مرکز تجربه زندگی

دسته: چهره ها

چهره‌های روانکاوی؛ زندگی، اندیشه و میراث روانکاوان و روان‌درمانگرانی که مسیر این رشته را ساختند.

  • زندگی نامه کارل گستاو یونگ

    زندگی نامه کارل گستاو یونگ

    کارل گوستاو یونگ Carl Gustav Jung ( 26 جولای 1875 – 6 ژوئن 1961) روان‌پزشک سوئیسی و پایه گذار روانشناسی تحلیلی بود. رویکرد منحصر به فرد و تأثیرگذار یونگ، بر فهم روان با استفاده از کشف دنیای رویا، هنر، عرفان، دین‌های جهان و فلسفه تأکید می‌کرد.

     

    کارل گوستاو یونگ در کودکی، دهه 1880

    زندگی نامه کارل گستاو یونگ

    هرچند او اولین کسی نبود که رویاها را تحلیل کرد اما تبدیل به یکی از شناخته شده‌ترین پیشگامان در تحلیل رویا شد. اگرچه در بیشتر طول حیاتش، او یک روانشناس نظریه پرداز و بالینگر بود، اما سال‌های زیادی از زندگی‌اش نیز صرف جستجو در زمینه‌های دیگر شد؛ فلسفه‌ی شرق در برابر فلسفه‌ی غرب، علم کیمیا، ستاره شناسی، جامعه شناسی و همچنین ادبیات و هنر.

    یونگ تعادل برقرار کردن را نیز مهم می‌دانست، او اخطار داد که انسان مدرن بیش از اندازه بر علم و عقل تکیه می‌کند در حالی که می‌تواند از آمیختن این دو با روحانیت و توجه به حیطه‌های ناهشیار سود ببرد. با این حال، نظریات یونگ معمولا در برنامه‌های تدریس دانشکده‌های روانشناسی مهم دنیا نیست اما گاهی در برنامه‌های درسی دانشکده‌های علوم انسانی می‌توان آن‌ها را یافت.

    بسیاری از مفاهیم پایه‌ای روانشناسی در اصل توسط یونگ مطرح شده اند:
    • کهن الگو
    • ناهشیار جمعی
    • عقده
    هم‌زمانی

    آشنایی یونگ با روانکاوی و فروید

    یونگ سی ساله بود که کار مطالعاتی‌اش درباره تداعی کلمات را برای زیگموند فروید به وین فرستاد. شش ماه بعد فروید که در آن زمان 50 ساله بود، با ارسال تازه‌ترین مقالات منتشر شده‌اش به زوریخ به یونگ پاسخ داد؛ رخدادی که سرآغاز مکاتبات و همکاری‌هایی شد که شش سال تداوم یافت و سرانجام، کمی پیش از جنگ جهانی اول در ماه می سال 1914 خاتمه یافت؛ زمانی که یونگ از سمت ریاست انجمن بین المللی روانکاوی خارج شد.

     

     

    امروزه یونگ و فروید بر دو وجه متفاوت از به اصطلاح «امپراطوری ذهن» فرمانروایی می‌کنند؛ طرفداران هر یک از این امپراطوری‌ها اصرار دارند تاثیری که این دو نفر در سال‌های مهم حیاتشان بر یکدیگر گذاشته‌اند کمرنگ کنند. در سال 1906 دیگر روانکاوی به عنوان یک رویکرد وجود نداشت. یونگ که با خواندن کتاب «روان‌پریشی جنسی»، نوشته‌ی کرافت-ابینگ، استاد دانشگاه وین، به روانپزشکی علاقمند شده بود، به عنوان پزشک زیر نظر اوگن بلولر در دانشکده پزشکی بورگزلی کار می‌کرد و در آنجا با خواندن کتاب (1900) و همچنین از طریق یکی از طرفداران روانکاوی، با ایده‌های فروید درباره ناهشیار آشنا شده بود .

    در آن زمان فروید بیش از هر چیز نیاز به همکاران و شاگردانی داشت که به نظریات او را گسترش دهند. بورگزلی، کلینیکی شناخته شده در زوریخ بود و یونگ به عنوان پزشکی جوان و پراشتیاق در آنجا در حال رشد بود. مشکل دیگر فروید این بود که طرفداران او در وین، که از قضا تعدادشان در حال رشد بود، تقریبا همگی یهودی بودند؛ در حالی که یونگ و بلولر یهودی نبودند (این گسترش کار فروید را آسان‌تر می‌کرد).

    در سال 1908، یونگ ویراستار موسسه‌ی تازه تاسیس شده‌ی سالنامه‌ی پژوهش‌های روانکاوی و آسیب شناسی بود؛ سال بعد، یونگ به همراه فروید و ساندور فرنزی به آمریکا رفت تا اخبار روانکاوی را منتشر کند و در سال 1910 یونگ رئیس انجمن بین المللی روانکاوی شد. در حالی که یونگ بر روی کتاب تغییرات و نمادهای لیبیدو (نمادهای انتقال کار می‌کرد، تنش‌ها میان او و فروید در حال شدت گرفتن بود؛ اختلاف بر سر ماهیت لیبیدو و دین در این تنش نقش مهمی بازی می‌کردند.

     

    جمعی از روانشناسان برجسته که یونگ و فروید هم در این جمع هستند، سال 1909

    در سال 1912 این تنش‌ها به اوج خود رسید. زمانی که فروید برای ملاقات همکارش ، لودویگ بینزوانگر در کروزلینگن به زوریخ آمد و به یونگ قرار ملاقاتی را اختصاص نداد، یونگ احساس تحقیر شدن کرد؛ واقعه ای که یونگ از آن در زندگی نامه‌ی خود نوشت خود در آن زمان با عنوان ژست کروزلینگن (gesture of Kreuzlingen) یاد کرد.

    کمی پس از آن، یونگ مجددا به آمریکا سفر کرد و سخنرانی فوردهام را ارائه کرد، که به عنوان تئوری روانکاوی منتشر شد و شامل دیدگاه‌های مخالفی از طرف یونگ درباره‌ی ماهیت لیبیدو می‌شد.

    یونگ و فروید شخصا برای آخرین بار در سپتامبر سال 1913 یکدیگر را در چهارمین کنگره‌ی انجمن بین المللی روانکاوی در مونیخ ملاقات کردند. یونگ در باب تایپ‌های روانشناختی درون‌گرایی و برون‌گرایی در روانشناسی تحلیلی صحبت کرد، این بحث، مقدمه‌ی برخی از مفاهیم کلیدی‌ شد که در طول نیم قرن بعد کار یونگ و فروید را از هم متمایز ساخت.

    این اتفاق، یک سال پیش از یک واقعه‌ی عجیب در همان شهر بود: زمانی که یونگ و فروید در نوامبر 1912 یکدیگر را ملاقات کردند. زمان نهار مکالمه‌ای درباره‌ی مقاله‌ی تحلیلی جدیدی در باب آمنهوتپ چهارم در گرفت، کسی که یکتا پرستی را در مصر باستان معرفی کرده بود و ظاهرا نام پدرش را پس از مرگ او از تمامی اسناد پاک کرده بود.

     

    یونگ، سال 1910

     

    وقتی یونگ دیدگاه خود درباره‌ی ارتباط داشتن این موضوع به تعارضات حقیقی در جنبش روانکاوی بیان کرد، فروید ناگهان از حال رفت. در سال‌های بعد یونگ انزوای قابل توجهی در زندگی حرفه‌ای‌اش یافت و این انزوا با جنگ جهانی اول تشدید شد.
    اثر او به نام هفت خطابه به مردگان (1917) که مجددا در اثر زندگی نامه خودنوشت، رویاها، تأملات، به چاپ رسید، می‌تواند به عنوان بیان تعارضات روانشناختی‌ای مورد توجه قرار گیرد که حدود سن 40 سالگی ، پس از جدا شدن از فروید، یونگ را احاطه کرده بود.

    مخالفت ابتدایی یونگ با فروید از افتراق مفاهیم ناهشیار نزد آن‌ها ریشه گرفت. یونگ تئوری ناهشیار فروید را ناکامل و به طور غیر ضروری‌ای منفی می‌دید. طبق نظر یونگ ناهشیار جمعی، کهن الگوها و تصاویری که روان انسان را ساخته‌اند در ناهشیار پردازش و تجدید می‌شوند. در نتیجه، ناهشیار یونگ، برخلاف فروید، نقش بسیار مثبتی ایفا می‌کند: موتور ناهشیار جمعی، برای جامعه و فرهنگ انسان حیاتی است.

    یونگ، نازیسم و ضدیت با صهیونیسم

    اگرچه تا مدتی رشته‌ی روان‌تحلیلگری غالبا متشکل از یهودیان بود و یونگ همکاران مورد احترام و دوستان یهودی بسیاری داشت اما سرانجام سایه‌ای بر زندگی حرفه‌ای یونگ سایه افکند، چراکه اظهاراتی وجود داشت مبنی بر اینکه او موافق نازی‌ها است.

     

     

    یونگ ویراستار مجله‌ی روانکاوی و روان‌درمانی بود، نشریه‌ای که نهایتا در مین کمپف (نبرد من) به عنوان منبعی لازم برای تمامی روانکاوان تأیید شد. یونگ ادعا کرد که این کار را به خاطر حفظ روانکاوی در زمان جنگ کرده است، و معتقد بود روانکاوی طور دیگری نجات نمی یافت زیرا نازی‌ها آن را علمی یهودی می دانستند، او همچنین ادعا کرد که این کار را با کمک و حمایت همکاران و دوستان یهودی‌اش کرده‌است.

    یونگ مدتی در سمت نماینده‌ی جامعه‌ی بین المللی علوم جامع پزشکی برای روان درمانی که اعضای آن غالبا نازی بودند خدمت کرد. اگرچه یونگ بعدها در جنگ استعفا داد و به جمع همکارانش در ایالات متحده پیوست. به علاوه در سال 1943، با تحلیل کردن رهبران نازی‌ها به دفتر خدمات استراتژیک آمریکا کمک کرد.

    اینکه دگرگونی بعدی یونگ و اظهاراتش در باب نجات روانکاوی حقیقتا به معنی عدم اعتقاد او به نازی‌ها بوده یا خیر، هنوز مورد بحث است و چندین کتاب مناقشه برانگیز درباره‌ی هر دو دیدگاه مخالف و موافق در رابطه با این مسئله نوشته شده است.

    روانشناسی یونگی

    یونگ رویکردی متفاوت به مطالعه‌ی ذهن انسان به وجود آورد. در سال‌های ابتدایی کارش در بیمارستانی در سوئیس با کار کردن بر روی بیماران سایکوتیک و همکاری با فروید و جامعه‌ی روانکاوی که در حال شکل گرفتن بود، به نگاهی نزدیک‌تر به اعماق مرموز ناهشیار انسان دست یافت.

    در حالی که یونگ مجذوب آنچه دید شده بود (و با بهره گرفتن از تجربیات و پرسیدن سوالاتی درباره زندگی شخصی خود حتی شور بیشتری نیز پیدا کرده بود) زندگی خود را وقف کاوش ناهشیار کرد. درحالی که یونگ احساس می‌کرد علم تجربی بهترین ابزار برای فهم روح بشر نیست. برای او، تعادل میان علم و دنیای رویا، عرفان و روحانیت شگفت انگیزترین و امیدوارکننده ترین مسیر به سوی درکی عمیق‌تر بود.

    هدف نهایی کار یونگ تطبیق دادن زندگی اشخاص با دنیای کهن الگوهای فرا انسانی بود؛ او مواجهه‌ی فرد با ناهشیار را هسته‌ی این فرایند می‌دانست.

     

    File:Interview with C. G. Jung in Küsnacht (Carl Gustav Jung), Swiss psychiatrist, depth psychologist 5.tif

     

    انسان، ناهشیار را به وسیله‌ی نمادهایی تجربه می‌کند که در همه‌ی جنبه‌های زندگی با آن‌ها مواجه می‌شود: در رویاها، هنر، دین و داستان‌های نمادین که در روابط و فعالیت‌های زندگی نمایش می‌دهیم.

    یادگیری این زبان نمادین برای مواجهه با ناهشیار و تلفیق هشیاری فرد با دنیای بیرون ضروری است. تنها از طریق توجه و گشودگی نسبت به این دنیا (که کاملا برای ذهن مدرن غربی ناشناخته است) یک فرد می‌تواند زندگی‌اش را با نیروهای فرا انسانی هماهنگ کند.

    نورز (neurosis) در نتیجه‌ی ناهماهنگی میان هشیاری و دنیای والاتر کهن الگوها ایجاد می‌شود. هدف درمان روان‌شناختی کمک به فرد برای بازسازی یک رابطه‌ی سالم با ناهشیار است (نه فرو رفتن در این دنیا – که ویژگی بارز سایکوز است – و نه دوری کامل از آن – حالتی که در کسالت، بی‌قراری، خودشیفتگی و زندگی تهی از معنا اتفاق می‌افتد).

    مواجهه میان هشیاری و نمادهای برخاسته از ناهشیار، زندگی را غنی می‌سازد و تحول روان‌شناختی را ارتقا می‌بخشد. یونگ این فرایند رشد روان‌شناختی و بلوغ را (که او فرایند فردیت -یابی می‌خواند) دارای اهمیت کلیدی برای بشر و در نهایت برای جامعه‌ی مدرن می‌دانست.

    برای عبور کردن از فرایند فردیت‌یابی، یک فرد باید در برابر بخش هایی از وجودش که ورای خود است گشوده باشد. برای انجام این امر، فرد مدرن باید به رویاها توجه کند، دنیای دین و روحانیت را کشف کند و مفروضات جهان بینی اجتماعی کارکردگرا را زیر سوال ببرد. (به جای اینکه کورکورانه زندگی اش را مطابق با هنجارها و پیش فرض های غالب پیش ببرد).

    ناهشیار جمعی

    مفهوم یونگ در باب ناهشیار جمعی اغلب مورد سوء برداشت قرار گرفته است. برای درک این مفهوم مهم است که نظریه‌ی کهن الگوی او را بدانیم، چیزی که برای ذهن عقل مدار و دانش محور غربی بیگانه است. ناهشیار جمعی می‌تواند به عنوان دی ان ای روان انسان شناخته شود. درست همانطور که همه‌ی انسان‌ها مشترکا دارای ویژگی‌های جسمی متداول و آمادگی زیستی برای داشتن فیزیک مشخص هستند (مانند داشتن دو پا، یک قلب و غیره)، تمام انسان‌ها آمادگی روان‌شناختی مشترکی نیز دارند.

     

     

    اگرچه بر خلاف اطلاعات قابل شمارش دی ان ای (به شکل نوکلئوتیدهای کدگذاری شده)، ناهشیار جمعی متشکل از کهن‌الگوهاست. در تضاد با دنیای مادی عینی، جهان انتزاعی کهن الگو، نمی تواند با روش‌های کمّی پژوهش فهمیده شود، در عوض، این حیطه تنها با آزمودن ارتباطات نمادین روان انسان در هنر، رویا، دین، عرفان و الگوی روابط و رفتار انسان آشکار می‌شود. یونگ با وقف کردن زندگی خود برای فهم و کاوش ناهشیار جمعی، دریافت که اشکال نمادین مشخصی در تمامی فرهنگ‌ها، دوران‌ها و همه‌ی افراد وجود دارد.

    سخن پایانی

    در این مطلب با زندگی علمی و نظریات یونگ آشنا شدید. یونگ یکی از روانشناسان پربحث بعد از فروید است که نظریات خود را بر اساس نظریات فروید بنا کرد و از طرفی با بعضی نظریات اساسی فروید مخالف بود. اگر به مطالعه درباره چهره‌ای روانکاوی علاقمند هستید، پیشنهاد می‌کنم به مطلب زندگی نامه فروید سر بزنید.

    منابع:

    Zizek, S. (2020). The fragile absolute: Or, why is the Christian legacy worth fighting for?. Verso Books.

  • زندگی‌نامه هاینز کوهات (۱۹۸۱-۱۹۱۳)

    زندگی‌نامه هاینز کوهات (۱۹۸۱-۱۹۱۳)

     

    زندگی‌نامه هاینز کوهات

    هاینز کوهات (Heinz Kohut) (1913-1981) در یک خانواده‌ی سطح بالای یهودی در شهر وین اتریش متولد و بزرگ شد. پدرش که یک پیانیست حرفه‌ای بود، پس از چهار سال خدمت در جنگ جهانی اول، به تجارت کاغذ روی آورد. مادرش، الس کوهات (Else Kohut) ، زنی مصمم و ثابت قدم بود و نقشی اساسی در زندگی تنها پسرش، هاینز، داشت. الس پسرش را چهار سال از مدرسه دور نگه داشت و برای او معلم خصوصی گرفت؛ بعدا اما او را برای ادامه تحصیلات به مدرسه فرستاد. کوهات در 19 سالگی برای تحصیل در رشته پزشکی به دانشگاه وین رفت و در سال 1938 فارغ‌التحصیل شد.

     

     

    در اوایل نوجوانیِ هاینز کوهات، مادرش به مدت حداقل دو سال مرد جوانی به نام ارنست موراتز (Ernest Morawetz) ، که احتمالا دانشجو بود، را به عنوان معلم خصوصی استخدام کرد تا عصر‌های تنهای کوهات را پر کرده و او را به اپرا و موزه‌های مختلف ببرد. کوهات بعد‌ها این رابطه را با نام تغییر یافته در زندگی نامه‌اش آورد و بخشی را به نام «دو تحلیلِ آقای زِد (Z)» (The Two Analyses of Mr. Z) به او اختصاص داد.

    هاینز کوهات مردی هنر دوست با سلیقه‌ای بدیع در موسیقی بود. او درحالی بزرگ شد که هفته‌ای سه بار به اپرا می‌رفت و به خوبی با ترند‌های دنیای ادبیات و نقاشی آشنا بود. با اینکه علاقه‌ی خاصی به فروید نداشت، در سال 1937 تحت تحلیل والتر مارسیلز (Walter Marseilles) قرار گرفت؛ روانشناسی که در تست رورشاخ (Rorschach test) تبحر داشت. بعدا در همان سال تحت نظر دوست روانکاوِ فروید، آگوست آیشهورن (August Aichhorn) قرار گرفت. آن تحلیل‌ها به کوهات کمک کرد تا از پس اثرات اشغال اتریش توسط هیتلر و نازی‌ها در بهار سال 1398 بر‌آید.

    هاینز کوهات که در خطر و بسیار وحشت‌زده بود برنامه ترک وین به مقصد انگستان را در اوایل سال 1939 چید؛ انگستان برای او خانه‌ای یکساله شد؛ به طوری که اوایل در کمپ مهاجران و بعدا در آپارتمان عمویش در لندن زندگی کرد. بعد از یک سال ویزای او برای آمریکا آمد و با 25 دلار در جیب‌هایش سوار بر اتوبوسی به مقصد شیکاگو شد، جایی که دوست کودکی‌اش زیگموند لواریه (Siegmund Levarie) ، قبل از او موقعیتی را در دانشگاه کسب کرده بود.

    ورود هاینز کوهات به روانکاوی

    در دهه 40 میلادی کوهات با ادامه تحصیل در رشته پزشکی، رزیدنت عصب‌شناسی و روانپزشکیِ دانشگاه شیکاگو شد. روی آوردن کوهات به روانکاوی به تدریج اتفاق افتاد. در اوایل دهه چهل، دوره سوپرویژن روانکاوی را توسط روث ایسلر (Ruth Eissler) شروع کرد و در سال 1946 برای آموزش بیشتر به موسسه روانکاوی شیکاگو (Chicago Institute for Psychoanalysis) رفت.

    هاینز کوهات پس از اینکه در سال 1950 از موسسه روانکاوی فارغ‌التحصیل شد، فورا به هیئت استادان پیوست و در همین حین از دانشگاه پزشکی جدا شد. وی تا آخرین سال‌های عمرش به عنوان روانکاو بالینی مشغول به فعالیت بود. دو اتفاق مهم دیگر در این بازه زمانی افتاد که یکی از آن‌ها ازدواجش با الیزابت مایرز (Elizabeth Meyers) و دیگری تولد تنها فرزندش توماس آگوست (Thomas August) بود.

    در دهه 50 هاینز کوهات به سرعت در جامعه‌ی روانکاوی شیکاگو شهرت یافت و به خلاق‌ترین چهره‌ی آنجا بدل شد. کوهات در آن سال‌ها مقالات زیادی در زمینه روانکاوی کاربردی، به ویژه روانشناسی موسیقی منتشر کرد ولی نقطه‌ی عطف این کار‌ها مقاله‌ای در زمینه‌ی همدلی (empathy) بود که ابتدا در سال 1956 ارائه و در سال 1959 منتشر شد. در آن مقاله هاینز کوهات اذعان داشت مهم‌ترین راه شناخت در روانکاوی، از طریق همدلی بوده که جانشینی برای درونی سازی (introspection) است. او هیچ گاه نسبت به این ایده‌اش تردید پیدا نکرد و همدلی الماس اصلی رویکردش، که روانشناسیِ خود (self-psychology) نام داشت، شد.

    در سال‌های 1964 و 1965 میلادی هاینز کوهات به عنوان رئیس انجمن روانکاوی آمریکا (American Psychoanalytic Association) خدمت کرد و انجمن را به اوج درخشش رساند. ولی از اواسط دهه 1960 تا هنگام مرگش زمان خود را به نوشتن و تحقیق اختصاص داد.

    مقالات و کتاب‌های هاینز کوهات

    مهم‌ترین کتابش در سال 1971 منتشر شد که «تحلیلِ خود: تحلیلی سیستمی بر درمان اختلال شخصیت خودشیفته» (The Analysis of the Self: A Systematic Analysis of the Treatment of the Narcissistic Personality Disorders) نام داشت. این کتاب به علت گسترش و بسط نظریه فروید درباره نارسیسیسم تأثیر بسزایی بر رشته روانشناسی داشت.

    همچنین کوهات مفهوم انتقال خود-شئِ آرمانی و آینه‌ای (self-object transferences of mirroring and idealization) را در آن معرفی کرد. نسخه دوم کتاب در سال 1977 منتشر شد که «تجدید نظر در خود» (The Restoration of the Self) نام داشت؛ در این کتاب تمرکز از روی نارسیسیسم برداشته و به سمت خود و تغییر و تحولاتش و مفهوم خودِ دوقطبی (bipolar self) ، ایده‌ای که زیاد دوام نیاورد، متمایل شد.

    در سال 1978 دوجلد اول از مقالات کوهات، توسط پاول اورنستین (Paul Ornstein) ویرایش و با عنوان «در جست‌و‌جوی خود» (Search for the Self) منتشر شد. کوهات در کنار نوشته‌هایش گروهی از پیروانش را تشکیل داد که به سرعت منجر به جنبش‌های ملی و حتی بین‌المللی در حیطه روانشناسی شد. او بلندپروازی زیادی برای تغییر مسیر روانکاوی داشت.

    نظریات هاینز کوهات

    کوهات در بعضی از مسائل نظرات خاص و تا حدی انقلابی داشت برای مثال او در کتاب «تجدید نظر در خود» می‌گوید تا کنون در هیچ کدام از نوشته‌هایش درباره روانشناسی خود، از قصد، تعریفی از خود (self) ارائه نداده است و با توجه به اینکه می‌دانست عده‌ای او را به خاطر این غفلت نقد می‌کنند، اینگونه این از قلم افتادگی را توضیح می‌دهد:

    «تحقیقات من از صفحات زیادی که با روانشناسی خود سر و کار دارند تشکیل شده است، با این حال هنوز تعریف محکمی از مفهوم خود ارائه نداده‌ام. من این حقیقت را بدون هیچگونه شرم و پشیمانی قبول دارم. خود، مانند تمامیِ هستی، در ذات قابل شناختن نیست. ما می‌توانیم همبسته‌های گوناگونی از خود توصیف کنیم، می‌توانیم عناصر زیادی که خود را تشکیل می‌دهند نشان داده و منشأ و کارکرد آن‌ها را توضیح دهیم… می‌توانیم تمام این کار‌ها را انجام دهیم ولی با این وجود قرار نیست ذاتِ خود را بشناسیم چراکه با ذاتِ خود با ظاهرش تفاوت دارد.»

    کوهات در آخرین دهه‌ی زندگی‌اش به خاطر بیماری، رنج و عذاب زیادی را متحمل شد. او در سال 1971 به غده لنفاوی دچار شد که زوال مداومی را برایش به همراه آورد. کوهات سرطانش را مانند رازی تیره و عمیق مخفی نگه داشت تا جایی که فقط خانواده و یک یا دو دوست نزدیکش از آن خبر داشتند. در سال 79 عمل بای‌پس را پشت سر گذاشت و زمان زیادی را درگیر ریکاوری بود. همچنین در سال‌های بعد ذات الریه و مشکلات مربوط به گوش داخلی او را عذاب دادند. در سال 1981 هینز کوهات در زوال شدیدی قرار داشت و نهایتا در روز هشتم اکتبر همان سال فوت شد.

    علیرغم بیماری‌های فراوان، کوهات هیچگاه کار را رها نکرد. در زمان مرگش، آخرین کتابش، «تحلیل چگونه درمان می‌کند؟» (How Does Analysis Cure) ، تا حد زیادی تکمیل شده بود ولی تا سال 1984 که توسط همکارانش آرنولد گلدبرگ (Arnold Goldberg) و پاول استپانسکی (Paul Stepansky) ویرایش شد، منتشر نشد.

    در سال 1985، چارلز ب.استروزیر (Charles B. Strozier) تعدادی از مقالات کوهات را ویرایش کرد و در قالب کتابی با نام «بشریت و روانشناسیِ خود» (Self-Psychology and the Humanities) منتشر کرد. همچنین در سال‌های 1990 و 1991 جلد‌های سوم و چهارم مقاله «در جست‌و‌جوی خود» منتشر شد. در آخر، جفری کاکز (Geoffrey Cocks) چکیده‌ای از مکاتبات کوهات را با نام «پیچ و خم زندگی» (The Curve of Life) ، در سال 1994 منتشر کرد.

     

     

    گوهرِ کار‌های هاینز کوهات در روانکاوی، حفظ عمق روانشناسی با وجود کنار گذاشتن نظریه سائق‌ها (drive theory) بود؛ او در همین حین تأکید زیادی بر جایگاه همدلی و نقش خود (چیزی که او خود-شئ می‌نامید) در دنیای روانشناسی داشت. هاینز کوهات تفکر ما درباره بسیاری از ارزش‌های اخلاقی نظیر خودشیفتگی، شئ‌ها (objects)، جنسیت و تمایلات جنسی، خشم و پرخاشگری، رویا‌ها و به طور کلی رابطه میان بشریت و روانکاوی را تغییر داد.

    در آخر می‌توان نگاهی جامع به چکیده‌ای از نظریه او داشت:

    کوهات با ارائه چهار عنصر اصلی شروع به توسعه نگاه جدیدی به خود کرد، او با خودِ هسته‌ای آغاز کرد، ساختاری زیستی که نوزادان با آن متولد می‌شوند. خودِ مجازی، تصویری از کودک است که توسط والدین حفظ می‌شود. ترکیب خودِ هسته‌ای و خودِ مجازی، عنصر بعدی را که خودِ وابسته است می‌سازد؛ اما ضربه‌ی روانی، تجاوز و مشکلات دیگر در حین رشد می‌تواند از ایجاد این عنصر جلوگیری کند. عنصر چهارم که خودِ بزرگ‌پندار است یک شکل خود‌محور از خود بوده و نتیجه‌ی این احساس نوزاد که در مرکز جهان قرار دارد، است.

    هاینز کوهات باور داشت شکست والدین در همدلی با کودک، منشأ بیشتر مشکلات روانشناختی است. روانشناسیِ خود کوهات حول این باور او شکل گرفت؛ تأکید کوهات بر این بود که راهبرد‌های مقابله‌ای نابهنجار و مشکلات روانشناختی نتیجه نیاز‌های تحولی برآورده نشده است. برای مثال وقتی کودکِ ترسیده‌ای که نیاز به تسلی دادن دارد آرام نگیرد، می‌تواند او را به بزرگسالی بیش از حد محتاط تبدیل کند.

    همدلی مهم‌ترین ابزار درمانی در روانشناسی خود است، چرا که طبق گفته‌های هاینز کوهات، می‌تواند مقداری از آسیب ناشی از نیاز‌های تحولی برآورده نشده را جبران کند. کوهات می‌گفت همدلی از دو راه اثر گذار است:

    • همدلی به خودی خود اثرات درمانی دارد.
    • از سوی دیگر می‌تواند به عنوان یک ابزار ذهنی به کار رود تا اعتماد درمانجو را تقویت کرده و از این طریق به درمانگر اجازه دهد اطلاعات مفید بیشتری کسب و راهبرد‌های درمانی موثری را پیاده کند.

