مرکز تجربه زندگی

دسته: معرفی کتاب

معرفی و مرور کتاب‌های روانکاوی، روان‌درمانی و علوم انسانی در مجله‌ی تجربه؛ راهنمای خواندن برای علاقه‌مندان و درمانگران.

  • اصول بالینی روانکاوی کودک: نگاهی کاربردی

    اصول بالینی روانکاوی کودک: نگاهی کاربردی

    نویسنده در این کتاب جلسات روانکاوی دختربچه‌ای پنج سال و نیمه را که از شب‌ادراری شکایت دارد، به‌طور تفصیلی شرح و تحلیل می‌کند. کرامت موللی، که سوپرویژن این روانکاوی را بر عهده داشته، در مقدمه‌ی خود به بررسی اصول و قواعدی می‌پردازد که باید در روانکاوی کودکان به کار گرفته شود.

    مطالعه‌ی کتاب نشان می‌دهد که کار بالینی با کودکان به روش بالینی ویژه‌ای نیاز دارد. مدیریت جلسات روانکاوی کودکان از روانکاوی بزرگسالان دشوارتر است، زیرا نادیده گرفتن اصول، این فرآیند را تا سطح مشاوره و روانشناسی معمولی تنزل می‌دهد. در نتیجه، به‌جای درک و شناخت راستین دنیای کودک و ضمیر ناخودآگاه او، صرفاً برطرف کردن علائم جایگزین خواهد شد.

    اهمیت و ضرورت آشنایی با اصول بالینی کودک

    روانکاوی کودکان، برخلاف تصور رایج، فرآیندی پیچیده و نیازمند تجربه بالا است. روانکاو باید همواره با روند درمان سازگار شود، بدون اینکه از اصول بالینی فاصله بگیرد.

    یکی از چالش‌های اصلی در این زمینه، انتقال قلبی متقابل و غیرقابل بازگشت است. در چنین شرایطی، روانکاو به‌جای حفظ نقش حرفه‌ای خود، ناخودآگاه به نقش‌هایی مانند والد یا مربی وارد می‌شود. این تغییر، مرزهای درمانی را مخدوش کرده و رابطه را از چارچوب بالینی خارج می‌کند. پس از شکل‌گیری این نوع انتقال، بازگرداندن رابطه به مسیر درمانی اولیه بسیار دشوار یا حتی غیرممکن می‌شود. در نتیجه، فرآیند درمان آسیب می‌بیند.

    روانکاو ممکن است تحت تأثیر تجربیات شخصی، احساسات حل‌نشده یا نیازهای ناخودآگاه خود قرار گیرد. برای مثال، تمایل به نجات دادن یا کنترل کودک می‌تواند نقش او را تغییر دهد. در این صورت، کودک به‌جای رشد مکانیسم‌های سازگاری درونی، به روانکاو به‌عنوان منبع ثبات عاطفی وابسته می‌شود. چنین وابستگی‌ای، تحلیل عینی تعارضات کودک را دشوار می‌کند، زیرا روانکاو درگیر احساسات شخصی خود می‌شود.

    برای پیشگیری از این چالش، خودآگاهی بالا، رعایت اصول اخلاقی و تخصص عملی ضروری است. روانکاو باید تعادل میان انعطاف‌پذیری (برای ایجاد ارتباط مؤثر با کودک) و حفظ چارچوب‌های حرفه‌ای را رعایت کند. تنها در این صورت، درمان به فضایی برای بهبودی تبدیل خواهد شد، نه تکرار آسیب‌های گذشته.

    احساسات کامل و جامع کودک در تصویرگری و تخیلات خود

    انطباق هویت روانکاو با کودک یکی از چالش‌های روانکاوی است، به‌ویژه زمانی که روانکاو ناخودآگاه به کودکی خود بازمی‌گردد یا بازتابی از والدین کودک می‌شود.

    اساس کار بالینی در روانکاوی کودک، مشابه روانکاوی بزرگسالان، بر انتقال احساسی کودک به روانکاو استوار است. کودک، روانکاو را فردی آگاه و شبیه به والدین خود می‌پندارد که به حقیقت ناپیدای درون او دسترسی دارد. منبع این آگاهی، ضمیر ناخودآگاه کودک است که از باطن غنی و پربار او سرچشمه می‌گیرد. مدیریت جلسات روانکاوی باید با درک این انتقال و پرهیز از نقش‌های نادرست، مانند پرستار یا ارباب، انجام شود تا روند درمان مؤثر باشد.

    به‌طور کلی، روانکاوی کودک پیچیدگی‌های خاص خود را دارد. موفقیت درمان به توانایی روانکاو در حفظ مرزهای حرفه‌ای و درک عمیق دنیای عاطفی کودک بستگی دارد.

    در روانکاوی کودک، نمی‌توان تنها بر خود کودک تمرکز کرد؛ زیرا هویت او به‌طور عمیق با تاریخچه و تجربیات والدینش پیوند خورده است. کودک میان دو دنیای نمادین که از پدر و مادرش به ارث برده، تقسیم شده است. بنابراین، والدین نقش کلیدی دارند. جلسات روانکاوی کودک باید با بررسی سرگذشت والدین آغاز شود، نه در غیاب آن‌ها. حضور کودک در این جلسات ضروری است تا بتواند سؤالات خود را در بستر تاریخچه خانوادگی درک کند.

    پنهان‌کاری ممنوع!

    اگر والدین سعی کنند برخی رازها را از کودک مخفی نگه دارند (مثلاً بیماری یا مشکلات شخصی)، این پنهان‌کاری می‌تواند باعث رفتارهای ناهنجار یا علائم جسمی بی‌دلیل مانند سردردهای مداوم شود.

    مثلاً، دختری ۸ ساله که از سردردهای شدید رنج می‌برد، در جلسه‌ی روانکاوی، هنگام اشاره به محل درد، به ناحیه‌ی بین پاهایش اشاره کرد. بعداً مشخص شد مادر او یک بیماری آمیزشی پنهان داشته که از همه مخفی کرده بود!

    روانکاو باید والدین را تشویق کند که حقایق ضروری را به زبانی ساده و متناسب با سن کودک بیان کنند. البته، مسائل خصوصی بزرگسالان (مانند جزئیات بیماری‌ها یا مشکلات زناشویی) نباید در حضور کودک مطرح شود، اما اصل ماجرا نیز نباید کاملاً پنهان بماند.

    اگر والدین اصرار به پنهان‌کاری داشته باشند، روانکاو باید پیامدهای منفی آن را توضیح دهد. کودکان به‌طور ناخودآگاه بسیاری از رازهای خانوادگی را حس می‌کنند. این ناآگاهیِ تحمیلی می‌تواند تنش‌های روانی ایجاد کند و حتی به بروز علائم جسمی نامفهوم منجر شود.

    پنهان کاری باعث سرکوب احساسات ناخودآگاه کودک می‌شود که می‌شود آن را در نقاشی ها او دید

    درمان فردی کودک یا در بستر خانواده

    درمان مؤثر کودک، بدون در نظر گرفتن بستر خانوادگی و ایجاد شفافیت لازم، غیرممکن است. البته، باید توجه داشت که روانکاو، صرفاً درمانگر کودک است و در صورت درخواست صریح والدین، آن‌ها را به همکار متخصص دیگری ارجاع می‌دهد.

    در مواردی که والدین از هم جدا شده‌اند، حضور همزمان آن‌ها در جلسات خطاست. این کار می‌تواند در کودک این توهم را ایجاد کند که والدینش همچنان زندگی مشترکی دارند. بااین‌حال، باید پذیرفت که جدایی والدین، آسیبی عمیق و تروماتیک است که اثرات آن می‌تواند تا پایان عمر باقی بماند.

    در جلسات اولیه، روانکاو باید تلاش کند که کودک نام او را در ذهن خود ثبت کند و نقش او را به‌عنوان روانکاو به‌درستی درک کند. ایجاد این شناخت، پایه‌گذار انتقال عاطفی کودک به درمانگر خواهد بود که برای ادامه‌ی فرآیند درمان ضروری است.

    انتقال قلبی کودک

    در روانکاوی کودکان، ایجاد رابطه‌ی درمانی سالم و مبتنی بر اصول بالینی، مستلزم شکل‌گیری درک صحیح از نقش روانکاو در ذهن کودک است. این فرآیند، به‌ویژه در جلسات اولیه، با تثبیت نام روانکاو و تشریح حرفه‌ی او به‌عنوان یک متخصص بی‌طرف آغاز می‌شود. چنین رویکردی از انتقال‌های ناسالم (مانند تصور روانکاو به‌عنوان والد، مربی یا دوست) پیشگیری کرده و پایه‌های یک انتقال درمانی سالم را بنا می‌نهد.

    کودک، به‌طور ناخودآگاه، احساسات، نیازها یا تجربیات حل‌نشده‌ی خود را—مانند وابستگی به والدین، ترس از طرد یا خشم—به روانکاو منتقل می‌کند. اگر این انتقال در چارچوب حرفه‌ای مدیریت شود، ابزاری قدرتمند برای کشف و درمان تعارضات درونی کودک خواهد بود.

    برای مثال: کودکی که از سوی والدینش نادیده گرفته شده، ممکن است ناخودآگاه از روانکاو توقع توجه و تأیید مداوم داشته باشد. از این رو، ضروری است که کودک به‌روشنی درک کند روانکاو نه دوست اوست، نه معلم، و نه جایگزین والدین، بلکه فردی است که برای شنیدن و کمک به او آمده است. یکی از روش‌های تثبیت این نقش، تکرار نام و جایگاه روانکاو است. مثلاً:

     روانکاو: «من دکتر… هستم و اینجا هستم تا با تو بازی کنم و به حرف‌هایت گوش بدهم.»

    در صورتی که کودک بپرسد: «تو دکتری؟ مثل دکتری که آمپول می‌زند؟»، روانکاو باید پاسخ دهد:«نه، من دکتری نیستم که بدن تو را درمان کنم. کار من این است که به بچه‌ها کمک کنم احساساتشان را بهتر بشناسند.»

    در طول جلسات، روانکاو با جملاتی مانند «این اتاق جایی است که ما هر هفته همدیگر را می‌بینیم تا با هم بازی کنیم و حرف بزنیم» به تثبیت چارچوب درمان کمک می‌کند. چنین چارچوبی، فضایی امن و قابل پیش‌بینی برای کودک فراهم می‌آورد.

    پیش‌بینی‌پذیری در رابطه‌ی درمانی، به کاهش اضطراب کودک کمک می‌کند و او را قادر می‌سازد تا احساساتش را آزادانه‌تر و بدون ترس از قضاوت بیان کند. نام روانکاو و توضیح شفاف درباره‌ی حرفه‌ی او، این رابطه را از ابهام و سوءتفاهم دور نگه می‌دارد و مسیر درمان را هموارتر می‌سازد.

    تلاش روانکاو در جلسات اولیه برای تثبیت نام و جایگاه خود، نه صرفاً یک رسمیت خشک، بلکه پایه‌ریزی زبانی مشترک با کودک است. این زبان مشترک به کودک کمک می‌کند انتقال‌های عاطفی خود را در چارچوبی امن و قابل تحلیل تجربه کند و در عین حال، روانکاو را از افتادن به دام نقش‌های غیرحرفه‌ای (مانند والد، ناجی، یا قاضی) بازمی‌دارد.

    تنها در چنین شرایطی است که فضای درمان، به آزمایشگاهی زنده برای کشف دنیای درونی کودک تبدیل می‌شود.

    فضای میان روانکاو و کودک

    در روانکاوی کودک، ایجاد فضایی امن و سرشار از اعتماد ضروری است، اما باید از هرگونه رفتار بیش‌ازحد خودمانی اجتناب کرد. اگر کودک احساسات منفی شدیدی نسبت به روانکاو نشان دهد، می‌توان از او خواست که این احساسات را از طریق روش‌هایی مانند نقاشی بیان کند. اما اگر این وضعیت ادامه پیدا کند، بدون آنکه والدین را در جریان قرار دهیم، جلسه پایان می‌یابد و به هفته‌ی بعد موکول می‌شود.

    مشکلات روانی کودکان، مانند اختلال تمرکز، بیش‌فعالی یا انزوای اجتماعی، اغلب در رابطه‌ی ناسالم آن‌ها با والدین و سبک تربیتی نامناسب ریشه دارد، نه صرفاً در اختلالات عصبی یا یادگیری. در مقام روانکاو، باید از رفتارهای فریبنده پرهیز کرد؛ نباید کودک را مانند یک «عروسک» با تعریف و تمجیدهای اغراق‌شده سرگرم کرد. چنین رفتارهایی ذهن کودک را آلوده کرده و مانع درک احساسات واقعی او می‌شود.

    علت اصلی مشکلات بسیاری از کودکانی که برچسب بیش‌فعالی یا اختلال یادگیری دریافت می‌کنند، توقف رشد روانی آن‌ها در مراحل ابتدایی است؛ مرحله‌ای که کودک هنوز تحت سلطه‌ی «اصل لذت» است و دنیا را جادویی می‌بیند. والدین باید مانند سپری محافظ، کودک را از هیجانات بیش‌ازحد دور نگه دارند و به او نظم بدهند، اما اغلب این کار را انجام نمی‌دهند، زیرا کودک، بازتابی از آرزوها و سرگذشت روانی خودِ آن‌هاست.

    امروزه مشکلات کودکان، به‌جای بررسی دقیق تاریخچه‌ی خانوادگی و عاطفی، اغلب به اختلالات عصبی یا یادگیری نسبت داده می‌شود؛ درحالی‌که ریشه‌ی این مشکلات در مسائل عاطفی و خانوادگی نهفته است.

    درمان کودکان نیازمند درک رابطه‌ی آن‌ها با والدین، شفاف‌سازی رازهای خانوادگی و پرهیز از برچسب‌گذاری‌های سریع روانپزشکی است. موفقیت درمان در گرو توجه به دنیای درونی کودک و نقش والدین در شکل‌گیری این دنیا است.

    ستاره‌ای که یک کودک برای روانکاو خودش کشیده

    پرداخت سمبولیک

    برای حفظ روند مؤثر درمان در روانکاوی کودک، لازم است نوعی عهد و قرارداد شفاهی میان کودک و روانکاو شکل بگیرد. بر اساس این قرارداد، کودک در ازای زحمات روانکاو، دین خود را با پرداخت مبلغی از پول توجیبی‌اش یا ارائه‌ی شیئی که هر دو به اتفاق انتخاب می‌کنند—مانند تیله، سنجاق‌سر، یا هر جسم نمادین دیگری—ادا می‌کند.

    روانکاو باید مسئله‌ی پرداخت سمبولیک را جدی بگیرد و کودک نیز باید متوجه شود که این پرداخت، تفاوت اساسی با هدیه دارد؛ به‌طوری که روانکاو از پذیرش هرگونه هدیه خودداری خواهد کرد. پرداخت سمبولیک معنایی عمیق برای کودک دارد و سؤالات بنیادینی در ذهن او ایجاد می‌کند.

    تیله، ریگ، یا خرده‌سنگ، نشانی از این پرسش درونی است که: «من که هستم که همواره در مقام دیگری بر خود ظاهر می‌شوم؟»

    کودک با همراهی روانکاو درمی‌یابد که عوارض و مشکلاتش—آنچه در زبان فنی «سیمپتوم»خوانده می‌شود. در واقع، نشانه‌هایی خاموش از باطنی خسته و در فغان است. این آگاهی درونی، دریچه‌ای به سوی گشایش ضمیر ناخودآگاه کودک می‌گشاید و خود، ارمغانی گران‌بها برای روانکاو محسوب می‌شود.

    نقاشی ها می‌توانند یک پرداخت سمبولیک باشند توسط کودک برای تحلیل روانکاو

     

    این پرداخت نمادین اهمیت زیادی دارد، زیرا احساس بدهکاری کودک را کاهش می‌دهد. با پرداخت این مبلغ یا شیء، کودک احساس نمی‌کند که به روانکاو مدیون است؛ بلکه این عمل مانند نوعی «حق‌الزحمه‌ی نمادین» عمل می‌کند.

    پرداخت نمادین همچنین نقش حائلی میان رابطه‌ی عاطفی کودک و روانکاو ایفا کرده و از درهم‌آمیختگی احساسات جلوگیری می‌کند. این کار به درک هویت کودک کمک کرده و او را با این پرسش اساسی روبه‌رو می‌سازد: «من که هستم که همواره به عنوان یک غیر (فردی جدا از والدین) ظاهر می‌شوم؟» این نماد به کودک کمک می‌کند تا هویت دوپاره‌ی خود (میان دنیای شخصی‌اش و والدین) را بهتر درک کند.

    پرداخت نمادین همچنین راهی برای گشایش ضمیر ناخودآگاه است. مشکلات کودک، مانند اضطراب یا رفتارهای ناهنجار، در واقع فریادهای خاموشی از درون او هستند. این پرداخت، فرصتی برای بیان این ناآگاهی فراهم می‌آورد. روانکاو نیز نباید هیچ هدیه‌ای از کودک بپذیرد، چرا که هدیه با این پرداخت تفاوت اساسی دارد. روانکاو باید این قرارداد را همچون یک تعهد بزرگسالانه مدیریت کند تا کودک اهمیت آن را درک کند.

