مرکز تجربه زندگی

دسته: روان‌درمانی

مقاله‌های روان‌درمانی مجله‌ی تجربه؛ رویکردهای درمانی، فرآیند تراپی، رابطه‌ی درمانی و آنچه در اتاق درمان می‌گذرد — به زبان روشن و بر پایه‌ی منابع علمی.

  • شروع روان درمانی تحلیلی و اصول آن

    شروع روان درمانی تحلیلی و اصول آن

    داستان روان انسان‌ها منحصر به فرد است و هر وقت می‌خواهم از روان انسان حرف بزنم یاد اثر انگشت می‌افتم. پس هر انسان داستانی و هر داستانی قهرمان، درد، رنج، شادی و امید خود را دارد.

    اگر با روان درمانی تحلیلی آشنا نیستید، پیشنهاد می‌کنم مطلب زیر را بخوانید:

    روان درمانی تحلیلی چیست؟

    متن پیش‌رو برگرفته از کتاب روان درمانی تحلیلی دبورا کابانیس است و از آن جا که روان درمانی تحلیلی در داستان درمانجو رخ می‌دهد، موضوع را با داستان شروع می‌کنم.    

    شروع روان درمانی تحلیلی

    درمان‌جو به درمانگر با ارسال پیامک خود را معرفی کرده و درخواست تماس تلفنی جهت هماهنگی جلسات و‌ معارفه دارد. درمانگر پس از چک کردن ساعت‌های خالی زمان مناسب را جهت مشاوره اولیه تلفنی به درمان‌جو اعلام می‌کنند. پس از تماس تلفنی، ساعت مناسب جلسه که مورد توافق دو طرف است مشخص می‌‌‌شود.

    (ساعت ۱۱صبح روز شنبه)

    طبق زمان مورد توافق جلسه اول شروع می‌‌شود. بعد از آشنایی و صحبت‌های اولیه درمانگر با گوش دادن همدلانه و ایجاد فضای امن بستری را فراهم می‌کند تا درمانجو ‌به راحتی در مورد مسائل و‌ دلایل آمدنش به درمان صحبت کند.

    پیشنهاد: کتاب گوش دادن فعال را که معرفی آن در مجله است بخوانید.

    ماهیت این فضا برای شروع درمان، انتقال، انتقال متقابل و ادامه درمان از طرف‌ درمانجو بسیار مهم است. گفتگو‌‌های اولیه در روان درمانی تحلیلی بیشتر از طرف درمانگر است و حول آموزش و‌ توضیح روند درمان می‌‌چرخد.

    درمانگر به این شکل به مراجع خود درباره روند درمان توضیح می‌دهد:

    ما اینجا هستیم تا با یکدیگر حرف بزنیم و این درمان بر اساس گفتگو و هر آنچه که به ذهنت می‌رسد (تداعی آزاد) اتفاق می‌افتد. تو حرف میزنی، من گوش می‌دهم. با حرف‌های تو، ما می‌توانیم به ریشه خیلی از ناراحتی‌ها، استرس‌ها، اضطراب‌ها و مسائل تو دست پیدا کنیم. اینجا تمامی احساسات به کلمه تبدیل می‌شود و به زبان می‌آید و هر جا نیاز باشد من وارد می‌شوم،  تحلیل می‌کنیم و مسائل تو رو به بهبود می‌ روند. ما اینجا هستیم و این فضا و ساعت متعلق به تو است. هدف ما بهتر شدن حال توست، هرچند زمان‌بر باشد و خیالت راحت که اینجا قضاوتی در کار نخواهد بود.

    گفتمان جلسه اول در ایجاد فضایی امن بسیار مهم است.

    لازم است چند جلسه اول برای ارزیابی ساختار روانی درمانجو و تشخیص مناسب بودن این درمان برای او در نظر گرفته شود. در همان جلسات توضیح مختصری در مورد چارچوب درمان ارائه خواهد شد از جمله: تعداد جلسات ارزیابی، زمان، مکان، نحوه پرداخت هزینه، مبلغ جلسات، نحوه کنسل کردن و تماس درطی جلسات.

    بعد از آن‌که جلسات ارزیابی به پایان رسید و تشخیص بر آن شد که درمان تحلیلی برای درمانجو قابل اجراست درمان شروع می‌شود. در اینجا لازم است توصیفی متقاعد کننده و منطقی از روند درمان تحلیلی با درمان‌جو ارائه شود تا درک واقعی از درمان تحلیلی برای درمانجو ایجاد شود. موضوعات قابل توصیف برای درمان‌جو طبق نظر راترفورد می‌تواند شامل موارد زیر باشد:

    1. گفتگو مفصل در مورد تشخیص های افتراقی، احتمالی و گزینه‌های درمانی
    2. طول مورد انتظار درمان
    3. مسائل مربوط به رازداری
    4. اطلاعات مرتبط با صلاحیت متخصص درمانی

    گفتگو در مورد روند درمان تحلیلی باید عاری از جملات تخصصی باشد تا درمان‌جو کاملاً متوجه نحوه درمان شود.

    شرح هدف روان درمانی تحلیلی به درمانجو

    وقتی درمان‌جو رضایت آگاهانه برای شروع درمان را اعلام می‌کند. هدف‌گذاری به صورت روشن می تواند او را فعال تر و امیدوار‌تر به درمان کند. هنگامی که درمان‌جو متوجه این موضوع می‌شود که  ناراحتی هایش شنیده و فهمیده می‌شود، اعتماد بیشتری به درمان می‌کند و بهبود مسائل و مشکلات فردی و میان فردی درمان‌جو به عنوان هدف درمان روشن می‌شود.

    چارچوب‌ها به شرح زیر است:

     نقش: (درمانجو– درمانگر )

     در اینجا صحبت از نقش درمان‌جو و درمانگر با هم در میان است. درمانگر در مورد نقش و کارکرد خود که شامل: ارزیابی، تعیین چارچوب، پایبندی و تعهد به آن، گوش دادن فعالانه، تحلیل گفته‌ها و در صورت نیاز مشورت با سوپروایزر و نگاه غیر قضاوت‌کننده به درمان‌جو است صحبت می‌کند. نقش درمان‌جو به عنوان مهره اصلی درمان شامل حضور به موقع و منظم در جلسات، پرداخت حق‌الزحمه و صحبت در مورد مسائل‌اش و هر آنچه به ذهنش می‌رسد خواهد بود.          

    زمان: (ساعت، روز، طول درمان)

     چارچوب زمانی شامل ساعت، روز برگزاری جلسات و مدت زمان آن  اسست. مثلاً ساعت ۱۱ صبح روزهای شنبه به مدت پنجاه دقیقه زمان جلسه خواهد بود. نکته دیگری که در موردش صحبت می‌کنیم و شاید سوال درمان‌جو نیز باشد، طول دوره درمان است. درمان‌جو باید بداند روان‌درمانی تحلیلی درمانی طولانی مدت است و نمی‌توان با قطعیت دوره مشخصی را برای آن در نظر گرفت.

    موضوع دیگر در رابطه با کنسل کردن جلسات درمان است. نحوه کنسلی باید در یک چارچوب کاملا واضح مورد توافق طرفین قرار گیرد. (مثلاً ۴۸ ساعت قبل از جلسه و طی تماس تلفنی یا ارسال پیامک) و در صورت کنسل شدن جلسه از طرف درمان‌جو دیرتر از ساعت توافقی، وی موظف به پرداخت هزینه جلسه کنسل شده خواهد بود.

    درمانگر باید تعطیلات و زمان‌هایی را که امکان تشکیل جلسات وجود ندارد را اعلام کند تا درمان‌جو بتواند با درمانگر هماهنگ باشد و جلسات به طور منظم تشکیل شود.      

    مکان تشکیل جلسات روان درمانی تحلیلی

    مکانی آرامش‌بخش، خلوت، امن، مبلمانی راحت، دسترسی به آب آشامیدنی و فضایی مسکوت بدون صدای مزاحم برای بالا آمدن اطلاعات ذهن و ناخودآگاه و تداعی آزاد درمانجو از موارد بسیار مهمی است که باید مورد توجه قرار گیرد. از طرفی درمانگر ساعات طولانی را در این مکان حضور خواهد داشت پس از این منظر برای درمانگر هم رعایت این موارد اهمیت دارد.    

    حق الزحمه جلسات درمان

     روان‌درمانی یک حرفه محسوب می‌شود. پس شامل صرف انرژی، آموزش و مشورت با سوپروایزرها می‌شود، دریافت هزینه حق درمانگر است. هزینه جلسات و نحوه پرداخت آن باید به عنوان یک قانون در چارچوب درمانی قید شود.

