مرکز تجربه زندگی

برچسب: شنیدنی ها

  • ناکامی در روان‌درمانی تحلیلی چه اهمیتی دارد؟

    ناکامی در روان‌درمانی تحلیلی چه اهمیتی دارد؟

     

     

    ناکامی زمانی اتفاق می‌افتد که راه دسترسی به هدفی خواستنی یا نیازی درونی، مسدود شود یا ارضای آن با تأخیر مواجه شود. پس با مفهومی کار داریم که گاه باعث بغض و اشک می‌شود و گاهی انسان را تا سرحد دلزدگی از زندگی پیش می‌برد! اما آیا ممکن است همین ناکامی آزاردهنده در جایی مثل اتاق درمان مفید باشد؟ در این مطلب قرار است به این موضوع بپردازیم که می‌تواند برای بیماران و درمانگران تازه‌کار سودمند باشد.

    برای اینکه بدانیم ناکامی در روان‌درمانی تحلیلی برای بیمار و درمانگر چه اهمیت و کاربردی دارد، لازم است با دو موضوع نقش‌های جعلی درمانگران و ریشه‌ی سمپتوم‌های مراجع آشنا شویم تا به اصل ماجرا برسیم.

    نقش‌هایی که مراجع به درمانگر می‌دهد

    بیماران خواسته یا ناخواسته، درمانگرشان را در جایگاه‌های خاصی قرار می‌دهند و انتظار دارند درمانگر هم طبق همان نقشی که به او داده‌شده، رفتار کند. نقش‌ها معمولا شامل موارد زیر هستند:

    • معلم، روانشناس همه‌چیز‌دان یا پیر حکیم

    درحالی‌که مراجع، درطول چنددهه از زندگی‌اش، نتوانسته مشکلاتش را حل کند، از درمانگر انتظار دارد چاره‌ی بحران‌هایش را درطول چند جلسه به او بگوید! خواسته‌ی بیمار، راه‌حل‌های «زود، تند و سریع» است و برای همین مدام دنبال راهکار می‌گردد.

    • رفیقی بی‌کلک

    گاهی مراجع با پرسیدن سوال‌های شخصی، قصد دارد به مرزهای شخصی درمانگرش نزدیک شود. سعی می‌کند با او طرح دوستی بریزد و دادن اطلاعات خودش را با گرفتن دیتا از درمانگر تاخت بزند! شاید حتا غیرمستقیم این پیام ردوبدل شود که «یکی من بگم، یکی تو بگو.»

    • معشوقه‌ای محبوب

    مراجعی که به قصد پیداکردن پارتنر پیش درمانگر می‌رود تا نیازهای عاطفی‌اش را برطرف کند، تمام مرزهای حرفه‌ای را جابه‌جا خواهدکرد.

    • مراقبی دلسوز یا والدی مهربان

    برخی بیماران با تهدیدهایی مثل «خودکشی می‌کنم، اگه بهم جلسه‌ی اضافه ندی به خودم صدمه می‌زنم و…» تلاش می‌کنند تا درمانگر را در جایگاه مراقب یا والدین قرار بدهند تا به هر نحوی که شده، درمانگر مثل مادری مهربان و پدری دلسوز! از او محافظت کند. این تهدیدها عمدتاً در افرادی که اختلالات شخصیت دارند یا ساختار شخصیتشان غیرنوروتیک است، بیشتر به چشم می‌خورد.

    • مددکاری تمام‌وقت

    برخی مراجعان، درمانگر را در نقش مددکار اجتماعی می‌بینند. مددکاری که از نظر آنها باید به مشکلات خانوادگی، شغلی،ارتباطی و… رسیدگی کند و راه‌حل‌های چندجانبه‌ی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی بدهد!

    سمپتوم‌ها چگونه شکل می‌گیرند؟

    سمپتوم‌ها (Symptom) شامل تمام نشانه‌های آزاردهنده‌ای هستند که جانمان را به لبمان رسانده‌اند و ما را به اتاق درمان می‌کشند. حالا ممکن است برای کسی اضطراب‌های ممتد یا هراس‌های وقت و بی‌وقت باشد، غمی طولانی‌مدت، نشخوارهای فکری، دردی بدنی که منشأ جسمی و پزشکی ندارد یا کابوس‌هایی که خواب را به چشمان صاحبش حرام کرده‌اند! تمام این موارد آزاردهنده، سمپتوم‌هایی هستند که به انرژی روانی ما دستبرد می‌زنند.

