مرکز تجربه زندگی

نویسنده: admin

  • «آخرین ملاقات فروید»

    «آخرین ملاقات فروید»

    فیلم آخرین ملاقات فروید (Freud’s Last Session)، به کارگردانی متیو براون، تازه‌ترین فیلم این کارگردان و محصول سال ۲۰۲۳ است. این فیلم را می‌توان از جمله تلاش‌های هالیوود برای بازنمایاندن فرایند پیچیدهٔ روانکاوی به مخاطب عامه یا به عبارتی دیگر، استفاده از روانکاوی و چهره‌های شاخص آن، برای جلب مخاطب به شمار آورد.

     

    پی‌رنگ

    فیلم، داستان ملاقاتی خیالی بین زیگموند فروید (آنتونی هاپکینز) و سی اس لوییس (متیو گود) را روایت می‌کند، ملاقاتی بین دو غول قرن بیستمی در آستانهٔ شروع جنگ جهانی دوم. فروید سال‌های آخر عمرش را در لندن می‌گذراند و از سرطان دهان، دردی مزمن و شدید و وابستگی به مرفین رنج می‌برد. لوییس جوان، پروفسور ادبیات انگلیسی در دانشگاه آکسفورد – که در آینده به نویسنده و الهی‌دانی برجسته تبدیل می‌شود و درخشان‌ترین اثرش، سرگذشت نارنیا (The Chronicles of Narnia) را می‌نویسد – به تازگی، عشقی دوباره به مسیحیت پیدا کرده است. از اینکه آیا به‌واقع دیداری بین فروید و لوییس صورت گرفته اطلاعی در دست نیست. تنها چیز مستند این است که فروید کمی قبل از مرگش، با استادی از دانشگاه آکسفورد ملاقات داشته است.

    اما هدف از در کنار هم قرار دادن فروید و لوییس – هرچند موقعیتی خیالی باشد – چه بوده است؟   بزرگ‌ترین روانکاو و برجسته‌ترین الهی‌دان دربارهٔ چه چیز ممکن است صحبت کنند؟ پاسخ این سؤال، گفت‌و‌گو یا بهتر بگوییم جدلی است میان این دو که فیلمی دو ساعته را پر کرده است، هر چند اینکه چرا فروید باید بخواهد در اوج فلاکت و بیماری پذیرای این شخص نه چندان سرشناس باشد و با وجود ضعف جسمانی، سرفه‌های شدید، خونریزی از دهان و کلافگی از نرسیدن مرفین (که دخترش، آنا، در جستجوی آن شهر را زیر پا می‌گذارد)، همچنان به بحثی نظری دربارهٔ وجود یا عدم وجود خدا بپردازد، معلوم نیست.

     

    شخصیت‌پردازی  

    فیلم از ما می‌خواهد که بی‌چون‌و‌چرا احتمال این دیدار را تصور یا حتی باور کنیم. این دیدار، ملاقات دو ذهن یا دو تیپ شخصیتی است، نه دو شخص واقعی با ویژگیهای منحصربه‌فرد. چیز زیادی از زندگی واقعی فروید یا لوییس نشان داده نمی‌شود و شخصیت‌ها به قول ای ام فورستر شخصیت‌هایی تخت هستند نه شخصیت‌هایی گرد. به همین ترتیب، اتاق کار فروید را نیز می‌توان اتاق فلسفه یا اتاق ذهن در نظر گرفت، اتاقی که در آن بحث‌ها و استدلال‌هایی بر پایه فلسفه صورت می‌گیرد. شاید بتوان گفت که فیلم از لحاظ سینمایی، به جز بازی درخشان هاپکینز و گود و سینماتوگرافی زیبا و مناسب (تیره و غامض مانند نقاشی‌های رنگ روغن قدیمی و القاکنندهٔ حس حصر و خفگی، تعفن و پوسیدگی، مرگ و نابودی)، ارزش چندانی ندارد تا جایی که حذف هاپکینز حتی ارزش یک بار دیدن آن را نیز منتفی خواهد کرد.

    شخصیت‌های اصلی این فیلم کم‌خرج (نزدیک به نود درصد آن تنها در یک اتاق می‌گذرد) سه نفرند: فروید، لوییس و آنا. شخصیت‌های فرعی نیز شامل دوروتی (معشوق آنا)، جینی (معشوق لوییس) و یوفی (سگ فروید) هستند که حضوری بسیار کمرنگ و بی‌اثر دارند. دشوار بتوان گفت که این فیلم – با اینکه نام پدر روانکاوی را یدک می‌کشد – فیلمی روان‌شناختی است، چراکه به لایه‌های عمیق روان شخصیت‌ها هرگز پرداخته نمی‌شود، بلکه اغلب مسائلی بنیادی و عمیق تنها سرفصل‌وار، مطرح و سپس به حال خود رها می‌شوند (مانند صحنه‌ای که آنا روی تخت روان‌کاوی پدرش دراز کشیده، با تداعی آزاد در حال بیان فانتزی‌های جنسی‌اش است و ادامهٔ جلسهٔ درمان از طرف فروید نامناسب و خطرناک برای هر دو طرف اعلام می‌شود ولی هرگز در بستری قابل درک و لمس برای مخاطب قرار داده نمی‌شود.)

     

    به جز فیلم‌های بی‌داستان، مثل فیلم‌های آوانگارد و فیلم‌های تجربی، داستان یا باید پیرنگ‌محور باشد یا کاراکتر‌محور. در حالی‌که داستان این فیلم هیچ‌کدوم از این دو تا نیست. نه کاراکتری متحول می‌شود، نه اتفاقاتی پشت سر هم می‌افتد. قاعدتا، از لحاظ سینمایی در طول تماشای فیلم باید بیشتر مشغول دیدنِ تصاویر و صحنه‌های فیلم باشیم تا شنیدن. اما اگر بگوییم که در طول تماشای این فیلم، بیننده بیشتر مشغول گوش دادن است تا دیدن، به بیراهه نرفته‌ایم. بنابراین، این پرسش به ذهن متبادر می‌‌شود که اصلاً علت انتخاب رسانهٔ سینما برای شنیدن بحثی نظری چه بوده است؟

     

    با این همه، برای کسی که علاقه‌مند به مباحث مربوط به روان‌شناسی و مذهب باشد، این فیلم حاوی چند نکتهٔ پیچیده و اساسی است:

     

    تاناتوس و ترس از مرگ: خلق معنا

    درمان روان‌کاوانه همواره با رنج بشری و تلاش برای تسلای آن سر و کار دارد، چیزی که در این فیلم به‌خوبی عیان است. در یک طرف، بیماری، درد، مرگ، جنگ، سیاهی، نابودی و آخر‌الزمان قرار دارد و تلاش انسان برای یافتن معنا در زندگی‌ای که محکوم به فناست. لوییس تجربهٔ جنگیدن در خط مقدم جنگ جهانی اول را از سر گذرانده است، شاهد جان دادن دوست صمیمی‌اش در مقابل چشمانش در جبههٔ نبرد بوده است. فروید نیز با درد و بیماری و مرگ قریب‌الوقوع دست و پنجه نرم می‌کند. فضای حاکم نیز مملو از خرابی و نیستی و عدم قطعیت محض است. آژیر اضطراری به صدا در می‌آید، بمب‌افکن‌ها در آسمان رژه می‌روند و معلوم نیست فردا چه می‌شود. مرگ در یک قدمی است. با وجود این، به نظر می رسد مکانیسم دفاعی‌ای که هر یک از این دو نفر برای کنار آمدن با مرگ اتخاذ کرده‌اند، متفاوت است. لوییس که در نوجوانی ترک ایمان و مذهب گفته بود، مسیحیت را بازیافته است و معنای زندگی، هدف‌مندی و آرام و قرار خود را در پناه آن می‌داند. فروید به او خرده می‌‌گیرد و گاهاً خدای او را (که عامل این همه رنج و بدبختی بوده است) دست می‌اندازد. در مقابل، روش فروید برای مواجهه با مرگ و فهم جهانِ سرد و ظالمی که دختر و نوهٔ پنج ساله‌اش را از او گرفته است، عقیدهٔ افراطی به علم، عقل بشری و نوعی واقع‌بینی منفی‌نگر است. فروید از دست خدا عصبانی است و با او لجبازی می‌کند (چنانکه همان‌طور که از پزشک معالجش قول گرفته بود، با کمک او به زندگی خود پایان می‌دهد). او آرزو می‌کند که ای کاش به‌جای سرطان دهان به سرطان مغز مبتلا شده بود تا در اوهام و هذیان‌های خود می‌توانست خدا را ببیند و انتقامش را از او بگیرد. او با طنز و تمسخری اغراق‌آمیز به لوییس که بابت اظهار بی‌توجهی سگ فروید، یوفی، به صاحبش از او عذرخواهی می‌کند می‌گوید که تعجبی ندارد که حیوان به چیزی که بوی مرگ و تعفن می‌دهد (شخص فروید) علاقه‌ای نشان ندهد. اینگونه مواجههٔ بی‌پرده با مرگ و در آغوش کشیدن آن شاید برای کسی که بهای انسجام چارچوب نظری‌اش را با اقرار به وجود تاناتوس (رانهٔ مرگ و خودتخریبی) پرداخته است عجیب نباشد. در نهایت، بازی رفت و برگشتی که بین فروید و لوییس در جریان است، نمونهٔ اعلایی از مباحثهٔ ازلی ابدی بین بعد روان‌شناختی و بعد اگزیستانسیال وجود بشری است. در ساحت فردی نیز شاید بتوان گفت که مکانیسم دفاعی لوییس در برابر مرگ، «اعتقاد به حامی غیبی» و از آن فروید، «عقلانی‌سازی[1]» و «گسست[2]» است.

     

    اروس و میل به زندگی: روابط انسانی

    در بخش دیگر این فیلم، در مقابل نیستی، مرگ و تمنای یافتن معنا برای زندگی، روابط بین انسان‌ها قرار دارد، چیزی که می‌توان از آن به عنوان روزنهٔ امید و پیام بسیار زیرپوستی فیلم یاد کرد: کنکاشی ظریف و پیچیده در طبیعت روابط بینافردی و قدرت معجزه‌آسای آن در عبور از تفاوت‌های عقیدتی و ایدئولوژیک. علی‌رغم دو جهان‌بینی کاملاً متفاوت، فروید و لوییس ارتباط ذهنی و عاطفی صمیمانه و عمیقی با یکدیگر پیدا می‌کنند که بر پتانسیل تغییر و تحولی که در گفت‌وگوی اصیل و احترام متقابل مستتر است، تأکید دارد (هرچند در این فیلم، هیچ‌یک از شخصیت‌ها، در نهایت متحول نمی‌شوند.) علاوه بر این، درون‌مایهٔ فیلم بر نقش پررنگ روابط بینافردی، وابستگی متقابل و نیازی گاه پاتولوژیک به تبدیل «من» به «ما» در هنگامهٔ جنگ و تبعید، بیماری و پیری و دشواری‌های دیگر تأکید دارد. همهٔ شخصیت‌های فیلم بر یکدیگر تکیه کرده‌اند در حالیکه جنگ و وحشت، از بیرون، همه‌شان را تهدید می‌کند. فروید که خود درگیر بیماری و رنج خودش است و به کمک دخترش، پزشک‌ها، داروساز‌ها و حتی لوییس احتیاج دارد، هنگامی‌ که لوییس را در پناهگاه آشفته و متشنج می‌یابد، فوراً متوجه می‌شود که لوییس تجربهٔ جبهه و خمپارهٔ جنگ جهانی اول را داشته است و با استفاده از تجربه و مهارتش او را آرام می‌کند. آنا فروید، با عشق مفرطش به پدر و به زنی دیگر به نام دوروتی درگیر است. با وجود اصرار آنا، فروید با نقل مکان دوروتی به خانهٔ فروید به شدت مخالفت می‌کند. به نظر می‌آید که فروید خودش را در بروز تمایلات هم‌جنس‌خواهانهٔ دخترش مقصر می‌داند و در این مورد به کشمکشی درونی دچار است، به طوری که به هیچ وجه حاضر نمی‌شود به پرسش‌های لوییس دربارهٔ امکان ازدواج آنا و رابطهٔ پریشان و آکنده از صمیمیت، قدرت، نیازهای برآورده نشده، سردرگمی و دوری بین پدر و دختر پاسخ دهد. لوییس نیز – چنانکه فیلم با اشاره‌ای اجمالی به مخاطب القا می‌کند – رابطه‌ای عاشقانه با جینی، مادر دوست و هم‌رزم صمیمی‌اش، پدی، دارد که از سال‌ها پیش [از ملاقات با فروید] آغاز شده است. لوییس هم، مانند فروید، مایل نیست در این مورد صحبت کند و در پاسخ به نیش و کنایه‌های فروید، دست به انکار می‌زند.

     

    رابطهٔ پیچیدهٔ روان آدمی با باورهایش

    فیلم، به بهانهٔ مباحثه‌ای خیالی که بین فروید و لوییس در گرفته است، به رابطهٔ حساسی که بین روان‌ آدمی و باورهای درونی‌اش، از جمله باورهای مذهبی، وجود دارد می‌پردازد، به اینکه چگونه فرد درهم‌کنش پیچیدهٔ درونی‌ترین باورها و واقعیت‌های بیرونی را در خود هدایت می‌کند. خدای لوییس، بیان‌گر نیاز او به نظم، ارزش‌ها، معنا و احساس امنیت است. عاملی که لوییس را به مأمن مسیحیت سوق می‌دهد، شاید احساس گناه او از ترک باورهای مذهبی‌اش در سنین نوجوانی و اختلال استرس پس از سانحهٔ شدیدی باشد که سهم او از جنگ جهانی اول بوده است. در هر صورت، لوییس بین واقعیت بی‌رحم عینی و واقعیت عاطفی تسلی‌بخش، یعنی نظریه‌اش دربارهٔ خدا در رفت و آمد است، همانطور که فروید بین نظریه‌اش از رنج ذهنی-روانی و روابطش با سایر ابنای بشر در جهان واقعی در رفت و آمد است. مجادله‌ای که میان فروید و لوییس در جریان است مخاطب رابه غور در زیربنای روان‌شناختی باورهای مذهبی و نقش آن در شکل دادن به درک و رفتار انسانی دعوت می‌‍‌کند.

     

    تناقض: آشتی جهان درون و برون

    همان‌طور که فروید هاپکینز می‌گوید، او انسانی با نقص است و این همان چیزی است که در مرکز توجه فیلم قرار گرفته است: میل انسان به نقض باورها و ارزش‌های خود که بارها و بارها تکرار می‌شود. میلی که گاه برای تحمل واقعیت عینی ابزورد و خشن و آشتی آن با واقعیت ذهنی مملو از مکانیسم‌های جبرانی، راهی جز در بر گرفتن تناقض (که تا ساحت آگاهی پیش آمده است) نمی‌یابد. این مورد را در حالات چهرهٔ لوییس و تردید او در دفاع از خداباوری‌اش می‌بینیم. او می‌داند که برای این پرسش فروید که چرا خدای مهربان شما خالق درد و رنج و مرگ او و دختر و نوهٔ پنج ساله‌اش بوده است، پاسخی ندارد. گاهی نیز تناقض، محصول سیطرهٔ «فراخود» است که فرد را مجبور به تحمل تناقضات در «خود» می‌کند، مانند آنچه در جریان روانکاوی آنا فروید توسط فروید، اتفاق می‌افتد. ندای «فراخود» فروید، حتی به گوش مخاطب فیلم نیز می‌رسد: فرزند من نباید همجنس‌خواه باشد. فروید همچنین در مقام بزرگ‌ترین روانکاو تاریخ بشری، آگاهانه و از روی عمد به وابستگی شدید و بیمارگون آنا به خودش دامن می‌زند و این رابطهٔ هم‌وابستگی[3] را به نفع خودش تقویت می‌کند، چرا که خود نیز به او وابسته است.

     

    سخن پایانی

    آخرین ملاقات فروید، تقابل جهان‌بینی‌ای خدامحور (لوییس مسیحی) و جهان‌بینی‌ای انسان‌محور (فروید خداناباور) و گفت‌و‌گویی رفت‌و‌برگشتی و بی‌ثمر بین این دو را به نمایش می‌گذارد. به موازات آن، در ساحت جمعی، جهان سرد و خشن بیرون یعنی جنگ، مرگ و نابودی، در تقابل با جهان گرم و صمیمی درون یعنی روابط انسانی، احترام، رواداری و نیاز متقابل به دیگری قرار گرفته است. در ساحت فردی نیز، جهان باورهای درونی و اعتقادات فردی در تقابل با درد و رنج، بیماری، پوچیِ جنگ و از دست دادن‌ها قرار گرفته است. به این ترتیب، فیلم دعوتی است به تأمل و دقت در رابطهٔ تنگاتنگ و پیچیدهٔ اروس و تاناتوس، درون و برون، «خود» و «فراخود»، ناگزیری تضادها و تناقض‌های روانی و نحوهٔ هدایت این همه به دست انسان.