    اطلاعات تماس درمانگر

     شماره تلفن یا آدرس ایمیل درمانگر جهت تماس برای کنسل کردن جلسات و یا در مواقع حاد که درمان‌جو در شرایط حاد حمله اضطرابی و مانند آن می‌تواند باشد، امری ضروری است و نحوه ارتباط در این شرایط باید مورد  صحبت قرار گیرد. امکان دارد درمانجو در ابتدای درمان هر آنچه به ذهنش می‌رسد به وسیله پیامک برای درمانگر بفرستد در اینجا درمانگر می‌تواند با جملاتی مانند «در جلسه شما بیشتر صحبت خواهید کرد.» درمانجو را در جریان بگذارد که تنها در جلسه درمان گفتگو اتفاق می‌افتد نه در فضایی غیر از آن.

    رازداری در روان‌درمانی

    درمان‌جو در اتاق درمان عمیق ترین و تاریک ترین بخش روان خود را برای درمانگر بازگو می کند. آن بخشی که تا به حال برای کسی نگفته است. پس مهم ترین اصل در این مرحله رازداری است. درمانگر این اطمینان را می‌دهد که گفت‌وگوها در اتاق درمان باقی می‌ماند و در صورت نیاز به ارتباط با اعضای خانواده درمان‌جو در جریان آن قرار خواهد گرفت.

    تغییر چارچوب جلسات درمان

    همانطور که درمان ساکن نیست چارچوب هم در صورت نیاز تغییر خواهد کرد. اما باید این تغییر با درمان‌جو در زمان مناسب مطرح شود تا بتواند خود را با روند جدید هماهنگ کند.

    مرزهای درمانی

     انحراف از چارچوب، عبور از مرز درمانی است. مرز آستانه رفتار مناسب را توصیف می‌کند. ( کابانیس )

    اتحاد درمانی

     ایجاد رابطه درمانی امن و اتحاد درمانی مواردی هستند که درمانگر در ابتدای درمان سعی در تقویت آن دارد چون در این فضا است که درمان‌جو می‌تواند اعتماد کند و در مورد دنیای درون روانی‌اش با او حرف بزند با گوش دادن همدلانه و اعتباربخشی، درمانگر به او می‌گوید دنیای درونیاش را دیده، پذیرفته و مثل خودش با دنیای درونی او همراه می‌شود.

    در ماه‌های اولیه درمان بیشتر سعی در ایجاد تقویت یک اتحاد درمانی است و درمانگر در این فاز، تحلیل های عمیق نمی‌کند زیرا ظرفیت ایگو درمان‌جو باید آماده فاز تحلیل عمیق مسائل شود. در این فاز، در خلال صحبت‌های درمانجو اگر جایی لازم باشد درمانگر با انعکاس حرف‌های او یا طرح پرسشی، دست به اکتشاف درونی عمیق‌تری در دنیای روانی درمان‌جو می‌زند.

    در مورد شکل‌گیری فاز اول، بر اساس تئوری درمان سه بخش در نظر گرفته می‌شود.

    بخش اول توصیف کردن :

    شکایات و مسائل، نقاط ضعف و قوت، تعارض‌ها و گره هایی که درمان‌جو خودش اظهار کرده و به خاطر آن ها به اتاق درمان آمده در این بخش از زبان خودش توصیف می‌شود.

    بخش دوم :

     در این بخش‌ تاریخچه درمان‌جو، مسائلی که تجربه کرده، محیط رشدی و خانواده، تروماها و وقایع سخت، شرح حال مراقبت کننده‌ها و روابط میان فردی بررسی می‌شود.

    بخش سوم :

    این بخش از تلفیق بخش اول و دوم حاصل می‌شود. توصیفات به گذشته ربط داده خواهند شد. شرح حال بیمار در بستر تاریخی و رشدی او شکافته می‌شود و در اینجا درمانگر بر اساس یافته‌هایش و شیوه درمانی که کار می‌کند استراتژی درمانی خود را پایه ریزی می‌کند.

    خنثی بودن درمانگر

     یکی از موضوعات مهم در درمان تحلیلی خنثی بودن درمانگر هست. البته که درمانگر همیشه خنثی نیست؛ اما در فاز ابتدایی درمان خنثی بودن بسیار مهم است. زیرا با خنثی بودن و داشتن مداخله‌ ابتدایی به درمان‌جو کمک می‌کند که درونیات‌اش را بیشتر با درمانگر در میان بگذارد و با گفتگویی چالش برانگیز تحلیل عمیق او را سانسور نکند. در هر موضوعی جانب داری نشده و راه حل داده نمی‌شود. در ماه‌های اولیه درمان و تا رسیدن به یک اتحاد درمانی مطمئن مداخله های ابتدایی در حد آموزش درمان‌جو، سوالات، انعکاس‌ها، تقویت برون‌ریزی افکار و احساسات همراه با همدلی خواهد بود (مداخله حمایتی).    

    درمانگر از اینکه نیازهای خودش را در درمان ارضا کند شدیدا خودداری می‌کند و مقابل‌آن ها مقاومت می‌کند؛ البته همه جا نیازها را ناکام نمی‌گذارد پاسخ به نیازها بر اساس آگاهی و تئوری پایه باید باشد نه فشارها یا در اثر نیاز درمانگر.

    سوال پیش می‌آید که در قبال گفته های درمانجو برای خنثی بودن چه باید کرد؟

     باید گفته‌ها را شنید و نگاه‌ داشت. در این مرحله درمانگر به جمع آوری اطلاعات بسیار خوب و عمیقی از درمانجو می‌پردازد  و در قبال آنها تحلیلی ارائه نخواهد داد و با گذر زمان و فراهم شدن بستر ذهنی و روانی درمان‌جو وارد مداخلات و تحلیل‌ها عمیق‌تر خواهد شد.

    در روند درمان باید مسائل، موضوعات، و سمپتوم‌ها، اخلاق و خواب بیمار بررسی شوند و اگر مورد خاصی درمان‌جو را آزار می دهد و نمی‌گذارد روند درمان به صورت عادی طی شود مانند افسردگی، خلق پایین و بالا یا توالی در آن و اضطراب بالا حتماً به روانپزشک ارجاع داده خواهد شد تا با دارو درمانی، درمان‌جو به یک تعادل خلقی و یا کارکرد صحیح  مغزی برسد و بتواند در مورد مسائل اش بهتر صحبت کند.

    اجرای یک جلسه درمانی

    جلسه درمانی سه قسمت دارد: 1- شروع 2- میانه (زمان کار عمیق) 3- خاتمه جلسه

    هر کدام از قسمت‌ها هدف و تکنیک های خاص خود را می‌طلبند که نشان دهنده نقشه راه و درمان بر اساس تئوری درمانگر است.

    افراد در حالی که روزمرگی خود را دارند از دنیای بیرون به اتاق درمان می‌آیند و قرار است از دنیای درونی‌شان صحبت کنند که کار آسانی نیست. اینجا با برخورد مناسب و همدلانه و علاقه‌مند به شنیدن حرف های درمانجو و در عین حال خنثی بودن می‌توان برای شروع، موقعیت مناسبی را تدارک دید. جلسه بدون اینکه مشخص باشد توسط درمانگر کنترل می شود. سخنان اولیه درمانگر می‌تواند، شروع و مشوق خوبی برای حرف زدن بیشتر درمان‌جو باشد. سخنان اولیه درمان‌جو اولویت او را مشخص می‌کند.    

    موضوع جلسه با سخنان آغازین درمانجو شکل می‌گیرد.

    میانه جلسه فرصت مناسبی است که موضوعی که جلسه با آن شروع شده بسط و گسترش پیدا کند و مطالب عمیق گفته شود؛ در صورت لزوم درمانگر پرسش‌هایی را مطرح می‌کند تا بتواند از این نقطه اوج جلسه، نهایت استفاده را کند در این نقطه، تداعی‌ها، هیجانات و عواطف جدیدی در ذهن درمان‌جو بالا می‌آید. در میانه راه محتوای جلسه مشخص می‌شود و درمانگر اجازه عمیق شدن را به بیمار می‌دهد.

    این نقطه می‌تواند در ۱۰ یا ۱۵ دقیقه اول یا آخر جلسه اتفاق بیافتد اما اینجا موضوع زمان‌بندی برای به پایان رساندن جلسه اهمیت پیدا می‌کند. در قسمت پایانی بیمار باید آماده ورود به دنیای بیرون شود و آخر جلسه نباید خاتمه ای غیرمنتظره داشته باشد. درمانگر نباید با مطرح کردن پرسش‌هایی کاوشگرانه و جدید اجازه جمع‌بندی به بیمار ندهد. ملایمت و احترام و بیان اظهارنظرها و جمع بندی برای بیمار بسیار اهمیت دارد و احساسات قوی را در طول جلسه تجدید می‌کند. این نکته مهم است که حتی با ماندن در موضوع مورد بحث در مورد بیمار؛ جلسه با احترام و آرامش به پایان برسد و درمان‌جو دوباره به دنیای بیرون بازگردد. در طول درمان احساساتی از طرف درمان‌جو به درمانگر و بلعکس اتفاق می‌افتد که تحت عنوان انتقال و انتقال متقابل مطرح می‌شود. در چنین مواقعی این احساسات باید به رسمیت شمرده شده و در اتاق درمان مورد بحث قرار گیرند. و باید درمانگر با فرد دیگری (سوپروایزر) در مورد آن صحبت کند.