    ریشه‌ی سمپتوم‌ها در روانکاوی، به تعارض‌های ناخودآگاهی برمی‌گردد که علت وقوع و منبع تغذیه‌شان را نمی‌دانیم اما رنج ناشی از آنها را در زندگی روزمره احساس می‌کنیم. یکی از مهم‌ترین دستاوردهای سمپتوم‌ها این است که تعارض‌های ناخودآگاه را به شکل مبدل ارضا کنند. حالا اگر ارضای جایگزینی اتفاق بیفتد، پی‌بردن به ماهیت سمپتوم‌ها سخت‌تر یا حتا ناممکن می‌شود. درست شبیه ناشناسی که با لباس یکی از دوستانمان، آن‌هم در شبی تاریک می‌خواهد به ما نزدیک بشود! هرقدر هم تلاش کنیم، ثمری ندارد، زیرا آن غریبه سعی می‌کند همواره با لباس مبدل نزدیکمان باشد؛ حضور غریبه پرخطر و آزاردهنده است اما چون لباسش برایمان آشناست، به‌اشتباه گمان می‌کنیم «امن» است.

    ناکام‌شدنِ مراجع مهم است چون…

    ناکامی در درمان تحلیلی، بیشتر از هرکسی به نفع خودِ مراجع است. البته وقتی از ناکامی حرف می‌زنیم، منظورمان این نیست که تراپیست می‌خواهد با غرض‌ورزی، حالِ بیمار را بگیرد! هیچ‌ قصد شخصی و خصومتی از سمت درمانگر وجود ندارد که بخواهد همان فقدان‌ها و ناکامی‌های محیطی را تشدید کند. اتفاقاً جنس این دو ناکامی، کاملاً باهم فرق دارد. قرار است طبق ستینگ یا چارچوب درمان تحلیلی، توقع‌هایی که نباید به نتیجه برسند، ناکام شوند.

    پرهیزگار بودن تراپیست مهم است چون…

    هرزمان که درخواست‌های مراجع و سمپتوم‌هایش ارضا شوند، راهِ دسترسی به تعارض‌های ناخودآگاه هم مسدود می‌شود و فرصت تحلیل از بین می‌رود. بنابراین درمانگر با چیدن چارچوب‌های درمانی باید فضا را برای هرگونه ارضای جایگزین سمپتوم‌ها محدود کند. به شکلی که خواسته‌های سمپتوماتیک بیمار کمترین میزان ارضا را داشته‌باشند. نقل به مضمون اینکه فروید هم در سخنرانی‌اش در کنگره‌ی بوداپست (سال ۱۹۱۸) درباره‌ی ناکام‌کردن سمپتوم‌های بیمار می‌گوید هرچند شاید ظالمانه به نظر برسد اما باید مراقب باشیم که رنج بیمار (منظور رنج ناشی از ناکامی است) به اندازه‌‌ی مؤثری باشد.

    استقبال از ناکامی در اتاق درمان

    این موارد، نمونه‌هایی از خواسته‌های بیماران هستند که هرگز قرار نیست درمانگر به آنها پاسخ مثبت بدهد:

    • بیمار معمولاً چیزهایی که از دیگران می‌خواهد را از درمانگر هم طلب می‌کند اما قرار نیست درمانگر با برطرف‌کردنشان مریض را راضی نگه دارد. مثلاً با تأخیر به جلسه می‌آید و می‌خواهد درمانگر با دادن وقت اضافه، زمانِ کم را جبران کند. اینجاست که سازشی اتفاق نمی‌افتد و درمانگر هم بی‌نظمی بیمار را نمی‌پذیرد و او را از طریق یادآوری قرارداد درمانی، ناکام می‌کند.
    • مراجع به هر نحوی می‌خواهد قرارداد درمانی را بشکند یا از مرزها فراتر برود. (مثلا چانه می‌زند تا هزینه‌ی جلسه‌ها را هروقت خودش می‌خواهد بپردازد. یا بارها درخواست می‌کند که درمانگر به پیام‌های متنی و صوتی‌اش جواب بدهد.)
    • معمولاً مراجعان به‌طور خودآگاه و ناخودآگاه سعی می‌کنند تا تراپیست را در جایگاه آن نقش‌هایی که گفته‌شد قرار بدهند اما درمانگر تحلیلی باید با پرهیزگاری هرچه‌تمام‌تر، از قرارگرفتن در نقش‌های اجباری دوری کند و فقط و فقط بااقتدار در نقش «درمانگر تحلیلی» باقی بماند.
    • میل به خوردن و آشامیدن، سیگارکشیدن، تلفن‌زدن یا گوشی چک‌کردن و… عادت‌های روزمره‌ای هستند که ممکن است به دلایل مختلف در اتاق درمان هم تکرار شوند. اما جلسه‌ی درمانی فقط برای حرف‌زدن درباره‌ی خودمان است و نه پرداختن به روتین‌های هرروزه. هرکدام از این کارهای به‌ظاهر ساده، این قدرت را دارند که درمان را از ریل اصلی‌اش خارج کنند و به بی‌راهه ببرند. بنابراین قرار نیست فضای ارضای این نیازها را برآورده کند.

