوی لکان، مفاهیم فروید را نیز بگنجاند. ذکر این نکته لازم است که فهم فروید به پیش‌زمینه‌ی خاصی نیاز ندارد اما بدون شناخت روانکاوی فروید، نمی‌شود لکان را فهمید.

    در این نوشتار از مجله تجربه زندگی به بررسی اجمالی این کتاب خواهیم پرداخت.

    پیش‌در‌آمدی بر مبانی روانکاوی فروید ـ لکان  

    موللی در این کتاب از فروید آغاز می‌کند و می‌گوید:

    «فروید در وهله‌ی اول دستگاه روان را به سه قسمت تقسیم کرده ‌بود: ضمیر ناآگاه، نیمه‌آگاه و آگاه. سپس این مدل را کمابیش کنار گذاشت و در سال 1920 به تقسیم‌بندی دیگری پرداخت که توپوگرافی دوم نام گرفته‌ است.

    مطابق این نظریه دستگاه روانی حاوی سه بخش متفاوت است: من[1]، فرامن[2] و این‌ و آنِ نفسانی[3].

    Flashback Friday by Richard Vergez

     

    این‌ و آنِ نفسانی، ساحتی ناشناخته بوده و مخزن انرژی و لذت است. این‌ و آن (نهاد) میدان مبارزه‌ی رانه‌های (غرایز) مرگ و زندگی است. ضرورت آمرانه در کسب لذت و ارضای غرایز، کارکرد اصلی آن‌ را تشکیل می‌دهد. بخشی از آن حاوی گرایش‌های ارثی، مادرزادی و احتیاجات بدنی و بخش دیگر آن واجد امور اکتسابی و جایگاه امیال سرکوب‌شده در ناآگاه است.

    Exhalation by Richard Vergez

     

    این‌ و آنِ نفسانی در ارتباط نزدیک و کشمکش‌آمیز با دو ساحت دیگر یعنی ایگو و سوپرایگو است. ایگو برای فروید ساحت نظام‌بخشی است که وظیفه‌ی میانجی‌گری میان ایدِ لگام‌گسیخته و سوپرایگو‌ی خشک و تحکم‌آمیز فرد را دارد. ارتباط با جهان خارج نیز از جمله وظایف ایگو است. به‌ دلیل چنین اهمیتی بود که روانشناسان ایگومحور هدف درمان خود را تقویت ایگو قرار دادند.»

    Being by Richard Vergez

     

    سپس برای توضیح این مبانی در کتاب با بعضی نظریه‌های لکان مواجه می‌شویم:

    «اما لکان به ‌محض ورود به عالم روانکاوی نظریه‌ای کاملاً متفاوت ‌درباره‌ی ایگو ارائه کرد. به ‎نظر او ایگوی شخص با توجه به تصویری که از همنوع خود دارد شکل می‌گیرد و این مهم قبل از هر چیز، ناشی از تصویری است که در آینه از وجود خویش به دست می‌آورد.

    در واقع ایگو حاصل میل و التفات آرزومندانه‌ی کودک است به بهترین قسمت وجود خود. ولی این بهترین، چیزی جز فریب نیست چرا که کارکرد اصلی آن حالتی اساساً کاذب داشته و ناشی از غفلت فرد نسبت به وجود خویش است. ایگو قصری برای پرورش خودشیفتگی است و اصرار بر آن، آشکارکننده‌ی چیزی جز ذات مخرب آن نیست.

    Twist by Richard Vergez

     

    نظریات لکان در باب مرحله‌ی آینه بر اساس تحقیقات علمی در مورد مواجهه‌ی حیوانات با همنوعان خود است. این مرحله مقدمات لازم را برای لکان فراهم آورد تا بعدها نظریه‌ی خود را در مورد دستگاه نفسانی کامل کند و به کشف سه وجهه‌ی اساسی در ذات انسان نایل آید:

    حیث خیالی که هسته‌ی اولیه‌ی آن همان مرحله‌ی آینه است،

    ساحت رمز و اشارت (نمادین) که حاکی از آن است که انسان واجد زبان تکلم است

    و امر واقع که همواره با ساحت رمز و اشارت در تعارض باقی می‌ماند.»

    In the flesh by Richard Vergez

    درباره‌ی نویسنده‌ی کتاب مبانی روانکاوی فروید ــ لکان

    دکتر کرامت موللی‌ زاده‌ی 1327 در شیراز، روانکاو، مترجم و نویسنده‌ی کتاب‌های مبانی روانکاوی فروید ــ لکان، ذهن و زمان، مقدماتی بر روانکاوی لکان، دایرهالمعارف روانکاوی فروید ــ لکان، واژگان لکان، واژگان فروید و چندین کتاب دیگر است.

    همچنین چندین سمت در بیمارستان‌ها و انجمن‌های روانکاوی کشور فرانسه را نیز در کارنامه‌ی خود دارد. عده‌ای از روانکاوان ایرانی به دلیل زبان گنگ و سخت و معادل‌های غریب در ترجمه‌ی کلمات از او انتقاد می‌کنند، و برخی دیگر وی را شخصی بسیار برجسته در گسترش روانکاوی و به‌خصوص روانکاوی لکانی می‌دانند.

    Walk all over me by Richard Vergez

     

    بازگشت به فروید

    موللی بخشی از کتابش را به انقلاب لکان در روانکاوی اختصاص داده است. او می‌گوید:

    «لکان با توسل به پدیدارهای بالینی و پرسش از وجود آدمی نشان می‌دهد که من نفسانی یا همان ایگو سرابی بیش نیست و کارگزاری اصلی آن چیزی جز حجاب و پرده‌پوشی نسبت به ضمیر ناآگاه نخواهد بود. من نفسانی در واقع منی متفاخر است بدین معنی که فرد با اعتبار بدان خود را عامل اصلی افکار و تصورات خویش می‌داند، از این ‌رو خصوصیت اصلی من متفاخر را می‌توان سعی در احساس تسلط و اِعمال آن دانست.

    تفکر لکان حاکی از آن است که ضمیر ناآگاه نه‌تنها مخزن غرایز حیوانی نبوده و فاقد ناموس و قاموس نیست، بلکه ذات آن در تعلق به قانون است و همان‌طور که خواهیم دید، ساختمان آن همچون ساختار زبان گفتار بوده و محدودیت جزئی از ماهیت آن است.

    Change Your Mind by Richard Vergez

     

    این ایگو است که در تلاش است که بر جهان بیرونی مسلط شود و از محدودیت و قانون بگذرد. حال آن‌که ذات آدمی در ضمیر ناآگاه اوست، یعنی در مرتبه‌ای که ورای وجود اوست.

    هرچند باید دانست که بانیان روانکاوان ایگومحور، سیستم فکری و درمانی خود را ادامه‌ی کار فروید دانسته و به‌ هیچ وجه قصد تحریف آن را نداشتند. البته تأکید بر روی ایگو امری است که در آثار فروید به صورت صریح به آن اشاره شده ‌است و اختلافات میان روانکاوان ایگومحور و لکان به دلیل تناقضاتی است که در موضع‌گیری‌های شخص فروید وجود داشته ‌است.»

    ‌برای آگاهی بیشتر درباره‌ی شعار «بازگشت به فروید» از لکان، می‌توانید مقاله‌ی دوباره برافروختن شعله را که در مجله منتشر شده‌ است، بخوانید.

    by Richard Vergez

    برخی از مفاهیم ‌مورد بحث در کتاب

    در ادامه به‌طور اختصاری به مفاهیمی می‌پردازیم که در کتاب مورد بحث قرار می‌گیرد.

     

    مفهوم تابعیت از غیر

    نوزاد به ‌قول فروید در حالتی از درماندگی به‌ سر می‌برد و ‌نمی‌تواند به‌تنهایی نیازهای خود را برطرف کند و متکی به توجه و مراقبت از سوی مادر است. کتاب برای ما روشن می‌کند که دنیای کودک عالمی است بی‌سامان و آشفته، عالمی که در آن سردی، گرسنگی، درد جسمانی و هر نیاز دیگری حالتی غیر مشخص و نامتمایز دارد.

    مادر به این بی‌سامانی‌ها شکل می‌دهد و نیازهای کودک را از هم متمایز می‌کند. تمایز نیازها و سامان‌بخشیِ مادر پاسخِ مناسبی است که به نیازهای کودک می‌دهد. اگر مادر قادر به درک صحیح این نیازها نباشد، کودک همچنان در بی‌سامانی خواهد ماند. نکته‌ی اصلی این است که برای مادر، نیاز نوزاد چیزی جز درخواست محبت نیست.

    Lost and found by Richard Vergez

    ساحت نمادین یا رمز و اشارت

    کتاب شرح می‌دهد که متفکران از دیرباز به دنبال پاسخ این پرسش بوده‌اند که آیا زبان تکلم دارای واقعیتی مختص به ذات خویش است یا آن‌که ماهیتی غیرزبانی دارد و به عالم عینی و مادی مربوط می‌شود. نظریه‌ی انگیزش، موجودیت زبان را مادی و خارجی در نظر می‌گیرد و بر این باور مبتنی است که میان کلمات و اشیای موجود در عالم خارج رابطه‌ای طبیعی و مادی وجود دارد.

    Love U by Fei A

    هرچند که زبان تکلم تنها عنصر اساسی در ایجاد ساحت رمز و اشارت نیست، بلکه خویشاوندیِ نام و نام‌خانوادگی و همچنین محرمات اجزای جدایی‌ناپذیر این ساحت‌اند. عهد و پیمان نیز پدیده‌ای متعلق به همین ساحت است، چرا‌ که نه‌تنها حاکی از احوال قلبی عمیق انسان‌هاست بلکه عنصری ثالث است که آن‌ها را از روابط رودررو و متفاخر مصون نگه ‌می‌دارد. مراسم اجتماعی و ‌تشریفاتی که به دنبال آن می‌آیند نیز جلوه‌هایی از ساحت رمز و اشارت‌اند.

    ویژگی ساحت رمز و اشارت این است که گذر از آن موجب دگرگونی عمیق فرد می‌شود و هر بار به او صورت نفسانی جدیدی می‌بخشد. هیچ‌کس نمی‌تواند از تأثیر ساحت رمز و اشارت مصون بماند. مرگ، تولد، تدفین، ارتقا به مقام مادری یا پدری، ازدواج یا طلاق، هر یک نمود و جلوه‌ای از این ساحت‌اند.

    Letter Carrier by Richard Vergez

    حیث خیالی

    ‌موللی در بخشی از کتاب، حیث خیالی را استتار حقیقت تعریف می‌کند که گریز از آن ناممکن است و تشکیل آن به دسترسی انسان به تصویر و نقش حاصل از کالبد خود وابسته است.

    لکان ‌ضمن تأکید بر رابطه‌ی مستقیم میان حیث خیالی (عالَم صورت) و ساحت رمز و اشارت (عالَم معنی) همواره آن‌ها را در تضاد با یکدیگر قرار می‌دهد تا نشان دهد اصرار در حیث خیالی چیزی جز انحراف از ذات انسان نیست.

     

    Heads in the Cloud by Richard Vergez

     

    این کتاب به چه کسانی توصیه می‌شود؟

    در این کتاب به‌خوبی می‌توان پی برد که روانکاوی بعد از فروید به چه سرنوشتی دچار شد و لکان اتوبوس روانکاوی را به چه سمت و سویی راند. دکتر موللی به‌‌خوبی مفاهیم اصلی لکان را به بحث گذاشته و آن‌ها را با فروید پیوند داده ‌است. در‌ واقع این کتاب برای کسانی که مدت مدیدی دغدغه‌شان این بوده که «لکان که بود و چه کرد؟» بسیار مناسب است و علاقه‌مندان به روانکاوی و روانشناسی می‌توانند به‌خوبی با آن ارتباط بگیرند.

    البته نقدی که بر کتاب وارد است زبان دشوار و طاقت‌فرسای آن همچون سایر آثار کرامت موللی است. ترجمه‌های منحصربه‌فرد، کلمات بی‌شمار عربی و جمله‌های سخت و پیچیده باعث شده ‌است که فهم کتاب حتی برای افراد مسلط به روانکاوی سخت باشد، با این‌حال کتاب ارزش علمی بسیاری دارد.

     

    نظر یکی از خوانندگان درباره کتاب

     

    می‌دانیم که این معرفی و خلاصه نمی‌تواند برابر با خواندن این کتابِ ارزشمند باشد. چرا که همواره مفاهیم فرویدی ــ لکانی پیچیدگی‌های مختص به خود را ‌دارند. لذا پیشنهاد ما این است که به طور کامل کتاب را مطالعه کنید.

     

    [1] Ego .

    [2] . Superego

    [3]. Id

     

     

  • معرفی کتاب «چرا آن کار را کردم؟»

    معرفی کتاب «چرا آن کار را کردم؟»

     

    «به عقیده‌‌ی بسیاری از نظریه‌پردازان روان‌پویشی، از فروید گرفته تا نظریه‌پردازان امروزی، ناهشیار حاوی همه‌ی افکار و احساساتی است که یا تحملشان برایمان خیلی دردناک است یا با اصول اخلاقی و ارزش‌هایمان در تضادند و خودانگاره‌مان را متزلزل می‌کنند. به عبارت دیگر، ما نمی‌خواهیم درباره‌ی محتوای ناهشیارمان چیزی بدانیم؛ چون اگر می‌خواستیم، از همان ابتدا آن افکار و احساسات به ناهشیار فرستاده نمی‌شدند.»

    آنچه خواندیم قسمتی بود از کتاب چرا آن کار را کردم؟ نوشته‌ی جوزف برگو که توسط حامد حکیمی به زبان فارسی ترجمه شده‌است.

     

     

    دکتر جوزف برگو روانشناس بالینی، ازدواج و خانواده‌درمانگر با بیش از سی سال سابقه‌ی کار روان‌درمانی است. او فارغ التحصیل دانشگاه UCLA بوده و مدرک کارشناسی ارشد و دکتری خود را از مؤسسه‌ی تحصیلات تکمیلی کالیفرنیا دریافت کرده ‌است. همچنین عضو هیئت‌مدیره‌ی انجمن بین‌المللی روانکاوی است و در یکی از شعبه‌های آن تدریس می‌کند.

    کتاب چرا آن کار را کردم؟ از آثار پرفروش اوست که توجه خوانندگان زیادی را در سراسر جهان جلب کرده ‌است. در ایران نیز چندین ترجمه از این کتاب وجود دارد که ترجمه‌ی حامد حکیمی در انتشارات بینش نو به چاپ چهارم رسیده‌ است.