    جستجوی معنا درونی

     حالات درونی، رفتار، گفتار، افکار درمانجو و واکنش های درمانگر، راهنمای یافتن معنای ناخودآگاه است. این افکار و احساسات ناخودآگاه می‌تواند معانی متعددی داشته باشند که ممکن است به عمل دربیایند، مانند: دیر به جلسه رسیدن، جا گذاشتن وسایل، کوبیدن در و غیره…

    تمامی رفتارها از ناخودآگاهی هستند که درمانجو نمی‌داند و نمی‌تواند بازگو کند.

    برای یافتن معنای رفتار، سه سوال از خودمان می‌کنیم:

    1. مشخصه ذاتی گفتار یا رفتار بیمار چیست؟
    2. نسبت به آن گفتار یا رفتار چه احساس داریم؟
    3. آیا گفتار یا رفتار بیمار نامناسب است؟

    در طول درمان به خصوص در ماه‌های‌ نخستین درمانگر از بیان تحلیل‌های سنگین و معنا‌داری که می‌تواند اضطراب‌آور باشد و متناسب با ایگو درمان‌جو نیست باید پرهیز کند و معنا را در درون خود نگاه دارد. مطمئناً پیدا کردن معناها صرف نظر از مطرح کردن آن می‌تواند برای درمانگر و روان‌‌درمانی تحلیلی  راه‌گشا باشد.

    دارو درمانی

    از زمانی که ارزیابی شروع می‌شود و یا در طول درمان، خلق و رفتار توسط درمانگر رصد می‌شود و شدت مسائل مورد ارزیابی قرار می‌گیرد و در صورت داشتن افسردگی، بالا و پایین شدن خلق، تغییرات در شیمی مغز و اختلالاتی که توسط پیشامدهای مختلفی ایجاد شده‌اند، بی خوابی و افکار خودکشی و هر آنچه که باعث می‌شود درمان‌جو عملکردش مختل شود، درمانگر به کمک روانپزشک و دارو درمانی در کنار کار تحلیل سعی در بهبود ظرفیت روانی درمان‌جو خواهد داشت.

    سخن آخر

     روان‌درمانی تحلیلی درمانی معنادار، طولانی‌مدت و درمانی ریشه‌ای است. جستجوی معنای هر رفتاری بعد از آنکه درمانجو تا حدودی به ناخودآگاهش نزدیک می‌شود برای هر دو طرف درمان بسیار شیرین است. درمانگری در این حوزه نیاز به اشتیاق فراوان دارد زیرا یک فرد مشتاق می‌تواند ساعت‌ها پای حرف‌های درمان‌جویش بنشیند، بشنود، بپذیرد، و دنیای درون روانی درمانجویان را درک کند و اعتبار ببخشد. با او همدلانه همراه شود، همیشه در حال آموزش دیدن باشد و در جلسات تحلیل خودش شرکت کند، در جایی که نیاز به کمک دارد در درمان از سوپروایزر کمک بگیرد، به خصوص در شروع درمان تحلیلی و در این راه داشتن اشتیاق، اولین قدم برای شروعی خوب و تاثیرگذار خواهد بود.

    یادداشت سردبیر: در این یادداشت بخوبی با چهارچوبی که روان‌درمانگر تحلیلی باید در شروع درمان بسازد آشنا شدیم. اگر روان‌درمانگر یا دانشجوی روانشناسی یا رشته‌های مربوط به آن هستید و علاقمندید درباره رویکرد‌های روانکاوانه بیشتر آموزش ببینید، پیشنهاد می‌کنم حتما به صفحه اپلای مدرسه تجربه زندگی سر بزنید. حتی اگر دانشجوی رشته‌های مربوطه نیستید، می‌توانید دوره‌های مربوط به روان درمانی تحلیلی را در سایت مدرسه تجربه زندگی ببینید و تهیه کنید.

  • تکنیک‌های اجرای روان درمانی تحلیلی

    تکنیک‌های اجرای روان درمانی تحلیلی

    اجرای روان‌درمانی تحلیلی مانند دیگر رویکردهای روان‌درمانی، تکنیک‌ها و ابزارهایی دارد که آن را از بقیه رویکردها متفاوت می‌کند. طبق کتاب روان‌درمانی تحلیلی راهنمای بالینی نوشته‌ی دکتر کابانیس و همکارانش، نقشه‌راهی مؤثر برای اجرای روان‌درمانی تحلیلی توسط درمانگران ترسیم شده که در این مطلب به شرح خلاصه‌ای از آن می‌پردازیم.

    تکنیک‌های لازم برای اجرای روان درمانی تحلیلی

    در این مطلب می‌خوانیم که در روان‌‌ درمانی تحلیلی، عاطفه نقش مهمی دارد چون به‌‌‌طور سیال و به شیوه‌‌‌ای که افکار به‌‌‌تنهایی قادر به انجام آن نیستند، ما را به تجریبات کودکی و ناخودآگاه متصل می‌کند. چطور تداعی‌‌‌آزاد بیمار، به ما کمک می‌‌‌کند از ذهن خودآگاه به ذهن ناخودآگاه برسیم. همچنین می‌‌‌خواهیم به این موضوع بپردازیم که انتقال و انتقال متقابل چیست و چرا تا این اندازه مهم است؟ همچنین به تعارض درون روانی و کارکرد رویا در اتاق درمان می‌پردازیم.

    عاطفه در روان درمانی تحلیلی

    عاطفه‌‌‌ی اصلی بیمار، که شامل احساسات غالب او هنگام بیان تجربیات مختلف زندگیش در طول جلسه است، ما را به درون‌‌‌مایه‌‌‌ی اصلی جلسه هدایت می‌‌‌کند که به آن اصل غلبه‌‌‌ی عاطفی می‌گویند. پی بردن به عاطفه‌‌‌ی غالب بیمار، بهترین راه برای انتخاب محل تمرکز و نحوه‌‌‌ی مداخله است.

    تکنیک حمایت کننده و آشکار کننده در اجرای روان درمانی تحلیلی

    عاطفه می‌‌‌تواند خودآگاه یا ناخودآگاه باشد و به‌‌‌وسیله‌‌‌ی کلمات و رفتارها خود را نشان دهد. تکنیک‌های حمایتی به بیماران کمک می‌‌‌کند که احساسات خود را به شیوه‌‌‌ای سازگارانه‌‌‌تر مدیریت کنند و ظرفیت تحمل عواطف را بهبود بخشند. این تکنیک‌‌‌ها شامل موارد زیر است؛

    کاهش عاطفه: نام‌گذاری احساسات، تسکین دادن، اطمینان خاطر دادن، همدلی کردن یا معتبر شمردن؛ در بر گرفتن عاطفه: به شیوه‌‌‌ای اشاره دارد که از طریق آنها درمانگران به بیماران خود در برآشفته نشدن احساساتشان کمک می‌‌‌کنند.

    اجرای روان درمانی تحیلی

    مداخلات آشکارکننده که شامل موارد زیر است؛

    مواجه سازی؛ بیماران را روی احساساتشان متمرکز کنیم و آن‌‌‌ها را سوق دهیم تا درمورد عواطفشان صحبت کنند.
    روشن سازی‌‌‌؛ با پیوند دادن موارد مربوط به‌‌‌هم الگوهای رفتاری را بارزتر می‌‌‌کنیم.
    تعبیر؛ وقتی فکر کردیم که می‌‌‌دانیم چرا بیمار از احساسات قوی اجتناب می‌‌‌کند، می‌‌‌توانیم دست به تعبیر بزنیم.

    مداخلات آشکار کننده به بیماران کمک می‌‌‌کند تا از عواطف ناخودآگاه آگاه شوند، عواطف منفی را بهبود بخشند و از عواطف برای پی‌‌‌بردن به دیگر مطالب ناخودآگاه استفاده کنند.

    تداعی آزاد و مقاومت در درمان روان تحلیلی

    تداعی آزاد تلاشی است ازسوی بیمار برای بیان بدون ویرایش هرآنچه به ذهنش می‌‌‌رسد. جریان تداعی‌‌‌ها شامل افکار، احساسات و خاطراتی است که به‌‌‌هم مرتبط می‌‌‌شوند و ما را به‌‌‌سوی مطالبی که پیش از این، خارج از آگاهی بودند، هدایت می‌‌‌کنند. تداعی آزاد بسیار در جلسات درمان روان تحلیلی به کار می‌رود.