    شیء بی‌ارزش با معنایی عمیق؛ انتخاب یک شیء ساده و کم‌ارزش، مانند یک سنگریزه، کودک را به تفکر وا‌می‌دارد: «چرا چیزی به این سادگی، این‌قدر مهم است؟» این سؤال، دریچه‌ای برای کشف دنیای درونی او می‌گشاید. از طریق این فرآیند، مقاومت‌های کودک در برابر بیان آرزوها و ترس‌های ناخودآگاهش کاهش می‌یابد. در این مرحله، روانکاو دیگر صرفاً با «خودشیفتگی کودک» (ایگو) مواجه نیست، بلکه با هویت پیچیده و چندپاره‌ی او روبه‌رو می‌شود—هویتی که تحت تأثیر والدین و تاریخچه‌ی خانوادگی شکل گرفته است.

    غیبت پدر جلسات روانکاوی

    در جلسات روانکاوی کودک، معمولاً مادران حضور دارند و غیبت پدر لزوماً به‌عنوان یک مشکل تلقی نمی‌شود. این غیبت، اغلب نشان‌دهنده‌ی حفظ جایگاه نمادین پدر به‌عنوان مرجع قدرت در خانواده است. نقش اصلی پدر، ایجاد فاصله‌ای سالم میان مادر و کودک و تشویق کودک به کشف دنیای بیرون است.

    حتی اگر پدر در جلسات حاضر نباشد، نقش او به‌عنوان عاملی جداکننده از وابستگی افراطی به مادر باید در روند درمان حفظ شود. روانکاو باید این نقش نمادین را در نظر داشته باشد و اجازه ندهد نبود فیزیکی پدر، جایگاه او را در روان کودک کمرنگ کند.

    پدر، نماد مرزگذاری و استقلال است، نه صرفاً یک حضور فیزیکی. موفقیت درمان کودک، به درک و حفظ این نقش بستگی دارد، چه پدر در جلسات حاضر باشد و چه نباشد.

    این تصویر نشان می‌دهد کودک حتی اگر پدر یا هرفرد دیگری جلو چشمش نباشد می‌تواند مانند رنگ ها او را بازشناسی کنه و تصورش کند

    روانکاوی با کودکان محروم از حمایت والدین

    کودکانی که از حمایت والدین محروم‌اند (مانند فرزندان پرورشگاهی)، اغلب در برقراری ارتباط سالم با دیگران دچار مشکل می‌شوند و در چرخه‌ی تکراری رفتارهای مخرب (مانند تحقیر خود یا دیگران) گرفتار می‌مانند. روانکاوی برای این کودکان اهمیتی ویژه دارد، زیرا ممکن است برای نخستین بار در زندگی، به‌عنوان یک فرد مستقل، با هویتی منحصر به فرد و احساساتی خاص، دیده شوند.

    نمونه‌ی بالینی: دختری به نام آنالیس، که از بدو تولد در مؤسسات خیریه بزرگ شده و هرگز نتوانسته بود با خانواده‌های جایگزین ارتباط پایداری برقرار کند.

    مشکل اصلی: او همواره خود را در نقش «ابژه‌ی تمسخر» قرار می‌داد یا خود را تحقیر می‌کرد یا دیگران را به سخره می‌گرفت. ریشه‌ی این رفتار، خشونت درونی و نفرت از زندگی بود؛ زیرا از نخستین روزهای زندگی، تجربه‌ی طردشدگی را از نزدیک لمس کرده بود.

    در روند درمان، از پرداخت حق‌الزحمه‌ی نمادین طفره می‌رفت و جلسات را مدام به تعویق می‌انداخت. تا اینکه درمانگر به صراحت گفت: «اگر پرداخت نکنی، جلسه لغو می‌شود.» آنالیس که جدیت موضوع را احساس کرده بود، با عصبانیت جلسه را ترک کرد و درست از همین لحظه، درمان واقعی آغاز شد!

    به‌تدریج، او به درمانگر اعتماد کرد و برای نخستین بار در زندگی، احساس عشق و امنیت را تجربه نمود. پرداخت نمادین به او کمک کرد تا هویت انسانی خود را بازیابد، از نقش قربانی خارج شود و به‌جای فرار، با چالش‌های زندگی روبه‌رو گردد.

    برای کودکانی با پیشینه‌ی آسیب‌زا، روانکاوی صرفاً درمان علائم نیست، بلکه فرصتی است برای بازتعریف هویت و گسستن زنجیره‌ی رنج‌های گذشته.

    یغما

    نویسنده در این کتاب، نه جلسه‌ی روانکاوی یک مورد بالینی از شب‌ادراری را بررسی و تحلیل کرده است. یغما، دختربچه‌ای پنج تا شش‌ساله، همراه با مادرش به روانکاو مراجعه کرده تا، به قول خودش، از «مشکلی دست‌وپاگیر» صحبت کند.

    او دختری باهوش و تیزبین است که با زبانی صریح، از مسائل کودکی‌اش شکایت دارد؛ از جمله اینکه تمایلی به رفتن به مهدکودک ندارد. مادرش اما روایت متفاوتی دارد: به گفته‌ی او، یغما خیلی زود دوستانی پیدا کرده و رابطه‌ی خوبی با مربیانش برقرار نموده است.

    یغما اما با این توصیف موافق نیست و می‌گوید تمام روز در مهدکودک فقط ساعت را نگاه می‌کند. مشکلی که باعث مراجعه‌ی او به روانکاو شده، شب‌ادراری مداوم است.هر شب تخت خوابش را خیس می‌کند.

    با وجود سن کم، زبان و طرز بیان او بسیار روشن و واضح است. او حتی تعبیرات بزرگ‌ترها را، کم‌وبیش، در سخنانش به کار می‌برد تا منظور خود را بهتر منتقل کند.

    بخشی از جلسه هفتم

    نقاشی شماره ۶

    نقاشی اول یغما برای روانکاو که بتونه از طریق اون تحلیل داشته باشه

    در این نقاشی، یغما ابتدا پدر، سپس مادر و در نهایت خودش را کشیده است که از همه بزرگ‌تر به نظر می‌رسد. او هر سه را سوار بر یک کشتی به تصویر کشیده است.

    او درباره‌ی حادثه‌ای که برای چشمش رخ داده، توضیح می‌دهد:
    «دیروز همراه بابا از پارک برگشتم. وقتی به خانه رسیدیم، داشتم گل‌سرم را از موهایم باز می‌کردم که ناگهان کشیده شد و به چشمم رفت. چشمم خراش برداشت و خیلی درد گرفت. دکتر هم آن را با باند بست. دو روز است که درد دارم.»

    سپس، موضوع دیگری را مطرح می‌کند:
    «می‌دانید؟ دخترخاله‌ام، آندیا، خیلی من را از شبح می‌ترساند. ولی فکر می‌کنم که شبح واقعی نباشد و فقط خیال آندیا باشد.»

    این نقاشی، مانند نمونه‌های قبلی، ورود یغما به مرحله‌ی ادیپی را نشان می‌دهد. کشتی احتمالاً به شکل ناخودآگاه به مسئله‌ی آب و ترسی مرتبط است که در گذشته‌ی مادر وجود داشته است. بااین‌حال، دیگر اثری از آن ترس باقی نمانده و یغما را دچار وحشت نمی‌کند.

    یکی از نکات جالب در صحبت‌های او، ارتباطی است که میان شبح سفید و سیاهی چشم خود برقرار کرده است. این تداعی، بدون آنکه به نظر برسد ارتباط مستقیمی با حادثه‌ی چشم داشته باشد، نشان می‌دهد که یغما می‌تواند میان واقعیت و خیال تمایز قائل شود. این توانایی، از نشانه‌های مهم ورود به دوره‌ی ادیپی محسوب می‌شود و نشان می‌دهد که او از اصل لذت به سمت اصل واقعیت در حال حرکت است.

    در این نقاشی، یغما برای اولین‌بار وضعیت ادیپی خانواده را ترسیم کرده و رابطه‌ی خود را با والدینش، در قالب یک زوج، به تصویر کشیده است. نکته‌ی مهم دیگر، اتفاقی است که هنگام باز کردن گل‌سر رخ داده است. گیسوان و چشم، هر دو از اجزای مهم بدن محسوب می‌شوند که معمولاً در روند محرومیت نقش ویژه‌ای ایفا می‌کنند

    بخشی از جلسه هشتم

    یغما: «خواب دیدم که رفتم شهربازی و آقای فروشنده همه‌ی عروسک‌ها و اسباب‌بازی‌ها را به من داد. چون روز قبلش واقعاً با بابا به شهربازی رفته بودم، ولی آنجا فهمیدم که بعضی چیزها را نمی‌شود با پول خرید. نگران شدم، چون بابا از فروشنده پرسید: «این عروسک چقدر قیمت دارد؟»اما او جواب داد: این‌ها فروشی نیستند. باید بازی کنید و امتیاز بگیرید تا بتوانید آن‌ها را به دست بیاورید.»

    ناگفته پیداست که تداعی یغما درباره‌ی خواب، نشان‌دهنده‌ی درک او از محدودیت‌های مالکیت است. او متوجه شده که نمی‌توان هر چیزی را که میل به داشتنش دارد، صرفاً با پول به دست آورد. این تجربه، نشانه‌ی شکل‌گیری اصل محرومیت از ذکر در ذهن اوست. یعنی پذیرش اینکه دستیابی به تمامیت، امری محال است. در نتیجه، او به‌تدریج اصل توکل به غیر را نیز درونی می‌کند؛ یعنی این واقعیت را می‌پذیرد که برخی اتفاقات، خارج از اراده‌ی ما رخ می‌دهند و باید آن‌ها را بپذیریم.

    بخشی از جلسه نهم

    نقاشی شماره ۷

    نقاشی دوم یغما برای روانکاو

    یغما: «خواب دیدم که من و مامان تنها بودیم و با هواپیما رفتیم. بعد رسیدیم به یک اتاق و با هم روی تخت دراز کشیدیم. ناگهان از پنجره‌ی اتاق، صد تا پرنده به ما حمله کردند. بعد بابا آمد و با یک چوب، همه‌ی پرنده‌های مهاجم را بیرون کرد. بعد از خواب پریدم.»

    روانکاو: «چه خواب جالب و مهمی! حالا بگو ببینم چی نقاشی کردی؟»

    یغما: «دو گیلاس کشیدم که بابا با دندانش دارد از هم جدا می‌کند و ما همه می‌خندیم.»

    روانکاو: «نقاشی و خوابی که تعریف کردی نشان می‌دهد که تغییری مهم در ذهن تو رخ داده است. انگار ورق برگشته و تمام ترس‌ها و نگرانی‌های قبلی، مثل پرنده‌ای از پشت‌بام خانه پرواز کرده و در آسمان ناپدید شده‌اند. حالا دیگر نگران نیستی که اگر مامان از خانه برود، دیگر برنگردد. این یعنی یک اتفاق بزرگ! چون حالا آن‌قدر بزرگ شده‌ای که به‌جای ترس از جدایی، با شوخی و خنده از دو گیلاس دوقلویی حرف می‌زنی که بابا با دندانش از هم جدا می‌کند.»

    تفسیر

    وظیفه‌ی اصلی پدر، ممنوع کردن تمتع مطلق کودک از وجود و کالبد مادر است. تنها از این طریق، کودک با مفهوم ممنوعیت و قانون منع زنا با محارم آشنا می‌شود و در نهایت، متناهی بودن حیات خود را می‌پذیرد. استعاره‌ی گیلاس‌های دوقلو که پدر از هم جدا می‌کند، بهترین تصویر برای بیان این مفهوم است: پدر اعلام می‌کند که ارتباط کودک با مادر، دیگر نمی‌تواند بی‌حد و مرز باقی بماند و به این ترتیب، محرومیت از ذکر به رسمیت شناخته می‌شود.

    سخن سردبیر

    روانکاوی کودک، برخلاف تصور اولیه، فقط یک شاخه از درمان‌های بالینی نیست، بلکه عرصه‌ای پیچیده از تعامل‌های انسانی است که در آن ناخودآگاه کودک، والدین و روانکاو با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کنند. این کتاب تلاش می‌کند اهمیت درک عمیق دنیای درونی کودک و چالش‌هایی را که یک روانکاو در این مسیر تجربه می‌کند، نشان دهد.

    اگر شما نیز به دنبال یک روانکاو حرفه‌ای برای کمک به حل مسائل کودک خود هستید، می‌توانید با پر کردن فرم درخواست تراپی، از تجربه یک درمان تخصصی و مؤثر بهره‌مند شوید.

    پیوست

    کتاب نظری اجمالی به اصول و قواعد بالینی در روانکاوی کودک

  • معرفی کتاب: بدن فراموش نمی‌کند

    معرفی کتاب: بدن فراموش نمی‌کند

    کیتی کانن:«بدن‌ها متونی هستند که خاطرات را به دوش می کشند و از این رو به یادآوری دست کمی از تناسخ ندارند.»

    درباره کتاب

    کتاب «بدن فراموش نمی کند: مغز، ذهن و بدن در درمان تروما» نوشته بسل ون در کولک، سفری تحول‌آفرین به تأثیرات تروما بر مغز، بدن و ذهن است.این کتاب با بهره‌گیری از علوم اعصاب، روان‌شناسی رشد و نوآوری‌های درمانی، بینش‌های عمیقی درباره اثرات بلندمدت تروما ارائه می‌دهد و مسیرهای درمانی را معرفی می‌کند. ون در کولک با استفاده از دهه‌ها تجربه بالینی، بر اهمیت درمان جامع تروما تأکید می‌کند و به یکپارچه‌سازی جنبه‌های جسمی، عاطفی و شناختی فرایند بهبود اشاره دارد.

    کتاب «بدن فراموش نمی‌کند» نشان می‌دهد که تروما چگونه ذهن را متلاشی کرده و ارتباطات درون مغز و بین ذهن و بدن را مختل می‌کند. این کتاب توضیح می‌دهد که افراد حادثه‌دیده اغلب اضطرابی غیرقابل توصیف، بی‌حسی و خشمی غیرقابل تحمل را تجربه می‌کنند. این افراد توانایی تمرکز، به‌خاطرسپاری، اعتماد و ایجاد روابط معنادار را از دست می‌دهند و هیچگاه در بدن خود احساس راحتی و امنیت نمی‌کنند. این اثر نشان می‌دهد که قرار گرفتن در معرض سوءاستفاده و خشونت، سیستم هشداردهنده بدن را به شدت تحریک می‌کند. در این شرایط، بدن به حالت پاسخ‌های مبارزه، فرار یا انجماد فرو می‌رود و هورمون‌های استرس ترشح می‌کند. این هورمون‌ها به سیستم ایمنی و عملکردهای بدن آسیب می‌رسانند.

    استراتژی نوآورانه در برابر تروما

    با این حال، این کتاب داستان ناامیدی نیست. ون در کولک با توصیف درمان‌ها و استراتژی‌های نوآورانه‌ای که به بیمارانش کمک کرده افکارشان را به بدنشان پیوند دهند، امید را خاطرنشان می کند. او مسیرهای جدیدی برای بهبودی معرفی می‌کند که از نوروپلاستیسیته طبیعی مغز استفاده کرده و عملکرد مختل‌شده را بازسازی می‌کنند و توانایی «دانستن آنچه می‌دانید و احساس کردن آنچه احساس می‌کنید» را بازیابی می‌کنند.

    «بدن فراموش نمی کند» چیزی فراتر از یک کتاب درباره تروما است؛ این کتاب گواهی بر تاب آوری انسان و قدرت روابط چه شخصی و چه اجتماعی در ایجاد زخم و بهبودی است. این کتاب منبعی ارزشمند برای متخصصان سلامت روان، بازماندگان تروما و هرکسی است که به درک  عمیق‌تری از تأثیرات تروما و پتانسیل درمان آن علاقه دارد.

    درباره نویسنده

    دکتر بسل ون در کولک یک پژوهشگر و متخصص بالینی است که زندگی حرفه‌ای خود را به درک و درمان استرس‌های ناشی از تروما اختصاص داده است. او در طول دوران حرفه‌ای خود، تحقیقات در زمینه علوم اعصاب و دلبستگی را به درمان‌های نوآورانه‌ای برای کودکان و بزرگسالان تبدیل کرده است.

    دکتر کولک نقش کلیدی در تأسیس شبکه ملی استرس‌های ناشی از رویدادهای تروماتیک دوران کودکی (NCTSN) ایفا کرد و تمرکز خود را بر توسعه درمان‌هایی قرار داد که به تثبیت فیزیولوژی، بهبود عملکرد اجرایی مغز، و ارتقای آگاهی از لحظه حال کمک می‌کنند. این درمان‌ها شامل تحقیقاتی در مورد بازپردازش و حساسیت‌زدایی از طریق حرکت چشم‌ها (EMDR)، یوگا، و بازخورد عصبی (نوروفیدبک) هستند. فعالیت‌های او در بنیاد تحقیقات تروما (Trauma Research Foundation) به گسترش تحقیق و آموزش در زمینه مراقبت‌های آگاه به تروما برای گروه‌های مختلف کمک کرده است.

