مرکز تجربه زندگی

دسته: معرفی فیلم

معرفی و تحلیل روانکاوانه‌ی فیلم‌ها در مجله‌ی تجربه؛ خواندن سینما از دریچه‌ی روانکاوی و روان‌درمانی.

  • معرفی و تحلیل انیمیشن Soul

    معرفی و تحلیل انیمیشن Soul

    مادرش با این ناامنی شغلی که جو برای خودش می‌سازد مخالف است و سعی می‌کند نظر او را برگرداند. البته این کوچکترین مشکی است که جو در این مسیر تجربه می‌کند. بزرگترین آن‌ها چیست؟ در ساده‌ترین حالت: مرگ!

    معرفی و تحلیل انیمیشن soul

    داستان با یک معلم موسیقی دبیرستان و کلاسی بی حال و آشفته شروع می‌شود؛ دانش‌آموزان به گوش خراش ترین شکل ممکن می‌نوازند و تلاش «جو» تاثیری بر بهتر شدنشان ندارد. او طبق توصیه‌ی مادرش معلم شد تا بیمه، امنیت شغلی و از همه مهم‌تر، تایید مادرش را داشته باشد.

    این داستان با وجود فضایی طنز، درباره‌ی موضوع مهم مرگ و زندگی صحبت می‌کند. از هیچ مکتب تفکری طرفداری نمی‌کند و با انتقاد از آن‌ها طنز نمی‌سازد. پیت داکتر توانسته در این انیمیشن دنیای خود را به وضوح به تصویر بکشد. برخلاف بسیاری داستان‌ها این بار تجربه‌ی مرگ در یک موقعیت دراماتیک، حماسی و قهرمانی اتفاق نمی‌افتد. شخصیت اصلی داستان بعد از شنیدن خبر خوبی که او را به رویای باور نکردنی‌اش نزدیک کرده، سر از پا نمی‌شناسد و سر به هوا از خیابان‌های همیشه شلوغ نیویورک عبور می‌کند. از خطرهای زیادی مثل تصاد با ماشین یا ریختن مصالح ساختمانی بر سرش جان سالم به در می‌برد اما در یک حرکت غیر منتظره، داخل چاه فاضلاب می‌افتد.

    در حالی که انتظار داریم سکانس بعدی او را ببینیم که تمیز و مرتب در خانه‌اش مشغول آماده شدن برای اجراست، می‌بینیم او در دنیایی دیگر است. به نظر من این واقعی‌ترین اتفاقی است که در یک انیمیشن اتفاق می‌افتد؛ زندگی برای هیچ یک از ما صبر نمی‌کند و در همین حال دلیلی ندارد لذت‌های زندگی را به یک هدف محدود کنیم.

     

    تحلیل انیمیشن روح

    نکته: ممکن است این بخش از مطلب، قسمت‌هایی از داستان فیلم را افشا کند.

    در صحنه‌ای از فیلم مادر جو را می‌بینیم که با شور و اشتیاق از رویای «معلم بودن» که برای پسرش بافته است حرف می‌زند. جایی میان صحبت هایش می‌گوید:

    «با این شغل [معلم تمام وقت بودن] می‌تونی تمام اون شکست هات تو اجرا رو پشت سر بذاری و خدا شاهده که ما به معلم‌های بیشتری در این دنیا نیاز داریم.»

    مادر جو و خواسته‌هایش را به کلی نادیده می‌گیرد و می‌گوید:«“ما” به معلم های بیشتری نیاز داریم.» او همه‌ی اجراهای جو را یک شکست بزرگ می‌شمارد و جو که همیشه خود را در آیینه‌ی او می‌دیده، خودش را به عنوان یک شکست خورده می‌شناسد. البته این افکار دردناک جو پس رانده می‌شوند اما هنوز وجود دارند و بر تصویری که او از خود دارد، تاثیر می‌گذارند؛ مثل ناتوانی او از اداره‌ی کلاس و این واقعیت که به کاری که نمی‌خواهد مشغول است، از طرفی در جامعه‌ی هنری با لقب “معلم دبیرستانی” در معرض طرد قرار دارد.