    مقاومت هر عاملی است که با جریان تداعی‌‌‌ها و کار درمان مقابله می‌‌‌کند. مقاومت همچنین می‌‌‌تواند در روند روان‌‌‌درمانی یک دفاع درنظر گرفته شود. مقاومت به‌‌‌عنوان قسمتی مهم از درمان، به ما به عنوان درمانگر کمک می‌‌کند تا روی مطالبی از ناخودآگاه متمرکز بمانیم و الگوهای رفتاری مراجعمان را پیدا کنیم. دستیابی به این موارد برای شخص بیمار مشکل است.

    می‌‌‌توانیم براساس مقاومت‌‌‌های مراجع تکنیک‌‌‌های حمایتی مناسب آن‌‌‌ را انتخاب کنیم تا مراجع بتواند استفاده‌‌‌ی سازگارانه‌‌‌تری از مقاومت‌‌‌ها داشته باشد، همچنین قدرت مقاومت در تضعیفِ اهداف و روند درمان، کاهش یابد.

    چرا انتقال مهم است؟

    انتقال شامل تمام احساساتی است که یک بیمار نسبت به درمانگر خود دارد. با شناخت انتقال می‌توانیم به تفکر مراجع درباره‌‌‌ی خودش و نحوه‌‌‌ی ارتباط او با دیگران، پی ببریم. انتقال راهی برای شناخت روابط مهم در زندگی بیمار است. اگر بیمار به شیوه‌‌‌ای خاص به ما واکنش دهد، می‌‌‌توانیم مطمئن شویم که با همان شیوه به افراد دیگر زندگی‌اش واکنش نشان می‌‌‌دهد.

    انتقال متقابل چگونه کار می‌‌‌کند؟

    انتقال متقابل، مجموعه احساسات درمانگر نسبت به بیمار است که شامل احساسات خودآگاه و ناخودآگاه می‌‌‌شود. انتقال متقابل همیشه وجود دارد و می‌‌‌تواند به شیوه‌‌‌های مختلف در اجرای روان-درمانی تحلیلی به ما کمک کند.
    مهم است که انتقال متقابل را بشناسیم، زیرا:

    1)آگاهی از احساساتمان نسبت به بیماران، احتمال عمل کردن براساس آن‌‌‌ها را کمتر می‌‌‌کند.
    2)احساساتی که نسبت به بیمار داریم، می‌‌‌تواند به ما در سنجش بیمار، تدوین توصیه‌‌‌های درمانی و اجرای درمان کمک کند.
    3)انتقال متقابل به ما کمک می‌‌‌کند تا از روابط مهم در زندگی بیمار آگاه شویم.
    4)احساسات مرتبط با انتقال متقابل به ما کمک می‌‌‌کنند که درمورد خودمان و واکنش‌‌‌هایمان نسبت به بیمار اطلاعات بیشتری به دست‌‌‌آوریم.

    انتقال متقابل شناخت ما از بیمار و مداخلات مارا تحت‌‌‌تأثیر قرار می‌‌‌دهد اما به‌‌‌طور کلی مستقیما با بیمار درمیان گذاشته نمی‌‌‌شود. انتقال ما نسبت به یک بیمار، نسبت به سوپروایزر هم حس می‌‌‌شود که آن‌‌‌ را روند موازی می‌‌‌نامیم.

    اجرای روان درمانی تحیلی

     

    وقتی انتقال متقابل خارج از آگاهی ما باشد، می‌‌‌تواند موجب عملی از سوی‌‌‌ ما نسبت به بیمار شود که به آن کنش نمایی می‌‌‌گوییم. کنش‌‌‌ نمایی‌‌‌های مشکل ساز که موجب عبور از مرز درمانی می‌‌‌شوند، معمولا نیاز به سوپرویژن یا مشاور دارند؛ اما کنش نمایی‌‌‌های بی‌‌‌خطر همیشه وجود دارند و وقتی فهمیده شوند می‌‌‌توانند به روشن شدن آنچه در درمان درحال روی دادن است کمک کنند.

    نباید از کنش نمایی اجتناب کرد، بلکه بعد از به وقوع پیوستن، باید به آن‌‌‌ها توجه کرد و از آن‌‌‌ها برای درک عمیق‌‌‌تر استفاده کرد. اگر متوجه شدید با بیماری به شکلی که برایتان متداول نیست رفتار می‌‌‌کنید، ممکن است که درحال کنش نمایی باشید.

    تعارض ناخودآگاه و دفاع را چگونه تشخیص دهیم؟

    فانتزی، آرزو یا ترسی است که ناخودآگاه فرد را فرا می‌‌‌گیرد، افکار او را موجب می‌‌‌شود و دفاع‌‌‌های خاص او را شکل می‌‌‌دهد. گروهی از فانتزی‌‌‌های به‌‌‌هم مرتبط را عقده می‌‌‌نامیم.

    تعارض ناخودآگاه زمانی روی می‌‌‌دهد که فانتزی‌‌‌های متضاد، باهم برخورد می‌‌‌کنند. این امر باعث می-شود اضطراب افزایش پیدا کرده و از طرفی، دفاع‌‌‌هایی برای کاهش آن برانگیخته شود.

    وقتی دفاع به‌‌‌طور موفقیت‌‌‌آمیزی تعارض ناخودآگاه را کاهش می‌‌‌دهد، دستاورد اولیه کاهش اضطراب است. دستاورد ثانویه، شرایط بهتری است که این دفاع یا نشانه‌‌‌ی بیماری برای زندگی‌‌‌ بیمار ایجاد می‌‌‌کند.

    راه‌‌‌های پی بردن به وجود تعارضات ناخودآگاه؛

    1)گوش دادن به نشانه‌‌‌های اضطراب
    هنگام گوش دادن برای یافتن اضطراب، به این موارد دقت می‌‌‌کنیم:
    ابراز آشکار اضطراب، رفتار مضطربانه در اتاق درمان (مانند با چیزی ور رفتن و وول خوردن، تحریک‌‌‌پذیری، نگاه کرن به ساعت اتاق یا ساعت مچی)، رفتار مضطربانه بیرون از اتاق درمان (مانند مشکلات خوردن، مشکلات خواب، تحریک‌‌‌پذیری درمقابل دیگران، به تعویق انداختن کارها، مشکل در تمرکز، رفتارهای تکانشی رو به افزایش، مشکل در قضاوت)، رویاهای اضطرابی

    2)گوش دادن به عواطف
    هر تغییری در عاطفه می‌‌‌تواند سرنخی از وجود اضطراب باشد. تحریک‌‌‌پذیری، خلق افسرده و یا حتی خلق به‌‌‌سرعت بالا رفته می‌‌‌تواند نشانه‌‌‌ای از وجود اضطراب و تعارض باشد.

    3)گوش دادن به کنش‌‌‌پریشی
    کنش‌‌‌پریشی‌‌‌ها (لغزش‌‌‌های گفتاری) زمانی روی می‌‌‌دهند که افکار یا احساسات واپس‌‌‌رانده شده، به-طور ناخواسته در گفتار بیرون می‌‌‌پرند. این موارد اغلب نشانه‌‌‌های خوبی از وجود تعارض ناخودآگاه است.

    4)گوش دادن به ناهمخوانی‌‌‌ها و نقاط گره‌‌‌ای
    تعارضات، ناهمخوانی تولید می‌‌‌کنند. دو موضوع مخالف هم درحال فعالیت هستند، این موضوع هرنوع عدم انطباقی را تولد می‌‌‌کند. مثال‌‌‌های آن عواطفی هستند که با تجربیات همخوان نیستند (مثلا گریه کردن فرد در جشن تولد خودش)، عواطفی که با افکار همخوان نیستند (مانند احساس افسردگی هنگام فکر کردن به یک عزیز) و افکاری که بایکدیگر همخوان نیستند (مثل مطمئن بودن از اینکه دعوت کردن والدین خودتان و والدین همسرتان فکر خوبی است، با اینکه می‌‌‌دانید این‌‌‌کار همیشه به دعوا ختم می‌‌‌شود).

    5)گوش دادن به رویاها
    رویاهای همراه با اضطراب معمولا نشانه‌‌‌ی وجود تعارض ناخودآگاه هستند. تعبیر این رویاها می‌‌‌تواند در شناخت فانتزی‌‌‌های غالب و تعارضات همراه آن‌‌‌ها، به ما کمک کنند.

    تکنیک حمایتی

    در یک روش حمایتی سعی داریم دفاع‌‌‌های سالم را تشخیص دهیم و آن‌‌‌هارا تقویت کنیم تا بیمار بتواند شیوه‌‌‌های سازگارانه‌‌‌تر و جدیدی برای مقابله با اضطراب اتخاذ کند.
    مداخله‌‌‌ی حمایت‌‌‌کننده در زمینه‌‌‌ی دفاع‌‌‌ها یک روند سه قسمتی است:

    1)دفاع را تشخیص دهید: توجه بیمار را به آرامی و با درایت به رفتارهای مشکل‌‌‌زایی که نیاز به رسیدگی دارند جلب کنید.