     

    تصویر جلد کتاب زبان اصلی

     

    «دکتر برگو استعداد ویژه‌ای دارد که مفاهیم دشوار با واژگان تخصصی حرفه‌ی خود را به زبان روزمره ارائه دهد. یک منبع ارزشمند برای کسانی که به روان‌درمانی تحلیلی علاقه‌مندند اما استطاعت دریافت درمان را ندارند.»

    ــ دکتر آنا اُ.گلسر، روانشناس بالینی

     

    برگو در این کتاب نشان می‌دهد که بسیاری از رفتارهای ما، حتی آن‌هایی که به نظرمان عجیب یا نامطلوب می‌آیند، ریشه در مکانیسم‌های دفاعی روانی دارند. مکانیسم‌های دفاعی سازوکارهایی در روان هستند که ابتدا فروید و سپس دیگر اندیشمندان روان‌تحلیلی به بحث و معرفی آن‌ها پرداخته‌اند. مکانیسم‌های دفاعی ‌در نقش سپرهای روانی از ما در برابر تعارض‌ها و اضطراب‌ها محافظت می‌کنند و نقش مهمی در حفظ ثبات وضعیت روان دارند.

    Ride pass or one-way ticket? By Emma Davidsson

    «این کتاب با شیوه‌ای بسیار حساس و صریح به موضوعات پیچیده‌ی انسانی و عملکرد ذهن می‌پردازد. محتوای آن، به صداقت و حکمت موجود در این کتابِ استادانه و عاری از اصطلاحات تخصصی، در نقش مکمل روان‌درمانی، ابزاری بسیار مفید برای رشد است یا به کار کسانی می‌آید که نمی‌توانند به درمان با کیفیت دسترسی داشته باشند یا از عهده‌ی هزینه‌ی آن برآیند.»

    ــ دکتر کلی والکات راندز، روانکاو

     

    مکانیسم دفاعی چطور عمل می‌کند؟

    هنگامی که محتوای ناهشیار تلاش می‌کند تا به هشیاری فرد وارد شود، اضطرابی شدید در پی خواهد داشت که مانند زنگ خطر، مکانیسم‌های دفاعی را به کار می‌اندازد تا از آگاهی نسبت به این محتوا جلوگیری کنند. فروید در نظریات ابتدایی‌اش اعتقاد داشت که با قصد ورود سائق‌ها و محتوای ناهشیار به هشیاری، سرکوب در مقام دفاع وارد عمل می‌شود و اضطراب را پدید می‌آورد.

     

    Bravery By Emma Davidsson

     

    در‌ واقع فروید ابتدا اضطراب را محصول دفاع در نظر می‌گرفت. اما بعدها آشکارا نظرش را تغییر داد و چنین عنوان کرد که ورود یا به عبارتی، قصد ورود سائق به روان هشیار، به سبب محتوای نامطلوبی که برای فرد دارد موجب اضطراب‌ می‌شود و این اضطراب، مکانیسم‌های دفاعی را فعال می‌کند. به این ترتیب، مکانیسم‌های دفاعی با به عقب راندن محتوای ناهشیار سبب فرو نشستن اضطراب حاصله خواهند شد. این فرایند دفاعی از مهم‌ترین کارکردهای ناهشیار ذهن است کهدر اجتناب از برخی احساسات نیرومند و تهدیدکننده یا کنترل آن‌ها و همچنین حفاظت از عزت نفس فرد، عملکردی سازگارانه دارد.

    برگو معتقد است استفاده از واژه‌‌ی «دفاع» برای این فرایند چندان دقیق نیست و نمی‌تواند ماهیت انسانی آن را به‌خوبی نشان دهد. پس به نقل قولی از دانلد ملتزر اشاره می‌کند که «همه‌ی سازوکارهای دفاعی اساساً دروغ‌هایی‌اند که به خودمان می‌گوییم تا از رنج فرار کنیم.»

     

    تصویری نمادین از عملکرد مکانیسم‌های دفاعی بر جلد کتاب چرا آن کار را کردم؟

     

    مکانیسم دفاعی از کجا می‌آید؟

    مکانیسم‌های دفاعی بر اساس سرشت افراد، تجربیات ابتدایی با والدین و حتی یادگیری، در همه‌ی انسان‌ها وجود دارند و همه‌ی انسان‌ها کم‌وبیش از طیف وسیعی از آن‌ها استفاده می‌کنند. با این حال یک یا چند دفاع به‌خصوص می‌تواند وارد سیستم منشی یک فرد شود و اساس ساختار شخصیتش را تشکیل دهد.

     

    Laundry day for protection By Emma Davidsson

    برگو در فصل دوم کتاب پلی به مسائل روانی دوران کودکی می‌زند و تلاش می‌کند به طور خلاصه و با بیانی قابل فهم نشان دهد روابط و حوادث ابتدایی زندگی چطور می‌توانند در پررنگ شدن حضورِ یک یا چند دفاعِ به‌خصوص، نقشی اساسی و زیربنایی در روان فرد ایفا کنند. در این فصل تجربیات اولیه در سه دسته‌ی کلی استقلال/ وابستگی، ابراز هیجان و عزت نفس دسته‌بندی می‌شوند تا با اشاره به آن‌ها در فصل‌های بعد، علت استفاده از دفاع توسط افراد قابل درک باشد. نویسنده با ارائه‌ی مثال‌هایی از دو سر طیف هر دسته‌، در مجموع شش زیرگروه ارائه می‌دهد که مخاطبان با همذات‌پنداری با هر زیرگروه بتوانند مطالب کتاب را با مسائل زندگی خود پیوند بزنند.

     

    The final fight By Emma Davidsson

    آیا استفاده از مکانیسم دفاعی می‌تواند نامطلوب شود؟

    آنا فروید از جمله کسانی بود که به بسط و معرفی انواع مکانیسم‌های دفاعی پرداخت. هر یک از آن‌ها در فرایند دفاع روانی نقشی دارند که بر اساس عملکرد سازگارانه و میزان تحریف واقعیت، به دو دسته تقسیم می‌شوند: دفاع‌های نابالغانه (اولیه) و دفاع‌های بالغانه (ثانویه). ‌به طور طبیعی استفاده‌ی هرچه بیشتر از مکانیسم‌های بالغانه و انعطاف در بهره بردن از این مکانیسم‌ها رابطه‌ای مثبت با سلامت روان خواهد داشت.

     

    Bent not broken By Emma Davidsson

     

    رهایی از رنج در بسیاری از مواقع می‌تواند مفید و سازگارانه باشد و به بهبود عملکرد فرد در زندگی و حفظ ثبات و تمامیت روان کمک کند. اما گاهی راه رهایی از این رنج‌های مزمن از مسیر شکستن همین دفاع‌ها می‌گذرد و لازم است فرد یکراست و بی‌واسطه با احساسات و افکار خود روبه‌رو شود. اولین گام برای چنین عملی شناخت مکانیسم‌های دفاعی و نحوه‌ی عملکرد آن‌هاست تا فرد بتواند متوجه نقش خود در حوادث زندگی و احساساتی شود که تجربه می‌کند؛ این یکی از مهم‌ترین دستاوردهای رسیدن به بینش در جلسات روان‌درمانی ا‌ست.

     

    این کتاب چطور می‌تواند به ما کمک کند؟

    برگو در کتاب حاضر تلاش می‌کند ضمن معرفی فرایند دفاع روانی و مکانیسم‌های دفاعی، به زبان ساده توضیح دهد چرا و چگونه رنج را از خود دور می‌کنیم و این عمل چه پیامدهایی می‌تواند داشته باشد. مکانیسم‌های دفاعی می‌توانند چراغ‌های راهنمایی باشند که به ما نشان می‌دهند چگونه می‌توانیم به عمق ذهن خود نفوذ کنیم و الگوهای رفتاریمان را بهتر درک کنیم.

     

     

    آنچه نگارش برگو را در این کتاب منحصربه‌فرد می‌کند، بیان مفاهیم عمیق روانشناختی با زبان ساده و نزدیک به زندگی روزمره، در کنار ارائه‌ی نظریات نظریه‌پردازان بزرگ و اطلاعات علمی روانشناختی است. برگو تلاش می‌کند ضمن قابل فهم کردن این مفاهیم، دچار تقلیل در ارزش معنایی آن‌ها نشود و با ارائه‌ی مثال‌هایی از مراجعان خود و شرح زندگیشان، مسئله را ملموس‌تر کند.

     

    کتاب از سه بخش تشکیل می‌شود:

    • بخش اول مفهوم دفاع روانی را در سه فصل شرح می‌دهد و ضمن پیوند آن به مسائل روانی دوران کودکی، به بسط سازوکاری که در این عمل جریان دارد و نقشی که می‌تواند در شخصیت افراد داشته باشد، می‌پردازد.

     

    Defense mechanism By Emma Davidsson

     

    • بخش دوم کتاب به صورت گزیده ده مکانیسم دفاعی را معرفی می‌کند و با ارائه‌ی مثال و اشاره به نظریات روانشناختی ضمن توصیف عملکرد هر‌یک در زندگی روزمره، آن‌ها را به شش زیرگروهی که در بخش یک شرح داده است، پیوند می‌زند. مخاطبی که  بتواند خود را در یک (یا چند تا) از این زیرگروه‌ها جای دهد، با شناخت مکانیسم زیربنایی هر رفتار به خودآگاهی مفیدی دست پیدا خواهد کرد.

     

    Think By Emma Davidsson

     

    • شناخت و درک سیستم روان و آنچه در پس احساسات و رفتار خود و دیگران می‌گذرد، دستاورد مهمی محسوب می‌شود اما همه‌ی راه نیست. بنابراین در بخش سوم، درباره‌ی مسیر رسیدن به آگاهی و عبور از مکانیسم‌های دفاعی بحث می‌شود. اینکه فرد چطور می‌تواند با بینش پیدا کردن نسبت به رخدادهایی که در سیستم ناهشیارش در جریان است، بر عملکرد خود مسلط‌تر و با شیوه‌ی اصیل‌تری با احساساتش مواجه شود.

     

    To my daughters By Emma Davidsson

     

    همان‌طور که گفته شد، مکانیسم‌های دفاعی عملکرد مفیدی در روان ناهشیار ما دارند و هدف به هیچ وجه حذف کامل آن‌ها نبوده و چنین مقصودی امکان‌پذیر هم نیست. هدف این است که فرد با سلاح آگاهی بتواند حق انتخاب ‌خالص‌تری برای رفتارش داشته باشد و روابطش را بهبود بخشد.

     

    سخن آخر

    نوآوری جالبی که در  تمام فصل‌های کتاب دیده می‌شود، ارائه‌ی تمرین‌هایی در انتهای هر فصل است. خواننده می‌تواند مرتبط با موضوعی که در هر فصل مطرح می‌شود، با پاسخ به پرسش‌های انتهایی به تأمل در خویشتن بپردازد و وجود این مکانیسم‌ها را در روان و رفتار خود ردیابی کند. نویسنده به مثابه یک کارآگاه روان، حتی واکنش‌های مخاطبان بعد از خواندن تمرین‌ها را پیش‌بینی کرده و به‌نوعی تلاش می‌کند مقاومت‌هایی که در جلسه‌ی روان‌درمانی پدید می‌آیند را دور بزند. البته خواندن کتاب با تجربه‌ی روان‌درمانی قابل قیاس نیست ولی آگاهی قدم بزرگی در مسیر درمان است و مطالعه‌ی این اثر می‌تواند هم برای متخصصان روانشناسی و هم برای هر کسی که می‌خواهد درک بیشتری از فرایندهای ناهشیار ذهن خود داشته باشد، مفید و آموزنده باشد.

     

    منابع

     

     

  • هدایای فروید به ما

    هدایای فروید به ما

     

    زیگموند فروید که اغلب پدر روانکاوی خوانده می‌شود، در درک ما از ذهن و رفتار انسان نشانه‌ای غیر قابل ‌توصیف به جا گذاشته است. تئوری‌ها و مفاهیم پیشگام او همچنان بر رشته‌های مختلف از جمله روانشناسی، ادبیات و حتی فرهنگ عامه تأثیر می‌گذارد. تأثیر کشفیات و آثار او بر نوع بشر را در ادامه‌ی تأثیر کوپرنیک و داروین می‌دانند که باورهای غلطی را مثل زمین مرکز دنیاست و انسان متفاوت از سایر موجودات نیست، تغییر دادند.

    در این نوشته به دوازده هدیه‌ای که فروید به ما عطا کرده و بر اساس انجمن روانکاوی آمریکا گردآوری شده، خواهیم پرداخت و تأثیر ماندگار ایده‌های او در درک معاصر ما از روان انسان را بررسی می‌کنیم.

    1. ناخودآگاه

    هیچ ‌چیز بی‌دلیل اتفاق نمی‌افتد؛ فروید کشف کرد که هیچ تصادفی وجود ندارد. حتی احساسات، ایده‌ها، تکانه‌ها، آرزوها، رویدادها و اعمالِ به‌ ظاهر تصادفی نیز معانی مهمی دارند که اغلب ناخودآگاه‌اند. هر کسی که تا به‌ حال دچار لغزش فرویدی شده و احساس خجالت یا گیجی کرده است، اهمیت معانی ناخودآگاه چیزهایی را که انجام می‌دهیم و می‌گوییم، تأیید می‌کند. مثلاً ممکن است آن دفعه که «تصادفی» دسته‌کلیدتان را در آپارتمان معشوقتان جا گذاشتید، یک اتفاق بوده باشد اما احتمالاً در ناخودآگاهتان می‌خواستید به آن‌جا برگردید. کاوش در ناخودآگاه که فانتزی‌ها، تروماها یا انگیزه‌های پنهان یا انکار شده را در رویاها و لغزش‌های فرویدی و تداعی آزاد آشکار می‌کند، هنوز هم ابزاری ضروری برای دستیابی به حقیقت کامل رفتار انسان است.

     

     

    1. ‌جنسیت، نقطه‌ی ‌ضعف و قوت همه است

    رابطه‌ی جنسی انگیزه‌ی اصلی و وجه مشترک همه‌ی ماست. این پیامی نیست که بسیاری از مردم بخواهند بشنوند. انزجار ما از این اصل ابتدایی داروینی که منجر به پیروزی انسان بر همه‌ی موجودات زنده دیگر شد، آن‌قدر زیاد است که بیشتر وقتمان را صرف انکار جنبه‌ی تاریک زندگی خود می‌کنیم. محتاط‌ترین و پاکدامن‌ترین افراد با میل جنسی خود و ابراز آن به‌شدت مبارزه می‌کنند. کافی است نگاهی بیندازیم به رسوایی‌هایی که واتیکان، کلیساهای بنیادگرا، سیاستمداران و افراد مشهور را لرزانده‌اند. فروید نظریه‌اش را با مشاهده‌ی این مبارزه‌ با میل جنسی در مردان و زنانِ اوایل دوران ویکتوریاییِ وین استنتاج کرد.