    بخش اول: واکاوی مجدد تروما

    در بخش اول کتاب«بدن فراموش نمی‌کند»به بررسی پیشینه‌ی پژوهش‌های تروما و ارائه‌ی مطالعات موردی متعدد، دیدگاه سنتی درباره‌ی تروما را تغییر می‌دهد و تأثیرات عمیق و ماندگار آن را بر بدن و مغز نشان می‌دهد. شواهد قانع‌کننده‌ای را  ارائه می دهد که تروما صرفاً یک وضعیت روانی نیست، بلکه تجربه‌ای عمیقاً جسمی است. تروما مغز و بدن را بازسازی می‌کند و بازماندگان را در گذشته گیر می‌اندازد. بازکشف تروما به‌عنوان یک حوزه مطالعاتی، تأثیرات گسترده آن و نیاز به رویکردهای درمانی جامع را آشکار کرده است.

     

    بخش دوم: مغز شما در زمان تروما این گونه است

    در این بخش، ون در کولک اثرات عصبی و فیزیولوژیکی تروما را بررسی می‌کند. او توضیح می‌دهد که چگونه مکانیسم‌های بقای مغز که برای محافظت در برابر خطر طراحی شده‌اند، پس از تروما دچار اختلال می‌شوند و منجر به اضطراب مزمن، هوشیاری بیش‌ازحد و بی‌حسی عاطفی می‌شوند و قربانیان را در حالتی از ترس و واکنش‌پذیری مداوم گرفتار می‌کند. تروما نحوه پردازش احساسات، خاطرات و ایمنی را در مغز تغییر می‌دهد. این تغییرات توضیح می‌دهند که چرا بازماندگان فلش‌بک، بی‌حسی و دشواری در بازگشت به حالت طبیعی را تجربه می‌کنند. این بخش سازوکارهای پنهان تروما را عیان می‌سازد و درک عمیق‌تری از تأثیر ویرانگر آن ارائه می‌دهد.

    بخش سوم: ذهن‌ کودکان

    این بخش همه‌گیری پنهان تروماهای تحولی را آشکار کرده و تأثیر عمیق تروما بر کودکان آسیب‌پذیر را بررسی می‌کند. ون در کولک با اشاره به نقش حیاتی دلبستگی و هم نوایی در شکل‌گیری سلامت عاطفی کودکان، نشان می‌دهد که چگونه تجربیات کودکی از سوءاستفاده، غفلت و اختلالات دلبستگی می‌توانند تأثیرات عمیق و ماندگاری بر تنظیم عاطفی، ارزشمندی شخصی و روابط بین‌فردی داشته باشند. کودکانی که در معرض تروما قرار دارند به دلیل مغزهای در حال رشدشان آسیب‌پذیری بیشتری دارند. مداخلات زودهنگام برای کاهش پیامدهای بلندمدت و تقویت تاب‌آوری ضروری هستند. این بخش به‌ویژه برای والدین، مربیان و هرکسی که با کودکان کار می‌کند حیاتی است، زیرا بر اهمیت ایجاد محیط‌های امن و حمایتی برای رشد سالم تأکید می‌کند.

    بخش چهارم: آثار به جا مانده از تروما

    این بخش روش‌های پیچیده‌ی ذخیره‌سازی و بازیابی خاطرات تروماتیک را بررسی می‌کند و نشان می‌دهد که تروما چگونه خاطرات، احساسات و عملکردهای بدنی را برای همیشه تغییر می‌دهد. همچنین، تأثیر آن بر هویت قربانی را تحلیل کرده و توضیح می‌دهد که این تغییرات چگونه مانع پیشرفت فرد و حرکت به سوی آینده می‌شوند.

    در کتاب «کولک»، ون در کولک دلایل پنهان فلش‌بک‌ها، حالت‌های گسستگی و چالش‌های ادغام خاطرات تکه‌تکه‌شده را بررسی می‌کند. او بینش‌های ارزشمندی را برای کسانی ارائه می‌دهد که با خاطرات مزاحم و غلبه‌ی عاطفی ناشی از آن‌ها دست‌وپنجه نرم می‌کنند. او توضیح می‌دهد که خاطرات تروماتیک اغلب به پردازش کلامی پاسخ نمی‌دهند و از طریق احساسات جسمی و رفتارها ظاهر می‌شوند.

    بخش پنجم: مسیرهای رسیدن به بهبود

    اینجاست که کتاب واقعاً می‌درخشد. ون در کولک از درمان‌های سنتی گفت‌وگومحور فراتر می‌رود و مجموعه‌ای از روش‌های نوآورانه و توانمندساز برای درمان تروما ارائه می‌دهد. این بخش نقشه راهی برای تسلط بر خود ارائه می‌دهد. خوانندگان می‌توانند زندگی‌شان را بازپس گیرند، داستان‌هایشان را بازنویسی کنند و در نهایت به آینده‌ای پر از امید و تاب‌آوری برسند. ون در کولک بر نیاز به رویکردهای جامع و فردی تأکید دارد به اثربخشی درمان‌های مختلف از جمله EMDR، یوگا، نوروفیدبک و تئاتر می‌پردازد.

    چرا باید این کتاب را بخوانید؟

    «بدن فراموش نمی‌کند» تنها کتابی برای خواندن نیست؛ بلکه تجربه‌ای است که مدت‌ها پس از پایان خواندن، در ذهن شما به یادگار می‌ماند. این کتاب چراغ امیدی برای کسانی است که تاکنون اثرات فلج‌کننده تروما را تجربه کرده‌اند. علاوه بر ارائه درک و همدلی، مسیری به سوی بهبود و بازپس‌گیری زندگی ارائه می‌دهد. این کتاب الهام‌بخش شما خواهد بود تا:
    تأثیر عمیق تروما بر بدن و مغز را درک کنید.
    شفقت و پذیرش بیشتری نسبت به تجربیات خودتان ایجاد کنید.
    درک عمیق‌تری از پیوند ذهن و بدن و نقش آن در بهزیستی کلی کسب کنید.
    با روش‌های درمانی متنوع فراتر از گفتگودرمانی سنتی آشنا شوید.

    سخن سردبیر

    تروما صرفاً یک خاطره‌ی تلخ از گذشته نیست، بلکه تجربه‌ای عمیق و جسمی است که ذهن، احساسات و بدن را درگیر می‌کند. کتاب “بدن فراموش نمی‌کند” نشان می‌دهد که چگونه آسیب‌های گذشته در بدن ثبت می‌شوند و بر زندگی فرد تأثیر می‌گذارند. اگر همچنان تأثیرات تروما را در زندگی خود احساس می‌کنید، فرم درخواست تراپی را تکمیل کنید تا در مسیر بهبودی همراهتان باشیم.

    The Body Keeps the Score: Brain, Mind, and Body in the Healing of Trauma

  • معرفی کتاب «ناطور دشت» نوشته جی. دی. سلینجر

    معرفی کتاب «ناطور دشت» نوشته جی. دی. سلینجر

    مقدمه

    کتاب  ناطور دشت نوشته‌ی جی. دی. سلینجر،یکی از رمان‌های نمادین ادبیات مدرن است که به شکلی بی‌پروا و صادقانه، دنیای نوجوانی و چالش‌های آن را به تصویر می‌کشد.

     

     

    این رمان که برای نخستین بار در سال ۱۹۵۱ منتشر شد، داستان هولدن کالفیلد، نوجوانی سرکش و ناآرام، را روایت می‌کند. هولدن پس از اخراج از مدرسه‌ شبانه‌روزی‌اش، به نیویورک می‌رود و با نگاهی بدبینانه و تلخ نسبت به دنیای بزرگسالان، چند روزی را به گشت‌وگذار در شهر می‌گذراند. او که از ریاکاری‌ها و دورویی‌های اطرافیانش خسته شده، در جست‌وجوی هویت، معنا، و ارتباطی صادقانه است.

     

     

    ناطور دشت با نثر روان و زبان ساده‌ای که بیانگر اضطراب‌ها و سردرگمی‌های یک نوجوان است، توجه بسیاری از خوانندگان جوان را به خود جلب کرده است. این اثر به‌ویژه در ادبیات آمریکا به‌عنوان اثری متمایز و پرمعنا شناخته می‌شود و به دلیل پرداختن به مسائلی چون بحران هویت، افسردگی، تنهایی، و شورش در برابر هنجارهای جامعه، همچنان مورد توجه پژوهشگران و منتقدان ادبی قرار دارد.

     

     

    این کتاب، در عین حال که به دلیل زبان و مضامین جسورانه‌اش گاه با چالش‌هایی چون ممنوعیت روبرو شده، توانسته است جایگاه خود را به‌عنوان یکی از تأثیرگذارترین آثار ادبیات معاصر تثبیت کند.

    قسمتی از کتاب

    «می‌دونی دلم می‌خواد چیکار کنم؟ دلم می‌خواد یه کلبه کوچیک جایی تو جنگل داشته باشم. دور از همه. جایی که هیچ‌کس نتونه پیدام کنه. دلم می‌خواد تو یه جای آروم باشم، جایی که مجبور نباشم با آدمای احمق و مزخرف روبه‌رو بشم. نمی‌خوام توی زندگی‌م کسی باشه که ازم انتظار چیزی داشته باشه. فقط می‌خوام آزاد باشم. این هم زیاد خواسته‌ایه؟»

     

     

    ناطورِ دشت و خواسته‌ها

    در آغاز این بحث، ضروری است که مفهوم “خواسته” را به صورت عمیق‌تر بررسی کنیم.
    خواسته‌ها جزئی جدایی‌ناپذیر از زندگی بشر هستند و هر فردی به‌نوعی با آنها دست و پنجه نرم می‌کند. این خواسته‌ها می‌توانند به شکل‌های مختلفی در ما بروز کنند، از جمله خواسته‌های فردی و درونی که بر اساس نیازهای انسانی شکل می‌گیرند، تا خواسته‌های اجتماعی و انتظاراتی که از سوی جامعه، خانواده، و محیط اطراف بر ما تحمیل می‌شوند.

     

     

    خواستن از منظر روانکاوی لکانی

    خواستن را از دیدگاه لکان می‌توانیم با چهار ویژگی بررسی کنیم:

    1. خواسته‌ها هرگز به‌طور کامل ارضا نمی‌شوند.

    این نارضایتی دائمی موجب می‌شود که فرد به طور مداوم در جستجوی چیزهایی باشد که می‌تواند او را خوشحال کند. این جستجو می‌تواند به شکل آرزوهای جدید، روابط عاطفی یا دستیابی به اهداف جدید تجلی یابد. به عبارت دیگر، خواسته‌ها در زندگی فرد به عنوان محرکی برای تلاش و تغییر عمل می‌کنند.

     

     

    2. خواسته‌ها از طریق زبان و نظام سمبولیک شکل می‌گیرند.

    این بدان معناست که هر فرد در فرآیند یادگیری زبان و نمادها، خواسته‌های خود را به شکلی مشخص ابراز می‌کند. زبان به عنوان یک ابزار ارتباطی، تاثیر زیادی بر شکل‌گیری خواسته‌ها و عواطف دارد و از طریق آن، فرد می‌تواند خود را در جامعه بیان کند. بنابراین، خواسته‌ها نه تنها به نیازهای فردی، بلکه به ساختار اجتماعی و فرهنگی نیز وابسته‌اند.

     

     

    3.خواسته‌ها با احساس نقص و فقدان مرتبط هستند.

    این احساس کمبود در انسان‌ها وجود دارد و از آنجایی که خواسته‌ها هیچ‌گاه به‌طور کامل ارضا نمی‌شوند، افراد همواره در تلاش برای پر کردن این خلأ هستند. این نقص ممکن است به دلیل عدم دسترسی به یک شیء خاص، رابطه عاطفی یا هر چیز دیگری باشد. بنابراین، این احساس فقدان باعث ایجاد یک حس عمیق از عدم رضایت در زندگی می‌شود.

     

    4. هر خواسته به تجربیات فردی و درک شخصی از خود اشاره دارد.

    خواسته‌ها بخشی از اتفاق انتزاعی در ما هستند و به شکل‌گیری هویت ما کمک می‌کنند. فردی که خواسته‌های خاصی دارد، به طور طبیعی این خواسته‌ها را به عنوان بخش مهمی از خود و هویت‌اش احساس می‌کند. بنابراین، خواسته‌ها به شکل‌گیری زندگی عاطفی، اجتماعی و حتی شغلی فرد کمک می‌کنند. این بدان معناست که رفتارها و انتخاب‌های فرد به شدت تحت تأثیر خواسته‌های او هستند.

     

     

    بررسی شخصیت هولدن و خواسته‌های درونی او

    **هشدار اسپویل**

    هولدن کالفیلد یک نوجوان پیچیده و سرشار از تضاد است. او همزمان با تمایلات طبیعی جوانی و خواسته‌های طبیعی دوران نوجوانی، مانند جستجوی هویت و تعریف خود، مواجه است. اما این خواسته‌ها در درون او دچار تحولی عمیق شده‌اند. هولدن به وضوح نسبت به فشارهای اجتماعی و انتظاراتی که جامعه از او دارد، مقاومت می‌کند. او از تحصیل و موفقیت‌های عادی فراری است و به‌طور مداوم در جستجوی چیزهایی است که احساس می‌کند اصیل و واقعی هستند.

     

     

    این جستجو برای حقیقت و صداقت درونی به‌وضوح در رفتار و گفتار او نمایان است. هولدن به دنبال جهانی است که در آن صداقت و معصومیت وجود داشته باشد، و به همین دلیل با هر چیزی که به نظرش فریبکارانه می‌رسد، سرشاخ می‌شود. برای او، جهان بزرگسالان مملو از تزویر و بی‌صداقتی است و او نمی‌خواهد در این بازی شرکت کند. این نوع تفکر باعث می‌شود که هولدن به فردی منزوی تبدیل شود، چرا که او نمی‌تواند با انتظارات و خواسته‌های تحمیل‌شده به خود سازگاری پیدا کند.
    ناخودآگاه به عنوان یک ساختار زبانی و اجتماعی دیده می‌شود که نه تنها احساسات سرکوب‌شده، بلکه خواسته‌ها و آرزوها را نیز در خود نگه می‌دارد. این خواسته‌ها می‌توانند محصولی از تعاملات اولیه فرد با والدین، خانواده و جامعه باشند. لاکان معتقد است که خواسته‌ها به هیچ وجه طبیعی نیستند، بلکه در بستر فرهنگی و اجتماعی شکل می‌گیرند.

     

     

    هولدن کالفیلد در داستان به وضوح با خواسته‌های ناگفته و سرکوب‌شده خود روبه‌رو می‌شود. او در آغاز کتاب از احساس عدم تعلق به محیط اطرافش صحبت می‌کند و به طور مداوم در تلاش است تا به این سوال پاسخ دهد که چه چیزی او را به این حالت دچار کرده است. او در حین رفت و آمد هایش در نیویورک به دنبال پیوندهایی است که به او احساس امنیت و محبت بدهند. این جستجو نشان‌دهنده آن است که خواسته‌های او ناشی از تجربیات عاطفی و اجتماعی‌اش هستند، نه صرفاً نیازهای فیزیولوژیکی انسان‌ها همیشه به دنبال چیزی فراتر از آنچه که دارند هستند.

     

     

    هولدن با این عدم‌ها مواجه می‌شود، اما نمی‌تواند به وضوح آنها را شناسایی کند. این سرگشتگی در مورد خواسته‌ها و نیازهایش باعث می‌شود که او به دنبال پاسخ‌های ساده‌تری باشد، در حالی که این پاسخ‌ها هیچ‌گاه او را راضی نمی‌کنند. به طور مثال، او به دنبال دوستی‌ها و ارتباطات معنادار است، اما نمی‌تواند به راحتی با دیگران ارتباط برقرار کند. این نشان می‌دهد که خواسته‌های او به شدت تحت تاثیر تجربیات ناخودآگاه قرار دارند و او در تلاش است تا این خواسته‌ها را شناسایی کند.

    هولدن در جامعه‌ای زندگی می‌کند که ارزش‌های مادی و موفقیت فردی بر روابط انسانی غالب است. این محیط باعث می‌شود او احساس کند که نمی‌تواند به راحتی به دیگران نزدیک شود. تنهایی او نه تنها ناشی از تجربه شخصی، بلکه ناشی از فشارهای اجتماعی است که او را به انزوا می‌کشاند.

     

     

    و همچنین هویت عنوان یک فرآیند پویا و دائماً در حال تغییر تعریف می‌شود. هویت افراد تحت تأثیر تجربیات فردی، تعاملات اجتماعی، و ساختارهای فرهنگی قرار دارد. هولدن کالفیلد در این زمینه نمونه‌ای واضح از فردی است که با بحران هویت مواجه است.