    بعد از ناکامی چه اتفاقی می‌افتد؟

    ناکام‌کردن بیمار (در قالب چارچوب‌های درمانی) به پیش‌زمینه‌ی مهمی به نام پرهیزگاری درمانگر نیاز دارد. باتوجه به اینکه دو ناخودآگاه در درمان تحلیلی باهم ملاقات می‌کنند، درمانگر باید بتواند موانعِ ناکام‌کردن را در خودش از بین ببرد. برای همین است که درمانگر برای پرورش ظرفیت ناکام‌کردن، به درمان شخصی، آموزش و نظارت بالینی نیاز دارد تا بتواند با پرهیزگاری، بیمار را به‌موقع و به‌اندازه، ناکام کند. راه میان‌بُری وجود ندارد و فقط همین ناکام‌شدن‌هاست که به مراجع کمک می‌کند تا بیشترین استفاده را از درمان تحلیلی ببرد. (می‌توانید مقاله آموزش روانکاوی و مسیر روانکاو شدن را مطالعه کنید)

    درست است که تراپیست تحلیلی در جایگاهی که بیمار از او تقاضا می‌کند، قرار نمی‌گیرد و به قول معروف، خیلی حرفه‌ای از آن نقش‌ها جاخالی می‌دهد؛ اما قرار نیست آن درخواست‌ها را دستِ‌کم بگیرد و بی‌تفاوت از کنارشان عبور کند. بلکه باید تک‌تک نیازهای مراجع، تحلیل شوند تا فرد کم‌‌کم به تعارض‌های اصلی‌اش نزدیک شود.

    «توجه» به خواسته‌های بیمار، نه به شکل کامیابی و ارضا، بلکه با «تحلیل» اتفاق می‌افتد. بعد از تحلیل‌ِ تقاضاها، تازه هاله‌های ابهام کنار می‌روند و می‌شوند به تعارض‌های سرکوب‌شده رسید. پس هم پرهیزگاری برای درمانگر لازم است و هم ناکامی به بیمار کمک می‌کند تا از ارضاهای جایگزین دست بکشد و به متریال‌هایی آگاهی پیدا کند که هرگز مجال ملاقات با آنها را نداشته‌است!

    پایان

  • روان‌ درمانی اختلالات جنسی

    روان‌ درمانی اختلالات جنسی

      اختلالات جنسی، اختلالات عملکردی و پارافیلیا (علایق جنسی غیر معمول)، می‌تواند بر عملکرد روزمره و لذت بردن از رابطه جنسی تاثیر بگذارد. انسان در مراحل رشد یکی از چیزهایی که یاد می‎گیرد علایق جنسی شخصی و چیزهایی است که دوست دارد یا از آن اجتناب می‌کند.

    گاهی انسان با موانعی روبرو می‌شود که رابطه جنسی را چالش برانگیزتر می‌کند. اگر در حال تجربه مشکلات مداوم با لذت جنسی یا پاسخ آن هستید که باعث ناراحتی شما می‌شود، ممکن است اختلال عملکرد جنسی داشته باشید. تمایلات جنسی بخش اساسی از شخصیت فرد محسوب می‌شود و بر افکار‌‌، احساسات و رفتارهای ما تاثیر می‌گذارد‌. همینطور توانایی پذیرش و لذت بردن از این تمایلات به طور مثبت بر سلامت جنسی و روانی ما اثر گذار است.