    کوهات اصطلاحات جدید زیادی را به روانشناسی معرفی کرد، از جمله:

    • خود-شئ‌ها (self-objects) ، شئ‌هایی هستند که فرد به عنوان بخشی از خودش تجربه می‌کند. این شئ‌ها می‌تواند افراد را هم شامل شوند. برای مثال یک نوزاد ممکن است پدر و مادرش را جزئی از خودش ببیند.
    • محروم سازی بهینه (Optimal frustration) ، یک مدل محروم سازی و ناامیدیِ قابل تحمل است. وقتی که کودکی نیاز به دسترسی به یک خود-شئ دارد ولی به آن نمی‌رسد ممکن است محرومیت را  تجربه کند. حال محروم سازی بهینه زمانی اتفاق می‌افتد که فردی محرومیتی را تجربه می‌کند که منجر به توسعه راهبرد مقابله‌ای جدیدی می‌شود. برای مثال وقتی مادری می خواهد کودکش را به خوابیدن بدون پستانک عادت دهد، این توانایی را در کودک فعال می‌کند تا بتواند بدون پستانک آرام بگیرد.
    • نیازِ به جفت بودن (Twin ship need) ، میل به احساس شباهت با دیگر انسان‌ها است.
    • خودِ سه قطبی (Tripolar self) ، سه نیاز اساسی است: نیاز به عریان‌گرائیِ خودنمایانه، نیاز به خودِ دیگر و نیاز به شخصِ ایده‌آل (مانند والدین)

     

    سخن پایانی

    بعضی از مهم‌ترین تأثیرات کوهات به خاطر نثر سخت و ابهام آمیزش در پوششی از علاقه دیگر نویسندگان از حول مفهوم خود پنهان شده است. او چهره‌ای تأثیرگذار برای تمامی جهت‌گیری‌های مرتبط با روانشناسی خود، برای روانکاویِ رابطه‌ای و به طور کلی‌تر برای تمامیِ فعالیت‌های پست‌مدرن است. بسیاری از فیلسوفان، مورخان، انسان شناسان و منتقدان ادبی ایده‌های هاینز کوهات را، گاهی بدون این که حتی منبع آن ایده‌ها را بدانند، در نوشته‌هایشان به کار برده‌اند.

    به تازگی، نوشته‌ای در بابِ پیچیدگی‌های روانشناختی فمنیسم منتشر شد که اذعان داشت؛ در دیدگاه هاینز کوهات درباره‌ی خود کاملا از تبعیض جنسیتی دوری شده است. تأثیرات کوهات در روانشناسی بسیار گسترده است؛ برای مثال، دانشی که ما از مفهوم گسستگی (dissociation) داریم، از افراد چند شخصیتی گرفته تا آسیب روانی که جنگ و تجاوز به جای می‌گذارد، تا حد زیادی مدیون کار‌های او است.

  • زندگی‌نامه زیگموند فروید (۱۹۳۹-۱۸۵۶)

    زندگی‌نامه زیگموند فروید (۱۹۳۹-۱۸۵۶)

    زیگموند فروید بنیان‌گذار روانکاوی و انجمن جهانی روانکاوی بود. نظریات او تحولی بزرگ در حوزه‌های پزشکی، اندیشه، فلسفه و روان‌شناسی به وجود آورد. پیش از فروید چیزی به عنوان «درمان از طریق گفتگو» وجود نداشت. در این مطلب مجله تجربه زندگی، به زندگی‌نامه‌ی کامل زیگموند فروید می‌پردازیم.

    سال‌های ابتدایی زندگی زیگموند فروید

    زیگموند شلومو فروید در 6 می 1856، در شهر کوچکی به نام فرایبرگ، موراویا، واقع در محلی که اکنون جمهوری چک خوانده می‌شود چشم به جهان گشود. پدر فروید، جیکوب، هنگام تولد او 40 ساله و از مادرش، آمالیا، 20 سال بزرگ‌تر بود. او که رئیس یک خانواده بزرگ محسوب می‌شد، قبل از به دنیا آمدن زیگموند فروید دو بار ازدواج کرده بود و از ازدواج اولش دو پسر داشت که از همسرش آمالیا بزرگ‌تر بودند.

    تعاملات چنین خانواده گسترده‌ای تأثیر خود را  در سال‌های اولیه زندگی زیگموند فروید بر او باقی گذاشت. در سال 1860 خانواده فروید در وین ساکن شدند و زیگموند فروید، که حالا خودش را به این نام خطاب می‌کرد، تحصیلاتش را در مدرسه با تأکید بر ادبیات کلاسیک و فلسفه آغاز کرد. او نمی‌دانست که این تحصیلات در آینده در شکل‌دهی نظریاتش و ارائه آن‌ها به جمع کثیری از مخاطبان به کمکش خواهد آمد.

    زیگموند فروید و پدرش جیکوب 1866

    زیگموند فروید فرزند اول جیکوب و آمالیا فروید بود. تقریباً یک سال و نیم پس از تولد زیگموند پسر دیگری به نام جولیوس متولد شد. سال‌ها بعد فروید به خاطر آورد که پس از تولد برادرش حسادت شدیدی به او داشته و اعتراف کرد که در دل آرزو می‌کرد به نحوی از دست این کودک که تمام عشق و توجه مادر را در انحصار خود گرفته خلاص شود.

    از نظر برخی منتقدان این حسادتِ دوران کودکی زیگموند فروید نسبت به جولیوس نقش مهمی در ساخت نظریه‌های او درباره رقابت خواهر برادرها داشته است. جولیوس به شکل غم‌انگیزی کمتر از یک سال بعد در تاریخ 15 آوریل 1858 مرد. فروید بعداً تصدیق کرد که آرزوی کودکی‌اش برای خلاص شدن از دست برادرش باعث داشتن احساس گناهی طولانی در تمام عمرش شد. 

    در دسامبر سالی که جولیوس مرد، کودک دیگری متولد شد: آنا، اولین دختر خانواده فروید. در شش سال آینده با تولد پنج کودک دیگر، چهار دختر و یک پسر، خانواده فروید کامل شد. با اینکه پدر و مادر فروید مسئولیت 5 فرزند دیگر را نیز به عهده داشتند، زیگموند می‌دانست که بیشتر از بقیه مورد توجه والدین است.

    پدر و مادر زیگموند فروید

    زیگموند فروید بیشتر اتفاقات دوران کودکی خود را در کاووش خود، که پس از مرگ پدرش انجام داد، بازگو و ثبت کرده است. او این آنالیز را در نامه‌هایی که به همکارش ویلهلم فلیس می‌فرستاد نیز شرح داده که بعدها به چاپ رسیده‌اند. جیکوب و آمالیا هر دو تحت تعالیم یهودیت ارتودکس (بنیادگرا) رشد یافته بودند؛ اما برای فرزندان خود تربیتی نسبتاً غیرمذهبی در نظر گرفتند.

    در سنین پایین زیگموند خود را از کوچک‌ترین نشانه‌های مذهب رسمی دور نگه می‌داشت. در بزرگ‌سالی به‌شدت خداناباور و گاهی ضد‌مذهب بود. او مذهب را هم‌پایه خرافات می‌دانست و پایبند به علم بود و آن را روشی برای سنجش علت و معلول رفتار می‌دانست. اگرچه مذهب رسمی را نپذیرفت؛ اما تبار یهودی خود را هیچ‌گاه انکار نکرد. در اصل او به هویت یهودی خود افتخار می‌کرد و سعی نداشت این هویت را پنهان کند با اینکه رابطه‌اش با آن کاملاً سکولار و دنیوی بود.

    آموزش‌های اولیه فروید، مانند سایر خواهر برادرانش، در خانه و تحت نظارت مادرش انجام شد. هنگامی‌که بزرگ‌تر شد پدرش نیز در آموزش او سهمی به عهده گرفت. در سن نه سالگی فروید امتحان ورودی یک مدرسه آلمانی را با موفقیت پشت سر گذاشت. این مدرسه دبیرستان اشپرل نام داشت و ترکیبی از دبیرستان و مدرسه گرامر بود که تأکید بسیاری بر آموزش زبان لاتین و یونانی داشت. او زبان فرانسه و انگلیسی را نیز آموخت و در اوقات فراغت مبادی اولیه زبان‌های اسپانیایی و ایتالیایی را نیز به‌ صورت خودآموز فراگرفت.

    علاقه وافر او به علم احتمالاً به خاطر کتاب «تاریخ زندگی حیوانات» بود که از طرف مدرسه در سن یازده سالگی به او جایزه دادند. او اغلب نمونه‌هایی از گیاهان و گل‌ها را هنگام پیاده‌روی از بیشه‌های اطراف جمع می‌کرد و با خود به خانه می‌آورد.

    با وجود برخی اظهارنظرها که حاکی از زندگی ناشاد او در کودکی بود، به نظر می‌رسید که از بودن در دبیرستان اشپرل لذت می‌برد. فروید که همیشه جدی و پرتلاش بود به مدت هفت سال، تا فارغ‌التحصیلی در 17 سالگی، رتبه اول کلاس را به دست می‌آورد.

    والدینش هوش استثنایی او در سنین پایین را تشخیص دادند و به‌شدت او را تشویق کردند تا به دنبال حرفه‌ای در حوزه پژوهش و تحقیق برود. والدین فروید در تلاش برای موفق شدن او، آشکارا او را مورد لطف بیشتری قرار می‌دادند. مثلاً اتاقی را در اختیارش قرار داده بودند و او اجازه داشت برای انجام تکالیف مدرسه‌اش به جای شمع از چراغ گازی استفاده کند. از این زمان به بعد فروید تمام تمرکزش را بر دانش‌پژوهی گذاشت .

    در سال 1873، در سن پایین 17 سالگی، فروید دانشجوی پزشکی دانشگاه وین شد. او برای مدت کوتاهی به رشته حقوق فکر کرد؛ اما وسوسه علم چنان مفتون‌اش کرده بود که نتوانست از آن چشم بپوشد. اگرچه از اینکه می‌توانست با پزشکی به بشریت کمک کند خوشحال بود؛ درعین‌حال پژوهش و جستجوی دانش بسیار فریفته‌اش می‌کرد.

    سال‌های دانشگاه

    پس از سپری شدن هشت سال طولانی سرانجام فروید توانست در سال 1881 در رشته پزشکی‌ فارغ‌التحصیل شود. گزارش‌های دوستانی که در این دوره او را می‌شناختند و همچنین نامه‎‌های فروید حاکی از این است که آن‌قدر که می‌بایست در مطالعات پزشکی سخت‌کوش نبود. در عوض بیشتر بر پژوهش علمی متمرکز بود.

    زیگموند فروید در 1884

    در بهار 1876 برای انجام تحقیق در یک مرکز نزدیک و متعلق به دانشگاه وین پژوهانه‌ای [حق التحقیق] دریافت کرد که بسیاری به دنبالش بودند. اگرچه مطالعه اندام جنسی مارماهی‌ها لزوماً جذاب‌ترین موضوع برای مطالعه نبود، باوجوداین  فروید شیفته تحقق رؤیای دیرینه‌اش یعنی انجام پژوهش شده بود. فروید از پس وظیفه‌ای که بر عهده‌اش بود به‌خوبی برآمد اما؛ درنهایت نتیجه چشمگیری به دست نیاورد. در سال 1877 فروید که از این نتایج ناامید شده بود دیگر علاقه چندانی به تشریح بدن مارماهی‌ها نداشت به آزمایشگاه ارنست بروک، مردی که قرار بود اولین و مهم‌ترین الگوی او در علوم باشد، پیوست.

    فروید و خانواده اش در 1878

    فروید هیچ‌گاه از پیوستن به آزمایشگاه بروک پشیمان نشد. بروک یکی از استادان مشهور روانشناسی در دانشگاه وین بود و ازنظر فروید بزرگ‌ترین دانشمندی بود که او تا آن زمان ملاقات کرده بود.

    بنابر گفته خودش برخی از بهترین اوقاتش را در آزمایشگاه بروک سپری کرد. بروک روانشناس، تنها به ساختار برخی سلول‌ها و اندام‌های خاص توجه نداشت و کارکرد آن‌ها نیز برایش حائز اهمیت بود. بنابراین بروک در کارهایش سعی داشت قوانین فیزیکی را کشف کند که هدایت‌کننده فرآیندهای بدن موجودات زنده بودند.

    در آزمایشگاه بروک، فروید درباره آناتومی مغز و سایر بافت‌ها کار می‌کرد. مهم‌ترین پروژه او این بود که مشخص کند آیا نوع خاصی از سلول عصبی قورباغه همان کارکرد را در انسان نیز دارد یا خیر. به‌عبارت‌دیگر آیا میان سلول‌های مغزی انسان و سلول‌های حیوانات رده پایین‌تر تشابهی وجود دارد یا خیر. کتاب «منشأ انواع» داروین حدود 20 سال قبل از انجام این پژوهش به چاپ رسیده بود و این پروژه با مباحثی که پیرامون این کتاب در آن زمان در جریان بود ارتباط داشت. اقدامات فروید در آزمایشگاه بروک نشان داد که سلول‌های عصبی نخاع انسان و قورباغه از یک نوع هستند.

    بنابراین، در مقیاسی کوچک، فروید با نشان دادن اینکه انسان‌ها از لحاظ تکوینی و تاریخی با حیوانات ارتباط دارند به پیشبرد نظریه داروین کمک کرد. فروید در تمام عمر کارهای داروین را پیش‌درآمد کشفیات بی‌شمارش در گسترش روانکاوی می‌دانست.

    زیگموند فروید در 1891

    فروید ژوزف بروئر را نیز اولین بار در آزمایشگاه بروک ملاقات کرد. بروئر دکتری بود که بعدها فروید او را به «خالق روانکاوی» خطاب کرد. بروئر چهارده سال بزرگ‌تر از فروید بود و هنگام ملاقات با فروید مطبی برای خود در وین دایر کرده بود و کسب‌وکارش رونق داشت. بروئر اولین فردی بود که متوجه شد هنگامی‌که بیمار تجربیات هیجانی گذشته‌ و برآمده از ناخودآگاهش را به خاطر می‌آورد و دوباره تجربه می‌کند علائم هیستری کاملاً از بین می‌روند.

    زیگموند فروید و همسرش مارتا فروید در 1900

    بینش بروئر درباره این مفاهیم از جلسات درمانی که با زنی هیستریایی به نام آنا او داشت، به دست آمده بود. به گفته فروید این بینش‌ها مبنای ایجاد مفهومی شد که بعدها  آن را «پالایش روانی» نام نهاد. همکاری حرفه‌ای فروید و بروئر باعث شکل‌گیری رابطه دوستی بین آن‌ها شد که تحت تأثیر علاقه مشترک آن‌ها به موسیقی، نقاشی و ادبیات بود و این دوستی برای 15 سال ادامه داشت.

    آثار مهم زیگموند فروید

    • نسخه استاندارد جلد 1 آثار پیش از روانکاوی و پیش‌نویس‌های منتشر نشده 1899-1896.
    • نسخه استاندارد جلد 2 مطالعات در باب هیستری. همراه با ژوزف بروئر. 95-1893.
    • نسخه استاندارد جلد 3 آثار اولیه مربوط به روانکاوی.99 -1893.
    • نسخه استاندارد جلد 4 تعبیر رؤیا (1). 1900.
    • نسخه استاندارد جلد 5 تعبیر رؤیا (2) و درباره رؤیاها. 01-1900.
    • نسخه استاندارد جلد 6 آسیب‌شناسی زندگی روزمره. 1901.
    • نسخه استاندارد جلد 7 پیشینه مورد بالینی به نام شربر، مقالاتی درباره تکنیک و سایر آثار. 13-1911.
    • نسخه استاندارد جلد 8 لطیفه و ارتباطش با ناخودآگاه. 1905.
    • نسخه استاندارد جلد 9 گرادیوا اثر ینسن و سایر آثار. 09-1906.
    • نسخه استاندارد جلد 10 مورد هانس کوچولو و مرد موشی. 1910.
    • نسخه استاندارد جلد  11 پنج گفتار  درباره روانکاوی، لئوناردو، و سایر آثار. 1910.
    • نسخه استاندارد جلد 12 پیشینه مورد بالینی به نام شربر، مقالاتی درباره تکنیک و سایر آثار. 13-1911.
    • نسخه استاندارد جلد 13 توتم و تابو و سایر آثار. 13-1914.
    • نسخه استاندارد جلد 14 تاریخچه جنبش روانکاوی، مقالاتی درباره فراروان‌شناسی و سایر آثار. 16-1914.
    • نسخه استاندارد جلد 15 گفتارهای مقدماتی درباره روانکاوی (بخش 1 و 2). 16-1915.
    • نسخه استاندارد جلد 16 گفتارهای مقدماتی درباره روانکاوی (بخش 3). 16-1917.
    • نسخه استاندارد جلد 17 روان‌رنجوری دوران کودکی و سایر آثار 19-1917.
    • نسخه استاندارد جلد 18 فراسوی اصل لذت، روانشناسی گروهی و سایر آثار. 22-1920.
    • نسخه استاندارد جلد 19 ایگو و اید و سایر آثار. 25-1923.
    • نسخه استاندارد جلد 20 زندگینامه من، بازداری‎‌ها، سمپتوم‌ها و اضطراب، مفهوم ساده روانکاوی و سایر آثار. 26-1925.
    • نسخه استاندارد جلد 21 آینده یک پندار، تمدن و ملالت‌هایش و سایر آثار. 31-1927.
    • نسخه استاندارد جلد 22 گفتارهای مقدماتی جدید درباره روانکاوی و سایر آثار. 36-1932.
    • نسخه استاندارد جلد 23 موسی و یکتاپرستی، اصول روانکاوی و سایر آثار. 39-1937.
    • نسخه استاندارد کامل آثار روان‌شناختی زیگموند فروید. 24 جلد. جی استراچی و آنا فروید. ویراستار. لندن: 1964-1953 .
    • نسخه استاندارد جلد 24 نمایه و کتاب‌شناسی. گردآوری شده توسط آنجلا ریچاردز، 1974. لندن: انتشارات هوگارث و انیستیتو روانکاوی، 74-1953.

    زیگموند فروید در سال 1875، ابتدای مسیر حرفه‌ای‌اش در دانشگاه، برای اولین بار به انگلستان سفر کرد. آنجا به ملاقات برادر ناتنی‌اش امانوئل و خانواده او در منچستر رفت. فروید عاشق زبان و فرهنگ انگلیسی شد و از اقامتش در آنجا بسیار لذت برد. پس‌ازآن فقط دو بار دیگر به انگلستان بازگشت. سفر دومش به منچستر در سال 1908 نیز برای ملاقات برادرش بود. سفر سوم و آخرش به انگلستان در سال 1938، 63 سال پس از اولین بازدیدش، هنگامی اتفاق افتاد که تسخیر اتریش به دست نازی‌ها در جنگ جهانی دوم او را مجبور به ترک وین کرد.

    سال‌هایی که فروید در آزمایشگاه بروک کار می‌کرد وقفه ناخواسته‌ای در تحقیقاتش پیش ‌آمد. در سال 1879 و 1880 او مجبور شد یک سال از تحقیقاتش دور بماند تا به سربازی اجباری برود. یعنی در دوران سربازی می‌بایست به‌عنوان دکتر در صورت نیاز به سربازان بیمار یا مجروح رسیدگی کند. اگرچه به علت تلف شدن وقت این کار را خسته‌کننده می‌دانست؛ اما در این دوران با  ناشری آلمانی آشنا شد که به او سفارش ترجمه 4 مقاله از مجموعه آثار جان استوارت میل را داد. این رویداد باعث شد که فروید بتواند بخشی از درک و فراست خود را پس از وقفه‌ای که در کار با بروک برایش ایجاد شده بود به کار گیرد.

     

    زیگموند فروید در 1930

    پس از سربازی و بازگشت به دنیای دانشگاه فروید تصمیم می‌گیرد با مدرک پزشکی‌اش کار کند. برخلاف علاقه قلبی‌اش برای کمک کردن به مردم تاکنون اشتیاق چندانی به پزشکی نشان نداده بود. تا آن زمان به برخی از حوزه‌های پژوهش پزشکی بدون مقید بودن به رشته خاصی وارد شده بود. از شواهد به‌جامانده به نظر می‌رسد هدف او این نبود که در یک حوزه انتخابی اثرگذار باشد بیشتر به دنبال فرصتی بود تا آن را به سرمایه‌گذاری سودآور تبدیل کند. بدون شک می‌دانست که در زندگی رسالتی دارد؛ اما در آن زمان آنچه در سر داشت رسالتش نبود.

    در تابستان 1882 به توصیه بروک آزمایشگاه را رها کرد تا منصبی در بیمارستان عمومی وین به دست آورد. باآنکه تحقیق در آزمایشگاه برای زیگموند فروید پرجاذبه بود؛ اما همیشه در لبه فقر زندگی می‌کرد. در تمام این مدت در خانه سکونت نداشت.بسیار برایش سخت بود با دستمزد کمی که داشت از پس مخارج خودش برآید. انگیزه‌اش برای کسب پولِ بیشتر، فقط داشتن اندوخته مالی برای خودش نبود. او به‌تدریج به ازدواج فکر می‌کرد.

    ازدواج و تشکیل خانواده

    در سال 1881 زیگموند فروید با مارتا برنیز آشنا شد که خواهر یکی از دوستان دوران دانشگاه‌اش بود. مارتا زنی باریک‌اندام و مطمئن به نفس با موهای سیاه بلند و صورتی باریک بود. به نظر می‌رسد احساس آن‌ها عشق در نگاه اول بود. مارتا پنج سال از او کوچک‌تر بود و تنها دو ماه بعد از اولین ملاقات‌شان به‌طور پنهانی با هم نامزد شدند؛ اما هر دو به‌قدری برای ازدواج فقیر بودند که به مدت پنج سال قبل از ازدواج ارتباط‌شان را از راه دور ادامه دادند.

    مارتا فروید در کودکی 1865

    مارتا فروید در 1879

    زیگموند فروید که امیدی نداشت هیچ‌گاه بتواند با کارهای علمی‌اش امرار معاش کند و درحالی‌که در آرزوی ازدواج با مارتا بود تصمیم دردناکی گرفت: تنها شش ماه پس از ملاقات مارتا آرزوهای علمی‌اش را فدای زنی که عاشقش بود کرد. او تصمیم گرفت پزشک شود. با توصیه بروک کار در آزمایشگاه را رها کرد و سه سال آینده را در بیمارستان عمومی وین به جراحی، پزشکی داخلی و روان‌پزشکی مشغول شد و نمی‌دانست که کدام یک از این حوزه‌ها در آینده تخصص او خواهد شد.

    مارتا فروید در 1884

    در دوران نامزدی، زیگموند فروید به‌ندرت به دیدن مارتا می‌رفت. بر اساس برخی محاسبات آن‌ها چهار سال و نیم از پنج سال دوران نامزدی را دور از هم بودند. مارتا به همراه خانواده‌اش به هامبورگ در شمال آلمان که بسیار از وین دور بود  نقل مکان کرده بود. فروید روزها مشغول کار بود و شب‌ها دائماً مطالعه می‌کرد. او همچنین هر روز نامه‌های عاشقانه بلند بالایی برای مارتا می‌نوشت.

    مارتا اولین عشق زیگموند فروید بود که شور و اشتیاق فروانی به او داشت و مارتا نیز این عشق را به او بازمی‌گرداند؛ اما وقتی او فکر می‌کرد چطور می‌تواند شریک زندگی او باشد و فرزندانی را که بعد از ازدواج خواهند داشت حمایت کند، اهمیت پول برایش بیشتر آشکار می‌شد. تقاضای کمک مالی از پدر فروید ناممکن بود. پدرش به‌تازگی شغلش را از دست داده بود و از پس حمایت خانواده خود نیز برنمی‌آمد. درواقع با گذر زمان فروید حس می‌کرد بار حمایت از والدین و خواهرانش نیز علاوه بر حمایت از خانواده خود بر دوش‌اش است.

    در 14 سپتامبر 1886 پس از پنج سال انتظار، زیگموند فروید 30 ساله با مارتا برنیز ازدواج کرد. حتی باوجود اینکه فروید تلاش کرده بود پس از رها کردن کار آزمایشگاه برای مراسم ازدواج پول پس‌انداز کند دوستان سخاوتمندش اکثر هزینه‌های جشن آن‌ها را دادند.

    عروسی زیگموند فروید و مارتا 1886

    آن‌ها خانه‌ای گرفتند و به‌سرعت به زندگی مشترک‌شان سامان دادند و سپس صاحب فرزند شدند. در مدت نه سال مارتا و زیگموند فروید صاحب شش فرزند شدند: ماتیلد، ژان مارتین، اولیور، ارنست، سوفی و درنهایت آنا. آنا تنها فرزندی بود که کار پدرش را ادامه داد. مارتا همان همسری شد که فروید آرزو داشت. هنگامی‌که فروید مشغول پزشکی و تحقیق درباره نظریاتش بود او به تربیت فرزندان می‌پرداخت و به امور خانه رسیدگی می‌کرد.

    اما مارتا عقایدی داشت که با بزرگ شدن فرزندان و شکل گرفتن نظریه روانکاوی نمایان شدند. مارتا در خانواده‌ای مذهبی پرورش یافته بود؛ پدربزرگش از خاخام‌های ارشد هامبورگ در آلمان بود. تربیت مذهبی‌اش باعث شده بود پایبندی شدیدی به اعتقاداتش داشته باشد و هیچ‌گاه از آن‌ها دست نکشید. البته این موضوع باعث مشاجره با زیگموند فروید در زندگی مشترکشان شده بود و گرایش به خداناباوری در فروید بی‌شک باعث ایجاد فاصله بین آن‌ها شد. به‌علاوه، مارتا با برخی از جنبه‌های روانکاوی موافق نبود. جزئیات این اختلاف‌نظرها کاملاً مشخص نیست.

    سوفی فروید 1898

    سوفی فروید 1911

    زیگموند فروید و سوفی دخترش 1913

    برای زیگموند فروید، مارتا و دیگران کاملاً واضح بود که زندگی مشترک‌شان رو به فروپاشی است. همان‌طور که فروید بیشتر در تحقیقاتش غرق می‌شد و به دنبال کشف رموز رفتارهایی بود که تاکنون به آن‌ها دسترسی نداشت، شور و اشتیاقی که زمانی در رابطه با مارتا داشت محو می‌شد. اگرچه تا آخر عمر مارتا همسرش باقی ماند؛ اما کار فروید تبدیل به معشوقه‌اش شده بود.

    زیگموند فروید و همسرش مارتا 1939

    در ارتباط با وفاداری زیگموند فروید به همسرش تنها یک سؤال مطرح شده است. و این سؤال در ارتباط با خواهر زنش میناست که در سال 1895 پیش آن‌ها آمد تا مدتی بماند؛ اما برای همیشه آنجا ماند. فروید زمانی اشاره کرده بود که مینا برنیز و دوست قدیمی‌اش ویلهلم فلیس کسانی بودند که هنگام شکل‌گیری نظریه روانکاوی، علی‌رغم مخالفت‌های دیگران، خودباوری را در او تقویت کردند. فروید معمولاً با خواهر زنش مینا به تعطیلات تابستان می‌رفت و مارتا بعداً به آن‌ها ملحق می‌شد. برخی شاهدان به‌سختی باور می‌کردند که ارتباط آن‌ها عاشقانه نباشد.

    مینا برنیز 1900

    ارنست پسر زیگموند فروید 1895

    ارنست پسر زیگموند فروید 1917

    ژان مارتین پسر زیگموند فروید 1894

    ژان مارتین پسر زیگموند فروید 1910

    اولیور پسر زیگموند فروید 1894

    اولیور پسر زیگموند فروید 1943

    آنا دختر فروید 1896


    آنا دختر زیگموند فروید 1911

    آنا فروید همراه پدرش 1913
    ماتیلده دختر فروید 1910

    10 سال پس از ازدواج، زیگموند فروید خود را در مقام بزرگ خاندان خانواده‌اش می‌دید؛ اما تلاش‌های دقیق و پیگیرش برای درمان هیستری، شهرت، موفقیت و خوشبختی را که انتظار داشت برایش به ارمغان نیاورده بود. ترس از فقر که از کودکی همراه او بود مرتب ذهنش را تسخیر می‌کرد.

    زیگموند فروید، اولین روزها در جایگاه یک عصب‌شناس

    در بهار 1886، در دفتر کوچکی در قلب وین، فروید پزشکی را آغاز کرد. تخصص‌اش عصب‌شناسی بود و به درمان بیمارانی می‌پرداخت که هم مشکل جسمانی داشتند و هم آنچه آن زمان «اختلالات عصبی» نامیده می‌شد؛ اما بیشتر تلاشش بر یافتن علت و درمان هیستری متمرکز بود.

    زیگموند فروید 1911

    درمان متداول این بیماری در آن زمان شوک الکتریکی اندازه‌گیری شده و هیپنوتیزم بود که زیگموند فروید از هر دوی آن‌ها در اولین سال‌های طبابتش استفاده کرد؛اما فروید درنهایت هر دو روش را کنار گذاشت. ازنظر او هیپنوتیزم، برخلاف شهرت روزافزون‌اش، کمک چندانی به بیماران عصبی نمی‌کرد. او به‌تدریج روش‌هایی را آزمایش کرد که به‌وسیله آن‌ها بتواند خاطرات را از ناخودآگاه افراد بازیابی کند. سرانجام تکنیکی را یافت که مؤثر واقع شد. او فقط از بیمارانش خواست تا آزادانه صحبت کنند و افکارشان را در هر جهتی که پیش می‌روند دنبال کنند و راجع به آن‌ها صحبت کنند. او این تکنیک را «تداعی آزاد» نام نهاد که درنهایت سنگ بنای روش درمانی او برای هیستری شد.

    هیپنوتیزم

    فرانتس آنتون مسمر، پزشکی اهل وین، دانشمند و مجری نمایش، برای اولین بار کاربرد هیپنوتیزم در درمان آشفتگی‌های هیجانی را معرفی کرد. مسمر اعتقاد داشت که در بدن انسان نیروی مغناطیسی وجود دارد که مانند آهنرباهای مورد استفاده فیزیکدان‌ها عمل می‌کند. این نیروی مغناطیسی قادر به نفوذ در اشیاء و تأثیرگذاری روی آن‌ها از راه دور بود.

    مسمر همچنین معتقد بود که میدان مغناطیسی می‌تواند با حفظ تعادل بین جریان مغناطیس بدن و محیط اختلالات عصبی را درمان کند. تعجب‌آور نبود که انجمن پزشکی وین او را شیاد خطاب کرد. با وجود این مسمر در پاریس بسیار موفق بود و توانست پیروانی به دست آورد؛ حداقل تا زمانی که یک کمیته ارزیاب این نوع درمان را نامطلوب دانست و او به سویس فرار کرد؛ اما با وجود این اتفاق، استفاده از مغناطیس برای درمان که درنهایت «مسمریسم» نام گرفت به نقاط دیگر دنیا ازجمله انگلستان و ایالات متحده آمریکا گسترش یافت.