    او در جستجوی هویت واقعی خود به سر می‌برد، اما در این مسیر با تضادهای عمیق مواجه می‌شود. هولدن به شدت از انتظارات اجتماعی و فشارهایی که بر او تحمیل می‌شود، احساس ناامیدی و سرخوردگی می‌کند. او در تلاش است تا به نوعی خود را تعریف کند، اما در این فرآیند به تظاهر به شخصیت‌های مختلف می‌پردازد. این تظاهر نشان‌دهنده تلاش او برای فرار از هویتی است که جامعه بر او تحمیل کرده است.

    این بحران هویتی او را به سمت انزوا و ناامیدی می‌کشاند. هولدن می‌داند که به چه چیزی نمی‌خواهد تبدیل شود، اما نمی‌تواند به روشنی بگوید که چه چیزی می‌خواهد باشد. این بی‌ثباتی در هویت به شدت بر روی ارتباطات او با دیگران تأثیر می‌گذارد و او را در تلاش برای برقراری ارتباط با دیگران ناکام می‌گذارد.

     

     

    در نهایت، هویت هولدن نه تنها نتیجه تجربیات شخصی‌اش، بلکه تحت تأثیر خواسته‌ها و انتظارات جامعه نیز قرار دارد. او در پی پیدا کردن یک نقطه است، یک اصل ثابت که بتواند بر اساس آن هویت خود را بسازد. این جستجو برای هویت نه تنها یک چالش فردی، بلکه یک چالش اجتماعی است که به طور مستقیم به پرسش «چه کسی در ما خواسته‌ای را کاشته است؟» مرتبط است.
    فشارهای اجتماعی یکی از عوامل مهمی هستند که در شکل‌دهی خواسته‌های هولدن تأثیرگذارند.
    او به‌وضوح می‌بیند که جامعه، خانواده و مدارس بر او فشار می‌آورند تا به انتظارات آنها پاسخ دهد. این فشارها می‌تواند به شکل‌های مختلفی بروز کند؛ مثلاً از طریق انتظارات تحصیلی، نیاز به تطبیق با معیارهای اجتماعی، یا حتی فشارهایی که از سوی هم‌سن‌وسالانش به او تحمیل می‌شود.

     

     

    علاوه بر این، هولدن با انتقاد از نظام آموزشی که او را مجبور به یادگیری مطالبی می‌کند که به آنها اعتقادی ندارد نشان می‌دهد که چقدر این فشارها بر او تأثیر می‌گذارند. او به شدت از محیط مدرسه و هم‌کلاسی‌هایش بیزار است و احساس می‌کند که این محیط، به جای اینکه به رشد او کمک کند، او را بیشتر درون‌گرا و بی‌انگیزه می‌کند.

     

     

    خواسته‌های اجتماعی

    مشخص است که چگونه خواسته‌های اجتماعی می‌توانند به شخصیتی احساس‌محور و درون‌گرا تبدیل شوند.
    جامعه و فرهنگ به عنوان ساختارهایی تاثیرگذار بر شکل‌گیری خواسته‌ها و آرزوها در نظر گرفته می‌شوند. این تأثیرات می‌توانند به شدت خواسته‌های فرد را تحت تاثیر قرار دهند و آنها را به سمتی سوق دهند که ممکن است با نیازهای واقعی فرد مغایرت داشته باشد هولدن به شدت تحت تاثیر انتظارات اجتماعی و فرهنگی قرار دارد. او با ایده‌های موفقیت و ثروت که در جامعه‌اش ارزشمند شمرده می‌شوند، در تضاد است. او نمی‌تواند این ایده‌ها را بپذیرد، اما در عین حال نمی‌تواند به سادگی از آنها فرار کند. این تضاد به بحران هویت او دامن می‌زند و احساس ناامیدی و یأس را در او تشدید می‌کند.

     

    هولدن در مواجهه با دوستان و بزرگترها، به خوبی حس می‌کند که چگونه جامعه به او فشار می‌آورد تا هنجارها و معیارهای خاصی را بپذیرد. او با خشم و ناامیدی به این فشارها واکنش نشان می‌دهد و از جامعه دور می‌شود، اما این دوری به او کمک نمی‌کند تا خواسته‌های واقعی خود را شناسایی کند. او در حقیقت، به یک چرخه باطل گرفتار می‌شود که در آن نمی‌تواند میان خواسته‌های خود و انتظارات جامعه تعادل برقرار کند.

     

     

    هولدن به این نکته پی می‌برد که این انتظارات در بسیاری از موارد برای او مناسب نیستند و او نمی‌تواند خود را در این قالب‌ها جای دهد. او به عنوان یک فرد نوجوان به دنبال هویتی مستقل است، اما در عین حال نمی‌تواند از این فشارها فرار کند. این تضاد درونی بین خواسته‌های خود و انتظارات اجتماعی به بحران هویتی عمیقی در او منجر می‌شود.
    لکان به مفهوم «آیینه» اشاره می‌کند که نشان می‌دهد افراد چگونه خود را از طریق بازتاب دیگران می‌شناسند. هولدن به طور مداوم در جستجوی تصویری است که جامعه از او انتظار دارد، اما نمی‌تواند به این تصویر دست یابد. این عدم توانایی او را به بی‌معنایی می‌کشاند و به نوعی از خودبیگانگی دامن می‌زند.

     

     

    ناطور دشت

    یکی از نمادهای کلیدی این کتاب، مفهوم “ناطور دشت” است. هولدن آرزو دارد که به عنوان “ناطور دشت” عمل کند، شخصی که از کودکان در برابر خطرات و فسادهای دنیای بزرگسالان محافظت می‌کند. این نماد به خوبی نشان‌دهنده‌ی خواسته‌ی عمیق او برای حفظ معصومیت و صداقت در دنیایی است که او آن را بی‌رحم و فریبکارانه می‌بیند.

    این تصویر به نوعی نماد تلاش هولدن برای فرار از واقعیت‌های تلخی است که او را احاطه کرده‌اند. او می‌خواهد بچه‌ها را از سقوط به پرتگاه گناه و فساد نجات دهد، اما در عین حال خود او نیز در این پرتگاه در حال سقوط است. این تضاد درونی بین خواسته‌ی او برای حفاظت از دیگران و ضعف‌های خود او، به یکی از چالش‌های اصلی شخصیت هولدن تبدیل می‌شود.

     

     

    به‌علاوه، این نماد نشان می‌دهد که خواسته‌ها در بسیاری از مواقع ریشه در تجربیات شخصی و روابط عاطفی دارند. هولدن با مشاهده‌ی آسیب‌پذیری کودکان و معصومیت آنها، به یاد خود و برادرش آلی می‌افتد. او احساس می‌کند که در محافظت از این معصومیت، به نوعی می‌تواند با فقدان‌های خود مقابله کند.

    هولدن و خانواده

    در داستان ناطور دشت، شخصیت‌های کلیدی مانند خانواده هولدن و دوستانش نقش مهمی در شکل‌گیری خواسته‌های او دارند. این روابط عاطفی، به‌خصوص نسبت به خواهرش فیبی و برادر مرحومش آلی، به‌وضوح در رفتار و نگرش هولدن تأثیرگذارند. برای مثال، عشق عمیق هولدن به فیبی او را وادار می‌کند تا از او محافظت کند و در پی حفظ معصومیت او باشد.

    هولدن با توجه به ارتباطش با فیبی، متوجه می‌شود که این خواسته‌ها در واقع ریشه در عشق و تعلق خاطر او به خانواده دارند. این احساسات، هم می‌توانند به عنوان محرک‌هایی برای رفتارهای او عمل کنند و هم به‌نوعی عواطف او را تحت تأثیر قرار دهند. او در تلاش است تا خود را از آسیب‌هایی که به عقیده‌ی او می‌توانند بر روی فیبی تأثیر بگذارند، دور نگه‌دارد.

     

     

    از سوی دیگر، یادآوری آلی به هولدن کمک می‌کند تا احساسات عمیق‌تری را در خود زنده کند. فقدان آلی، به نوعی بر روی خواسته‌ها و رفتارهای او سایه می‌افکند و باعث می‌شود که او بخواهد از دیگران محافظت کند. این مسئله نشان می‌دهد که خواسته‌ها به‌نوعی نتیجه‌ی تجربیات تلخی هستند که افراد در طول زندگی خود با آن مواجه می‌شوند و این تجربیات می‌توانند در شکل‌گیری هویت و خواسته‌های درونی ما نقش مهمی ایفا کنند.

     

     

    تنهاییِ هولدن

    هولدن دچار احساس بیگانگی و تنهایی است و این احساسات به طور مستقیم با بحران هویتی او مرتبط هستند. در داستان، هولدن بارها به این موضوع اشاره می‌کند که چقدر از انسان‌ها و روابط انسانی فاصله گرفته است. او از جامعه بزرگسالان بیزار است و به همین دلیل سعی می‌کند از آن فاصله بگیرد.

    این تنهایی به نوعی ناشی از عدم توانایی او در ارتباط برقرار کردن با دیگران است. او تلاش می‌کند با خواهرش فینی ارتباط برقرار کند، زیرا فینی تنها کسی است که به او احساس نزدیکی می‌دهد. با این حال، حتی در این رابطه نیز، هولدن به دلیل ترس از آسیب و فقدان، نمی‌تواند به طور کامل به او اعتماد کند. او به طور مداوم خود را در یک دوگانگی قرار می‌دهد: از یک طرف، او به دنبال محبت و ارتباط است، و از طرف دیگر، از آسیب‌پذیری می‌ترسد.

     

     

    سخن پایانی

    در پایان، می‌توان گفت مفهوم میل و فقدان از اهمیت اساسی برخوردار است.
    میل، به عنوان نیازی بی‌پایان و ناتمام، در انسان‌ها حضور دارد و هیچ‌گاه به‌طور کامل ارضا نمی‌شود.
    این میل از نظر لکان نه تنها به‌عنوان یک نیاز بیولوژیکی، بلکه به‌عنوان یک پدیده روانی و اجتماعی در فرآیند زبان و ناخودآگاه شکل می‌گیرد. زبان به‌عنوان ابزار ارتباطی، نه تنها به فرد کمک می‌کند تا خود را در جامعه بیان کند، بلکه نقش مهمی در شکل‌گیری و مدیریت میل‌ها و خواسته‌های ناخودآگاه دارد.

     

     

    امر واقع نیز در این زمینه نقش حیاتی دارد. امر واقع به آن دسته از حقیقت‌ها و واقعیت‌هایی اطلاق می‌شود که به‌طور مستقیم قابل تجربه نیستند و در ناخودآگاه فرد ثبت می‌شوند. این امر واقع، به‌طور غیرمستقیم در فرآیندهای ذهنی و خواسته‌های فرد نقش دارد، چرا که ناخودآگاه هر فرد حامل تاریخچه‌ای از این واقعیت‌ها است که به‌طور ناخودآگاه بر رفتار و خواسته‌های فرد تأثیر می‌گذارد.

     

     

    در تحلیل شخصیت‌ها مانند هولدن کالفیلد از ناطور دشت، این نظریات می‌توانند به‌وضوح نشان‌دهنده تعارضات درونی و میل‌های سرکوب‌شده باشند. هولدن در جستجوی هویتی مستقل از انتظارات اجتماعی و فرهنگی است و در این مسیر با تعارضات عمیق مواجه می‌شود. میل او برای صداقت و معصومیت در دنیایی پر از فساد، نمادیاز خواسته‌هایی است که به‌طور ناخودآگاه از گذشته و تجربیات شخصی او ریشه گرفته‌اند. این تمایلات درونی با واقعیت‌های بیرونی و فشارهای اجتماعی تقابل دارند و در نهایت او را به سمت انزوا و بحران هویت می‌کشاند.

     

     

    در نهایت، می‌توان نتیجه گرفت که خواسته‌ها و میل‌های انسان‌ها نه تنها حاصل نیازهای درونی و فردی هستند، بلکه تحت تأثیر ساختارهای اجتماعی، فرهنگی و زبان قرار دارند. این میل‌ها به‌طور مستمر در جستجوی ارضای کامل هستند، اما این ارضا هرگز به‌طور کامل حاصل نمی‌شود و فرد را در فرآیند کشف و مواجهه با خود و دیگران قرار می‌دهد.

     

    منابع

    لکان، ژاک. (۱۳۹۵). سمینارهای لاکان: کتاب سوم، روان‌پریشی‌ها. ترجمه: صالح نجفی.
    مجموعه‌ای از مقالات لکان درباره زبان، ناخودآگاه، و سوژگی.
    لکان، ژاک. (۱۴۰۰). چهار مفهوم بنیادین روانکاوی ترجمه: محمدرضا خاکی

     

  • معرفی کتاب «هنر همچون درمان» نوشته‌ی آلن دوباتن و جان آرمسترانگ

    معرفی کتاب «هنر همچون درمان» نوشته‌ی آلن دوباتن و جان آرمسترانگ

    مقدمه

    معرفی کتاب «هنر همچون درمان»

    کتاب هنر همچون درمان نوشته آلن دوباتن و جان آرمسترانگ، اثری الهام‌بخش و متفاوت است که به بررسی نقشی می‌پردازد که هنر در بهبود زندگی روانی و عاطفی انسان‌ها ایفا می‌کند. نویسندگان در این کتاب معتقدند که هنر نه تنها یک تجربه زیبایی‌شناختی، بلکه ابزاری درمانی است که می‌تواند به ما کمک کند تا با چالش‌های زندگی مدرن مقابله کنیم.

    دوباتن و آرمسترانگ هفت کارکرد اصلی برای هنر تعریف می‌کنند که شامل به‌یادآوردن، امید، اندوه، ایجاد توازن، خودشناسی، رشد و قدردانی است. آن‌ها توضیح می‌دهند که چگونه هنر می‌تواند ضعف‌های روانی و عاطفی ما را جبران کند و ما را به افراد بهتری تبدیل کند.

     

    چرا این کتاب را بخوانیم؟

    این کتاب با زبانی ساده و جذاب، همراه با تصاویر زیبا و مثال‌های هنری، خوانندگان را دعوت می‌کند تا به هنر از دیدگاهی تازه نگاه کنند. کتاب «هنر همچون درمان» برای هر کسی که به دنبال درک عمیق‌تر از نقش هنر در زندگی است، خوانشی ضروری و الهام‌بخش محسوب می‌شود.

    در این کتاب می‌خوانیم که هنر به‌عنوان هم‌معنای مفهوم زندگی در دنیای مدرن، جایگاه ویژه‌ای یافته است. بااین‌حال، گاه شیوه‌های فکری نهادهای هنری و نحوه ارائه آثار، مانعی در برابر تجربه مثبت ما از هنر می‌شود. این کتاب با بررسی پرسش‌های بنیادین، به چرایی ضعف رابطه ما با هنر در قرن بیستم می‌پردازد.

     

     

    هنر همچون یک ابزار

    هنر به‌عنوان ابزاری معرفی شده که می‌تواند ضعف‌های ذهنی، جسمی و روانی را جبران کند و به‌نوعی رسانه‌ای درمانی است که مخاطب را به فرد بهتری تبدیل می‌کند. این کتاب هفت نقص روان‌شناختی و هفت کارکرد برای هنر تعریف می‌کند که در جوامع رایج هستند:

    ۱. به‌یادآوردن

    ذهن انسان به فراموشی گرایش دارد و هنر ابزاری برای مقابله با این ضعف است. هنر تجربیات مهم را ثبت می‌کند و به ما کمک می‌کند آنچه ارزشمند است، حفظ کنیم.

     

     

    ۲. امید

    هنر منبع امید است. در جهانی که پر از مشکلات است، هنر به ما یادآوری می‌کند که امید را زنده نگه داریم و توانایی ما برای مواجهه با دشواری‌ها را تقویت می‌کند.

     

     

    ۳. اندوه

    هنر به ما می‌آموزد چگونه رنج را محترم بشماریم و با اندوه بهتر کنار بیاییم. آثار هنری به ما حس کوچکی و پذیرش تراژدی‌های زندگی را می‌آموزند.

     

     

    ۴. ایجاد توازن

    افراد به هنرهایی گرایش دارند که آسیب‌پذیری‌های درونی‌شان را جبران می‌کند و به ایجاد تعادل درونی کمک می‌کند.

     

     

    ۵. خودشناسی

    هنر می‌تواند بخش‌های ناشناخته‌ای از ما را به نمایش بگذارد و ما را به خودشناسی عمیق‌تری برساند. آثاری که حس ما را عمیق‌تر بیان می‌کنند، این نقش را به‌خوبی ایفا می‌کنند.

     

     

    ۶. رشد

    ارتباط با هنر ترس و کسالت را به چالش می‌کشد و به ما فرصت می‌دهد با استراتژی بیشتری با ناشناخته‌ها مواجه شویم. هنر ما را به ذهن بازتر و پذیرش بیشتر دعوت می‌کند.