    علائم اختلالات جنسی چیست؟

      اختلال عملکرد جنسی زمانی است که با چالش های مهمی در ارتباط با توانایی تجربه لذت یا پاسخ به آن رو به رو هستیم. البته باید گفت همه‌ی افرادی که در افکار یا رفتار جنسی خود تغییراتی را تجربه می‌کنند، اختلال عملکرد جنسی ندارند. احساسات و رفتارهای جنسی، ممکن است با افزایش سن یا تغییر شرایط، تغییر کند. از طرفی به خاطر داشته باشید آنچه از نظر فعالیت‌های جنسی برای یک نفر یا گروهی عادی‌ است، ممکن است برای شخص یا گروه دیگر طبیعی نباشد؛ این تعریف درباره ترجیحات جنسی مختلف و دفعات فعالیت هم صدق می‌کند.

    تاثیر اختلالات جنسی روی افراد

    برخی از اختلالات جنسی مخصوص مردان یا زنان است و برخی ممکن است برای هر دو جنس اختلال ایجاد کند. بعنوان مثال اختلالات نمایشی، اختلال فتیش، مازوخیسم و سادیسم جنسی در زنان و مردان مشترک است. در ادامه برخی از مشکلات خاص در هر گروه را بررسی می‌کنیم.

    تاثیر اختلال جنسی روی مردان

    • انزال زودرس
    • اختلال نعوظ
    • اختلال میل جنسی کم مردانه

    تاثیر اختلال جنسی روی زنان

    •  درد تناسلی و لگنی
    • اختلال دخول
    • اختلال برانگیختگی زنانه

    روش‌های تشخیص اختلال جنسی

     یک کتاب راهنما که انجمن روانپزشکی آمریکا برای راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی منتشر کرده (DSM5)؛ متشکل از دستورالعمل‌هایی در مورد تشخیص و درمان اختلالات جنسی و بسیاری دیگر از اختلالات و شرایط سلامت روان است. قبل ازاینکه یک متخصص مراقبت‌های بهداشتی، تشخیص رسمی اختلال عملکرد جنسی را بدهد؛ وظیفه دارد تاریخچه سلامت جنسی و روانی فرد را بررسی کند و اطلاعاتی در درباره زندگی جنسی فرد جمع‌آوری کند. درمانگر ممکن است به دنبال علائمی مثل مشکل برانگیختگی، عدم علاقه به رابطه و درد در هنگام مقاربت باشد.

     هنگامی انواع علائم ذکر شده به عنوان اختلال تشخیص داده می‌شود که ناراحتی قابل توجهی درباره آن‌ها حس شده؛ به مدت چند ماه استمرار داشته و باعث اختلال در زندگی جنسی بیمار شده باشد.

     با توجه به بحث بالا باید گفت، برخی افراد که از عدم علاقه به رابطه جنسی ناراضی نیستند؛ اختلال جنسی ندارند. در ادامه به تعریف برخی از مهم‌ترین اختلالات می‌پردازیم.

    انواع اختلالات جنسی

    اختلال میل: با علاقه یا میل جنسی کم مشخص می‎شود.

    اختلال برانگیختگی: در برانگیختگی جنسی از منظر ناتوانی جسمی و روانی تمرکز دارد.

    اختلالات درد: با ناراحتی فیزیکی و درد در حین فعالیت جنسی مشخص می‌شود.

    تاخیر در انزال: تاخیر در انزال زمانی اتفاق می‌افتد که مردان در رسیدن به آن مشکل دارند یا انزال آن‎ها زمان بیشتری نسبت به حد معمول طول می‌کشد. عوامل جسمی و روانی متعددی مثل شرایط پزشکی یا ترس از صمیمیت باعث بروز این مشکل می‌شود.

    اختلال نعوظ: این اختلال هنگامی رخ می‌دهد که نعوظ در مردان در طول رابطه جنسی با مشکل مواجه شود. این اختلال در مردان با افزایش سن بروز پیدا خواهد کرد. خوردن وعده‌های غذایی سالم، محدود کردن مصرف الکل و ورزش منظم باعث بهبود شرایط آن می‌شود؛ همچنین پزشک می‌تواند داروهایی برای افزایش جریان خون در اندام تناسلی و افزایش تحریک جنسی تجویز کند.