    [1] Intellectualization

    [2] Dissiciation

    [3] ‌Codependency

  • از دگر سوی دیوار تا جشنواره فجر: دفاع یا حمله

    از دگر سوی دیوار تا جشنواره فجر: دفاع یا حمله

     

    مقدمه

    با تماشای فیلم «شب داخلی دیوار» که به­‌تازگی و به­‌طور قاچاق منتشر شد و بازی درخشان نوید محمدزاده و فیلمنامه درخشان وحید جلیلوند که شما را مسخ می­‌کند، بهانه­‌ای پیدا کردیم تا نگاهی روانکاوانه و انتقادی به این موضوع داشته باشیم. اینکه چرا این فیلم و یا فیلم‌­های این چنینی در جشنواره‌ی تازه به اتمام رسیده‌ی فجر حضور نداشته­‌اند؟

    ابتدا نگاهی به جشنواره‌ی فجر و فیلم­‌های به نمایش درآمده در آخرین دوره‌ی این جشنواره می‌اندازیم و سپس نگاهی کوتاه به فیلم «شب داخلی دیوار» خواهیم داشت.

     

    فجر همچون حمله

    حال که جشنواره فیلم فجر تمام شد، بد نیست نگاهی به جشنواره، فیلم­ها و حواشی آن بیندازیم. بر خلاف سال‌های قبل که کارت جشنواره می­‌گرفتم و به کاخ جشنواره می­رفتم تا با منتقدان، خبرنگاران و شیفتگان سینما جشنواره را سر کنم، امسال تصمیم گرفتم در سینماهای عادی و بامردم به تماشای فیلم­ها بنشینم تا ببینم در سالن­‌های سینما و در میان مردم چه می‌­گذرد.

    همواره نگاه روان‌کاوانه به برخی از جنبه‌های اساسی سینما وجود داشته و عده­‌ای معتقدند بدون نگاه روانکاوانه، فیلم ها به­‌طور مناسب قابل درک نیستند. منتقدانی که فیلم ها را با پارادایمی روانکاوانه نگاه می­‌کنند به چند وجه مهم آن می‌­پردازند: الف) تأثیرپذیری فیلم از ناخودآگاه عوامل سازنده از جمله نویسنده، کارگردان، بازیگران و غیره؛ ب) قدرت تأثیرگذاری فیلم که منظور تأثیر در ناخودآگاه مخاطبین است و ج) ویژگی‌های فرمی خود فیلم‌ها و ژانرهای خاص، به‌­عنوان مثال اینکه چرا به برخی از انواع فیلم‌ها، مانند فیلم­های ترسناک و یا اکشن، جذب می‌شویم؟

    درباره‌ی مورد اول یعنی تأثیر فیلم از ناخودآگاه عوامل، بنیادین‌ترین رویکرد روان‌کاوی به سینما این است که اساس ساخت یا تماشای یک اثر هنری به آرزوها و امیال رانده­‌شده در ناخودآگاه بر می‌­گردد. روان­کاوی بیان می­‌دارد که ایجاد یک اثر هنری نوعی مکانیزم دفاعی روان است. اولین بار فروید بود که برخی مکانیزم­‌های دفاعی روان را مشاهده و نامگذاری کرد. انتخاب واژه‌ی دفاع اشتیاق فراوان وی در استفاده از استعاره‌­های نظامی را نشان می‌­دهد. وقتی او می­‌خواهد روانکاوی را برای مردم دلپذیر کند و یا آن را در مقاصد آموزشی به کار گیرد به­‌کرات عملیات روان­‌شناختی را با مانورهای تاکتیکی نظامی و اهداف نظامی و جنگ­ها را در ارتباط با عقده­‌ها مقایسه می­‌کند. فروید مشاهده کرد که دفاع­ها در سراسر کارکردهای رفتاری انسان بالاترین نمود و ارزش را داراست. (نانسی مک ویلیامز، 2011)

    در مورد فیلم­‌ها و آثار هنری نظر روانکاوان بر این است که دفاع استفاده‌­شده توسط هنرمندان برای به وجود آوردن یک اثر هنری، «والایش (تصعید)» است. والایش اشاره به یک دفاع سودمند دارد که طبق تعریف، بیانگر راه حلی خلاقانه، سالم، جامعه­‌پسند و سودمند در حل تعارض‌­های باطنی میان امیال نخستین و نیروهای بازدارنده است. والایش برچسبی بود که فروید برای اولین بار در سال 1905 تجلی تکانه­‌های زیستی (امیالی مانند مکیدن، خوردن، جنگیدن، مقاربت، نگاه به دیگران و دیده شدن توسط آنها، ضرب و جرح و غیره) در یک جایگاه اجتماعی ارزشمند دانست. به‌­طور مثال فروید گفته است که یک دندانپزشک شاید خویی آزارگرانه، یک هنرپیشه میل به عورت­‌نمایی و یا یک وکیل آرزوی کشتن دشمن را والایش می­‌کند.

    حال سؤال اینجاست که چهل و دومین جشنواره‌ی فیلم فجر نیز می‌­تواند والایشی از خواستگاه روانی سازندگان فیلم­‌ها باشد؟ آیا اساساً فیلم‌­های نمایش داده شده در چهل و دومین جشنواره‌ی فیلم فجر را می­‌توان با جهان­‌بینی روانکاوانه نیز تماشا کرد؟ پاسخ مشخصاً منفی است .

    اگر به تماشای فیلم های جشنواره چهل و دوم نشسته باشید، خیلی زود متوجه می­‌شوید سازندگان فیلمها نه تنها از امیال و آرزوهای ناهشیار خود روایت نمی­‌کنند بلکه ناتوان در برقراری ارتباط و اثرگذاری در ناهشیار مخاطبین خود هستند. چراکه نه‌­تنها ربطی به جهان ناخودآگاه مخاطبین ندارند بلکه با جهان آگاهانه‌ی مخاطبین نیز ارتباطی ندارند. گویی تمامی فیلم‌ها سفارشی از یک دیدگاه و خواستگاه خاص است که هیچ ارتباطی با جهان واقع ندارد. اکثر  فیلمسازان جشنواره همچون کودکی که در موضع پارانوئید –اسکیزوئید قرار گرفته، خود را غرق در فانتزی­‌های غیر واقعی کرده­‌اند و مشخصاً هیچ کسی با فانتزی های کودک (فیلمساز) به اندازه‌ی خود او ارتباط برقرار نمی­‌کند. شاید این غیر واقعی بودنِ فیلم­ها ناشی از همه­‌توانیِ1 توهم‌گونه‌ی متولیان آنها باشد.

    فیلم «آبی روشن» اثر بابک لطفی خواجه پاشا نه­‌تنها کوچکترین ارتباطی با زندگی روزمره‌ی انسان های این مملکت ندارد، حتی هیچ ربطی به جهانِ خود فیلمساز نیز ندارد و پر است از کلیشه های ایدئولوژیک که ارتباطی با مخاطب برقرار نمی­‌کند. شاید تنها قسمت فیلم که ارزشِ تماشا دارد خرده روایتی است از سرباز وظیفه‌­ای که متهم خود را گم می­‌کند – و افسوس که آن هم دچار شعار زدگی می‌شود- و با متوسل شدن به امامزاده‌­ای دور افتاده متهم را پیدا می­‌کند. همین­قدر خالی از هرگونه داستان­‌سازی یا توجیه!

    چه بسا در سینماهای شهر، مخاطبان در اواسط فیلم از جای خود بلند می‌­شدند و سالن سینما را ترک می­‌کردند- حداقل در سینمایی که من فیلم را دیدم اینگونه بود.

    «صبح اعدام» اثر افخمی که در کمال ناباوری، سیمرغ هم برده- آن هم نه یکی بلکه چندتا-  نه‌تنها بدترین فیلم افخمی است، بلکه بدترین فیلم جشنواره است که  مشخصاً خود فیلمساز نیز به حرف های فیلم ایمان ندارد. از مشکلات تکنیکی، میزانسن آماتور و فیلم­برداری افتضاح فیلم که بگذریم، فیلمنامه را کجای ذهنمان می­‌توانیم قرار دهیم؟ البته که من متخصص این مسائل نیستم اما دیدن چند نفری در سینما که با گوشی­‌های خود بازی می‌­کردند، آن هم جشنواره‌ی فجر که مردم عادی هم سینه فیل هستند و شاید متخصص‌­تر از آقای افخمی ب­اشند، صحه بر آن می‌­گذارد­. بماند که اکثریت مخاطبین فیلم از قشری بودند که جریان فکری جشنواره را می­‌پسندید ولی همان­ها هم طبق گفتگوهایی که با آنها داشتم، نمی­توانستند با فیلم ارتباطی برقرار کنند. عجبا که فیلمساز پس از دریافت جایزه می‌­گوید بقیه به من حسادت می­‌کنند و فیلم‌های من عالی است که گویی جناب افخمی از هر سازکار دفاعی استفاده می­‌کنند الا والایش!

    جشنواره پر است از این دسته فیلم ها: «قلب رقه»، «شکار حلزون»، «پرواز 175» ، «احمد» ، «ظاهر» و غیره، همه و همه شعاری و غیر واقعی بودند. هیچ کدام جهان مخاطب را نمی­‌خواستند درک کنند. به‌­عنوان مثال «قلب رقه» را مقایسه کنید با «به وقت شام» اثر حاتمی‌­کیا، هر دو فیلم روایت­گر مبارزه با داعش است. هر دو از یک جریان فکری و در یک ژانر اما با به وقت شام، گریه می­کنیم و به قلب رقه بیشتر می­خندیم. این را گفتم که بدانید بحثی در مورد درستی یا غلطی این جریان نداریم بلکه به سینما به مثابه‌ی سینما و با عینکی روانکاوانه نگاه کنیم. «قلب رقه» نه سینماست و نه می‌تواند با پارادایمی روانکاوانه بررسی شود چون اساساً جایی در روان ندارد. شاید تنها فیلم سفارشی موفق، «مجنون» ساخته‌ی مهدی شاهمحمدی بود که آنقدر تکنیک­ها دقیق و درست به اجرا در آمده بودند و فیلمنامه سینمایی بود و داستان تعریف می‌­کرد که در میانِ این همه فیلمِ یک دست و غیرقابل دفاع، کمتر توی ذوق می‌زد.

    چند فیلم مستقل جشنواره نیز از کیفیت مناسبی برخوردار نبودند. «صبحانه‌ی زرافه‌ها» ساخته‌ی سروش صحت با کمدی خاص او و شوخی های جنسی و یا موقعیت استفاده از مخدر تاحدی موفق در خنداندن مخاطب شده بود، همچنان فضای فیلسوفانه‌ی صحت در فیلم دیده می‌شد و با ارفاق می­توان گفت والایشی از سوی کارگردان است اما از آنجایی که اساسا فیلم گیشه‌­پسند است باز هم ناتوان در برقراری ارتباط با مخاطبین خود است و در بهترین حالت یک فیلم متوسط باشد که ارزش یکبار دیدن را دارد. این فیلم را مقایسه کنید با فیلم قبلی کارگردان «جهان با من برقص» تا متوجه تفاوت بشوید. «بی بدن» از مرتضی حسینعلی‌­زاده از انسجام فیلمنامه برخوردار نیست، هرچند الناز شاکردوست بازی بیش از انتظاری داشت اما تنها با ایجاد حاشیه توانست مخاطبینی همراه خود کند. «تمساح خونی» ، «دو روز دیرتر» و «شه سوار» رسماً مبتذل­‌اند. «نبودنت» پر است از ضعف فیلمنامه و کارگردانی. « نوروز» محترم است چراکه از یکی از مهم­ترین سنت‌های ما ایرانی­ها می‌­گوید اما به جز علی نصیریان هیچ چیز ندارد و با جلوه‌­های ویژه‌ای که در دهه‌ی 30 میلادی می‌­دیدیم بیشتر حوصله سر بر بود تا سرگرم‌کننده.  بقیه‌ی فیلم­ها حتی ارزش نوشتن نیم خط را هم ندارند.

    شاید تنها سه فیلم قابل ستایش در جشنواره دیده شد. پرویز خان با بازی بی­‌نظیر پورصمیمی که درنقش پرویز دهداری از به یادماندنی ترین نقش-پرتره‌­های بعد از انقلاب است، فیلم‌نامه‌ای منسجم و قوی دارد و قطعاً والایش تمامی عوامل است. گرچه که باز هم سرمایه‌ی خود را از یک سازمان دولتی تهیه کرده اما خوشبختانه ربطی به جریان فکری تهیه­‌کننده ندارد و راه خود را در پیش گرفته است. «پروین» که توانسته چهره­ای مناسب از شاعر بزرگ کشورمان نشان دهد و «آپاراتچی»، علارغم تمام کمبودهایشان مشخصاً والایشی از فیلمساز هستند. قصه مخاطب را می­‎‌خنداند و توانسته بود با حداقل امکانات حضوری جذاب در جشنواره داشته باشد. هرچند که اگر این فیلم در چشنواره‌ی سال پیش بود قطعاً جزو ضعیفها شمرده می­‌شد اما خوب در این آشفته بازار، فیلم محترمی است.

    جشنواره‌ی 42 بی‌کیفیت‌­ترین جشنواره‌ی تمام دوران بود. فیلم‌های حاضر در جشنواره شایستگی حضور در آن را نداشتند و اکثریت مردم که برای تماشای فیلم‌های جشنواره رفتند، در اکثر ساعاتی که در سینما گذراندند چیزی جز وقت تلف­‌کردن عایدشان نشد.

    مورد دیگری که شاید مخاطبین را آزرده‌خاطر کند تعلق گرفتن جوایز جشنواره به فیلم‌های ارگان‌هایی همچون فارابی، اوج، سازمان تبلیغات و روایت فتح است. ارگان‌هایی که برای من محرز شده است هیچ منطق مسلط غنی­‌سازی در آنها وجود ندارد. همچنین نسبت به فیلم­هایی که از لحاظ کیفیت فنی وضعیت بهتری داشته­ و با  استقبال حدودیِ مخاطبین مواجه بودند، بی‌توجهیِ کامل شد. امری که مخاطبین بیشتری را از سینما و جشنواره دل­‌زده می­‌کند. گویی برگزارکنندگان جشنواره بیشتر از مکانیزم دفاع روانی، قصد حمله به روان مخاطبین را دارند.

    ریچارد آلن (2009) می‌گوید: «نظریه‌های روانکاوانه‌ی ارتدکس بر رابطه بین خلق آثار هنری، تمایلات جنسی و  ناخودآگاه، برای تفسیر هنر استفاده کرده است. همچنین تمرکز روانکاوی بر ماهیت و شخصیت تماشاگر فیلم است. از دیدگاه روانکاوی این دو ارتباط نزدیکی با هم دارند. فروید تنها به دنبال توضیح معنای اثر هنری و ارتباط آنها با هنرمند –  اینکه هنرمند چه می‌کند و چگونه هنر هم برای هنرمندان و هم برای مخاطبان عمل می­‌کند – نبود، بلکه او به دنبال این بود که توضیح دهد چرا مخاطبان از این آثار استفاده کردند، علاقه به چنین آثاری نشانه‌ی چیست و اینکه چگونه و چرا هنر می‌­تواند خیالات، آرزوها و خواسته‌­ها را منتقل کند. اساسی­‌ترین ادعای زیربنای رویکردهای روانکاوانه نسبت به فیلم این است که خلق و تجربه‌ی فیلم بر اساس خواسته­‌ها و آرزوها و کارکردهای روان است.

    دگرسوی دیوار

    اگر به­ عنوان انگلیسی فیلم «شب داخلی دیوار» نگاه بیندازیم عنوان «دگر سوی دیوار2» به چشم می‌خورد.

    اگر کمی روانکاوی خوانده باشید با شنیدن این عنوان به یاد عنوان کتاب زیگموند فروید «دگر سوی اصل لذت3» می‌­افتید. کتابی که در آن فروید به‌طور مفصل به دو موضوع پراهمیتِ اجبار به تکرار و سائق مرگ پرداخته است.

    فیلم داستان مردی است (علی) که بینایی خود را برای محافظت از یک متهمِ تازه دستگیر شده از دست داده و به تکرار در فانتزی­‌اش به محافظت از یک متهم (لیلا) می­پردازد که از دست مأموران اطلاعاتی فرار کرده و به خانه او پناه آورده است. در سکانس ابتدایی فیلم می­بینیم که اقدام به خودکشی علی با ورود سرایدار خانه متوقف می­شود. سرایداری که اطلاعاتی درباره‌ی لیلا به او می‌­دهد و از لحظه ای که علی این خبر را می­‌گیرد سائق مرگی که او را به سمت خودکشی برده بود گویی جای خود را به زندگی می­‌دهد و با ورود لیلا به صحنه نیروی زندگی بیشتر می­شود.

    گویی علی که انگار ما هستیم قرار بر مواظبت از لیلای هیستریک دارد و این  مراقبت به او زندگی می‌­بخشد. نکته‌ی مورد تأمل دیگر در فیلم حالت توهم‌­گونه‌ای است که علی در آن قرار دارد و در فانتزی خود نیز به تکرار مواظبت از لیلا می‌­پردازد که گویی اجباری به تکرار دارد. همچون همه‌ی ما که در موقعیت‌های اجتماعی به‌اجبار به محافظت از آسیب‌دیدگان تحت تعقیب هستیم و این محافظت برای ما زندگی است. شخصیت‌­پردازی و لایه‌­های پیچیده‌ی فیلمنامه چه از دیدگاه روانکاوانه و چه از دیدگاه سینمایی جای بحث و گفتگوی فراوان دارد و این گفتمان زمانی شکل می‌گیرد که فیلم یا هر اثر هنری از روان هنرمند متأثر و واقعی باشد.