     

     

    ۷. قدردانی

    یکی از موانع شادی ما، عدم توجه به زیبایی‌های اطراف است. هنر با مقابله با عادت‌های روزمره، ما را به بازنگری ارزش‌های واقعی زندگی دعوت می‌کند.

     

    هنر خوب چیست؟

    این می‌تواند ابزاری قدرتمند برای دستیابی به نسخه بهتری از خودمان باشد. هدف از مواجهه با هنر، بهبود زندگی و رسیدن به تعالی شخصی است.

    اگر اثری مشهور را درک نکنید، ممکن است ناشی از سیستم‌های پیچیده ایدئولوژیک، مالی و آموزشی باشد که به شکل‌گیری معیارهای ما درباره هنر خوب جهت می‌دهند.

     

     

    خوانش‌های مختلف هنر

    خوانش فنی

    این شیوه، هنرمندانی را ارج می‌نهد که پیشگام بوده‌اند. به‌عنوان‌مثال، لئوناردو داوینچی به دلیل نوآوری در نمایش اشکال بدون استفاده از خطوط، جایگاهی برجسته دارد.

    خوانش سیاسی

    براساس این دیدگاه، اثری مهم است که به جستجوی انسان برای احترام، حقیقت، عدالت و توزیع عادلانه منابع بپردازد.

    خوانش تاریخی

    اثر هنری از این منظر به ارزش آنچه درباره گذشته می‌گوید، ارزیابی می‌شود.

    خوانش شوک-ارزش

    هنر با چالش کشیدن هنجارهای اجتماعی، قدرت برهم‌زدن ساختارهای فکری را دارد. شوک ما از مواجهه با هنر، انعطاف‌ناپذیری ایدئولوژی‌هایمان را آشکار می‌کند.

    خوانش درمانی

    این خوانش بر اساس توانایی هنر در مواجهه با هفت ضعف روان‌شناختی است. توانایی هنر در منقلب‌کردن مخاطب، یکی از مهم‌ترین قابلیت‌های آن محسوب می‌شود.

     

     

    نقش هنر در زندگی

    عشق

    هنر به ما می‌آموزد چگونه عاشقانی بهتر باشیم: با گوش دادن عمیق، صبوری، کنجکاوی و انعطاف‌پذیری. در فلسفه افلاطونی، “خوبی” عنصر انتقال‌پذیری است که چه در افراد، چه در آثار هنری، یکسان دیده می‌شود. اثری مانند نقاشی‌های داوینچی، اهمیت توجه دقیق به جزئیات و احترام به فردیت و تنوع را به ما گوشزد می‌کند.

     

     

    طبیعت

    طبیعت ما را به یاد میرایی‌مان می‌اندازد؛ اما این یادآوری نه تهدید، بلکه دعوتی به تأمل و احترام به ابهت زندگی است. هنر به ما کمک می‌کند با این حقیقت کنار بیاییم.

    پول

    اقتصادی سالم باید نیازهای واقعی انسان‌ها را در نظر بگیرد. هنر می‌تواند راهی برای بهبود ذائقه عمومی و افزایش انتظارات ما در تمام جنبه‌های زندگی باشد، از غذا و معماری گرفته تا تفریحات.

     

     

    سیاست

    هنر همواره تلاش کرده است تا زندگی جمعی را هدایت کند. در قرن‌های ۱۹ و ۲۰، هنر سیاسی در غرب تمایل به حمایت از گروه‌های به حاشیه رانده شده داشت و برای ایجاد تغییرات اجتماعی، احساس همدلی و خشم را برمی‌انگیخت.
    بااین‌حال، هنر سیاسی می‌تواند خطرناک نیز باشد؛ وقتی به دفاع از دولت‌های سرکوبگر یا جنگ‌های غیرعادلانه بپردازد و ما را نسبت به افراد شرور خوش‌بین کند.

     

     

     

    سخن پایانی

    هنر تنها زینتی برای زندگی نیست، بلکه راهی برای درک عمیق‌تر خود، دیگران و جهان پیرامون ماست. هنر می‌تواند زخم‌های روانی را التیام بخشد، امید بیافریند، و عشق، صبوری و فهم عمیق‌تری را در ما پرورش دهد. اگر با ذهنی باز و قلبی آگاه به هنر نزدیک شویم، نه‌تنها آن را درک خواهیم کرد، بلکه از آن برای رشد فردی و جمعی بهره خواهیم برد. هنر پلی است که ما را از محدودیت‌های ذهنی به گستره بی‌کران انسانیت پیوند می‌دهد.

    کتاب «هنر همچون درمان» با زبانی ساده و جذاب، همراه با تصاویر زیبا و مثال‌های هنری، خوانندگان را دعوت می‌کند تا به هنر از دیدگاهی تازه نگاه کنند. این کتاب برای هر کسی که به دنبال درک عمیق‌تر از نقش هنر در زندگی است، خوانشی ضروری و الهام‌بخش محسوب می‌شود.

  • کاربرد «درمان شوپنهاور» در شناخت گروه‌درمانی

    کاربرد «درمان شوپنهاور» در شناخت گروه‌درمانی

     

    اروین یالوم با زبانی سحرانگیز رمانی در توصیف اندیشه‌های پیچیده‌ی فلسفی و اصول تراپی و گروه‌درمانی نوشته است. در این نوشته از مجله‌ی تجربه‌ی زندگی به بررسی اجمالی رمان خواندنی درمان شوپنهاور خواهیم پرداخت.

     

    معرفی نویسنده

    اروین دیوید یالوم استاد بازنشسته‌ی روان‌پزشکی دانشگاه استنفورد، روان‌درمانگر اگزیستانسیال، گروه‌درمانگر، نویسنده‌ی این کتاب و سایر رمان‌های روان‌شناختی به‌ویژه رمان مشهور «وقتی نیچه گریست» است.

     

     

    به عقیده‌ی یالوم نوشتن یک رمان خوب یکی از بهترین کارهایی است که یک آدمیزاد می‌تواند در عمرش انجام دهد. نوشته‌های او دامنه‌ی گوناگون خوانندگان از روان‌درمانگران گرفته تا مردم معمولی را به خود جلب کرده است.

     

    نگاهی ساختاری بر درمان شوپنهاور

    رمان درمان شوپنهاور فصل‌به‌فصل در دو بخش درهم‌آمیخته‌ی داستان گروه‌درمانی یک گروه هفت‌نفره و توصیف اندیشه‌های شوپنهاور پیش می‌رود. به این صورت که لابه‌لای روایت هر جلسه از گروه‌درمانی، بخشی از زندگی‌نامه و شخصیت فیلسوف معروف، آرتور شوپنهاور را توصیف می‌کند.

     

     

    بخش اول: روایتی جذاب از پیچ‌وخم‌های تجربه‌ی گروه‌درمانی از آنچه در گروه تداعی می‌شود، آنچه شنیده می‌شود و آنچه درمان می‌شود. زنجیره‌ی متناوب برانگیختن هیجان‌ها و سپس درک آن‌ها در تعاملی ساختارمند، دقیقاً همان مسیری است که درمان گروهی در آن پیش می‌رود.

    بخش دوم: توصیفی موبه‌مو از آنچه نهایتاً تصویری نسبتاً کامل از شخصیت فیلسوف آلمانی قرن هجدهم، آرتور شوپنهاور به دست می‌دهد.

    زندگی شوپنهاور

    آرتور شوپنهاور زاده‌ی سال ۱۷۸۸ و درگذشته‌ی سال ۱۸۶۰، فیلسوفی آلمانی و یکی از بزرگ‌ترین اندیشمندان اروپا بود. شوپنهاور در شهر دانزیگ از پدری هلندی و مادری آلمانی به دنیا آمد. پدرش بازرگان بود اما او رغبتی به تجارت نداشت و بیشتر به تحصیل علم علاقه‌مند بود. شوپنهاور ۱۷ ‌سال بیشتر نداشت که پدرش خودکشی کرد و مادرش بعد از آن به وایمار رفت.

    او در دانشگاه ابتدا به تحصیل طب پرداخت، سپس به علوم طبیعی و بعد از آن به فلسفه روی آورد. در سال ۱۸۱۳ با نوشتن رساله‌ای درباره‌ی فلسفه از دانشگاه ینا مدرک دکتری گرفت. چندی بعد توسط یک هندو ‌با عقاید بوداییان آشنا شد و پس از تجسس و تفکر زیاد به آیین بودایی اعتقاد کامل یافت. شوپنهاور تا آخر عمر ازدواج نکرد و ازدواج را مسئولیتی احمقانه در نظر می‌گرفت. اگر حرف‌ زدن با دیگران در طول روز باعث خستگی‌اش می‌شد، در را روی هیچ‌کس باز نمی‌کرد و ساعت ده شب هم می‌خوابید. با شیوع بیماری وبا برلین را به مقصد فرانکفورت ترک کرد و تا آخر عمر در همان‌جا ماند.

     

     

    زندگی‌اش آن‌طور که خودش گفته نمایشی یک‌نفره بود. او یکی از تلخ‌کام‌ترین و تنهاترین افراد تاریخ بوده است؛ بدون دوست، فرزند، خانواده یا همکار. تردیدی نیست که شوپنهاور یک انسان‌گریز تمام‌عیار بود. بدبین، متکبر و پنهان‌کار بود و با خوار داشتن دیگران آن‌ها را به بازی می‌گرفت. موجودات دوپا اصطلاحی بود که برای انسان‌ها به کار می‌برد. فیلیپ یکی از شخصیت‌های اصلی داستان، رونوشتی از شوپنهاور است؛ هم نمونه‌ی زنده‌ی آرتور شوپنهاور و هم امانت‌دار ایده‌های اوست. در طی این داستان یکی از ناخوشایندترین شخصیت‌های تاریخی به‌ناچار به یک گروه‌درمانی هفت‌نفره می‌پیوندد و چالش‌هایی برای خود و اعضای گروه ایجاد می‌کند. به عقید‌ه‌ی یالوم اگر گروهی بتواند به آرتور شوپنهاور کمک کند، به هر کس دیگری هم می‌تواند.

     

     

    چرا گروه‌درمانی؟

    اروین یالوم تجربه‌ی گروه‌درمانی را به سفینه‌ی دوستی و مهربانی توصیف کرده که افراد زیادی را به جایی بهتر و امن‌تر منتقل می‌کند. گروه‌درمانی بر نظریه‌ی بین ‌فردی بنیان گذاشته شده و بر این فرض استوار است که افراد در دام ناامیدی می‌افتند چون نمی‌توانند روابطی دیرپا، معنی‌دار و حمایتگر با دیگران برقرار کنند. بنابراین، درمان در مسیری هدایت می‌شود که علت کج‌راهه رفتن تلاش بیمار برای برقراری ارتباط با دیگران را پیدا کند.

     

     

    گروه عرصه‌ی آرمانی چنین بررسی‌هایی است، زیرا با قدرتمندی تمام بر شیوه‌ی ارتباط اعضا با یکدیگر تمرکز می‌کند. مسئله این نیست که اعضا پس از پایان گروه، آشنایی و دوستی با یکدیگر را ادامه ‌دهند، این اتفاق نادر است. مسئله این است که گروه نمونه‌ی کوچکی از جامعه است؛ یعنی مشکلاتی که فرد در روابطش دارد با گذشت زمان، بی‌چون‌وچرا در این‌جا و اکنونِ گروه تکرار می‌شود.

    پس وقتی سرپرستان گروه بر رابطه‌ی میان اعضا تمرکز می‌کنند در واقع به مشکلات موجود در روابط مهم زندگی اعضا توجه می‌کنند. فرض و تلاش سرپرستان بر این است که اعضا آنچه را که در گروه آموخته‌اند به موقعیت‌های مختلف زندگی تعمیم دهند.

     

     

    از این گذشته، تمرکز بر این‌جا و اکنون بر رویدادهای بلافصل گروه داده‌های غنی‌تر، نیرومندتر و بسیار دقیق‌تری فراهم می‌آورد. دیگر لازم نیست درمانگر بر توصیف اغلب نادرست و غیردقیق اعضا از مشکلات بین ‌فردیِ حال و گذشته‌شان تکیه کند، بلکه مشکلات بین‌ فردی را در جلسات گروه بر پرده‌ای پویا با رنگ‌های زنده به تماشا می‌نشیند.

     

    چکیده‌ای از کتاب

    یالوم در رمان درمان شوپنهاور تصور می‌کند فیلسوف معاصری به نام فیلیپ که فردی منزوی و به‌نوعی نسخه‌ی مشابه شوپنهاور است، پس از ورود به یکی از گروه‌های درمانی روان‌درمانگری مشهور به نام جولیوس، به دلیل رویارویی ناگهانی با سرطان و مرگ خویش به‌ مرورِ دوباره‌ی زندگی و کارش نشسته است. فیلیپ آرزو دارد با به‌کارگیری اندیشه‌های شوپنهاور به یک مشاور فلسفی بدل شود و برای این منظور نیازمند سرپرستی جولیوس است ولی جولیوس می‌خواهد به کمک اعضای گروه به فیلیپ شوپنهاور بقبولاند که این ارتباط انسانی است که به زندگی معنا می‌بخشد، کاری که هیچ‌کس برای شوپنهاور نکرده بود.

     

     

    برش‌هایی از کتاب

    ــ درمان شوپنهاور را با این امید آغاز کردم که به واکاوی چهار مقوله بپردازد: ۱ـ گروه‌درمانی چگونه اثر می‌کند؟ ۲ـ فلسفه به طور عام و فلسفه‌ی آرتور شوپنهاور به طور خاص، چگونه می‌تواند روان‌درمانی را تحت‌تأثیر قرار دهد؟ ۳ـ زندگی غریب آرتور شوپنهاور و نابهنجاری مهم فردی‌اش چگونه نتایج فلسفی‌اش را تحت‌تأثیر قرار داد؟ ۴ـ مرگ آگاهی چگونه بر زندگی و رفتار فرد اثر می‌گذارد؟

    ــ یکی از اصول اساسی‌ای که دانشجویان گروه‌درمانی می‌آموختند این بود: اعضا هرگز نباید برای خودافشاگری تنبیه شوند، برعکس خطرپذیری را همیشه باید پشتیبانی و تقویت کرد.

    ــ به قول یکی از بیمارانم سرطان روان‌نژندی را درمان می‌کند ولی افسوس که باید تا پایان و زمانی که سرطان بدنشان را سوراخ‌سوراخ کرده منتظر می‌ماندند تا یاد بگیرند چگونه باید زندگی کنند.

     

     

    ــ یکی از جمع‌بندی‌‌های شوپنهاور که به من کمک کرد این بود که شادی‌های نسبی از سه منبع ریشه می‌گیرند: آنچه که فرد هست، آنچه که دارد و آنچه که در چشم دیگران جلوه می‌کند. او تأکید می‌کند که ما تنها بر اولی تمرکز می‌کنیم و دومی و سومی، یعنی داشته‌ها و شهرتمان را حساب نمی‌کنیم زیرا هیچ اختیار و نظارتی بر آن دو نداریم و می‌توانند آن‌ها را از ما بگیرند و از ما گرفته خواهند شد. درست همان‌طور که افزایش اجتناب‌ناپذیرِ سن زیبایی را از تو می‌گیرد.

     

    نقل‌قول‌هایی از شوپنهاور

    ــ دانش محدود است، این حماقت است که نامحدود است.

    ــ هر عاشقی پس از آن‌که به وصل رسید، دلسردی و سرخوردگی فوق‌العاده‌ای را تجربه می‌کند، مبهوت می‌ماند که چگونه آنچه را که با اشتیاق در پی‌اش بوده، حاصلی بیش از سایر خشنودی‌های جنسی ندارد، در نتیجه حس نمی‌کند منفعت چندانی نصیبش شده باشد.

     

     

    ــ اگر رازم را مسکوت نگه‌ دارم زندانی من است، اگر بگذارم از دهانم خارج شود این منم که زندانی آنم. بار درخت سکوت میوه‌ی آرامش است.

    ــ‌ باید در برابر هر نابخردی، کاستی و پلیدی انسانی گذشت داشته باشیم و به‌ خاطر بسپاریم که آنچه در پیش روی داریم در واقع نابخردی‌ها، کاستی‌ها و پلیدی‌های خود ماست.

     

     

    ــ اگر نمی‌خواهیم بازیچه‌ی دستان هر فرومایه و مایه‌ی ریشخند هر تهی‌مغزی باشیم، اصل اول این است که محتاط و دست‌نیافتنی بمانیم.

    چه کسانی بخوانند؟

    اگر دوست دارید درمان گروهی دریافت کنید و با فضای تعاملی آن آشنا شوید، اگر دوست دارید گروه‌درمانگر باشید و از اصول آن آگاه شوید، همچنین اگر مایلید با قلمی روان و قابل‌فهم از اندیشه‌های فلسفی پیچیده سر درآورید، این رمان در ۴۲ فصل و ۵۵۲ صفحه می‌تواند برای شما آگاهی‌بخش باشد.