     

     

    1. یک سیگار هیچ‌گاه فقط یک سیگار نیست

    این یک ایده‌ی رایج در روانشناسی معاصر است که هر رفتاری با عوامل متعددی تعیین می‌شود[1] و تعیین این عوامل برای هر انسانی منحصر به خودش است؛ بنابراین هیچ‌ چیز به سادگی تعیین نمی‌شود. پس آیا این شیء فقط یک پستانک است؟ باشد. آلت تناسلی است؟ شاید. سیگار است؟ مطمئناً. با این ‌حال، افراد کمی استدلال می‌کنند که تمام رفتارها معنا و مفهومی عمیق دارند، پس بحثی نداریم، برو سیگارت را بکش!

    همچنین می‌توانید مقاله ” گاهی یک سیگار فقط سیگار نیست” را در مجله تجربه زندگی بخوانید.

     

    Full view

     

    1. همه‌ی قسمت‌های بدن اروتیک‌اند

    فروید از همان ابتدا می‌دانست که انسان‌ها موجوداتی جنسی‌اند. او از شیر خوردن نوزاد از سینه‌ی مادر برای نشان‌ دادن مثالی از تمایلات جنسی بالغ‌تر الهام گرفت و گفت: « هرکسی نوزادی را دیده باشد که بعد از شیرخوردن از سینه عقب می‌کشد و با گونه‌های برافروخته و لبخندی شاد به خواب می‌رود، نمی‌تواند از این اندیشه رهایی یابد که این تصویر همچون نمونه‌ای اولیه از ابراز رضایت جنسی، در آینده ادامه می‌یابد.»

    او همچنین می‌دانست که برانگیختگی جنسی به اندام تناسلی محدود نمی‌شود، زیرا هر ناحیه‌ی‌ مشخص‌ از بدن می‌تواند دلبستگی شهوانی و  لذت ایجاد کند، در نتیجه فقط محدود به آمیزش تناسلی بین زن و مرد نیست. حتی امروزه نیز بسیاری از مردم این ایده را به‌سختی می‌پذیرند.

     

     

    1. اندیشه، دوربرگردانی برای آرزوست

    فروید دریافت که عمل اندیشیدن (آرزوکردن و خیال‌پردازی) به طور ذاتی لذت‌بخش است. در واقع آنچه درمانگران و روانکاوان معمولاً مشاهده می‌کنند این است که خیال‌پردازی از نظر ذهنی و فیزیکی، بیشتر از کنش حقیقی و واقعی زندگی که فانتزی حول آن سازماندهی می‌شود، محرک است. (یعنی فانتزی بیش از مسائل واقعی در تحقق آرزوها دست دارد.) آیا جای تعجب است که واقعیت با فانتزی شدید و واضح مطابقت ندارد؟ امروزه مشاهده‌ی فروید مبنی بر تلاش انسان برای تبدیل خیال‌پردازی به واقعیت، توسط دانشمندان اعصاب به‌عنوان‌با عنوان «اساس تخیل» پذیرفته شده است.

     

     

     

    1. درمان گفتاری: «اگر فرد صحبت کند، سبک‌‎‌‌تر می‌شود.»

    فروید عبارت بالا را در بیست‌وپنجمین سخنرانی مقدماتی‌اش بیان کرده است. چه در درمان بر اساس روانکاوی فرویدی و چه در سایر شکل‌های درمان گفتاری، شواهد نشان می‌دهند که صحبت‌کردن به کاهش علائم عاطفی، کاهش اضطراب و آزادسازی ذهن انسان کمک می‌کند. در حالی که دارو و درمان کوتاه‌مدت بیشتر وقت‌ها فقط علائم را کاهش می‌دهند، درمانِ گفتاری از ابزار قدرتمند رابطه‌ی درمانی استفاده می‌کند. در این درمان، نه فقط مجموعه‌ای از علائم یا تشخیص‌ها، بلکه کل فرد در درمان دخیل است، بنابراین می‌تواند تغییری عمیق‌تر و ماندگارتر ایجاد کند.

     

     

    1. مکانیسم‌های دفاعی

    اصطلاح مکانیسم‌های دفاعی بخشی از درک اولیه‌ی ما از رفتار انسانی است تا حدی‌ که آن را بدیهی می‌دانیم. ‌اما این اصطلاح نیز توسط زیگموند و دخترش آنا توسعه ‌یافته و نظریه‌پردازی شده است. به گفته‌ی فروید، مکانیسم‌های دفاعی استراتژی‌های روانشناختی هستند که توسط ناخودآگاه برای دستکاری، انکار یا تحریف واقعیت و محافظت در برابر احساس اضطراب و تکانه‌های غیر قابل ‌قبول به کار گرفته می‌شوند.

    سرکوبی[2]، عقلانی‌سازی[3]، فرافکنی[4] و انکار[5] از انواع مکانیسم‌های دفاعی‌اند که فروید ابداع کرده است، اما شناخته‌شده‌ترین آن‌ها انکار است. انکار یعنی امتناع آشکار از اعتراف یا تشخیص این‌که چیزی رخ ‌داده یادر حال وقوع است. انکار می‌تواند شخصی باشد، ‌مثلاً انکار یک اعتیاد یا انکار یک تجربه‌ی دردناک زندگی، اما می‌تواند به شکل انکار پدیده‌های علمی، اجتماعی و فرهنگی نیز باشد، مثلاً واقعیت تغییرات آب‌وهوایی یا نسل‌کشی‌ها.

     

     

    1. مقاومت در برابر تغییر

    ذهن و الگوهای رفتاری ما ذاتاً در برابر تغییر مقاومت می‌کنند. آیا هر چیزی که با آن مواجهه می‌شویم چیز جدیدی است؟ اگر بله پس تهدیدآمیز و ناخوشایند است، حتی اگر تغییری مثبت روی داده باشد.

    روانکاوی این اصلِ همه‌گیر مقاومت را درست فهمید و ابزارهایی برای آوردن آن به سطح آگاهی و شکست ‌دادن توانایی ‌لجبازانه‌اش در ایجاد موانع برای حرکت  رو به‌ جلوی فردی و گروه‌هی، پیدا کرد.

     

     

    1. گذشته بر حال تأثیر می‌گذارد

    در حال حاضر این اصطلاح برای بسیاری از ما بدیهی به نظر می‌رسد اما بیش از 100 سال پیش، فروید به واسطه‌ی آن، یک کشف علمی و لحظه‌ی بر زبان آوردنِ «آهان» را تجربه کرد. امروزه، بسیاری از نظریه‌های فروید درباره‌ی تحول کودک و تأثیرات تجربیات اولیه‌ی زندگی بر رفتارهای بعدی، کمک زیادی به درمان مراجعانی می‌کند که زندگی‌شان در الگوهای تکراری گیر کرده است.

     

     

    1. انتقال

    یک نمونه از تأثیر گذشته بر حال، مفهوم انتقال است. ابداعی دیگر از فروید که به طور گسترده در شیوه‌های روانشناسی امروزی درک می‌شود و مورد استفاده قرار می‌گیرد. مفهوم انتقال به احساسات، امیدها، فانتزی‌ها و ترس‌هایی بسیار قوی اشاره می‌کند که نسبت به روابط مهم دوران کودکیمان داریم و ناخودآگاه به جلو می‌آیند و بر روابط کنونی ما تأثیر می‌گذارند.

     

     

    1. تحول

    تحول انسان در طول چرخه‌ی زندگی ادامه می‌یابد. یک زندگیِ موفق به انطباق‌پذیری و تسلط بر تغییر بستگی دارد؛ زیرا هر یک از ما با چالش‌‌های بسیاری روبه‌رو می‌شویم. هر مرحله‌ی جدیدی از زندگی چالش‌هایی را ارائه می‌دهد و فرصتی برای ارزیابی مجدد اهداف و ارزش‌های اصلی شخصیمان فراهم می‌کند.

     

     

    1. بهای تمدن، نارضایتی روان‌رنجور (نوروتیک) است

     فروید ‌می‌گوید: «تمایل به پرخاشگری بزرگ‌ترین مانع تمدن است.»

    تنها اندکی از دانشمندان  مانند فروید چنین بی‌پروا به پرخاشگری انسان نگریسته‌اند.

    در حالی‌ که صدای توپ‌های آگوست[6] هنوز پژواک داشت و یهودستیزی در اروپا رو به افزایش بود، فروید کتاب تمدن و ملامت‌های آن (1929) را نوشت و اعلام کرد:

    «انسان، گرگ انسان است. چه کسی… جرئت خواهد کرد با این ادعا مخالفت کند؟»

    او در سال 1929 با کلماتی که امروزه نیز به همان اندازه به‌جا و باربط به نظر می‌آیند، نوشت:

    «مردم موجودات ملایمی نیستند که بخواهند دوست داشته شوند، بلکه موجوداتی هستند که غریزه‌شان پرخاشگری است.»

    ما همچنان با دشمن روبه‌رو می‌شویم… و آن دشمن، خود ما هستیم. با این ‌حال اگر نتوانیم تغییر کنیم، چه بر سر تمدن ما خواهد آمد؟

     

     

    دوازده هدیه‌ی فروید، مفاهیمی غیر قابل انکار و فراگیر مانند ناخودآگاه، مکانیسم‌های دفاعی و تحول روانی ــ جنسی هستند که درک ما را از رفتار انسان و فرایندهای ذهنی شکل داده‌اند. علی‌رغم انتقاد و بحث پیرامون نظریه‌های وی، کار فروید بسیار ارزشمند بوده است. بسیاری از ایده‌های او متناسب با شیوه‌ی روانکاوی مدرن سازگار شده و تکامل ‌یافته‎‌اند.

    همچنان که ما از پیچیدگی‌های ذهن انسان پرده برمی‌داریم، میراث فروید نیز نیرویی هدایت‌کننده است که ما را به چالش می‌کشد تا درونمان را کاوش کنیم و در نهایت خود و جایگاهمان را در جهان بهتر بشناسیم.

     

    منبع:

    https://www.huffpost.com/entry/the-12-things-sigmund-fre_b_7225976

    [1] اشاره به مفهوم تعین چندگانه یاmultiple determined  (مترجم)

    [2] Repression

    [3]Rationalization

    [4] Projection

    [5] Denial

    [6] اشاره به آغاز جنگ جهانی اول

  • دوباره برافروختنِ شعله؛ بازگشت لکان به فروید

    دوباره برافروختنِ شعله؛ بازگشت لکان به فروید

    مقدمه

    ژاک لکان[1] روانکاو برجسته‌ی فرانسوی، جنبشی را رهبری کرد که به «بازگشت به فروید»[2] معروف است. این جنبش در پرتوی تحولات معاصر در زبان‌شناسی، فلسفه و روانکاوی، به دنبال بازنگری و تفسیر مجدد آثار اصلی زیگموند فروید بود. لکان استدلال می‌کرد که ایده‌های فروید در طول زمان بیش از حد ساده‌سازی و دچار سوء تعبیر شده است و تمرکز مجدد بر زبان و ناهشیار برای درک روان انسان ضروری است.

     

    “Old man” by Ioana Cristodorescu

     

    نقش زبان در روانکاوی لکانی

    از نظر لکان زبان بسیار فراتر از وسیله‌ای برای انتقال اطلاعات است. لکان با کمک کشفیات زبان‌شناس معروف، فردینان دو سوسور[3] و بر پایه‌ی اصول ساختارگرایان،[4] به‌خوبی نشان داده بود که ناهشیار ساختاری مثل زبان دارد و منعکس‌کننده‌ی سیستمی است که زبان دارای آن است. لکان فکر می‌کرد ایده‌های فروید درباره‌ی لغزش‌های زبانی، شوخی‌ها و تأویل رویا، همگی بر عاملیت زبان در ساختار سوژه تأکید می‌کنند.

     

    “The light at the end of the tunnel” by Ioana Cristodorescu

     

    برای مثال، رویا به آن شیوه‌ای که فروید ‌درباره‌اش صحبت کرد در واقع به صحنه‌ گماردن تعبیرات زبان است و ساختار آن از ساختار زبان پیروی می‌کند، از نظر لکان محتویات یک رویا مجموعه‌ای از لغات و کلمات استعاری است که به تصویر درآمده و فقط از طریق روانکاوی می‌توان به کشف این هزارتوی رویا دست یافت. او معتقد بود که تجربیات و درک ما از جهان از طریق زبان فیلتر می‌شود و خود زبان در شکل‌گیری خواسته‌ها و امیال ناهشیار ما نقش دارد. این تمرکز بر زبان، لکان را بر آن داشت تا مفاهیم فرویدی مانند عقده‌ی ادیپ و تأویل رویا را با رویکردی زبانی بازتفسیر کند.

    هرچند روانکاوانی همچون آندره گرین[5] با این ایده‌ی لکان مبنی بر تشابه ساختاری میان زبان و ناهشیار مخالفت کرده و معتقدند که در هیچ بخشی از نظریات فروید به چنین مفهومی اشاره نشده ‌است و شعار بازگشت به فرویدِ لکان صرفاً ‌حربه‌ای برای ‌جلب توجه به سمت خود لکان بوده است.

     

    “Find the armchair” by Ioana Cristodorescu

     

    ژاک لکان از شیوه و روش سایر رویکردهای روانکاوی مانند نظریه‌ی روابط ابژه یا روانشناسی ایگو که زبان را کم‌اهمیت جلوه می‌دهند و بر ارتباطات غیرکلامی تحلیل‌شونده (زبان بدن و…) تأکید می‌کنند، انتقاد می‌کند. لکان در نقد سبک درمانِ این رویکردها سه دلیل مطرح کرد:

    1. تمام ارتباطات انسانی در یک ساخت زبانی حک ‌شده‌اند، حتی زبان ‌بدن که از ظاهرِ این اصطلاح پیداست که شکلی از زبان با همان ویژگی‌های ساختاری است.
    2. کل هدف درمان روانکاوانه این است که محتویات سرکوب‌شده‌ی ناهشیار (به جای هر ابزار و روش دیگر) به صورت کلام و در گفتار بیان شوند. درواقع قاعده‌ی اساسی درمان روانکاوی بر زبان استوار است.
    3. و در نهایت، گفتار تنها ابزاری است که تحلیلگر در اختیار دارد. بنابراین هر تحلیلگری که اهمیت زبان و گفتار را درک نمی‌کند، روانکاوی را نیز درک نکرده‌ است.

     

    “Find the armchair” by Ioana Cristodorescu

     

    بازگشت لکان به فروید در سمینارهایش               

    لکان در اداره‌ی جلسات درمان قوانین منعطفی داشت، مثلاً مدت زمان جلسات را بر اساس محتوای سخن مراجعان بیش از 45 دقیقه لحاظ می‌کرد، یا تعداد جلساتش در هفته بیشتر از تعداد مصوب انجمن بین المللی روانکاوی (در آمریکا) بود. قوانین منعطف لکان و همچنین اصول حاکم بر جامعه‌ی روانکاوان پاریس باعث شد در سال 1953 اولین گسستگی در جامعه‌ی روانکاوان فرانسه شکل بگیرد.