    تلاش‌های پزشک فرانسوی ژان مارتین شارکو رئیس کلینیک عصب‌شناسی زنان مجنون در پاریس باعث شد هیپنوتیزم در محافل پزشکی حقانیت بیشتری پیدا کند. شارکو در درمان هیستری توسط هیپنوتیزم به موفقیت‌هایی دست یافته بود. از آن مهم‌تر او علائم هیستری و نحوه استفاده از هیپنوتیزم را با اصطلاحات پزشکی توضیح داد و باعث شد که این موضوع برای آکادمی علوم فرانسه قابل‌قبول‌تر باشد؛ اما اقدامات شارکو عمدتاً در حوزه عصب‌شناختی بود و بر ناراحتی‌های جسمانی مانند فلج تأکید داشت.

    زیگموند فروید در کلاس شارکو

    یکی از دانشجویان شارکو، پیر ژانه، هیپنوتیزم را یک قدم جلوتر برد. او شدیداً معتقد بود که هیستری نوعی اختلال روانی است که به علت نواقص حافظه و نیروهای ناخودآگاه به وجود آمده است. او هیپنوتیزم را روش درمانی ارجح می‌دانست؛ بنابراین در سال‌های اولیه کار فروید، پزشکان توجه روزافزونی به هیپنوتیزم و علل روان‌شناختی بیماری روانی نشان می‌دادند.

    اکثر بیماران زیگموند فروید در این دوران زنان یهودی جوان و متعلق به طبقه متوسط بودند که برخی علائم عصب‌شناختی مانند فلج، کوری جزئی، توهم و از دست دادن کنترل حرکتی در آن‌ها مشاهده می‌شد؛ اما این علائم هیچ نوع علت عصب‌شناختی واقعی نداشتند. در بیشتر سال‌های دهه 1880 و بخشی از دهه 1890 فروید این بیماران را با ترکیبی از ماساژ، استراحت درمانی و هیپنوتیزم درمان می‌کرد.

    زیگموند فروید 1918

    درنتیجه زیگموند فروید بسیار مشتاق بود که تکنیک مؤثرتری بیابد و همکاری با بروئر او را به این سمت سوق می‌داد. تقریباً در همین زمان فروید به فرانسه رفت و تحت تأثیر پتانسیلِ درمانی هیپنوتیزم برای اختلالات عصبی قرار گرفت. در برگشت به وین او با هیپنوتیزم به بیمارانش کمک کرد تا حوادث دردناکی را که فراموش کرده بودند به خاطر بیاورند؛ اما به‌زودی او از هیپنوتیزم سرخورده شد؛ زیرا نتایجی که انتظار داشت را به دست نمی‌آورد.

    «آنا او» مورد بالینی بود که بروئر او را تحت نظر گرفت و فروید نیز به‌واسطه مکالمات فروانی که با بروئر داشت از شرایط او مطلع بود. این زن سرآغاز روش درمانی شد که بروئر آن را «گفتگو درمانی» نامید؛ نوعی تعامل به‌وسیله مکالمه که ظاهراً قادر بود محتوای ناخودآگاه را قفل‌گشایی کند.

    هم‌زمان با گسترش روانکاوی و ملاحظات نظری آن و همچنین دشواری‌هایی که در هیپنوتیزم کردن برخی بیماران پیش آمد، زیگموند فروید هیپنوتیزم را به نفع آنچه بعدها تداعی آزاد نام نهاد کنار گذاشت. تداعی آزاد بازنمود خودانگیخته افکار و هیجاناتی است که بدون سانسور به ذهن خطور می‌کنند.

    زیگموند فروید 1920

    همین تکنیک صحبت کردن درباره خاطرات پنهان بیمار بود که به اصلی‌ترین تکنیک فروید تبدیل شد. فروید معتقد بود که این خاطرات پنهان یا «واپس رانی شده» که در پس علائم هیستریایی قرار دارند همواره ماهیت جنسی دارند. بروئر با این نظر موافق نبود و این اختلاف نظر پس از انتشار نتایج تحقیق آنها باعث جدایی این دو شد.

    کاربست هیپنوتیزم توسط زیگموند فروید امری تأثیرگذار بود؛ ولی پس از چندی کنار گذاشته شد. با وجود این از آن تکنیک برای روانکاوی سربازانی که در جنگ جهانی دوم دچار روان رنجوری جنگ شده بودند استفاده می‌شد. هیپنوتیزم سپس به شکلی محدود کارکردهای متعددی در پزشکی پیدا کرد. دانشمندان بسیاری نظریات متفاوتی در تعریف هیپنوتیزم و چگونگی درک آن مطرح کردند؛ اما در حال حاضر نظریه توصیفی که مورد قبول عام باشد درباره این پدیده وجود ندارد.

    نظرات غیرعلمی درباره هیپنوتیزم

    هیپنوتیزم ناخودآگاه فرد را در کنترل دیگری قرار می‌دهد. شعبده‌بازان و سایر تردستان از توهم قدرت برای کنترل رفتار هیپنوتیزم‌شونده استفاده می‌کنند. در واقعیت کسانی که موقع هیپنوتیزم شدن عملی نابخردانه انجام می‌دهند یا بنا به دستور دست به کارهای احمقانه می‌زنند خودشان می‌خواهند که چنین کنند. هیپنوتیزم‌گر شرایطی را ایجاد می‌کند که در آن هیپنوتیزم‌شونده به تلقینات او عمل می‌کند؛ اما فرد باید مایل به همکاری باشد.

    ممکن است هیپنوتیزم‌شونده در یک مسیر گیر بیفتد. او می‌تواند هر زمان که خواست از این حالت هیپنوتیک (خواب‌آور) بیرون بیاید. فرد هیپنوتیزم‌شونده بر روند کار کنترل دارد و هیپنوتیزم‌کننده فقط او را هدایت می‌کند. هیپنوتیزم‌کننده می‌تواند تلقینی را در ذهن هیپنوتیزم‌شونده قرار دهد؛ حتی برای کاری که قرار است در آینده انجام شود. قرار دادن تلقین در ذهن فرد برخلاف میل او امکان‌پذیر نیست. از هیپنوتیزم می‌توان برای بهبود حافظه فرد استفاده کرد. خاطراتی که از طریق هیپنوتیزم به یاد می‌آیند قابل اعتمادتر از سایر روش‌ها نیستند.

    زیگموند فروید 1925

    فروید هر آنچه را بیمار بیان می‌کرد مهم می‌دانست؛  حتی رؤیاهایشان. بااینکه سایر پزشکان آن زمان رؤیا را کنار می‌گذاشتند فروید نقش آن‌ها در ضمیر ناخودآگاه را بررسی کرد و سرانجام توانست معنای آن‌ها را تفسیر کند. این روش‌ها به همراه سایر تکنیک‌ها فروید را قادر ساخت تا نظریه روانکاوی را ذره‌ذره و لایه به لایه خلق کند.

    تحقیقات درباره کوکائین

    یکی از نویدبخش‌ترین حوزه‎‌های پژوهش فروید که به‌تنهایی آن را انجام داد تحقیق بر ماده مخدر کوکائین بود که به‌تازگی در اروپا در دسترس قرار گرفته بود. اگرچه تأثیرات گیاه کوکا از چندی پیش شناخته شده بود؛ اما در دهه 1880 بود که کوکائین تصفیه شده – ماده فعال برگ کوکا- به‌طور گسترده در اروپا در دسترس قرار گرفت. فروید ازجمله اولین محققانی بود که درباره اثرات کوکائین بر ذهن و بدن تحقیق کرد. او از خودش به‌عنوان اولین داوطلب استفاده کرد.

    نتایج اولین آزمایش‌هایش را – بیشتر گزارش‌های شخصی بود از نحوه اثرگذاری کوکائین بر خلق، ضعف‌ها و علائم جسمانی خودش- در جولای 1884 در قالب مقاله‌ای به نام «درباره کوکا» به چاپ رساند. ارزیابی کلی او درباره این ماده این بود که هم می‌تواند خلق پایین را درمان کند و هم در درمان اعتیاد به مورفین مورد استفاده قرار بگیرد.

    زیگموند فروید 1930

    اما آنچه زیگموند فروید نتوانست به اندازه‌ کافی بر آن تأکید ورزد، تأثیر کوکائین بر بی‌حسی غشای مخاطی مانند بینی و دهان بود. یکی از همکارانش، دکتر کارل کولر، براساس آزمایش‌هایی که انجام داد نشان داد که کوکائین را می‌توان برای بی‌حسی چشم هنگام جراحی استفاده کرد. از آنجا که آن زمان روش مؤثر دیگری برای این کار وجود نداشت، کشف دکتر کولر اتفاق بزرگی محسوب می‌شد و فروید به‌شدت پشیمان بود که نتوانسته بود خود این کشف را انجام دهد.

    پس از این سرخوردگی، فروید تحقیقاتش در زمینه کوکائین را ادامه داد و درنهایت دو مقاله دیگر نیز چاپ کرد. اولین مقاله کمی کمتر از مقاله درباره کوکائین مورد تحسین قرار گرفت و در سومین مقاله حتی تردید بیشتری مشاهده می‌شد. فروید اغلب برای تحمل دردهای جزئی از کوکائین استفاده می‌کرد. مشتاقانه آن را به دوستان و آشنایانش هم توصیه می‌کرد و حتی برای نامزدش مارتا برنیز هم کوکائین فرستاد تا مصرف کند.

    زیگموند فروید 1930

    اما در سال 1885 وقتی فروید سعی کرد اعتیاد دوستش به مورفین را با کوکائین درمان کند، اتفاقی افتاد که اشتیاق او به کوکائین را از بین برد. آن دوست ارنست فان فلیشل مارکو نام داشت که یکی از دستیاران بروک بود و در آزمایشگاه با فروید همکاری می‌کرد. ارنست ناگهان اعتیاد به مورفین را کنار گذاشت و علاقه سیری‌ناپذیری به کوکائین پیدا کرد.

    مصرف بی‌وقفه کوکائین باعث مرگ فلیشل مارکو در سال 1891 شد. این رویداد تأثیر عمیقی بر فروید گذاشت و باعث شد برای همیشه از کوکائین روی برگرداند. باوجوداین براساس مکاتباتش با ویلهلم فلیس- متخصص حلق و بینی اهل برلین، بهترین دوست و محرم اسرار فروید در دهه 1890- فروید گه‌گاه و حتی گاهی شدیداً تا اواسط دهه 90 کوکائین مصرف می‌کرد؛ اما پس از آن کاملاً مصرف آن را کنار گذاشت.

    خودکاوی

    سال‌های بین 1896 که پدر فروید از دنیا رفت و 1899 وقتی کتاب «تعبیر رؤیا» تکمیل و چاپ شد از سخت‌ترین اما پربارترین سال‌های عمر فروید بود. در طول این دوران او تکنیک‌های اساسی چارچوب نظری روانکاوی را بنا نهاد. علاوه بر بیماران‌اش منبع اولیه اطلاعات فروید خودش بود. او رؤیاها، لغزش‌های زبانی و خاطراتی را که می‌توانست از ناخودآگاه‌اش بیرون بکشد تحلیل می‌کرد.

    فروید به این نوع تفسیر کردنِ خودش «خودکاوی» نام نهاد که تأثیر بسزایی بر نظریات‌اش داشت. خودکاوی پیوسته نوعی عادت روزمره بود که فروید کمابیش در زندگی انجام می‌داد. امروز ما از این ماجرا مطلعیم؛ زیرا مری بناپارت شاهزاده یوانا و دانمارک که از بیماران وفادار فروید بود نامه‌های او را نگه داشت؛ همچنین این شاهزاده زمینه‌ساز فرار فروید از اتریش در سال 1936 بود.

    زیگموند فروید 1932

    در 23 اکتبر 1896 جیکوب فروید پدر فروید پس از تحمل دوره چهار ماهه بیماری، در سن 80 سالگی در وین از دنیا رفت. فروید از این حادثه عمیقاً آشفته شد. احساسات فروید نسبت به مرگ پدر برایش پیچیده و گیج‌کننده بود. او احساس می‌کرد برای به دست آوردن محبت مادرش در کودکی از پدرش بسیار فاصله گرفته است. در تلاش برای درک ماهیت هیستری او به اشتباه تصور کرده بود که پدرش او و برخی از خواهر برادرهایش را مورد سواستفاده قرار داده است.

    او اکنون متوجه شده بود که شک به پدرش برای سو استفاده تنها زاده تخیلات خودش بوده است. برای پذیرش این اشتباهی که مرتکب شده بود دچار آشفتگی هیجانی بسیاری شد. او نمی‌دانست که آیا اشتباهی که در منحرف فرض کردن پدر مرتکب شده بود می‌تواند به معنی تفسیر اشتباه  بسیاری از داستان‌های آزار دیدن بیمارانش باشد یا خیر.

    زیگموند فروید 1932

    اما سال‎‌ها بعد او به این نتیجه رسید که این‌طور نبوده و درواقع در کاردرمانی، بیماران بسیاری داشته که سابقه فریب خوردن و آزار دیدن در زندگی‌شان داشته‌اند. به علت اتهامی که متوجه فروید بود از بابت اینکه خاطرات غلطی را درباره‌ سوء استفاده جنسی دوران کودکی در ذهن بیمار می‌پروراند، او هم این احتمال را قبول داشت و هم در دوره‌های مختلفی از سابقه حرفه‌ای‌اش آن را انکار کرد.

    در دوره خودکاوی، فروید توانست واقعیت ارتباطاتش با والدینش را ببیند. فروید متوجه شد که پدرش بی‌تقصیر است و هنگامی‌که یک پسربچه بود می‌خواست با مادرش ازدواج کند. او پدرش را رقیبی در برابر به دست آوردن عشق مادرش می‌دانست. فروید آرزوهای خود را تفسیر کرد و گفت این تمایلات در بین پسربچه‌هایی از تمام فرهنگ‌ها رایج هستند. او نام این پدیده تازه کشف شده را «عقده ادیپ» گذاشت و در آینده یکی از مهم‌ترین نظراتش شد. او بعدها مفهومی مشابه با نام «عقده الکترا» را معرفی کرد که با دختران و پدرانشان مرتبط بود اگرچه او این مفهوم را به تمامیت عقده ادیپ نپروراند.

     پس از مرگ پدر، زیگموند فروید نگارش کتابی را آغاز کرد که بر پایه تحلیل رؤیاهای خودش بود. کتاب«تعبیر رؤیا» در نوامبر سال 1899 چاپ شد؛ ولی در صفحه‌ عنوان این کتاب تاریخ 1900 درج شد. در طی شش سال آینده تنها 351 نسخه از آن به فروش رفت. دو دهه زمان نیاز بود تا فروید شهرتی را که همیشه تصور می‌کرد به دست آورد. کتاب «تعبیر رؤیا» کتابی بود که فروید را به مقام یک متفکر مکتب‌آفرین در دوران خود رساند. این کتاب درنهایت شهرت و ثروتی فراتر از حد تصور پدر فروید برایش به ارمغان آورد. در سال‌های واپسین عمرش این کتاب همچنان در نظر فروید مهم‌ترین کتابش بود.

    شکل‌گیری روانکاوی

    با چاپ کتاب «تعبیر رؤیا» و کتاب دیگر فروید، «آسیب‌شناسی روانی زندگی روزمره»، گستره مخاطبان فروید بیشتر شد. این موضوع فرصت‌هایی برای سخنرانی ایجاد کرد و پیروان قابل توجهی برای فروید به ارمغان آورد. در همین زمان بود که عصرهای چهارشنبه فروید به برگزاری جلسات مباحثه هفتگی در منزلش پرداخت و نام آن را «انجمن روانشناسی چهارشنبه» گذاشت.

    پس از چند سال و با افزایش چشمگیر تعداد اعضا نام این گروه به‌طور رسمی به انجمن روانشناسی وین تغییر یافت. از اعضای شاخص این انجمن می‌توان به کارل گوستاو یونگ، ساندور فرنزی و آلفرد آدلر اشاره کرد. در میان اعضای این انجمن مردان اندیشمند بسیاری وجود داشتند؛ اما فروید در تمام مسائل مربوط به روانکاوی، خود را تنها متخصص صاحب‌نظر می‌دانست.

    زیگموند فروید 1935

    او اختلاف‌نظر را برنمی‌تافت. به‌ویژه عقاید مخالفی که مفاهیم بنیادی نظریاتش را به چالش می‌کشیدند. توقعات چنین سخت‌گیرانه فروید برای طرفداری از عقایدش درنهایت منجر به اختلاف‌نظرهای شدید میان اعضا شد. پس از به کار بستن نظریات فروید در اقدامات درمانی، برخی از اعضا جنبه‌هایی از نظریه فروید را ضعیف یا بی‌فایده تلقی کردند. برخی دیگر می‌خواستند تا عقاید فروید را اصلاح کنند؛ اما فروید از مشاهدات خود کوتاه نمی‌آمد.

    در سال 1911 اختلافات شدیدی میان اعضای مهم انجمن پدید آمد. این موضوع از آن جهت که به یونگ ارتباط دارد مهم است؛ زیرا یونگ جانشین از پیش تعیین‌شده فروید برای هدایت انجمن روانکاوی به سوی سکوی بعدی بود. تا سال 1914  تفاوت‌های نظری میان فروید و برخی اعضای برجسته انجمن به نقطه شکست رسیده بود. درنتیجه برخی از اعضای برجسته ازجمله آدلر و یونگ از انجمن کناره‌گیری کردند. فروید نتوانست جدایی آن‌ها و سایر اعضای مستعفی را ببخشد و از آن زمان به بعد تماس بسیار محدودی با آن‌ها برقرار کرد.

     این جدایی‌ها از انجمن به‌سرعت تحت‌الشعاع آغاز جنگ جهانی اول در سال 1914 قرار گرفت و این جنگ مانع بزرگی در پیشرفت این جنبش و اعضای آن شد. فروید مسن‌تر از آن بود که به جنگ اعزام شود؛ اما هر سه پسرش مارتین، اولیور و ارنست به خدمت فراخوانده شدند. درنهایت همه سلامت و بدون جراحت شدید به خانه برگشتند.

    زیگموند فروید 1931

    باوجود موقعیت جدید فروید به‌عنوان روانشناسی محترم، اگر نگوییم مشهور در سطح جهانی، دهه 1920 سال‌های خوشایندی برای او نبود. سوفی دختر فروید به علت ابتلا به آنفولانزا می‌میرد. پسرش هاینس که نوه محبوب فروید بود به علت ابتلا به سل در ژوئن 1923 از دنیا می‌رود. مرگ هاینس برای فروید بسیار دردناک بود. ظاهراً او به آینده نوه‌اش بسیار امیدوار بود، مرگ هاینس ضربه مهلکی به او وارد کرد.

    ژوزف بروئر مردی که این سال‌ها فروید از او فاصله گرفته بود؛ اما همچنان مورد احترامش بود نیز در 1925 چشم از دنیا فرو می‌بندد. در همین دهه فروید همچنین شاهد بود که حلقه طرفداران نزدیکش به نام کمیته در حال از هم پاشیدن است. در این اوقات پریشان خودش نیز دچار بیماری شد. فروید در تمام دوران بزرگ‌سالی سرسختانه و بدون پشیمانی سیگار می‌کشید. براساس گزارش‌های به طور متوسط  در روز 20 سیگار می‌کشید. اکثر عکس‌های سیگار به دست او گواه این عادتش هستند. در سال 1923، بی‌شک درنتیجه همین عادت نشانه‌هایی از رشد سلول‌های سرطانی در قسمت گونه چپش پدیدار شد.

    زیگموند فروید 1939

    برای جلوگیری از گسترش سرطان نیاز به اعمال جراحی سختی بود. در اوایل اکتبر همان سال برای برداشتن قسمت راست فک بالا و سخت‌کام، فروید تحت دو عمل جراحی جداگانه قرار گرفت. 16 سال پس‌ازآن، تا زمان مرگ در سال 1938 پروتز آزاردهنده‌ای در دهان داشت که شبیه به یک دست دندان مصنوعی بزرگ بود. با این شرایط صحبت کردن و غذا خوردن برایش سخت بود. در طول این 16 سال، 33 عمل جراحی مختلف برای برداشتن سلول‌های سرطانی یا پیش سرطانی در دهان فروید انجام شد. باوجوداین هیچ‌گاه از سیگار کشیدن دست برنداشت.

    سال‎‌های آخر زندگی زیگموند فروید

    از سال 1930 تا 1938 فروید به زندگی و کار در وین ادامه داد. جنبش روانکاوی بین‌المللی اکنون دیگر کاملاً پا گرفته بود. فروید مشهور شده بود و هرج‌ومرج‌هایی که در سال 1920 در جنبش به وجود آمده بودند فروکش کردند؛ اما به علت سلامتی رو به زوال‌اش فروید به‌تدریج از مشارکت در اقدامات داخلی جنبش روانکاوی کناره ‌گرفت. درواقع اواسط دهه 1920 شرکت در جلسات انجمن بین‌المللی روانکاوی را متوقف کرد.

    آنا فروید دختر زیگموند فروید 1980

    در 15 تا 20 سال آخر زندگی فروید که از سال 1923 با تشخیص سرطان دهانش آغاز شد، دخترش آنا پرستار و مصاحب دائمی‌اش بود. او در سال 1923 به عضویت انجمن روانکاوی وین درآمد و پس از فوت پدرش از شخصیت‌های برجسته روانکاوی محسوب شد. او به‌تدریج مسئولیت‌های بیشتری را در ارتباط با کار پدرش در انجمن به عهده گرفت. شهرت آنا فروید بیشتر به خاطر مکانیسم‌های دفاعی و تحلیل کودکان بود.

    اوایل دهه 1930 زمان بروز آشفتگی‌های سیاسی و همه‌گیری جنگ در اروپا بود. در 12 مارس 1938 ارتش هیتلر اتریش را تصرف کرد و به‌سرعت بر همه کشور مسلط شد. فروید در آغاز مقاومت می‌کرد؛ اما پس از تهدیدهای متعدد مجبور به ترک کشور شد. در 13 مارس انجمن روانکاوی وین رأی به انحلال انجمن داد و به اعضایش توصیه کرد تا از اتریش فرار کنند و در صورت امکان در محل سکونت فروید کارشان را از سر بگیرند.

    در هفته بعد خانه فروید بارها مورد حمله قرار گرفت و در 22 مارس گشتاپو دخترش آنا را دستگیر و بازجویی کرد. خوشبختانه هیچ‌کس آسیبی ندید. اگرچه پول و اموال ارزشمند خانه فروید را به سرقت بردند؛ اما اتاق مطالعه خصوصی‌اش از دستبرد محفوظ ماند. از سوی دیگر اموال انتشارات روانکاوی که کمی با خانه و دفتر فروید فاصله داشت تمام و کمال مصادره شد.

    زیگموند فروید 1922

    فروید در 16 جولای 1938 با همسر و دخترش آنا به انگلستان مهاجرت کرد. آن‌ها در آخرین خانه فروید ساکن شدند. خانه‌ای که آنا فروید چهل سال پس از مرگ پدرش همچنان آن را نگه داشت. تعجب‌آور است اما شادمانی فروید از بودن در خانه جدید و رهایی از محاکمه شدن توسط نازی‌ها به خاطر دل‌تنگی‌اش برای وین بر هم خورد. او همیشه ادعا داشت که از وین متنفر است؛ اما اکنون که از آنجا رفته بود دلش هوای شهر آشنای خود را می‌کرد.

    بدون شک دل‌تنگی‌اش در سپتامبر همان سال وقتی دوباره برای درمان سرطان به جراحی نیاز پیدا کرد شدت گرفت. پس از اولین جراحی فروید در سال 1923 سلول‌های پیش سرطانی بسیاری رشد کرده بودند که با جراحی آنها را برداشتند؛ اما در سال 1936 سلول‌های سرطانی دوباره رشد کردند. اکنون در سال 1938 سرطان دوباره عود کرده بود. برداشتن آن این بار نیازمند عملی بود که فروید را بسیار ضعیف می‌کرد.

    زیگموند فروید و همسرش مارتا 1939

    در فوریه 1939 با وجود جراحی سختی که پنج ماه پیش انجام شده بود سرطان فروید بازگشت. این بار پزشکان تومور را غیرقابل دسترس و غیرقابل جراحی تشخیص دادند. فروید می‌بایست تا زمان مرگ با آن زندگی می‌کرد. در هشت ماه آینده فروید به‌طور فزاینده‌ای ضعیف شد و اندازه تومور بزرگ‌تر می‌شد. در سپتامبر بیماری به بیرون از گونه‌اش سرایت کرده و زخم بزرگ و ناخوشایندی را در صورتش برجای گذاشته بود.

    در 21 سپتامبر فروید که درد بسیار شدیدی را تحمل می‌کرد از دکترش درخواست کرد که با افزایش دوز مورفین مرگ راحتی را برایش رقم بزند. پزشک موافقت کرد و در روزهای آینده چند دوز بالا از مورفین را به او تزریق کرد. در 23 سپتامبر 1939 نزدیک نیمه شب فروید از دنیا رفت. پیکرش را سه روز بعد در 26 سپتامبر سوزاندند. ارنست جونز که اولین و معتبرترین زندگی‌نامه ‌نگار او بود در مراسم تدفینش سخنرانی کرد.

    منبع

    روانکاوی در ایران

    روانکاوی پس از فروید و حتی در زمان حضور او به سرعت توسط روانشناسان و پزشکان دیگر توسعه پیدا کرد و رویکردهای دیگری بر پایه نظریات فروید به وجود آورده شد. امروزه جلسات روانکاوی کلاسیک در بسیاری از مراکز معتبر خدمات سلامت روان دنیا صورت می‌گیرد و به عنوان یکی از عمیق‌ترین رویکردهای درمانی به کار برده می‌شود.

    شما می‌توانید برای شروع درمان فردی خود به صورت حضوری یا آنلاین و با رویکرد روانکاوی، فرم درخواست تراپی را تکمیل کنید تا همکاران ما با شما تماس بگیرند. همچنین اگر روانشناس یا پزشک [یا دانشجوی یکی از این رشته‌ها یا رشته‌های مرتبط] هستید و می‌خواهید رویکرد روانکاوی را آموزش ببینید، می‌توانید وارد صفحه‌ی مدرسه‌ تجربه‌ زندگی شوید و درباره‌ی دوره‌ی تجربه‌ بالینی اطلاعات بیشتری کسب کنید.

     

     

     

  • زندگی‌نامه و گاه‌نامه ملانی کلاین (۱۹۶۰-۱۸۸۲)

    زندگی‌نامه و گاه‌نامه ملانی کلاین (۱۹۶۰-۱۸۸۲)

    ملانی کلاین (Melanie Klein) در اوایل قرن بیستم میلادی زندگی می‌کرد و به مدت سی سال در انجمن روانکاوی بریتانیا، به عنوان عضوی جنجال برانگیز و در عین حال تأثیرگذار حضور داشت. حیطه تخصصیِ او روانشناسی کودک بود و در معرفی نظریه روابط شئ (theory of object relations) نقش به‌سزایی داشت. در این مطلب از مجله تجربه زندگی به زندگی‌نامه و گاه‌نامه ملانی کلاین می‌پردازیم.

    ملانی کلاین

    ملانی کلاین (1960-1882) یکی از تأثیرگذاران بر روانکاوی است. وی بر اساس دستاوردهای زیگموند فروید در روانکاوی، محور اصلی روابط نخستین نوزاد با مراقبین اولیه را تشخیص داد و از آن مهم‌تر، فرآیندهای ذهنی اولیه‌ای که دنیای عاطفی یک فرد را شکل می‌دهد را تشریح کرد. کلاین اهل اروپای مرکزی و یک روان تحلیلگر پیشرو در حیطه کودک بود.

    نظریت او در باب تحول درونی کودک، روانکاوی را دگرگون ساخت و تأثیری عمیق و غیرقابل انتظار بر جا گذاشت. اگرچه نظریات او ریشه در نظریات فروید داشت، اما کلاین معتقد بود انسان از بدو تولد به دیگران وابسته است، در نتیجه در درمان تحلیلی، انتقال همیشه به صورتی زنده و فعال در جریان است.

    در ادامه‌ی این مطلب ابتدا به زندگی‌نامه‌ای مختصر از ملانی کلاین می‌پردازیم، سپس در بخش گاه‌نامه ملانی کلاین، به شرح جزئیات هر سال از زندگی او می‌پردازیم.
    این مطلب مانند گاه‌نامه‌ای که در زندگی‌نامه ژاک لکان تنظیم کرده‌ایم، در زبان فارسی بی‌سابقه است.

    در این ویدیو خلاصه‌ای از زندگی‌نامه‌ی ملانی کلاین را می‌بینید:

     

     

    زندگی‌نامه ملانی کلاین

    کلاین فرزند چهارم خانواده‌ای یهودی بود که در وین به دنیا آمد. در چهار سالگی خواهر بزرگترش و در بیست سالگی برادر بزرگترش را از دست داد.

    در بیست و یک سالگی زمانی که دیگر آرزوی پزشک شدن را از سرش بیرون کرده بود، با دوست برادرش، آرتور کلاین ازدواج کرد. آن‌ها صاحب سه فرزند شدند، با این وجود، زندگی زناشویی شادی نداشتند و کلاین بعد از مدتی به شدت افسرده شد.

    خانواده‌ی کلاین برای کار به اروپای مرکزی مهاجرت کردند، در بوداپست بود که کلاین دوره‌ی روانکاوی‌اش را با ساندور فرنزی (Sandor Ferenzi)آغاز کرد. دوره‌ای که از آن پس، در تمام طول زندگی کلاین باعث ایجاد شور و شوقی مضاعف درباره‌ی روانکاوی و نظریات فروید شد.