    2)«بها» را مشخص کنید: پیامدهای منفی رفتار را به بیمار نشان دهید.

    3)راه‌‌‌های جانشین را مشخص کنید: رفتارهای سالم‌‌‌تر و کم‌‌‌بهاتر را تشویق کنید.

    در شیوه‌‌‌ی آشکارکننده، به بیماران کمک می‌‌‌کنیم تا از تعارضاتشان و دفاع‌‌‌هایی که به کار می‌‌‌برند آگاه شوند تا بتوانند دفاع‌‌‌های سازگارانه‌‌‌تری را انتخاب کنند.

    رویا و تحلیل آن چه نقشی در روان‌‌‌درمانی تحلیلی دارد؟

    تجربه‌‌‌ی بالینی نشان می‌‌‌دهد که رویاها دریچه‌‌‌ای به‌‌‌سوی ناخودآگاه بر ما می‌‌‌گشایند. داستان رویا چیزی است که بیمار به ‌‌‌یاد می‌‌‌آورد و درباره‌‌‌ی آن صحبت می‌‌‌کند. ممکن است این داستان آن‌‌‌چیزی نباشد که در خواب دیده و تداعی‌‌‌های ناخودآگاه بیمار باشد.

     

     

    تداعی‌‌‌های رویا کمک می‌‌‌کند تا داستان رویا به عناصر ناخودآگاه پیوند داده شده و ارتباط بین آن‌‌‌ها کشف شود.
    هر موضوعی که فرد درست قبل و بعد از رویا بیان می‌‌‌کند می‌‌‌تواند به‌‌‌عنوان تداعی‌‌‌هایی درمورد رویا درنظر گرفته شود. رویاها را می‌‌‌توان متشکل از عناصری از اتفاقات اخیر زندگی فرد دانست که با خاطرات و فانتزی‌‌‌های ناخودآگاه مربوطه، متصل می‌‌‌شوند.

    به‌‌‌طور کلی در زمان کار با یک شیوه‌‌‌ی عمدتا حمایتی، بیماران‌‌‌ را به گزارش رویاهایشان ترغیب نمی‌کنیم. اگر به‌‌‌طور خودانگیخته، آن‌‌‌ها را پیش بکشند، می‌‌‌توانیم از محتوای آشکار رویا استفاده کرده و به آن‌‌‌ها کمک کنیم تا از مسائل و نگرانی‌‌‌هایی در سطح زندگی ذهنی‌‌‌شان، مطلع شوند.

    در زمان کار با شیوه‌‌‌ی آشکارکننده، از مطالب رویا استفاده کرده تا به بیمار کمک کنیم از ذهن ناخودآگاهش بیشتر مطلع شود. این امر شامل مطلع شدن از عواطف، انتقال‌‌‌ها، فانتزی‌‌‌ها‌‌‌، انتظاراتشان از روابط و ادراک خویشتن است.

    سخن پایانی

    در این مطلب کاربرد تکنیک‌‌‌های حمایت کننده و آشکارکننده را در روان‌‌‌درمانی تحلیلی خواندید که به تفکیک بیماران استفاده از آن‌‌‌ها متفاوت و منحصر به فرد است. در مطالب بعدی مجله درباره‌ی نکات دیگری از روان درمانی تحلیلی خواهید خواند. می‌توانید سوالات خود را در بخش دیدگاه مطرح کنید تا در اسرع وقت به آن پاسخ داده شود.

    اگر به مبحث روان‌درمانی تحلیلی علاقمندید حتما به مطلب «روان درمانی تحلیلی چیست؟» سر بزنید. همچنین کتاب روان درمانی تحلیلی که منبع این یادداشت بود را در یاداشتی خلاصه و معرفی کرده‌ایم؛ پیشنهاد می‌کنم حتما ویدیوهای این دو یادداشت را ببینید. اگر دوست دارید این رویکرد را به طور جدی دنبال کنید، می‌توانید از سایت مدرسه تجربه زندگی دوره «اصول روان درمانی پویشی بلند مدت» را که شامل 10 ساعت ویدیوی آموزشی است را ببینید. همچنین می‌توانید در دوره تجربه بالینی اپلای کنید تا از جلسات منتوینگ و ورکشاپ های منظم مدرسین مجموعه، بهره‌مند شوید.

    منبع:
    Psychodynamic Psychotherapy; A clinical manual: Deborah L. Cabaniss and Sabrina Cherry, Carolyn J. Douglas, Anna R. Schwartz
    images: pablopicasso

  • مهارت گوش دادن همدلانه

    مهارت گوش دادن همدلانه

    در این مطلب می خواهیم درباره مهارت گوش دادن همدلانه صحبت کنیم. 

    لازمه‌ی گوش دادن همدلانه چیست؟

    لازمه‌ی گوش دادن همدلانه این است که تجربه طرف مقابل را درک کنیم و نسبت به کلاماتی که به کار می‌بریم آگاه باشیم؛ یعنی بدانیم کلمات ما می‌تواند صرفا تصور ما از مسئله باشد. لازمه‌ی دیگر گوش دادن همدلانه این است که بدانیم همدلی چیست؛

    می‌توانیم همدلی را به توانایی شناخت و درک وضعیت ذهنی و عاطفی فرد مقابل تعریف کنیم؛ در واقع همدلی توانایی «خود را به جای شخص دیگری گذاشتن» است. ( به نقل از کتاب روان درمانی تحلیلی کابانیس که در مطلب قبلی مجله به معرفی آن پرداختیم)

    چطور همدلی ایجاد کنیم؟

    برای ایجاد همدلی باید به طرف مقابل نشان دهیم احساس او مهم و ارزشمند است و باید با خودش مهربان باشد. قرار نیست فرد مقابل را در درد و رنجش غرق کنیم، بلکه قرار است شیوه‌ی درست تجربه کردن هیجانات را با او تجربه کنیم. لازمه همدلی کردن این نیست که مستقیم بر روی زخم او دست بگذارید بلکه که لازمه‌اش طی کردن گام‌های ابتدایی همدلی است که در ادامه می‌خوانید.

    مهارت گوش دادن همدلانه

    این طور به نظر می رسد که نمی شود همدلی را با قانون طلایی «با دیگران چنان رفتار کن که دلت می‌خواهد با تو رفتار کنند.» یکی بدانیم. بلکه بلعکس بهتر است بگوییم:«با دیگران رفتاری نکن که دلت می‌خواهد آنها با تو داشته باشند، زیرا ممکن است رفتار دیگری دلخواه آن افراد باشد.» همدلی کشف همین خواسته هاست.

    گوش دادن فعال اولین گام همدلی

    گوش دادن فعال کمک می کند که با استفاده از شنیده‌هایمان بفهمیم کسی که با ما گفتگو می‌کند، خودش و دنیایش را چطور توصیف و درک می‌کند. این نوع گوش دادن را «‌گوش دادن همدلانه» می‌‌نامیم.

    در واقع هر فرد دیدگاه منحصر به فردی نسبت به واقعیت‌ها دارد ولی با استفاده از درک و تجارب خودمان می‌توانیم از تجربه طرف مقابل تا حدودی آگاه شویم که این توانایی «همدلی» نامیده می‌شود.

    همدلی بهترین پاسخ به احساسات خودمان و دیگران است و کمک می کند که با احساساتمان آشنا شویم و آن را تنظیم کنیم و نهایتا رفتار مناسب تر و کارآمد تری با طرف مقابلمان داشته باشیم.

    پیشنهاد: کتاب گوش دادن فعال که در مجله آن را معرفی کرده‌ایم.

    چه کارهایی در گوش دادن فعال و تقویت مهارت همدلی انجام ندهیم؟

    ما ممکن است با رفتارهایی دست به پیش بینی بزنیم و ناآگاهانه مانع از برقراری ارتباط همدلانه با دیگران شویم. تعدادی از این موارد عبارتند از:

    • توصیه نکنید. توصیه به دیگران در لحظات هیجانی درباره ی مزایا و راه حل های منطقی تر یا واقع گرایانه تر فقط تجربیات آنها را بی اعتبار می شمارد. توصیه هایی همچون «خونسرد باش»، «برو یه قدمی بزن» مفید نیستند.
    • راه حل ندهید. جملاتی مثل «می‌تونستی بهش زنگ بزنی»، «یا این کار را بکن، اون کار را نکن» چندان مفید نیستند. (برگرفته از کتاب مربیگری در درمان هیجان مدار نوشته لزلی گرینبرگ)

    نکات مهم در گوش دادن فعال

    وقتی احساسات توسط دیگران و توسط خود فرد به رسمیت شناخته شده باشند لازم است هدایت شوند، نه اینکه کنترل شوند.