    لکان پس از این تاریخ تا زمان مرگش با شعار «بازگشت به فروید» در سمینارهای هفتگی به ارائه‌ی نظریات روانکاوی خود پرداخت. او در این سمینارها در راستای رد و ابطال اصول درمانی روانشناسی ایگو بسیار تلاش کرد زیرا معتقد بود که روانشناسی ایگو مقدمات انحراف از فروید را فراهم کرده است.

    لکان در یکی از سمینارها با عنوان The Freudian Thing از مخاطبانش خواست تا برای درک پیچیدگی و عمق ایده‌های فروید، متون اصلی فروید را بازبینی کنند. لکان استدلال می‌کرد که بسیاری از تحلیلگران ارتباطشان را با روحیه‌ی نوآورانه‌ی فروید از دست داده‌اند و به دنبال بازیابی ماهیت پیشگامانه‌ی کار او بود.

     

    “Learning how to breathe” by Ioana Cristodorescu

     

    سهم کلیدی بازگشت لکان به فروید

    بازگشت لکان به فروید در راستای احیای حوزه‌ی روانکاوی کلاسیک بود. او چندین مفهوم کلیدی را معرفی کرد که در نظریه و تکنیک‌های روانکاوی معاصر به بخش قابل توجه و قابل استنادی تبدیل شده‌اند، از جمله:

     

    1. مرحله‌ی آینه‌ای:

    آزمایش آینه اولین بار در سال 1931 توسط هانری والون[6] مطرح شد اما لکان این کشف را منصوب به بالدوین[7] می‌داند. با این آزمایش ویژه ‌می‌توان نوزاد انسان را از نزدیک‌ترین خویشاوند حیوانی‌اش یعنی شامپانزه، بازشناخت. ‌به این ترتیب که نوزاد شش‌ماهه‌ی انسان مجذوب بازتاب تصویر خودش در آینه می‌شود و با اشتیاق، تصویری که در آینه می‌بیند را خودش فرض می‌کند، در حالی که شامپانزه‌ی همسن او به‌سرعت متوجه‌ می‌شود که تصویر خیالی است و دیگر علاقه‌ای به آن نشان نمی‌دهد.

     

    “The capture” by Ioana Cristodorescu

     

    مفهوم لکان از مرحله‌ی آینه‌ای، نقش خودانگاره و خودشیفتگی (نارسیسیسم) را در شکل‌گیری هویت برجسته می‌کند. او استدلال کرد که نوزادان از طریق انعکاسشان در آینه، احساس خود را ایجاد می‌کنند، اما این تصویر همیشه تشخیصی نادرست است زیرا تجربه‌ی زیسته‌ی کودک را نشان نمی‌دهد. همچنین لکان معتقد است ایگو وقتی شکل می‌گیرد که انسان خود را از تصویر توی آینه تمیز می‌دهد و مجذوب آن می‌شود. ‌البته تصویر این آینه می‌تواند تصویری باشد که مراقب اولیه‌ی کودک به او نشان می‌دهد.

    نظریه‌ی مرحله‌ی آینه‌ای مقدمات لازم را برای لکان فراهم کرد تا بعدها نظریه‌ی دیگر خود را درباره‌ی دستگاه روان کامل کند و به کشف سه وجه اساسیِ ذات روان انسان، یعنی ساحت نمادین، خیالی و واقعی برسد.

     

    “The light at the end of the tunnel” by Ioana Cristodorescu

     

    1. ساحت نمادین، خیالی و واقعی:

    لکان سه نظمِ به هم مرتبط را پیشنهاد کرد که درک ما از جهان و جایگاه ما را در آن شکل می‌دهد:

    • امر نمادین (زبان و ساختارهای اجتماعی)
    • امر خیالی (خودانگاره و روابط بین فردی)
    • امر واقع (آن چیزی که از نمادسازی فرار می‌کند)

     

    Flat, flush! by Ioana Cristodorescu

     

    لکان ایده‌ی امر نمادین را از انسان‌شناس فرانسوی، کلود لوی‌استروس[8] وام گرفته ‌است که معتقد بود هر فرهنگی را می‌توان مجموعه‌ای از ساختارهایی نمادین مثل هنجارهای حاکم، زبان و هنر دانست. امر نمادین شامل تمام مواردی است که معمولاً واقعیت می‌نامیم؛ از زبان و فرهنگ گرفته تا قانون و تمام ساختارهای اجتماعی. پیدایش امر نمادین یکی از پارامترهای اساسی گذر انسان از طبیعت به فرهنگ بوده ‌است.

    تشکیل امر خیالی منوط به دسترسی سوژه به تصویر و نقش حاصل از بدن خود است و همان‌طور که اشاره شد، بازشناختن این تصویر طی مرحله‌ی آینه رخ می‌دهد. ژاک لکان ساحت خیالی را ساحت گریزان از حقیقت می‌داند. ‌او در عین تأکید بر رابطه‌ی میان ساحت خیالی و نمادین، همواره آن‌ها را در مقابل همدیگر قرار می‌دهد تا نشان دهد که اصرار بر روی این ساحت چیزی جز گم‌گشتگی از ذات انسان نیست. این دلیل اصلی مخالفت لکان با روانکاوان آمریکایی حوزه‌ی روانشناسی ایگو[9] بود. به نظر او  تأکید بر ایگو با کشفیات فروید درباره‌ی ضمیر ناهشیار تناقض دارد. از نظر لکان صرف مطالعه‌ی امر خیالی چیزی جز دورافتادگی از روانکاوی فروید نیست. ارائه‌ی مرحله‌ی آینه‌ای از سوی لکان کنشی بود تا ایگو را از حکمرانی بر دنیای روانکاویِ پس از فروید برکنار کند.

     

    Selfie by Ioana Cristodorescu

     

    و در نهایت، امر واقع حالتی از طبیعت است که با ورودمان به دنیای زبان برای همیشه از آن جدا شده‌ایم. حالتی که در آن چیزی جز ارضای نیاز وجود ندارد. یک نوزاد نیازهایی دارد و به ‌دنبال ارضای آن نیازهاست و در عین ‌حال هرگونه جدایی بین او و دنیای بیرون برایش بی‌معنی است. به عبارت دیگر، امر واقع همان جهان است پیش از آن‌که زبان تکه‌تکه‌اش کند؛ یعنی امر واقع چیزی است که تن به نمادین شدن نمی‌دهد، حالا چرا اسمش امر واقع است؟ لکان می‌داند!

     

    “Fake Paradise” by Ioana Cristodorescu

     

    1. نام پدر:

    بر اساس تصور فروید از عقده‌ی ادیپ، لکان مفهوم نام پدر را برای توصیف کارکرد نمادین پدر در رشد روانی کودک معرفی کرد. این عملکرد به کودک کمک می‌کند تا از دوتاییِ مادر ــ‌ کودک به دنیای گسترده‌تر هنجارهای اجتماعی و زبان منتقل شود.

     

    میراث لکان از بازگشت به فروید

    اشاره شد که لکان برای اصلاح نظریات رواشناسان ایگومحور خواست تا شعار بازگشت به فروید را رهبری کند؛ هم به معنای توجه به متون اصلی فروید و هم بازگشت به اصل کار فروید که معتقد بود به آن خیانت شده‌ است. هرچند لکان خیلی به این شعار پایبند ‌نیست و مثل پسافرویدی‌ها موضوعات به‌خصوصی را از فروید انتخاب می‌کند و توسعه می‌دهد و بخش‌هایی را نادیده می‌گیرد. به‌ عبارتی، خوانش لکان از فروید به قدری بدیع و پیچیده است که اگر خود فروید نیز از گور برخیزد ممکن است آن را رد کند!

     

    “Wild wild century” by Ioana Cristodorescu

     

    در واقع ژاک لکان تلاش کرد با استفاده از روش دیالکتیکی هگل[10] و زبان‌شناسی فردیناند دو سوسور، آرای فروید را ‌طوری بازگویی کند که روانکاوی بتواند در ابعاد مختلف زندگی بشر رخنه کند. او تلاش می‌کرد روانکاوی را با سیاست، فلسفه، ادبیات، علم و مذهب درآمیزد.

    البته درنهایت، بازگشت لکان به فروید تأثیری ماندگار بر حوزه‌ی روانکاوی داشت. تأکید او بر زبان و تفسیر آن، بحث‌های جدیدی را برانگیخت و به درک عمیق‌تر ناهشیار کمک کرد. در حالی که برخی روانکاوان آثار لکان را بیش از حد انتزاعی یا غیرقابل نفوذ می‌دانند، ایده‌های او همچنان در شکل‌گیری روانکاوی معاصر و الهام بخشیدن به نسل‌های جدید روانکاوان و محققان نقشی مؤثر دارند.

     

    The game by Ioana Cristodorescu

     

    نتیجه

    بازگشت به فروید که توسط ژاک لکان حمایت شد، با تأکید بر نقش زبان در شکل دادن به ذهنیت و بررسی مجدد ایده‌های بنیادی فروید، بستر و زمینه‌ی روانکاوی را تقویت کرد. بینش او درباره‌ی ناهشیار، خودانگاره و نقش پدر، تأثیری ماندگار بر نظریه و عمل روانکاوانه داشته است و نشان داد وقتی با روحیه‌ی انتقادی و نوآورانه به کار فروید پرداخته ‌شود،‌ می‌توان ارتباطی پایدار با آن برقرار کرد.

     

    از سویی بازگشت به فروید، شعار مرکز تجربه زندگی است. از آنجا که نظریات مختلفی در دوران پسافرویدی مطرح شد و در جامعه‌ی امروزی نیز شاهد این هستیم که هر روزه بر تعداد روانشناسان زرد و روانکاونماها افزوده می‌شود، مرکز تجربه زندگی رسالت خود می‌داند که با صلای بازگشت به آموزه‌های فروید، شکاف موجود را تاحدی بتواند نمایان ساخته و در جهت بهبود حیطه‌ی سلامت روان و تراپی حرکت کند.

     

    منابع:

    • Frued Return to Lacan (Anna Kornbulb ,C2,1998)
    • Return to Lacan (Samul Weber, 1978)
    • Ecrits (Jacques Lacan, 1966, p.82,166)
    • On mirror stage (zincht pedi, 2010)
    • Jacques Lacan’s Return to Freud (Philippe Julien, NYU Press, 1994)
    • The Lacanian Subject: Between Language and Jouissance (Bruce Fink Princeton University Press, 1995)
    • Lacan and the Political (Yannis Stavrakakis Routledge, 1999)
    • The Cambridge Companion to Lacan” edited (Jean-Michel Rabaté Cambridge University Press, 2003)
    • Lacan: The Unconscious Reinvented (Colette Soler Karnac Books, 2014)

     

     

    [1]. Jacques Lacan

    [2].Return to Freud

    [3].ferdinande de Saussure

    [4].Structuralism

    [5]. André Green

    [6]. Henri Wallon

    [7]. Baldween

    [8]. Cluade Levi Strauss

    [9]. Ego psychology

    [10]. Hegel Dialectic

     

  • یادداشتی بر مرگ (به مناسبت سالروز مرگ ژاک لکان)

    یادداشتی بر مرگ (به مناسبت سالروز مرگ ژاک لکان)

     

    «مرگ به قلمروی ایمان تعلق دارد و حق با شماست، قطعاً خواهید مرد. همین شما را حفظ می‌کند. اگر باورش نکنید، آیا می‌توانید زندگی‌ای را که دارید تاب بیاورید؟ اگر نتوانیم به این قطعیت تکیه کنیم که همه چیز روزی تمام خواهد شد، آیا می‌توانید این دنیا را تاب بیاورید؟… این تنها و تنها  کنشِ ایمان است؛ و بدترین ‌قسمتش این‌جاست که از آن مطمئن نیستید.»  

    ــ ژاک لکان، سمیناری در دانشکده‌ی کاتولیک لوون، 1972 

     

    بنابراین، مرگ پیامد ضروری حیات است؛ مرگ دِینِ همه‌ی ما به طبیعت است و باید دین خود را بپردازیم. در زندگی روزمره بر آنیم که مرگ را از ذهنمان حذف و آن را لاپوشانی ‌کنیم. به عقیده‌ی لکان تمامیِ رانه‌ها رانش به سوی مرگ‌اند، اما کار رانه چیست؟ به عقیده‌ی بسیاری کار رانه کاهیدن از تنش و خلاصی از شر آن است. لازم است توجه کنیم که کنشِ رانه در جهت حذف تنش است اما وجود «تکرار» باعث می‌شود میزان تنش همواره افزایش یابد. در نتیجه، باید توجه کنیم که تکرار نقشی افزاینده دارد و انسان همواره در جهت رفع نیازهای خود دست به افراط و تفریط می‌زند. 

    اما این نقطه، نقطه‌ای تناقض‌آمیز است؛ ‌زیرا رانش در جهت حفظ حیات انسانی و همچنین نیرویی که به فرسودگی و افراط می‌انجامد، عمل می‌کند. یعنی انسان همواره در تکاپوست تا از رنج خود بکاهد و به لذت خود اضافه کند. حال آنکه نظریه‌ی فروید بر این مبناست که جست‌وجوی لذت با اصل اساسی ــ حفظ حیات ــ در تناقض است. بدین معنا که نهاد (id)، خواسته‌ها و اهدافی دارد که در دنیای بیرونی به طور کامل قابل دستیابی نیستند و حتی ممکن است به نقض حیات منجر شوند. 

    پس، موجود زنده (در اینجا، انسان) همواره در جست‌وجوی این است که به آرامش و لذت برسد و دیگر مشکل و مسئلهای آزارش ندهد. اما فروید و فرویدی‌ها نظرگاهی متفاوت دارند؛ آدمی به این دنیا نیامده است که لذت ببرد و زندگی اصولاً سفری برای کسب لذت نیست. این لذت، در بالاترین سطح خود و فراتر از هر گونه وصفی از خویشتن خود، مساوی با سکونِ مطلق است و اینجاست که با اصل حفظ حیات انسانی در تناقض است. بنابراین، اگر منشأ نارضایتی را از بین ببریم، در واقع تیشه به ریشه‌ی خود زده‌ایم و نابودی را به جان خریده‌ایم. اما مرگ و زندگی با هم در تضاد نیستند و همواره با یکدیگر همبستگی دارند.  