    در سال 1921 کلاین به برلین مهاجرت کرد، در سی و هشت سالگی عضو انجمن تازه تاسیس روانکاوی برلین شد.

    با تشویق و توجه کارل آبراهام، کلاین شروع به تحلیل کردن کودکان کرد، او یادداشت‌هایی موردی درباره‌ی “فریتز”، “ارنا” شش ساله، “فلیکس” سیزده ساله، “پیتر” سه ساله، “ریتا” دو ساله، “گرتا” نه ساله، “ترود” سه و نیم ساله و “روت” چهار ساله نوشت. این یادداشت‌ها اساس نظریات بالینی غنی و اولین مقاله‌ی مهم او در سال‌‌های آتی را تشکیل دادند: مقاله‌ی روانکاوی کودکان (1932).

    کلاین در کارش با کودکان متوجه شد بازی‌های آن‌ها و اسباب بازی‌هایی که استفاده می‌کنند، معانی نمادین برای آن‌ها دارد و این می‌تواند به اندازه‌ی تحلیل رویا برای مراجعین بزرگسال، برای تحلیل کودکان کاربرد داشته باشد.

     

     

    علی رغم رویکردهای تحلیلی که در آن زمان برای آموزش و تربیت کودکان در سال‌های 1920 ، توسط آنا فروید (Anna Freud) و هرمین هاگ-هلموت(Hermine Hug-Helmuth) در وین، سابینا اسپیلرین (Sabina Spielrein) و ورا اشمیت (Vera Schmidt)در مسکو، و در دانشگاه مالتینگز هاوس (Malting House ) در کمبریج توسط سوزان ایساکس (Susan Isaacs)استفاده می‌شد، کلاین در برلین به مراجعین کودکش درمانی بسیار نزدیکتر به درمان بزرگسالان ارائه می‌داد.

    او مراجعینش را در زمان‌های مقرر می‌دید، درست مانند بزرگسالان. بسیار بیشتر بر ترس‌ها و اضطراب‌های آن‌ها که در بازی‌هایشان منعکس می‌شد و همچنین بر دفاع‌هایی که آن‌ها در مقابل این ترس‌ها به کار می‌بردند متمرکز بود. این درمان که در آن زمان بسیار متفاوت و نوآورانه بود در برلین مورد استقبال قرار نگرفت و با کلاین با بدبینی و تحقیر رفتار شد.

    با این حال، آلیکس (Alix) و جیمز استراچی (James Strachey) مجذوب کار او شدند و در سال 1925، او را به لندن دعوت کردند، جایی که سخنرانی‌های کلاین مقبولیت بسیاری یافت.

     

    فقدان و سوگواری: موضع افسرده وار

    کلاین، مانند الیکس استراچی، با کارل آبراهام (Karl Abraham) در برلین درمان روانکاوی را تجربه کرده بود اما این درمان پس از تنها نه ماه، به دلیل بیماری و سپس مرگ آبراهام در اواخر 1925 پایان یافت.

    پس از این فقدان، کلاین تصمیم گرفت به لندن مهاجرت کند، جایی که او باقی زندگی حرفه‌ای‌اش را در آن‌جا گذراند و کار منحصر به فردش را گسترش داد. پس از گذشت دوران کوتاهی او تبدیل به چهره‌ای کلیدی در دنیای روانکاوی و انجمن روانکاوی بریتانیا شد.

    اگرچه مقالات ابتدایی‌اش در لندن، از جمله «مراحل ابتدایی عقده‌ی ادیپ» (Early stages of the Oedipus complex) (1925) و «اهمیت انتقال نمادین» (The importance of symbol formation)(1930)، همچنان در دنیای روانکاوی اروپای مرکزی مورد مناقشه و بحث بود. کلاین بدون اینکه از انتقادات و مخالفت‌ها دلسرد شود، همچنان نسبت به دنیای درونی مراجعین کودک و بزرگسالش کنجکاو ماند.

     

     

    ایده‌های نظری ملانی کلاین، ریشه‌ی محکم در تجربیات بالینی‌اش داشت و به همین وسیله کلاین نشان داد که تکنیک‌های روانکاوی‌اش برای فهم و تفسیر اضطراب‌ها، به خصوص ترس که با تکانه‌های پرخاشگرانه ارتباط دارند، می‌تواند بیمار را رها سازد و او را قادر به جستجوی بیشتر در دنیای درونی‌اش کند.

    پسر کلاین، اریش (Erich)، و دخترش ملیتا (Melitta)، در لندن به او پیوسته بودند اما مرگ فرزند بزگترش، هانس (Hans)، در آلپس در سال 1934، در بیست و هفت سالگی، یکی دیگر از تراژدی‌های زندگی شخصی او بود.

    در همان زمان که سوگوار پدرش بود، به کارش ادامه داد و دو مقاله‌ی مهم درباره‌ی چیزی که او «موضع افسرده وار» نام گذاشته بود نوشت: «درآمدی بر روان پدیدآیی حالت شیدایی-افسردگی» (1935) و «سوگواری و ارتباط آن با حالت شیدایی-افسردگی» (1945). در این مقالات کلاین نشان داد که چگونه یک کودک آگاه می‌شود که کنترلی بر جهانش ندارد اما به موضوعات عشق نیاز و وابستگی دارد.

    در موضع افسرده وار کودک احساس می‌کند که به بخش‌هایی از این موضوعات که شدیداً به آن‌ها نیازمند است آسیب وارد کرده است و این رنج شدیدی در او به وجود می‌آورد؛ در موقعیت مقتضی، آرزوی بازیابی و محافظت از این موضوعات عشق، پدیدار می‌شود و گسترش می‌یابد.

    نقطه‌ی عطف تحول موضع افسرده وار، ظرفیت نگرانی و آرزوی «بازسازی» آسیب وارد شده است. وقوع جنگ جهانی دوم، تغییرات بیشتری در کلاین ایجاد کرد. او مدت کوتاهی به پیلوکری در اسکاتلند مهاجرت کرد، جایی که با پسر ده ساله‌ای به نام ریچارد برخورد کرد. تحلیل او در مقاله‌ی «روایت تحلیل یک کودک» (The narrative of a child analysis) (1961) چاپ شده است. این مقاله تصویر روشنی از فهم او از ترس‌ها و اضطراب‌های ریچارد در یک وهله‌ی تاریخی متلاطم ترسیم می‌کند.

    مناقشات و گسترش نظریه: موضع پارانوئید-اسکیزوئید

    به زودی کلاین وارد مشاجراتی با آنا فروید و دیگر تحلیل‌گران وینی شد که از آلمان نازی به اروپا پناه برده بودند و مانند خودش توسط جامعه‌ی روانکاوی بریتانیا مورد استقبال قرار گرفته بودند.

    کلاین و آنا فروید (Anna Freud) ، که او هم روانشناس کودکان بود، در یکسری از سخنرانی‌ها که توسط انجمن روانکاوی بریتانیا محیا شده بود با یکدیگر به مباحثه پرداختند. بحث‌های آن دو در مقالات گوناگونی به چاپ رسید که بعد‌ها به مناظره‌های جدال‌آمیز (Controversial Discussions) معروف شد. اختلاف نظر آن دو منجر به شکل گرفتن سه مکتب جداگانه در جامعه روانکاوی شد: کلاینی‌ها، آنا فرویدی‌ها و دیگران.

    این اتفاق زمانی افتاد که کلاین درگیر رابطه‌ی پر فراز و نشیب با دخترش، ملیتا، و دوری از او بود و همزمان در جمع روانکاوان بریتانیا به عنوان روانکاو کار می‌کرد.

    دختر کلاین، ملیتا شمیدبرگ (Melitta Schmideberg) ، روانکاو معروفی بود. زمانی که هر دو از اعضای انجمن روانکاوی بریتانیا (British Psychoanalytic Society) بودند ملیتا به وضوح و در میان عموم با مادرش اختلافاتی پیدا کرد و این دو هیچگاه حاضر به صلح با یکدیگر نشدند. [حتی در زمان مرگِ کلاین، مادر و دختر با یکدیگر بیگانه باقی ماندند.]

    ملانی کلاین و نزدیک‌ترین همکارانش در آن زمان- ژوان ریویر (Joan Rivier )، سوزان ایساکس (Susan Isaacs ) و پاولا هیمن (Paula Heimann) – مقالاتی نوشتند که نشان می‌داد ایده‌های او “روانکاوانه” هستند.

    معروف‌ترین این مقالات توسط سوزان ایساکس با عنوان «چیستی و کاربرد فانتزی» (The nature and function of phantasy ) (1934) نوشته شد و استفاده‌ی اولیه‌ی فروید از اصطلاح فانتزی را که شامل تمامی فعالیت‌های روانی و رویاهای مربوط به آن‌ها، نشانگان، بازی، افکار و الگوهای دفاع می‌شد، گسترش داد و به آن عمق بخشید. از دیدگاه کلاین، فانتزی‌ها متقابلا با تجربیات دنیای [بیرونی] تعامل می‌کنند تا ویژگی‌های هیجانی و عقلانی منحصر به هر فرد را بسازند.

    در 1946 کلاین «یادداشت‌هایی در باب چند مکانیسم اسکیزوئید» (Notes on some schizoid mechanisms ) را منتشر کرد. تا هفتاد سال بعد از این تاریخ، این کار همچنان اهمیت خود را حفظ کرد و حتی اکنون نیز بیشترین آمار ارجاع در وبسایت مقالات روانکاوی پپ-وب (PEP-WEB) را دارد.

    در این مقاله، کلاین مکانیسم ابتدایی «دوپاره سازی» (Splitting) را در پاسخ به اضطراب غیر قابل مقاومت توصیف می‌کند، و موضع «پارانوئید-اسکیزوئید» (Paranoid-schizoid) را ترسیم می‌کند که حالت روانی‌ای جهان شمول است و موضع افسرده‌وار می‌تواند از بطن آن سربرآورد.

     

     

    در این مقاله‌ی خلاقانه، مفهوم همانندسازی فرافکنانه به کار برده می‌شود، مفهومی که بعدها تبدیل به مفهومی پرکاربرد و مهم در نسل‌های بعدی روانکاوان شد. درک کلاین از حالات روانی اولیه، درمان بیماران سایکوتیک و دیگر بیمارانی را میسر ساخت که سابق بر آن برای روانکاوی مناسب شمرده نمی‌شدند.

    در سال‌های 1940 و 50 گروهی از روانکاوان جوان مستعد به کلاین نزدیک شدند و از کار او الهام گرفتند. همگی آن‌ها نقشی بسیار مهم در روانکاوی ایفا کردند: ویلفرد بیون (Wilfred Bion) (1979-1897)، هربرت روزنفیلد (Herbert Rosenfeld)(1986-1910)، هانا سگال (Hannah Segal)(2011-1918)، از برجسته‌ترین این شاگردان هستند.

    در 1952، مجموعه‌ای از مقالات کلاین تحت عنوان «مسیرهای نو در روانکاوی» (New directions in psychoanalysis) منتشر شد، این مجموعه بر اساس شماره‌ای از مجله‌ی بین المللی روانکاوی گردآوری شد که به مناسبت هفتادمین سالروز تولد کلاین منتشر شده بود. عواید چاپ این کتاب، کلاین را قادر ساخت موسسه‌ای با هدف ترویج پژوهش و آموزش ایده‌هایش بنا کند.

    با اینکه او هیچ‌گاه تحصیلات آکادمیک را به اتمام نرساند، رشته روانکاوی را با رویکرد درمانی خاصش در درمان کودکان، بسیار تحت تأثیر قرار داد. کلاین اغلب از بازی برای ترغیب کودکان به بحث درباره مشکلات روانشناختی‌اشان استفاده می‌کرد.

    رویکرد روانکاوی کلاین با بسیاری از کار‌های زیگموند فروید (Sigmund Freud) در تعارض بود. تفاوت آن‌ها این بود که نظریات فروید درباره تحولات کودکان، از خاطرات کودکیِ بیماران بزرگسالش نشأت گرفته بود درحالیکه کلاین مستقیما با کودکان و خردسالان کار کرده و بینشِ منحصر به فردش را در فرایند تحول کودکان جای داده بود.

    کلاین با این ادعا که فرا‌من یا سوپرایگو (superego) از زمان تولد کودک وجود دارد، فروید را به مبارزه طلبید؛ چراکه در نظر فروید سوپرایگو بعد از شکل گرفتن عقده ادیپ (Oedipal complex) به وجود می‌آمد. کلاین همچنین اذعان داشت که فرم اصلی عقده ادیپ بسیار زود‌تر از آنچه فروید می‌گفت پدیدار می‌شود، زمانی که کودک متوجه قدرت و نفوذ زیاد والدین می‌شود.

    آخرین مقاله‌ی کلاین با نام «در باب احساس تنهایی» (On the sense of loneliness) سه سال پس از مرگ او به چاپ رسید و به کارهایش انسجام بخشید و به عنوان مطالعه‌ای مهم در مورد انسان باقی ماند.

    میراث کلاین درست مانند زندگی او، همچنان مناقشه برانگیز است. علی رغم موانعی که کلاین با آن‌ها برخورد کرد؛ مانند متولد شدن به عنوان یک زن در امپراطوری اتریش-مجارستان، نداشتن آموزش رسمی و داشتن تراژدی های بسیار در زندگی شخصی، او توانست مرزهای روانکاوی را جا به جا کند. او شهامت داشت تا مشاهدات خودش از مواجهه‌های روانکاوانه را شکل دهد، ایده‌های نو درباره‌ی شکل گیری دنیای درونی بپروراند و از همه مهم‌تر، او احساسات و تجربیات نوزاد را هسته‌ی اصلی فهم ما از انسان قرار داد.

    آثار ملانی کلاین

    جلد 1 “عشق، گناه و چند مقاله‌ی دیگر” 45-1921

    جلد2 “روانکاوی کودکان”

    جلد3 “رشک، قدردانی و چند مقاله‌ی دیگر” 63-1946

    جلد4 “روایت تحلیل یک کودک”

     

    گاه‌نامه ملانی کلاین

    ملانی کلاین (1960-1882) یکی از پایه گذاران روانکاوی است. وی بر اساس دستاوردهای زیگموند فروید در روانکاوی، محور اصلی روابط نخستین نوزاد با مراقبین اولیه را تشخیص داد و از آن مهم‌تر، فرآیندهای ذهنی اولیه‌ای که دنیای عاطفی یک فرد را شکل می‌دهد را تشریح کرد. کلاین اهل اروپای مرکزی و یک روان تحلیلگر پیشرو در حیطه کودک بود. وی به مدت 30 سال یکی از اعضای جنجالی و قدرتمند انجمن روانکاوی انگلیس بود و اکنون می‌بینیم که تاثیر او بر روانکاوی جهانی است.

    دوره کودکی (1902-1882)

    1882

    ملانی ریزس (Melanie Reizes) در سی‌ام مارس در”Tiefer Graben8″ وین متولد شد. مادرش لیبوسا (Libussa) (زاده دویچ و 30 ساله) و پدرش موریز ریزس (Moriz Reizes) (54 ساله) نام دارند. موریز از یک خانواده یهودی اردتوکس از لمبرگ، گالیسیا ( لویو در اوکراین کنونی) و لیبوسا اهل واربوتز کشور اسلواکی است.

     

    کارت پستالی که نشان دهنده شهر لمبرگ ، گالیسیا (لویو امروزی در اوکراین) ، محل تولد موریز ریزس است.

     

    ملانی کوچکترین عضو خانواده و چهارمین فرزند است که به خواهرانش امیلی (6 ساله) و سیدانی (4 ساله) و برادرش امانوئل (5 ساله) پیوست. خانواده ریزس در برهه‌ای بین سال‌های 1878 تا 1882 از شهرستان تجاری داچکقاتز (Deutschkreutz) مجارستان (بورگن‌لند در اتریش کنونی) به وین نقل مکان کردند.

    موریز بر خلاف آرزوهای خانواده‌ی  محافظه‌کار و مذهبی‌اش به سمت تحصیلات پزشکی رفت. لیبوسا هم یک زن جوان باهوش و زیبا بود.

     


     

    1885

    زمانی که ملانی 3 ساله است، زیگموند فروید 29 ساله در پاریس به همراه عصب شناس مشهور ژان-مارتین شارکو مشغول مطالعه روی هیستری و هیپنوتیزم (خواب مصنوعی) است. یافته‌های فروید در این حیطه، پایه و اساس نظریه روانکاوی او در آینده را شکل داد.

     

    ملانی، امانوئل و امیلی ریزس در کودکی در سال 1887 م.

    ملانی، امانوئل و امیلی ریزس در کودکی در سال 1887 م.

     


     

    1886

    خواهر بزرگتر ملانی، سیدانی که نزدیک‌ترین رابطه را با ملانی داشت در 8 سالگی بر اثر بیماری اسکروفولا (scrofula؛ تورم غدد لنفاوی گردن) از دنیا رفت. در آن زمان ملانی تنها 4 سال داشت. در همان سال فروید پاریس را ترک کرد و به وین بازگشت تا رویکرد درمانی خود را برای درمان بیماران مبتلا به اختلالات عصبی به کار گیرد.

     


     

    1887

    پس از مرگ پدر موریز، خانواده ریزس ثروت قابل توجهی را به ارث می‌برند. آن‌ها از خانه‌ی دوم خود در وین که یک آپارتمان شیک در طبقه‌ی پنجم در بورسه گاسه (Borsegasse) بود به یک آپارتمان بسیار بزرگتر و زیباتر در حومه مارتین استراسه (متعلق به طبقه متوسط) نقل مکان می‌کنند.

     

    ملانی رایزس در 7 یا 8 سالگی

     


     

    1891

    زمانی که ملانی جوان بزرگ می‌شد، زیگموند فروید 35 ساله به برگاس 19 می‌رود؛ آن‌جا قرار است خانه و اتاق مشاوره او برای 47 سال بعدی باشد.

     

    زیگموند فروید در سال 1891، در 35 سالگی

     


     

    1895

    در همان سال که فرزند آخر فروید یعنی آنا متولد شد، او اثر اصلی خود را با عنوان “مطالعات در باب هیستری” منتشر می‌کند.

     


     

    1898

    ملانی در سن 16 سالگی هدف خود را معطوف به تحصیل در یک مدرسه خاص به نام gymnasium (دبیرستان پیشرفته با سطح علمی قوی که افراد را برای امتحان ورودی دانشگاه آماده می‌کند) کرد. در این سال او مدت‌ها است که می‌خواهد پزشکی بخواند و در حال حاضر به طور خاص قصد دارد تا تحت تعلیم و تربیت در رشته روانپزشکی قرار بگیرد. در این سال او آزمون ورودی را با موفقیت پشت سر می‌گذارد.

     

    ملانی کلاین در سن 13 سالگی ، در تصویری با کلاس مدرسه خود (ردیف جلو ، دوم از راست).

     


     

    1899

    ملانی، همسر آینده خود را زمانی که تنها 17 سال داشت ملاقات می‌کند. او آرتور استیون کلاین (Arthur Stevan Klein) پسرعموی دوم ملانی و 4 سال از او بزرگتر است. تحصیلات وی در زمینه مهندسی شیمی است تا با همین عنوان در زوریخ مشغول به کار شود. او پس از اولین ملاقات با ملانی از ا و درخواست ازدواج کرد و او نیز موافقت کرد. این نامزدی پایان اهداف جاه طلبانه علمی و پزشکی ملانی را به همراه می‌آورد.

     

    ملانی کلاین در سال 1899 در 17 سالگی

     


     

    1900

    پدر ملانی، موریز ریزس در 6 آوریل در سن 72 سالگی درگذشت. در 25 دسامبر این سال خواهر بزرگتر ملانی، امیلی با پزشک جوانی به نام لئو پیک (Leo Pick) ازدواج کرد.

    زیگموند فروید اثر روان‌تحلیلی بنیادی خود را با عنوان “تفسیر رویا” (The Interpretation of Dreams) منتشر می‌کند. وی با معرفی ایده‌های خلاق و متحول کننده‌اش در مورد “کارکرد رویا”، محتوای نهفته و آشکار، سرکوب (واپس رانی)، اجابت خواسته‌ها ( تحقق آرزوها) و تمایلات جنسی کودک، این اثر را ارزشمندترین دستاورد خود می‌داند که در ایجاد آن بخت نیز با او یار بوده است.

    اگر چه در ایتدای انتشار آن به شدت نادیده گرفته یا تحقیر می‌شود، اما کتاب فروید مبنای کلی اندیشه و عمل روانکاوی است و بر تفکر ملانی کلاین نیز تاثیر عمیقی خواهد گذاشت.

     


     

    1901

    ملانی کلاین تابستان را با خانواده همسر خود در روزنبرگ (در گذشته در اسلواک مجارستان، روزمبروک فعلی در شمال اسلواکی) گذراند در حالی که همسرش در سفر کاری در امریکا به سر می‌برد.

    زیگموند فروید “رویاها” (On Dreams) را منتشر کرد. اثری که تاثیر بسزایی بر اندیشه‌ی روان‌تحلیلی کلاین داشت.

    اتو، اولین خواهرزاده‌ی ملانی (پسر امیلی پیک) در 16 اکتبر متولد شد. ملانی کلاین در حوالی کریسمس از روزنبرگ بازگشت.

     

    ملانی در 17 سالگی

     


     

    1902

    در اول دسامبر 1902 برادر دوست‌داشتنی و بزرگتر ملانی، امانوئل، بر اثر ایست قلبی در سن 25 سالگی در ژنو درگذشت. او از سنین کودکی با مشکلات قلبی دست و پنجه نرم می‌کرد. وی دومین فرد از بین برادر و خواهرهای ملانی بود که در جوانی از دنیا می‌رود.

     

    امانوئل برادر ملانی

     

    مرگ وی پس از چندین سفر در منطقه مدیترانه رخ داد. احتمالا او علاوه بر ابتلا به سل، چند مدتی به مورفین و کوکائین -در تلاش برای کنترل درد جسمانی‌اش- نیز اعتیاد داشته است. ملانی با تجربه این فقدان در هم شکست.

     

    ملانی در 20 سالگی

     


     

    بوداپست: ازدواج و خانواده (1920-1903)

     

    1903

    ملانی ریزس که هنوز سوگوار برادرش است، در سی و یک‌ام مارس، یک روز پس از تولد 21 سالگی‌اش، با آرتور کلاین ازدواج می‌کند. این زوج‌ در شهر روزنبرگ در نزدیکی خانواده آرتور ساکن شدند. در ماه مه ملانی متوجه شد که باردار است.

     

    همسر ملانی، آرتور کلاین در 1896

     


     

    1904

    اولین فرزند ملانی، ملیتا (Melitta) در 19 ژانویه متولد می‌شود.

     


     

    1905

    ملانی به همراه همسر و فرزندش سفری به سواحل آدریاتیک دارند و در این سفر از مکان‌هایی مثل تریست و ونیز بازدید می‌کنند.

     

    ملانی کلاین، مادرش لیبوسا و دختر کوچکش ملیتا ، حدود سال‌های 6-1905

     

    فروید “سه مقاله در باب تئوری‌ تمایلات جنسی” را منتشر کرد.

     


     

    1906

    در بهار این سال ملانی، همسرش آرتور را برای شرکت در یک کنگره مهندسی همراهی کرد.

     

    ملانی کلاین حوالی 1907

     

    پس از 4 سال صبر و پشتکار، ملانی به کمک دوستش ایرما شنفلد (Irma Schonfeld)، موفق می‌شود تا نسخه‌ی ناتمام دستنوشته‌های برادرش امانوئل را منتشر کند. وی همیشه به استعداد و خلاقیت برادرش اطمینان داشت و متعقد بود اگر زندگی طولانی‌تری داشت کارهای قابل توجهی را ارائه می‌داد.

     


     

    1907

    در دوم مارس، دومین فرزند و اولین پسر او، هانس متولد می‌شود. ملانی در این دوره بارداری، با افسردگی عمیقی دست و پنجه نرم می‌کرد.

    در اواخر 1907 خانواده کلاین، به شهری کوچکی در سیلسیای بالا (کراپکوویتسه کنونی در جنوب غربی لهستان) نقل مکان کردند؛ جایی که آرتور به سمت مدیریت یک کارخانه تولید کاغذ در آمد.

    کمی پس از این جابجایی، مادر ملانی که اکنون بیوه شده و تنها زندگی می‌کند نیز به آن‌ها پیوست.

     

    فرزندان ملانی کلاین

     

    1908

    اضطراب و افسردگی ملانی بیشتر می‌شود و واضح است که از زندگی زناشویی خود در این شهر کوچک به شدت ناراضی است. او برای رفع ناراحتی‌اش اغلب به دیدار دوستان و خانواده می‌رود و به بوداپست و آبازیا سفر می‌کند.

    او برای درمان مشکلات عصبی‌اش روش‌های درمانی مانند حمام کربنیک اسید را دریافت می‌کند. از آن‌جایی که به این علت، ملانی مدت زمان زیادی را به دور از فرزندان خردسالش می‌گذراند، مادرش چندین نامه برای او می‌فرستد تا در آن نامه‌ها به او عذاب وجدان و احساس گناه بدهد.

     

    خانه‌ی ملانی کلاین در کراپیتز ، جایی که ملانی کلاین از 1907 تا 1909 در آن زندگی کرد.

    در همین سال فروید با روانپزشک مجارستانی ساندور فرنزی (Sándor Ferenczi) دیدار می‌کند. در این جا این دو نفر رابطه مهم حرفه‌ای و شخصی خود را آغاز می‌کنند و در طول زندگی حرفه‌ای‌شان بیش از 1200 نامه را رد و بدل می‌کنند. فرنزی به عنوان اولین تحلیلگر، حامی حرفه‌ای و همچنین دوست کلاین تاثیر بسزایی بر او خواهد گذاشت.

     


     

    1909

    ملانی در ماه مه در حالتی که افسردگی‌اش‌ تشدید شده، از یک آسایشگاه در چر (شهرستانی در دامنه آلپ سوییس) بازدید کرد. در ماه ژوئن کمی بیشتر به سمت جنوب یعنی به سنت موریس نقل مکان می‌کند. او مشکلاتی را در بخش مثانه احساس می‌کند. مادرش در نامه‌ای به او پیشنهاد داده تا دوباره باردار شود، چیزی که از آن وحشت دارد.

    در ماه نوامبر، خانواده کلاین‌ها و لیبوسا به Svabhegy در حومه بوداپست نقل مکان می‌کنند.

     

    ملاین کلاین و فرزندانش

     

    فروید مطالعه خود درباره هانس کوچولو 5 ساله که اولین مشاهده روانکاوی کودک وی نیز بود را منتشر کرد. تحلیل توسط پدر هانس و بر اساس دستورالعمل‌های دقیق فروید انجام می‌شود.

     


     

    1910

    در فضای جدید بوداپست، ملانی بیشتر زمان خود را با جولانته واگو (Svabhegy )، خواهر آرتور، و کلارا خواهرشوهر جولانته -که از همسرش جدا شده بود- می‌گذراند. او بسیار نزدیک این دو زن به خصوص کلارا رشد می‌کند.

     

    ملانی کلاین به همراه ملیتا و هانس

     

    ملانی تابستان خود را به همراه کلارا در روگن در یک استراحتگاه تفریحی در شمال برلین واقع در دریای بالتیک می‌گذراند.

    کارل آبراهام، دوست نزدیک و همکار فروید و یک از چهره‌های اصلی در گسترش اولیه روانکاوی، انجمن روانکاوی برلین را تاسیس می‌کند. آبراهام بعدها روان‌تحلیلگر کلاین خواهد بود و به دو دلیل برای او بسیار مهم خواهد شد؛ اول به دلیل تحلیل مشکلات عاطفی- هیجانی او و دوم به دلیل تاثیرگذاری و تشویق کلاین برای بسط نظریه‌ی روانکاوی‌ خودش.

     


     

    1911

    در ماه آگوست خانواده کلاین به رزسبامپ، منطقه مرفه‌تر بوداپست، نقل مکان کردند. ملانی یک بار دیگر تعطلات تابستانی خود را با کلارا در روگن سپری می‌کند.

     

    Photograph of Melanie and Arthur Klein with Melitta and Hans, around 1909.
    ملانی به همراه همسرش آرتور کلاین و فرزندانشان در 1909

     


     

    1912

    ملانی به مادرش که موقتا در وین اقامت دارد نامه می‌نویسد و در این نامه صحبت از این می‌کند که حالش بهتر است؛ در واقع کاملا در سلامت است. وی به درمانی که انجام داده نیز اشاره می‌کند، اگر چه به ماهیت آن اشاره نمی‌کند. ممکن است درمان روانشناختی و یا روانکاوی باشد.

     

    Photograph of Melanie Klein in about 1912
    ملانی کلاین در حدود سال 1912

     


     

    1913

    نزدیک ایام کریسمس، کلاین متوجه بارداری مجددش شد.

     

    ملانی کلاین در 1909

     


     

    1914

    کلاین که در طی این دوره از بارداری‌اش نیز دچار افسردگی عمیقی شده است، در اول ژوئیه سومین فرزندش، اریش را به دنیا می‌آورد. دو هفته بعد، در 28 ژوئیه 1914، جنگ جهانی اول آغاز می‌شود. آرتور کلاین و همسر خواهر ملانی، لئو پیک نیز مدتی بعد برای جنگ فراخوانده می‌شوند.

     

    پسران کلاین؛ هانس و اریش 1914-1915

    کلاین جلسات روانکاوی خود را با ساندور فرنزی، روانکاو مجارستانی نزدیک به فروید و تاثیرگذار بر پیشرفت روانکاوی آغاز می‌کند. کلاین برای اولین بار در طول زندگی‌اش توانست در مورد تجربیات هیجانی خود صحبت کند و توسط یک مخاطب هوشمند و با درک و توجه بالا شنیده شود. ملاقات با فرنزی، نقطه‌ی عطفی در زندگی کلاین است.