    در بخشی از انیمیشن soul، وقتی جو در جسم یک گربه به زندگی اش باز می‌گردد و روح 22 در جسم او با نارضایتی مادرش رو برو می‌شود، روح 22 می‌گوید:« جو؟ می‌شه من فرار کنم؟ همونطور که خودت همیشه فرار می‌کنی؟» اما جو در قالب گربه می‌گوید:« نه.. این بار نه…!» با مادرش مخالفت می‌کند و خواسته هایش را به زبان می‌آورد. در عین حال به صحبت‌های مادرش هم گوش می‌کند. در این سکانس متوجه می‌شویم که مادر از تولد جو و حتی پیش از آن، به دنبال راهی برای نجات بوده است. راه نجاتی که می‌خواست جو آن را از طریق مخالفت با راه پدرش بسازد.

    چرا جو این حرف‌ها را زودتر به مادرش نگفته بود؟ با این که عجله داشت چرا برای صحبت با مادرش وقت گذاشت؟ همانطور که حدس می‌زنید، جو این واقیت را متوجه شد که نمی‌تواند از زندگی انتظار داشته باشد برای او وقت اضافه در نظر بگیرد. از این رو شجاعت و فاعلیتی پیدا کرد که به این وسیله بتواند روبروی بزرگ ترین تکیه گاهش بایستد و خواسته‌ی خودش را ابراز کند.

    شاید این که جو این حرف‌ها را الآن به زبان می‌آورد، به این دلیل باشد که به نوعی از خود قبلی اش خارج شده است و او را هدایت می‌کند. وقتی جو از بیرون به خودش نگاه می‌کند، می‌تواند کمتر بترسد، می‌تواند خودش را در حال انجام دادن تجربه‌ها و لذت‌هایی ببیند که خود را از آن‌ها محروم کرده بود.

     

    انیمیشن soul

     

     

    کسی که می‌تواند از یک قاشق مربای توت فرنگی لذت ببرد، از باقی چیزها هم می‌تواند.

     

     

    انیمیشن soul

     

    پیت داکتر ( Pete Docter ) سازنده‌ی انیمیشن روح

    پیت داکتر متولد 9 اکتبر 1968 در آمریکا، پویانما، کارگردان، فیلم‌نامه‌نویس، صداپیشه و مدیر ارشد استدیو پیکسار (Pixar) است. پیت نویسنده و کارگردان انیمیشن روح است و آن را در حالی که اکران به دلیل شیوع کرونا ویروس عقب افتاده بود، در جشنواره‌ی فیلم لندن 11 اکتبر سال 2020 رو نمایی کرد. پیت داکتر، کارگردان آمریکایی، انیمیشن‌های معروف و به یاد ماندنی دیگری را مانند بالا، شرکت هیولاها، درون و بیرون، ساخته است.

     

    پتر داکتر

     

    معرفی و نقد انیمیشن soul در The New York Times

    استدیو پیکسار این بار با ساخت انیمیشن soul، وارد فضای موسیقیایی و متافیزیک می‌شود. در این فیلم جری‌ها توضیح می‌دهد که هرکسی جرقه‌ای دارد که آن را به جهان می‌فرستد. جو و روح 22 از این حرف برداشت می کنند که همه یک هدف منحصر به فرد دارند، اشتباهی که منعکس کننده‌ی یک ایدئولوژی رقابتی و حرفه‌ای است و فیلم آن را نادیده نمی‌گیرد.

     

    انیمیشن soul

     

    معرفی فیلم soul در Times of India

    فیلم soul دلگرم کننده و تکان دهنده است، فیلمی که فردیت هر فرد و در لحظه بودن را جشن می گیرد. پیام اصلی این فیلم این است که مشکلی ندارد زندگی آن طور که می‌خواهیم پیش نرود وقتی سعی می‌کنیم از همه‌ی لحظه‌های زندگی استفاده کنیم.