    حال به نظر می‌رسد که این مسئله حل شده و به پاسخ رسیده‌ایم؛ اما لازم است اندکی بیشتر ‌کاوش کنیم؛ آیا مرگ، مرگ است و زندگی، زندگی است؟ به بیان دیگر، آیا مرگ هستی خود را دارد و زندگی چیزی ورای آن و جدای از آن است؟ به نظر می‌رسد که لکان همسو با فلاسفه‌ی مختلف و  مثل بازتابی از صدای ‌آن‌ها، نظری مخالف دارد. 

    دیالکتیک هگلی بر این ایده استوار است که خصلت اساسی هر تعینی از هستی، به نحو ضمنی حامل سایه‌ای از متضاد یا نقیض خود است. به بیان ساده‌تر، هر امر مثبتی در خود حامل نفی خود نیز هست و به واسطه‌ی آن حفظ می‌شود. سپس این امر نهفته در حرکت دیالکتیک برمی‌آید و هستیِ صریح پیدا می‌کند. به این ترتیب، می‌توان گفت که معنای مرگ نزد هگل، طنینی مشابه چشم‌انداز لکان از مرگ دارد. او در مقدمه‌ای بر پدیدارشناسی روح مسئله را اینگونه مطرح می‌کند: «اگر مرگ آن چیزی باشد که بخواهیم به آن نافِعلیت ‌بگوییم، بسیار ترس‌آور است و آویختن به آنچه مرده است و ماندن با آن، مستلزم این است که نیروی بسیاری به خرج دهیم. اما حیات روح از مرگ نمی‌گریزد، بلکه حیاتی است که مرگ و تباهی را برمی‌تابد و خود را درون آن حفظ میکند. اینگونه نیست که این حیات از نابودی و امر منفی رو بگرداند و آن را انکار کند، بلکه روح با رویارویی با امر منفی و اندکی ماندن در آن، به هستی می‌رسد.»

    پس به بیان بهتر، لکان بازتاب ایده‌ی هگل را این‌طور بیان می‌کند که درون زندگی نیز مرگ وجود دارد و این دو همراه با هم به پیش می‌روند. 

    در پایان، لازم است به مسئله‌ی زبان از دیدگاه هایدگر و لکان بپردازیم. این دو اندیشمند، یکی پدیدارشناس و دیگری روانکاو، در مسائل مربوط به زبان مشترکاتی دارند که مفاد این بحث را به یکدیگر پیوند می‌دهند. به گفته‌ی هایدگر همه چیز به زبان وابسته است و حقیقتِ هستی در زبان پدیدار می‌شود و اندیشیدن با زبان حاصل می‌شود.»

    اما معنی‌اش آن نیست که انسان به وسیله‌ی زبان ارتباط با دیگر انسانها را در پیش می‌گیرد، بلکه بدان معنی است که «تنها گفتار انسان را قادر میسازد تا در مقام انسان زنده باشد.» به بیان دیگر، انسان زبان را برای سخن گفتن استفاده نمی‌کند، بلکه زبان است که او را به سخن گفتن درمی‌آورد. پس در واقع زبان است که ما را به هستی می‌آورد و «در بعد هستی است که می‌توان بخش‌بندی سه‌گانه‌ی امر نمادین، امر خیالی و امر واقع را یافت.»

    ما با زبان به هستی درمی‌آییم و نیستیِ ما در همین بودن حضور دارد. و ناهستی به‌ وسیله‌ی زبان به هستی درمی‌آید؛ هنگامی که نمود آغاز شود، ناهستی، هست می‌شود و هنگامی که این نمود پایان پذیرد، ما پایان می‌یابیم. 

  • لکان، عکاسی معاصر و تحول سوژه‌ی مدرن

    لکان، عکاسی معاصر و تحول سوژه‌ی مدرن

     

    «آنچه بیش از هر چیز دیگر در حیطه‌ی مرئی من را معین می‌کند، نگاه خیره‌ای است که از بیرون به من افکنده می‌شود. به واسطه‌ی همین نگاه خیره است که وارد وادی نور می‌‌شوم و از همین نگاه خیره است که اثرات نور را دریافت می‌کنم. بنابراین، می‌توان گفت که نگاه خیره وسیله‌ای است که از طریق آن نور به قالب جسم و بدن درمی‌آید و باز از طریق همین نگاه خیره است که من ــ اگر اصطلاح عجیبی را که مدام به صورت شقه‌شده به کار می‌برم از من بپذیرید ــ نور ثبت‌شده[1] می‌شوم.»

    ــ ژاک لکان، چهار، ۱۰۶

    Souvenir By Marie-Hélène Carcanague

    در دنیای امروز که هر کس به نوبه‌ی خود عکاس است و می‌تواند هزاران‌ هزار عکس و تصویر تولید کند، اکنون که ساحت فرهنگی و رسانه‌های اجتماعی از انبوه تصاویر و عکس‌های بی‌نام‌و‌نشان، چه در قالب تصاویر تبلیغاتی و چه در قالب تصاویری از خود تحت عنوان «سلفی»، یا تصاویری از زندگی روزمره پر و اشباع است، چه چیزی افراد را باز هم به عکس گرفتن ترغیب می‌کند؟ مگر نه آن‌که این تصاویر تنها به منزله‌ی قطره‌ای خواهند بود که در اقیانوسی از میلیون‌ها تصویر دیگر گم و ناپیدا خواهند شد؟

    به عبارت دیگر، چه میل یا سائق یا فرایندی در دستگاه روان انسان وجود دارد که همچنان او را به تولید و مصرف بی‌رویه‌ی تصاویر دعوت می‌کند؟ این آرزوی دیدن و دیده شدن چیست و از کجا می‌آید؟ این‌که بگوییم فراوانی و سهولت دسترسی به انواع و اقسام دوربین‌ها یا سایر فناوری‌های نورمحور[2] عامل اصلی ایجاد و تداوم چنین میلی است، چندان قانع‌کننده به نظر نمی‌رسد.

     

    Miroir By Marie-Hélène Carcanague

    سالیان سال (تا پیش از عصر اینترنت) تصویر محبوب و پذیرفته‌شده‌ای که از عکاس ــ بیشتر از طریق ادبیات و سینما ــ ارائه می‌شد، تصویر مرد مزاحمی بود که بدون دعوت، گاه دزدکی و اغلب به‌زور وارد قلمروی خصوصی افراد می‌شد و برای ارضای امیال برگرفته از عقده‌های روانی خود، عقده‌هایی ‌همچون اجبار به تکرار، روان‌کژی، وسواس و چشم‌چرانی، مانند حیوانات درنده در کمین می‌نشست تا در فرصت مناسب حمله کند و عملی برخلاف میل شکارش از او سر بزند. نمونه‌ی بارز چنین تصویری از عکاس را می‌توان در فیلم پنجر‌ه‌ی پشتی[3] هیچکاک ‌مشاهده کرد. شخصیت اصلی فیلم ‌یک عکاس خبری است که به علت آسیبی که به پایش وارد شده، خانه‌نشین شده است و به‌ناچار، امیال بصری جدامانده از ابژه و ارضا‌نشده‌ی خود را به سمت دنیایی می‌گرداند که از پنجره‌ی آپارتمانش پیداست. او حین دید زدن از پشت این پنجره، شاهد قتلی خانگی می‌شود که در برابر لنز تله‌فوتوی دوربینش چندین برابر بزرگ‌تر جلوه می‌کند. فیلم با ‌ظرافتی خاص از بیننده می‌خواهد که چنین پنجره‌ای را استعاره از انواع صحنه‌هایی بداند که توجه عکاسی چشم‌چران را به خود جلب می‌کند، استعاره‌ای که می‌توان معادل امروزی‌اش را تصاویر یا صحنه‌هایی دانست که بر صفحات نمایشگر رایانه‌ها یا تلفن‌‌های همراه جریان دارند و مانند آهن‌ربا ما را به سوی خود می‌کشند.

    اما آیا امروزه همچنان می‌توان چنین تصویری از عکاس را پذیرفت؟ تصویر روان‌شناختی محبوب از عکاس امروزی چیست؟ آیا عجین شدن عکاسی با زندگی روزمره‌ی همگان و ورود عکاسی از حوزه‌ای خاص به حوزه‌ی عام سبب شده است که چنین تصویر آسیب‌شناسانه‌ای دچار تغییر و تحولی عظیم یا ناچیز شود؟ شکی نیست که دیگر نمی‌توان عکاس را از دسته‌ی اقلیتی خاص و بیمارگون و مبتلا به اختلالات روانی و اجتماعی دانست، بلکه باید او را عضوی از اکثریتِ کاملاً به‌هنجار و اخلاق‌مدار جامعه‌ی مدرن دانست.

     

    Chambre avec vue By Marie-Hélène Carcanague

     

    در سال ۲۰۰۰ میلادی ژاک دریدا، فیلسوف فرانسوی، اعتراف کرده بود که دیگر نمی‌توان مصنوعات فناورانه را در مقابل ادراک بشری قرار داد؛ عکاسی چنان در فعالیت‌ها و تجارب روزمره تنیده شده است که تفکیک آن از نفس عمل ادراک امکان‌پذیر نخواهد بود. آیا این رأی دریدا به معنای آن است که عکاسی (و سینما) در ما درونی شده و به جزئی از ساختار ادراک بشری ــ حتی به رویاها ــ تبدیل شده است؟ آیا ادراک بشری کاملاً «عکاسی‌محور» شده است؟

    بی‌شک، پاسخ به همه‌ی این پرسش‌ها زمان و پژوهش بسیاری می‌طلبد. تا این‌جا تنها می‌توان بر لزوم بازاندیشی درباره‌ی کیستی عکاس امروزی و تصاویری که به وجود می‌آورد، تأکید کرد. نظریه‌ی روانکاوی معاصر به‌ویژه نظریات ژاک لکان درباره‌ی «امر خیالی، نمادین و واقع»، «مرحله‌ی آینه‌ای»، «نگاه خیره»، «نور» و «سوژه» در ارائه‌ی مفاهیمی که در این راه به آن‌ها نیازمندیم، مؤثر و کارا خواهد بود.

    لکان هرگز ‌مستقیم و به‌صراحت درباره‌ی عکاسی صحبت نکرده است. با‌ این‌ حال، با توجه به قرابت و رابطه‌ی تنگاتنگ بین عکاسی و مباحثی که مطرح کرده است، می‌توان از عکاسی ‌به مثابه پدر فناوری‌های نورمحور، خوانشی لکانی ارائه کرد. چنین خوانشی می‌تواند قدمی ابتدایی و رو ‌به ‌جلو در جهت پاسخ به پرسش‌های بالا و تلاشی برای بازتعریف رابطه‌ی برهم‌کنشی سوژه (عکاس) با تصویر (عکس) به شمار آید.

    Genre humain 3 By Marie-Hélène Carcanague

    امر خیالی، امر نمادین و امر واقع در عکاسی

    در روانکاوی لکانی، سوژه از سه امر خیالی، نمادین و واقع تشکیل می‌شود.

    • امر خیالی، قلمروی پیشازبانی تصاویر، توهمات و همانندسازی‌هاست. عکاسی به قلمروی امر خیالی تعلق دارد ‌زیرا تصاویری می‌آفریند که افراد با آن همانندسازی می‌کنند، آن را آرزو می‌کنند، یا درباره‌ی آن خیال‌پردازی می‌کنند. تصاویر می‌توانند ادراک، امیال و آرزو‌ها را شکل دهند و مرز میان واقعیت و خیال را کمرنگ کنند.
    • امر نمادین همان قلمروی زبان، ساختارهای اجتماعی و هنجارهای فرهنگی است که به امر خیالی معنا و مفهوم می‌دهد. عکس‌ها تنها تصویر نیستند، بلکه حاوی معانی نمادین‌اند و به کمک نشانه‌های فرهنگی تعبیر می‌شوند.
    • امر واقع فراسوی هرگونه بازنمایی است؛ جنبه‌ای از وجود که هرگز به طور کامل به زبان یا تصویر درنمی‌آید. در عکاسی، امر واقع را تنها هنگامی که اختلالی در کار به وجود ‌آید می‌توان درک کرد، مثلاً در مواقعی که تصویر از انتقال مؤثر حس و تجربه باز می‌ماند یا چیزی عجیب و غریب و آزارنده، در درک بیننده از واقعیت شکاف ایجاد می‌کند.

    عکاس بیشتر وقت‌ها بین این سه وادی در رفت‌وآمد است و تصاویری می‌آفریند که بین آنچه دیده می‌شود (امر خیالی)، آنچه معنی می‌شود (امر نمادین) و آنچه هرگز به دست نمی‌آید (امر واقع) در نوسان است.

     

    1 + 1 By Marie-Hélène Carcanague

     

    در نیمه‌ی اول قرن بیستم شاهد انقلابی در ساختار فرهنگی و اجتماعی بوده‌ایم. این تغییر ساختار[4] که با عنوان «تغییر ساختار عکاسی» از آن یاد شده است، موجب شد سیل عکس‌ها و تصاویر از طریق رسانه‌های جمعی به درون جوامع مدرن و پست‌مدرن سرازیر شود و عکاسی که پیش‌تر در دست ‌گروهی ‌اندک ‌و خاص بود، از حیطه‌ی خصوصی به حیطه‌ی عمومی وارد شد و در دسترس ‌همگان قرار گرفت.

     

    به نظر می‌رسد نظریات لکان درباره‌ی «تصویر» و «نگاه خیره»، از طرفی وامدار چنین عصری باشد و از طرف دیگر، سند و شاهد آن به شمار آید. عکاسی چنان با دیدن و نگاه کردن گره خورد که تغییر تصورات ریشه‌ایِ رایج درباره‌ی تصویر و رابطه‌اش با «امر واقع» ناگزیر می‌نمود. حالا دیگر امر واقع، خودِ عکس بود و عکس حامل آن «واقعیت غیر قابل ‌ردیابی» بود که رولان بارت درباره‌ی آن نوشت:

     

    «هرگز نمی‌توانم انکار کنم که اصل آن چیز آ‌ن‌جا بوده است… این امر مرجع[5] است که نظم بنیادین عکاسی را شکل می‌دهد.»

     

    بی‌شک، این گفته‌ی بارت را درباره‌ی رابطه‌ی عکس و امر واقع، بیش از هر جای دیگر، در جنبش سورئالیسم (که لکان نیز از اصحاب و همدلان آن بوده است) می‌توان درک کرد. سورئالیست‌ها به دنبال راه‌هایی برای بازنمایی ناخودآگاه و رهایی از مفاهیم سنتی و جاافتاده بودند. برای مثال، در نقاشی‌های سالوادور دالی، به تصویر درآمدن ناخودآگاه را می‌توان حضور امر واقع لکانی ‌به مثابه نوعی امر بیش‌واقع[7] و ضربه‌ی نمود غافلگیرکننده‌ی امر غیرواقع دانست.