     

    Painting of analyst Sandor Ferenczi from 1923
    نقاشی از ساندور فرنزی در سال 1923

     

    در برهه ای از این سال، کلاین کتاب در باب رویاها اثر فروید را می‌خواند. او در مورد بینش‌ها و احتمالاتی که فروید آشکار ساخته بسیار هیجان زده است؛ وی به زودی به دنبال روانکاوی می‌رود: هم در مقام بیمار و هم در مقام یک تراپیست.

    در ماه اکتبر، فرنزی به ارتش فراخوانده می‌شود تا به‌عنوان پزشک به نیروهای مجارستان خدمت کند؛ هر چند که در این مدت نیز او توسط فروید به وسیله نامه‌نگاری تحلیل می‌شود.

    اواخر ماه اکتبر، لیبوسا به شدت وزن خود را از دست می‌دهد و به همین علت با اشعه‌ی ایکس او را معاینه می‌کنند. تشخیص سرطان داده نشد. اما با این حال او به سرعت به برونشیت مبتلا می‌شود و در 6 نوامبر، مادرِ ملانی کلاین از دنیا می‌رود.

     


     

    1916

    آرتور کلاین با معلولیت و جراحتی در ناحیه پا به خانه بازگشت. فرنزی نیز به بوداپست برمی‌گردد و به بیمارستان مغز و اعصاب (نورولوژی) منتقل می‌شود.

     

    Photograph of Melanie Klein around 1912
    ملانی کلاین در سال 1912

     

    1917

    مقاله مشهور فروید “سوگواری و مالیخولیا” را منتشر شد. کلاین اندیشه‌های رادیکال (بنیادین) در مورد وضعیت‌های شیدایی-افسرده‌وار و همچنین مفهوم اولیه موضع افسرده‌وار خود را بر طبق شرح فروید در مورد پرخاشگری و گناه، به عنوان محوری برای تجربیات بیمار مالیخولیایی توسعه می‌دهد.

    1918

    در 28 و 29 سپتامبر، ملانی کلاین در پنجمین کنگره روانکاوی در آکادمی علوم مجارستان واقع در بوداپست شرکت می‌کند. او فروید صحبت‌های فروید را در حال خواندن مقاله خود با عنوان ” خطوط پیشرفت در درمان روانکاوی” می‌شنود و این مسئله شیفتگی کلاین را نسبت به روانکاوی بیشتر می‌کند؛ این تقریبا اولین بار است کلاین می‌بیند که فروید شخصا کارش را ارائه می‌کند و البته جز معدود دفعات آینده نیز هست. از نظر کلاین این یک لحظه درخشان و خارق‌العاده است، به این دلیل که او رو در روی بنیانگذار نابغه و بسیار مورد احترام روانکاوی قرار می‌گیرد.

    در فصل پاییز، امپراتوری اتریش-مجارستان سقوط می‌کند. جنگ جهانی اول در 11 نوامبر 1918 پس از 4 سال درگیری وحشیانه و میلیون‌ها زندگی آسیب دیده و فقدان، پایان می‌یابد.

    1919

    در ماه ژوئیه، کلاین مطالعه خود در مورد پسر پنج ساله‌اش اریش را به انجمن روانکاوی مجارستان ارائه می‌دهد. این اولین مطالعه او در مورد یک کودک است. به زودی عضویت انجمن به او اعطا می‌گردد.

     

    Colourful drawing by one of Klein's child patients
    نقاشی یکی از مراجعان کودک ملانی کلاین

     

    همزمان با پیشروی تروریسم ضدیهودی سفید در مجارستان در پاییز 1919، آرتور کلاین، بوداپست و خانواده‌اش را به مقصد سوئد ترک کرد. جنبش روانکاوی مجارستان با این یهودستیزی وحشیانه نابود شده است. ملانی نیز بوداپست را ترک می‌کند و 3 فرزند خود را به پدر و مادر آرتور در روزنبرگ می‌سپارد. علاوه برآشفتگی سیاسی، ازدواج کلاین نیز در بحران است. نارضایتی آن دو از ادامه‌ی زندگی زناشویی قابل چشم‌پوشی نیست.

     


     

    1920

    در سپتامبر، کلاین در اولین کنگره بین المللی که پس از جنگ جهانی اول در لاهه (Hague)  برگزار می‌شود شرکت می‌کند. وی روانکاو انگلیسی جوان ریویر (Joan Riviere)  را برای اولین بار در کنگره ملاقات می‌کند.

    فروید “فراسوی اصل لذت” را منتشر می‌کند که در آن درمورد اندیشه جدید خود یعنی “غریزه مرگ” صحبت به میان می‌آورد. این مفهوم -که از روز نخست، بحث برانگیز است- نقش پررنگی در بسط نظریه‌های کلاین، به ویژه در مورد اندیشه‌اش در باب سادیسم (دگرآزاری) و دو پاره سازی در کودک خردسال دارد.

     

    نقاشی مراجع کودک کلاین احتمالا در 1920

     


     

    برلین: روانکاوی کودکان آغاز می‌شود (1925-1921)

    1921

    در ابتدای 1921 کلاین خانواده همسر خود در روزنبرگ را ترک می‌کند و به جای بازگشت به بوداپست به برلین نقل مکان می‌کند. آرتور همچنان در سوئد شاغل است. پیش از این چندین روانکاو یهودی از جمله سندور رادو، فرانتس الکساندر و مایکل بالینت مجارستان را -چه موقت چه دائمی- به دلیل خشونت ناشی از تروریسم سفید و جَو رو به رشد یهودی ستیز ترک کرده‌اند. با شروع جنگ جهانی دوم، آن‌ها به ایالات متحده امریکا یا انگلیس مهاجرت خواهند کرد.

     

    Photograph of Berlin in 1920
    نمایی از برلین در 1920

     

    کلاین پس از چند هفته اقامت در یک پانسیون در گرونوالد، به کونوستراسه، یک خیابان در منطقه‌ای کسل کننده می‌رود. او اریش که اکنون 6 ساله است را همراه خود دارد. ملیتای 17 ساله در حال اتمام تحصیلاتش در بوداپست و هانس 14 ساله در مدرسه شبانه روزی مشغول به تحصیل است. در آغاز دهه 1920، برلین در مرکز فعالیت روانکاوی قرار دارد. اولین کلینیک روانکاوی در سال 1920 افتتاح شد و آموزش در زمینه تحلیلگری و سوپرویژن به طور فزاینده‌ای دقیق و ساختارمند می‌شود،

    در ماه فوریه، کلاین اولین مقاله روانکاوی خود را در باب “موانع یادگیری فلیکس” به انجمن برلین ارائه می‌دهد. ممکن است (هر چند نامشخص) فلیکس در واقع پسرش هانس باشد.

    کلاین نسخه مفصل‌تر مقاله‌ی خود را در سال 1919 در مورد اریش منتشر می‌کند؛ پسرش اکنون به عنوان بیمار جوانی به نام “فریتز” (Fritz) مبدل شده است.

     


     

    1922

    کلاین مقاله تحلیل اولیه دیگری را به کنگره بین‌المللی 1922 ارائه داد. در نتیجه‌ی ارائه این مقاله و کار سال قبلش، او را به عضویت پیوسته انجمن برلین درآوردند.

     


     

    1923

    پس از دریافت عضویت کامل در انجمن روانکاوی برلین در فوریه، کلاین اولین تحلیل خود روی کودک را آغاز کرد. این شروعی است برای یک رویکرد جسورانه در نظریه و درمان روانکاوی و همچنین شروع واقعی کار حرفه‌ای کلاین. زمانی که مقاله “رشد یک کودک” کلاین توسط ارنست جونز (Ernest Jones) در مجله بین المللی روانکاوی منتشر می‌شود، شک و تردید کلاین در این باره که اکنون یک روانکاو است کمتر می‌گردد.

    کلاین تحلیل کودکی که در یادداشت‌هایش ریتا می‌نامد را آغاز می‌کند؛ او تنها 2 سال و نیم سن دارد. در ماه نوامبر، آبراهام سوپروایزر (ناظر) کارهای کلاین، به فروید می‌نویسد:

    “در چند ماه گذشته، خانم کلاین، روانکاوی یک کودک سه ساله را با نتایج درمانی خوبی به انجام رسانده است. کودک تصویری حقیقی از افسردگی اساسی را نشان داد که این را من ترکیب نزدیکی با لذت دهانی فرض کردم. این مورد بینش‌های شگفت انگیزی در باب زندگی غریزی ارائه می‌دهد.”

     

    Painting of a house by 'Edgar', one of Klein's child patients in 1923
    نقاشی ادگار یکی از مراجعین کودک کلاین در 1923

     

    در همین زمان، ملانی و همسرش آرتور سعی دارند تا به زندگی مشترک برگردند و به خانه بزرگی که آرتور پس از بازگشت از سوئد در آف دم گرات 19 در داهلم ساخته بود نقل مکان می‌کنند.

    فروید نظریه‌ی ساختاری نهایی و دوم خود درباره ایگو (خود) و نهاد  را منتشر می‌کند. این نقطه عطفی در نظریه وی است.

     


     

    1924

    کلاین که مشتاق یادگیری از یکی از پیشگامان بزرگ روانکاوی و همچنین درمان مشکلات عاطفی و هیجانی‌اش است از آبراهام می‌خواهد تا او را تحلیل کند. علی رغم این که آبراهام مشغول تحلیل  یکی از همکارانش در برلین است، کلاین توانست او را متقاعد کند تا او را نیز بپذیرد. جلسات آن‌ها در اوایل 1924 آغاز می‌شود.

     

    نقاشی یکی از مراجعان کودک کلاین در 1920

     

    پس از چندین ماه تلاش ملانی و آرتور برای بهبود رابطه‌شان با شکست روبرو می‌شود. از نظر ملانی این ازدواج به پایان خود رسیده و اندکی پس از ازدواج دخترش ملیتا با والتر اشمیدبرگ (Walter Schmideberg) (پزشک وینی و دوست فروید)، در ماه آوریل از همسرش جدا می‌شود.

    پس از جدایی، کلاین موقتا در پانسیونی در Augbwigerstrasse مستقر می‌شود تا بتواند حق حضانت اریش را با وجود مخالفت آرتور حفظ کند.

    شش ماه پس از جلسات روانکاوی کلاین با آبراهام، مترجم فروید، روانکاو و عضو گروه بلومزبری یعنی آلیکس استراچی (Alix Strachey) از انگلیس از راه می‌رسد. استراچی تحسین‌کننده بزرگ نظریه کلاین و همچنین راهگشای اصلی پیشرفت او در حرفه‌اش خواهد شد.

    کلاین چندین تحلیل از کودکان خردسال را شروع می‌کند، به ویژه مواردی که در نوشته‌هایش از آن‌ها به نام‌های “پیتر”، “راس”، “ترود” و “ارنا” نام می‌برد. (وی یکی مقاله بسیار مهم را با توجه به این موارد مورد تحلیل، در 12 دسامبر در انجمن برلین ارائه خواهد داد.)

    در هشتمین کنگره بین‌المللی که در ماه آوریل در سالزبورگ برگزار شد، کلاین مقاله‌ای در باب روش روانکاوی و تحلیل کودک را ارائه می‌دهد که بسیار بحث برانگیز می‌شود. این مقاله بعدها به عنوان فصل دوم کتاب “روانکاوی کودکان” منتشر می‌شود. کلاین برای دومین بار جوان ریویر (روانکاو انگلیسی) را ملاقات می‌کند. آن دو، دوستی صمیمانه و همچنین همبستگی و اتحاد حرفه‌ای را بین خود ایجاد می‎کنند.

    در 11 اکتبر، کلاین مقاله خود در مورد تحلیل “ارنا” را در اولین کنفرانس روانکاوی آلمان که در وورزبورگ برگزار شد، ارائه می‌دهد. این مقاله نیز به فصل سوم کتاب “روانکاوی کودکان” را به خود اختصاص می‌دهد. آبراهام اظهار داشت که، “آینده روانکاوی به تجزیه و تحلیل کودک وابسته است”. این مسئله برای شخص کلاین و به طور کلی برای بسط روانکاوی بسیار حائز اهمیت است.

     

    Drawing by one of Klein's child patients, 1925.
    نقاشی یکی از مراجعان کودک کلاینف رولف در 1925

     

    با این حال، نظریه‌های جدید کلاین از حمایت جهانی برخوردار نیست. اعتقاد آبراهام به او، به عنوان رییس انجمن برلین، به او اعتبار زیادی بخشیده است. اگر چه به همین این دلیل، ستیز و خصومت با کلاین کم و پراکنده است، اما هنوز وجود دارد.

    به طرز شوک آوری هرماین هاگ-هلموث (Hermine Hug-Hellmuth)، رییس مرکز مشاوره کودک وین، در ماه سپتامبر توسط برادرزاده 18 ساله خود به قتل رسید. وی برادرزاده‌اش را بزرگ کرده بود و در کودکی او را مورد تحلیل قرار داده بود. قتل هاگ-هلموث، موجب نگرانی در مورد خطرات روانکاوی کودک شد.

    کلاین دوباره نقل می‌کند و این بار به یک آپارتمان در ژنر استراسه (Jenaer Strasse) در محله باوارین (Bavarian Quarter) می‌رود. هلن دوچ (Helene Deutsch)، روانکاو همکار- متولد لهستان و سابقا تحت روانکاوی فروید- در همین ساختمان زندگی می‌کند. در هفدهم دسامبر، کلاین مقاله خود را به انجمن روانکاوی وین ارائه می‌دهد، جایی که کار او با مخالفت نیز روبرو می‌شود.

     


     

    1925

    آلیکس استراچی در نامه‌ای به شوهرش جیمز که او نیز روانکاو است، خلاصه‌ای از مقاله ارائه شده‌ی کلاین در انجمن برلین درسال 1924 را نیز می‌آورد. در 7 ژانویه 1925 که این نامه در انجمن انگلیس خوانده می‌شود و اشتیاق زیادی در شنوندگان ایجاد می‌کند.

    در طول فصل بهار، کلاین با چزکل زوی کلوتزل (Chezkel Zvi Kloetzel) که مردی متاهل و با یک فرزند است، در کلاس رقص آشنا می‌شود (کلاین به شدت عاشق رقص است). آن‌ها رابطه‌ای را شروع می‌کنند که حداقل برای کلاین یک رابطه عاشقانه و عمیق است، اگر چه پیوسته نیست. در نامه‌ها و دفتر خاطراتش بسیار واضح است که کلاین اشتیاق زیادی به کلوتزل دارد.

    در ماه جولای، کلاین برای سلسله سخنرانی‌هایش به لندن سفر می‌کند. این سخنرانی‌ها در خانه دو روانکاو آدریان و کارین استفن (Adrian and Karin Stephen) (به ترتیب برادر کوچکتر ویرجینیا وولف و همسرش) واقع در میدان گوردون برگزار می‌شود.

    وی هر هفته دو سخنرانی (طی سه هفته متوالی) را برای مخاطبان علاقمند ارائه می‌دهد. کلاین در مدت حضورش در لندن با سوزان آیزاک (Susan Isaaks) دیدار می‌کند و آن دو رابطه حرفه‌ای و شخصی مهم و پایداری را شکل می‌دهند.

     

    Photograph of psychoanalyst Karl Abraham
    کارل آبراهام روانکاو

     

    در کنار تحولات مثبت و هیجان‌انگیزی که کلاین در حرفه‌ی خود تجربه می‌کند، متحمل فقدان بزرگی نیز می‌شود. کارل آبراهام در بستر بیماری می‌افتد و تنها در طی چند ماه حال او رو به وخامت رفته و سرانجام در روز کریسمس 1925 از دنیا می‌رود. کلاین تنها یک سال و نیم تحت روانکاوی او بود. بعدها او اتمام نابهنگام جلسات روانکاوی‌اش و مرگ آبراهام را “بسیار دردناک” توصیف می‌کند.

     


     

    لندن: اولین مقاله‌ها (1938-1926)

     

    1926

    کلینیک روانکاوی لندن در 6 ماه مه در هفتادمین زادروز زیگموند فروید افتتاح می‌شود.

     

    Klein's invitation to Sigmund Freud's 70th birthday party in Berlin
    دعوت‌نامه‌ی جشن 70 سالگی زیگموند فروید که برای ملانی کلاین ارسال شده بود.

     

    در ماه سپتامبر، ملانی کلاین به دعوت ارنست جونز، برای همیشه به لندن می‌رود. او از معشوقش کلوتزل جدا می‌شود (اگرچه کلوتزل در طی چند سال آینده بارها به دیدار او می‌رود) و از 15 سپتامبر تا 4 اکتبر جلسات روانکاوی و تحلیل همسر و دو فرزند جونز را آغاز می‌کند.

    در هفدهم نوامبر، ملانی کلاین مقاله‌ای در مورد “پیتر” 5 ساله با اشاره به عقده اختگی و فانتزی مقعدی-سادیستی در انجمن روانکاوی انگلیس ارائه داد.

    پسرش اریش در 27 دسامبر یعنی 3 ماه بعد اقامت دائم ملانی در لندن به او پیوست. اکنون او علاوه بر خانواده جونز، 6 بیمار دیگر نیز دارد.

     

    A drawing of Melanie Klein by one of her patients in 1926.
    نقاشی ملانی کلاین که یکی از مراجعین کودکش در 1926 کشیده‌است.

     


     

    1927

    در 19 مارس، آنا فروید در باب روش تحلیل کودک در انجمن برلین سخنرانی می‌کند. سخنرانی او در واقع حمله‌ای به رویکرد روانکاوی کلاین و تئوری او در مورد تحلیل کودک است. در پاسخ به این اتنقاد تند، ارنست جونز هم ‌اندیشی را با همین موضوع برای انجمن روانکاوی بریتانیا برگزار می‌کند. زیگموند فروید از این که به دخترش و در کل، به خودش انتقاد تندی وارد شده، ناخشنود شد.

    در ابتدای سپتامبر، کلاین در دهمین کنگره بین‌المللی که در اینسبروک اتریش برگزار شد، شرکت می‌کند. وی مقاله‌ای با عنوان “مراحل اولیه عقده ادیپ” ارائه می‌دهد که بنیادی‌ترین مفهومی است که او تا به امروز ارائه داده است. او در تاریخ 2 اکتبر به عضویت انجمن روانکاوی انگلیس درآمد.

     


     

    1928

    ملیتا اشمیدبرگ، فرزند ارشدکلاین و تنها دخترش، پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه در برلین، به لندن می آید. او همانند مادرش به حرفه روانکاوی مشغول است و تا سال 1930 عضو انجمن انگلیس خواهد بود.

     

    Photograph of Klein's daughter Melitta and her husband Walter Schmideberg
    دختر کلاین، ملیتا، در کنار همسرش

     

    ملیتا نزد مادر و برادرش اریش نقل مکان می‌کند، در حالی که شوهرش والتر بیش از 4 سال است که هنوز در آلمان است.

     


     

    1929

    کلاین شروع به تحلیل پسر 4 ساله‌ای به نام “دیک” می‌کند که به نظر می‌رسد با اسکیزوفرنی دست و پنجه نرم می‌کند. پس از آن، شرایط وی به درخودماندگی دوره کودکی(اوتیسم کودکی) تعبیر شد. این تحلیل و مقاله‌ای که به دنبال آن در سال بعد منتشر خواهد شد، لحظه‌‌ی کلیدی در رشد و تحول اندیشه‌ی کلاین در مورد سایکوز زودرس و ارتباطش با پرخاشگری و گناه است.

     


     

    1930

    در پنجم فوریه، کلاین مقاله‌ای بر اساس کارش روی بیمار خردسالش دیک به انجمن روانکاوی انگلیس ارائه می‌دهد که نشان دهنده‌‌ی “اهمیت نمادسازی در رشد ایگو” است. این کار مرحله‌ی مهمی از شکل‌گیری تفکر روانکاوانه اوست. در این مقاله، کلاین این ادعا را دارد که توانایی کودک در ساخت نماد و به طور گسترده‌تری، فرمول‌بندی تفکرش، عناصر حیاتی در رشد سالم ایگو (خود) است. این مقاله نوآورانه راهگشایی برای فهم بهتر حالات سایکوتیک (روان‌پریشانه) است.

     


     

    1931

    اولین کسی که تحت آموزش روانکاوی‌ توسط کلاین قرار می‌گیرد دکتر کلیفورد ام-اسکات (Dr W. Clifford M. Scott) فارغ التحصیل  پزشکی از تورنتو کانادا است.

     


     

    1932

    اولین اثر مهم تئوری کلاین، کتاب روانکاوی کودکان (در بعضی ترجمه ها تحلیل کودک نیز گفته شده) است که به طور همزمان به زبان انگلیسی توسط انتشارات هوگارت (که ویرجینیا و لئونارد وولف مالک آن بودند) و به زبان آلمانی توسط انتشارات بین‌المللی روانکاوی ورلاگ به چاپ می‌رسد. در این کتاب وی پایه و اساس نوآوری دیگرش یعنی وضعیت پارانوئید-اسکیزوئید را می‌گذارد.

     

    Letter from Ernest Jones to Klein (1932) on the publication of The Psychoanalysis of Children
    نامه‌ی ارنست جونز به ملانی کلاین درباره‌ی کتاب روانکاوی کودکان در سال 1932

     


     

    1933

    در 22 ماه مه، ساندور فرنزی به علت کم خونی شدید در سن 59 سالگی درگذشت.

     

    Photograph of psychoanalyst Sandor Ferenczi
    ساندور فرنزی در 1919

     

    کلاین به کلیفتون هیل در خیابان جان وود نقل مکان می‌کند. پائولا هیمن (Paula Heimann)، از آلمان نازی گریخت و به لندن می‌رود و درآن جا منشی کلاین می‌شود. بعدها او تحت روانکاوی کلاین قرار می‌گیرد.

    در هجدهم اکتبر، ملیتا به عنوان عضو موسسه روانکاوی انتخاب شد. قبلا ملیتا موضع مشابه موضع نظری مادرش داشت؛ اما هر چه می‌گذرد نسبت به تئوری او موضع خصمانه‌ای می‌گیرد و علیه اندیشه‌ و روش‌های او، در جلسات انجمن صحبت‌های تندی انجام می‌دهد.

    کلوتزل در اواخر سال به دلیل یهودستیزی فزاینده‌ای که در اروپا به وجود آمده است به فلسطین می‌رود. کلاین دیگر با ملاقات نخواهد کرد.

     


     

    1934

    در شروع سال، کلاین درمان افسردگی شدید سیلویا پین (Sylvia Payne) را آغاز می‌کند.

    ملیتا که قبلا تحت روانکاوی الا شارپ بود، حال جلساتش با ادوارد گلاور را آغاز می‌کند.

    آن‌ها در کشمکش‌های درونی انجمن روانکاوی انگلیس علیه کلاین با یکدیگر متحد می‌شوند.

    در ماه آوریل، پسر ارشد ملانی، هانس- که تنها 27 سال دارد-، در طی یک کوهنوردی در ارتفاعات تاترا جان باخت. ملانی که به شدت در شوک فرو رفته برای مراسم تدفین او به بوداپست سفر نمی‌کند.

     

    Photograph of Klein's son Hans as a child
    پسر بزرگ کلاین ، هانس ، در کودکی.

     

    در ماه آگوست کلاین اولین نسخه مقاله مهمش را با عنوان “منشا روانزاد حالات شیدایی-افسردگی” (The Psychogenesis of Manic-Depressive States) در کنگره لوسرن ارائه می‌دهد.

     


     

    1935

    در شانزدهم ژانویه، کلاین نسخه‌ی ویرایش شده مقاله‌اش در کنگره 1934 را با عنوان “سهم منشا روانزاد در حالات شیدایی-افسردگی” در انجمن روانکاوی انگلیس ارائه می‌دهد. این مقاله مفهوم بنیادی، جدید و هوشمندانه وی در مورد وضعیت افسردگی را به خوبی تشریح می‌کند.

    دونالد وینیکات که متخصص کودکان است و به تازگی روانکاو قابلی شده، به درخواست کلاین، روانکاوی پسر کوچک او اریش را آغاز می‌کند.

    در 15 سپتامبر، در سالروز تشکیل حزب نازی در آلمان، قوانین نورنبرگ تصویب می‌شود. طبق آن، حق شهروندی، حق حفظ مناصب شغلی مهم و تاثیرگذار و همچنین حق ازدواج با آریایی‌ها از شهروندان یهودی سلب می‌شود.

     


     

    1936

    در ماه فوریه، کلاین مقاله “از شیر مادر گرفتن” (Weaning) را به عنوان بخشی از سخنرانی عمومی‌اش در کاکستون هال (Caxton Hall) ارائه می‌کند. این مقاله بعدها به عنوان بخشی از اثر “عشق، گناه، تاوان و چند مقاله دیگر : 1945-1921” منتشر خواهد شد.

     

    Advertisement for a series of lectures at Caxton Hall given by Klein, Joan Riviere and Sylvia Payne
    آگهی برای سخنرانی‌ در کاکستون هال که توسط کلاین، جوآن ریویر و سیلویا پین برگزار شده است.

     


     

    1937

    در 19 مارس، ملیتا اشمیدبرگ مقاله خود را با عنوان “پس از تحلیل-برخی از فانتزی‌های (تخیلات) بیماران” (After the Analysis – Some Phantasies of Patients) که در واقع موضع‌گیری شدید او علیه روش و نظریه کلاین است را ارائه می‌دهد.

    کلاین در ماه ژوئیه، برای عمل کیسه صفرا به بیمارستان می‌رود. پس از عمل، وی این تجربه را تحت عنوان “مشاهدات پس از یک عمل جراحی” نوشت. وی در این نوشته، جزییات واکنش‌های هیجانی خود در مورد تحت بیهوشی و جراحی تهاجمی قرار گرفتن و بازگشت به حالت دلبستگی کودکی را منعکس کرد.

    در ماه اوت، کلاین دوره بهبودی‌اش در دوون در کنار اریش و همسر جدیدش جودی سپری می‌کند. در سپتامبر، تعطیلات کوتاهی را در ایتالیا می‌گذراند.

    کلاین و جوآن ریویر، مقاله عشق، گناه و تاوان را بر اساس کنفرانس عمومی قبلی، به طور مشترک ارائه می‌دهند.

     

    Image of Klein's 1937 paper titled 'Play'
    صفحه عنوان مقاله کلاین ، “بازی” در سال 1937 ارائه شده است.

     


     

    1938

    امیلی و لئو پیک (خواهر کلاین و همسرش)، به عنوان پناهنده از وین به انگلیس می‌آیند. آن‌ها به آپارتمانی در نزدیکی کلاین ساکن شدند.

    در ماه مارس زیگموند و آنا فروید پس از حمله نازی‌ها به اتریش، از وین می‌گریزند. آن‌ها در 6 ژوئن وارد لندن می‌شوند. آن‌ها فقط دو تن از انبوه روانکاوان پناهنده‌ای هستند که مجبور به فرار از آلمان نازی و اتریش شده‌اند. ورود این روانکاوان، تاثیر ژرفی بر جامعه روانکاوی بریتانیا می‌گذارد.

     

    ملانی کلاین و نوه‌اش مایکل در 1938

     

    ملانی کلاین و نوه‌اش مایکل در 1938

     

    در شب نهم و دهم نوامبر، طرفداران و گارد حمله آلمان نازی، به مغازه‌ها، خانه‌ها، مدارس و کنیسه‌های یهودیان در سراسر آلمان و اتریش حمله ور و آن‌ها را تخریب می‌کنند؛ همانطور که خود یهودیان را دستگیرکرده و مورد ضرب و شتم قرار داده و یا به قتل رساندند. در این دو شب قتل عام، هزاران کنیسه و تجارت از بین می‌رود و منجر به تبعید هزاران یهودی به اردوگاه‌های کار اجباری می‌شود. این شب به “شب شیشه‌های شکسته” (Kristallnacht) شناخته خواهد شد.

     


     

    جنگ و مناقشه: 1944-1939

     

    1939

    در ابتدای این سال، گروه ابژه درونی به پیشنهاد اوا روزنفلد (Eva Rosenfeld) و سوزان آیزاک تشکیل می‌شود. این گروه با هدف ایجاد یک فرصت مناسب برای مباحثه، ترکیب و تدوین ایده‌های روانکاوان کلاینی ایجاد می‌گردد.

     

    Advert for a lecture series by Klein in 1939
    تبلیغ سه سخنرانی از کلاین در مه 1939

     

    در هشتم مارس، انجمن روانکاوی انگلیس 25‌امین سالروز تشکیلش را در هتل ساووی (Savoy Hotel) جشن می‌گیرد. لئونارد و ویرجینا وولف از جمله میهمانان این جشن هستند.

    آرتور کلاین در سن 61 سالگی در سیون (Sion) سوییس درگذشت.

    در سوم سپتامبر 1939، بریتانیا علیه آلمان اعلام جنگ کرد. کلاین یکی از بسیار افرادی بود که از ترس حملات هوایی از لندن فرار کرد. او موقتا به کمبریج می‌رود.

    در 23 سپتامبر 1939، تنها سه هفته پس ازشروع جنگ جهانی دوم، زیگموند فروید در سن 83 سالگی درگذشت. او سال‌ها از سرطان فک رنج می‌برد.

    کلاین، در طول زمستان مجددا روی مقاله‌ی “سوگواری و ارتباط آن با حالات شیدایی-افسردگی” که در سال 1938 در پاریس ارائه شد، کار می‌کند.

     


     

    1940

    در ماه مه، خواهر کلاین، امیلی پیک بر اثر سرطان ریه از دنیا می‌رود. کلاین در کنار او نیست.

    در پایان ماه ژوئن، کلاین لندن را به مقصد پیتلوچری در اسکاتلند ترک می‌کند. او این کار را به تشویق والدین دیک (بیماری که یک دهه تحت روانکاوی او بود) انجام می‌دهد. در همین حین جنگ شدت گرفته و پایتخت را ناامن کرده است. کلاین بخاطر دلتنگی برای نوه‌اش مایکل و کارش در لندن در تعطیلات کریسمس به آن‌جا برمی‌گردد.