    گزارش معرفی فیلم soul در Times of India

     

     

    معرفی فیلم Soul در Plugged In

    انیمیشن Soul در تلاش است به ما یادآوری کند که زندگی خود یک برکت است ، حتی اگر آنطور که ما برنامه ریزی کرده ایم پیش نرود.

    گزارش معرفی فیلم Soul در Plugged In

    انیمیشن soul

     

    این فیلم برای چه افرادی مناسب است؟

    انیمیشن soul بر اساس داستانی ابداعی ساخته شده است و نگاه نتیجه‌گرایانه به زندگی انسان را به چالش می‌کشد. در این جهان که رسانه‌ها و جامعه هر لحظه احساس کم بودن و عقب ماندن را به ما تزریق می‌کنند، لازم است لحظه ای دست از سر خودمان برداریم و به “زنده بودن” نگاه کنیم. اگر به مباحثی مانند روانشناسی اگزیسانسیالیسم و روانکاوی علاقمندید پیشنهاد می‌کنم این فیلم را ببینید. در ضمن اگر موسیقی جاز دوست دارید، از موسیقی زیبای فیلم و احساسات پرداخته شده‌ و عمیق جو هنگام نواختن لذت خواهید برد.

  • معرفی و تحلیل مینی سریال Unorthodox (غیر مؤمن) ۲۰۲۰

    معرفی و تحلیل مینی سریال Unorthodox (غیر مؤمن) ۲۰۲۰

    مینی سریال Unorthodox (غیر مؤمن) بر اساس برداشتی آزاد از شرح حال دبرا فلدمن (Deborah Feldman)، در چهار قسمت 55 دقیقه‌ای توسط سرویس نتفلیکس ساخته شده و داستان نافرمانی دختری به نام ” استی” را به تصویر می کشد. با این مطلب از مجله‌ی تجربه زندگی همراه باشید.

    [WPSM_COLORBOX id=5556]

     

    معرفی سریال Unorthodox (غیر مؤمن)

    در شروع سریال ممکن است فکر کنید داستان در یکی از کشورهای درحال توسعه‌ی خاورمیانه پیش می رود، اما این ماجرای دختری 19 ساله به نام “استی” است که در در ویلیامزبرگ نیویورک، در جامعه‌ای یهودی حسیدی (شاخه‌ای از یهودی ارتدکس) زندگی می‌کند. جامعه‌ای بسته که با هرگونه تغییر وارداتی مخالف بوده و زندگی را طبق سنت سختگیرانه‌ی خود پیش می‌برد.

    سریال Unorthodox

    استی در کنار مادربزرگش به عنوان یک دختر مذهبی بزرگ شده بود و او قبل از ازدواج سنتی‌اش، آن را شاه‌راهی برای شروع زندگی خود می‌دید. پس از شنیدن خبر خواستگاری و موافقت خانواده اش، کم‌کم کاخ آرزوهایش فرو می‌ریزد. در طول اپیزودها، فلاش‌بک‌ هایی را از نحوه‌ی انتخاب شدن توسط مادر و خواهر همسرش، آداب و رسوم قبل و حین مراسم ازدواج و همینطور انتظارات خشونت بار جامعه پس از ازدواج، می‌بینیم.

    سریال unorthodox

    فشارها به مرور افزایش یافت و استی که نتوانست آداب و رسوم محتجرانه‌ی جامعه اش را تحمل کند، تصمیمی می‌گیرد تا خود را از دیگران و هویتی که نمی‌خواست داشته باشد، نجات دهد. از این رو، بدون توضیح و خبر به خانواده‌اش، به آلمان مهاجرت کرده تا آن طور که خود می‌خواهد زندگی کند.

    سریال unorthodox

    زندگی در جامعه‌ی بسته‌ی حسیدی، همه‌ی راه‌های ارتباطی استی (همچنین اطرافیانش) را با دنیای بیرون و افرادی که متفاوت از یهودی های حسیدی فکر و زندگی می‌کردند، بسته بود. زنان در آن جا حق ادامه‌ی تحصیل، یادگرفتن موسیقی و حتی خواندن بعضی کتاب‌های مذهبی خود را نداشتند. آن ها باید در اولین فرصت ازدواج کرده و بچه به دنیا می‌آوردند تا 6 ملیون تلفات یهودی‌ها در جنگ جهانی دوم را جبران کنند.