    مَن رِی نیز برای ثبت نور و ایجاد تصاویری رویاگونه و غریب که درک بیننده را از واقعیت مخدوش می‌سازد، از شیوه‌های متفاوت عکاسی (دبل‌ اکسپوژر، چاپ آلترناتیو، فوتومونتاژ و غیره) استفاده می‌کرد. این تصاویر انعکاسی از همان بعد غیرعقلانی و پاره‌پاره‌های رویا بودند که فروید به آن‌ها اشاره کرده بود.

    L’oiseau qui n’a qu’une aile By Marie-Hélène Carcanague

    مرحله‌ی آینه‌ای، نگاه خیره و سوژه‌ی لکانی

    در دستگاه فکری لکانی، مرحله‌ی آینه‌ای، مرحله‌ای از رشد نوزاد انسان (بین ۶ تا ۱۸ ماهگی) است که تصویر خود را در آینه تشخیص می‌دهد. این تصویر چیزی است که هم خودِ اوست و هم خودِ او نیست. لکان معتقد است که این درک و دریافت نوزاد از تصویرش در آینه، کلید تشکیل «خود[8]» و تمییز آن از «دیگری[9]» است. آینه واسطه یا وسیله‌ای است که نوزاد از طریق آن بین «خود» و «دیگری»، بین من و غیر از من، مرزی مشخص می‌کشد و این دوگانه را شکل می‌دهد. با‌ این ‌حال، چنین درکی در واقع نوعی سوء‌درک است که به نوزاد کمک می‌کند شقه‌های متعدد، پراکنده و بی‌شکل وجودش را زیر چتر واحدی تحت عنوان «خود» گرد آورد. نگاه خیره (و مضطرب) تصویر درون آینه به نوزاد، او را به جمع کردن «خود» وا می‌دارد. بنابراین در مراحل ابتدایی رشد، سوژه به وسیله‌ی نگاه خیره‌ای که از آینه به نوزاد افکنده می‌شود، شکل می‌گیرد. حال به نقل قولی که در آغاز این مقاله آوردیم توجه کنید. لکان می‌گوید نگاه خیره‌ی بیرونی (تصویری در آینه، دیگری، زبان گفتاری و نوشتاری، تصویر، عکس، نقاشی و…) من (سوژه) را تعیین می‌کند. نگاه خیره به نورْ شکل، بعد و بدن می‌دهد و به این ترتیب، من را نقاشی و ثبت می‌کند. بنابراین سوژه‌ی لکانی ابتدا از نگاه خیره برمی‌آید و در ادامه خود را تشکیل می‌دهد.

    Regards By Marie-Hélène Carcanague

    نظریه‌ی سوژه‌ی لکانی، بین سوژه‌ی دکارتی و ناخودآگاه فرویدی وساطت می‌کند: در یک طرف سوژه‌ی دکارتی قرار دارد که سوژه‌ای عقلانی است و استیلا و اقتدار دارد و از طریق تفکر و اندیشه ــ در ساحت کلمه و زبان گفتاری و نوشتاری، ساحت خودآگاه ــ خود و «خود» را کشف می‌کند. در طرف دیگر، سوژه‌ی فرویدی قرار دارد که ناخودآگاهی بسیار دور از دسترس و غیر قابل ‌شناخت دارد و سوژه را کاملاً تحت سیطره‌ی خود قرار می‌دهد؛ سوژه‌ای منفک، عقلانی، کنترلگرا در یک طرف و سوژه‌ای نهان، غیر عقلانی و تسلیم در طرفی دیگر. در این میان، پروژه‌ی لکان این است که سوژه‌ی عقلانی دکارت، «می‌اندیشم، پس هستم» را در بستر ناخودآگاه فرویدی قرار دهد. لکان می‌گوید این‌که من بتوانم مانند دکارت خودم را ببینم که به تماشای خود نشسته‌ است، تنها در ساحت بیداری امکان‌پذیر است.

    Relais et châteaux 1 By Marie-Hélène Carcanague

    در این حالت من (مانند کودکی که خود را در آینه می‌بیند) به‌اشتباه آنچه را می‌بینم، سوژه قلمداد می‌کنم و خود را فریب می‌دهم که تسلط و استیلا دارم. در مقابل در رویا هرگز این‌گونه نمی‌بینم. به عقیده‌ی لکان، دیدن (و در پی آن، نگاه خیره) به هیچ وجه منحصر به قلمروی تفکر عقلانی و خودآگاه نیست، بلکه به قلمروی آرزو و ناخودآگاه نیز تعلق دارد. در رویا من موقعیت کسی را دارم که نمی‌بیند بلکه بر خود آشکار می‌شود و اتفاق می‌‌افتد. رویا آن نوع از دیدن را بر ما عرضه می‌کند که از جنس «آشکار شدن» یا «بر خود اتفاق افتادن» است.

    بنابراین، قلمروی وسیع تصاویر و نگاه خیره، هم در بیداری و هم در رویا ما را در بر می‌گیرد. در بیداری موجوداتی هستیم که در صحنه‌ی نمایش جهان، نگاه‌ها بر ما افکنده می‌شود؛ اما در رویا موجوداتی هستیم که بر خود آشکار می‌شویم و صحنه‌ی نمایش رویا، سخاوتمندانه خود را بر ما آشکار می‌سازد. ماهیت اصلی نگاه خیره نیز دیدن رویاگونه است: در رویا خواب می‌بینیم که پروانه‌ای شده‌ایم، پروانه‌ای هستیم، برخلاف بیداری که خود را به صورت پروانه مجسم یا بازنمایی می‌کنیم.

    Enfance By Marie-Hélène Carcanague

    در رویا هیچ‌‌گونه حد و مرز، قاب مشخص یا خط افقی وجود ندارد و همه چیز شناور، بی‌قطعیت و بی‌موقعیت است، در حالی که در بیداری با بازنمایی تصویری، خود را در موقعیت مشخصی از صحنه‌ی نمایش قرار می‌دهیم و از آن‌جا که شکاف عمیقی بین «خود» و «دیگری» قائلیم، به‌ناچار در قطب استیلا و قدرت قرار می‌گیریم. اما توپولوژی لکانی این دوگانه‌ی نگاه کردن و مورد نگاه قرار گرفتن را بر هم می‌زند، چرا که سوژه از طریق نگاه خیره‌ی بیرونی تشکیل می‌شود، نه از موقعیت مستولی و مقتدر نگاه‌کننده.

     

    La maison de mes rêves By Marie-Hélène Carcanague

     

    همچنین سوژه‌ی بینابینی لکان در امر نمادین ــ ساحت زبان، حروف و کلمات و نوشتار ــ گیر افتاده است، یعنی امر نمادین، او راتشکیل داده و از طریق دستور زبان، به انتخاب موقعیتی مشخص (قطعیت) در این میدان وا داشته است. با این حال، از آن‌جا که این سوژه به وسیله‌ی تصویر و نگاه خیره نیز شکل داده می‌شود، مدام در حال رفت‌وآمد، لغزیدن و فرار از جایگاه ویژه‌ی مقتدرانه‌ی خود است.

    خصوصیت ویژه‌ی انسان، تنها توانایی بازنمایی و خلق تصاویر نیست، چه بسا حیواناتی که از چنین توانایی‌ای برخوردار باشند. آنچه انسان را متمایز می‌کند، توانایی جدا کردن این تصویر از بدن خود و اعطای استقلال کامل به آن است. این‌جاست که موجود (انسانی) دو پاره می‌شود، می‌شکند و میان «خود» و تصویرش گیر می‌افتد. تصویر به امری واسطه‌ای یا نوعی حجاب و نقاب تبدیل می‌شود که به دیگری داده و از او دریافت می‌شود و به‌ناچار، برای تمییز خود از دیگری، به انتخاب موقعیتی مقتدرانه‌ نیاز دارد . به این ترتیب تصاویر و عکس‌ها امتدادی ــ یا بهتر است بگوییم بدلی ــ از «خودِ» رویاگون، «خودِ» فرویدی ما هستند که در ساحت امر نمادین، لاجرم به «خودِ» بیدارگون، «خودِ» دکارتی، تغییر چهره می‌دهند.

    نگاه خیره‌ی تصاویر و عکس‌ها و حتی خود دوربین، همواره به ما یادآوری می‌کند مبادا مانند نوزاد، نگاه خیره‌ی تصویر آینه‌ای را به نفع سرکوب و دور زدن آرزو و اضطراب نهان، «دیگری»ای منفک از خود بدانیم و خود را فریب دهیم که صحنه‌ی نمایش جهان نیز چنین قطعیتی دارد و مای سوژه آن را در سلطه و کنترل خود داریم.

    Le chat By Marie-Hélène Carcanague

    بدیهی است که در تشکیل سوژه‌ی لکانی به وسیله‌ی نگاه خیره‌ی بیرونی، تصاویر، عکس‌ها، نور، دوربین و حتی نفس عمل دیدن، در فرایند‌های همانندسازی،[10] فرافکنی[11] و موقعیت‌یابی[12] نقش به‌سزایی دارند: سوژه‌ی لکانی این امکان را فراهم می‌آورد که ‌بتوانیم از طریق ساختارهای روانیِ ‌پسا، ساختار‌های روانی پیشارا تصور کنیم و بدانیم که تنها ابزار ما برای انجام این کار، تفکر و اندیشه‌ی بازنمایانه‌ی محصور در دامنه‌ی زبان است.

    عکس‌ها، همان امر غریبی‌اند که با نگاه خیره‌شان پاره‌پاره‌هایی از امر واقع را بر ما آشکار می‌کنند، در عین حال، عکس‌ها و نوادگان آن‌ها ــ تلویزیون، رایانه، صفحات نمایشگر هوشمند ــ در حکم آینه‌های عصر پساصنعتی هستند که در نگاه اول، توهم سوژه‌ی مقتدر و دوگانه‌ی «خود»/ «دیگری» را به ذهن متبادر می‌کنند.

    Prêt à porter By Marie-Hélène Carcanague

    از نظر لکان، نگاه خیره و تشکیل سوژه‌ی لکانی، خاصیت نور است، چرا که نور بصری است. در مقابل، نقاشی‌هایی که در سنت غربی و بر اساس قوانین سفت‌وسخت پرسپکتیو کشیده شده‌اند، چنین خاصیتی ندارند و ماهیتی فضایی ــ نه بصری ــ دارند. در این نقاشی‌ها از بیننده خواسته می‌شود (او ملزم است) که از زاویه‌ی دید نقاش به منظره‌ی نقاشی نگاه کند؛ چه بخواهد، چه نخواهد، پرسپکتیو نقاشی او را در ‌موقعیتی مشخص قرار می‌دهد ــ تنها موقعیتی که از آن‌ منظر، خطوط سر جایشان نشسته‌اند و کج‌ومعوج به نظر نمی‌آیند.

    لکان خط و نقاشی محصور در پرسپکتیو را دارای قطعیت، محدودیت و مستلزم موقعیت‌گزینی سوژه و توهم اقتدار او می‌داند. برعکس، نور ماهیتی آزاد و رها، آمورف (بی‌شکل)، سرگردان و بدون قطعیت دارد. نگاه خیره‌ی نقاشی سوژه را صلب و محدود می‌کند، در عوض، نگاه خیره‌ی نور سوژه را نقاشی می‌کند و در سرگردانی به حال خود می‌گذارد. در نقاشی سنتی سوژه ــ به سیاق سوژه‌ی دکارتی ــ خود را بازنمایی می‌کند و تثبیت می‌شود، اما در عکاسی (ثبت نور، نقاشی با نور) سوژه بر خود آشکار می‌شود و برای خود اتفاق می‌افتد و همواره جایگاهی متزلزل دارد. لکان می‌گوید نقاشیِ آمورف (بی‌شکل) یا نور نقاشی‌شده به جای این‌که مانند پرسپکتیو تاجی بر سر سوژه بگذارد و او را بزرگ بدارد، او را نفی می‌کند.

     

    L'air du temps 2 by Marie-Hélène Carcanague
    L’air du temps By Marie-Hélène Carcanague

     

    سوژه‌ی لکانی، سوژه‌ای ‌پسا دکارتی، سوژه‌ی وادی ابهام و عدم ‌قطعیت است که در فضای مبهم و بی‌شکل نور به سر می‌برد. می‌توان گفت که این سوژه همان سوژه‌ی پرده‌های نوری سینما و تلویزیون و صفحات نمایشگر و تلفن‌های هوشمند سلفی‌ساز امروزی است که اگرچه در حکم سوژه‌ای مسخ‌شده در تصاویری که مانند آهن‌ربا او را به سمت خود می‌کشند حل می‌شود، ‌اما این تصاویر، صحنه‌ی نمایشی رویاگونه را بر او آشکار می‌کنند که به واسطه‌ی نگاه خیره‌ی بیرونی، خود را از نو تشکیل می‌دهد و بر خود آشکار می‌شود.

    سخن پایانی

    نظریات لکان برای تجزیه‌ و تحلیل تاریخ هنر، فرهنگ بصری و چگونگی به وجود آمدن سوژه‌های انسانی در بستر زبان و فرهنگ، امکانات بسیاری فراهم می‌آورند. به‌علاوه، طرز شکل‌گیری سوژه‌ی لکانی، تأثیر عمیق دستگاه‌های نمادینِ تصویرمحور و ‌رخنه‌ی آن‌ها در بخش‌هایی از سوژه‌ی انسانی را توجیه می‌کند، چرا‌ که سوژه‌ها تنها در دستگاه بسته‌ی کلمات و دستور زبان شکل نمی‌گیرند، بلکه تعامل پی‌درپی و مداوم آن‌ها با تصاویر بصری نیز در تشکیلشان نقش به‌سزایی دارد.

     

    Genre humain 1 by Marie-Hélène Carcanague
    Genre humain By Marie-Hélène Carcanague

     

    سوژه‌های انسانی در جریان بازی‌ای دوطرفه با فناوری‌ها و رسانه‌های زمانه‌شان شکل می‌گیرند و متحول می‌شوند، چرا‌ که ما در مقام گونه‌ای زیست‌شناختی ــ‌ فرهنگی، تنها ــ چنان‌که فروید می‌پنداشت ــ سروران و فرمانروایانی نیستیم که با بهره‌گیری از فناوری‌های روز، قدرت سلطه و سیطره‌ی خود را بر طبیعت امتداد و گسترش دهیم، بلکه در تعامل دائمی با بستر فرهنگی خود شکل می‌گیریم و تغییر می‌کنیم. در نهایت، می‌توان گفت که شاید سوژه‌ی لکانی بتواند میل به تعامل مداوم با تصاویر (تکراری اجبارگونه و وسواس‌گونه در عکس گرفتن از خود و زندگی روزمره‌ی خود و دیگران) را در قالب ‌میل یا نیاز به تغییر و بازسازی بخش‌هایی از سوژگی «خود» توضیح دهد.