    ادوارد گلاور، پژوهش خود با عنوان ” بررسی روش روانکاوی” (An Investigation of the Technique of Psychoanalysis) که موضع‌گیری پنهانی در مورد آرا و اندیشه کلاین و روانکاوان کلاینی دارد را منتشر می‌کند.

     

    Photograph of Melanie Klein's temporary home in Pitlochry, Scotland
    خانه‌ی موقت ملانی کلاین در اسکاتلند

     


     

    1941

    ملانی کلاین در سال جدید، 4 بیمار در اسکاتلند دارد: دیک، برادرش و دو پزشک. وی در مدت اقامتش در پیتلوچری، مکاتبات منظمی را با دونالد وینیکات، که اکنون دوست صمیمی و متحد او بود-علی رغم اختلافات نظری مسلم بین‌شان- ادامه می‌دهد.

     

    نقاشی ریچارد یکی از مراجعان کودک ملانی کلاین در 1941

     

    در پایان ماه آوریل، کلاین روانکاوی ریچارد 10 ساله را آغاز می‌کند که مجموعه رنج‌های روانی غیرمعمول او، غذای فکری خوبی برای مطالعه است. او مشتاق است تا زودتر کتابی را با محوریت این پرونده بنویسد.

    در ابتدای ماه سپتامبر، کلاین به خانه خود در لندن بازمی‌گردد.

     


     

    1942

    در حالی که جنگ در سراسر جهان در حال پیشروی است، اولین جلسه از سری جلسات فوق‌العاده انجمن روانکاوی انگلیس، پس از سالها مناقشه و اختلاف بین اعضای آن برگزار می‌شود.

    این جلسات که شکل مباحثات و مناقشات-غالبا شخصی- به خود می‌گیرد و اکثرا بین گروه‌های کلاینی و فرویدی وین برگزار می‌شود تا ماه ژوئن ادامه دارند. آنا فروید و ادوارد گلاور به حقانیت کلاین به عنوان یک روانکاو حمله می‌کند؛ از طرف دیگر ملیتا اشمیدبرگ نیز با حالتی افراطی و خشمگین به او اهانت کرده که بیشتر حالت شخصی به خود می‌گیرد تا موضع‌گیری نظری. به هر صورت به نظر می‌رسد که ممکن است انجمن به دلیل این اختلافات عمیق آراء و شخصی دوام نیاورد.

    به دنبال سری جلسات فوق‌العاده انجمن، اولین مباحثات منطقی در 21 اکتبر برگزار می‌شود. در این جلسات مناقشات شدیدی بین نظریه‌های مختلف روانکاوی صورت می‌گیرد که ممکن است منجر به از هم پاشیدن انجمن شود. کلاین و آنا فروید در راس این مناقشات هستند. در این دوره نظریه روانکاوان کلاینی به شدت مورد انتقاد قرار می‌گیرد و حتی متهم به روانکاوانه نبودن می‌شود.

     


     

    1943

    مقاله سوزان آیزاک با عنوان “ماهیت و عملکرد فانتزی (تخیل)” (The Nature and Function of Phantasy) (که بعدها در کتاب تحولات روانکاوی به چاپ می‌رسد) بین اعضای انجمن توزیع شد تا در 27 ژانویه به عنوان بخشی از جلسه مباحثات منطقی، مورد بحث قرار گیرد. این مقاله یک اثر مهم و کلیدی در تاریخ روانکاوی است که اثبات می‌کند مفهوم تخیل کودک کلاین به مفاهیم کلاسیک فرویدی و روانکاوی نزدیک است. این مقاله تا تاریخ 19 ماه مه محور اصلی بحث در هر جلسه بود.

     

    Photograph of Melanie Klein in 1944
    ملانی کلاین در 1944، عکس از Bertl Sachsel.

     


     

    1944

    پس از جلسه‌ی برگزار شده در 24 ژانویه، ادوارد گلاور از انجمن روانکاوی انگلیس استعفا داد و اعلام کرد که دیگر فرویدی نیست (به این معنی که دیگر روانکاو نیست).

    در 16 فوریه، برای اولین بار کلاین در بحث‌ها حضور بهم می‌رساند. وی مقاله‌ای که در آخرین جلسه مباحثات منطقی ارائه شده بود یعنی “زندگی عاطفی نوزاد” را ارائه می‌دهد.

    هانا سگال، تقریبا همزمان با هربرت روزنفلد تحت روانکاوی کلاین قرار می‌گیرد. سگال و روزنفلد گسترش نظریه کلاین را ادامه می‌دهند؛ در واقع آن دو در کارشان با بیماران مرزی و سایکوتیک (روانپریش)، قلمرو درمان و مفهومی روانکاوی را گسترش خواهند داد.

     


     

    ساختن برای آیندگان: 1960-1945

     

    1945

    ملیتا اشمیدبرگ که اکنون از همسرش والتر جدا شده، انگلیس را به مقصد نیویورک ترک می‌کند. او تا سال 1961 در آن‌جا زندگی می‌کند و روی نوجوانان بزهکار کار می‌کند.

     

    Photograph of Melanie Klein with her granddaughter Diana, around 1945
    ملانی کلاین همراه نوه‌اش دیانا حوالی 1945

     

    کلاین، ماه اوت را در یک مزرعه به همراه عروسش جودی و نوه‌هایش مایکل و دایانا می‌گذراند.

     


     

    1946

    در چهارم دسامبر، کلاین مقاله جدیدش با عنوان “یادداشت‌هایی در باب برخی از مکانیسم‌های اسکیزوئید” را به انجمن روانکاوی انگلیس ارائه می‌کند. این یکی مهمترین کارهای زندگی حرفه‌ای‌ وی و زمانی حساس و حائز اهمیت در رشد و گسترش روانکاوی است؛ زیرا در این اثر او دو مفهوم مهم دوپاره سازی ایگو (ego-splitting) و همانندسازی فرافکنانه (projective identification) را تشریح می‌کند.

    پس از مناظرات فراوانی که در انجمن روانکاوی انگلیس انجام شد، گروه‌های A و B و همینطور گروهی که به گروه میانه‌رو معروف می‌شود، تشکیل می‌شود. تشکیل این گروه‎‌ها یک راهکار سریع برای حل اختلافات جاری و حل نشدنی بین پیروان آنا فروید و کلاین است. مناقشات تلخی که طی چندین سال گذشته باعث از هم گسیختگی انجمن شده بود تا حدی فروکش کرده و به نظر می‌رسد که انجمن می‌تواند دوام بیاورد.

     


     

    1947

    جان ریکمن، روانکاو انگلیسی که قبلا تحت روانکاوی فروید، فرنزی و کلاین بود، به عنوان رییس انجمن روانکاوی انگلیس انتخاب شد. انتخاب ریکمن از گروه میانه‌رو به عنوان رییس انحمن، تلاش عمدی برای حفظ موضع بی طرفی در اداره انجمن است.

     


     

    1948

    در دوازدهم اکتبر، سوزان آیزاک در سن 63 سالگی بر اثر سرطان درگذشت. اندیشه‌ی او که بسیار تحت تأثیر تفکر کلاین قرار داشت، تاثیرات گسترده‌ای بر روانکاوی به ویژه در نظریه‌های آموزش اولیه و تحول کودک خواهد گذاشت.

     

    Photograph of Melanie Klein, Anna Freud and Ernest Jones around 1948
    ملانی کلاین، آنا فروید و ارنست جونز همراه با یک بچه گربه، حدود سال 1948.

     


     

    1949

    در شانزدهمین کنگره روانکاوی در زوریخ، ملانی کلاین پس از 4 سال دخترش ملیتا را می‌بیند. آن دو با یکدیگر هم‌کلام نشدند.

     

    Photograph of Susan Isaacs in 1933
    عکس سوزان آیزاک در سال 1933. روی آن نوشته شده است: “با عشق بسیار به ملانی – 1947”

     


     

    1950

    به مناسبت هفتادمین زادروز کلاین، دوستان و همکاران وی “تحولاتی در روانکاوی” را منتشر می‌کنند. در این کتاب مجموع مقالاتی از هیمن، آیزاک، ریویر، کلاین و چندین نفر دیگر گردآوری شد.

     

    Photograph of Melanie Klein Melanie Klein at the French Congress in 1950
    ملانی کلاین در کنگره فرانسه در سال 1950.

     

    معشوق سابق کلاین، چزکل زوی کلوتزل در 27 اکتبر درگذشت. کلاین سال‌هاست که او را ندیده است.

     


     

    1952

    ارنست جونز، برای جشن تولد 70 سالگی کلاین، ترتیب یک مهمانی شام داد.

     

    Photograph of Klein's 70th birthday dinner, 1952
    عکس شام هفتادمین سالگرد تولد کلاین در سال 1952.

     


     

    1953

    کلاین پس از یک دوره بیماری و مدتی بستری بودن در بیمارستان -که احتمالا ناشی از خستگی و کار زیاد بوده-، خانه‌اش در کلیفتون را می‌فروشد و به یک آپارتمان کوچک‌تر در همستد نقل مکان می‌کند.

     

    Photograph of Melanie Klein's home around 1959
    خانه ملانی در لندن 1959

     

    او شروع به نوشتن زندگینامه‌اش می‌کند. این زندگینامه در سال 2015 در بین آرشیو مقالات راجر مانی-کایرل (Roger Money-Kyrle) کشف شد و توسط رابرت هینشلوود (Robert Hinshelwood) بازنویسی و در سال 2016 منتشر شد.

     


     

    1954

    والتر اشمیدبرگ، داماد سابق کلاین بر اثر بیماری در سوییس درگذشت. او مدت زیادی است که از همسرش ملیتا جدا شده است.

     

    Photograph of Melanie Klein around 1950
    ملانی کلاین همراه همکارانش حدود سال 1950

     


     

    1955

    در اول فوریه، کلاین، موسسه ملانی کلاین را تاسیس می‌کند. کاری که سالها به آن فکر می‌کرد. او از ویلفرد بیون، پائولا هیمن، بتی جوزف، راجر مانی-کایرل و هانا سگال دعوت به سرمایه‌گذاری و متولی شدن کرد و برای شروع کار مبلغ 600 پوند در نظر می‌گیرد.

    دستورالعمل جدید در روانکاوی: اهمیت تعارضات نوزادی در الگوی رفتاری در بزرگسالی که توسط کلاین، مانی-کایرل و هیمن ویرایش شده، منتشر می‌شود.

    کلاین در کنگره ژنو که در 24 و 25 ژوئیه برگزار شد، شرکت می‌کند. روز اول، او مقاله‌ای به نام “مطالعه‌ای از حسادت و قدرشناسی” را ارائه می‌دهد. این مقاله از جمله بحث برانگیزترین مقاله‌های کلاین است و واکنش‌های شدیدی را به دنبال دارد. هیمن، در حال حاضر روابط خوبی با کلاین ندارد و از جمله کسانی است که این مقاله را به چالش می‌کشد.

    در تاریخ 24 نوامبر، کلاین به هیمن نامه‌ای نوشت و درخواست کرد تا از متولی بودن موسسه استعفا دهد. دوستی صمیمانه آن دو رو به پایان است و به زودی هیمن، گروه کلاینی‌ها را نیز ترک می‌کند.

     


     

    1956

    ملانی کلاین، با کمک کارورز قبلی‌اش الیوت ژاکس، شروع به نظم و ترتیب بخشیدن به نوشته‌هایش درمورد پرورنده ریچارد می‌کند. این یادداشت‌ها به روایتی از تحلیل کودک تبدیل می‌شوند و تنها گزارش کامل او از یک دوره روانکاوی است.

    در ششم ماه مه، انجمن یادبود فروید را برگزار می‌کند.

    دونالد وینیکات به عنوان رییس انجمن روانکاوی انگلیس منصوب می‌شود.

     


     

    1957

    “رشک و قدردانی” اثر بسیار چالشی او، به کمک الیوت ژاکس روانکاو کانادایی که در واقع بسط مقاله کلاین در کنگره 1955 ژنو بود، منتشر شد.

    در تولد 75 سالگی‌اش، انجمن روانکاوی انگلیس، جواهرات ویکتوریایی گارنت را به او هدیه می‌دهد.

     


     

    1958

    در 11 فوریه، ارنست جونز در سن 79 سالگی درگذشت.

     

    Photograph of Ernest Jones
    ارنست جونز

     

    در اینجا صدای ضبط شده‌ی ملانی کلاین را که در حوالی همین وقایع ضبط شده است، می‌شنوید:

    ترجمه: روانکاو برجسته‌ای در برلین می‌شناسم که می‌گفت گاهی ماه‌ها می‌گذشت بدون اینکه کلمه‌ای سخن بگوید. و این نگرشی بود که بعید می‌دانم فروید یا آبراهام، هیچکدام آن را داشته باشند. برای رد اینکه فروید چنین نگرشی داشت دلایل خوبی دارم و با قطعیت می‌دانم که آبراهام نیز چنین نگرشی نداشت. اما اگر تحلیل‌های امروز را با تحلیل‌هایی که آبراهام در آن زمان ارائه می‌داد مقایسه کنم، امروز تحلیل‌های بسیاری بیشتری ارائه می‌شود و مساله مهم این است که این تحلیل‌ها نسبت به گذشته عمیق‌تر می‌شوند و ارتباط بیشتری با ناخودآگاه برقرار می‌کنند.

     


     

    1959

    کتاب روانکاوی کودکان کلاین ابتدا توسط ژاک لاکان (Jacques Lacan)، روانکاو فرانسوی مورد استفاده قرار گرفت و سپس توسط فرانسس و ژان-باپتیس بولنگر (Françoise and Jean-Baptiste Boulanger) به زبان فرانسوی برگردانده شد.

    کلاین مقاله‌ای با عنوان “دنیای بزرگسالی ما و ریشه‌های آن در کودکی” را برای مخاطبین جامعه شناس در لندن ارائه کرد.

    کلاین در کنگره کپنهاگ در ماه ژوئیه مقاله خود با عنوان در باب احساس تنهایی ارائه می‌دهد. در این‌جا او تمایل غیرقابل تحقق کودک برای بازگشت به تجربه اولیه‌ با مادر کاملا فداکار را کشف می‌کند. این مقاله بعدها به عنوان بخشی از کتاب “رشک و قدردانی و چند اثر دیگر (1963-1946)” منتشر خواهد شد.

     

    Photograph of Klein with her grandson Michael in 1958
    ملانی کلاین و نوه‌اش مایکل در سال 1958

     


     

    1960

    در فصل بهار، کم‌خونی در کلاین تشخیص داده شد. او به طور فزاینده‌ای احساس ضعف و خستگی می‌کند.

     

    Photograph of Klein in 1959, taken by Jane Bown
    ملانی کلاین در 1959، عکس از Jane Bown.

     

    در تابستان او به ویلارس-سور-اولون در سوییس سفر می‌کند و تصمیم دارد تا استراحتی به خود دهد و سلامتی‌اش را بازیابد. پسرش اریش خیلی زود نزد او می‌رود اما کلاین در این مدت شدت بیماری‌اش بیشتر شده است. او به انگلیس برمی‌گردد و بلافاصله در بیمارستان بستری می‌شود و در آن‌جا تشخیص سرطان روده بزرگ داده می‌شود. در آغاز ماه سپتامبر، وی تحت جراحی -برای درمان سرطان- قرار می‌گیرد. در ابتدا جراحی او موفقیت امیز  به نظر می‌رسد؛ اما پس از زمین افتادن و شکستن استخوان تحتاتی‌اش، مشکلاتی به وجود می‌آید.

    چند هفته بعد، در 22 سپتامبر 1960، ملانی کلاین درگذشت. او در گلزارهای سبز گولدرز سوزانده شده و مراسم خاکسپاری‌اش با حضور گروه بزرگی از دوستان، همکاران و بستگانش برگزار شد. دخترش ملیتا در این مراسم حوضر نداشت.

     

    منابع

    منبع 1

    منبع2

    منبع 3

  • زندگی نامه ژاک لکان (۱۹۰۲-۱۹۸۱)

    زندگی نامه ژاک لکان (۱۹۰۲-۱۹۸۱)

    ژاک لکان (Jacques Lacan) را می‌توان تأثیرگذارترین روانکاو بعد از فروید دانست. او نیز مانند فروید ابتدا پزشک شد و سپس فهمید اصول پزشکی برای درمان روانکاوی کارساز نیست. او نه تنها در حوزه بالینی، بلکه در حوزه‌های ادبیات، جامعه‌شناسی، سیاست، مطالعات جنسیت و دیگر زمینه‌هایی که نیازمند تفکر انتقادی هستند، تاثیرگذار بوده است. زندگی‌نامه‌ی دقیق لکان می‌تواند منابع ارزشمندی برای مطالعه بیشتر علاقمندان معرفی کند.

    1902

    ژاک لکان ۱۳ آوریل در پاریس زاده می‌شود. فرزند اول والدینی موفق از طبقه اجتماعی متوسط رو به بالا (بورژوا)؛ آلفرد لکان و امیلی بادری؛ خانواده‌ای کاتولیک که به شدت سنتی هستند.

    ژاک لکان در آغوش مادرش
     

     

    نخستین گام‌های ژاک لکان، اولین فرزند خانواده

     


    1907

    لکان وارد کالج منتخب استانیسلاس (Stanislas ) می‌شود؛ یک کالج منتسب به انجمن حضرت مریم که در خدمت پاریسی‌های طبقه اجتماعی بورژا بود. او در این کالج تحصیلات ابتدایی و متوسطه را با تاکیدات شدید مذهبی و سنت گرایانه‌ای فرامی‌گیرد (۱۹۰۷ تا ۱۹۱۹). در سال ۱۹۱۹ او تحصیلات خود را تکمیل می‌کند.

     


    تصویری از کودکی ژاک لاکان که برای دوربین ژست گرفته است.

     


    مادربزرگ و پدربزرگ مادری لکان

     


    ژاک لکان و خواهر کوچکش مادلین به همراه پدر

     

    لکان و خواهرش به همراه مادر

    1908

    تولد سیلویا مکلس (Sylvia Maklès)، همسر دوم ژاک لاکان

     

    عکس‌هایی از لکان حین تحصیل در کالج استانیسلاس

     


    1910

    فروید انجمن بین‌المللی روانکاوی (IPA) را تاسیس می‌کند.


    1915

    در طول جنگ، آلفرد لاکان به عنوان گروهبان جنگی انتخاب می‌شود. بخش‌هایی از کالج استانیسلاس تغییر کاربری می‌دهد و به بیمارستانی مختص سربازان مجروح تبدیل می‌شود. لکان «اسپینوزا» خواندن را شروع می‌کند.

     

    ۲ آوریل ۱۹۱۲

     


    ۱۹۱۷

    ژان باروزی (Jean Baruzi)، متفکر منحصر به فرد کاتولیکی که مقاله‌ای درباره یوهان صلیبی نوشته بود، شروع به آموختن فلسفه به لاکان می‌کند. افکاری که در او تا آن زمان بکر و دست‌نخورده بودند، دستخوش تغییراتی می‌شوند.

    عکسی از لکان در آلبوم مادری‌اش

     

    فرزند بزرگتر در این تصویر ژاک لکان است

     


    ۱۹۱۸

    لاکان شروع به مراجعه‌های مکرر به کتابفروشی‌هایی مانند خانه کتاب‌دوستان آدریان مونییر (Adrienne Monnier’s Maison des amis des livres) و شکسپییر و شرکا در خیابان لودیون پاریس (Shakespeare and Company) می‌کند. توجه او به دادائیسم و سبک آوانگارد جلب می‌شود و به آن‌ها علاقه‌مند می‌شود.


    ۱۹۱۹

    پاییز: لاکان تحصیلات متوسطه را در کالج استانیسلاس به پایان می‌رساند. او تصمیم می‌گیرد که در زمینه پزشکی مشغول به کار و وارد دانشکده پزشکی پاریس می‌شود.


    ۱۹۲۰

    لکان آندره برتون (André Breton) را ملاقات می‌کند و به جنبش‌های سورئالیستی علاقمند می‌شود.

     

    نوزده سالگی لکان، جمعی از دانشجویان پزشکی

     


    ۱۹۲۱

    ژاک لکان به دلیل لاغری بیش از حد از خدمت سربازی معاف می‌شود. طی چند سال آینده او در پاریس پزشکی می‌خواند.

    ۷ دسامبر: ژاک لکان در اولین برنامه کتابخوانی عمومی رمان اولیس (Ulysses)، نوشته جیمز جویز در کتابفروشی شکسپییر و شرکا شرکت می‌کند.

     

    جمعی از روانپزشکان

    هیچ عکسی از پدرم با کلرامبو پیدا نکردم، در سال 1966 پدرم از او به عنوان تنها استادش در روانپزشکی یاد کرد.

     

    لاکان با دوستانش پیر، مال و هنری ای

     


    ۱۹۲۵

    مدلاین، خواهر لاکان در بیستم ژانویه با ژاک هولن ازدواج می‌کند و آن‌ها بعد از مدت کوتاهی به هندوچین مهاجرت می‌کنند.


    ۱۹۲۶

    ۴ نوامبر: انجمن روانکاوی پاریس یا SPP (Société Psychanalytique de Paris) ، اولین انجمن مربوط به روانکاوان فرانسوی تاسیس می‌شود.


    ۱۹۲۷

    آموزش‌های بالینی روانپزشکی لکان در کلینیک مغز و اعصاب و بیماری‌های روانشناختی پاریس آغاز می‌شود؛ این بیمارستان سرویسی است مربوط به بیمارستان سنت آن (Sainte-Anne hospital) در پاریس با مدیریت هنری کلود.

     


    لکان بر این باور بود که دروس پزشکی هیچ‌گاه نمی‌تواند روشی اساسی و اصولی برای درمان‌های روانکاوی باشد.

     


    ۱۹۲۸

    ژاک لاکان آموزش‌های بالینی روانپزشکی را در بیمارستان نظامی مخصوص بیماری‌های روانی در پاریس (L’Infirmerie Spéciale de la Préfecture de Police) تحت سوپرویژن گائتان گاسیان دو کلرامبو (Gaëtan Gatian de Clérambault) شروع می‌کند. شیوه تدریس غیرمعمول او تاثیر ماندگاری بر لکان خواهد داشت.

    لکان با ماری ترزا برگروت رابطه برقرار می‌کند. او در سال ۱۹۳۲، تز دکترای خود را به او تقدیم کرد.


    ۱۹۲۹

    آموزش بالینی در بیمارستان هنری راسل (L’Hôpital Henri Rousselle) و ارتباط با بیمارستان سنت آن در پاریس (۱۹۲۹ تا ۱۹۳۱).


    ۱۹۳۰

    ژوئیه: لکان دیداری با سالوادور دالی ترتیب می‌دهد.


    ۱۹۳۱

    ۱۸ ژوئن: ژاک لکان، مارگاریت پنتان (Marguerite Pantaine-Anzieu) که هنرپیشه‌ی مورد علاقه‌اش (هوگت دوفلوس) را با چند ضربه چاقو شدیدا مجروح کرده بود و به بیمارستان سنت آن پاریس معرفی شده بود، معاینه می‌کند. تحقیقاتی که لکان روی این مورد انجام می‌دهد، بخش اصلی و مرکزی تز دکتری او را با عنوانLe Cas Aimée (مورد محبوبه) پایه‌گذاری می‌کند. ژاک لکان او را محبوبه (Aimée) می‌نامد و مورد او را اساس پایان‌نامه دکترای خود قرار می‌‌دهد.

     

    سال 1931 جزیره پورکرول، 27 سال پس از این عکس خانوادگی به آنجا سفر کردیم. “جودیت میلر”

     

    اقامتش در آن جزیره به همراه خانم ماری ترزا برگروت. ژاک در پایان‌نامه اش از او تقدیر کرده بود.

     


    ۱۹۳۲

    لاکان دکتری روانپزشکی خود را با ارائه تزی درباره ارتباط پارانویا با ساختار شخصیت دریافت می‌کند. موضوع او توجه جامعه سورئالیست را به صورت چشم‌گیری جلب می‌کند. علاقه لکان به پارانویا، زبان، فانتزی و سیمپتوم‌ها (نشانه‌ها) که مهمترین موضوعات مورد توجه سورئالیست‌ها بود، او را به جامعه آن‌ها نزدیک‌تر می‌کند. ایده اصلی اولین دوره کار ژاک لاکان از سال ۱۹۳۲ تا ۱۹۴۸، تسلط امر تصویر بر روی انسان‌ها است.

    لاکان رساله دکترای خود را (پسیکوز پارانویاک و ارتباط آن با شخصیت) منتشر می‌کند و رونوشتی از آن را برای فروید می‌فرستد. فروید با فرستادن کارت پستالی برای لکان به او اعلام می‌کند که رساله را دریافت کرده است.

     

    جلد پایان‌نامه لکان

    درجه دکتری به تز لاکان با عنوان “جنون پارانوییک در ارتباط با شخصیت پارانوییک” (De la psychose paranoïaque dans ses rapports avec la personalité) به زبان فرانسه، در سال ۱۹۳۲ اهدا می‌شود. البته او بعدها (در سال ۱۹۷۵) عنوان می‌کند که جنون پارانوییک و شخصیت پارانوییک درواقع یکسان هستند.

    نام یک نفر در لیست کسانی که لاکان تز خود را به آن‌ها اهدا کرد نبود؛ غیبت او در لیست اسامی باعث شناخته شدن او می‌شود؛ نام او کلرامبولت (Clérambault) است. علت غیبت او در این لیست، تفاوت‌های لکان با کلرامبولت است. لاکان به خاطر این تفاوت از گردآوردن نظریات او و قرار دادن آن در کنار تز خود امتناع کرد. لاکان اعلام می‌کند که در تز دکتری خود با نظریه «mental automatism» کلرامبولت مخالف است.

    ژاک لکان مقاله فروید با عنوان «برخی از مکانیزم‌های روان‌رنجوری در حسادت، پارانویا و همجنسگرایی» را ترجمه می‌کند. (بعد از جنگ جهانی دوم)

    در ماه ژوئن ژاک لکان تحلیل خود را با رادولف لوونشتاین (Rudolph Loewenstein) آغاز کرد (۱۸۹۸ تا ۱۹۷۶).

    در نوامبر مجله فرانسوا (Le François) رساله او را منتشر می‌کند و لکان یک رونوشت از آن را برای فروید می‌فرستد. فروید با ارسال کارتی به او اطلاع می‌دهد که رونوشت را دریافت کرده است.

    ترجمه لاکان از مقاله «برخی مکانیزم‌های روان‌رنجوری در حسادت، پارانویا و همجنسگرایی» نوشته فروید در مجله روانکاوی فرانسه منتشر می‌شود.

    ۷ سپتامبر: مقاله پزشکی «روان‌پریشی پارانویید در رابطه با شخصیت» در فرانسه توسط ژاک لاکان منتشر می‌شود.

     

    صفحه‌ای از پایان نامه لاکان به تقدیر از پدر و مادرش

     


    ۱۹۳۳

    لاکان دو مقاله در مجله سورئالیستی مینیاتور (Minotaure) منتشر می‌کند. الکساندر کوژو (Alexandre Kojève) شروع به سخنرانی درباره کتاب «پدیدارشناسی روح» نوشته هگل در مدرسه تحصیلات عالی می‌کند و لکان به طور مداوم در سال‌های پیش رو، در این سخنرانی‌ها حضور پیدا می‌کند. این سمینارها در مدرسه کاربردی تحصیلات عالیه برگزار می‌شود که لاکان در آنجا ژرژ باتای (Georges Bataille) و رمون کنو (Raymond Queneau) را ملاقات می‌کند.


    ۱۹۳۴

    ۲۹ ژانویه: لکان با مری لوییز بلوندین (Marie-Louise Blondin) ازدواج می‌کند.

     

    نوامبر: لکان کاندیدای عضویت در انجمن روانکاوی پاریس می‌شود (SPP).


    ۱۹۳۶

    ۳ آگوست: لاکان مقاله خود را درمورد «مرحله آینه‌ای» در چهاردهمین کنگره انجمن روانکاوی آمریکا در شهر مارین‌باد چک اسلواکی ارائه می‌کند. او در دفتر خصوصی خود به عنوان روانکاو شروع به کار می‌کند.


    ۱۹۳۷

    7 ژانویه: تولد کارولین ماری لاکان (Caroline Marie Image)؛ فرزند اول لاکان و مری لوییز.

     

    ژاک لکان و اولین دخترش، کارولین لاکان

     

     


    ۱۹۳۸

    لاکان یک مقاله طولانی درباره «خانواده» (article on the family) در دانشنامه فرانسه می‌نویسد. عنوان نهایی این مقاله «عقده‌های خانوادگی در شکل‌گیری فرد. تلاشی برای تحلیل یک عملکرد در روانشناسی»

    ۵ ژوئن: بعد از اینکه هیتلر اتریش را تسخیر کرد، فروید برای زندگی در لندن، وین را ترک می‌کند. او در مسیر رسیدن به لندن توقفی در پاریس می‌کند و ماری بناپارت به افتخار او در پاریس یک میهمانی ترتیب می‌دهد. ژاک لکان در این میهمانی شرکت نمی‌کند.

    لاکان با سیلویا مکلس باتای که در سال ۱۹۳۴ از ژرژ طلاق گرفته بود، وارد رابطه عاطفی می‌شود.

    دسامبر: لاکان تحلیل خود را با لوونشتاین به پایان می‌رساند و عضو انجمن روانکاوی پاریس می‌شود.

     

    پرتره سیاه قلم لاکان اثر آندره ماسون

    ۱۹۳۹

    بعد از حمله هیتلر به پاریس، انجمن روانکاوی پاریس (SPP) عملکرد خود را متوقف می‌کند. در طول جنگ، لاکان در یک بیمارستان نظامی مشغول به کار است.