     

    سخن سردبیر

    در گروه درمانی، ما نه‌تنها به یکدیگر گوش می‌دهیم، بلکه به یکدیگر می‌آموزیم که چگونه به صدای درونی خود گوش فرا دهیم. این فرایند، به رشد و تکامل فردی کمک شایانی می‌کند.
    گروه درمانی، یک سفر مشترک است. در این سفر، ما با همدیگر همراه می‌شویم و به یکدیگر کمک می‌کنیم تا به مقصد نهایی خود برسیم. برای دریافت تراپیِ گروهی می‌توانید فرم درخواست گروه‌درمانی را پر کنید.

  • معرفی کتاب مبانی روانکاوی فروید لکان، اثر دکتر کرامت موللی

    معرفی کتاب مبانی روانکاوی فروید لکان، اثر دکتر کرامت موللی

     

    نویسنده در این کتاب تلاش کرده نظریه‌های روانکاوی لکان و فروید را در هم ادغام کند و در خلال زیرتیترهایی مرتبط با روانکاوی لکان، مفاهیم فروید را نیز بگنجاند. ذکر این نکته لازم است که فهم فروید به پیش‌زمینه‌ی خاصی نیاز ندارد اما بدون شناخت روانکاوی فروید، نمی‌شود لکان را فهمید.

    در این نوشتار از مجله تجربه زندگی به بررسی اجمالی این کتاب خواهیم پرداخت.

    پیش‌در‌آمدی بر مبانی روانکاوی فروید ـ لکان  

    موللی در این کتاب از فروید آغاز می‌کند و می‌گوید:

    «فروید در وهله‌ی اول دستگاه روان را به سه قسمت تقسیم کرده ‌بود: ضمیر ناآگاه، نیمه‌آگاه و آگاه. سپس این مدل را کمابیش کنار گذاشت و در سال 1920 به تقسیم‌بندی دیگری پرداخت که توپوگرافی دوم نام گرفته‌ است.

    مطابق این نظریه دستگاه روانی حاوی سه بخش متفاوت است: من[1]، فرامن[2] و این‌ و آنِ نفسانی[3].

    Flashback Friday by Richard Vergez

     

    این‌ و آنِ نفسانی، ساحتی ناشناخته بوده و مخزن انرژی و لذت است. این‌ و آن (نهاد) میدان مبارزه‌ی رانه‌های (غرایز) مرگ و زندگی است. ضرورت آمرانه در کسب لذت و ارضای غرایز، کارکرد اصلی آن‌ را تشکیل می‌دهد. بخشی از آن حاوی گرایش‌های ارثی، مادرزادی و احتیاجات بدنی و بخش دیگر آن واجد امور اکتسابی و جایگاه امیال سرکوب‌شده در ناآگاه است.

    Exhalation by Richard Vergez

     

    این‌ و آنِ نفسانی در ارتباط نزدیک و کشمکش‌آمیز با دو ساحت دیگر یعنی ایگو و سوپرایگو است. ایگو برای فروید ساحت نظام‌بخشی است که وظیفه‌ی میانجی‌گری میان ایدِ لگام‌گسیخته و سوپرایگو‌ی خشک و تحکم‌آمیز فرد را دارد. ارتباط با جهان خارج نیز از جمله وظایف ایگو است. به‌ دلیل چنین اهمیتی بود که روانشناسان ایگومحور هدف درمان خود را تقویت ایگو قرار دادند.»

    Being by Richard Vergez

     

    سپس برای توضیح این مبانی در کتاب با بعضی نظریه‌های لکان مواجه می‌شویم:

    «اما لکان به ‌محض ورود به عالم روانکاوی نظریه‌ای کاملاً متفاوت ‌درباره‌ی ایگو ارائه کرد. به ‎نظر او ایگوی شخص با توجه به تصویری که از همنوع خود دارد شکل می‌گیرد و این مهم قبل از هر چیز، ناشی از تصویری است که در آینه از وجود خویش به دست می‌آورد.

    در واقع ایگو حاصل میل و التفات آرزومندانه‌ی کودک است به بهترین قسمت وجود خود. ولی این بهترین، چیزی جز فریب نیست چرا که کارکرد اصلی آن حالتی اساساً کاذب داشته و ناشی از غفلت فرد نسبت به وجود خویش است. ایگو قصری برای پرورش خودشیفتگی است و اصرار بر آن، آشکارکننده‌ی چیزی جز ذات مخرب آن نیست.

    Twist by Richard Vergez

     

    نظریات لکان در باب مرحله‌ی آینه بر اساس تحقیقات علمی در مورد مواجهه‌ی حیوانات با همنوعان خود است. این مرحله مقدمات لازم را برای لکان فراهم آورد تا بعدها نظریه‌ی خود را در مورد دستگاه نفسانی کامل کند و به کشف سه وجهه‌ی اساسی در ذات انسان نایل آید:

    حیث خیالی که هسته‌ی اولیه‌ی آن همان مرحله‌ی آینه است،

    ساحت رمز و اشارت (نمادین) که حاکی از آن است که انسان واجد زبان تکلم است

    و امر واقع که همواره با ساحت رمز و اشارت در تعارض باقی می‌ماند.»

    In the flesh by Richard Vergez

    درباره‌ی نویسنده‌ی کتاب مبانی روانکاوی فروید ــ لکان

    دکتر کرامت موللی‌ زاده‌ی 1327 در شیراز، روانکاو، مترجم و نویسنده‌ی کتاب‌های مبانی روانکاوی فروید ــ لکان، ذهن و زمان، مقدماتی بر روانکاوی لکان، دایرهالمعارف روانکاوی فروید ــ لکان، واژگان لکان، واژگان فروید و چندین کتاب دیگر است.

    همچنین چندین سمت در بیمارستان‌ها و انجمن‌های روانکاوی کشور فرانسه را نیز در کارنامه‌ی خود دارد. عده‌ای از روانکاوان ایرانی به دلیل زبان گنگ و سخت و معادل‌های غریب در ترجمه‌ی کلمات از او انتقاد می‌کنند، و برخی دیگر وی را شخصی بسیار برجسته در گسترش روانکاوی و به‌خصوص روانکاوی لکانی می‌دانند.

    Walk all over me by Richard Vergez

     

    بازگشت به فروید

    موللی بخشی از کتابش را به انقلاب لکان در روانکاوی اختصاص داده است. او می‌گوید:

    «لکان با توسل به پدیدارهای بالینی و پرسش از وجود آدمی نشان می‌دهد که من نفسانی یا همان ایگو سرابی بیش نیست و کارگزاری اصلی آن چیزی جز حجاب و پرده‌پوشی نسبت به ضمیر ناآگاه نخواهد بود. من نفسانی در واقع منی متفاخر است بدین معنی که فرد با اعتبار بدان خود را عامل اصلی افکار و تصورات خویش می‌داند، از این ‌رو خصوصیت اصلی من متفاخر را می‌توان سعی در احساس تسلط و اِعمال آن دانست.

    تفکر لکان حاکی از آن است که ضمیر ناآگاه نه‌تنها مخزن غرایز حیوانی نبوده و فاقد ناموس و قاموس نیست، بلکه ذات آن در تعلق به قانون است و همان‌طور که خواهیم دید، ساختمان آن همچون ساختار زبان گفتار بوده و محدودیت جزئی از ماهیت آن است.

    Change Your Mind by Richard Vergez

     

    این ایگو است که در تلاش است که بر جهان بیرونی مسلط شود و از محدودیت و قانون بگذرد. حال آن‌که ذات آدمی در ضمیر ناآگاه اوست، یعنی در مرتبه‌ای که ورای وجود اوست.

    هرچند باید دانست که بانیان روانکاوان ایگومحور، سیستم فکری و درمانی خود را ادامه‌ی کار فروید دانسته و به‌ هیچ وجه قصد تحریف آن را نداشتند. البته تأکید بر روی ایگو امری است که در آثار فروید به صورت صریح به آن اشاره شده ‌است و اختلافات میان روانکاوان ایگومحور و لکان به دلیل تناقضاتی است که در موضع‌گیری‌های شخص فروید وجود داشته ‌است.»

    ‌برای آگاهی بیشتر درباره‌ی شعار «بازگشت به فروید» از لکان، می‌توانید مقاله‌ی دوباره برافروختن شعله را که در مجله منتشر شده‌ است، بخوانید.

    by Richard Vergez

    برخی از مفاهیم ‌مورد بحث در کتاب

    در ادامه به‌طور اختصاری به مفاهیمی می‌پردازیم که در کتاب مورد بحث قرار می‌گیرد.

     

    مفهوم تابعیت از غیر

    نوزاد به ‌قول فروید در حالتی از درماندگی به‌ سر می‌برد و ‌نمی‌تواند به‌تنهایی نیازهای خود را برطرف کند و متکی به توجه و مراقبت از سوی مادر است. کتاب برای ما روشن می‌کند که دنیای کودک عالمی است بی‌سامان و آشفته، عالمی که در آن سردی، گرسنگی، درد جسمانی و هر نیاز دیگری حالتی غیر مشخص و نامتمایز دارد.

    مادر به این بی‌سامانی‌ها شکل می‌دهد و نیازهای کودک را از هم متمایز می‌کند. تمایز نیازها و سامان‌بخشیِ مادر پاسخِ مناسبی است که به نیازهای کودک می‌دهد. اگر مادر قادر به درک صحیح این نیازها نباشد، کودک همچنان در بی‌سامانی خواهد ماند. نکته‌ی اصلی این است که برای مادر، نیاز نوزاد چیزی جز درخواست محبت نیست.

    Lost and found by Richard Vergez

    ساحت نمادین یا رمز و اشارت

    کتاب شرح می‌دهد که متفکران از دیرباز به دنبال پاسخ این پرسش بوده‌اند که آیا زبان تکلم دارای واقعیتی مختص به ذات خویش است یا آن‌که ماهیتی غیرزبانی دارد و به عالم عینی و مادی مربوط می‌شود. نظریه‌ی انگیزش، موجودیت زبان را مادی و خارجی در نظر می‌گیرد و بر این باور مبتنی است که میان کلمات و اشیای موجود در عالم خارج رابطه‌ای طبیعی و مادی وجود دارد.

    Love U by Fei A

    هرچند که زبان تکلم تنها عنصر اساسی در ایجاد ساحت رمز و اشارت نیست، بلکه خویشاوندیِ نام و نام‌خانوادگی و همچنین محرمات اجزای جدایی‌ناپذیر این ساحت‌اند. عهد و پیمان نیز پدیده‌ای متعلق به همین ساحت است، چرا‌ که نه‌تنها حاکی از احوال قلبی عمیق انسان‌هاست بلکه عنصری ثالث است که آن‌ها را از روابط رودررو و متفاخر مصون نگه ‌می‌دارد. مراسم اجتماعی و ‌تشریفاتی که به دنبال آن می‌آیند نیز جلوه‌هایی از ساحت رمز و اشارت‌اند.

    ویژگی ساحت رمز و اشارت این است که گذر از آن موجب دگرگونی عمیق فرد می‌شود و هر بار به او صورت نفسانی جدیدی می‌بخشد. هیچ‌کس نمی‌تواند از تأثیر ساحت رمز و اشارت مصون بماند. مرگ، تولد، تدفین، ارتقا به مقام مادری یا پدری، ازدواج یا طلاق، هر یک نمود و جلوه‌ای از این ساحت‌اند.

    Letter Carrier by Richard Vergez

    حیث خیالی

    ‌موللی در بخشی از کتاب، حیث خیالی را استتار حقیقت تعریف می‌کند که گریز از آن ناممکن است و تشکیل آن به دسترسی انسان به تصویر و نقش حاصل از کالبد خود وابسته است.

    لکان ‌ضمن تأکید بر رابطه‌ی مستقیم میان حیث خیالی (عالَم صورت) و ساحت رمز و اشارت (عالَم معنی) همواره آن‌ها را در تضاد با یکدیگر قرار می‌دهد تا نشان دهد اصرار در حیث خیالی چیزی جز انحراف از ذات انسان نیست.

     

    Heads in the Cloud by Richard Vergez

     

    این کتاب به چه کسانی توصیه می‌شود؟

    در این کتاب به‌خوبی می‌توان پی برد که روانکاوی بعد از فروید به چه سرنوشتی دچار شد و لکان اتوبوس روانکاوی را به چه سمت و سویی راند. دکتر موللی به‌‌خوبی مفاهیم اصلی لکان را به بحث گذاشته و آن‌ها را با فروید پیوند داده ‌است. در‌ واقع این کتاب برای کسانی که مدت مدیدی دغدغه‌شان این بوده که «لکان که بود و چه کرد؟» بسیار مناسب است و علاقه‌مندان به روانکاوی و روانشناسی می‌توانند به‌خوبی با آن ارتباط بگیرند.

    البته نقدی که بر کتاب وارد است زبان دشوار و طاقت‌فرسای آن همچون سایر آثار کرامت موللی است. ترجمه‌های منحصربه‌فرد، کلمات بی‌شمار عربی و جمله‌های سخت و پیچیده باعث شده ‌است که فهم کتاب حتی برای افراد مسلط به روانکاوی سخت باشد، با این‌حال کتاب ارزش علمی بسیاری دارد.

     

    نظر یکی از خوانندگان درباره کتاب

     

    می‌دانیم که این معرفی و خلاصه نمی‌تواند برابر با خواندن این کتابِ ارزشمند باشد. چرا که همواره مفاهیم فرویدی ــ لکانی پیچیدگی‌های مختص به خود را ‌دارند. لذا پیشنهاد ما این است که به طور کامل کتاب را مطالعه کنید.

     

    [1] Ego .

    [2] . Superego

    [3]. Id

     

     

  • معرفی کتاب «چرا آن کار را کردم؟»

    معرفی کتاب «چرا آن کار را کردم؟»

     

    «به عقیده‌‌ی بسیاری از نظریه‌پردازان روان‌پویشی، از فروید گرفته تا نظریه‌پردازان امروزی، ناهشیار حاوی همه‌ی افکار و احساساتی است که یا تحملشان برایمان خیلی دردناک است یا با اصول اخلاقی و ارزش‌هایمان در تضادند و خودانگاره‌مان را متزلزل می‌کنند. به عبارت دیگر، ما نمی‌خواهیم درباره‌ی محتوای ناهشیارمان چیزی بدانیم؛ چون اگر می‌خواستیم، از همان ابتدا آن افکار و احساسات به ناهشیار فرستاده نمی‌شدند.»

    آنچه خواندیم قسمتی بود از کتاب چرا آن کار را کردم؟ نوشته‌ی جوزف برگو که توسط حامد حکیمی به زبان فارسی ترجمه شده‌است.

     

     

    دکتر جوزف برگو روانشناس بالینی، ازدواج و خانواده‌درمانگر با بیش از سی سال سابقه‌ی کار روان‌درمانی است. او فارغ التحصیل دانشگاه UCLA بوده و مدرک کارشناسی ارشد و دکتری خود را از مؤسسه‌ی تحصیلات تکمیلی کالیفرنیا دریافت کرده ‌است. همچنین عضو هیئت‌مدیره‌ی انجمن بین‌المللی روانکاوی است و در یکی از شعبه‌های آن تدریس می‌کند.

    کتاب چرا آن کار را کردم؟ از آثار پرفروش اوست که توجه خوانندگان زیادی را در سراسر جهان جلب کرده ‌است. در ایران نیز چندین ترجمه از این کتاب وجود دارد که ترجمه‌ی حامد حکیمی در انتشارات بینش نو به چاپ چهارم رسیده‌ است.

     

    تصویر جلد کتاب زبان اصلی

     

    «دکتر برگو استعداد ویژه‌ای دارد که مفاهیم دشوار با واژگان تخصصی حرفه‌ی خود را به زبان روزمره ارائه دهد. یک منبع ارزشمند برای کسانی که به روان‌درمانی تحلیلی علاقه‌مندند اما استطاعت دریافت درمان را ندارند.»

    ــ دکتر آنا اُ.گلسر، روانشناس بالینی

     

    برگو در این کتاب نشان می‌دهد که بسیاری از رفتارهای ما، حتی آن‌هایی که به نظرمان عجیب یا نامطلوب می‌آیند، ریشه در مکانیسم‌های دفاعی روانی دارند. مکانیسم‌های دفاعی سازوکارهایی در روان هستند که ابتدا فروید و سپس دیگر اندیشمندان روان‌تحلیلی به بحث و معرفی آن‌ها پرداخته‌اند. مکانیسم‌های دفاعی ‌در نقش سپرهای روانی از ما در برابر تعارض‌ها و اضطراب‌ها محافظت می‌کنند و نقش مهمی در حفظ ثبات وضعیت روان دارند.