     

    پی‌نوشت

    تصویر کاور از یکی از نقاشی های دالی با عنوان Leda Atomica الهام گرفته شده که مانند خود دالی در هوا معلق است، شامل یک صندلی، سه پایه‌، یک قطره آب و سه گربه. پس از ۲۸ بار تلاش برای ثبت این لحظه، بالأخره موفق شدند.

    تصاویر درون متن از هنرمند فرانسوی Marie-Hélène Carcanague است.

     

    [1] I am photo-graphed.

    [2] منظور مجموعه‌ی فناوری‌های تولید تصویر اعم از دوربین عکاسی، دوربین فیلمبرداری، صفحه‌ی‌ نمایشگر رایانه، تلویزیون و سینما است که همه به نوعی از تصویر ابتدایی در قالب عکس ثابت و به دنبال ابداع عکاسی به وجود آمده‌اند.

    [3] The Rear Window (1954)

    [4] Paradigm Shift

    [5] The Reference

    [7]  Hype-real

    [8] Self

    [9] The Other

    [10] Identification

    [11] Projection

    [12] Positioning

     

     

     

     

     

     

     

     

     

  • اثر دوران شیردهی بر نوزاد

    اثر دوران شیردهی بر نوزاد

     

    اول بار که تلوتلوخوران قدم‌های نوپایم را می‌آزمودم

    سرخوش مثل جوجه‌ای که تازه راز پرواز را دانسته

    صورتم از لبخندی نو رنگ می‌گرفت

    پشت سر تو را جستم

    نیافتمت

    کجا بودی مامان؟

     

    بخشی از شعر کجا بودی مامان؟ ــ جاسمین لی کوری

     

     

     

     

    وینی‌کات معتقد است:

    «نوزاد انسان به‌ جای غذای مناسب و سر وقت، کسی را می‌خواهد که به غذا دادنش عشق بورزد.»

    اما این تغذیه و مراقبت آمیخته به عشق چطور و به دست چه کسی می‌تواند تأمین شود؟

     

     

    نوزادی که سخت و محکم قنداق‌پیچ نشده باشد، حین مکیدن شیر در آغوش مادر فرصت پیدا می‌کند از روی هیجان با دستانی آزاد به سینه‌ی مادر چنگ بزند تا خود و جهان پیرامونش را بشناسد، حتی وقتی سینه را پس می‌زند، سرزنش نمی‌شود و مادر به مسافر تازه‌وارد فرصت شناخت و آزمودن می‌دهد.

     

    این مراقبت، از زاویه‌ای دیگر، اهمیتِ در آغوش گرفتن نوزاد انسان را نشان می‌دهد، یعنی همان عشقی که روزی در رحم به او داده می‌شد. او نیاز دارد در آغوشی بغلتد، بازی کند، روی سینه قرار گیرد و آغوش را لمس کند تا بشناسد و بشناساند.

    زندگی در آغاز به قدری برای انسان نو و تازه است که نوزاد بعد از هر دستاوردی چه خوشحال شود، چه درد بکشد و چه خشمگین یا اندوهگین شود، فقط گریه می‌کند. بنابراین تا وقتی کلمه و حرف زدنی در کار نیست، فهم اهمیت گریه کمک می‌‌کند تا هنگام بروز مشکل به شکلی اطمینان‌بخش کنار نوزاد حضور پیدا کنیم.

    بدون عشق هم می‌شود به نوزاد غذا داد اما مراقبتِ بدون عشق و عاطفه به پرورش انسان خودمختار منجر نمی‌شود.

     

     

    عمل شیردادن مفهومی روانکاوانه نیست اما مفهوم‌سازی کودک از پستان مادر و واکنش نسبت به آن، در ماه‌های ابتدایی تولد و پس از دندان درآوردن و از شیر گرفته‌شدن، بر روابط ابژه‌ای کودک، نوع دلبستگی به مادر و برخی از صفات سادیستیک اثرگذار است.

    در این مطلب از مجله تجربه زندگی، مفهوم شیر دادن و شیرخوارگی را از زوایای مختلف روانکاوانه بررسی می‌کنیم.

    شیردهی و روانکاوی

    ارتباط اولیه‌ی کودک با مادر و ‌چگونگی مراقبت از او، اساس و ریشه‌ی شیوه‌ی روابط سوژه در بزرگسالی و صفات شخصیتی بنیادین ‌اوست.

    الگوی بسیاری از نظریات روانکاوی، نظریه‌ی مراحل رشد روانی ‌‌ــ ‌جنسی فروید بوده ‌است. در خلال دو سال اول زندگی، دهان کودک مهم‌ترین منبع کاهش تنش است. بر اساس نظریات روانشناسی ایگو، زمانی ‌که مادر لذت دهانیِ کودک را ‌با شیردادن فراهم می‌کند، کودک به او وابسته‌ می‌شود و بر اساس کم‌وکِیف شیردهی، سبک دلبستگی ایمن یا ناایمنی با مراقب خود خواهد داشت. از طرفی، افزایش فواصل بین شیردهی، شیردهیِ زمان‌بندی‌شده بدون توجه به گرسنگیِ نوزاد و در انتها، فرایند از شیرگرفتن، نوزاد را مضطرب می‌کند و باعث بروز خشم نسبت به مراقب و افزایش توانایی ایگو در به‌کارگیری مکانیسم‌های دفاعی می‌شود.

    در نظریه‌‌ی روابط ابژه‌ای فرض بر این است که فرد با توجه به ابژه‌های مهم زندگی ساختارهای ارتباطی را تشکیل، نهادینه و الگوسازی می‌کند و در آینده بر اساس همین ساختارهای ارتباطیِ درونی با دنیای بیرون ارتباط برقرار می‌کند. در واقع الگوهای ارتباطی در ایگو نهادینه می‌شوند و پایه‌ی روابط ابژه‌ای را تشکیل می‌دهند. ملانی کلاین اولین ابژه‌ای را که کودک با آن ارتباط برقرار می‌کند پستان مادر می‌داند که نشانی از جهان بیرون برای نوزاد است. کودک علاقه به پستان را درونی، و سپس آن را به دنیای بیرون فرافکنی می‌کند.

    شیر مایعی است که با بافت نسبتاً سفت پستان در تضاد است. این همایندیِ دو ابژه‌ی متضاد، لثه‌ی بی‌دندان یا بادندانِ کودک را  از دندانِ هر خون‎آشامی تیزتر می‌کند تا با گاز گرفتنِ سینه، به رابطه‌ی سادومازوخیستیک بین خود و مادر ببالد.

    به عبارت دیگر، وقتی دندان‌های نوزاد شروع به رشد می‌کنند، اولین آجرهای سادیسم دهانی با گاز گرفتن پستان مادر بنا می‌شوند. به این معنا که اگر کودک عادت به گاز گرفتن سینه‌ی مادر را درونی‌سازی کند، احتمالاً در آینده شخصیتی سادیستیک خواهد داشت. از طرفی دوگانگی خاصی میان پستان به‌عنوان ابژه‌ی تغذیه‌کننده و پستان به‌عنوان ابژه‌ی مرتبط با مسائل اروتیک وجود دارد.

    همان‌طور که فروید در کتاب تعبیر رویا می‌گوید:

    «در پستان زن دو مورد از نیازهای اولیه‌ی انسان یعنی عشق و گرسنگی به هم می‌رسند. زیرا پستان هم انگیزه‌های جنسی و هم امیال مربوط به گرسنگی را برآورده می‌کند. در واقع گونه‌ی برافروخته، لبخند به پهنای صورت و چشمان تنگِ کودک بعد از این که از پستان مادر جدا می‌شود، انعکاسی از ابراز رضایت جنسی است که در طول زندگی ادامه می‌یابد.»

     

    ‌ترومای از شیرگرفتن

    از شیرگرفتن، فرایند قطع رابطه‌ی شیر دادن بین پستان و دهان کودک است. اولین مورد از عقده‌های خانوادگی یا عقده‌های مرتبط با مراقبان، قبل از عقده‌ی ادیپ و عقده‌ی تعدی، عقده‌ی از شیر گرفتن است. لکان علاوه بر پذیرفتن ایده‌ی اولیه‌ی رنه لافورگ با عنوان ‌ترومای از شیر گرفتن، استدلال می‌کند بدون در نظر گرفتن این که عمل قطع پیوند کودک با پستان مادر چه وقت و چگونه اتفاق می‌افتد، کودک در هر شرایطی با یک سوگ روبه‌رو می‌شود که صد البته شدت و میزان آن بسته به عوامل مختلف می‌تواند تغییر کند.

    از شیرگرفتن از نظر جسمی و رفتاری چه آسیب‌زا باشد و چه نباشد، از منظر آسیب‌شناسی بر روان کودک اثر قابل ملاحظه‌ای می‌گذارد و کودک را دچار سوگ از دست دادن ابژه‌ای دوست‌داشتنی می‌کند. از منظر روانکاوی احتمالاْ زیربنای اولیه‌ی تحمل سوگ در همان زمان پایه‌گذاری می‌شود.

     

    همچنین امکان دارد که ریشه‌ی برخی اختلالات خوردن مثل پرخوری عصبی، بی‌اشتهایی عصبی، پیکا یا هرزخوارگی، اختلال نشخوار و… به ‌ترومای از شیر گرفتن مرتبط باشد.

    ‌همچنین زیگموند فروید در سخنرانی های ابتدایی خود از شیر گرفتن را وضعیت روانی آسیب‌زا توصیف کرده است. ملانی کلاین و لکان نیز از رابطه‌ی مستقیم بین از شیر گرفتن و علائم افسردگی موقت در کودک سخن گفته‌اند.

    واضح است که وقتی نوزاد از شیر گرفته می‌شود، تا شش ماه علاقه‌ی کمی به تغذیه و خوردن نشان می‌دهد.

     

     تغذیه‌ی نوزاد به میل خودش یا اجبار

    علاوه بر تروماتیک بودن از شیر گرفتن، نوزاد مسئله‌ی مهم دیگری هم دارد. والدین نمی‌دانند که نوزادشان باید چه مقدار و چند وقت یک بار غذا بخورد. بهترین پاسخ این سوال به طرز شگفت‌آوری ساده است: به طور کلی نوزادان باید هر وقت که گرسنه به نظر می‌رسند، تغذیه شوند.

    برای پدران و مادران و همچنین محققان از دیرباز پاسخ این پرسش بسیار چالش‌برانگیز بوده است؛ آیا باید طبق برنامه به نوزاد غذا داد؟

    روان‌تحلیلگرانی ‌مانند کلاین نسبت به رویکردهای رفتاری در مراقبت از نوزاد سخت انتقاد می‌کردند. با ترویج نظریه‌های کلاینی، شاهد اعتراض‌هایی علیه روش‌های رفتاری و انضباطی در والدگری بودیم که بخشی از آن در مجله‌ی مخصوص والدین، The Nursery World ارائه شد.

    البته فقط نظریه‌ی رفتارگرایانه در شکل‌گیری شخصیت نیست که این ایده را تقویت می‌کند، بلکه مفهوم تغذیه بر اساس ساعت، فراتر از فقط یک نظریه‌ی واحد است و ممکن است تحت تأثیر دیدگاه‌ها و نظریات دیگر نیز قرار گیرد.

    تأکید بر داشتن برنامه‌ای دقیق و سختگیرانه برای تغذیه‌ی نوزادان ‌ارتباطی عمیق با باوری قدیمی دارد که می‌گوید این روال برای حفظ سلامتی نوزادان ضروری است. این تعامل روان‌تحلیلگران با تغذیه‌ی نوزادان منجر به پاسخ‌ها و واکنش‌های متفاوتی در دهه‌ی 1930 شد. روان‌تحلیلگران تلاش می‌کردند به جنبه‌های عاطفی و روانی تغذیه‌ی نوزادان بپردازند و در این راستا رویکردهای سختگیرانه را نقد و بررسی کرده‌اند. همچنین پزشکان و متخصصان هم به‌طور تدریجی متوجه شدند که ممکن است تنظیم ساعت‌های تغذیه‌ای همیشه بهترین گزینه نباشد.

     

     

    ادوارد گلاور در سال 1941 به‌شدت به نظریه‌ای که پزشکان مطرح کرده بودند، انتقاد کرد. این نظریه می‌گفت نوزاد را نباید زمانی که گرسنه است تغذیه کرد مگر این که گرسنگی او در زمان مشخص و طبق برنامه‌ای که بزرگ‌ترها تعیین کرده‌اند، رخ بدهد. گلاور معتقد بود که این نوع تغذیه باعث ایجاد مشکلات روانی بیشتر در نوزادان می‌شود.

    به عبارت دیگر، گلاور بر این نکته تأکید می‌کرد که نیازهای طبیعی نوزادان باید در نظر گرفته شوند و رویکردهای سختگیرانه ممکن است بر سلامت روانی آن‌ها تأثیر منفی بگذارد.

    البته دونالد وینی‌کات به عنوان یک روان‌تحلیلگر، تغذیه‌ی زمان‌بندی‌شده را بخشی مهم در ساختار زندگی نوزادان و  عاملی مؤثر بر رشد روانیشان در نظر می‌گرفت. او معتقد بود که داشتن یک برنامه‌ی منظم تغذیه می‌تواند به نوزادان کمک کند تا احساس امنیت و ثبات بیشتری داشته باشند. به عبارت دیگر، وینی‌کات باور داشت که نظم و ساختار در زندگی نوزادان می‌تواند به رشد عاطفی و روانی آن‌ها کمک کند.

    او معتقد بود که اگر یک روال تغذیه‌ای باعث ایجاد ناامیدی و خشم در نوزاد شود، این احساسات بخشی از «مدیریت و تربیت عاشقانه نوزاد» هستند و در واقع به رشد عاطفی او کمک می‌کنند. او فکر می‌کرد که نوزادان می‌توانند از تجربه کردن این احساسات یاد بگیرند و در نهایت به رشد عاطفی و توانایی‌های اجتماعی‌شان کمک کند.

    ملانی کلاین در سال 1936 استدلال کرد که در نظر گرفتن روال تغذیه برای نوزاد، فوایدی فیزیکی دارد که نباید نادیده گرفته شود. البته باید بین نیازهای جسمی و روحی تعادل برقرار شود. منظم بودن تغذیه برای سلامت جسمانی کودک ارزش زیادی دارد و بر رشد روانی‌اش اثر مضاعف می‌گذارد.

    همچنین کلاین شرح داد که بسیاری از کودکان در روزهای ابتدایی به هیچ وجه نمی‌توانند وقفه‌های طولانی بین وعده‌های غذایی را تحمل کنند. در این مواقع بهتر است قوانین سختگیرانه را رها کنید و هر سه ساعت یک بار یا حتی کمتر از آن به کودک شیر بدهید.