     

    تصاویری از لکان در یونیفورم نظامی

     

    وقتی جنگ شد ژاک لکان تصمیم گرفت در دوران درگیری نه اثری منتشر کند و نه سخنرانی کند. این نامه‌ای است که پدرم به مقامات دولتی نوشته است.

     

    ۲۷ آگوست: تولد تایباد لکان، فرزند دوم ژاک لکان و مری لوییز بلوندین.

    ۲۳ سپتامبر: مرگ زیگموند فروید در لندن در هشتاد و سه سالگی.


    ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۵

    جنگ جهانی دوم. انجمن روانکاوی پاریس دچار صدمات بسیاری شده، عملکرد موثر خود را از داده و نابود می‌شود. لکان در یک بیمارستان نظامی کار می‌کند.


    ۱۹۴۰

    ژاک لکان در بیمارستان نظامی وال د گریس (Val-de-Grâce) در پاریس کار می‌کند. در حین اشغال آلمان او هیچ فعالیت حرفه‌ای خاصی ندارد. او در مقاله Propos sur la causalité psychique که در سال ۱۹۴۶ نوشته و بعدها در کتاب گزیده مکتوبات لکان منتشر شد، می‌گوید: «سالهای بسیاری از ابراز خود سر باز زدم. حقارت زمانه ما که تحت اطاعت دشمنان بشر پدید آمده است، مرا از سخن گفتن منصرف کرد. من خود را با فانتزی داشتن تمام حقایق در دستانم رها کردم»

    در ژوئن دولت ویشی تاسیس می‌شود. انجمن روانکاوی فرانسه تمام فعالیت‌های خود را به حالت تعلیق درمی‌آورد.

    سیبیل لکان، سومین فرزند لکان و مری لوییز ۲۶ نوامبر متولد می‌شود.

    زمانی که دولت ویشی در ماه ژوئن سر کار می‌آید، انجمن روانکاوی پاریس، علی‌رغم تلاشش برای تقلید از انجمن روانکاوی آلمان، تمام فعالیت‌های خود را به حالت تعلیق درمی‌آورد.


    ۱۹۴۱

    ۳ ژوئیه: جودیت لکان، دختر ژاک لکان و سیلویا مکلس باتای به دنیا می‌آید. جودیت صاحب نام خانوادگی باتای می‌شود؛ چرا که لکان هنوز همسر مری لوییز است. (البته جودیت بعد از ازدواج، نام خانوادگی همسرش، میلر را بر خود می‌گذارد.)

     

    زاک لکان و همسر دومش سیلویا که دخترشان جودیت را باردار است.

     

    این قاب عکس همیشه در اتاق لکان بود؛
    لیل، خیابان پنجم.

    ۱۵ دسامبر: لکان و مری لوییز رسما طلاق می‌گیرند.


    1944

    لکان در بهار، ژان پل سارتر (۱۹۰۵-۱۹۸۰)، پابلو پیکاسو (۱۸۸۱-۱۹۷۳) و موریس مرلو-پونتی (۱۹۰۸-۱۹۶۱) را ملاقات می‌کند. او درمانگر شخصی پیکاسو می‌شود. همچنین او به با مرلو-پونتی بسیار نزدیک می‌ماند.

    ژاک الن میلر، داماد آینده لکان ۱۴ فوریه متولد می‌شود.


    ۱۹۴۵

    بعد از آزادی فرانسه، انجمن روانکاوی پاریس جلسات خود را دوباره از سر می‌گیرد. ژاک لکان به انگلستان سفر می‌کند و ۵ هفته برای مطالعه وضعیت روانپزشکی در سال‌های جنگ را آنجا سپری می‌کند. جدایی او از مری لوئیس رسما اعلام می‌شود.

    ژاک لکان ویلفرد بیون را ملاقات می‌کند؛ بیون او را بسیار تحت تاثیر قرار می‌دهد. دو سال بعد، لکان در یادداشتی که درباره این ملاقات می‌نویسد، از منش قهرمانانه مردم بریتانیا در طول جنگ جهانی تمجید می‌کند.


    ۱۹۴۶

    انجمن روانکاوی پاریس فعالیت‌های خود را از سر می‌گیرد.

    ۹ آگوست: سیلویا مکلس و ژرژ باتای رسما از یکدیگر طلاق می‌گیرند.


    ۱۹۴۷

    ژاک لکان گزارشی از سفر خود به انگلستان منتشر می‌کند.

    در سال ۱۹۴۶، انجمن روانکاوی پاریس فعالیت‌های خود را از سر می‌گیرد و لکان به همراه دانیل لاگاش و ساشا ناشت (Nacht and Lagache) مسئول آموزش تحلیل و کنترل سوپروایزری می‌شود و از لحاظ نظری و سازمانی نقش بسیار مهمی را ایفا می‌کند. بعد از سفر به لندن در سال ۱۹۴۵ لکان مقاله روانپزشکی انگلستان در زمان جنگ را در مجله تحول روانپزشکی منتشر می‌کند.

     

    شب قبل از سفر به مصر، ویکی میزبان لکان و همسرش در سفر به قاهره بود.

     

    سفر به مصر

     


    ۱۹۴۸

    در دوره دوم کار لاکان، امر تصویری، اولویت دوم او می شود و زبان‌شناسی به قالب اصلی تفکر او تبدیل می‌شود.

    لکان عضو کمیته تدریس انجمن روانکاوی پاریس می‌شود.

    مادر لکان ۲۱ نوامبر از دنیا می‌رود.

     

    حیاط خانه‌شان در خیابان پنجم لیل.
    «سمت چپ، پدر و مادرم و مقابلشان دخترخاله‌ام کریستین پیل. وسط تصویر، مادربزرگ مادری‌ام، ناتالی، ایستاده است؛ پدرم او را خیلی دوست داشت و «بانوی مهربان» خطابش می‌کرد.
    سمت راست ،خواهر مادرم، سیمون و همسرش جان باپتیست پیل.»
    جودیت لکان

     

    سال ۱۹۴۸،
    شبی در خانه‌ی ماکس ارنست، به همراه مارسل دوشامپ و رابرت لوبل.

     


    1949

    ژاک لکان کلود لوی-استروس (Claude Lévi-Strauss) را ملاقات می‌کند و این آغازی برای یک دوره دوستی بلندمدت با او است.

    ۱۷ ژوییه ژاک لکان در شانزدهمین کنگره انجمن روانکاوی آمریکا در زوریخ شرکت می‌کند. او دومین نسخه از مقاله خود درباره مرحله آینه‌ای را ارائه می‌کند. در فضای جنگ ایدئولوژیک بین کلاینی‌های بریتانیایی و آمریکایی‌های پیرو آنا فروید (که به طور واضحی در اکثریت هستند) نسل دوم فرانسوی‌ها که فلسفه ماری بناپارت را دنبال می‌کنند، تلاش می‌کنند تا فضای جدیدی را پدید آورند.

    افراد شناخته‌شده‌ای که با این فضا مخالف هستند شامل دانیل لاگاش، ساشا ناشت و لکان می‌شود. معمولا دوست لکان فرانسوا دولتو (Françoise Dolto) او را در این زمینه همراهی می‌کند. نگاه لاکان بر گروه‌های فرانسوی چیره می‌شود و این چیرگی نظریه‌پردازان برجسته‌ای چون ولادمیر گرانوف (Wladimir Granoff)، سرژ لکلر (Serge Leclaire) و فرانسوا پریه (François Perrier) را به سوی او جذب می‌کند. او یک سخنرانی راجع به کیس دورای فروید برگزار می‌کند.

     

    سیزدهمین کنگره‌ی بین المللی روانکاوی در زوریخ

     

    عکس دیگری از همان کنگره که با ارائه و تحلیل نظریه‌ی «مرحله‌ی آیینه‌ای شکل‌دهنده‌ی من» آغاز شد.

     


    ۱۹۵۱

    لکان شروع به برگزاری سمینارهای هفتگی در آپارتمان سیلویا باتای در شهر لیل فرانسه می‌کند. در این زمان لکان نایب رئیس انجمن روانکاوی پاریس است. کمیسیون دستورالعمل انجمن روانکاوی پاریس در پاسخ به روش لکان که جلساتی با مدت زمان متغیر برگزار می‌کرد، از او می‌خواهد که کار خود را با شیوه منظمی ادامه دهد. لکان می‌پذیرد و قول می‌دهد که این کار را انجام دهد اما به کار خود ادامه می‌دهد و جلساتش را با مدت زمان‌های متغیری برگزار می‌کند.

    کمیته آموزشی انجمن روانکاوی پاریس جلسات تحلیل با مدت زمان کوتاه لکان که با مدت‌زمان استاندارد ارائه شده توسط انجمن مغایر است را به عنوان یک مساله عنوان می‌کند. لکان درباره این مساله با انجمن بحث می‌کند و معتقد است که تکنیک او در روانکاوی، روند تحلیل را تسریع می‌بخشد. منطقی که او برای این اظهار خود دارد این است که اگر ناهشیار خود بی‌زمان باشد، هیچ معنایی ندارد که برای برگزاری جلسات روانکاوی، استانداردی تعریف کنیم و روی آن پافشاری کنیم.

    لکان یک سال بعد در مقاله‌ای با عنوان «آیا روانکاوی دیالکتیک است؟» (La psychanalyse, dialectique) از منطق خود برای داشتن جلسات روانکاوی با مدت‌زمان کوتاه دفاع می‌کند اما این مقاله هرگز منتشر نمی‌شود. لکان تا سال ۱۹۵۱ درباره مفاهیم امر خیالی، امر نمادین و امر واقع می‌نویسد.

    جلسات روانکاوی لاکان با مدت‌زمان‌های متغیر و کوتاه‌مدت، دیگر اعضای انجمن روانکاوی پاریس را نگران می‌کند. در سال‌های پیش رو، لاکان مدام موقعیت خود را برای همکارانش توضیح می‌دهد اما موفق نمی‌شود که آن‌ها را متقاعد کند. در همین حین او سمیناری درباره کیس دورای فروید در خانه خودش برگزار می‌کند و بعد از آن صاحب خانه‌ باشکوهی در گیتارکورت می‌شود که حدودا در ۵۰ مایلی غرب پاریس قرار دارد.

    در تاریخ ۲ می، ژاک لکان «برخی انعکاس‌ها درباره ایگو» (Some reflections on the ego) را برای اعضای انجمن روانکاوی بریتانیا می‌خواند. این اولین اثر چاپ شده به زبان انگلیسی در مجله بین‌المللی روانکاوی است.

    لکان سمیناری درباره کیس «مرد گرگی» فروید برگزار می‌کند.

     

    «سال ۱۹۵۱، بندر آرکاشون، محله‌ی مولو. پدر، مادر و خواهرم لورانس باتای در بالکن خانه‌ای که برای تعطیلات تابستان اجاره کرده بودیم.»
    جودیت میلر

     

    «در مدت تعطیلاتمان در مولو، پدرم کار و مطالعه را رها نکرد،
    گاهی با هم گردش‌ می‌کردیم و برای عکاسی از غروب خورشید به بلندی‌ها می‌رفتیم.» جودیت میلر

     


    1952

    انجمن روانکاوی پاریس برنامه جدیدی برای تاسیس موسسه‌ای آموزشی طرح‌ریزی می‌کند. ژاک لکان به شدت با تعریف ناشت از مفهوم روانکاوی به عنوان رشته‌ای از شاخه‌های نوروبیولوژی مخالفت می‌کند.

    انجمن روانکاوی پاریس بین سال‌های ۵۱ تا ۵۲ با بحرانی مواجه می‌شود و مسئولیت گزاری کنفرانس سال ۱۹۵۳ در رم با عنوان «Fonction et champ de la parole et du langage» به لاکان محول می‌شود. در آن زمان او موثرترین و اصیل‌ترین نظریه‌پرداز گروه شناخته می‌شد؛ بیشتر از همه به این دلیل که او همیشه هنگام صحبت در انجمن از اصطلاحات فرویدی کلاسیک استفاده می‌کرد.

    تابستان این سال، ساشا ناشت، رئیس انجمن روانکاوی پاریس، دیدگاه خود را درباره تاسیس یک مرکز آموزش تحلیل جدید بیان می‌کند.

    در دسامبر ناشت از ریاست موسسه استعفا می‌دهد و ژاک لکان موقتا به عنوان مدیر جدید انتخاب می‌شود.

    لکان سمیناری درباره کیس «مرد موشی» فروید برگزار می‌کند.


    1953

    ژاک لکان ۲۰ ژانویه به عنوان رئیس انجمن روانکاوی پاریس انتخاب می‌شود.

     

    سال ۱۹۵۳، جشنی با جامعه‌ی روانکاوان پاریس به مناسبت تاسیس انجمن روانکاوی فرانسه.

     

    لکان، درحال سخنرانی فی‌البداهه‌ی پر شور و هیجان و شوخی با میهمانان. در آن زمان به جای واژه‌ی «آزادی»، اصطلاح «ضد استبداد» به کار می‌رفت.

     

    ۱۶ ژوئن ژاک لکان از سمت ریاست انجمن استعفا می‌دهد. دانیل لاگاش، فرانسوا دولتو و ژولییت بوتونییر از انجمن روانکاوی پاریس استعفا می‌دهند، انجمن روانکاوی فرانسه (SFP) را تاسیس می‌کنند و لکان بعد از مدت کوتاهی به این انجمن می‌پیوندد.

    در ماه ژوییه اعضای SFP متوجه می‌شوند که از عضویت آن‌ها در انجمن بین‌المللی روانکاوی جلوگیری به عمل آمده است. لکان توسط لاگاش معرفی می‌شود و سخنرانی تاسیس SFP را درباره سه موضوع امر خیالی، امر نمادین، امر واقعی ارائه می‌کند.

    در انجمن روانکاوی پاریس اختلافی بر سر موضوع روانکاوی و تحلیل توسط افرادی که تحصیلات پزشکی ندارند به وجود می‌آید. لکان از عضویت در انجمن روانکاوی پاریس انصراف می‌دهد و عضو SFP می‌شود.

    ژاک لکان مقاله مهم «عملکرد زبان در روانکاوی» (the function of language in psychoanalyse) را ارائه می‌دهد. این مقاله که معمولا با عنوان «گزارش رم» هم شناخته می‌شود، توضیحی درباره این نگرش است که روانکاوی نظریه‌‌ی سوژه‌ی سخنگو است. در این زمان روانکاوی یک علم زبانشناسی شناخته می‌شود که رابطه تنگاتنگی با انسان‌شناسی ساختاری و ریاضی دارد. این دیدگاه روز به روز تقویت می‌شود.

     

    تابستان سال ۱۹۵۳، تولونه، جشن عروسی ژاک لکان و سیلویا. لکان همانجا در تولونه «گزارش رم» را نوشت.

     

    همان روز، لکان و آندره ماسون

     

    ژاک لکان جلسه افتتاحیه انجمن روانکاوی فرانسه را روز هشتم ژوییه برگزار می‌کند و در این جلسه درباره امر خیالی، امر نمادین و امر واقعی، سخنرانی می‌کند.

    او از طریق نامه‌ای که دریافت می‌کند آگاه می‌شود که عضویت او در IPA به خاطر استعفا از SPP لغو شده است. در سپتامبر لاکان در شانزدهمین کنفرانس روانکاوی درباره زبان عشق (Psychoanalysts of the Romance Languages) در رم شرکت می‌کند. مقاله‌ای که به این مناسبت می‌نویسد «عملکرد و زمینه گفتار و زبان در روانکاوی» برای اینکه در جلسه خوانده شود بسیار طولانی است؛ به همین دلیل این مقاله بین شرکت‌کنندگان توزیع می‌شود.

    لکان در پروژه‌ای که برای تنظیم اساسنامه SPP  دارد، برنامه‌ای تنظیم می‌کند که شامل چهار نوع سمینار مختلف است: تفسیر متون رسمی (به طور اختصاصی متون فروید)، دوره‌های مربوط به روش‌های کنترل‌شده، نقد بالینی و پدیدارشناختی و تحلیل کودک. دانشجویان با طیف وسیعی از آزادی و انتخاب‌های مختلف رو به رو هستند. در ژانویه لکان به عنوان رئیس SPP انتخاب می‌شود و ۶ ماه بعد استعفا می دهد تا بتواند عضو SFP شود.

    با این وجود SFP اجازه پیدا می‌کند تا در کنفراس روانکاوی رم حضور پیدا کند و لکان در این کنفرانس مقاله خود را با عنوان « Fonction et champ de la parole et du langage,» ارائه می‌دهد. او در این مقاله برای اولین بار از لاگاش به شوخی یاد می‌کند و می‌گوید «او به هیچ وجه طرفدار ملارمی نیست». او روز ۱۷ ژوییه با سیلویا مکلس، مادر دخترش جودیت، ازدواج می‌کند. در پاییز لکان دوباره شروع به برگزاری سمینار در بیمارستان سنت آن پاریس می‌کند.

    انتشار مقاله افسانه شخصی روان‌رنجوری در فصلنامه روانکاوی، ۱۹۷۹

    نوامبر: لکان اولین سخنرانی عمومی خود را درباره مقالات فروید درمورد تکنیک، در بیمارستان سنت آن ارائه می‌دهد. این سخنرانی‌ها ۲۷ سال ادامه پیدا می‌کنند و به زودی تبدیل به فضای اصلی لکان برای تدریس به صورت منظم می‌شوند.


    ۱۹۵۴

    IPA درخواست انجمن روانکاوی فرانسه را برای ارتباط و عضویت رد می‌کند. هاینز هارتمن (Heinz Hartmann) در نامه‌ای به دانیل لاگاش اعلام می‌کند که دلیل اصلی مخالفت با عضویت آن‌ها، حضور لکان در انجمن روانکاوی فرانسه است.

    استقبال مثبتی که از عبارت «بازگشت به فروید» شد و گزارش و گفتمان او در رم باعث شد که لکان تصمیم بگیرد که مفاهیم تحلیلی را با جزییات بیشتری، دوباره شرح دهد. تقریبا هیچکس به انتقاد او از ادبیات تحلیلی و شیوه‌های تحلیل توجه نشان نداد. لکان به فروید بازگشت. بازگشت او البته به این شکل است که نوشته‌های فروید را در ارتباط با فلسفه معاصر، زبانشناسی، قوم‌شناسی، بیولوژی و توپولوژی بازخوانی می‌کند. او هر چهارشنبه در بیمارستان سنت آن سخنرانی‌های خود را برگزار می‌کند و هر جمعه نیز کیس‌های بیمار خود را معرفی می‌کند و درباره آن‌ها صحبت می‌کند.

    سمینار، کتاب اول: مقالات فروید درباره تکنیک. پاریس، سویل ۱۹۷۵

    سمینار، کتاب اول: مقالات فروید درباره تکنیک. نیویورک، نورتون ۱۹۸۸

    لاکان، کارل گوستاو یونگ (۱۸۷۵-۱۹۶۱) را در خانه‌اش در کوسناخت سوئیس، نزدیک زوریخ ملاقات می‌کند. یونگ درباره ادعای فروید به لاکان می‌گوید. فروید معتقد بود که با سفرش به نیویورک به همراه یونگ در ۱۹۰۹ چگونه دردسرساز شده‌اند؛ این حکایت بعدها مدام توسط لکان تکرار می‌شد.

     

    سال ۱۹۵۴، ریویرا، اکس آن پروانس

     


    1955

    ژاک لکان به کار ایگوسایکولوژیست‌ها (هارتمن، کریس، لوونشتاین و دیگران) حمله می‌کند.

    لکان تا سال ۱۹۶۳ به کار خود در بیمارستان سنت آن ادامه می‌دهد. مفاهیم اساسی درباره تکنیک‌های روانکاوی، مفاهیم مهم در روانکاوی و حتی اصول اخلاقی مربوط به آن به طور کامل در ده سمینار اولی که در این بیمارستان برگزار می‌شود، به طور کامل شرح داده می‌شود. دانشجوها در این سمینارها ارائه‌های خود را برگزار می‌کنند. کنفرانس‌هایی که دانشجویان شب‌های سه‌شنبه برگزار می‌کنند، خوراک و موضوع اصلی سخنرانی‌های روزهای چهارشنبه لکان را تامین می‌کنند.

    سمینار، کتاب دوم: مفهوم ایگو در نظریه فروید و تکنیک روانکاوی. پاریس، سویل ۱۹۷۸

    سمینار، کتاب دوم: مفهوم ایگو در نظریه فروید و تکنیک روانکاوی. نیویورک، نورتون ۱۹۸۸

    ژاک لکان در روز عید پاک، مارتین هایدگر (۱۸۸۹-۱۹۷۶) را در فریدبرگ آلمان ملاقات می‌کند. او به همراه آنالیزان خود، ژان بوفرت (Jean Beaufret) که از مریدان و مترجمان آثار هایدگر است، به دیدار هایدگر می‌رود. بوفرت نقش مترجم هایدگر را میان این دو متفکر در این ملاقات دارد.

     

    سال ۱۹۵۵، هایدگر در گیترانکور در حال تعریف و تمجید از شم زبانی مادرم. هایدگر با پدرم و جان بوفره بر روی ترجمه‌ی فرانسوی «لوگوس» کار می‌کرد.
    “جودیت میلر”

     

    IPA بار دیگر در ژوییه درخواست عضویت انجمن روانکاوی فرانسه را رد می‌کند.

    لاکان در سمپتامبر یکی از سخنرانی‌های خود با عنوان Cerisy را به کارهای هایدگر اختصاص می‌دهد و بعد این فیلسوف آلمانی و همسرش را به خانه خود دعوت می‌کند و از آن‌ها پذیرایی می‌کند.

    ۷ نوامبر لاکان مقاله «The Freudian Thing» را در کلینیک روانپزشکی وین می‌خواند که مفهوم «بازگشت به فروید در روانکاوی» در آن توضیح داده شده است.

    سفر زمستانه‌ی لکان و همسرش

    ۱۹۵۶

    انجمن روانکاوی فرانسه درخواست مجددی برای برقراری ارتباط و عضویت در IPA می‌فرستد که دوباره از طرف IPA رد می‌شود. بار دیگر حضور لکان دلیل اصلی این امر تلقی می‌شود.

    انعطاف‌پذیری انجمن روانکاوی فرانسه، باعث گسترش مخاطبان لکان می‌شود. مشاهیر جذب سمینارهای ژاک لکان می‌شوند. مثلا تحلیل ایپولیت (Hyppolite’s ) از مقاله فروید درباره انکار (Dénégation)، که لکان در اولین سمینار خود از آن صحبت می‌کند، جز سمینارهای محبوب لکان است. الکساندر کویره، لوی استراوس، مارلیو پونتی، مارسل گریائول و امیل بنوبیست و دیگران در سمینارهای لکان شرکت می‌کنند.

    فتیشیسم: نمادین، واقعی و تصویری (با همکاری گارنوف) چاپ می‌شود. انحرافات: روان‌پویایی و درمان؛ نیویورک ۱۹۵۶

    سمینار، کتاب سوم: روان‌پریشی. پاریس، سویل ۱۹۸۱

    سمینار، کتاب سوم: روان‌پریشی (The Psychoses). نیویورک، نورتون ۱۹۹۳

    در زمستان اولین موضوع مجله روانکاوی شامل مباحثه رم نوشته لکان و ترجمه او از مقاله «Logos» هایدگر است.


    ۱۹۵۷

    در این مدت ژاک لکان درباره اساس سمینارها و کنفرانس‌های خود می‌نویسد و به مفاهیم اشاره شده در سخنرانی‌های خود می‌پردازد. این نوشته‌های به صورت کتابی با عنوان «گزیده مکتوبات لکان» در ۱۹۶۶ چاپ می‌شوند.

    او بدون توجه به تعارضات بین انجمن روانکاوی پاریس و انجمن روانکاوی فرانسه با انجمن فلاسفه بولتن، مقالات بسیاری در مجله تحول روانپزشکی فرانسه منتشر می‌کند. J.B. Pintalis یکی از شاگردان ژاک لکان، با رضایت خود او گزارش سمینارهای چهارم، پنجم و ششم او را در مجله روانکاوی بولتن منتشر می‌کند. (کتاب سمینار چهارم: رابطه ابژه و ساختارهای فرویدی – پاریس ۱۹۹۴)

    لکان ۹ می، مقاله  The agency of the letter in the unconscious; or, Reason since Freud را به گروهی از دانشجویان فلسفه در دانشگاه سوربن ارائه می‌کند و بعد از آن مقاله روانکاوی (La Psychanalyse) را چاپ می‌کند. در این مقاله ژاک لکان بیشتر از دیدگاه زبانشناسی و کمی از نگاه هایدگر، زبان ناخودآگاه را بر اساس رابطه بین دال و  مدلول تصویر می‌کند و الگوریتم‌های متافور و متونومی را متناسب با مفاهیم «ادغام» و «جابجایی» فروید توضیح می‌دهد.

     

    ۳۱ می سال ۱۹۵۷، صفحه‌ی اول روزنامه‌ی اکسپرس به معرفی ژاک لکان اختصاص داده شده‌است.

     

    سال ۱۹۵۷، مقاله‌ی«راهنمای درمان و اصول آن» را نوشت.

     


    ۱۹۵۸

    در هیئت اجرایی انجمن روانکاوی پاریس، موقعیت‌ها و عناوین افراد با ریتم منظمی تغییر می‌کند؛ تا اینکه سرژ لکلر ابتدا به عنوان دبیر و سپس به عنوان رئیس انجمن انتخاب می‌شود. با این وجود لکان به عنوان یکی از مهمترین متفکران این گروه شناخته می‌شود؛ چرا که نسبت به دیگر اعضای گروه مخاطبان بسیار وسیع‌تری دارد و در صحبت کردن و ارائه نظریه از دیگران جسورتر است.

    او مخاطبان خود را از طریق متد برگزاری جلسات روانکاوی با مدت زمان کوتاه به دست آورده؛ این متد او باعث می‌شود که آنالیزان‌های بیشتری با او بمانند و جلسات خود را ادامه دهند. در SPP یک گروه لکانی پدید می‌آید و به خودی خود شکل می‌گیرد. این گروه به خاطر زبان و شیوه‌های تعامل در مباحثاتش شناخته شده است.

    سمینار،کتاب پنجم: شکل‌گیری ناخودآگاه (پاریس، سویل ۱۹۹۸)

     

    پدرم پشت میز کار در پورکرول، هتل لانگوستیه. او همیشه موقعیت و بهانه‌ای برای سفر داشت، ماشین را پر از کتاب کرده و به سفر می‌رفت. “جودیت میلر”

     


    ۱۹۵۹

    ژوییه: انجمن روانکاوی فرانسه بار دیگر برای عضویت در IPA درخواستی می‌فرستد و کمیته‌ای را برای بررسی این مساله تعیین می‌کند.

    سمینار، کتاب ششم: میل (desire) و تفسیر آن (منتشر نشده)


    ۱۹۶۰

    سمینار، کتاب هفتم: اصول اخلاقی در روانکاوی (پاریس، سویل ۱۹۸۶)

    سمینار، کتاب هشتم: اصول اخلاقی در روانکاوی، ۱۹۵۹ تا ۱۹۶۰، (نیویورک، نورتون ۱۹۹۲)


    ۱۹۶۰

    نکته اصلی سومین دوره کاری لکان سه امر خیالی، نمادین و واقعی است.

    مرگ پدر لکان در ۱۵ اکتبر

     

    ۱۹۶۰، ونیز

     


    ۱۹۶۱

    کمیته IPA به پاریس می‌آید تا اعضای انجمن روانکاوی فرانسه را مصاحبه کند و گزارشی از عملکرد این انجمن تهیه کند. بر اساس این گزارش IPA درخواست عضویت انجمن روانکاوی فرانسه را رد می‌کند و این درخواست را برای مطالعه و بررسی بیشتر در آینده، در وضعیت «در حال بررسی نگه می‌دارد.

    در کنفرانس آکادمیکی که ژان وال (Jean Wahl) سال گذشته در ریمونت برگزار می‌کند، ژاک لکان از سه ادعا دفاع می‌کند: روانکاوی، تا جایی که بخش نظری آن را از بخش علمی آن به طور شفاف توضیح دهد و نیاز به یک بیانیه علمی دارد، کشفیات فروید که مفهوم «سوژه» را از جایگاه دانش و جایگاه میل، دستخوش تغییرات اساسی می‌کند و حوزه تحلیلی که تنها حوزه‌ای است که امکان بررسی و کمبودهای علم و فلسفه در آن وجود دارد. این مداخله عمده در کتاب گزیده مکتوبات لکان به عنوان بخش‌هایی با عنوان «تخریب سوژه و میل دیالکتیک در ناخودآگاه با تعریف فروید» منتشر می‌شود.

    در این متن سوژه روانکاوی نه مفهوم مطلق سوژه از دیدگاه هگل و نه مفهوم منسوخ شده علم از سوژه است. سوژه در این متن سوژه جدا شده‌ای است که از ظهور دال پدید آمده است. با توجه به سوژه ناخودآگاه، نمی توان فهمید که چه کسی صحبت می‌کند. درواقع ضمیر «من» به سوژه خالص اینانسییشن اشاره می‌کند اما بر آن دلالت ندارد. با این حال مفهوم اصلی «میل» است. دقیقا به این دلیل که میل به طور واضح بیان می‌کند که در یک زنجیره استدلالی قابل بیان نیست.

    سمنیار، کتاب هشتم: انتقال، (پاریس، سویل ۱۹۹۱)

    در آگوست این سال IPA نتیجه مطالعه گروهی روی انجمن روانکاوی فرانسه را می‌پذیرد و نتیجه به این شکل است که این انجمن با حذف لکان و دولتو به عنوان روانکاو و تحلیلگر، به عضویت IPA درمی‌آید.