    سخن پایانی

    جشنواره فجر امسال آن چنان از جهان واقعی و روزمره‌ی مخاطبین و حتی خالقان خود دور است که به‌سختی می‌توان از فیلمی در آن اسم برد که ارزش تماشا داشته باشد. سینمای ایران همواره سرشار از خلاقیت و آثار فاخر بود اما در وضعیت فعلی که فرهادی در ایران فیلم نمی­‌سازد. سیدی و روستایی ممنوع‌­الکار هستند و تنها افخمی‌­ها می‌­توانند فیلم بسازند، برای خود من بهتر است از کاخ جشنواره به سینماهای سطح شهر و از سینماهای سطح شهر به تلویزیون خانگی خود پناه ببرم و فیلمهایی مانند «شب داخلی دیوار» را ببینم تا اینگونه حداقل خشم کمتری تجربه کنم. جریان فعلی سینمای ایران به ما می­‌گوید فیلم‌هایی که از روان هنرمند برخواسته است جایی در سینماها ندارد و هر فیلم خوبی به طور قاچاقی پخش خواهد شد. پس شاید بهتر است مانند ژاک لوک گدار، خودمان دوربین‌های تلفن‌های همراه را به دست بگیریم و بی­‌گدار به آب بزنیم.

     

    1-omnipotence

    2-beyond the wall

    3- beyond the pleasure principle

  • چالش­‌های عاطفی مراقبت:پنج راهبرد مقابله­‌ای برای مراقبان

    چالش­‌های عاطفی مراقبت:پنج راهبرد مقابله­‌ای برای مراقبان

    اگر مراقب حرفه‌­ای هستید یا داوطلب مراقبت از یکی از عزیزانتان، کمک به دیگران می­‌تواند تأثیرات ارزشمندی در زندگی‌تان داشته باشد. بااین‌حال، اگر زمانی را برای مراقبت از خود اختصاص ندهید، ممکن است استرس، فشار بیش از حد و عدم حمایت را تجربه کنید. در برخی موارد، این احساسات می‌­تواند منجر به خستگی ناشی از شفقت­‌ورزیدن[1] یا فرسودگی شغلی شود. درک نحوه‌ی کنارآمدن و مراقبت از خود و حضور داشتن در کنار کسانی که دوستشان دارید، ممکن است چالش‌برانگیز باشد؛ اما غالباً  با ایجاد تغییرات کوچک در زندگی و داشتن حمایت امکان‌پذیر است.

    مراقب کیست؟

    به نقل از انجمن روان­شناسی آمریکا (APA)، «مراقب هر کسی است که به نیازهای فرد دیگری که ممکن است کاملاً مستقل نباشد، مانند نوزاد، فرد بیمار یا سالخورده کمک و رسیدگی کند.»

    مراقبانِ حرفه‌­ایِ زیادی در بخش­‌های مراقبت­‌های درمانی هستند، اما ممکن است شما هم در مقامِ مراقبت­‌کننده از کسی در خانواده یا حلقه‌ی اجتماعی نزدیکتان قرار گیرید. درحالی‌که کار با دستمزد ممکن است در جامعه بیشتر دیده شود، مراقبت بدون مزد به همان اندازه معتبر و ارزشمند است.

    برای تبدیل‌شدن به یک مراقب داوطلب در خانواده، نیاز به دریافت مدرک یا مجوز ندارید. اگرچه باتوجه به منطقه‌ی محل زندگی­تان ممکن است آموزش کوتاهی نیاز باشد. برای پزشکان، پرستاران، مراقبان دارای پروانه‌ی اشتغال و متخصصان مرتبط، آموزش­‌های اضافی برای آمادگی در برابر سختی‌ها و امتیازات مراقبت لازم است.

    مزایای روان­‌شناختی مراقب‌بودن

    تعداد زیادی از تحقیقات نشان می‌­دهند که مراقبان می‌­توانند مزایای روانی متعددی تجربه کنند. از جمله:

    • احساس تعهد به جامعه، خانواده یا فرد خاصی که درگذشته از شما مراقبت کرده است.
    • رضایت از دانستن اینکه در حال ارائه‌ی مراقبت عالی به یکی از عزیزان هستید.
    • احساس معنا و هدفمندی
    • فرصتی برای تقویت همدلی، شفقت و سایر جنبه­‌های رشد شخصی­‌تان

    APA تأکید می­‌کند که مراقبانی که مزایای بیشتری از کار خود دریافت می­‌کنند، نسبت به مراقبانی که نقش خود را با پاداش کمتر و سطوح بالاتر استرس روانی مرتبط می‌دانند، سطوح پایین‌تری از افسردگی را گزارش می‌دهند.

    چالش‌های عاطفی در مراقبت

    فواید مراقبت، معمولاً با چالش‌های عاطفی همراه است. معمولاً در تحقیقات مرتبط با سلامت مراقبان، تمرکز بر تأثیر پذیرش تقاضای مراقبت بر سلامت روان افراد یا فشار مرتبط با آن قرار دارد.

    یک مطالعۀ گسترده در زمینۀ مراقبت نشان داد همسرانی که در گزارش‌های خود احساس کردند نقش مراقبتی خود را سنگین می‌بینند، در معرض خطر مرگ زودرس قرار دارند. هرچند که همۀ مراقبان در معرض خطر مرگ زودرس قرار نمی‌گیرند، اما این تحقیق ترکیب عوارض فیزیکی و عاطفی مراقبت را روشن می‌کند.

    بر اساس تحقیقات، مراقبان ممکن است بیشتر در معرض خطرات زیر باشند:

    • سلامت جسمانی ضعیف، از جمله خطر بیشتر بیماری قلبی و سایر بیماری‌ها
    • سطوح بالاتر استرس، ناامیدی و افسردگی
    • فرسودگی
    • استرس اقتصادی
    • کاهش حافظه کوتاه‌مدت، توجه و توانایی‌های کلامی
    • افزایش مصرف مواد

    باتوجه ‌به این چالش‌ها، مراقبت غالباً باعث استرس مزمن می‌شود. این عوامل استرس‌زا می‌توانند فشار قابل‌توجهی به مراقبان، دریافت‌کنندگان مراقبت و بقیۀ روابط آنها وارد کنند. استرسِ مزمن ممکن است به فرسودگی شغلی مراقبان منجر شود که شامل حالتی از فرسودگی فیزیکی، عاطفی و ذهنی است.

    چگونه مراقبان می‌توانند از خود مراقبت کنند: پنج استراتژی مقابله‌ای

    به‌عنوان یک مراقب، ممکن است احساس کنید هویت شما ناشی از توانایی شما در مراقبت از دیگران است. برای ارائه مراقبت بهتر، ممکن است لازم باشد ابتدا از خود مراقبت کنید. پنج استراتژی زیر به شما کمک می‌کند تا با استرس کاری خود کنار بیایید و به یک مراقب مؤثرتر تبدیل شوید.

    برای استراحت‌های خود برنامه‌ریزی داشته باشید

    استراحت می‌تواند شما را شارژ و تنظیم کند. «استراحت» می‌تواند شامل یک پیاده‌روی کوتاه خارج از منزل پس از ناهار یا گذراندن یک بعدازظهر با دوست، همسر یا یکی از عزیزانتان باشد. هرطور که دوست دارید زمان‌های استراحت‌ خود را بگذرانید، ولی بدانید که این زمان‌های استراحت‌ یکی از مؤثرترین استراتژی‌های مقابله‌ای برای مراقبان است.

    به فضای باز بروید

    اگر به فکر استراحت بعدی‌تان هستید، در نظر بگیرید که آن را در فضای باز سپری کنید. سپری‌شدن زمان استراحت در فضای باز، تأثیرات مثبت زیادی بر روحیه مراقبان و افرادی دارد که از آنها مراقبت می‌کنید. این تأثیرات شامل بهبود خلق‌وخو، افزایش اراده و هدف و نیز فرصتی برای جداشدن از موبایل و توجه‌ به محیط اطراف می‌شوند.

    نقش مراقبت هرچند که مفید باشد باز هم ممکن است سختیِ آن را احساس کنید. اگر هوا خوب باشد، می‌توانید فعالیت‌های بیرون از منزل را در طول روز اولویت قرار دهید. برای پیاده‌روی برنامه‌ریزی کنید که قبل یا بعد از کار در یک پارک محلی بنشینید. حتی مدت کوتاهی بودن در طبیعت می‌تواند باعث کم‌شدن استرس بشود و به شما کمک کند تا با چیزی فراتر از خودتان ارتباط برقرار کنید.

    احساسات خود را بیان کنید

    مراقبت، کاری پرمشغله است و شما ممکن است به‌سختی زمانی را برای بیان احساساتتان پیدا کنید. بااین‌حال، قبل یا پس از یک روز طولانی، چند لحظه وقت بگذارید تا احساسات خود را پردازش و بیان کنید. می‌توانید این کار را از طریق نوشتن، صحبت با یک دوست نزدیک یا همکار یا ضبط صدای خود در موبایل هوشمندتان انجام دهید.

    شیوه‌ای از بیان‌کردن را انتخاب کنید که به شما احساس بهتری بدهد. با بیان و تأمل در احساسات روزانه، ممکن است قبل از رسیدن به وضعیت خستگی، الگوهای نگران‌کننده را شناسایی و به آنها رسیدگی کنید.

    اوقات فراغت خود را اولویت‌بندی کنید

    فعالیت‌های تفریحی می‌توانند به شما کمک کنند تا از لحاظ ذهنی برای وظایف مراقبتی آماده شوید یا پس از یک شیفت طولانی، انرژی خود را بازیابی کنید. «تفریح» برای هرکس مفاهیم مختلفی دارد، اما برخی از فعالیت‌های متداول شامل این موارد هستند:

    • گوش‌دادن به موسیقی
    • تماشای فیلم موردعلاقه‌تان
    • نشستن و خواندن کتاب یا مجله
    • خوردن یک فنجان قهوه یا میان‌وعده موردعلاقه‌تان
    • چرت‌زدن
    • قدم‌زدن در پارک محلی، به‌تنهایی یا با یک دوست

    اوقات فراغت می‌تواند اشکال مختلفی داشته باشد و لزوماً نیازی نیست که فعالیت خاصی باشد تا بتواند سلامت روان شما را تقویت کند. انجام منظم فعالیت‌های تفریحی می‌تواند انعطاف‌پذیری شما را بهبود بخشد، خودشکوفایی و بهزیستی را ارتقا دهد و فرصت‌هایی برای بهبود سلامت جسمی و احساس تعلق به جامعه[2] ایجاد کند.

    مدیتیشن، یوگا و شکل‌های دیگرِ آرامش را امتحان کنید

    با وجود صدها راه برای آرامش، ممکن است برای مراقبان سخت باشد که به مغز خود استراحت دهند و ذهنشان را به‌طور کامل آرام کنند. اگر این موقعیت برای شما آشناست، می‌توانید از برخی از تکنیک‌های مدیتیشن استفاده کنید:

    • یوگا، به‌ویژه کلاس‌هایی که بر حرکات آهسته و ملایم تأکید دارند.
    • مدیتیشن به شما کمک می‌کند روی تنفس خود تمرکز کنید، ذهن و بدن آرامی داشته باشید و چیزی که نمی‌توانید کنترل کنید را بپذیرید.
    • خندیدن به شما کمک می‌کند با دیگران ارتباط برقرار کنید.
    • رنگ‌آمیزی، شیوه‌ای در دسترس و نوستالژیک برای کاهش استرس است.

    آرامش می‌تواند جنبه‌ای حیاتی از سلامت روان برای مراقبان و افرادی که در نقش‌های دیگر مشغول به کار هستند باشد. با قراردادنِ بازه‌های کوتاهی از زمان فراغت در برنامه‌ی کاری‌تان، از مزایای فوری و بلندمدت آرامش سود می‌برید که شامل کاهش اضطراب، استرس، و افسردگی می‌شود.

    تراپی دریافت کنید

    هرچند بسیاری از مراقبان این استراتژی‌ها را در روال روزمره‌شان می‌گنجانند، اما هر کسی دسترسی یکسانی به دانش، حمایت اجتماعی، خدمات جامعه و منابع دیگر برای حمایت از خود ندارد. اگر مراقبی هستید که برای یافتن مراقبت‌های مورد نیازتان تلاش می‌کنید، تراپی آنلاین ممکن است برای شما مفید باشد.

    برخی افراد ترجیح می‌دهند به روش سنتی و حضوری مشاوره بگیرند، اما تعداد زیادی از افراد به دلیل دسترسی آسان، سهولت و هزینه‌ی مناسب‌تر، به مشاوره‌ی آنلاین تمایل بیشتری دارند. پلتفرم‌های دیجیتال، امکانِ ارتباطِ آسان‌تر را برای مراقبان و افراد پرمشغله فراهم می‌کنند تا با مشاوران حرفه‌ای در زمان و مکانی که برای برنامه‌های زندگی‌شان مناسب است، ارتباط برقرار کنند. همچنین، آنها می‌توانند از بین جلسه‌های تلفنی، ویدئویی یا چت زنده بر اساس ترجیحات خود یکی را انتخاب کنند. برخی از مشاوران ممکن است ساعت‌های مراقبت خود را در زمان‌های غیرمتداول برای افرادی که در طول روز کار می‌کنند، فراهم کنند.

    بسیاری از تحقیقات نشان می‌دهند که تراپی آنلاین می‌تواند به اندازه‌ی جلسه‌های حضوری مؤثر باشد. مثلاً مطالعه‌ای در سال 2017 درباره‌ی درمان آنلاین اجتماعی برای مراقبت‌کنندگانِ جوانان مبتلا به اختلالات روانی انجام شد. مراقبان پس از اتمام برنامۀ آنلاین، گزارش دادند که استرسشان کاهش یافته است. این تغییرات به‌طور قابل‌توجهی با استفاده از برنامه همبستگی داشتند. هرچند این مطالعه یک مداخله‌ی اولیه بود، پژوهشگران به این نتیجه رسیدند که مداخله‌های آنلاین می‌تواند «مراقبت‌های تخصصی سلامت روان» را برای خانواده‌ها، مراقبان و سایر کسانی که از افراد در بحران مراقبت می‌کنند قابل دسترس‌تر کند.

    نتیجه‌گیری

    مراقبت‌­کردن ممکن است نقش و شغلی زندگی‌بخش باشد، اما زمانی که مراقبان وقت کافی برای مراقبت از خود ندارند، دشواری­‌های مراقبت ممکن است بر سلامت و روحیه‌ی آنها تأثیر منفی بگذارد.

    اگر از فردی مراقبت می‌کنید و به دنبال بهبود مراقبت از خودتان هستید، تراپیست ممکن است ابزارها، راهنمایی و انگیزه‌ی لازم برای شروع به شما ارائه دهد. نقش شما اساسی و ارزشمند است. از طرفی، سلامت روحی‌تان هم به اندازه‌ی کارتان اهمیت دارد.

     

    [1] شفقت در لغت به معنای «با هم رنج کشیدن» است. در میان پژوهشگران عاطفه، آن را به عنوان احساسی تعریف می‌کنند که وقتی با رنج دیگری مواجه می‌شوید و برای تسکین آن رنج انگیزه دارید. شفقت با همدلی با نوع‌دوستی یکسان نیست، اگرچه مفاهیمی مرتبط هستند.

    [2] Sense of community به معنای احساس تعلق و ارتباط با جامعه یا گروه مشخصی اشاره دارد. این احساس ممکن است به عنوان یک ارتباط عمیق و مثبت با اعضای یک جمعیت، محله، یا گروه مشترک تجربه شود. این اصطلاح معمولاً به احساس ارتباط، پشتیبانی متقابل، و اراده به همکاری با دیگران در یک جوامع یا گروه‌های اجتماعی اشاره دارد. این احساس می‌تواند از طریق مشارکت در فعالیت‌ها، اشتراک تجارب، و ارتباطات مثبت با اعضای جامعه بوجود آید.
    منبع:
    https://www.betterhelp.com/advice/general/ways-to-cope-with-feeling-overwhelmed-as-a-caregiver/

  • چگونه روان درمانگر انتخاب کنیم؟

    چگونه روان درمانگر انتخاب کنیم؟

    چگونه روان‌درمانگر انتخاب کنیم؟

     

    تراپیست حرفه‌ای را به همین راحتی‌ها نمی‌شود پیدا کرد. مخصوصا وقتی از واژه‌های مبهمی مثل «خوب» استفاده می‌شود، نمی‌دانیم خوب دقیقاً یعنی چه؟ اگر مثل بقیه دلمان را نشکند و یک‌جورهایی نایس باشد یعنی تراپیست خوبی است؟ ما در اتاق تراپی از رازهای مگو و مسائل خصوصی‌مان می‌گوییم، هزینه، وقت و انرژی زیادی را هم باید به آن اختصاص بدهیم. همه‌ی این موارد کافی هستند تا در انتخاب تراپیست دقت کنیم و معیارهایی را در نظر بگیریم. کتاب چگونه روان درمانگر انتخاب کنیم، چند راه عینی و واضح را برای شناسایی تراپیست متخصص پیش‌روی ما می‌گذارد که برای هرکسی راه‌گشا است. در این متن به معرفی این کتاب کاربردی می‌پردازیم.