    در نحوه درست گوش دادن در عین حال که کلمات را می شنویم، به لحن گفتار، زیر و بمی صدا، بلندی و طنین فرد و طوری که این موارد تغییر می کنند نیز گوش می دهیم.

    تامس گوردون می‌نویسد: «گوش دادن فعال و همدلانه، فنّ ساده‌ای نیست، بلکه هنر به کار گرفتن یک سری حالات اولیه و زیر بنایی است. بدون این حالت، چنین روشی نه تنها به ندرت می‌تواند مؤثر باشد، بلکه به نظر، دروغین، خالی، مکانیکی و غیر صمیمی می‌آید».

    یک رابطه سخت و پرچالش وقتی با همدلی به شکل موفقیت آمیزی پیش برود، می‌تواند به طرز باور نکردنی به رابطه ای عمیق و صمیمانه تبدیل شود.

    در نهایت می‌توان گفت؛ برای ارتباط برقرار کردن به شکل موثر با یک شخص، لزومی ندارد که حتمآ آن‌ها را دوست داشته باشید، یا این که با نظرات آن ها، ارزش ها، یا عقایدشان موافق باشید. با این حال، شما عمیقا باید قضاوتتان را کنار بگذارید و از عیب جویی و انتقاد خودداری کنید تا امکان درک کامل یک شخص را پیدا کنید.

    چطور می توان مهارت همدلی را تمرین کرد؟

    درگوش دادن به شیوه همدلانه و درست لازم است:

    • بازخورد ارائه دهید چه در کلام چه حتی به شیوه بدنی با تکان دادن سر و …
    • اگر به نظر می رسد که ارتباط قطع شده است، آن چه گفته شده است را در فرم خلاصه و ساده‌تر بازتاب دهید. مثلا می‌توانید بگویید «آن چه که من می شنوم این است» یا «به نظر می رسد که شما می گویید ….»
    • صرفا آن چه که شخص گفته است را کلمه به کلمه تکرار نکنید. شما دریافتتان را از نگاه خودتان با طرف مقابل به اشتراک گذاشته و از او سوال کنید که؛ او چطور فکر می کند و چه احساسی نسبت به موضوع دارد و در حال حاضر خواهان چیست. اگر متوجه نیستیم که فرد چه خواسته ای دارد یا چه می گوید، برای روشن کردن مسئله از او بپرسید : «وقتی که می گویی ….. چه منظوری داری؟ » یا « منظورت اینه که ….؟ »
    مهارت گوش دادن همدلانه

    به کمک همدلی افراد می توانند درک قوی تری از خود داشته باشند، تجربه درونیشان را بپذیرند و نسبت به احساسی که دارند و کسی که هستند احساس تعهد بیشتری کنند.

    منابع:

    روان درمانی تحلیلی،راهنمای بالینی، دبورا ل.کابانیس [و دیگران]؛ ترجمه مهرناز مهرنوش،بابک روشنایی مقدم، تهران: انتشارات ارجمند ،۱۳۹۷

    لزی گرینبرگ؛ مربیگری در درمان هیجان مدار.

    ترجمه دکتر محمد آرش رمضانی، زینب باقری،ایمان همت یار.

    تهران:انتشارات روان،۱۳۹۸.

  • روان‌درمانی تحلیلی چیست؟

    روان‌درمانی تحلیلی چیست؟

    برای اینکه زندگی رضایتمندی داشته باشیم لازم است با احساساتی مقبول، با خود و دیگران ارتباطی سالم برقرار کنیم. انسان از زمانی که متولد می‌‌‌‌‌‌‌شود همواره در تلاش است تا بتواند نیازهای اساسی خود را رفع کند. استفاده از الگوهای ثابت و کارآمد به انسان کمک می‌کند تا در این مسیر گام بردارد. پیش از این که سراغ تعریف روان‌درمانی تحلیلی برویم، بیایید کمی درباره‌ی کارکرد الگو‌های تثبیت شده صحبت کنیم.

    چرا به درمان نیاز پیدا می‌کنیم؟

    الگوهای تثبیت شده‌‌‌‌‌‌‌ فکر، رفتار و احساسات ما را شکل می‌‌‌‌‌‌‌دهند. اما مشکل زمانی حاصل می‌‌‌‌‌‌‌شود که این الگوها کارآمدی خود را از دست داده و دیگر توانایی کمک به فرد را نداشته باشند. واکنش انسان به این گرفتاری چیست؟ غرق شدن در منجلابی از الگوهای تکراری که نه تنها کمک‌‌‌‌‌‌‌کننده نیستند بلکه بیش از پیش منجر به درگیری او می‌شوند.

    در این موقعیت شخص احساس می‌‌‌‌‌‌‌کند که نیاز دارد از این الگوهای تکراری آسیب زا خارج شده و الگوی کارآمدی را جایگزین کند. اغلب تعارضات و مشکلات، ناشی از امیال و احساساتی است که خارج از حوزه‌‌‌‌‌‌‌ی آگاهی فرد قرار گرفته و برای او ملموس نیستند. این تعارضات نتیجه‌‌‌‌‌‌‌ای جز رنج را برای او به همراه ندارد. به همین دلیل افراد نسبت به جنبه‌‌‌‌‌‌‌هایی که باید مورد تغییر قرار بگیرد ناآگاه هستند.

    اهداف درمان‌‌‌‌‌‌‌های روانی از جمله درمان‌‌‌‌‌‌‌های تحلیلی آزاد کردن انسان از همین درد و رنج است. فرایندی که طی آن دستیابی به حوزه‌ی ناخودآگاه میسر شده و این تعارضات و مشکلات تعدیل می‌‌‌‌‌‌‌شود.

    وجه مشخصه درمان، صحبت کردن با درمان‌‌‌‌‌‌‌گری است که آموزش دیده تا به دقت بشنود و فکر کند. هدف از این درمان، فهمیدن الگوهای تکراری رفتارها و انگیزه‌‌‌‌‌‌‌ی پشت آنها است. در واقع روان‌‌‌‌‌‌‌درمان‌‌‌‌‌‌‌گرهای تحلیلی بیشتر الگوهای ارتباطی فرد را در رابطه با افرادی که در زندگی فعلی او هستند، در گذشته بوده‌‌‌‌‌‌‌اند و در رابطه با درمانگر تکرار می شوند را به مراجع نشان می‌‌‌‌‌‌‌دهند و از این طریق امکان تغییر در زندگی حال را به وجود می‌‌‌‌‌‌‌آورند.

    روان‌درمانگر تحلیلی چطور درمان می‌کند؟

    برای پرداختن به مسائلی که ریشه در ناخوداگاه دارد، نوعی از درمان به نام درمان‌‌‌‌‌‌‌های روان‌‌‌‌‌‌‌تحلیلی پدید آمد. درمان‌‌‌‌‌‌‌های تحلیلی به دنبال خلق راه‌‌‌‌‌‌‌های جدید تفکر، احساس، و رفتار بوده و هدف آن ارتقای کیفیت زندگی است. درمان تحلیلی این فضای امن را ایجاد می‌‌‌‌‌‌‌کند که مراجع از طریق آن و با همراهی روان‌درمانگر از پوسته‌‌‌‌‌‌‌ی نامنعطف احساسات سرکوب شده یا الگوهای ثبت‌‌‌‌‌‌‌شده رهایی یافته و در مسیری سالم قرار گیرد.

    در درمان تحلیلی رفتارهای قابل مشاهده و پاسخ‌‌‌‌‌‌‌های آشکار افراد تابعی از عوامل درونی و ناخوداگاه است که دست‌‌‌‌‌‌‌یافتن به آن‌ها نیازمند بررسی‌‌‌‌‌‌‌های عمیق بوده که با کمک یک درمانگر آموزش دیده امکان پذیر می‌‌‌‌‌‌‌شود. برای درک بهتر این مطلب از مثالی استفاده می‌کنیم که در کتاب راهنمای روان‌‌‌‌‌‌‌درمانی تحلیلی و توسط دکتر دبورا کابانیس مطرح شده است:

    «روان‌‌‌‌‌‌‌درمانگر تحلیلی مانند لوله‌‌‌‌‌‌‌کشی است که از او می خواهید تا سقف درحال چکه کردن شما را تعمیر کند. شما چکه‌‌‌‌‌‌‌های آب را می بینید اما قادر به دیدن منشأ آن نیستید؛ می‌‌‌‌‌‌‌توانید قطرات آب را در سطلی جمع کنید، اما این کار باعث متوقف شدن جریان آب نمی‌‌‌‌‌‌‌شود. لوله کش می‌‌‌‌‌‌‌داند ترک لوله جایی پشت گچ است که فعلا نمی‌توان آن را دید. اگرچه لوله‌‌‌‌‌‌‌کش، نسبت به درمانگر تحلیلی دارای مزیتی است؛ او می‌تواند سقف را بشکند تا لوله‌‌‌‌‌‌‌ی خراب را پیدا کرده و آن را تعمیر کند. اما روان‌‌‌‌‌‌‌درمانگر تحلیلی با روان یک انسان کار می‌‌‌‌‌‌‌کند و نه با یک سقف گچی؛ در نتیجه برای جستجو و مرمت آنچه در زیر سطح است، به ابزاری بسیار ظریف‌‌‌‌‌‌‌تر نیاز دارد.»