    ۱۹۶۲

    در حالیکه اعضای انجمن روانکاوی فرانسه می‌خواهند که در کنگره ادینبرگ در ۱۹۶۱ توسط IPA دیده و شناخته شوند، کمیته IPA پیشنهاد می‌کند که انجمن روانکاوی فرانسه در IPA به عنوان یک گروه مطالعات تحت نظارت حضور داشته باشد. علاوه بر این IPA از انجمن روانکاوی فرانسه بیست مورد درخواست دارد که درباره حذف لکان، دولتو و برگه از تحلیلگران این انجمن است: مشکل جلسات تحلیل لکان با مدت زمان کوتاه که قبلا در اولین درخواست SFP برای عضویت مورد بحث بوده است، جز مسائل اصلی است.

    ژاک لکان تسلیم نمی‌شود و به میل خود پشت پا نمی‌زند، IPA نیز در قوانین خود امتیازی برای او قائل نمی‌شود. لکان از فعالیت در انجمن منع نمی‌شود، او به تحلیل و آموزش در انجمن ادامه می‌دهد اما درخواست او برای آموزش و تربیت روانکاو در این انجمن رد می‌شود. انجمن روانکاوی پاریس با این دو راهی مواجه می‌شود که بین عضویت در IPA و ادامه همکاری با ژاک لکان یک مورد را انتخاب کند.

    انجمن در این برهه زمانی، مدت زمان بیشتری برای فکر کردن و تصمیم‌گیری درخواست می‌کند. بنا براین این انجمن در این زمان هیچ تصمیمی نمی‌گیرد. بوریو (Bureau) یکی از اعضای انجمن روانکاوی فرانسه، معتقد است که «هر تلاشی برای حذف یکی از بنیانگذاران اصلی انجمن، تبعیض‌آمیز است و با قوانین، عینیت علمی و مفهوم عدالت در تضاد خواهد بود». در این برهه لکان و دولتو به عنوان رئیس و نایب رئیس انجمن انتخاب می‌شوند.

    بعدا در همان سال، ژاک لکان به عنوان مدرس در دبیرستان Pratique پاریس انتخاب می‌شود و مدیریت اجرایی یک مجموعه را با عنوان Le Champ freudien برعهده می‌گیرد. سمینار و نقدهای او در این زمان در این مجموعه چاپ می‌شود.

    سمینار، کتاب نهم: شناسایی (منتشر نشده)

     

    سفر آلمان، در حال تعویض لنز کدر لایکا با لنز مینوکس

     


    ۱۹۶۳

    لکان بالاخره از IPA اخراج می‌شود و مدرسه روانکاوی خودش را با نام مدرسه فرویدی پاریس یا EFP تاسیس می‌کند. با این کار مخاطبان او کم کم تغییر پیدا می‌کنند. روانپزشک مخاطبان ژاک لکان کمتر می‌شوند و تعداد بیشتری از فلاسفه، مردم‌شناسان، زبان‌شناسان، ریاضیدان‌ها و منتقدان به مخاطبان او می‌پیوندند. لکان درباره چهار مفهوم بنیادی در روانکاوی سخنرانی می‌کند.

    کمیته IPA مصاحبه‌های بیشتری با اعضای SFP انجام می‌دهد و گزارش دیگری ارائه می‌کند که در آن انجمن روانکاوی فرانسه را رسما عضوی از IPA اعلام می‌کند. لکان و دو روانکاو دیگر رسما از لیست روانکاوان انجمن حذف می‌شوند. این گزارش همچنین تصریح می‌کند که فعالیت آموزشی لکان باید برای همیشه ممنوع باشد و روانکاوانِ در حال تعلیم نباید اجازه داشته باشند که در سمینارهای او حضور پیدا کنند. لکان بعدها از این اتفاق با عنوان «طردشدگی» یاد می‌کند. او سپس از عضویت در SFP  استعفا می‌دهد.

    در ژانویه سرژ لکلر جانشین لکان می‌شود و ریاست SFP را بر عهده می‌گیرد. در ماه می، سفیران IPA برای ملاقات با لکلر به پاریس سفر می‌کنند. آن‌ها درباره نگرش لکان به فروید اظهار نگرانی می‌کنند (او متون فروید را با وسواس و شیوه قرون وسطایی مطالعه می‌کند) و ادعا می‌کنند که او با برگزاری جلسات روانکاوی کوتاه‌مدت روند انتقال را با مشکل مواجه می‌کند.

    آن‌ها از SFP می‌خواهند که لکان را از عضویت در دوره‌های آموزشی تحلیلی حذف کند. در کنگره استکلهم IPA در ژوییه، کمیته التیماتومی می‌دهد: نام لکان باید تا سه ماه آینده از لیست مدرسان حذف شود. همه چیز برای تغییر رویه در آموزش به روانکاوان شاگرد لکان آماده است و به لطف کمیته تحت نظارت IPA، دو هفته قبل از فرارسیدن موعد مشخص شده که ۳۱ اکتبر است، لاگاش، گارنوف و فاوز نسبت به حذف نام لکان به عنوان آموزشگر روانکاوان انجمن اقدام می‌کنند.

    کمیته متخصصان SFP در سال ۱۹۶۲ از این موقعیت جسورانه دست می‌کشند. ۱۹ نوامبر یک جلسه عمومی برای گرفتن تصمیم نهایی درباره موقعیت لکان برگزار می‌شود. سپس لکان طی نامه‌ای اعلام می‌کند که در این جلسه شرکت نخواهد کرد چرا که می‌تواند نتیجه جلسه را پیش‌بینی کند. در نتیجه روز ۱۹ نوامبر اکثریت آرا به نفع حذف لکان از جایگاه کنونی‌اش است و لکلر و دولتو به همین دلیل از انجمن استعفا می‌دهند.

    لکان همان شب از تصمیم اتخاد شده در جلسه آگاه می‌شود: او دیگر یکی از متخصصین و مدرسان انجمن نیست. روز بعد سمینار او با عنوان «نام‌های پدر» (The Names-of-the-Father) در بیمارستان سنت آن آغاز می‌شود. او تصمیم جلسه مبنی بر حذف نامش را در پایان این سمینار اعلام می‌کند. بخش‌هایی از این سمینار در مجله L’excommunication منتشر می‌شود.

    سمینار، کتاب دهم: غم و اندوه (پاریس، سویل ۲۰۰۴).

    ژاک لکان Kant with Sade را در مجله Critique منتشر می‌کند. این مقاله یکی از مهمترین نوشته‌های نظری لکان درباره میل، قانون و جلوگیری است.

     

    عکس بالا، به همراه فرانسواز دلتو
    عکس وسط، به همراه سرژ لوکلر و فرانسوا پیر
    عکس پایین را سرژ لوکلر از آن چهار نفر گرفته‌است.

    ژاک لکان مشاهده‌گری خستگی ناپذیر بود. از تمام جزئیات عکاسی می‌کرد و هیچ‌گاه از تماشای چیزهایی که علاقه داشت، حتی گاه با وجود دشواری‌های زیاد، صرف‌نظر نمی‌کرد.

     


    ۱۹۶۴

    لکان در ژانویه سمینارهای عمومی خود را به مدرسه عالی نرمال فرانسه (École Normale Supérieure) منتقل می‌کند.

    لکانی‌ها تا پیش از تاسیس مدرسه فرویدی پاریس، یک گروه مطالعاتی درباره روانکاوی با مدیریت ژان کلاورول (Jean Clavreul) تشکیل داده بودند. مدرسه روانکاوی لکان (EFP) بر اساس سه بخش اصلی سازماندهی شد: روانکاوی اصیل و خالص (تعلیم، آموزش و سوپرویژن)، روانکاوی کاربردی (درمان روانکاوی، مطالعه اصول اخلاقی روانپزشکی) و حوزه فرویدی (تفسیر جنبش‌های روانکاوی، ترکیب روانکاوی با علوم مرتبط با آن و اصول اخلاقی روانکاوی).

    لکان با حمایت لوی استراوس و آلتوسر به عنوان مدرس در مدرسه پرکتیک (Ecole Pratique des Hautes Etudes) منصوب می‌شود. او در ژانویه در سمینار جدید خود در مدرسه عالی نرمال فرانسه، درباره «چهار مفهوم اصلی در روانکاوی» صحبت می‌کند (در جلسه اول این سمینار او از سخاوت فرناند برادل و کلود لوی استراوس تشکر می‌کند.)

    سمینار، کتاب یازدهم: چهار مفهوم اساسی در روانکاوی (پاریس، سویل، ۱۹۷۳)

    بعد از طی مراحل قانونی گسترده، جودیت نام پدرش را دریافت می‌کند.

    ژاک لکان مدرسه روانکاوی فرانسه را در ماه ژوئن تاسیس می‌کند. این اقدام او احساس «تنهایی قهرمانانه»ای را در او زنده می‌کند. او درباره این اقدام خود می‌گوید: «من به تنهایی این سازمان را تاسیس کرده‌ام و اکنون در تنهاترین وضعیتم در رابطه با جنبش روانکاوی هستم. با اطمینان متعهد می‌شوم که مسئولیت مدرسه روانکاوی فرانسه، که در حال حاضر هیچ چیز مرا از پاسخگویی درباره جهت‌گیری آن باز نمی‌دارد، تا چهار سال آینده با من خواهد بود». مدرسه روانکاوی فرانسه سه ماه بعد به «مدرسه فرویدی پاریس» تغییر عنوان می‌دهد. لکان برای مدرسه‌اش الگوی جدیدی مبتنی بر تداعی معرفی می‌کند:

    گروه‌های مطالعاتی با نام «کارتل» که از چهار یا پنج نفر تشکیل شده است که یکی از اعضای گروه به طور مداوم پیشرفت کلی گروه را گزارش می‌کند.

     

     

    سال ۱۹۶۴، لندن، کاباره‌ی «چورچیل»، دورهمی پیش از کنگره‌ی «ادینبورگ». سمت راست لکان، ژینت و امیل رمبو. سمت چپ، ژرن روبلوف و پال دوکن. در این‌ کنگره‌ بود که لکان از عضویت در انجمن بین‌المللی روانکاوان محروم شد.

     


    ۱۹۶۵

    شهرت ژاک لکان در دفترش در خیابان d’ULm با تاسیس مدرسه شخصی‌اش، به طور چشم‌گیری افزایش پیدا می‌کند. او به طور مدام کیس بیماران خود را در بیمارستان سنت آن ارائه می‌کند و اعضای مدرسه روانکاوی او در بیمارستان‌های معروف فرانسه مثل تروسیو (Trousseau)، سنت آن و بیمارستان کودکان Les Enfants Malades به کار و تدریس مشغول هستند. دیگر شاگردان لکان به دانشگاه‌ها یا بیمارستان‌های مناطق دیگر می‌پیوندند.

    او در سمینارهای خود درباره پروژه‌ای که در راستای تدریس چهار اصل روانکاوی دارد و موقعیتش در بنیان‌گذاری روانکاوی توضیح می‌دهد. مخاطبان او شامل روانکاوان و دانشجویان جوان فلسفه مدرسه عالی نرمال می‌شوند. یکی از دانشجویان مهم او ژاک الن میلر (Jacques-Alain Miller) است که الستور مطالعه «هرآنچه لکان می‌گوید» را به او سپرده است و او نیز این کار را انجام می‌دهد. او این سوال معروف را از ژاک لکان می‌پرسد: «آیا برداشت شما از سوژه بر هستی‌شناسی دلالت دارد؟»

    سمینار، کتاب دوازدهم: مشکلات اساسی روانکاوی (چاپ نشده)

    انجمن روانکاوی فرانسه ۱۹ ژانویه منحل می‌شود.

    در ماه ژوئن لکان پس از انتشار رمان The Ravishing of Lol V. Stein، رمانی که در آن روان‌پریشی را مشابه با وضعیت خودش توصیف می‌کند، قرار ملاقاتی با مارگاریت دوراس (Marguerite Duras) ترتیب می‌دهد. آن‌ها یک شب دیروقت در یک بار یکدیگر را ملاقات می‌کنند و در این ملاقات لکان برای تشویق او با اشتیاق به وی می‌گوید: «تو نمی‌دانی چه می‌گویی!»

     

    سال ۱۹۶۶، چند عکس حرفه‌ای از لکان برای تهیه‌ی گزارش

     

     


    ۱۹۶۶

    کتاب گزیده مکتوبات لکان منتشر می‌شود. دامادش، ژاک الن میلر، که مدیر مدرسه او نیز هست، مسئولیت انتشار بیست و پنج سمینار سالانه لکان را برعهده می‌گیرد. توجه و علاقه نسبت به کار لکان در فرانسه و حتی خارج از کشور به طور روزافزونی افزایش پیدا می‌کند.

    ژاک لکان می‌خواهد که به کار تربیت روانکاو ادامه دهد. این مهمترین اولویت اوست. با این حال افراد غیرروانکاو نیز با آموزه‌های او رو به رو می‌شوند. به همین دلیل او مخاطبانش را با این سوال مواجه می‌کند که «آیا روانکاوی یک علم است؟ اگر این چنین است این «علم ناخودآگاه» یا «علم فرضی سوژه» چه چیزی درباره علم می‌تواند به ما بیاموزد؟».

    مجله «دفترچه روانکاوی» در مدرسه عالی نرمال فرانسه توسط الن گروسریچارد، الن بادیو و ژان کلود میلنر بنیان‌گذاری می‌شود. این مجله هر سال متونی از ژاک لکان را درباره سه موضوع مورد بررسی وی منتشر می‌کند. جودیت لکان در ژوئیه با ژاک الن میلر ازدواج می‌کند.

    گزیده مکتوبات لکان در فرانسه و نیویورک منتشر می‌شود. در فرانسه این کتاب جز پر فروش‌ترین کتاب ها می‌شود و همین باعث می‌شود که توجه عموم جامعه و حتی افرادی فراتر از قشر روشنفکر به مدرسه روانکاوی جلب شود. لکان یک کپی از کتاب خود را برای هایدگر می‌فرستد. این کتاب قطورکه ۹۲۴ صفحه دارد در کمال تعجب فروش بسیار بالایی دارد.

    لکان در فوریه و مارس ۶ سخنرانی در آمریکا برگزار می‌کند؛ موضوع اصلی این سخنرانی «میل و demand» است و رمان ژاکوبسون (Roman Jakobson) در دانشگاه‌های کلمبیا، MIT، هاروارد ، دانشگاه دیترویت، میشیگان و شیکاگو مدیریت آن را بر عهده می‌گیرد.

    لکان از ۱۸ تا ۲۱ اکتبر در یک سمپوزیوم بین‌المللی در دانشگاه جان هاپکینز بالتیمور شرکت می‌کند. موضوع این سمپوزیوم «زبان انتقاد و علوم انسانی» است و لکان در این برنامه سخنرانی «Of Structure as an Inmixing of an Otherness Prerequisite to Any Subject Whatever» را ارائه می‌دهد.

    سمینار: کتاب سیزدهم: ابژه در روانکاوی، منتشر نشده.

     

    سال ۱۹۶۶، روز ازوداجم، گیترانکور.
    این‌جا اتاق کار پدرم است که برای صرف ناهار مهیا شده بود.
    از راست به چپ: پدرم، جراد میلر،موریل شور، ژاک آلن میلر، من، میشل لیریس، فرانسواز ساموئل، فرانسوا رونیو، نیکول لین‌هارت، جوزف شور، آلن گراس‌ریچارد. “جودیت میلر”

     


    ۱۹۶۷

    سمینار، کتاب هفتم: منطق فانتزی، منتشر نشده.

    ۹ اکتبر: لکان روشی را با عنوان گذر (Pass) برای شناسایی زمانی که روانکاوی و جلسات تحلیل به پایان می‌رسند و برای استخدام روانکاوان جدید برای مدرسه‌اش، پیشنهاد می‌کند.

     

    سمیناری در دانشگاه لکول نرمال سوپریور

     

     

    لکان معمولا دوست نداشت از او عکسی بگیرند، اما وقتی قبول می‌کرد، انواع ژست‌ها را برای دوربین می‌گرفت.

    ۱۹۶۸

    جنبش‌های دانشجویی با عنوان «رویداد ماه می»

    پاییز: انتشار Scilicet، مجله‌ای که شعار آن این است: «درک شیوه تفکر در مدرسه فرویدی پاریس». در این مجله نویسنده هیچکدام از مقاله‌ها به جز مقاله لکان مشخص نیست.

    دسامبر: دپارتمان روانکاوی در دانشگاه وینسنس  University of Vincennes (مرکز تجربی وینسنس که بعدها پاریس هشتم نام می‌گیرد) با مدیریت سرژ لکلر تاسیس می‌شود.

    سمینار: کتاب چهاردهم: قوانین روانکاوی، منتشر نشده


    ۱۹۶۹

    سمینار، کتاب شانزدهم: “From One Other to the Other” منتشر نشده. در این سمینار لاکان استدلال می‌کند که: «نام‌های پدر» شکافی است که در گفتمان من کاملا باز باقی‌مانده است. نام پدر تنها یک باور است و از همین طریق نیز شناخته می‌شود. هیچ صورت خارجی و تجسمی در جای «دیگری» وجود ندارد.

    ژانویه: لاکان در افتتاحیه دپارتمان روانکاوی سخنرانی می کند.

    مارس: معرفی «گذر» باعث ایجاد انشعابی در EFP می‌شود که این انشعاب موجب شکل‌گیری سازمان روانکاوی به زبان فرانسه (Organisation Psychanalytique de Langue Française) می‌شود (OPLF).

    نوامبر: لاکان سمینارهای خود را به دانشکده حقوق پاریس منتقل می‌کند.

    مارس: معرفی متد «گذر» به عنوان یک نوع آزمون نهایی، شورشی را در مدرسه روانکاوی پاریس برپا می‌کند. لکانی‌هایی مانند فرانسوا پریر و پییرا آولاگنیر که با نام «بارون» شناخته می‌شوند، خرده‌گروه شورش‌کننده را تشکیل می‌دهند.

    نوامبر: مدرسه عالی نرمال فرانسه لکان را مجبور به ترک آنجا می‌کند و لکان سمنیارهای هفتگی خود را به دانشکده حقوق پنتون منتقل می‌کند. اینکار باعث می‌شود که جمعیت بیشتری در سمینارها شرکت کنند.

     

     


    ۱۹۷۰

    سمینار، کتاب هفدهم،  L’envers de la psychanalyse، پاریس، سویل، ۱۹۹۱

    سپتامبر: لکلر از ریاست دپارتمان روانکاوی پاریس هشتم استعفا می‌دهد و ژان کلاورول جانشین او می‌شود.

     

    سال ۱۹۷۰، سمینار لکان در دانشکده‌ی حقوق. آن سمینار تمام روز طول کشید، زیرا لکان با دقت جواب سوال‌های حاضرین را می‌داد. به ندرت پیش می‌آمد که او از سمینار برگردد و ناراحت این موضوع نباشد که تنها وقت کرده بود موضوعی که از پیش آماده کرده بود را ارائه دهد.

     


    ۱۹۷۱

    سمینار، کتاب هجدهم: D’un discours qui ne serait pas du semblant، منتشر نشده.

     

     

    سال ۱۹۷۱، در اتاق خانه‌ی خیابان پنجم لیل. در حال دود کردن سیگار کولبرا

     


    ۱۹۷۲

    ۹ فوریه: لاکان گره بورومین را در سمینار خود معرفی می‌کند و شروع به تامل در شیوه‌هایی می‌کند که می‌توان با کمک آن‌ها سه دایره را به یکدیگر پیوند داد.

     

     

    سمینار، کتاب نوزدهم: ou pire ، منتشر نشده.


    ۱۹۷۳

    لاکان در این باره صحبت می‌کند که زنان فقط به عنوان مادر وارد رابطه جنسی می‌شوند و مردان برای (ژوییسانس فالیک). بنابراین رابطه و عشق واقعی نیستند و همچنین هیچ گفتاری نبود آن‌ها را جبران نمی‌کند. او همچنین اضافه می‌کند:

    «یک زن را تنها ماهیت واژه‌ها تعریف می‌کنند… زن‌ها برای مردان بخشی از حقیقت نیستند و مردها نمی‌دانند که باید با زن‌ها چه کنند.»

    در کنفرانس ۱۹۷۲ لکان عنوان می کند که:

    «من نمی‌گویم که گفتار فقط یه این خاطر وجود ندارد که هیچ رابطه جنسی‌ای وجود ندارد. من این را هم نمی‌گویم که اگر گفتار وجود داشته باشد رابطه جنسی به وجود نمی‌آید. اما من می‌گویم که رابطه جنسی وجود ندارد، چرا که عملکرد گفتار در سطحی است که بر اساس گفتمان تحلیلی، تنها مختص انسان‌هایی است که صحبت می‌کنند.

    اهمیت و برتری آنچه که سکس را تبدیل به یک شباهت می‌کند. شباهت مرد به زن. میان مرد و عشق، زن وجود دارد. میان مرد و زن، یک جهان وجود دارد. میان مرد و جهان، دیواری وجود دارد. شرط یک رابطه عاشقانه جدی بین زن و مرد، اختگی است. اختگی در واقع وسیله‌ای است برای سازگاری با بقا.»

    سمینار، کتاب بیستم؛ Encore، پاریس، سویل، ۱۹۷۵

    سمینار کتاب بیستم؛ درباره سکشوالیته زن؛ محدودیت‌های عشق و دانش: Encore، نیویورک، نورتون، ۱۹۹۸

    انتشار سمینار بیست و یکم به زبان فرانسه، با عنوان چهار مفهوم اصلی در روانکاوی؛ که توسط داماد لکان رونویسی و ویرایش شد.

    ۳۰ می: مرگ کرولاین لکان راجر در یک سانحه رانندگی

    انتشار سمینار بیست و یکم؛ اولین مجموعه ویرایش شده توسط ژاک الن میلر در سویل.

    مارس: تعداد فمینیست‌ها در میان شاگردان لاکان رو به گسترش است؛ از این رو او سمینار خود را با عنوان «فرمول‌های جنسیت» معرفی می‌کند و در آن توضیح می‌دهد که این زیست‌شناسی نیست که سکشوالیته را تعیین می‌کند. زیرا موقعیت دیگری که به آن «جایگاه زنانه» می‌گوییم و توسط فالوس هم تعیین نمی‌شود برای همه سوژه‌ها قابل دسترس است.

     


    لکان و تلوزیون

     

     

    لکان و پسر جودیت، به عبارتی نوه‌اش.

     

    لکان و نوه‌اش ایوا، دختر جودیت.

     


    ۱۹۷۴

    دپارتمان روانکاوی وینسنس که بعد از «رویدادهای ماه می» در ۱۹۶۸ تاسیس شده بود، دوباره سازماندهی می‌شود و نام آن به «Le Champ Freudien» تغییر می‌یابد. لاکان مدیر علمی و دامادش میلر، مدیر کل این مجموعه هستند.

     

    یکی از عکس‌هایی که فرانسوا لوکرا از لکان گرفت.

     

    لکان در حال گره زدن. او درباره‌ی گره زدن می‌گوید که این مهارتی است که تمرین و فعالیت یدی می‌خواهد.

     

    یکی از طرح‌های توپولوژی که برای جمع‌بندی سخنانش در سمینارها می‌کشید. این طرح مربوط به ۱۰ فوریه ۱۹۷۵ است.
     
    به ندرت پیش‌ می‌آمد مشغول مطالعه‌ی «لورانزتی» نباشد. در این عکس کتابی که دستش است، همان است.
    او همیشه چند متر عقب‌تر از دیگران راه می‌رفت.

     


    ۱۹۷۵

    نوامبر و دسامبر: لاکان به آمریکا سفر می‌کند و در دانشگاه کلمبیا سخنرانی می‌کند. جلسه مباحثه‌ای در دانشگاه ییل برگزار می‌کند که در ادامه به برگزاری سخنرانی دیگری در موسسه تکنولوژی ماساچوست منجر می‌شود.

    جلد اول مجله Ornicar منتشر می‌شود که برخی از متون، مقالات و سمینارهای لکان در آن منتشر می‌شود.

    ۱۶ ژوئن: لاکان به دعوت ژاک اوبرت سخنرانی آغازین پنجمین سمپوزیوم جیمز جویز در پاریس را انجام می‌دهد. او عنوان «Joyce le sinthome» را مطرح می‌کند.

     

    سال ۱۹۷۵، رم. کنگره‌ی «سومین» در موسسه‌ی لکول فرویدین
    سال ۱۹۷۵، دانشگاه سوربون. جلسه‌ی هم‌فکری جیمز جویس

     

    همان جلسه، در حال ارائه‌ی آن‌چه که از جویس دریافت کرده است.

     


    ۱۹۷۶

    سمینار، کتاب بیست و دوم: sinthome در مجله اورنیکار

     

    نیویورک، همراه سالوادور دالی. به‌نظر از این تجدید دیدار خوشنود است؛ اما طی روزهای بعدی اقامت، وضعیت همین‌طور باقی نماند.

     


    ۱۹۷۷

    انتشار کتاب گزیده مکتوبات لاکان به زبان انگلیسی: منتخبی از سمینارها: چهار مفهوم اصلی در روانکاوی – ترجمه‌شده توسط الن شریدان

    لاکان برای نسخه انگلیسی کتاب خود پیشگفتار متفاوت و جدیدی می نویسد.


    ۱۹۷۸

    ۵ ژانویه: لاکان انحلال مدرسه فرویدی پاریس را از سوی خودش اعلام می‌کند.

    در اکتبر لکان «جنبش فرویدی» را تاسیس می‌کند.

    سمینار، کتاب بیست و پنجم؛ لحظه نتیجه‌گیری


    ۱۹۷۹

    لکان در فوریه Foundation of the Freudian Field، را تاسیس می‌کند.


    ۱۹۸۰

    ۱۲ تا ۱۵ ژوییه: لاکان مدیریت اولین کنفرانس بین‌المللی Foundation of the Freudian Field در کاراکاس را برعهده می‌گیرد.

    سمینار، کتاب بیست و ششم: انحلال، چاپ‌شده در مجله اورکینار

     

    سال ۱۹۸۰، کاراکاس. در اولین دیدار با «بنیاد حوزه‌ی فرویدی»، بدون اینکه از پیش آماده باشد، برای حضار سخنرانی سر داد و اشاره کرد: «حضور شماست که مرا به تعلیم وا می‌دارد.»

     

    سال ۱۹۸۰، «طی همان سفر، من در مقابل شجاعتش سر تعظیم فرود می‌آورم.» “جودیت میلر”

     


    ۱۹۸۱

    ۹ سپتامبر: لکان در هشتاد سالگی در اثر سرطان روده بزرگ در کلن از دنیا می‌رود و در گویترانکورت به خاک سپرده می‌شود.

     

    حیاط خانه لکان

     

    این عکس مربوط به قبل تابستان است که اتاق انتظار را از اثاثیه‌اش خالی کردیم تا سالن نمایش را به آن‌جا منتقل کنیم. “جودیت میلر”

     

    سالن انتظار خانه

     

    قسمت میانی خانه، بین سالن انتظار و اتاق کار زمانی این‌جا سالن غذاخوری‌مان بود. “جودیت میلر”

    اتاق درون حیاط و شومینه داخل اتاق

     

    اتاق کار

     

    کتابخانه، که گاهی به عنوان اتاق انتظار دوم از آن استفاده می‌شد.

     

    یکی از دو ویترین قسمت میانی خانه، با وسایلی تزئینی که لاکان در سال ۵۰ خودش در آن‌جا قرار داد.

     


    ۱۹۸۳

    مرگ مری لوییز بلوندین


    روانکاوی لکانی

    بعد از فوت لاکان، طرفدارانش در موقعیتی بحرانی رها شدند. اختلافات در ابعاد مختلف، به ویژه بعد نظری، طرفداران لکان را به دو گروه متفاتوت تقسیم کرد. گروه اول معتقدند تنها می‌توانند نظریات لکان را به افراد جدید آموزش دهند. چرا که معتقدند یک نظریه منسجم کننده در کارهای لکان وجود دارد که آن را نتیجه‌بخش می‌کند.

    اما گروه دوم معتقدند از آنجا که نظریات لاکان برپایه‌ی نظریات فروید است، نسل‌های بعد هم می‌توانند نظریات او را بر همین اساس تکمیل کنند؛ درست مانند لکان که ادعا نمی‌کرد یک نظریه کامل دارد. او باور داشت نظریه روانکاوی کاری درحال پیشرفت است.


    جودیت میلر

    جودیت میلر، دختر لکان و روانکاو است. اغلب تصاویری که در این مطب مشاهده کردید، توسط جودیت جمع آوری شده و در قالب آلبوم منتشر شده‌اند. جودیت میلر در 6 دسامبر 2017 درگذشت.

     


    سخن پایانی

    ژاک لکان ابتدا یک روانکاو طرفدار فروید بود اما با این وجود، نظریاتش را کامل نمی‌دانست. به نظر او روانکاوی یک مدل درحال رشد بود، از این رو تصمیم گرفت نظریات خود را بر بنای روانکاوی فرویدی پیش ببرد. او در این مسیر از روانپزشکی بیولوژیک، روانشناسی ژنتیک و فلسفه الهام گرفت و در نهایت زبان‌شناسی ساختاری، انسان شناسی و حتی ریاضیات را به حوزه مدل‌های نظری که استفاده می‌کرد، مرتبط ساخت.

    نظریات او ابعاد جدیدی را در روانکاوی روشن کرد. طرفدارانش مانند بروس فینک، خوان داوید نازیو، ژک آلن میلر و بسیاری روانکاوان توانمند دیگر، مسیر او را به شکلی فعالانه پیش برده و می‌برند.


     

    منابع

    https://nosubject.com/Jacques_Lacan:Biography

    کتاب لکان- اثر لیونل بیلی- برگردان رضا سویزی

    آلبوم تصاویر جمع آوری شده توسط جودیت میلر، دختر لکان