    بهترین جمله‌ی کتاب

    «تراپیست نداشتن از کار کردن با یک تراپیست غیرمتخصص به‌مراتب بهتر است!» این بهترین جمله‌ی کتاب است. البته می‌شود از دو زاویه نگاه کرد. اینکه اصلاً تراپیست حرفه‌ای وجود ندارد، پس بهتر است قید درمان را بزنیم یا بگوییم تراپیست مجرب وجود دارد اما پیداکردن او راه و روش‌هایی دارد که باید از طریق همان راه‌‌ها پیش رفت.

    کتاب خیلی سریع سراغ هدف تراپی می‌رود و به «تحقق کامل ظرفیت‌های فرد» اشاره می‌کند؛ چیزی شبیه به شفیره‌ای که به پروانه تبدیل می‌شود!

    نویسنده، روی تراپی فردی درمانگران تأکید می‌کند و همین موضوع برای خوانندگانی که اطلاعی از تراپی ندارند، راهنمای خوبی است. بله! اولین و مهم‌ترین آیتمی که لازم است برای انتخاب تراپیست درنظر بگیرید، این است که او خودش درمان شده‌باشد. کتاب این باور عمومی که تراپیست باید توصیه‌ای برایمان داشته‌باشد را هم زیر سؤال می‌برد و می‌گوید اگر با توصیه و قضاوت مواجه شدید، پیشِ آن تراپیست نروید.

    چند قانون سرانگشتی برای انتخاب تراپیست

    نویسنده برای آنکه بدانید تراپیست می‌تواند به شما کمک کند، چند سؤال مهم و قانون سرانگشتی را مطرح می‌کند. مثلا:

    • آیا می‌توانید با تراپیست خود، ارتباط درمانی برقرار کنید؟
    • بعد از مدتی احساس تغییر را تجربه می‌کنید؟
    • تعبیرهایی که تراپیست به شما ارائه می‌دهد، چقدر متناسب و بامعنا هستند؟

    علت‌های شکست تراپی

    تراپی می‌تواند به دلایل مختلفی شکست بخورد اما تراپیست هم در این شکست نقش دارد. مثلا درمانگری که از دنیای مراجعش جدا افتاده باشد و به او واکنش نشان نمی‌دهد، کمک مؤثری هم از دستش برنمی‌آید. (البته منظور نویسنده، واکنش‌‌های افراطی به هر محتوایی نیست. کتاب از تراپیستی می‌گوید که مراجع به او فحاشی می‌کند، اما چون مراجع این کار را انجام داده‌است، فکر می‌کند باید هیچ واکنشی نشان ندهد. درحالی‌که سیمینگتن تأکید می‌کند که «میان حس‌کردن چیزی و نحوه‌ی پردازش آن احساس، تفاوت‌هایی وجود دارد.)

    تراپیست نالایق چه کسی است؟

    • تراپیست اغواگر (ملاک‌هایی برای تشخیص تراپیست اغواگر وجود دارد که در این کتاب به آنها اشاره شده‌است.)
    • تراپیست بازتاب‌دهنده (تراپیستی که بدون تأمل فقط حرف‌های مراجعش را بازتاب می‌دهد و هیچ نتیجه‌ی مفیدی برای او ندارد.)
    • تراپیست تبانی‌کننده (تراپیستی که به شما می‌گوید همه‌چیز خوب است و با این میل شما برای خوب‌بودن تبانی می‌کند.)

    تراپیست خوب چه کسی است؟

    سیمینگتن، تراپیست خوب را به گوگرد احمر تشبیه می‌کند و می‌گوید «حتا اگر از شما دور باشد یا هزینه بیشتری بگیرد بازهم به جست‌وجویش می‌ارزد.» تراپیست خوب از نظر نویسنده، فردی است که آموزش‌های لازم را دریافت کرده‌باشد، خودش درمان شده‌باشد و کمک کند بیمار ظرفیت‌های درونی‌اش را بیدار کند. بعد این سوال را مطرح می‌کند «آیا تراپیست به من کمک کرده تا از زیر بار افسردگی بیرون بیایم و دوباره با زندگی روبه‌رو شوم؟ اگر اینطور نیست، شاید وقت آن رسیده باشد که تراپیست دیگری انتخاب کنید.»

    این مثال برای کسانی مفید است که شنیده‌اند درمان تحلیلی طولانی است و سال‌هاست پیش درمانگرشان می‌روند، اما هنوز تغییری احساس نمی‌کنند و این موضوع را به زمان‌بَربودن درمان تحلیلی ربط می‌دهند. به‌هرحال حتا در درمان‌های طولانی‌مدت هم مراجع تاحدی متوجه تغییرات می‌شود و قرار نیست فرآیند تراپی تا ابد بدون نتیجه ادامه داشته‌باشد.

    نویسنده کتاب کیست؟

    نویل سیمینگتن روانپزشک و روانکاو کودکان است و از سال 1999 تا 2002 رئیس انجمن روانکاوی استرالیا بوده‌است. او درحال‌حاضر در سیدنی کار می‌کند و کتاب‌هایی هم در حوزه‌ی روانکاوی منتشر کرده‌است.

    کتاب، ترجمه‌ی روانی دارد و می‌توانید تمام ۹۰ صفحه‌اش را در یک نشست بخوانید. لحن آن ساده است و انواع درمانگران را با تصویرهای ساده به خواننده نشان می‌دهد. خواندنِ کتاب «چگونه روان درمانگر انتخاب کنیم» را به همه‌ی کسانی پیشنهاد می‌کنیم که می‌خواهند یک دیدِ کلی نسبت به انتخاب تراپیست حرفه‌ای داشته‌باشند.

    مشخصات کتاب

    مقدمه: انفجار روان‌درمانی

    فصل اول: هدف روان‌درمانی

    فصل دوم: روان‌درمانی چگونه کار می‌کند؟

    فصل سوم: وظایف درمانی

    فصل چهارم: چرا درمان شکست می‌خورد؟

    فصل پنجم: درمانگر نالایق

    فصل ششم: تعریف درمانگر خوب

    بخشی از کتاب چگونه روان‌درمانگر انتخاب کنیم؟

    «دشوارترین چیز درباره‌ی تغییر این است که تغییرکردن خواه یا ناخواه به معنای اذعان به این نکته است که شیوه‌ای که تا آن لحظه در حبسش زندگی می‌کردید، شیوه‌ای نامناسب بوده‌است. درک زمان تلف‌شده به شدت دردناک است، به‌خصوص وقتی که درمی‌یابید که هرگز نخواهید توانست دوباره آن زمان را به دست بیاورید.»

  • طراحی فضای ایده‌آل برای جلسه‌های تراپی آنلاین

    طراحی فضای ایده‌آل برای جلسه‌های تراپی آنلاین

    مقدمه

    محیط فیزیکی ما می­‌تواند بر نحوه‌ی نگرش و ارتباط ما با جهان تأثیر بگذارد و فضاهای درمانی هم احتمالاً از این قائده مستثنی نباشند. پژوهشگران تأثیرات محیط­‌های فیزیکی مانند محیط کار، مدارس و خانه­‌ها را بر سلامت روان مطالعه کرده‌­اند و به ارتباط بین طراحی­‌های خاص و خلق­‌و­خو پی برده­‌ا‌ند. امکانات و مؤسسه­‌های درمانی مرتبط با سلامت روان، غالباً با درنظر گرفتن این موضوع طراحی می‌شوند و عناصری مانند راحتی، امنیت، فضای خصوصی و موارد دیگر را در نظر می‌گیرند تا محیطی فراهم کنند که مطلوب­‌ترین تجربه را در تراپی به همراه داشته باشد. کلینیک­‌های درمانی هم مانند امکانات و خدمات درمانی باید با هدف راحتی و دربرداشتن نتیجه‌ی مطلوب برای مراجعان طراحی شوند. تراپی می‌­تواند به­‌صورت حضوری یا آنلاین بر حسب نیاز مراجع مؤثر باشد.

    در این مقاله نکاتی مطرح می‌­کنیم که در صورت استفاده از یک پلتفرم درمانی آنلاین برای هماهنگی با تراپیست‌های آموزش‌­دیده و دارای مجوز با رویکردهای مختلف درمانی، اطلاعاتی را در اختیارتان قرار می­‌دهد. هنگامی‌ ­که به دنبال تراپی آنلاین هستید، به دلایل مشابهی که در بالا بیان کردیم، باید تلاش کنید تا فضایی را در خانه (یا هر جایی که اتصال اینترنت قابل اعتمادی دارید) ایجاد کنید که احساس امنیت و راحتی داشته باشید. اینکه چگونه محیط خانه و اتاق درمان آنلاین را می‌­توان برای مؤثرترین تراپی­‌های آنلاین به کار گرفت، اهمیت زیادی دارد. این مقاله‌ی مروری، به برخی از بهترین روش‌ها برای طراحی خانه یا محل کار شما به‌­عنوان یک مراجع یا تراپیست می­‌پردازد تا فضای درمانی‌تان، بهترین پشتیبانی ممکن را برای رشد و بهبودی داشته باشد.

    دسترسی به فضای تراپی

    برای تراپیست‌ها

    یکی از مهم‌ترین بخش‌های یک فضای درمانی کارآمد برای بیماران، غالباً اطمینان از این موضوع است که این فضا برای آنها در شرایط مختلف، چه مجازی و چه حضوری، دسترس‌­پذیر باشد. برای مثال، یک تجربه‌ی درمانی آنلاین یا حضوری کارآمد می‌­تواند استفاده از هدفون­‌های باکیفیت برای مراجعان سخت­‌شنوا باشد تا مکالمه‌­ها را راحت‌تر بشنوند یا فراهم­‌کردن وسایل کمک­‌بصری برای مراجعانی که از طریق نوشتار بهتر یاد می‌گیرند.

    بهترین راه برای اطمینان از اینکه امکانات دفتر شما برای مراجعان آنلاین و حضوری دسترس‌­پذیر است، می­‌تواند این باشد که قبل از جلسه‌ی اول یا در ابتدای جلسه‌ی اول بپرسید که آیا آنها به امکانات خاصی نیاز دارند؟ اگر به­‌صورت کلی نگران توانایی خود درمورد نحوه‌ی استفاده از این امکانات هستید، با سوپروایزر مشورت کنید.

    برای مراجعین

    تراپیستی که با او کار می­‌کنید باید آماده باشد تا فضایی دسترس‌­پذیر برای شما فراهم کند. اگر هنگام درمان حضوری یا مجازی، نگرانی‌هایی در مورد دسترس‌­پذیری دارید، این نگرانی‌ها را با تراپیست خود در میان بگذارید و هرگونه تغییری که برای بهره‌گیری حداکثری از روند تراپی نیاز دارید، درخواست کنید.

    اگر با یک متخصص سلامت روان مواجه شدید که نمی­‌تواند امکانات مورد نیاز شما را ارائه دهد، بهتر است تراپیست جدیدی پیدا کنید که بتواند نیازهای شما را به­‌طور مؤثرتری برآورده کند. شرایط درمان باید برای همه در دسترس و مفید باشد. تراپی آنلاین می‌­تواند گزینه‌­ای عالی برای کسانی باشد که فضاهای درمانی فیزیکی را به هر دلیلی غیرقابل دسترس می­دانند.

    رازداری کامل

    برای تراپیست‌ها

    مراجعانِ شما باید در فضای درمانی، آنلاین یا حضوری، احساس امنیت کامل داشته باشند. حفظ فضای شخصی برای امنیت مراجع و صریح بودن با شما، که غالباً بخش مهمی از همکاری مؤثر با یکدیگر است ضروری است. با بستن تمام درها و پنجره‌ها، قراردادن تلفن روی حالت بی­‌صدا، از اینکه هیچ صدایی از بیرون وارد نمی‌­شود و هیچ صدایی هم از اتاق بیرون نمی­‌رود، اطمینان پیدا کنید. همچنین با کمک صدای پس زمینه آرامش‌­بخش می­‌توانید از صداهای مزاحم جلوگیری کنید.

    برای مراجعین

    در طول جلسه، برای بیان تمام افکار خود با تراپیستتان باید احساس راحتی کنید. پلتفرم درمانی‌­ای که انتخاب می­‌کنید باید متناسب با یک تجربه‌ی دنج و مفید باشد. اگر احساس می­‌کنید که دفتر تراپیست، فضای شخصی لازم را ندارد، می‌توانید در‌این‌باره با او صحبت کنید یا تراپیست جدیدی پیدا کنید که برای فضای شخصی مراجعان ارزش قائل است. وقتی جلسات مشاوره تلفنی یا آنلاین دارید، درها و پنجره‌ها را ببندید و یک صدای پس زمینه ملایم پخش کنید تا صدایتان از اتاق بیرون نرود. همچنین با خانواده یا هم‌اتاقی­‌های خود صحبت کنید که در طول جلسه وارد اتاق نشوند.

    نظافت و آراستگی

    برای تراپیست‌ها

    فضای فیزیکی به­‌هم ریخته و نامنظم می­‌تواند به یک فضای ذهنی به­‌هم ریخته تعبیر شود. اگر فضای درمانی شما نامرتب و شلخته به نظر برسد، می‌تواند روی کار شما تأثیر بگذارد. بیمارانِ شما ممکن است احساس کنند که کار درمانی شما هم چیزی شبیه این فضا است. اتاق مرتب و با دقت چیده‌شده رابطه­‌ای مبتنی بر تمرکز، وضوح فکری و تخصص را در رابطه‌ی شما با مراجع ایجاد می‌کند. البته به این معنی نیست که شما باید یک مینیمالیست باشید. فقط کافی است سعی کنید هرگونه زباله یا وسایل غیرضروری را از اتاق خارج کرده و از سایر فضاهای درمانی که با آنها ارتباط دارید، الهام بگیرید.

    برای مراجعین

    فضایی که به صورت آنلاین یا حضوری در آن می‌­نشینید، باید احساس سادگی و انسجام را منعکس کند. دفتر تراپیست شما باید این اطمینان خاطر را به شما بدهد که او توانایی مدیریت آشفتگی را دارد و می­‌تواند محیطی حرفه­‌ای برای شما ایجاد کند. برای درمان مجازی در خانه، ممکن است از حذف وسایل غیرضروری اطراف خود سود ببرید، این به معنای جابه­‌جا کردن ابزار کار خود در طول جلسه‌ی تراپی یا ایجاد فضایی خاص برای دوره‌­های مشاوره‌ی آنلاین است.

    حداکثر راحتی

    برای تراپیست‌ها

    می‌­توانید برای ویزیت آنلاین یا حضوری فضایی ایجاد کنید که از نظر فیزیکی برای مراجعتان راحت باشد. برای مراجع‌های حضوری، اطمینان پیدا کنید که دو صندلی با فاصله‌ی مناسب در اتاق وجود دارد و اگر مراجعی ترجیح می­‌دهد از صندلی یا مبل دیگری استفاده کند این حق انتخاب را داشته باشد. می‌توانید با ایجاد فضایی که منعکس‌کننده‌ی آرامش و راحتی باشد، مثل اضافه‌کردن یک اثر هنری آرامش‌­بخش، قالی­‌هایی با رنگ­‌های ملایم یا نورپردازی آرامش‌­بخش، همین کار را برای مراجعان آنلاین انجام دهید.

    برای مراجعین

    هنگامی­‌که تراپی را در خانه یا فضای شخصی دیگری دریافت می‌کنید، ممکن است بخواهید محیطِ راحتی برای خود تدارک ببینید. این راحتی برای هرکسی می‌تواند‌ متفاوت باشد‌. ممکن است صندلی خوب باشد، یک پتو در صورت سرما، آثار هنری مورد علاقه‌­تان یا خرده‌­ریزه­‌های کوچک لذت­‌بخش روی میزتان. انتخابِ نوری که متناسب با تجربه‌ی احساسی شماست می­‌تواند مفید باشد. مثلا شاید نوری طبیعی از پنجره یا نوری آرامش‌­بخش از چند لامپ. به همین ترتیب، جستجوی دفتر مشاوره‌­ای که بتواند احساس راحتی به شما بدهد، مثل یک نورپردازی آرامش‌بخش، مفید است.

    تدارکات کافی

    برای تراپیست‌ها

    تراپیست‌ها برای کمک به بهبود مراجعان از ابزار متفاوتی در دفتر خود استفاده می­‌کنند. بااین‌حال، موارد ضروری مثل یک دفترچه یادداشت، کاغذ یا سایر ابزارهای یادداشت­‌برداری، دستمال کاغذی برای بیماران حضوری، هدفون برای جلسات مجازی و شارژر برای رایانه یا تلفن به کار می‌آیند. همچنین ممکن است دوست داشته باشید وسایل هنری، لوازم نوشتاری یا حتی یک تخته سفید برای نشان‌دادن مفاهیم پیچیده داشته باشید. اگر نوشته­‌هایی دارید که معمولاً با مراجعان خود به اشتراک می‌­گذارید، در دسترس قراردادن آنها می­‌تواند مفید باشد.