    Ride pass or one-way ticket? By Emma Davidsson

    «این کتاب با شیوه‌ای بسیار حساس و صریح به موضوعات پیچیده‌ی انسانی و عملکرد ذهن می‌پردازد. محتوای آن، به صداقت و حکمت موجود در این کتابِ استادانه و عاری از اصطلاحات تخصصی، در نقش مکمل روان‌درمانی، ابزاری بسیار مفید برای رشد است یا به کار کسانی می‌آید که نمی‌توانند به درمان با کیفیت دسترسی داشته باشند یا از عهده‌ی هزینه‌ی آن برآیند.»

    ــ دکتر کلی والکات راندز، روانکاو

     

    مکانیسم دفاعی چطور عمل می‌کند؟

    هنگامی که محتوای ناهشیار تلاش می‌کند تا به هشیاری فرد وارد شود، اضطرابی شدید در پی خواهد داشت که مانند زنگ خطر، مکانیسم‌های دفاعی را به کار می‌اندازد تا از آگاهی نسبت به این محتوا جلوگیری کنند. فروید در نظریات ابتدایی‌اش اعتقاد داشت که با قصد ورود سائق‌ها و محتوای ناهشیار به هشیاری، سرکوب در مقام دفاع وارد عمل می‌شود و اضطراب را پدید می‌آورد.

     

    Bravery By Emma Davidsson

     

    در‌ واقع فروید ابتدا اضطراب را محصول دفاع در نظر می‌گرفت. اما بعدها آشکارا نظرش را تغییر داد و چنین عنوان کرد که ورود یا به عبارتی، قصد ورود سائق به روان هشیار، به سبب محتوای نامطلوبی که برای فرد دارد موجب اضطراب‌ می‌شود و این اضطراب، مکانیسم‌های دفاعی را فعال می‌کند. به این ترتیب، مکانیسم‌های دفاعی با به عقب راندن محتوای ناهشیار سبب فرو نشستن اضطراب حاصله خواهند شد. این فرایند دفاعی از مهم‌ترین کارکردهای ناهشیار ذهن است کهدر اجتناب از برخی احساسات نیرومند و تهدیدکننده یا کنترل آن‌ها و همچنین حفاظت از عزت نفس فرد، عملکردی سازگارانه دارد.

    برگو معتقد است استفاده از واژه‌‌ی «دفاع» برای این فرایند چندان دقیق نیست و نمی‌تواند ماهیت انسانی آن را به‌خوبی نشان دهد. پس به نقل قولی از دانلد ملتزر اشاره می‌کند که «همه‌ی سازوکارهای دفاعی اساساً دروغ‌هایی‌اند که به خودمان می‌گوییم تا از رنج فرار کنیم.»

     

    تصویری نمادین از عملکرد مکانیسم‌های دفاعی بر جلد کتاب چرا آن کار را کردم؟

     

    مکانیسم دفاعی از کجا می‌آید؟

    مکانیسم‌های دفاعی بر اساس سرشت افراد، تجربیات ابتدایی با والدین و حتی یادگیری، در همه‌ی انسان‌ها وجود دارند و همه‌ی انسان‌ها کم‌وبیش از طیف وسیعی از آن‌ها استفاده می‌کنند. با این حال یک یا چند دفاع به‌خصوص می‌تواند وارد سیستم منشی یک فرد شود و اساس ساختار شخصیتش را تشکیل دهد.

     

    Laundry day for protection By Emma Davidsson

    برگو در فصل دوم کتاب پلی به مسائل روانی دوران کودکی می‌زند و تلاش می‌کند به طور خلاصه و با بیانی قابل فهم نشان دهد روابط و حوادث ابتدایی زندگی چطور می‌توانند در پررنگ شدن حضورِ یک یا چند دفاعِ به‌خصوص، نقشی اساسی و زیربنایی در روان فرد ایفا کنند. در این فصل تجربیات اولیه در سه دسته‌ی کلی استقلال/ وابستگی، ابراز هیجان و عزت نفس دسته‌بندی می‌شوند تا با اشاره به آن‌ها در فصل‌های بعد، علت استفاده از دفاع توسط افراد قابل درک باشد. نویسنده با ارائه‌ی مثال‌هایی از دو سر طیف هر دسته‌، در مجموع شش زیرگروه ارائه می‌دهد که مخاطبان با همذات‌پنداری با هر زیرگروه بتوانند مطالب کتاب را با مسائل زندگی خود پیوند بزنند.

     

    The final fight By Emma Davidsson

    آیا استفاده از مکانیسم دفاعی می‌تواند نامطلوب شود؟

    آنا فروید از جمله کسانی بود که به بسط و معرفی انواع مکانیسم‌های دفاعی پرداخت. هر یک از آن‌ها در فرایند دفاع روانی نقشی دارند که بر اساس عملکرد سازگارانه و میزان تحریف واقعیت، به دو دسته تقسیم می‌شوند: دفاع‌های نابالغانه (اولیه) و دفاع‌های بالغانه (ثانویه). ‌به طور طبیعی استفاده‌ی هرچه بیشتر از مکانیسم‌های بالغانه و انعطاف در بهره بردن از این مکانیسم‌ها رابطه‌ای مثبت با سلامت روان خواهد داشت.

     

    Bent not broken By Emma Davidsson

     

    رهایی از رنج در بسیاری از مواقع می‌تواند مفید و سازگارانه باشد و به بهبود عملکرد فرد در زندگی و حفظ ثبات و تمامیت روان کمک کند. اما گاهی راه رهایی از این رنج‌های مزمن از مسیر شکستن همین دفاع‌ها می‌گذرد و لازم است فرد یکراست و بی‌واسطه با احساسات و افکار خود روبه‌رو شود. اولین گام برای چنین عملی شناخت مکانیسم‌های دفاعی و نحوه‌ی عملکرد آن‌هاست تا فرد بتواند متوجه نقش خود در حوادث زندگی و احساساتی شود که تجربه می‌کند؛ این یکی از مهم‌ترین دستاوردهای رسیدن به بینش در جلسات روان‌درمانی ا‌ست.

     

    این کتاب چطور می‌تواند به ما کمک کند؟

    برگو در کتاب حاضر تلاش می‌کند ضمن معرفی فرایند دفاع روانی و مکانیسم‌های دفاعی، به زبان ساده توضیح دهد چرا و چگونه رنج را از خود دور می‌کنیم و این عمل چه پیامدهایی می‌تواند داشته باشد. مکانیسم‌های دفاعی می‌توانند چراغ‌های راهنمایی باشند که به ما نشان می‌دهند چگونه می‌توانیم به عمق ذهن خود نفوذ کنیم و الگوهای رفتاریمان را بهتر درک کنیم.

     

     

    آنچه نگارش برگو را در این کتاب منحصربه‌فرد می‌کند، بیان مفاهیم عمیق روانشناختی با زبان ساده و نزدیک به زندگی روزمره، در کنار ارائه‌ی نظریات نظریه‌پردازان بزرگ و اطلاعات علمی روانشناختی است. برگو تلاش می‌کند ضمن قابل فهم کردن این مفاهیم، دچار تقلیل در ارزش معنایی آن‌ها نشود و با ارائه‌ی مثال‌هایی از مراجعان خود و شرح زندگیشان، مسئله را ملموس‌تر کند.

     

    کتاب از سه بخش تشکیل می‌شود:

    • بخش اول مفهوم دفاع روانی را در سه فصل شرح می‌دهد و ضمن پیوند آن به مسائل روانی دوران کودکی، به بسط سازوکاری که در این عمل جریان دارد و نقشی که می‌تواند در شخصیت افراد داشته باشد، می‌پردازد.

     

    Defense mechanism By Emma Davidsson

     

    • بخش دوم کتاب به صورت گزیده ده مکانیسم دفاعی را معرفی می‌کند و با ارائه‌ی مثال و اشاره به نظریات روانشناختی ضمن توصیف عملکرد هر‌یک در زندگی روزمره، آن‌ها را به شش زیرگروهی که در بخش یک شرح داده است، پیوند می‌زند. مخاطبی که  بتواند خود را در یک (یا چند تا) از این زیرگروه‌ها جای دهد، با شناخت مکانیسم زیربنایی هر رفتار به خودآگاهی مفیدی دست پیدا خواهد کرد.

     

    Think By Emma Davidsson

     

    • شناخت و درک سیستم روان و آنچه در پس احساسات و رفتار خود و دیگران می‌گذرد، دستاورد مهمی محسوب می‌شود اما همه‌ی راه نیست. بنابراین در بخش سوم، درباره‌ی مسیر رسیدن به آگاهی و عبور از مکانیسم‌های دفاعی بحث می‌شود. اینکه فرد چطور می‌تواند با بینش پیدا کردن نسبت به رخدادهایی که در سیستم ناهشیارش در جریان است، بر عملکرد خود مسلط‌تر و با شیوه‌ی اصیل‌تری با احساساتش مواجه شود.

     

    To my daughters By Emma Davidsson

     

    همان‌طور که گفته شد، مکانیسم‌های دفاعی عملکرد مفیدی در روان ناهشیار ما دارند و هدف به هیچ وجه حذف کامل آن‌ها نبوده و چنین مقصودی امکان‌پذیر هم نیست. هدف این است که فرد با سلاح آگاهی بتواند حق انتخاب ‌خالص‌تری برای رفتارش داشته باشد و روابطش را بهبود بخشد.

     

    سخن آخر

    نوآوری جالبی که در  تمام فصل‌های کتاب دیده می‌شود، ارائه‌ی تمرین‌هایی در انتهای هر فصل است. خواننده می‌تواند مرتبط با موضوعی که در هر فصل مطرح می‌شود، با پاسخ به پرسش‌های انتهایی به تأمل در خویشتن بپردازد و وجود این مکانیسم‌ها را در روان و رفتار خود ردیابی کند. نویسنده به مثابه یک کارآگاه روان، حتی واکنش‌های مخاطبان بعد از خواندن تمرین‌ها را پیش‌بینی کرده و به‌نوعی تلاش می‌کند مقاومت‌هایی که در جلسه‌ی روان‌درمانی پدید می‌آیند را دور بزند. البته خواندن کتاب با تجربه‌ی روان‌درمانی قابل قیاس نیست ولی آگاهی قدم بزرگی در مسیر درمان است و مطالعه‌ی این اثر می‌تواند هم برای متخصصان روانشناسی و هم برای هر کسی که می‌خواهد درک بیشتری از فرایندهای ناهشیار ذهن خود داشته باشد، مفید و آموزنده باشد.

     

    منابع

     

     

  • چگونه روان درمانگر انتخاب کنیم؟

    چگونه روان درمانگر انتخاب کنیم؟

    چگونه روان‌درمانگر انتخاب کنیم؟

     

    تراپیست حرفه‌ای را به همین راحتی‌ها نمی‌شود پیدا کرد. مخصوصا وقتی از واژه‌های مبهمی مثل «خوب» استفاده می‌شود، نمی‌دانیم خوب دقیقاً یعنی چه؟ اگر مثل بقیه دلمان را نشکند و یک‌جورهایی نایس باشد یعنی تراپیست خوبی است؟ ما در اتاق تراپی از رازهای مگو و مسائل خصوصی‌مان می‌گوییم، هزینه، وقت و انرژی زیادی را هم باید به آن اختصاص بدهیم. همه‌ی این موارد کافی هستند تا در انتخاب تراپیست دقت کنیم و معیارهایی را در نظر بگیریم. کتاب چگونه روان درمانگر انتخاب کنیم، چند راه عینی و واضح را برای شناسایی تراپیست متخصص پیش‌روی ما می‌گذارد که برای هرکسی راه‌گشا است. در این متن به معرفی این کتاب کاربردی می‌پردازیم.

    بهترین جمله‌ی کتاب

    «تراپیست نداشتن از کار کردن با یک تراپیست غیرمتخصص به‌مراتب بهتر است!» این بهترین جمله‌ی کتاب است. البته می‌شود از دو زاویه نگاه کرد. اینکه اصلاً تراپیست حرفه‌ای وجود ندارد، پس بهتر است قید درمان را بزنیم یا بگوییم تراپیست مجرب وجود دارد اما پیداکردن او راه و روش‌هایی دارد که باید از طریق همان راه‌‌ها پیش رفت.

    کتاب خیلی سریع سراغ هدف تراپی می‌رود و به «تحقق کامل ظرفیت‌های فرد» اشاره می‌کند؛ چیزی شبیه به شفیره‌ای که به پروانه تبدیل می‌شود!

    نویسنده، روی تراپی فردی درمانگران تأکید می‌کند و همین موضوع برای خوانندگانی که اطلاعی از تراپی ندارند، راهنمای خوبی است. بله! اولین و مهم‌ترین آیتمی که لازم است برای انتخاب تراپیست درنظر بگیرید، این است که او خودش درمان شده‌باشد. کتاب این باور عمومی که تراپیست باید توصیه‌ای برایمان داشته‌باشد را هم زیر سؤال می‌برد و می‌گوید اگر با توصیه و قضاوت مواجه شدید، پیشِ آن تراپیست نروید.

    چند قانون سرانگشتی برای انتخاب تراپیست

    نویسنده برای آنکه بدانید تراپیست می‌تواند به شما کمک کند، چند سؤال مهم و قانون سرانگشتی را مطرح می‌کند. مثلا:

    • آیا می‌توانید با تراپیست خود، ارتباط درمانی برقرار کنید؟
    • بعد از مدتی احساس تغییر را تجربه می‌کنید؟
    • تعبیرهایی که تراپیست به شما ارائه می‌دهد، چقدر متناسب و بامعنا هستند؟

    علت‌های شکست تراپی

    تراپی می‌تواند به دلایل مختلفی شکست بخورد اما تراپیست هم در این شکست نقش دارد. مثلا درمانگری که از دنیای مراجعش جدا افتاده باشد و به او واکنش نشان نمی‌دهد، کمک مؤثری هم از دستش برنمی‌آید. (البته منظور نویسنده، واکنش‌‌های افراطی به هر محتوایی نیست. کتاب از تراپیستی می‌گوید که مراجع به او فحاشی می‌کند، اما چون مراجع این کار را انجام داده‌است، فکر می‌کند باید هیچ واکنشی نشان ندهد. درحالی‌که سیمینگتن تأکید می‌کند که «میان حس‌کردن چیزی و نحوه‌ی پردازش آن احساس، تفاوت‌هایی وجود دارد.)

    تراپیست نالایق چه کسی است؟

    • تراپیست اغواگر (ملاک‌هایی برای تشخیص تراپیست اغواگر وجود دارد که در این کتاب به آنها اشاره شده‌است.)
    • تراپیست بازتاب‌دهنده (تراپیستی که بدون تأمل فقط حرف‌های مراجعش را بازتاب می‌دهد و هیچ نتیجه‌ی مفیدی برای او ندارد.)
    • تراپیست تبانی‌کننده (تراپیستی که به شما می‌گوید همه‌چیز خوب است و با این میل شما برای خوب‌بودن تبانی می‌کند.)

    تراپیست خوب چه کسی است؟

    سیمینگتن، تراپیست خوب را به گوگرد احمر تشبیه می‌کند و می‌گوید «حتا اگر از شما دور باشد یا هزینه بیشتری بگیرد بازهم به جست‌وجویش می‌ارزد.» تراپیست خوب از نظر نویسنده، فردی است که آموزش‌های لازم را دریافت کرده‌باشد، خودش درمان شده‌باشد و کمک کند بیمار ظرفیت‌های درونی‌اش را بیدار کند. بعد این سوال را مطرح می‌کند «آیا تراپیست به من کمک کرده تا از زیر بار افسردگی بیرون بیایم و دوباره با زندگی روبه‌رو شوم؟ اگر اینطور نیست، شاید وقت آن رسیده باشد که تراپیست دیگری انتخاب کنید.»

    این مثال برای کسانی مفید است که شنیده‌اند درمان تحلیلی طولانی است و سال‌هاست پیش درمانگرشان می‌روند، اما هنوز تغییری احساس نمی‌کنند و این موضوع را به زمان‌بَربودن درمان تحلیلی ربط می‌دهند. به‌هرحال حتا در درمان‌های طولانی‌مدت هم مراجع تاحدی متوجه تغییرات می‌شود و قرار نیست فرآیند تراپی تا ابد بدون نتیجه ادامه داشته‌باشد.

    نویسنده کتاب کیست؟

    نویل سیمینگتن روانپزشک و روانکاو کودکان است و از سال 1999 تا 2002 رئیس انجمن روانکاوی استرالیا بوده‌است. او درحال‌حاضر در سیدنی کار می‌کند و کتاب‌هایی هم در حوزه‌ی روانکاوی منتشر کرده‌است.

    کتاب، ترجمه‌ی روانی دارد و می‌توانید تمام ۹۰ صفحه‌اش را در یک نشست بخوانید. لحن آن ساده است و انواع درمانگران را با تصویرهای ساده به خواننده نشان می‌دهد. خواندنِ کتاب «چگونه روان درمانگر انتخاب کنیم» را به همه‌ی کسانی پیشنهاد می‌کنیم که می‌خواهند یک دیدِ کلی نسبت به انتخاب تراپیست حرفه‌ای داشته‌باشند.