    تحلیل سریال Unorthodox

    کودکی را در نظر بگیرید که قرار است متولد بشود. لکان توجه ما را به «قبل از تولد» کودک جلب می‌کند. پیش از به دنیا آمدن، مادر و پدر برای او «نام» انتخاب و اتاقش را تهیه می‌کنند. یعنی قبل از این که کودک اصلا «وجود» داشته باشد، موضوع میل دیگری می‌شود. کودک داخل رحم مادر به وجود می‌آید. «در داخل» گفتمان والدینش زاده می‌شود. اولین محل هرکس در داخل مادر است که اولین دیگری برای اوست. [لکان مادر را به صورت mOther هم می‌نوشته، یعنی مادر اولین دیگریِ بزرگ است، با این توضیح که بزرگ دیگری یک شخص نیست و یک جایگاه است.]

    پس کودک هنگام تولد در قالب «ابژه‌ی میل دیگری» به این دنیا فراخوانده می‌شود. یعنی موضوع میل دیگری.

    پس «خودش» چه؟

    فعلا از «سوژه بودن» خبری نیست. [یعنی فاعلیتی ندارد.]

    در واقع کودک تا شش ماهگی خودش را نمی‌بیند و در آینه تشخیص نمی‌دهد [گویی با مادر یکی است] تا زمانی که بتواند خود را در «آینه‌ی دیگری» بشناسد و بپرسد من کیستم؟ همان که درآینه می‌بینم؟

    کودک خودش را همان که در آینه می‌بیند تلقی می‌کند! در حالی که اینطور نیست. تصویر در آینه همان کودک نیست؛ تصویر در آینه تصویرِ اوست، نه خودِ او. به خاطر همین است که لکان می‌گوید:

    “خود [همان] دیگری است.” [خود معادل ego]
    یعنی ما «خود» مان را در آینه‌ی دیگری تعریف کرده ایم.

    در سریال Unorthodox اِستی دختری است که مانند هرکس دیگری که در یک شرایط خاصی به این دنیا فراخوانده شده و تلاش می‌کند تا از چنگال «دیگران» فرار کند و جایی برود تا بتواند جوری که «خودش» می‌خواهد زندگی کند.

    در ویدیو گویی صحنه‌ی جدال نمادین او با «دیگران» است. هم‌زمان می‌خندد و اشک می‌ریزد. «موی» او را از بین می برند و «کلاه‌گیس» جایش می‌گذارند! یعنی هرچه هستی را می‌بُریم و جایش چیزی می‌گذاریم همانند «دیگران» نه شبیه خودت. دخترهای دیگر هم می‌لرزند و سرنوشتشان را نظاره می‌کنند.

    استی در این نبرد سختی‌های زیادی را تحمل می‌کند و دنیا را زیرپا می‌گذارد تا به مقصد برسد، تا برود جایی که «خودش» می‌خواهد!
    آن‌جا کجاست؟
    بغل مادرش.

    جلسه‌ی بررسی سریال Unorthodox با عنوان «دیگریِ بزرگ»

    جلسه‌ی آنلاین نگاه تحلیلی به مینی‌سریال Unorthodox، جمعه 19 دی‌ماه ۹۹ برگار شد. در این جلسه، درباره‌ی مفهوم «دیگریِ بزرگ» از دیدگاه لکان با نگاه به سریال Unorthodox، صحبت کردیم. می‌توانید فایل صوتی جلسه را از لینک زیر تهیه کنید.