    برای مراجعین

    در درمان آنلاین یا حضوری، اطمینان حاصل کنید که دفتر تراپیستتان یا خانه‌ی شما لوازم مورد نیازتان را در دسترس دارد. دستمال کاغذی، ابزار یادداشت­‌برداری و هدفون غالباً برای هر دو سبک درمانی مهم هستند. علاوه بر این، لوازم خودمراقبتی مانند توپ استرس، ابزار رایحه­‌درمانی، چای گیاهی و یک مجله می‌تواند جلسات آنلاین را راحت‌تر کنند و در دسترس بودن آنها بعد از اتمام جلسه نیز می‌­تواند مطلوب باشد.

    سختی های تراپی

    کم‌کردن عوامل حواس‌­پرتی

    برای تراپیست‌ها

    یکی دیگر از بخش­های ضروری برای ایجاد فضای درمانی موفقیت­‌آمیز، از بین بردن عوامل حواس­‌پرتی و محرک­‌های احتمالی در این فضا است. اعلان‌های تلفن همراه یا لپ‌تاپ را خاموش کنید. همچنین آنچه باعث حواس‌پرتی‌ می­‌شود، مانند شلوغی و بی‌­نظمی اتاق، را محدود کنید. حواس‌پرتی‌های مثبت می‌توانند تأثیر مفیدی بر طراحی اتاق درمان داشته باشند، زیرا هنگام بحث درباره‌ی موضوعات ناراحت‌کننده، چیزی مثبت به مراجع می‌دهند تا روی آن تمرکز کند. نمونه هایی از حواس­پرتی­‌های مثبت، نقاشی­‌های آرامش­‌بخش روی دیوار، اسباب بازی­‌ها، مجله­‌ها یا گیاهان هستند. تحقیقات نشان می­‌دهند که تعامل با گیاهان موجود در فضای درمانی می­‌تواند به کاهش استرس کمک کند.

    برای مراجعین

    در فضای تراپی، اعلان‌ها را در تلفن همراه یا لپ‌تاپ خود خاموش کرده و هر دستگاهی که باعث حواس‌­پرتی می­‌شود را بی‌صدا کنید. اگر تراپیست شما به وقت شما احترام نمی­‌گذارد و متوجه چیزهایی می­‌شوید که حواستان را پرت می­‌کند، مانند تماس‌­های تلفنی مکرر، غذا خوردن در طول جلسه یا هر چیز دیگری، ممکن است وقت آن رسیده باشد که به دنبال تراپیست جدید باشید.

    تراپی دو هم جنس گرا

    ایجاد فضای شخصی

    برای تراپیست‌ها

    پیداکردنِ مرزِ بین زیاد گفتن و کم گفتن می‌­تواند برای بسیاری از تراپیست‌ها دشوار باشد. یک شیوه‌ی خوب در فضای تراپی شاید این باشد که اطلاعات خصوصی تا جای ممکن در دسترس نباشد. برای مثال، ممکن است قفسه‌ی کتاب یا دیواری از تصاویر خانوادگی را از محدوده‌ی دید مراجعان مجازی خود خارج کنید، اما می‌­توانید چیزهایی مانند آثار هنری موردعلاقه یا مدارک آموزشی را نگه دارید. گرچه ممکن است به این بستگی داشته باشد که دفتر شما چه مقدار وسایل شخصی دارد، ولی، مهم است که مطمئن شوید مراجع شما احساس مطلوبی داشته باشد.

    وسایل شخصی در فضای تراپی باید محدود باشد تا از حواس‌­پرتی یا محرک­‌های احتمالی برای بیمار جلوگیری شود. هر چیزی در این فضا باید هدفمند و به نفع بیمار باشد. وجود برخی از وسایل شخصی در اتاق درمان ممکن است مانع احساس بالینی شود و همچنین باعث شود برخی از مراجعان احساس نزدیکی بیشتری با درمانگر خود کنند.

    برای مراجعین

    به­‌عنوان مراجع، معمولاً این آزادی عمل را دارید تا هر اندازه که بخواهید از فضای شخصی خانه‌­تان را در محدوده‌ی دید تراپیست خود قرار دهید. اگر احساس راحتی می‌کنید، می­‌تواند اتاقتان همان‌طور که هست باشد، اما اگر احساس راحتی ندارید می‌­توانید دوربین خود را تنظیم کرده یا از یک پارتیشن استفاده کنید. اگر تراپیست شما عکس­های خانوادگی یا سایر وسایل شخصی را در قاب دوربین یا داخل دفتر دارد و شما با آنها احساس راحتی می­کنید، لزوماً مشکلی نیست. به همین ترتیب، اگر ترجیح می­‌دهید که وسایل شخصی درمانگرتان کمتر در معرض دید باشد، می‌توانید آن را با او در میان بگذارید.

    تراپی برای درمانگر

    چیدمان جذاب اتاق

    برای تراپیست‌ها

    کارشناسان طراحی داخلی، دکوراسیون فضای درمانی را با رنگ­های گرم و آرامش‌­بخش توصیه می­کنند. اتاق‌های انتظار هم باید با ورود مراجعان به آنها حس آرامش، التیام‌­بخشی و امیدبخشی بدهند. استفاده از گیاهان یا عکس‌هایی از طبیعت بر روی دیوار می‌تواند به آرامش بیماران کمک کند. قاب­های نقل قول‌ الهام‌بخش نیز می‌تواند روز بیمار را پرانرژی کند. برخی از نمونه‌های طراحی که به ایجاد حس آرامش در فضای درمانی کمک می‌کنند عبارت‌­اند از سطوح چوبی طبیعی، میزهای گرد، مبلمان راحت و نور طبیعی. در یک محیط درمانی باید هم صندلی و هم کاناپه باشد تا مراجع از هر کدام که خواست استفاده کند. رنگ روشن دیوارها با مبلمان چوبی با رنگ طبیعی و نور طبیعی، نمونه‌­ای از یک محیط درمانی آرامش‌­بخش است.

    برای مراجعین

    اگر دفتر تراپیستتان را غیرقابل‌تحمل می‌دانید، ممکن است تمایلی به بازگشت نداشته باشید. می‌توانید قبل از رفتن، با سرزدن به سایت آنها یا خواندن نقدهای آنلاین در مورد دفترشان، تحقیق کنید. متخصصان سلامت روان همیشه عکس‌های فضای داخلی دفتر خود را به­‌صورت آنلاین در معرض دید قرار نمی‌­دهند، اما برخی از آنها تصاویری از چیدمان دفتر و اتاق‌های انتظار را برای مراجعان احتمالی دارند.

    منبع:

    https://www.betterhelp.com/advice/general/how-to-design-your-therapy-space-what-to-look-for-as-a-client-and-a-therapist/

     

  • ناکامی در روان‌درمانی تحلیلی چه اهمیتی دارد؟

    ناکامی در روان‌درمانی تحلیلی چه اهمیتی دارد؟

     

     

    ناکامی زمانی اتفاق می‌افتد که راه دسترسی به هدفی خواستنی یا نیازی درونی، مسدود شود یا ارضای آن با تأخیر مواجه شود. پس با مفهومی کار داریم که گاه باعث بغض و اشک می‌شود و گاهی انسان را تا سرحد دلزدگی از زندگی پیش می‌برد! اما آیا ممکن است همین ناکامی آزاردهنده در جایی مثل اتاق درمان مفید باشد؟ در این مطلب قرار است به این موضوع بپردازیم که می‌تواند برای بیماران و درمانگران تازه‌کار سودمند باشد.

    برای اینکه بدانیم ناکامی در روان‌درمانی تحلیلی برای بیمار و درمانگر چه اهمیت و کاربردی دارد، لازم است با دو موضوع نقش‌های جعلی درمانگران و ریشه‌ی سمپتوم‌های مراجع آشنا شویم تا به اصل ماجرا برسیم.

    نقش‌هایی که مراجع به درمانگر می‌دهد

    بیماران خواسته یا ناخواسته، درمانگرشان را در جایگاه‌های خاصی قرار می‌دهند و انتظار دارند درمانگر هم طبق همان نقشی که به او داده‌شده، رفتار کند. نقش‌ها معمولا شامل موارد زیر هستند:

    • معلم، روانشناس همه‌چیز‌دان یا پیر حکیم

    درحالی‌که مراجع، درطول چنددهه از زندگی‌اش، نتوانسته مشکلاتش را حل کند، از درمانگر انتظار دارد چاره‌ی بحران‌هایش را درطول چند جلسه به او بگوید! خواسته‌ی بیمار، راه‌حل‌های «زود، تند و سریع» است و برای همین مدام دنبال راهکار می‌گردد.

    • رفیقی بی‌کلک

    گاهی مراجع با پرسیدن سوال‌های شخصی، قصد دارد به مرزهای شخصی درمانگرش نزدیک شود. سعی می‌کند با او طرح دوستی بریزد و دادن اطلاعات خودش را با گرفتن دیتا از درمانگر تاخت بزند! شاید حتا غیرمستقیم این پیام ردوبدل شود که «یکی من بگم، یکی تو بگو.»

    • معشوقه‌ای محبوب

    مراجعی که به قصد پیداکردن پارتنر پیش درمانگر می‌رود تا نیازهای عاطفی‌اش را برطرف کند، تمام مرزهای حرفه‌ای را جابه‌جا خواهدکرد.

    • مراقبی دلسوز یا والدی مهربان

    برخی بیماران با تهدیدهایی مثل «خودکشی می‌کنم، اگه بهم جلسه‌ی اضافه ندی به خودم صدمه می‌زنم و…» تلاش می‌کنند تا درمانگر را در جایگاه مراقب یا والدین قرار بدهند تا به هر نحوی که شده، درمانگر مثل مادری مهربان و پدری دلسوز! از او محافظت کند. این تهدیدها عمدتاً در افرادی که اختلالات شخصیت دارند یا ساختار شخصیتشان غیرنوروتیک است، بیشتر به چشم می‌خورد.

    • مددکاری تمام‌وقت

    برخی مراجعان، درمانگر را در نقش مددکار اجتماعی می‌بینند. مددکاری که از نظر آنها باید به مشکلات خانوادگی، شغلی،ارتباطی و… رسیدگی کند و راه‌حل‌های چندجانبه‌ی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی بدهد!

    سمپتوم‌ها چگونه شکل می‌گیرند؟

    سمپتوم‌ها (Symptom) شامل تمام نشانه‌های آزاردهنده‌ای هستند که جانمان را به لبمان رسانده‌اند و ما را به اتاق درمان می‌کشند. حالا ممکن است برای کسی اضطراب‌های ممتد یا هراس‌های وقت و بی‌وقت باشد، غمی طولانی‌مدت، نشخوارهای فکری، دردی بدنی که منشأ جسمی و پزشکی ندارد یا کابوس‌هایی که خواب را به چشمان صاحبش حرام کرده‌اند! تمام این موارد آزاردهنده، سمپتوم‌هایی هستند که به انرژی روانی ما دستبرد می‌زنند.

    ریشه‌ی سمپتوم‌ها در روانکاوی، به تعارض‌های ناخودآگاهی برمی‌گردد که علت وقوع و منبع تغذیه‌شان را نمی‌دانیم اما رنج ناشی از آنها را در زندگی روزمره احساس می‌کنیم. یکی از مهم‌ترین دستاوردهای سمپتوم‌ها این است که تعارض‌های ناخودآگاه را به شکل مبدل ارضا کنند. حالا اگر ارضای جایگزینی اتفاق بیفتد، پی‌بردن به ماهیت سمپتوم‌ها سخت‌تر یا حتا ناممکن می‌شود. درست شبیه ناشناسی که با لباس یکی از دوستانمان، آن‌هم در شبی تاریک می‌خواهد به ما نزدیک بشود! هرقدر هم تلاش کنیم، ثمری ندارد، زیرا آن غریبه سعی می‌کند همواره با لباس مبدل نزدیکمان باشد؛ حضور غریبه پرخطر و آزاردهنده است اما چون لباسش برایمان آشناست، به‌اشتباه گمان می‌کنیم «امن» است.

    ناکام‌شدنِ مراجع مهم است چون…

    ناکامی در درمان تحلیلی، بیشتر از هرکسی به نفع خودِ مراجع است. البته وقتی از ناکامی حرف می‌زنیم، منظورمان این نیست که تراپیست می‌خواهد با غرض‌ورزی، حالِ بیمار را بگیرد! هیچ‌ قصد شخصی و خصومتی از سمت درمانگر وجود ندارد که بخواهد همان فقدان‌ها و ناکامی‌های محیطی را تشدید کند. اتفاقاً جنس این دو ناکامی، کاملاً باهم فرق دارد. قرار است طبق ستینگ یا چارچوب درمان تحلیلی، توقع‌هایی که نباید به نتیجه برسند، ناکام شوند.

    پرهیزگار بودن تراپیست مهم است چون…

    هرزمان که درخواست‌های مراجع و سمپتوم‌هایش ارضا شوند، راهِ دسترسی به تعارض‌های ناخودآگاه هم مسدود می‌شود و فرصت تحلیل از بین می‌رود. بنابراین درمانگر با چیدن چارچوب‌های درمانی باید فضا را برای هرگونه ارضای جایگزین سمپتوم‌ها محدود کند. به شکلی که خواسته‌های سمپتوماتیک بیمار کمترین میزان ارضا را داشته‌باشند. نقل به مضمون اینکه فروید هم در سخنرانی‌اش در کنگره‌ی بوداپست (سال ۱۹۱۸) درباره‌ی ناکام‌کردن سمپتوم‌های بیمار می‌گوید هرچند شاید ظالمانه به نظر برسد اما باید مراقب باشیم که رنج بیمار (منظور رنج ناشی از ناکامی است) به اندازه‌‌ی مؤثری باشد.

    استقبال از ناکامی در اتاق درمان

    این موارد، نمونه‌هایی از خواسته‌های بیماران هستند که هرگز قرار نیست درمانگر به آنها پاسخ مثبت بدهد:

    • بیمار معمولاً چیزهایی که از دیگران می‌خواهد را از درمانگر هم طلب می‌کند اما قرار نیست درمانگر با برطرف‌کردنشان مریض را راضی نگه دارد. مثلاً با تأخیر به جلسه می‌آید و می‌خواهد درمانگر با دادن وقت اضافه، زمانِ کم را جبران کند. اینجاست که سازشی اتفاق نمی‌افتد و درمانگر هم بی‌نظمی بیمار را نمی‌پذیرد و او را از طریق یادآوری قرارداد درمانی، ناکام می‌کند.
    • مراجع به هر نحوی می‌خواهد قرارداد درمانی را بشکند یا از مرزها فراتر برود. (مثلا چانه می‌زند تا هزینه‌ی جلسه‌ها را هروقت خودش می‌خواهد بپردازد. یا بارها درخواست می‌کند که درمانگر به پیام‌های متنی و صوتی‌اش جواب بدهد.)
    • معمولاً مراجعان به‌طور خودآگاه و ناخودآگاه سعی می‌کنند تا تراپیست را در جایگاه آن نقش‌هایی که گفته‌شد قرار بدهند اما درمانگر تحلیلی باید با پرهیزگاری هرچه‌تمام‌تر، از قرارگرفتن در نقش‌های اجباری دوری کند و فقط و فقط بااقتدار در نقش «درمانگر تحلیلی» باقی بماند.
    • میل به خوردن و آشامیدن، سیگارکشیدن، تلفن‌زدن یا گوشی چک‌کردن و… عادت‌های روزمره‌ای هستند که ممکن است به دلایل مختلف در اتاق درمان هم تکرار شوند. اما جلسه‌ی درمانی فقط برای حرف‌زدن درباره‌ی خودمان است و نه پرداختن به روتین‌های هرروزه. هرکدام از این کارهای به‌ظاهر ساده، این قدرت را دارند که درمان را از ریل اصلی‌اش خارج کنند و به بی‌راهه ببرند. بنابراین قرار نیست فضای ارضای این نیازها را برآورده کند.

    بعد از ناکامی چه اتفاقی می‌افتد؟

    ناکام‌کردن بیمار (در قالب چارچوب‌های درمانی) به پیش‌زمینه‌ی مهمی به نام پرهیزگاری درمانگر نیاز دارد. باتوجه به اینکه دو ناخودآگاه در درمان تحلیلی باهم ملاقات می‌کنند، درمانگر باید بتواند موانعِ ناکام‌کردن را در خودش از بین ببرد. برای همین است که درمانگر برای پرورش ظرفیت ناکام‌کردن، به درمان شخصی، آموزش و نظارت بالینی نیاز دارد تا بتواند با پرهیزگاری، بیمار را به‌موقع و به‌اندازه، ناکام کند. راه میان‌بُری وجود ندارد و فقط همین ناکام‌شدن‌هاست که به مراجع کمک می‌کند تا بیشترین استفاده را از درمان تحلیلی ببرد. (می‌توانید مقاله آموزش روانکاوی و مسیر روانکاو شدن را مطالعه کنید)

    درست است که تراپیست تحلیلی در جایگاهی که بیمار از او تقاضا می‌کند، قرار نمی‌گیرد و به قول معروف، خیلی حرفه‌ای از آن نقش‌ها جاخالی می‌دهد؛ اما قرار نیست آن درخواست‌ها را دستِ‌کم بگیرد و بی‌تفاوت از کنارشان عبور کند. بلکه باید تک‌تک نیازهای مراجع، تحلیل شوند تا فرد کم‌‌کم به تعارض‌های اصلی‌اش نزدیک شود.