    تکنیک‌‌‌‌‌‌‌های روان‌‌‌‌‌‌‌تحلیلی نیز به همین منظور طراحی شده‌‌‌‌‌‌‌اند تا به مراجعین کمک کنند نسبت به محتوای ناهشیار خود آگاهی بیشتری یافته یا با پشتیبانی از عملکرد وی زمینه را برای بهبود فراهم کند.

    روان‌درمانی تحلیلی چیست؟

    در کتاب راهنمای بالینی روان‌‌‌‌‌‌‌درمانی تحلیلی از دکتر کابانیس بیان شده است:

    «روان‌‌‌‌‌‌‌درمانی روان‌‌‌‌‌‌‌پویایی یک گفتمان درمانی مبتنی بر این ایده است که افراد تحت تأثیر افکار و احساساتی قرار می گیرند که خارج از آگاهی آنها است. از جمله اهداف این نوع درمان کمک به افراد برای تغییر روش‌‌‌‌‌‌‌های متداول تفکر و رفتار است که به مراجع کمک می‌‌‌‌‌‌‌کند طی ارتباط با درمانگر اطلاعات بیشتری در مورد نحوه کار ذهن خود و یا حمایت مستقیم از عملکرد ذهن را کسب کنند.»

    در ادامه ویدیوی دکتر کابانیس را می‌بینید:

    درمان روان‌‌‌‌‌‌‌تحلیلی شکلی از «درمان گفتاری» است که ابتدا فروید آن را مطرح کرد و کارکرد آن در نهایت منجر به درمان ذهن می‌‌‌‌‌‌‌شود. اما روان‌‌‌‌‌‌‌پویشی (psychodynamic) چطور؟ روان‌‌‌‌‌‌‌پویایی به معنای نیروهای پویا و در حال حرکت ذهن است. زمانی که فروید این مفهوم را مطرح کرد تصور بر این بود که ذهن ماهیتی ساکن دارد. اما طبق نظریه‌‌‌‌‌‌‌ی فروید ذهن ماهیتی پویا همراه با عناصری دارد که متشکل از آرزوها و ممنوعیت‌‌‌‌‌‌‌هایی است که با انرژی زیادی درحال حرکت هستند.

    این آرزوها عمدتا در محدوده‌‌‌‌‌‌‌ی ناهشیاری قرار گرفته و توانایی این را دارند که به حیطه‌‌‌‌‌‌‌ی هشیاری نیز ورود پیدا کنند. پس نتیجه گرفت عمده‌‌‌‌‌‌‌ی انرژی روانی و منشا رفتارهای انسان در خارج از آگاهی او قرار دارد. اصولا این عناصر ناهشیار در ارتباط با مراقبین اولیه‌‌‌‌‌‌‌ی زندگی به خصوص والدین شکل می‌‌‌‌‌‌‌گیرد و تا بزرگسالی هم ادامه پیدا می‌‌‌‌‌‌‌کند. درنتیجه این عناصر ناهشیار ریشه در نیازهای عاطفی ما از زمان تولد دارد.

    ماهیت ناخودآگاه چیست؟

    در تعریف فروید، ذهن ناخودآگاه به عنوان مخزنی از احساسات، افکار، اسرار و خاطرات تعریف می‌‌‌‌‌‌‌شود که خارج از حیطه‌ی آگاهی است. مجموعه ی امیال و احساسات سرکوب شده، ممنوعه و تخیلاتی که ممکن است بیش از حد تحریک کننده یا ترسناک باشند در مخزن نامتناهی ناهشیار جمع‌‌‌‌‌‌‌آوری شده و باقی می‌‌‌‌‌‌‌ماند. حضور آنها در بخش خودآگاه می‌‌‌‌‌‌‌تواند شرم یا انزجار را برای ما به همراه داشته باشد.

    به همین سبب ما از انجام رفتارهای ممنوعی که امکان عملی شدن ندارند بازداشته می‌‌‌‌‌‌‌شویم. اما آیا احساسات حاصل از آن عمل هم از بین می‌‌‌‌‌‌‌رود؟ قطعا خیر. این احساسات سرکوب شده در منطقه‌‌‌‌‌‌‌ی ناهشیار ذهن باقی مانده اما دائما برای ورود به آگاهی فشار می‌‌‌‌‌‌‌آورند.

    تکنیک های آشکار کننده و حمایت کننده در روان‌درمانی تحلیلی

    هدف از اجرای تکنیک‌‌‌‌‌‌‌های درمانی این است که درمانگر به آنچه زیر سطح هشیاری قرار گرفته دست پیدا کند.
    گاهی درمانگر اینطور تصور می‌‌‌‌‌‌‌کند که آگاهی بخشیدن به مراجع نسبت به آنچه ناخودآگاه است، باعث بهبود او می‌‌‌‌‌‌‌شود.

    حالتی را تصور کنید که در آن مراجع بیان می‌کند هربار بعد از یک روز سخت کاری و درگیری با کارفرما، با همسرش دچار مشاجره و تندی می‌‌‌‌‌‌‌شود. اینجا ممکن است درمانگر تصمیم بگیرد مراجع را نسبت به این فرایند ناهشیار آگاه کند؛ که در این فرایند خشم ممنوع سرکوب شده‌‌‌‌‌‌‌ی او نسبت به کارفرما، به سوژه‌‌‌‌‌‌‌ی مورد نظر، یعنی همسرش، رخ می‌‌‌‌‌‌‌دهد. به این روند، تکنیک آشکار کننده (uncovering) گفته می‌‌‌‌‌‌‌شود.

    درحالت دیگر ممکن است درمانگر تصمیم بگیرد از عملکرد مراجع حمایت کند. مثل موقعیتی که مراجع روی جذابیت های خود برای همسرش تاکید زیادی دارد اما از جانب او مورد خیانت واقع شده است. شاید در این موقعیت امکان مواجهه با عناصر ناهشیار برای مراجع فراهم نباشد یا ظرفیت کافی برای او ایجاد نشده باشد. در این حالت افشاسازی مفید نخواهد بود. در این حالت درمانگر تصمیم می‌‌‌‌‌‌‌گیرد از احساسات و افکار مراجع پشتیبانی کند (supporting) بدون این که به دنبال پرده برداری از موارد ناهشیار باشد.

    پس تا کنون با یک تکنیک مهم روان‌‌‌‌‌‌‌تحلیلی در برابر ناهشیار آشنا شدیم:

    1) درک مسیرهایی که مراجع تحت تاثیر افکار و احساسات ناهشیار قرار دارد.
    2) تصمیم درباره‌‌‌‌‌‌‌ی تکنیک پشتیبانی یا افشاسازی
    3) انتخاب بهترین تکنیک جهت کمک به مراجع

    باید در نظر داشت که ترکیب مناسب تکنیک‌‌‌‌‌‌‌های کشف و پشتیبانی از مراجعی به مراجع دیگر با توجه به مشکلات و نیازهای فردی متفاوت است.

    اهمیت ارتباط درمانی در روان‌درمانی تحلیلی

    رابطه درمانی یک قدم اساسی در روند بهبودی است و اهمیت بالایی در کسب اعتماد فرد مورد تحلیل دارد. شخصی که در جستجوی ‌یک درمانگر مناسب است، باید اطمینان داشته باشد که درمانگر او دانش، مهارت و تمایل به ارائه مراقبت‌‌‌‌‌‌‌های صحیح و کافی را دارد.

    درمانگر باید رازدار و قابل اطمینان باشد تا مراجع نیز بتواند امور محرمانه خود را بازگو نماید و از آسیب یا استثمار به دست درمانگر ترسی نداشته باشد. ایجاد ارتباط درمانی مهم‌‌‌‌‌‌‌ترین زمینه برای استفاده از تکنیک‌‌‌‌‌‌‌های کشف و پشتیبانی است. مراجعین از طریق این ارتباط سالم و موثر با درمانگر، نسبت به روابط خود و او آشنایی بیشتری یافته و به درون‌‌‌‌‌‌‌نگری عمیق‌‌‌‌‌‌‌تری دست می‌‌‌‌‌‌‌یابند.