    فایل صوتی جلسه‌ی بررسی و تحلیل سریال Unorthodox با عنوان «دیگری بزرگ»

    سریال unorthodox

    دبرا فلدمن، نویسنده‌ی Unorthodox

    طبق مصاحبه‌ی Deborah Feldman (دبرا فلدمن) با Golden Globes، داستان «غیر مؤمن» شرح حالی از خودش است که فیلم آن با تغییراتی در داستان، ساخته شده است. دبرا فلدمن وقتی 23 سال داشت جامعه‌ی حسیدی را ترک کرد، اما این کتاب را پیش از آن و در شرایطی سخت نوشته بود.

    مجموعه‌ی درام و 4 قسمتی Unorthodox ساخته‌ی Netflix، یک داستان حدودا واقعی است که بر اساس کتاب دبرا فلدمن با عنوان Unorthodox: The Scandful Rejection of my Hasidic Root ساخته شده است.

    زمانی که الکسا کارولینسکی و آنا وینگر تصمیم گرفتند با اقتباس از این کتاب یک سریال بسازند، هر سه توافق کردند داستان را کمی تغییر بدهند تا تخیلی جلوه کند.

    در این بخش، مصاحبه کننده از دبرا می‌پرسد: این سریال با اقتباسی از کتاب Unorthodox شما ساخته شده است. اما این کاملا مطابق داستان زندگی شما نیست. آیا این انتخاب شما بود؟ اگر اینطور است، چرا؟

    دبرا فلدمن در پاسخ می‌گوید: این تصمیمی بود که من و الکسا کارولینسکی در ابتدا گرفتیم. ما سال‌ها در مورد این ایده صحبت کردیم چون می‌خواستیم صد درصد همان چیزی باشد که می‌خواستیم. ما توافق کردیم سریال، داستانی متفاوت از کتاب را طی کند. دلیل اصلی آن میل من به حفظ حریم خصوصی در زندگی فعلی‌ام بود.

    شما از 23 سالگی جامعه‌ی حسیدی را ترک کردید. چه زمانی Unorthodox را نوشتید؟

    من پیش از ترک جامعه، نوشتن Unorthodox را شروع کردم و آن را با یک هدف انجام دادم: استفاده از شهرت که دست یابی به آن برای من آزادی در یک نبرد محبوس بود. بنابر این در شرایط ایده‌آلی مثل نویسندگان دیگر نبودم، وقتی برای اندیشیدن نداشتم و هرچه که اتفاق می‌ افتاد را می‌نوشتم بدون این که بدانم پایان چیست.

    البته در نتیجه، زندگی من حالت شخصی خود از دست داد و عمومی شد. این شهرت برای من لازم بود چرا که برایم قدرت می‌آورد اما آن امنیتی که ناشناس بودن دارد را از بین برد. هرچند من به این کتاب و هر آنچه که برایم به ارمغان آورده افتخار می‌کنم، اما خوشحالم از این که توانستم زندگی شخصی ام را برگردانم.

    در این سریال به زبان‌هایی گفتگو می‌شود که ممکن است برای افراد بیگانه باشد، اما اتفاقاتی که در روند داستان رخ می‌دهد، به صورت جهانی آشنا و قابل درک است.

     

    شما می‌توانید مصاحبه‌ی کامل دبرا فلدمن را در Golden Globes بخوانید.

    نویسنده سریال Unorthodox

    نقد سریال Unorthodox در The Guardian

    در بخشی از اپیزود اول سریال، استی با چند دانشجوی موسیقی به صورت اتفاقی آشنا می‌شود. آن‌ها استی را به دریاچه دعوت می‌کنند. دوستانش بلافاصله پس از رسیدن به دریاچه، به داخل آب می‌دوند. استی ابتدا باز می‌ماند اما کمی بعد به درون آب می‌رود. کلاه‌گیسی که از ازدواجش به بعد، مجبور به سر گذاشتن بود، از سرش در می‌آورد و آن را همان‌جا در آب رها می‌کند. با سر تراشیده اش روی آب می‌خوابد. این صحنه غسل تعمید مسیحی را تداعی می‌کند. اما او این بار به جای پیوستن به پیروان، از جمع آن‌ها خارج می‌شود…

    ادامه‌ی این نقد را می‌توانید در The Guardian بخوانید.