    «توجه» به خواسته‌های بیمار، نه به شکل کامیابی و ارضا، بلکه با «تحلیل» اتفاق می‌افتد. بعد از تحلیل‌ِ تقاضاها، تازه هاله‌های ابهام کنار می‌روند و می‌شوند به تعارض‌های سرکوب‌شده رسید. پس هم پرهیزگاری برای درمانگر لازم است و هم ناکامی به بیمار کمک می‌کند تا از ارضاهای جایگزین دست بکشد و به متریال‌هایی آگاهی پیدا کند که هرگز مجال ملاقات با آنها را نداشته‌است!

    پایان

  • ساختارهای بالینی در روانکاوی

    ساختارهای بالینی در روانکاوی

    ساختارهای شخصیتی از دیدگاه فروید

    کاوش در ساختارهای شخصیتی، نوروز[1]، سایکوز[2] و پرورژن[3]، ما را راهنمایی می‌کند تا در سرزمین‌های وسیع ذهن انسان، به عمق مفاهیم دقیق شویم. این پدیده‌های روانی، که توسط پیشروانی مثل زیگموند فروید و ژک لکان شرح داده‌شده‌اند، به عنوان دروازه‌هایی برای درک پیچیدگی‌های ذهن انسان و انحرافات از ارزش‌های اجتماعی، نقش مهمی را بازی می‌کنند. همچون یک سفر ذهنی، اکنون در آغاز این راه می‌ایستیم تا ریشه‌ها، علل ظهور و اثرات این جنبه‌های متفاوت اما به هم مرتبط از رفتار انسانی را بررسی کنیم.

    سه ساختار شخصیت از نظر فروید

    نِوروز (Neurosis)، اصطلاحی که فروید آن را مطرح کرد، نمایانگر ساختاری است که به ما کمک می‌کند تا در موضوعاتی همچون اضطراب، ترس‌های غیرمنطقی و الگوهای وسواسی-اجباری کاوش کنیم که در زندگی روزمره‌ی ما وجود دارند. در کنار آن، سایکوز همان‌طور که فروید توضیح داد ما را به حاشیه‌های واقعیت می‌برد. جایی که افراد با وهم، ادراک‌های غلط و جدایی عمیق از دیدگاه‌های مشترک دنیای بیرونی روبه‌رو می‌شوند. جست‌وجو درباره‌ی پرورژن نیز یک دروازه به ترکیبات غیرمعمول جنسی انسان باز می‌کند، مرزهای رفتارهای قابل قبول را به چالش می‌کشد و ما را با این پرسش مواجه می‌کند که محدوده‌های تعیین‌کننده‌ی رفتارهای قابل قبول چه مواردی هستند؟

    این مقاله یک بررسی از نوروز، سایکوز و پرورژن را آغاز می‌کند، لایه‌های این مفاهیم را می‌شکافد تا ویژگی‌های بالینی منحصربه‌فردی که آنها را از یکدیگر متمایز کرده بیان کند. با بررسی تکامل تاریخی این مفاهیم و ورود به پایه‌های نظری آنها، هدف ما درک جزئیات عقلانی پاسخ‌های ذهن انسان به فشارهای درونی و بیرونی است.

    نِوروز (روان‌رنجوری)

    نوروز، همانطور که در چارچوب آثار اصلی فروید ترسیم شده است، در چهارراه کاوش روانکاوانه قرار دارد و بینش عمیقی در مورد پیچیدگی‌های روان انسان ارائه می‌دهد. مفهوم‌پردازی فروید از نوروز در قالب گسترده‌ترِ نظریه‌ی روانکاوی او آشکار می‌شود و منعکس‌کننده‌ی تحولی از مبانیِ تاریخیِ طبقه‌بندی‌ها است.

    نوروز در دیدگاه فروید، نشان‌دهنده‌ی یک رنج روانی است که تعارض‌های روانی زمانِ کودکی به شکل نمادین بروز پیدا می‌کنند. این تعریف که اساسِ نظریه‌ی فروید است، زمینه را برای درک روان‌رنجوری به‌عنوان شکل‌گیری سازش بین خواسته‌های ناخودآگاه و مکانیسم‌های دفاعی فراهم می‌کند. لنز فروید که با آگاهی دقیق از ناخودآگاه مشخص می­‌شود، تمرکز را از نشانه‌شناسیِ صرف به پویایی‌های عمیق‌تر درگیری‌های درون روانی تغییر می‌دهد.

    سیر تاریخی اصطلاح «نوروز» به‌طور ذاتی با مفاهیم فرویدی گره خورده‌است. این نام برای اولین‌بار در رساله‌ی پزشکی ویلیام کالن در سال 1777 پدیدار شد. در ابتدا طیف گسترده‌ای از اختلالات از جمله بیماری‌های روانی، سوءهاضمه و هیستری را در برمی‌گرفت. بااین‌حال، فروید این طیف را پالایش و محدود می‌کند و بر نوروز به‌عنوان یک مقوله‌ی متمایز در چشم‌انداز وسیع‌تر سلامت روان تأکید می کند.

    در بررسی نوروز، فروید مفاهیم مهمی مانند سرکوب، امیال ناخودآگاه و نقش تجربه‌های اولیه‌ی دوران کودکی را معرفی می‌کند. رقصِ پیچیده بین اید، ایگو و سوپرایگو آشکار می‌شود و لایه‌های درگیری‌های روانی را که زیربنای علائم نوروز هستند، آشکار می‌کند. تأکید فروید بر عقده ادیپ، اضطراب اختگی و نقش اولیه‌ی جنسیت، ریشه‌های عمیق‌تر نشانه‌‌های نوروز را روشن می‌کند.

    به نظر می­‌رسد کودک در ابتدای زندگی خود، چه در زمان زندگیِ درون­‌رحمی و چه در ابتدای نوزادی، در بهشت زندگی می­‌کند. همان‌طور که می‌دانیم همه چیز در بهشت، بی‌هیچ عیب و نقصی، تمام و کمال برای او مهیا است. جهان در امتداد کودک است و هیچ جدایی و تاخیری بین او با مادرش نیست. بین او و لذت خالص (pure) فاصله‌ای نیست و همه‌چیز بی کم‌وکاست برای او فراهم است. در این حالت، کودک خود و مادر را یکی می­‌بیند. فروید در مقاله‌ی «غرایز و فراز و نشیب­‌هایش» به این مسئله اشاره می­‌کند که چه اتفاقی می‌افتد که کودک متوجه فاصله و شکاف بین خود و دنیا می­‌شود؟

    وینیکات می‌گوید با تأخیرهایی که مادر در برطرف‌کردن نیازهای کودک ایجاد می‌کند، ایده‌ی یکی بودن با مادر رنگ می‌بازد. کودک یاد می‌گیرد برای جلب توجه مادر و نشان‌دادن نیازهایش باید گریه کند و دو سؤال بنیادین در او ایجاد می‌شود که «آیا من کامل نیستم که مادر توجهش به من نیست؟» سؤال دوم که در بطن سؤال اول شکل می‌گیرد این است که «آیا مادرم هم کامل نیست که تمام حواسش به من نیست؟»

    لکان می‌گوید درواقع هیچ لذت خالصی از اول وجود نداشته؛ چون کودک در رحم یک انسانِ اخته رشد کرده و از همان اول ناکامل به دنیا می‌آید و این قضیه‌ی کامل‌بودن توهم بشر است.

    حالا کودک از آن بهشت جدا می‌شود و چشمش دنبال مادر است که چه می­‌خواهد، چه می­‌کند و در نهایت، تمام دغدغه­‌اش برگشت به همان بهشت اولیه است. کودک متوجه نیست که بهشت اولیه توهمی بیش نبوده و می­‌گوید: «حتما من ایرادی داشتم که آن بهشت از من گرفته شده.» درنتیجه به دنبال جبران برمی­‌آید تا به بهشت بازگردد.

    تأخیر (delay) در ارضای نیاز های کودک موجب می­‌شود که کودک متوجه دنیایی خارج از خودش شود. وینیکات می‌گوید با شکل‌گیری not me (فهمیدن دنیایی غیر از خود) در کودک، نارسیسیسم اولیه شکل می‌گیرد. اینجا قانون پدر ( the name of father) برای کودک این مفهوم را ایجاد می‌کند که «نمی‌­تواند هر زمانی که خواست در آغوش مادر باشد.» فروید می­‌گوید با درک چنین قانونی که این دنیا دیگر آن دنیا (بهشت) نیست، بشر دو راه دارد:

    1- به دنبال تمایلات اید (Id) برود و قانون پدر را نبیند و درنهایت سنگ بنای سایکوز شکل گیرد.

    2- به نفع «قانون پدر» و واقعیت، بخشی از Id خود را سرکوب (repress) کند تا ساختار نوروتیک ایجاد شود. (پیامد این سرکوب در کودک سایکوتیک‌نشدنِ روان اوست.)

    نکته مهم: با این سرکوبی، هسته‌ی ناخودآگاه نوروتیک شکل می­‌گیرد. این سرکوبی یک‌بار برای همیشه رخ می­‌دهد (سرکوبی اولیه (repression) با مکانیسم دفاعی سرکوبی (suppression) متفاوت است). (جهت آشنایی با انواع مکانیسم‌های دفاعی کلیک کنید.)

    اصطلاح نوروز در آثار لکان همیشه به‌عنوان نوعی ساختار بالینی درنظر گرفته می‌شود که فقط به مجموعه‌ای از علائم محدود نمی‌شود و در تقابل با سایکوز و پرورژن بروز پیدا می‌کند. استفاده از این اصطلاح برای تعیین ساختار، تمایز فروید بین نوروز و بهنجاری را مشکل‌ساز می‌کند. فروید این تمایز بین نوروز و حالت بهنجاری را صرفاً بر اساس عوامل کمی استوار می‌کند و هیچ تمایز بنیادی بین زندگی عادی و نوروز پیدا نمی‌کند. بنابراین از نظر ساختاری، هیچ تفاوتی بین سوژه‌ی «عادی» و سوژه‌ی «نوروتیک» وجود ندارد.

    بشر نوروتیک با وجود این سرکوب با یک جای خالی روبرو است (جای خالی میل سرکوب‌شده) و در تلاش است کاری کند که خود و مادرش را کامل کند تا به همان بهشت برگردد.

    از نظر فروید، سرکوبی اولیه به­‌طور کامل رخ نمی‌دهد و شاهد بازگشت دوباره‌ی محتواهای سرکوب­‌شده هستیم. در این حالت بخشی از متریال­‌های واپس‌­رانده شده در تلاش برای بازگشت به خودآگاه بر می‌آیند و این اتفاق باعث ایجاد اضطراب از سمت ایگو می‌شود؛ چون در تعارض با قانون پدر (the name of father) است. درنتیجه مکانیسم‌های دفاعی برای کمک می‌آیند برای سرکوب دوباره و سرکوب ثانویه (secondary repression) شکل می­‌گیرد.

    این سرکوب هم در نوروز و هم در پرورژن رخ می‌دهد و فقط در سایکوز است که نه‌تنها اید به نفع واقعیت سرکوب نمی‌شود، بلکه حتی بخشی از واقعیت به نفع اید انکار می‌شود و این همان آغاز تحریف واقعیت در بیماران سایکوتیک است.

    به‌طور خلاصه روان نورتیک، اختگی خود و مادر و همچنین قانون پدر را می‌بیند و می‌پذیرد اما همیشه شک و تردید و سوال دارد که «آیا از سمت دیگریِ بزرگ پذیرفته می­‌شود یا نه؟» یا «من زن هستم یا مرد» (به دلیل اینکه خود را کامل نمی­‌داند و به دنبال کامل‌ساختن خود و مادر است.)

    سایکوز (روان‌پریشی)

    سایکوز (psychosis) یا همان روان‌پریشی، در قلمرو روانکاوی فرویدی، یک حالت روانی پیچیده است که با جدایی عمیق از واقعیت مشخص می‌شود. با تعریف دقیق، روان‌پریشی شامل اختلال شدید در ادراک فرد از دنیای بیرونی است که اغلب با توهمات، هذیان‌ها و اختلال در توانایی تفکر منطقی همراه است.

    روان سایکوتیک شامل اختلال‌هایی مثل اسکیزوفرنی­، برخی شخصیت‌­های مرزی، دو قطبی­‌ها و پارانوییدها هستند که در ادامه درباره‌ی شکل‌گیری ساختار روانی سایکوتیک توضیح می‌دهیم.

    همان‌گونه که در ساختار نوروتیک بیان شد، کودک در برخورد با قانون پدر (the name of father) به نفع واقعیت (reality) بخشی از ناخودآگاه را سرکوب می‌کند و سرکوبی اولیه رخ می‌دهد ولی اگر این سرکوبی رخ ندهد و کودک، قانون پدر را نبیند و سرکوبی اولیه رخ ندهد، ساختار سایکوتیک شکل می‌گیرد. پس طبق گفته‌های بالا روان سایکوتیک، ناخودآگاهِ سرکوب‌شده ندارد و از انکار (foreclosure) استفاده می‌کند. فرد سایکوتیک دیگری بزرگ ندارد و همه‌چیز حول محور خودش می‌چرخد؛ چون خود را کامل می‌داند، میل سرکوب‌شده‌ای ندارد که به دنبال چیز دیگری باشد و خود را انسان کامل می‌داند. درنتیجه این افراد برخلاف نوروتیک‌ها که همواره با عدم اطمینان دست‌و‌پنجه نرم می­‌کنند، هیچ‌گونه شک و تردیدی ندارند. هر آنچه از ناخودآگاه آنها بالا می­‌آید بدون تغییر بازنمایی می­‌شود و معمولاً این محتواها به دلیل اینکه در کلام ظاهر نمی‌شوند، جسمانی­‌سازی (somatization) می­‌شوند.

    نوروز می‌تواند در روند درمان، محتواهای ناخودآگاه را به کلام تبدیل کند تا تبدیل به عمل (act) نشود یا از طریق بدن بیان نشود ولی سایکوز به دلیل اضطراب زیاد درونی که تجربه می­‌کند، نمی‌­تواند این محتواها را با کلام بیان کرده و به همین دلیل شاهد کارهای عجیبی هستیم که با بدنش انجام می­‌دهد. برای مثال، ممکن است به طور ناگهانی دماغش را قطع کند یا تتوهای نامتعارف روی بدنش بزند.

    به کلام درآمدن یا اصطلاحاً توانایی استفاده از word به معنای جایگاهی است که در آن قوانین و پیمان‌های اجتماعی پذیرفته شده است. درصورتی که در سایکوز ساحت نمادین (symbolic) حضور ندارد و فرد سایکوتیک هرآنچه می‌گوید speech است، مثل طوطی.

    سؤال اینجاست که آیا فرد سایکوتیک نمی‌تواند مثل افراد دیگر زندگی کند؟ آیا قوانین اجتماعی را نمی‌­تواند درک کند؟ پاسخ این است که سایکوز قواعدی که عموم افراد دارند را ندارد اما می‌تواند به برخی از قوانین اجتماعی به‌شکلی پای­بند باشد. آن دسته از سایکوتیک‌هایی که قوانین را رعایت می‌کنند ترس از تنبیه دارند و «نباید» را می‌پذیرند اما این قانون به شکل نمادین تجربه نمی­‌شود بلکه به شکل عینی (imaginary) است.

    برای مثال علامت راهنمایی بوق‌نزدن در کنار بیمارستان را درک می­‌کند، اما نه به این دلیل که بوق‌زدن در کنار بیمارستان باعث رنجش بیماران می­‌شود و کاری غیرانسانی است. بلکه این کار را انجام نمی‌­دهد چون ممکن است تنبیه شود. یا مثلاً وقتی به خاطر اذیتِ خواهرش توسط دیگری تنبیه می‌شود، ممکن است دیگر این‌کار را تا مدتی انجام ندهد اما اگر بداند کسی نیست که او را دعوا کند کارش را ادامه می‌­دهد.

    تقسیم‌­بندی سایکوز

    افراد سایکوتیک به دو دسته تقسیم می‌شوند:

    دسته‌ی اول افرادی هستند که از ابتدای زندگی سایکوز بودنشان مشخص است. این افراد از نظر فروید از مرحله autoerotism فراتر نرفته‌اند. از نظر DSM این افراد تشخیص اسکیزوفرنی حاد دریافت می­‌کنند. درواقع هیچ جدایی بین خود و مادر در این افراد اتفاق نیفتاده است.