     

    روان‌درمانی تحلیلی

     

    توضیح فرایند درمان و اثربخش بودن تکنیک‌‌‌‌‌‌‌هایی که در آن به کار می‌‌‌‌‌‌‌رود برای مراجعین امری سودمند است که به روند بهبود آنها کمک می‌کند. نظریه‌‌‌‌‌‌‌های مختلفی درمورد اقدامی که منجر به درمان می‌‌‌‌‌‌‌شود وجود دارد؛ به این نظریه‌‌‌‌‌‌‌ها «اثربخشی درمانی» گفته می‌‌‌‌‌‌‌شود.

    نقش عوامل مشترک در درمان‌تحلیلی

    در درمان‌‌‌‌‌‌‌های تحلیلی عوامل مشترکی وجود دارد که تا حد زیادی با نتیجه‌‌‌‌‌‌‌ی درمان در ارتباط است.
    عواملی که مختصرا شامل؛ رابطه‌‌‌‌‌‌‌ی امن بین درمانگر و مراجع، ایجاد انتظارات مثبت از درمان، هدف‌‌‌‌‌‌‌گذاری مشارکتی، آماده‌‌‌‌‌‌‌سازی نقش‌‌‌‌‌‌‌ها برای درمان و ارائه‌‌‌‌‌‌‌ی مبنایی منطقی برای درمان.

    خودآگاه شدن ناخودآگاه

    برخی متفکران چون زیگموند فروید معتقد هستند که انسان با کسب آگاهی نسبی راجع به خود متوجه می‌‌‌‌‌‌‌شود نیروهای متناقض و گسسته‌‌‌‌‌‌‌ی زیادی در او وجود دارد که انسجام و پیوستگی میان آنها برقرار نیست. برای درک بهتر نیروهای متناقض از یک مثال استفاده می‌‌‌‌‌‌‌کنیم:

    مادری را تصور کنید که بعد از یک بارداری ناخواسته صاحب یک فرزند می‌‌‌‌‌‌‌شود؛ درحالی که تمام فرصت‌‌‌‌‌‌‌های شغلی و موفقیت خود را از دست داده است. نیروی قوی عشق مادرانه و محبت به فرزند از یک سو و از سمتی دیگر یک احساس خشم ممنوع و ناخوشایند نسبت به حضور ناخواسته‌‌‌‌‌‌‌ی کودکی که باعث از دست دادن موقعیت‌‌‌‌‌‌‌های زندگی شده، این نیروهای متناقض را ایجاد می‌‌‌‌‌‌‌کند.

    حال برای آن‌‌‌‌‌‌‌ که انسان نوعی بتواند آرامش داشته باشد، باید برخی از آنها را سرکوب کند. البته این امور سرکوب شده از میان نمی‌‌‌‌‌‌‌روند؛ بلکه در قسمتی به اسم ناخودآگاه انباشته می‌‌‌‌‌‌‌شوند و انسان دسترسی کاملی به آنها ندارد که بتواند در آنها دخل و تصرفی به عمل آورد. یعنی به نوعی انسان در جبر قرار دارد. اما می‌‌‌‌‌‌‌تواند نسبت به ناخوداگاه، آگاه شود؛ یعنی آنکه متوجه شود چنین بخشی در او فعال است.

    همین آگاهی باعث می‌‌‌‌‌‌‌شود که هر شخص حداقل از محتویات ساحت روان خود آگاه شده و با کمک یک متخصص بتواند ناخشنودی های روانی‌‌‌‌‌‌‌اش را تعدیل کند. برحسب نظریه‌ی فروید آثار پاتولوژیکی که در انسان ظاهر می‌‌‌‌‌‌‌شود ناشی از تاثیر موارد ناخودآگاهی است که قابل دسترسی نیستند.

    فعالیت ابتدایی فروید برای هشیار کردن ناخودآگاه، هیپنوتیزم بود. اما بعدها متوجه شد صحبت آزادانه به راحتی باعث بالا آمدن احساسات ناهشیار می‌‌‌‌‌‌‌شود. پس افکار و احساسات خارج از حیطه‌‌‌‌‌‌‌ی آگاهی اغلب باعث رنج انسان می‌‌‌‌‌‌‌شود و آگاهی نسبت به این عوامل اثر درمانی دارد. این فرایند دقیقا مانند یک عفونت و چرک زیرپوستی است که اگر چه قابل مشاهده نیست اما درد ایجاد می‌کند و با جراحی و تخلیه‌‌‌‌‌‌‌ی عفونت می‌‌‌‌‌‌‌توان بهبودی حاصل نمود.

    بنا بر عقیده‌ی فروید «اگر ناخودآگاه [محتوای ناخوداگاه] از طریق صحبت به هشیاری نیاید در تاریکی تکثیر می یابد». صحبت کردن در مورد آن‌ها می‌‌‌‌‌‌‌تواند ترس ما را کاهش دهد.

     

    روان‌درمانی تحلیلی

     

    ما تا زمانی که نسبت به این عوامل ناآگاه باشیم، از کنترل آنها نیز عاجز خواهیم بود؛ این موارد همچنان برای ما رنج تولید می‌کنند، اضطراب را در ما افزایش و احساسات ما را تحت تاثیر قرار می‌‌‌‌‌‌‌دهند. توضیح این مفهوم برای بیماران اثر درمانی دارد و پتانسیل روبه‌‌‌‌‌‌‌رویی با این عناصر را افزایش می‌‌‌‌‌‌‌دهد.

    به نقل از فروید، بخش ناخودآگاه توسط فرایند اولیه اداره می‌‌‌‌‌‌‌شود، که غیر خطی و غیرکلامی است (مانند رویاها)، در حالی که بخش آگاه توسط فرایند ثانویه اداره می-شود، که خطی و کلامی است (مانند فکر آگاهانه).

    بنابراین، برای درک افکار و احساسات ناخودآگاه، باید آنها را به شکلی ترجمه کنیم که بخش خودآگاه بتواند آنها را درک کند. ما این کار را با کلمات انجام می‌دهیم . می توانید کلمات را مانند قایقی بدانید که ایده‌‌‌‌‌‌‌هایی را بین قسمت های ناخودآگاه و خوداگاه ذهن حمل می‌‌‌‌‌‌‌کنند. همه ما این تجربه را داشته‌‌‌‌‌‌‌ایم؛ وقتی از کلمه‌ای برای شکل دادن به یک فکر ناتمام استفاده می کنیم، غالباً یک لحظه تجربه‌‌‌‌‌‌‌ی «آها» داریم. این تجربه بسیار موثر است و باعث کم شدن اضطراب می‌‌‌‌‌‌‌شود.

    پشتیبانی از عملکرد در روان‌درمانی تحلیلی

    طبق توضیحات دکتر کابانیس عملکرد انسان در پنج حوزه بررسی می‌‌‌‌‌‌‌شود :
    خود
    دیگری
    سازگاری
    شناخت
    کار و سرگرمی

    تعامل سازنده با درمانگر، آشکار شدن عوامل ناهشیار و رسیدن به درون‌‌‌‌‌‌‌نگری باعث می‌‌‌‌‌‌‌شود عزت نفس فرد افزایش یافته و فعالیت مثبت و سازنده‌‌‌‌‌‌‌تری در این حوزه‌‌‌‌‌‌‌ها داشته باشند. رابطه‌‌‌‌‌‌‌ی درمانی، حس حمایت شدن در مراجع را ایجاد می‌‌‌‌‌‌‌کند.

    فعالسازی مجدد رشد

    طی این روند رشد ذهنی و عاطفی در فرآیند درمان مجددا فعال می‌‌‌‌‌‌‌شود و این بار در مسیر جدیدتر و سالم‌‌‌‌‌‌‌تری قرار می‌‌‌‌‌‌‌گیرد. مراجع یاد می‌‌‌‌‌‌‌گیرد شیوه‌‌‌‌‌‌‌های جدیدی از تفکر درباره‌‌‌‌‌‌‌ی خود و تنظیم عزت نفس را بیاموزد و از راه‌‌‌‌‌‌‌های جدید ارتباط برقرار کردن با دیگران استفاده کند. در نتیجه انعطاف پذیری و سازگاری افزایش یافته و عملکرد شناختی فرد تقویت گردد.

    در پایان باید این نکته ذکر شود که آگاه سازی بیمار نسبت به فرآیند درمان و روشن سازی تلاش های وی در جهت رسیدن بیشتر به خودآگاهی می‌‌‌‌‌‌‌تواند بسیار موثر باشد تا بطور نسبی از رنج خلاص شوند. اما نباید این نکته فراموش شود که تمام این موارد در گرو برقراری رابطه‌‌‌‌‌‌‌ی سالم و مطمئن با درمانگر رخ می‌‌‌‌‌‌‌دهد.

    https://api.whatsapp.com/send?phone=989021110865

    لازم به ذکر است برای دریافت مشاوره و نوبت روان‌درمانی از مرکز تجربه زندگی می‌توانید همین الآن فرم درخواست تراپی را پر کنید.