    نقد سریال Unorthodox

    نظرات در IMDb درباره‌ی سریال Unorthodox

    داستان غیر ارتدکس، داستان دختری به نام “استی” است که خود را با ساختار جامعه ارتدکس یهودی که در آن بزرگ شده، سازگار نمی‌داند. پس از این که مادرش در کودکی او را رها می‌کند و به عنوان لکه‌ی ننگ خانواده نام می‌گیرد، استی در کنار مادر بزرگش می‌ماند.حتی وقتی بزرگ می‌شود، مادر بزرگ تنها کسی است که با او احساس نزدیکی می‌کند.

    داستان فلاش‌ بک‌های زیادی دارد و در گذشته و حال طی می‌شود. در یکی از این فلاش‌ بک‌ها برای استی خواستگار سر به راه که بیشتر نابلد و بی دست و پاست، پیدا می‌شود. استی به جایی می‌رسد که تنها با لباس‌های تنش به برلین می‌رود و آنجا اتفاقی با گروهی از نوازندگان آشنا می‌شود…

    شما می‌توانید ادامه‌ی نظرات را در IMDb بخوانید.

    نظرات درباره‌ی سریال unorthodox

    سخن آخر

    خاصیت جذاب «فیلم» این است که دارد از یک شخصیت شاید خیالی در آن طرف دنیا در نیویورک می‌گوید اما مخاطب خودش را در خاطره‌ای از گذشته و کودکی در حیاط خانه‌ی خودشان در تهران پیدا می‌کند. این یک «فرصت» برای کشف بخش‌های دیده نشده‌ی ماست.

    نظرسنجی جلسه تحلیل سریال Unorthodox

    اگر در جلسه‌‌ی تحلیل فیلم Unorthodox شرکت داشتید، بازخورد شما برای ما ارزشمند و سازنده است.

     

  • معرفی فیلم معلم پیانو – The piano teacher

    معرفی فیلم معلم پیانو – The piano teacher

    فیلم سینمایی معلم پیانو (The Piano Teacher) داستان زنی چهل و چند ساله به نام “اریکا” است که با مادرش زندگی می کند. او استاد برجسته‎‏‎‌ی پیانو است و از راه تدریس به شاگردان، خرج زندگی معمولی با مادرش را تامین می‌کند؛ همان چیزی که مادرش می‏‎‌خواست.

    معرفی فیلم معلم پیانو

    همان ابتدای فیلم، دعوای اریکا را با مادرش سر لباسی که تازه خریده بود و دوست داشت بپوشد، می‏‎بینیم. مادر اریکا او را برای هر چیزی که به زن بودن ( از نظر روانی، فیزیکی و بیولوژیکی) مربوط شود، سرزنش می کند. او همچنین پول، روابط و موقعیت اجتماعی دخترش را کنترل می کند.

    اما برای اریکا آخرین سنگر، شهرت و مهارتی است که در پیانو دارد. او در حرفه‏‎اش چنان خشک، سرد، مستقل، جدی و رئیس مآب نشان می‏‎دهد که شاید در نگاه اول سخت بتوان باور کرد او همان دختریست که چند ساعت قبل، حتی حق انتخاب لباسی را که می‏‎خواست بپوشد، نداشت.

    اریکا شاگردانش را تحقیر و سرزنش می کند؛ چه در مورد پیانو نواختن و چه مسائل شخصی. صدایی درونش می‏‎گوید: “اگر من زمانی درد کشیدم، حالا تو هم باید درد بکشی.” و از این طریق کمی درد ناکامی اش را ابراز می کند. دردی که خودش را پشت نقاب حرفه‏‎ای بودن پنهان کرده است.

     

    پسری حدودا 30 ساله به اسم والتر که جوانی خوش مشرب است، به اریکا توجه می‏‎کند. اریکا روی خوش نشان نمی دهد. پسر بسیار تلاش می کند تا بتواند در کلاس‏‎های اریکا شرکت کند. بالاخره می‏‎تواند در آزمون ورودی شرکت کند. اریکا توجه خود را به والتر نشان نمی دهد؛ می ترسد او یک پسر فریبکار باشد که میخواهد اریکا را علاقمند و بعد رها کند.