    دسته‌ی دوم سایکوزِ پنهان دارند و تا زمانی که یک ترومای بزرگ در زندگی‌شان رخ نداده، سایکوتیک بودنشان مشخص نمی‌شود. این افراد به دلیل بافت فرهنگی و خانواده‌ی مناسبی که در آن رشد کرده­‌اند می‌توانند خوب صحبت کنند اما قواعد زبانی کاملاً مشخصی ندارند. برای مثال، اگر در مراسم ختم رقصش بگیرد، می‌رقصد و برایش این مسئله قابل تمایز نیست که موقعیت متفاوت است.

    چرا سایکوز سرکوب اولیه را تجربه نمی‌کند؟

    پاسخ این است که از عوامل مهم عدم سرکوب، ناخودآگاه مادر است. روان سایکوتیک جایگاه زبانی ندارد. به عبارتی استعاره و ترکیب برایش تعریفی ندارد و هرچه می‌گوید speech است. او اضطراب‌های عجیب و وحشتناکی درباره‌ی مرگ تجربه می‌کند و چون نمی‌تواند از استعاره استفاده کند قدرت کنترل آن را ندارد. روان سایکوتیک نمی‌تواند وارد رابطه سمبلیک (نمادین) (دیدگاه لکان) شود و همه چیز برای او رابطه‌ی تصویری است.

    فروید می‌گوید فرد سایکوتیک، جای خالی واقعیت (reality) را با توهم و هذیانی که خودش می‌سازد، پر می‌کند. درنتیجه توهم و هذیان برایش کارکرد دارد و نمی‌توان یکباره این نشانه­‌ها را از او گرفت.

    کاری که به‌عنوان یک درمانگر می­‌توان برای یک سایکوتیک انجام داد این است که برای او سمپتوم بسازیم. یعنی چیزی به او ارائه شود که بتواند با آن به زندگی مشغول شود ولی نمی‌توانیم به او معنا و مفهوم دهیم. اگر یک فرد سایکوز در فرهنگ (culture) خوبی قرار بگیرد (چون تمام لیبیدو روی خودش است)، ممکن است بتواند به چند زبان مسلط شود و چند علم را فراگیرد. می­‌دانیم که بعضی از مشاهیر و دانشمندان بزرگ جهان، ساختار روانی سایکوتیک داشته­‌اند اما توانسته‌­اند به اکتشافات و پیشرفت‌های بزرگی دست یابند.

    perversion (انحراف)

    طبیعت بشر این بوده است که از هر ابژه‌ای لذت ببرد و به قول فروید اولین انحراف، همینجا رخ می­‌دهد.

    روایت رویکرد روان تحلیلی این است که کودکی که مادرش تمام نیازهایش را برطرف کرده، کم‌کم بزرگ می‌­شود و باید از دنیای عاشقانه با مادرش فاصله بگیرد، قانون پدر می­‌آید تا کودکی که همه‌ی لذتش، خودش و مادرش است را از هم جدا کند. البته لازم است به این نکته توجه شود که صرف‌نظر از اینکه آیا پدر در جایگاه پدرانه می­‌نشیند یا نه، این مادر است که به پدر این جایگاه را می­‌بخشد.

    اگر ساختارهای شخصیت را روی یک طیف در نظر بگیریم و ویژگی‌های هر ساختار را بشناسیم، ساختار منحرف، دیگر برایمان فرد خیلی عجیبی نیست. برای شناخت ساختار منحرف باید کفش او را بپوشیم و در این ماجراجویی بدانیم او چطور فکر می‌­کند.

    جایی که ساختار منحرف از نوروتیک جدا می‌­شود این است که در تشخیص منحرف، او قانون پدر را می­‌بیند اما آن را حاشا می‌کند (disavowal) در صورتی که نوروتیک با دیدن و پذیرفتن قانون پدر به سرکوب امیال خود (repression) پناه می­‌برد.

    به قول لکان، انسان کامل نداریم چراکه انسان کامل، فردی است که نمی­‌میرد. این چیزی است که فردی با ساختار منحرف می­‌بیند اما حاشا می­‌کند. او می­‌داند که مادرش اخته است اما پذیرفتن این موضوع برایش اختگی خودش را تداعی می­‌کند. حاشا کردن تنها سلاح دفاعیِ یک فرد منحرف است.

    فروید می‌گوید افرادی که این ساختار را دارند، میل جنسی‌شان را مانند افراد دیگر برطرف نمی‌کنند. ارضای جنسی برای این افراد از طریق فتیش پا، وسایل زنانه مثل کیف یا لباس زیر زنانه اتفاق می‌افتد.

    اگر گذر یک فرد با ساختار پرورت به درمان بخورد، روی مبل اتاق درمان می‌نشیند و تا یک جایی هم به‌ظاهر با درمانگر هم قدم می‌شود اما زندگی خود را صرف آن نمی‌کند. او در جاده‌ی درمان، به دنبال راه‌های فرعی می‌گردد تا جایی که از درمانگر می‌خواهد به او راز های دزد بهتری‌بودن را یاد بدهد! تمام هدف او این است که بار دیگر کسی سر از کار او درنیاورد و گیر نیفتد.

    این ساختار می‌تواند هر شغلی داشته‌باشد. حتی می‌تواند از چهره‌های قانونی یک کشور باشد. چیزی که این فرد را متمایز می‌کند، نحوه‌ی ایفای نقشش در جایگاه شغلی اوست. او برای عدالت، روزش را شب نمی‌کند و می‌خواهد صرفاً خودش و خانواده‌اش بیشتر در بخش مالی سهیم باشند. برای این افراد، تورم، درد مردم یا مسائل اقتصادیِ جامعه کوچک‌ترین اهمیتی ندارد و صرفاً پر کردن کیسه‌ی خودشان و خانواده‌شان اولویت اول زندگی است.

    انواع انحراف در پرورژن

    فروید چند انحراف اولیه از جمله فتیشیسم[4]، سادومازوخیسم[5]، عورت‌نمایی[6] و تماشاگری جنسی[7] را ترسیم کرد. فتیشیسم که با جابجایی میل جنسی به اشیاء بی‌جان مشخص می‌شود، نقش جایگزین‌های نمادین را در ارضای امیال ناخودآگاه برجسته می‌کند. سادومازوخیسم، تلفیقی از لذت و درد، بر پویایی پیچیده بین پرخاشگری و اروتیسم در روان تأکید می‌کند.

    عورت‌نمایی و تماشاگری جنسی، که به‌عنوان انحراف‌هایی طبقه‌بندی می‌شوند، پیچیدگی‌های اسکوپوفیلی[8] و پویایی نگاه‌کردن و دیده شدن را روشن می‌کنند. فروید همچنین به مفهوم «اصل لذت[9]» پرداخت و گفت این انحراف‌ها راه‌های جایگزینی برای جست‌وجوی لذت فراتر از هنجارهای جنسی مرسوم هستند. در هم‌تنیدگی فانتزی‌های ناخودآگاه و جانشینی‌های نمادین در تحلیل فروید از پرورژن، نقش محوری دارند.

    فرض فروید مبنی بر دوجنس‌گراییِ[10] ذاتی همه افراد، درک پرورژن را عمیق‌تر می‌کند. به گفته‌ی فروید، انحراف‌ها زمانی به وجود می‌آیند که افراد پیچیدگی‌های تحول جنسی خود را طی می‌کنند و عناصر مردانه و زنانه را در خود جای می‌دهند. سیال‌بودن هویت جنسی و پتانسیل تغییرات در ترجیحات جنسی بر شناخت فروید از ظواهرِ متنوع تمایلات جنسی انسان تأکید می‌کند.

    ذکر این نکته ضروری است که دیدگاه‌های فروید در مورد انحراف به دلیل پیش‌داوری‌های فالوسنتریک[11] و دربرگیریِ فرهنگی محدود با انتقاد مواجه شده‌است. دیدگاه‌های روانکاوی معاصر که بر اساس نظریه‌ی فروید گسترش یافته‌اند، تأثیر عوامل اجتماعی، هنجارهای فرهنگی و هویت‌های متنوع را نیز بر شکل‌گیری تمایلات جنسی مورد توجه قرار داده‌اند.

    روانکاوی فرویدی، کاوشی چند وجهی از پرورژن ارائه می‌کند و بر تعامل پیچیده بین تمایل‌های ناخودآگاه، تجربه‌های دوران کودکی و هنجارهای اجتماعی تأکید می‌کند. پرورژن، به‌عنوان انحرافی از رشد روانی-جنسی متعارف، لنز ظریفی را ارائه می‌دهد که از طریق آن می‌توان ساختارهای پیچیده‌ی تمایل‌های جنسی انسان و بیان‌های متنوع میل را که در درون روان آشکار می‌شود، درک کرد.

     

     

    References

    1. Cantin, L. (2014). Psychic structures. In M. Teo (Ed.), Encyclopedia of Critical Psychology (pp. 1535-1540). Springer.
    2. https://doi.org/10.1007/978-1-4614-5583-7_243
    3. American Psychological Association. (2021). In APA dictionary of psychology. https://dictionary.apa.org/psychic-apparatus
    4. Green, A. (2002). Perversion and psychosis I. Their differences and their interferences. The European Journal of Psychoanalysis, 14, 64-77. https://www.cairn-int.info/article-E_SC_022_0064–perversion-and-psychosis-i-their.htm
    5. Laplanche, J., & Pontalis, J.-B. (2018). Psychical apparatus.
    6. https://www.oxfordreference.com/view/10.1093/oi/authority.20110803100352589
    7. Stekel, W. (1922). The concept of perversion in psychoanalysis. The British Journal of Psychiatry, 68(282), 321-327. https://doi.org/10.1192/bjp.68.282.321
    8. Psychic Structures | SpringerLink.
    9. https://link.springer.com/referenceworkentry/10.1007/978-1-4614-5583-7_243.
    10. Perversion and psychosis I. Their differences and their interferences https://www.cairn-int.info/article-E_SC_022_0064–perversion-and-psychosis-i-their.htm.
    11. Introduction to Sigmund Freud, Module on Neuroses. https://cla.purdue.edu/english/theory/psychoanalysis/freud4mainframe.html.
    12. Psychoanalysis and Deconstruction | Freud’s Psychic Apparatus | Jared. https://uat.taylorfrancis.com/books/mono/10.4324/9780429289927/psychoanalysis-deconstruction-jared-russell.
    13. The Concept of Perversion in Psychoanalysis | The British Journal of Psychiatry https://www.cambridge.org/core/journals/the-british-journal-of-psychiatry/article/abs/concept-of-perversion-in-psychoanalysis/66E2DB5D2AE8F4BE7486DA7922E2ADDA.

     

    [1] Neurosis

    [2] Psychosis

    [3] Perversion

    [4] Fetishism

    [5] Sadomasochism

    [6] Exhibitionism

    [7] Voyeurism: نوعی انحراف جنسی که در آن ارضا جنسی از نگاه گردن به اعضا یا اعمال جنسی حاصل می‌شود

    [8] Scopophilia: اشتیاق بیمار گونه به دیده شدن، تمتع جنسی از نگاه به دستگاه تناسلی

    [9] Pleasure Principle

    [10] Bisexuality

    [11] Phallocentric

  • کتاب روابط ابژه‌ای در زندگی و کار ملانی کلاین

    کتاب روابط ابژه‌ای در زندگی و کار ملانی کلاین

     

     در این یادداشت به معرفی این کتاب ارزشمند می‌پردازیم و سعی داریم به سیر تاریخی کتاب وفادار بمانیم. مقدمه‌ی کتاب با گاه‌شماری تفصیلی، از سال‌ 1882 مصادف با تولد کلاین تا سال 1960، مراسم تدفین او، آغاز می‌شود. همین چند صفحه کافی‌ست تا مسیر پرچالش او را در سیر زندگی‌اش از نظر بگذرانیم و به اهمیت خواندن اندیشه و نظریات کلاین پی ببریم.

     

    ملانی کلاین؛ یک روانکاو کودک پیشرو

    سال 1918، آن زمان که در پنجمین کنگره‌ی روانکاوی در آکادمی علوم مجارستان، زیگموند فروید مقاله‌اش را می‌خواند، او رو در روی این پایه‌گذار بلندمرتبه نشسته بود. ملانی کلاین، کسی که پس از این لحظه‌ی استثنائی، مسیر زیگموند فروید را ادامه داد و بر اهمیت نخستین رابطه‌ی نوزاد با مراقبان اصلی‌اش، تأکید کرد.مسیر چالش برانگیز کلاین، در نهایت او را تبدیل به یک روانکاو کودک پیشرو کرد که تا به امروز تأثیرگذاری جهانی دارد. او با تأکید بر اهمیت نخستین تجربیات کودکی در جهان احساسی ما در بزرگسالی، مسیر روانکاوی را تغییر داد و در نهایت نخستین اثر نظری‌اش، روانکاوی کودکان، در سال 1931 در انگلستان و آلمان منتشر شد.

    مقالات ملانی کلاین

    • تکنیـک بـازی‌درمانی
    • یادداشت‌هایی دربـارۀ برخـی سـاز و کارهـای اسـکیزوئید
    • سهم‌آوردی در پدیدآیی روانی حالات شیدایی_افسردگی
    • عقده‌ی ادیپ در نور اضطراب‌های اولیه
    • اهمیت نمادسازی در رشد «من» (Ego)

    تکنیک بازی‌‌درمانی

    دوازده فوریه 1953، در بخش روانپزشکی کودک، ملانی کلاین از تجربه‌ی اولین مراجعش می‌گفت. فریتز، پسر پنج ساله‌ای که به گفته‌ی خود کلاین برای درمانش از قوانین تخطی کرده است! چراکه در آن زمان اصل پذیرفته شده چنین بود که تفاسیر باید با خساست بیان شوند؛ هرچند که تلاش روانکاو، کاوش ناخودآگاه است اما روانکاوان به استثناء موارد اندک به عمق ناخودآگاه نفوذ نمی‌کردند زیرا در آن زمان و در سال‌های پس از آن، تنها کودکانی که در مرحله‌ی نهفتگی یا بعد از آن قرار داشتند را مناسب روانکاوی می‌دانستند.

    تاریخچه‌ی بازی‌درمانی

    تاریخ شروع تکنیک بازی‌درمانی را می‌توان با همین مراجع، فریتز، پیوند زد زیرا درمان در منزل کودک و با استفاده از اسباب‌بازی های خود او انجام می‌شد. فریتز، خیال‌پردازی‌ها، اضطراب‌ها و دفاع‌هایش را بیشتر از طریق بازی ابراز می‌کرد و نهایتاً این شیوه‌ی تفسیر کلاین به تکنیک او بدل شد چراکه معتقد بود نمادگرایی و تفسیر رفتار کودکان در طی همین بازی‌هاست. روانکاوی بازی، نشان داد قابلیت استفاده از نمادها به کودک، این امکان را می‌دهد علاوه بر علاقه‌مندی‌ها و خیال‌پردازی‌ها، اضطراب و احساس گناه را به اشیایی غیر از انسان انتقال دهد.

    یادداشت‌هایی دربـارۀ برخـی سـاز و کارهـای اسـکیزوئید

    مقاله‌ی دیگری از کلاین که در این کتاب مفصل در مورد آن صحبت شده است یادداشت‌هایی درباره‌ی سازوکارهای اسکیزوئید است که ماهیتی شبیه به یادداشت‌های اولیه دارد. کلاین در این مقاله به فرضیه‌هایی که به نخستین مراحل رشد مرتبط هستند پرداخته است. به عقیده‌ی کلاین در اوایل نوزادی اضطراب‌هایی که از ویژگی‌های روان‌پریشی هستند ظهور می‌کنند و باعث تشکیل سازوکارهای دفاعی می‌شوند و این سازوکارها تأثیر قابل‌توجهی بر تمامی جنبه‌های رشد ازجمله رشد من، فرامن و روابط ابژه‌ای دارد.

    سهم‌آوردی در پدیدآیی روانی حالات شیدایی-افسردگی

    در این مقاله کلاین سعی کرده است مفهوم وضعیت دپرسیو نوزادی را معرفی کند و ارتباط این وضعیت با حالت شیدایی و افسردگی را توضیح دهد. کلاین در این مقاله تأکید کرده است که وضعیت دپرسیو مرحله‌ای مهم در رشد کودک محسوب می‌شود. در مراحل اولیه‌‌ی رشدی است که فانتزی‌های شیدایی آغاز می‌شوند و نوزاد از این فانتزی‌ها برای مبارزه با وضعیت دپرسیو استفاده می‌کند. رشد بهنجار و توانایی عشق ورزیدن تا حد زیادی به این مسئله بستگی دارد  که «من» نوزاد چگونه از این مرحله عبور می‌کند. مقاله همچنین به‌طور مفصل به موضوع همانندسازی با ابژه‌ی محبوب و درون‌فکنی آن پرداخته است و همچنین این موضوع که شکست در این امر می‌تواند به اختلالات روان‌پریشانه‌ی حالت‌های دپرسیو یا شیدایی یا پارانویا بینجامد. در پایان به روش‌هایی برای پایان‌دادن به رنج‌های مرتبط با وضعیت دپرسیو اشاره کرده است.