     

     

    روان‌تحلیلگران اتفاق نظر داشتند که اگر  شروع تغذیه‌ی نوزاد ‌را ساعت‌بندی کنیم، نوزاد متوجه می‌شود که چیزی خارج از خودش و نیازهایش وجود دارد. پس باید یک دوره‌ی کوتاه اولیه را درنظر بگیریم که در آن مادر به خواسته‌های نوزاد توجه کند. بر این اساس، نوزاد می‌تواند به سازش با مادر را آغاز کند و تغذیه‌ی منظم را بپذیرد. زیرا درک و توجه به نیازهای اولیه‌ی نوزاد می‌تواند به ایجاد رابطه‌ای سالم و متعادل بین مادر و نوزاد کمک کند.

    البته باید توجه کرد که داشتن یک روال شیردهی در روزهای اولیه فقط برای برخی از مادران‌ شیرده خوب عمل می‌کند، ‌اما برای همه این‌طور نیست. این موضوع اهمیت متغیر بودن تجربه‌ی شیردهی از فردی به فرد دیگر و نیاز به تنظیم روال‌های متناسب با شرایط خاص هر مادر و نوزاد را نشان می‌دهد. ‌مهم، مراقبت دقیق و همدلانه از نیازهای فردی نوزاد و مادر است که نه‌تنها فواصل تغذیه بلکه تمام جنبه‌های مدیریت شیردهی را در بر می‌گیرد و منجر به بهبود تجربه‌ی شیردهی می‌شود.

    در کل در ایجاد توازن بین رویکردهای علمی و نیازهای عاطفی در شیردهی چالش‌های بسیاری ‌وجود دارد ‌که می‌تواند به بحث‌های جالبی درباره‌ی اهمیت احساسات طرفین در روند شیردهی و پرورش کودک منجر شود. باید دید که آیا می‌توان اصولی را بر اساس تکنیک تدوین کرد که «با الزامات شیردهی علمی همخوانی داشته باشد» اما احساسات مادران و نوزادان را بیشتر در نظر بگیرد.

    شیردهی و اهمیت سلامت ‌روان مادر

    فرایند شیردهی فراتر از یک عمل ساده‌ی تغذیه‌ای است و به‌نوعی تجربه‌ی عاطفی و جسمانی پیچیده و عمیقی را میان مادر و نوزاد ایجاد می‌کند. تأثیر روانی و احساسی شیردهی بر رشد کودک و شکل‌گیری هویت او غیر قابل انکار است. این عمل پیچیده به نوعی نشان‌دهنده‌ی پیوند عمیق میان مادر و فرزند است که می‌تواند ابعاد مختلفی از زندگی عاطفی و اجتماعی کودک را تحت تأثیر قرار دهد. شیردهی نه‌تنها یک عمل فیزیکی، بلکه تجربه‌ای عمیق و نمادین است که  تأثیرات طولانی‌مدتی بر رشد عاطفی و روانی کودک دارد.

    ماری لانگر (۱۹۴۵) از دیدگاه کلاینی به تجربه‌ی زنان در زمینه‌ی شیردهی نگاه می‌کند و معتقد است که مشکلات روان‌شناختی شیردهی ناشی از نارضایتی‌های دهانی خود زن است. او فکر می‌کند که این موقعیت متناقض نشان‌دهنده‌ی تداوم احساسات و نارضایتی‌های زن نسبت به نیازها و تجربیات گذشته‌اش است.

     

     

    لانگر احساس می‌کند که این موقعیت متناقض، نشان‌دهنده‌ی تداوم نگرش‌های تهاجمی کودکانه‌ی زن شیرده نسبت به مادرش است. این نگرش‌ها می‌توانند باعث تخریب نقش مادرانه و مسئولانه‌ی او در بزرگسالی شوند. به عبارت دیگر، احساسات و نگرش‌های ناپایدار و تهاجمی زن نسبت به مادرش بر توانایی او در ایفای نقش مثبت مادرانه تأثیر می‌گذارد.

    وینی‌کات درباره‌ی توسعه‌ی عاطفی پایه (۱۹۴۵) به این نکته اشاره می‌کند که شیردهی می‌تواند دشوار باشد و از مادران می‌خواهد با توجه به این که از فرزندانشان بالغ‌ترند، صبور باشند و درک بیشتری نسبت به نوزادشان داشته باشند. به عبارت دیگر، بر اهمیت صبر و همدلی مادران در فرآیند شیردهی تأکید می‌کند زیرا به ایجاد رابطه‌ای مثبت و سالم با نوزاد کمک می‌کند.

    بحث‌های ترز بنیدک (۱۹۵۹ تا ۱۹۷۰) درباره‌ی شیردهی به دیدگاهی وسیع‌تر اشاره می‌کند و در نظریه‌ی او که می‌گوید شکل‌گیریِ شخصیت تا بعد از نوجوانی نیز ادامه می‌یابد، ادغام شده است. ‌بندیک ‌باور دارد که فرآیند شیردهی و تجربه‌های مرتبط با آن می‌توانند بر توسعه‌ی شخصیت افراد در مراحل مختلف زندگی تأثیر بگذارند. همچنین تأکید می‌کند که والد شدن و تجربه‌ی مادری تنها به دوران کودکی محدود نمی‌شود و می‌تواند در شکل‌گیری شخصیت در مراحل بعدی زندگی نیز نقش داشته باشد. یعنی والدین شدن را یک مرحله‌ی مهم توسعه‌ای برای هر دو جنس مردان و زنان در نظر می‌گیرد و نقش مادری را فعالیتی قدرتمند و مبتنی بر انگیزه‌های درونی توصیف می‌کند که از تجربه‌ی طولانی‌مدت چرخه‌ی پاسخ جنسی ناشی می‌شود. او معتقد است که مادری نه‌تنها یک وظیفه، بلکه تجربه‌ای عمیق در زندگی فردی است که ریشه در تجربیات جنسی و عاطفی شخص دارد.

    در نظریه‌های مراقبت از نوزاد بر تقویت پیوند مادر و کودک تأکید می‌شود تا به احساس امنیت و آرامش نوزاد منجر شود. به نظر می‌رسد این پیوند به‌نوعی باعث وابستگی و عدم استقلال می‌شود، اما در واقع جنبه‌های مثبتی دارد و به رشد و توسعه‌ی عاطفی نوزاد کمک می‌کند. رویکرد تحلیلی، این نوع مراقبتِ وابسته به مادر را ستایش می‌کند و آن را زمینه‌ساز ظهور دلبستگی ایمن در نوزاد در سنین بزرگسالی می‌داند.

    به نظر می‌رسد رابطه‌ی کودک با مادر، از گذشته‌ی مادر با مادر خویش و الگوسازی او از نقش مادری تأثیر می‌پذیرد و کودک نیز  این الگو را همراه خود به رابطه‌اش با دنیای بزرگسالی می‌برد.

    چیزی که در این میان اهمیت پیدا می‌کند، نگاه تحلیلی مادر به رابطه‌اش با مادر خویش است. در برخی موارد، کمک گرفتن از درمان‌های تحلیلی به او کمک می‌کند تا با خشمی که از گذشته با خود به همراه دارد، آگاهانه برخورد کند و به ترمیم الگوی والدگری و رشد خود بپردازد و از ناخودآگاهش در رابطه‌ی خود و فرزندش با آگاهی بیشتری بهره ببرد.

    در برحی مواقع با برچسب‌زنی و گرایش به طرحواره‌ها و عناوینی مثل افسردگی زایمان و… ممکن است فرد از ریشه‌ی مشکلات غافل شود و رابطه‌ی مادر و فرزند وارد هزارتویی شود که این پیوند را سخت‌تر کند‌ زیرا رفتار ناخودآگاه را تنها در صورتی می‌توان ترمیم کرد و از چرخه‌ی تکراری آن بیرون آمد که به سطح آگاهی رسیده باشد.

     

     

    شیر مادر یا شیر خشک؟

    مسئله‌ی دیگری که برای بسیاری از مادران پیش می‌آید این است که آیا شیر دادن با وسیله‌ای غیر از پستان مادر از جمله شیشه شیر بر عواطف کودک تأثیرگذار است یا نه؟

    ارتباط عاطفی و فیزیکی با نوزاد فراتر از فقط تغذیه است. این ارتباط شامل احساسات، عشق و پشتیبانی عاطفی می‌شود که نمی‌توان با وسیله جایگزینش کرد. این نکته می‌تواند بر درک نوزاد از دنیای اطرافش و روابط آینده‌اش با دیگران تأثیر عمیقی بگذارد.

     

     

    تأثیرات ناخودآگاه مادرانه را نمی‌توان نادیده گرفت اما  کارشناسان بر اهمیت واقعیت جسمی تجربه‌ی شیردهی ‌تأکید می‌کنند. در این رابطه‌ی بدن با بدن، تبادل نگاه‌ها و تجربیات حسی برای برقراری ارتباط بسیار ضروری‌اند. این ارتباط عمیق نه‌تنها تغذیه‌ی فیزیکی بلکه پیوند عاطفی و اجتماعی را نیز تقویت می‌کند. این تجربیات حسی می‌توانند احساس امنیت و عشق را در نوزاد تقویت کنند و به او کمک کنند تا دنیای اطرافش را بهتر درک کند. همچنین به نظر می‌رسد این تجربیات حسی می‌توانند تأثیرات بلندمدتی بر رشد عاطفی و اجتماعی نوزاد داشته باشند.

    شیردهی وضعیتی است که به ‌طور عمیق بدن و زندگی روانی مادر را درگیر می‌کند، به ‌طوری که مادر تحت تأثیر تعارضات ناخودآگاه و همچنین خیالاتی قرار می‌گیرد که از برخورد با نوزادش بیدار می‌شوند. روانکاوی به اهمیت ارتباط عاطفی و روانی بین مادر و نوزاد اشاره می‌کند و نشان‌دهنده‌ی تأثیرات عمیق این تجربه برای هر دو طرف است.

    اختراع شیشه شیر در سال 1820 و پس از آن، معرفی فرآیند استریل‌سازی بین سال‌های 1892 تا 1898، عمل شیردهی را به شکلی عمیق تغییر داده است. این تغییرات نشان‌دهنده‌ی تأثیرات فرهنگی و تکنولوژیکی بر شیوه‌های تغذیه‌ی نوزادان را نشان می‌دهند. اما آیا این تغییرات می‌توانند بر روابط عاطفی میان مادر و نوزاد نیز تأثیر بگذارند؟

     

     

    شیر مصنوعی نیاز به مراجعه‌ی مستقیم را به یک زن دیگر در موقعیت پرستار شیرده از بین می‌برد و بقای نوزاد دیگر به محصول بدن مادر وابسته نیست. این تغییر به معنای کاهش وابستگی به روابط عاطفی و اجتماعی میان مادران و نوزادان است و می‌تواند تأثیرات عمیقی بر تجربه‌ی مادران و همچنین بر رشد نوزادان داشته باشد.

    این تغییر نه‌تنها تغییری فیزیکی بلکه تغییری فرهنگی و روانی است. بسیاری از مادران ممکن است تحت تأثیر انتظارات اجتماعی و فرهنگی قرار بگیرند و همزمان انتخاب‌هایشان از احساسات و تعارضات ناخودآگاهشان تأثیر بپذیرد. پیدا کردن تعادل بین این دو می‌تواند چالش‌برانگیز باشد.

    شاید ایجاد فضاهایی برای گفت‌وگو و تبادل نظر درباره‌ی تجربیات مادرانه و تأثیرات فرهنگی بتواند به درک بهتر این تعادل کمک کند.

    در نهایت آنچه بر چگونگی عمل شیردهی اولویت دارد، تجربه‌ا‌ی عاطفی و روانی است که در شیردهی بین مادر و نوزاد اتفاق می‌افتد.

    نتیجه‌گیری

    برای درک و فهم پروسه‌ی شیردهی و چالش‌های آن و حتی تحلیل روانکاوانه‌‌اش کافی است با یک زن درباره‌ی دوران شیردهی‌اش صحبت کنید تا به بحثی پرشور و پرجزئیات با تمام معانی ضمنی آن بپردازد.

    تجربه‌ی شیردهی برای بسیاری از زنان فراتر از یک عمل فیزیکی است و تجربه‌ی عاطفی و روانی عمیقی است که شامل خاطرات، احساسات و نمادهای مختلف می‌شود که ابعاد مختلف مادری، مثل ارتباط عاطفی با فرزند و همچنین چالش‌ها و لذت‌های این دوران را به تصویر می‌کشد.

    ‌فرقی نمی‌کند چند سال از تجربه‌ی واقعی شیردهی یک زن گذشته باشد؛ زنان به‌ اشتراک گذاشتن پیروزی‌ها و چالش‌های خود در این زمینه را بسیار دوست دارند و مایل‌اند به مادران جدید، حتی اگر هیچ ارتباط دیگری با آن‌ها نداشته باشند، مشاوره دهند. این نشان‌دهنده‌ی عمق پیوندهای عاطفی و تجربیات مشترک میان زنان است که می‌تواند حس همبستگی و حمایت را در میان آن‌ها ایجاد کند.

    این نوع ارتباط می‌تواند به مادران جدید کمک کند تا احساس تنهایی نکنند و از تجربیات دیگران بهره‌مند شوند. اما این تجربه هنوز در رویکرد تحلیلی به‌خوبی جای خود را پیدا نکرده است.

    در مجموع، شیردهی بخشی مهم از پروسه‌ی ابتدایی فرآیند شکل‌گیری هویت و ارتباطات اولیه و تجربه‌ی عاطفی و روانی نوزاد است که پرداختن به آن می‌تواند به روشن شدن بسیاری از چالش‌های عاطفی و روانی او کمک کند.

    درصورتی که تمایل به دریافت تراپی دارید، می‌توانید همین حالا فرم درخواست تراپی را پر کنید.

     

    پی‌نوشت

    تصاویر استفاده شده در این مقاله اثر جیل لاوتسکی (Jill Lavetsky) است.

     

    منابع

    سایت no subject

    Frampton, E. (2004). Fluid objects: Kleinian psychoanalytic theory and breastfeeding narratives. Australian Feminist Studies19(45), 357–368. https://doi.org/10.1080/0816464042000278025

    Friedman, M. E. (1996). Mother’s Milk: A Psychoanalyst Looks at Breastfeeding. The Psychoanalytic Study of the Child51(1), 475–490. https://doi.org/10.1080/00797308.1996.11822442

    Rowold K. ‘If We Are to Believe the Psychologists …’: Medicine, Psychoanalysis and Breastfeeding in Britain, 1900–55. Medical History. 2019;63(1):61-81. doi:10.1017/mdh.2018.63