    زمانی که والتر در آزمون ورودی شوبرت ( که زمینه ی تخصصی اریکا در پیانو است) می‏‎نوازد، اریکا لذت و عذاب را در کنار هم تجربه می کند؛ او از نواخته شدن شوبرت لذت می برد‏‎ اما باور داشت شوبرت را نباید با شور و هیجان نواخت.(چیزی که داور های دیگر به آن باور نداشتند.) اریکا می ترسید از این که والتر مانند نواختنش فریبنده باشد.

    درباره‏‎ی فیلم معلم پیانو

    فیلم معلم پیانو در سال 2001 بر پایه ی رمان پیانیست از الفریده یلینک، به کارگردانی میشائیل هانکه ساخته شده است. این فیلم در سال 2001 ، برنده‏‎ی جایزه‏‎ی بزرگ در جشنواره‏‎ی کن شد.

    الفریده یلیک ( Elfriede Jelinek )

    الفریده یلیک نویسنده‏‎ی رمان پیانیست، در 1946 در مورتسوشلاگ زاده شد. او رمان نویس، نمایشنامه نویس و فمنیست اتریشی است. رمان پیانیست او در سال 2004 برنده‏‎ی جایزه‏‎ی نوبل شد.

    میشائیل هانکه ( Michael Haneke )

    هانکه در مارس ۱۹۴۲ در مونیخ آلمان به دنیا آمد. در رشته‌های فلسفه، روانشناسی و تئاتر در وین تحصیل کرده است. فیلم های او غالبا مشکلات جوامع مدرن را به تصویر می کشند. هانکه درباره‏‎ روانشناسی و فلسفه می‏‎گوید:

    “تنها چیزی که از روانشناسی و فلسفه یاد گرفتم این بود: قبل از مطالعه فکر می‌کنیم که جوابی برای سوال‌هایمان پیدا خواهیم کرد. اما در پایان جوابی در کار نیست، بلکه فقط پرسش‌ها برایمان باقی می‌ماند. تنها چیزی که از تحصیل برایم باقی مانده همین است! به سوال کردن ادامه خواهیم داد؛ اما این به معنی یافتن پاسخی برای سوال‌های‌مان نخواهد بود.”

    فیلم معلم پیانو برای چه اشخاصی مناسب است؟

    علاقمندان روانشناسی

    این فیلم برای علاقمندان به روانشناسی، به خصوص روانکاوی، فیلمی پر چالش و مفهومی خواهد بود. چیزی که در این فیلم واضح است ، این است که اریکا سادومازوخیزم دارد. او خود را بی نیاز و حتی ستیزه‏‎گر نسبت به مردان نشان می دهد، با توجه به رابطه‏‎ای که با مادرش دارد به نظر می رسد در دوره‏‎ی پری-اودیپال تثبیت شده است.

    علاقمندان به موسیقی

    برای علاقمندان موسیقی، به خصوص موسیقی کلاسیک، می‏‎تواند جنبه های درگیر کننده‏‎ای داشته باشد. توصیه می‏‎کنم حتی اگر به موسیقی کلاسیک علاقمند نیستید، آن را نمی‏‎شناسید اما در موردش کنجکاو هستید، این فیلم و دیگر فیلم هایی را که موسیقی جز موضوعات اصلی آن‏‎ها به شمار می رود، ببینید؛ در این فیلم‏‏‎ها موسیقی صرفا برای ایجاد حس در مخاطب ها ساخته و نواخه نمی‏‎شوند، بلکه احساسات آن شخصیت در آن موقعیت را بیان می‏‎کنند. از این رو می‏‎توانید به مرور درک بهتری از موسیقی کلاسیک برقرار کنید.

    اگر این مطلب برای شما جالب بود و حداقل سنِ قانونی را دارید، احتمالا معلم پیانو یکی از فیلم های مورد علاقه‌تان خواهد شد.