    مقاله‌ی سوگواری و رابطه‌ی آن با حالت‌های شیدایی-افسردگی

    کلاین از مقاله‌ی سوگواری و مالیخولیای فروید الهام گرفته و معتقد است بین واقعیت‌آزمایی در سوگواری طبیعی و فرایندهای اولیه‌ی ذهن، ارتباط نزدیکی وجود دارد. وی همچنین گریزی به مقاله‌ی «سهم‌آوردی در پدیدآیی روانی حالات شیدایی-افسردگی» زده و توضیح می‌دهد که چگونه در سوگواری وضعیت دپرسیو کودک دوباره فعال می‌شود و روانکاو در این موقعیت چه می‌کند.

    عقده‌ی ادیپ در نور اضطراب‌های اولیه

    کلاین در این مقاله با ارائه‌ی دو نمونه شرح‌حال بالینی کامل به برخی از موقعیت‌های اضطرابی اولیه اشاره کرده و ارتباط آن‌ها را با عقده‌ی ادیپ نشان می‌دهد. بعد از تحلیل کیس‌ها خلاصه‌‌ی نظری خود را مطرح کرده است که مربوط به مراحل اولیه‌ی عقده ادیپ در هردو جنس، رشد ادیپی در پسربچه و رشد ادیپی در دختربچه است. وی همچنین نتیجه‌گیری‌های خود را با نظریه‌ی کلاسیک فروید در رابطه با عقده ادیپ مقایسه کرده است (مقاله‌ی اختلاف نظریات ملانی کلاین و فروید نیز به فهم بیشتر کمک می‌کند).

    اهمیت نمادسازی در رشد«من» (Ego)

    کلاین معتقد است نمادگرایی علاوه بر اینکه پایه و اساس تمام فانتزی‌ها و والایش است، رابطه‌ی سوژه با واقعیت نیز بر این اساس ساخته می‌شود. این مقاله بر پایه‌ی این فرض قرار دارد که در رشد روانی مرحله‌ای بدوی وجود دارد که در طی آن سادیسم در تمام منابع مختلف لذت لیبیدویی فعال و تعارض ادیپی شروع می‌شود. وی همچنین در این مقاله به نظریات فروید و فرنزی در این موضوع اشاره کرده است. کلاین در این مقاله با ارائه‌ی کیس بالینی و تحلیل آن به فرضیه‌هایی در ارتباط با افراد طبیعی، روان‌رنجور و روان‌پریش پرداخته است.

    یادداشت‌های شخصی ملانی کلاین

    • سوگواری
    • بهار
    • مشاهداتی پس از عمل جراحی

    سوگواری؛ داستان کوتاهِ ناتمامی که منتشر نشد

    این متن بریده‌ای از قسمت پایانی داستان کوتـاه ناتمام و منتشرنشده‌ای است کـه ملانی کلاین در سال 1913 نوشت. در این داستان زنی که باور دارد ساعت مرگش نزدیک است، بـرای دوستش اعتراف می‌کند که زندگی زناشویی‌اش تـا چه حد برایـش رضایت‌بخش نبوده. او همچنین از دوستش درخواست می‌کند یک ساعت شادمانی و رضایت جنسی را به او ارزانی کند.

    مشاهداتی پس از عمل جراحی

    کلایـن ایـن یادداشت را پـس از عمل جراحی کیسـه‌ی صفـرا بـر اساس تجربه‌اش از بیهوشی و جراحی تهاجمی که آن را شبیه به بازگشت به شرایط وابستگی کودکی می‌دانست، نوشته است.

  • روان‌ درمانی اختلالات جنسی

    روان‌ درمانی اختلالات جنسی

      اختلالات جنسی، اختلالات عملکردی و پارافیلیا (علایق جنسی غیر معمول)، می‌تواند بر عملکرد روزمره و لذت بردن از رابطه جنسی تاثیر بگذارد. انسان در مراحل رشد یکی از چیزهایی که یاد می‎گیرد علایق جنسی شخصی و چیزهایی است که دوست دارد یا از آن اجتناب می‌کند.

    گاهی انسان با موانعی روبرو می‌شود که رابطه جنسی را چالش برانگیزتر می‌کند. اگر در حال تجربه مشکلات مداوم با لذت جنسی یا پاسخ آن هستید که باعث ناراحتی شما می‌شود، ممکن است اختلال عملکرد جنسی داشته باشید. تمایلات جنسی بخش اساسی از شخصیت فرد محسوب می‌شود و بر افکار‌‌، احساسات و رفتارهای ما تاثیر می‌گذارد‌. همینطور توانایی پذیرش و لذت بردن از این تمایلات به طور مثبت بر سلامت جنسی و روانی ما اثر گذار است.

    علائم اختلالات جنسی چیست؟

      اختلال عملکرد جنسی زمانی است که با چالش های مهمی در ارتباط با توانایی تجربه لذت یا پاسخ به آن رو به رو هستیم. البته باید گفت همه‌ی افرادی که در افکار یا رفتار جنسی خود تغییراتی را تجربه می‌کنند، اختلال عملکرد جنسی ندارند. احساسات و رفتارهای جنسی، ممکن است با افزایش سن یا تغییر شرایط، تغییر کند. از طرفی به خاطر داشته باشید آنچه از نظر فعالیت‌های جنسی برای یک نفر یا گروهی عادی‌ است، ممکن است برای شخص یا گروه دیگر طبیعی نباشد؛ این تعریف درباره ترجیحات جنسی مختلف و دفعات فعالیت هم صدق می‌کند.

    تاثیر اختلالات جنسی روی افراد

    برخی از اختلالات جنسی مخصوص مردان یا زنان است و برخی ممکن است برای هر دو جنس اختلال ایجاد کند. بعنوان مثال اختلالات نمایشی، اختلال فتیش، مازوخیسم و سادیسم جنسی در زنان و مردان مشترک است. در ادامه برخی از مشکلات خاص در هر گروه را بررسی می‌کنیم.

    تاثیر اختلال جنسی روی مردان

    • انزال زودرس
    • اختلال نعوظ
    • اختلال میل جنسی کم مردانه

    تاثیر اختلال جنسی روی زنان

    •  درد تناسلی و لگنی
    • اختلال دخول
    • اختلال برانگیختگی زنانه

    روش‌های تشخیص اختلال جنسی

     یک کتاب راهنما که انجمن روانپزشکی آمریکا برای راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی منتشر کرده (DSM5)؛ متشکل از دستورالعمل‌هایی در مورد تشخیص و درمان اختلالات جنسی و بسیاری دیگر از اختلالات و شرایط سلامت روان است. قبل ازاینکه یک متخصص مراقبت‌های بهداشتی، تشخیص رسمی اختلال عملکرد جنسی را بدهد؛ وظیفه دارد تاریخچه سلامت جنسی و روانی فرد را بررسی کند و اطلاعاتی در درباره زندگی جنسی فرد جمع‌آوری کند. درمانگر ممکن است به دنبال علائمی مثل مشکل برانگیختگی، عدم علاقه به رابطه و درد در هنگام مقاربت باشد.

     هنگامی انواع علائم ذکر شده به عنوان اختلال تشخیص داده می‌شود که ناراحتی قابل توجهی درباره آن‌ها حس شده؛ به مدت چند ماه استمرار داشته و باعث اختلال در زندگی جنسی بیمار شده باشد.

     با توجه به بحث بالا باید گفت، برخی افراد که از عدم علاقه به رابطه جنسی ناراضی نیستند؛ اختلال جنسی ندارند. در ادامه به تعریف برخی از مهم‌ترین اختلالات می‌پردازیم.

    انواع اختلالات جنسی

    اختلال میل: با علاقه یا میل جنسی کم مشخص می‎شود.

    اختلال برانگیختگی: در برانگیختگی جنسی از منظر ناتوانی جسمی و روانی تمرکز دارد.

    اختلالات درد: با ناراحتی فیزیکی و درد در حین فعالیت جنسی مشخص می‌شود.

    تاخیر در انزال: تاخیر در انزال زمانی اتفاق می‌افتد که مردان در رسیدن به آن مشکل دارند یا انزال آن‎ها زمان بیشتری نسبت به حد معمول طول می‌کشد. عوامل جسمی و روانی متعددی مثل شرایط پزشکی یا ترس از صمیمیت باعث بروز این مشکل می‌شود.

    اختلال نعوظ: این اختلال هنگامی رخ می‌دهد که نعوظ در مردان در طول رابطه جنسی با مشکل مواجه شود. این اختلال در مردان با افزایش سن بروز پیدا خواهد کرد. خوردن وعده‌های غذایی سالم، محدود کردن مصرف الکل و ورزش منظم باعث بهبود شرایط آن می‌شود؛ همچنین پزشک می‌تواند داروهایی برای افزایش جریان خون در اندام تناسلی و افزایش تحریک جنسی تجویز کند.

    اختلال ارگاسم زنان: این اختلال زمانی رخ می‌دهد که زنان در حین رابطه جنسی در رسیدن به ارگاسم مشکل دارند. مثل اختلالات دیگر، روانشناسی این اختلال ممکن است از عوامل بیولوژیکی، روانشناختی و یا ترکیبی داشته باشد. از طرفی درمان این اختلال هم نیازمند ترکیب درمان شناختی رفتاری(CBT)  و فیزیوتراپی است.

     اختلال علاقه جنسی/ برانگیختگی جنسی زنان: علاقه جنسی کم و مشکل در برانگیختگی هنگام رابطه جنسی از فاکتورهای مهم این اختلال است؛ این اختلال شامل سطح پایین یا فقدان هیجان و لذت جنسی است. این افراد هنگام رابطه جنسی برانگیختگی فیزیکی و روانی ندارند.

    پارافیلیا: شرایطی است که شامل علاقه مداوم جنسی به اشیا بی‌جان یا فعالیت‌هایی است که غیرمعمول هستند (مانند سکس ضربدری). در اختلالات پارافیلیک علایق یا رفتار جنسی یک شخص باعث ناراحتی شدید و آزار دیگری می‌شود. برای مثال در اختلال پدوفیل که از جمله اختلالات پارافیلیک محسوب می‌شود، یک شخص تمایل جنسی دائمی نسبت به یک خردسال احساس می‌کند. در این اختلال، فرد افکار و تمایلات جنسی مکرر نسبت به کودکان دارد و این افکار، توانایی عملکرد او را مختل می‌کند.

    اعتیاد به سکس: یکی دیگر از اختلالات جنسی محسوب است که باعث اختلال در زندگی جسمانی و روانی فرد می‌شود. در این اختلال، تمایلات یا افکار جنسی شدید و مکرر و خواندن داستان‌های سکسی زندگی جسمانی و روانی فرد را با مشکل مواجه می‌کند.

    دلایل اختلال جنسی چیست؟

     علل فیزیکی: بسیاری از بیماری‌های فیزیکی یا طبیعی می‌تواند زمینه‌ساز اختلالات جنسی شوند. بیماری‌هایی مثل دیابت، بیماری قلبی، عدم تعادل هورمونی، نارسایی کلیه و اعتیاد به الکل می‌توانند در اختلالات جنسی زمینه‌ساز یا تسریع‌ کننده باشند. علاوه بر این، عوارض جانبی برخی داروهای ضد افسردگی و ضد روان‌پریشی می‌تواند باعث اختلالات جنسی شوند. داروهایی مثل آمی تریپتیلین، دوکسین، ایمی پرامین، نورتریپتیلین و هالوپریدول از این نوع هستند. از طرفی داروهای ضد فشارخون به دلیل اینکه در گردش و انعقاد خون نقش دارند، می‌توانند جزو عوامل زمینه‌ساز اختلالات‌جنسی باشند.

    در زمینه داروها باید گفت مصرف هورمون‌ها یا داروهایی مثل لوپرون و زولادکس ممکن است باعث کاهش میل جنسی در افراد شود.

    علل روانشناختی: علاوه بر زمینه‌های فیزیکی اختلالات جنسی که نقش موثری در پیشگیری و درمان دارند، عوامل روانشناختی جزو عوامل بسیار مهم و زمینه‌ساز این اختلالات هستند. عواملی مثل استرس و اضطراب، احساس گناه و شرم، نداشتن اعتماد بنفس نسبت به اندام خود، تعرض یا تجاوز جنسی در دوران کودکی، افسردگی و مشکلات زناشویی می‌توانند جزو عوامل مهم زمینه‌ساز در اختلالات جنسی باشند.

     درمان اختلالات جنسی چگونه است؟

    در ابتدا باید گفت همانند تمامی بیماری‌ها و اختلالات پزشکی یا روانشناختی، تشخیص اولین و مهم‌ترین قدم در درمان است. تشخیص اینکه مراجعه کننده دارای کدام نوع از اختلالات جنسی است و علل زمینه‌ساز فیزیکی یا روانشناختی این اختلال‌، چه چیزهایی هستند؛ مهمترین بخش درمان اختلال به حساب می‌آید. اهمیت این مرحله به حدی بالاست که در بسیاری از افراد نیازی به درمان دارویی یا روانی دیده نمی‌شود و فقط با پیدا شدن علت فیزیکی یا روانشناختی این اختلال  می‌توان به درمان دست پیدا کرد.

    روان درمانی در اختلالات جنسی

       مشاوره گرفتن از یک متخصص روان و بهبود سطح اضطراب، ترس و یا ترومای شخص می‌تواند نقش موثری در درمان داشته باشد. روان‌درمانگر با پیدا کردن علل ایجاد این اختلال، شما را در مسیر بهبودی راهنمایی می‌کند. از طرفی می‌تواند با آموزش درمان‌های رفتاری مثل آگاهی از رفتارهای اشتباه در رابطه، درمان را تسریع کند.

    سکس‌تراپیست‌ها یکی از انواع مشاوران روانی هستند که در زمینه اختلالات جنسی می توانند نقش بسیار موثری داشته باشند.

     دارو درمانی در اختلالات جنسی

     افرادی که دچار کمبود هورمون هستند با تشخیص پزشک و زیر نظر او می‌توانند هورمون تزریق کنند. از طریق تجویز داروهایی مثل سیلدنافیل، تادافیل، واردنافیل و آوانافیل باعث افزایش جریان خون در آلت‌تناسلی و بهبود عملکرد جنسی در مردان می‌شود. از طرفی هورمون‌هایی مثل استروژن و تستوسترون هم برای زنان به کار می‌رود.

     اختلالات جنسی شامل شاخه‌های متعدد با عوامل زمینه‌ساز مختلف هستند. هر انسان در طول زندگی خود از آغاز جوانی تا میانسالی و پیری، ممکن است دچار این اختلالات شود. پذیرش این اختلالات به عنوان یک بیماری بسیار حائز اهمیت است؛ اگر نمونه‌ای از این اختلالات در زندگی جنسی و یا سلامت فکری ما تاثیر گذاشت باید آن را به عنوان یک بیماری بپذیریم و برای درمان آن متخصص روانی و یا پزشک مراجعه کنیم.

    منابع

    Definition & facts for erectile dysfunction. (2017)

     DSM-5 and paraphilic disorders.

    Medication-induced sexual dysfunction. (2016).

    Sexual disorder (psych health)

  • جلسه تحلیل سریال بلک میرور با محوریت سوگ و فقدان

    جلسه تحلیل سریال بلک میرور با محوریت سوگ و فقدان

    جلسه تحلیل سریال بلک میرور (Black Mirror) با محوریت سوگ و فقدان و تسهیل‌گری آقای یاسر درخشان برگزار شد.

    در این جلسه آنلاین، اپیزود اول از فصل دوم سریال بلک میرور با عنوان «زود برمی‌گردم» (Be Right Back) مورد تحلیل قرار گرفت و در آن بخشی از مقاله ماتم و مالیخولیا نوشته زیگموند فروید هم بررسی شد.

    آقای یاسر درخشان در بخشی از این جلسه، به مقاله خوانش جدیدی از منشاءهای نظریه روابط ابژه نوشته توماس آگدن (Thomas Ogden) اشاره کرد. مقاله‌ای که با تاکید بر مقاله دوران‌ساز فروید یعنی ماتم و مالیخولیا، روش نوشتن-اندیشیدن حاکم در این مقاله را نیز بررسی می‌کند.

    وی در این جلسه آنلاین اشاره کرد: «وقتی یک نفر کسی را از دست می‌دهد، برای اینکه بتواند از دست دادن و نبودن ابژه را جبران کند، با ابژه همانندسازی می‌کند؛ زیرا تا پیش از این یک انرژی یا لیبیدو را صرف آن ابژه کرده بود. حالا در اثر نبود ابژه لیبیدو از روی او برداشته می‌شود، در نتیجه به خود فرد برمی‌گردد؛ یعنی در واقع به خود ایگو. با این حال باید توجه داشته باشیم که اساسا همانندسازی با ابژه، یک عمل نارسیسیستیک است. در این فرآیند به تعبیر فروید، شاهد برگشت به نارسیسیزم اولیه هستیم.»

    چنانچه در این جلسه حضور نداشته‌اید، می‌توانید برای شنیدن محتوای صوتی آن با موضوع «مرگ دیگران با ما چه می‌کند» به این لینک در اسپاتیفای و یا این لینک در سرویس میزبانی پادکست انکر مراجعه کنید.

    پیشنهاد می‌کنیم برای آشنایی بیشتر با موضوع این قسمت از سریال، معرفی آن را در این مطلب بخوانید: «تو رفته‌ای و نبودنت را انکار می‌کنم» | نگاهی به قسمت اول فصل دوم سریال بلک میرور