    مشخصات کتاب

    مقدمه: انفجار روان‌درمانی

    فصل اول: هدف روان‌درمانی

    فصل دوم: روان‌درمانی چگونه کار می‌کند؟

    فصل سوم: وظایف درمانی

    فصل چهارم: چرا درمان شکست می‌خورد؟

    فصل پنجم: درمانگر نالایق

    فصل ششم: تعریف درمانگر خوب

    بخشی از کتاب چگونه روان‌درمانگر انتخاب کنیم؟

    «دشوارترین چیز درباره‌ی تغییر این است که تغییرکردن خواه یا ناخواه به معنای اذعان به این نکته است که شیوه‌ای که تا آن لحظه در حبسش زندگی می‌کردید، شیوه‌ای نامناسب بوده‌است. درک زمان تلف‌شده به شدت دردناک است، به‌خصوص وقتی که درمی‌یابید که هرگز نخواهید توانست دوباره آن زمان را به دست بیاورید.»

  • کتاب روابط ابژه‌ای در زندگی و کار ملانی کلاین

    کتاب روابط ابژه‌ای در زندگی و کار ملانی کلاین

     

     در این یادداشت به معرفی این کتاب ارزشمند می‌پردازیم و سعی داریم به سیر تاریخی کتاب وفادار بمانیم. مقدمه‌ی کتاب با گاه‌شماری تفصیلی، از سال‌ 1882 مصادف با تولد کلاین تا سال 1960، مراسم تدفین او، آغاز می‌شود. همین چند صفحه کافی‌ست تا مسیر پرچالش او را در سیر زندگی‌اش از نظر بگذرانیم و به اهمیت خواندن اندیشه و نظریات کلاین پی ببریم.

     

    ملانی کلاین؛ یک روانکاو کودک پیشرو

    سال 1918، آن زمان که در پنجمین کنگره‌ی روانکاوی در آکادمی علوم مجارستان، زیگموند فروید مقاله‌اش را می‌خواند، او رو در روی این پایه‌گذار بلندمرتبه نشسته بود. ملانی کلاین، کسی که پس از این لحظه‌ی استثنائی، مسیر زیگموند فروید را ادامه داد و بر اهمیت نخستین رابطه‌ی نوزاد با مراقبان اصلی‌اش، تأکید کرد.مسیر چالش برانگیز کلاین، در نهایت او را تبدیل به یک روانکاو کودک پیشرو کرد که تا به امروز تأثیرگذاری جهانی دارد. او با تأکید بر اهمیت نخستین تجربیات کودکی در جهان احساسی ما در بزرگسالی، مسیر روانکاوی را تغییر داد و در نهایت نخستین اثر نظری‌اش، روانکاوی کودکان، در سال 1931 در انگلستان و آلمان منتشر شد.

    مقالات ملانی کلاین

    • تکنیـک بـازی‌درمانی
    • یادداشت‌هایی دربـارۀ برخـی سـاز و کارهـای اسـکیزوئید
    • سهم‌آوردی در پدیدآیی روانی حالات شیدایی_افسردگی
    • عقده‌ی ادیپ در نور اضطراب‌های اولیه
    • اهمیت نمادسازی در رشد «من» (Ego)

    تکنیک بازی‌‌درمانی

    دوازده فوریه 1953، در بخش روانپزشکی کودک، ملانی کلاین از تجربه‌ی اولین مراجعش می‌گفت. فریتز، پسر پنج ساله‌ای که به گفته‌ی خود کلاین برای درمانش از قوانین تخطی کرده است! چراکه در آن زمان اصل پذیرفته شده چنین بود که تفاسیر باید با خساست بیان شوند؛ هرچند که تلاش روانکاو، کاوش ناخودآگاه است اما روانکاوان به استثناء موارد اندک به عمق ناخودآگاه نفوذ نمی‌کردند زیرا در آن زمان و در سال‌های پس از آن، تنها کودکانی که در مرحله‌ی نهفتگی یا بعد از آن قرار داشتند را مناسب روانکاوی می‌دانستند.

    تاریخچه‌ی بازی‌درمانی

    تاریخ شروع تکنیک بازی‌درمانی را می‌توان با همین مراجع، فریتز، پیوند زد زیرا درمان در منزل کودک و با استفاده از اسباب‌بازی های خود او انجام می‌شد. فریتز، خیال‌پردازی‌ها، اضطراب‌ها و دفاع‌هایش را بیشتر از طریق بازی ابراز می‌کرد و نهایتاً این شیوه‌ی تفسیر کلاین به تکنیک او بدل شد چراکه معتقد بود نمادگرایی و تفسیر رفتار کودکان در طی همین بازی‌هاست. روانکاوی بازی، نشان داد قابلیت استفاده از نمادها به کودک، این امکان را می‌دهد علاوه بر علاقه‌مندی‌ها و خیال‌پردازی‌ها، اضطراب و احساس گناه را به اشیایی غیر از انسان انتقال دهد.

    یادداشت‌هایی دربـارۀ برخـی سـاز و کارهـای اسـکیزوئید

    مقاله‌ی دیگری از کلاین که در این کتاب مفصل در مورد آن صحبت شده است یادداشت‌هایی درباره‌ی سازوکارهای اسکیزوئید است که ماهیتی شبیه به یادداشت‌های اولیه دارد. کلاین در این مقاله به فرضیه‌هایی که به نخستین مراحل رشد مرتبط هستند پرداخته است. به عقیده‌ی کلاین در اوایل نوزادی اضطراب‌هایی که از ویژگی‌های روان‌پریشی هستند ظهور می‌کنند و باعث تشکیل سازوکارهای دفاعی می‌شوند و این سازوکارها تأثیر قابل‌توجهی بر تمامی جنبه‌های رشد ازجمله رشد من، فرامن و روابط ابژه‌ای دارد.

    سهم‌آوردی در پدیدآیی روانی حالات شیدایی-افسردگی

    در این مقاله کلاین سعی کرده است مفهوم وضعیت دپرسیو نوزادی را معرفی کند و ارتباط این وضعیت با حالت شیدایی و افسردگی را توضیح دهد. کلاین در این مقاله تأکید کرده است که وضعیت دپرسیو مرحله‌ای مهم در رشد کودک محسوب می‌شود. در مراحل اولیه‌‌ی رشدی است که فانتزی‌های شیدایی آغاز می‌شوند و نوزاد از این فانتزی‌ها برای مبارزه با وضعیت دپرسیو استفاده می‌کند. رشد بهنجار و توانایی عشق ورزیدن تا حد زیادی به این مسئله بستگی دارد  که «من» نوزاد چگونه از این مرحله عبور می‌کند. مقاله همچنین به‌طور مفصل به موضوع همانندسازی با ابژه‌ی محبوب و درون‌فکنی آن پرداخته است و همچنین این موضوع که شکست در این امر می‌تواند به اختلالات روان‌پریشانه‌ی حالت‌های دپرسیو یا شیدایی یا پارانویا بینجامد. در پایان به روش‌هایی برای پایان‌دادن به رنج‌های مرتبط با وضعیت دپرسیو اشاره کرده است.

    مقاله‌ی سوگواری و رابطه‌ی آن با حالت‌های شیدایی-افسردگی

    کلاین از مقاله‌ی سوگواری و مالیخولیای فروید الهام گرفته و معتقد است بین واقعیت‌آزمایی در سوگواری طبیعی و فرایندهای اولیه‌ی ذهن، ارتباط نزدیکی وجود دارد. وی همچنین گریزی به مقاله‌ی «سهم‌آوردی در پدیدآیی روانی حالات شیدایی-افسردگی» زده و توضیح می‌دهد که چگونه در سوگواری وضعیت دپرسیو کودک دوباره فعال می‌شود و روانکاو در این موقعیت چه می‌کند.

    عقده‌ی ادیپ در نور اضطراب‌های اولیه

    کلاین در این مقاله با ارائه‌ی دو نمونه شرح‌حال بالینی کامل به برخی از موقعیت‌های اضطرابی اولیه اشاره کرده و ارتباط آن‌ها را با عقده‌ی ادیپ نشان می‌دهد. بعد از تحلیل کیس‌ها خلاصه‌‌ی نظری خود را مطرح کرده است که مربوط به مراحل اولیه‌ی عقده ادیپ در هردو جنس، رشد ادیپی در پسربچه و رشد ادیپی در دختربچه است. وی همچنین نتیجه‌گیری‌های خود را با نظریه‌ی کلاسیک فروید در رابطه با عقده ادیپ مقایسه کرده است (مقاله‌ی اختلاف نظریات ملانی کلاین و فروید نیز به فهم بیشتر کمک می‌کند).

    اهمیت نمادسازی در رشد«من» (Ego)

    کلاین معتقد است نمادگرایی علاوه بر اینکه پایه و اساس تمام فانتزی‌ها و والایش است، رابطه‌ی سوژه با واقعیت نیز بر این اساس ساخته می‌شود. این مقاله بر پایه‌ی این فرض قرار دارد که در رشد روانی مرحله‌ای بدوی وجود دارد که در طی آن سادیسم در تمام منابع مختلف لذت لیبیدویی فعال و تعارض ادیپی شروع می‌شود. وی همچنین در این مقاله به نظریات فروید و فرنزی در این موضوع اشاره کرده است. کلاین در این مقاله با ارائه‌ی کیس بالینی و تحلیل آن به فرضیه‌هایی در ارتباط با افراد طبیعی، روان‌رنجور و روان‌پریش پرداخته است.

    یادداشت‌های شخصی ملانی کلاین

    • سوگواری
    • بهار
    • مشاهداتی پس از عمل جراحی

    سوگواری؛ داستان کوتاهِ ناتمامی که منتشر نشد

    این متن بریده‌ای از قسمت پایانی داستان کوتـاه ناتمام و منتشرنشده‌ای است کـه ملانی کلاین در سال 1913 نوشت. در این داستان زنی که باور دارد ساعت مرگش نزدیک است، بـرای دوستش اعتراف می‌کند که زندگی زناشویی‌اش تـا چه حد برایـش رضایت‌بخش نبوده. او همچنین از دوستش درخواست می‌کند یک ساعت شادمانی و رضایت جنسی را به او ارزانی کند.

    مشاهداتی پس از عمل جراحی

    کلایـن ایـن یادداشت را پـس از عمل جراحی کیسـه‌ی صفـرا بـر اساس تجربه‌اش از بیهوشی و جراحی تهاجمی که آن را شبیه به بازگشت به شرایط وابستگی کودکی می‌دانست، نوشته است.

  • معرفی کتاب فلسفه ترس لارس اسوندسن؛ چرا می‌ترسیم؟

    معرفی کتاب فلسفه ترس لارس اسوندسن؛ چرا می‌ترسیم؟

     اما اگر قدری در سکوت بنشینیم و به صدای ترس گوش دهیم، متوجه می‌شویم که او هم حرف‌هایی برای گفتن دارد. این حس را باید به رسمیت شناخت و به آن زمان داد و وقتی صدای ترس را می‌شنویم، درباره روانمان هم چیزهای بیشتری می‌فهمیم.

    لارس اسوندسن در کتاب فلسفه ترس نشر گمان، روی این حس دست گذاشته و ترس را زیر ذره‌بین برده است.

    درباره کتاب فلسفه ترس

    دوربین‌های مداربسته. خطوط امنیتی فرودگاه‌ها، ویترین‌های محافظت شده مغازه‌ها… ما مظاهر ترس‌های اجتماعی را هر روزه می‌بینیم و گزارش‌های خبری که مرتب در مورد آخرین خطرات خانگی یا افزایش سطح تهدیدات تروریستی هشدار می‌دهند، احساس عذاب قریب‌الوقوع را به طور مداوم در ما تقویت می‌کنند. در فلسفه ترس، لارس اسوندسن به بررسی زیربنای این احساس قدرتمند می‌پردازد. او به بررسی این موضوع می‌پردازد که چگونه و چرا ترس خود را به هر جنبه‌ای از زندگی مدرن القا کرده است.

    پیشنهاد می‌کنیم این مطلب را هم در مجله تجربه زندگی بخوانید: روبه‌رو شدن با ترس‌ها

    اسوندسن به کاوش در ماهیت ترس در علم، سیاست، جامعه‌شناسی و ادبیات می پردازد. او زیست‌شناسی پشت این احساسات را بررسی می‌کند، از علم اعصاب زیربنای غریزه «جنگ یا گریز» ما گرفته، تا اینکه ترس چگونه ما را وادار می‌کند اقدامات غیرمنطقی را در تلاش برای به حداقل رساندن خطر انجام دهیم.

    هر آن کس که بتواند ترس را در جامعه در مهار خود داشته باشد، دیگر پس از آن به راحتی مهار و زمام کل جامعه را در دست می‌گیرد.

    از متن کتاب فلسفه ترس، نوشته لارس اسوندسن

    کتاب سپس به حوزه‌های سیاسی و اجتماعی می‌رسد و نقش ترس را در فلسفه‌های ماکیاولی و هابز، ظهور جامعه ریسک مدرن و اینکه ترس چگونه اعتماد اجتماعی را از بین برده است، بررسی می‌کند. سرگرمی‌هایی مانند نمایش تلویزیونی عامل ترس، رقابت‌های ورزشی شدید و استفاده سیاسی از ترس در جنگ علیه ترور در حال انجام، همگی زیر نظر کاوشگر اسوندسن قرار می‌گیرند، زیرا او در این مورد تحقیق می‌کند که آیا ما می‌توانیم خودمان را از این زنگ خطر مستمر جدا کنیم یا نه.

    اسوندسن در نهایت برای رسیدن به امکان آینده‌ای روشن‌تر و کمتر ترسناک، استدلال می‌کند. او پرده‌ای را که خطرات خیالی و واقعی را می‌پوشاند، کنار می‌زند و ما را مجبور می‌کند با ترس‌های خودمان و اینکه چرا به آن‌ها چسبیده‌ایم، مقابله کنیم.

    بخش‌هایی از کتاب فلسفه ترس

    کتاب فلسفه ترس علاوه بر پیش‌گفتار، ۷ فصل دارد که به ترتیب عبارتند از: فرهنگ ترس، ترس چیست، ترس و خطر (ریسک)، جذابیت ترس، ترس و اعتماد، سیاست ترس و فراسوی ترس.

    در بخشی از این کتاب می‌خوانیم:

    برای آن که ترس خودش را عیان کند، تهدیدی که به تصور درمی‌آید باید جدی باشد. من علاوه بر احساس خطر باید معتقد باشم که به این راحتی نمی‌توان از این خطر اجتناب کرد. البته ممکن است در حالتی قرار بگیریم که شبیه ترس است اما نتوانیم بگوییم که آن چیزی که ما را می‌ترساند چیست. در این صورت بهتر است این حالت را به جای ترس اضطراب بنامیم. ترس و اضطراب دو حالت بسیار نزدیک و مرتبط به هم هستند. در هر دو حالت، اندیشه خطر یا صدمه احتمالی وجود دارد. اما تهدید می‌تواند کاملا خاص و واضح، یا به عکس گنگ و مبهم باشد. یکی از تمایزات معمول میان ترس و اضطراب دقیقا همین است که ترس همیشه از یک چیز معین و مشخص است، حال آن که در اضطراب چنین نیست.

    درباره لارس اسوندسن نویسنده

    لارس اسوندسن (Lars Svendsen) ۵۳ ساله و استاد گروه فلسفه در دانشگاه برگن نروژ است. او کتاب‌های فلسفی مختلفی چون فلسفه ترس، فلسفه تنهایی، فلسفه ملال، کار و فلسفه مد (فشن) را به نگارش درآورده است که تاکنون در سطح جهان مورد استقبال خوانندگان قرار گرفته و به بیش از ۲۵ زبان ترجمه شده‌اند.

    اسوندسن در نگارش آثار خود، دست روی موضوعاتی می‌گذارد که گاه آنقدر ساده و روزمره شده‌اند که مردم فراموش می‌کنند به معنا و مفهوم پس آن‌ها بنگرند. زبان او هم به همان اندازه همه‌فهم و دربرگیرنده و ساده است تا آن واهمه همیشگی را که مردم از خواندن کتاب‌های فلسفی دارند، از آن‌ها بگیرد. از همین رو نشر گمان هم در این مجموعه کتاب‌های خود، عنوان مجموعه را «تجربه و هنر زندگی» گذاشته است تا در آن به کتاب‌هایی با رنگ و بوی فلسفی بپردازد که به تجربه و هنر زندگی می‌پردازند و از آن صحبت می‌کنند.

    کتاب‌های این مجموعه به هر آن کسی که به دنبال نگاهی دقیق‌تر و موشکافانه‌تر به ابعاد مختلف زندگی است، کمک می‌کند.

    برای خرید نسخه الکترونیکی این کتاب از وب‌سایت طاقچه اینجا کلیک کنید.

    پیشنهاد می‌کنیم چنانچه این کتاب را خوانده‌اید، نظرتان را در خصوص آن در بخش کامنت‌های همین مطلب با ما و دیگر خوانندگان مجله تجربه زندگی به اشتراک بگذارید.