    اختلال ارگاسم زنان: این اختلال زمانی رخ می‌دهد که زنان در حین رابطه جنسی در رسیدن به ارگاسم مشکل دارند. مثل اختلالات دیگر، روانشناسی این اختلال ممکن است از عوامل بیولوژیکی، روانشناختی و یا ترکیبی داشته باشد. از طرفی درمان این اختلال هم نیازمند ترکیب درمان شناختی رفتاری(CBT)  و فیزیوتراپی است.

     اختلال علاقه جنسی/ برانگیختگی جنسی زنان: علاقه جنسی کم و مشکل در برانگیختگی هنگام رابطه جنسی از فاکتورهای مهم این اختلال است؛ این اختلال شامل سطح پایین یا فقدان هیجان و لذت جنسی است. این افراد هنگام رابطه جنسی برانگیختگی فیزیکی و روانی ندارند.

    پارافیلیا: شرایطی است که شامل علاقه مداوم جنسی به اشیا بی‌جان یا فعالیت‌هایی است که غیرمعمول هستند (مانند سکس ضربدری). در اختلالات پارافیلیک علایق یا رفتار جنسی یک شخص باعث ناراحتی شدید و آزار دیگری می‌شود. برای مثال در اختلال پدوفیل که از جمله اختلالات پارافیلیک محسوب می‌شود، یک شخص تمایل جنسی دائمی نسبت به یک خردسال احساس می‌کند. در این اختلال، فرد افکار و تمایلات جنسی مکرر نسبت به کودکان دارد و این افکار، توانایی عملکرد او را مختل می‌کند.

    اعتیاد به سکس: یکی دیگر از اختلالات جنسی محسوب است که باعث اختلال در زندگی جسمانی و روانی فرد می‌شود. در این اختلال، تمایلات یا افکار جنسی شدید و مکرر و خواندن داستان‌های سکسی زندگی جسمانی و روانی فرد را با مشکل مواجه می‌کند.

    دلایل اختلال جنسی چیست؟

     علل فیزیکی: بسیاری از بیماری‌های فیزیکی یا طبیعی می‌تواند زمینه‌ساز اختلالات جنسی شوند. بیماری‌هایی مثل دیابت، بیماری قلبی، عدم تعادل هورمونی، نارسایی کلیه و اعتیاد به الکل می‌توانند در اختلالات جنسی زمینه‌ساز یا تسریع‌ کننده باشند. علاوه بر این، عوارض جانبی برخی داروهای ضد افسردگی و ضد روان‌پریشی می‌تواند باعث اختلالات جنسی شوند. داروهایی مثل آمی تریپتیلین، دوکسین، ایمی پرامین، نورتریپتیلین و هالوپریدول از این نوع هستند. از طرفی داروهای ضد فشارخون به دلیل اینکه در گردش و انعقاد خون نقش دارند، می‌توانند جزو عوامل زمینه‌ساز اختلالات‌جنسی باشند.

    در زمینه داروها باید گفت مصرف هورمون‌ها یا داروهایی مثل لوپرون و زولادکس ممکن است باعث کاهش میل جنسی در افراد شود.

    علل روانشناختی: علاوه بر زمینه‌های فیزیکی اختلالات جنسی که نقش موثری در پیشگیری و درمان دارند، عوامل روانشناختی جزو عوامل بسیار مهم و زمینه‌ساز این اختلالات هستند. عواملی مثل استرس و اضطراب، احساس گناه و شرم، نداشتن اعتماد بنفس نسبت به اندام خود، تعرض یا تجاوز جنسی در دوران کودکی، افسردگی و مشکلات زناشویی می‌توانند جزو عوامل مهم زمینه‌ساز در اختلالات جنسی باشند.

     درمان اختلالات جنسی چگونه است؟

    در ابتدا باید گفت همانند تمامی بیماری‌ها و اختلالات پزشکی یا روانشناختی، تشخیص اولین و مهم‌ترین قدم در درمان است. تشخیص اینکه مراجعه کننده دارای کدام نوع از اختلالات جنسی است و علل زمینه‌ساز فیزیکی یا روانشناختی این اختلال‌، چه چیزهایی هستند؛ مهمترین بخش درمان اختلال به حساب می‌آید. اهمیت این مرحله به حدی بالاست که در بسیاری از افراد نیازی به درمان دارویی یا روانی دیده نمی‌شود و فقط با پیدا شدن علت فیزیکی یا روانشناختی این اختلال  می‌توان به درمان دست پیدا کرد.

    روان درمانی در اختلالات جنسی

       مشاوره گرفتن از یک متخصص روان و بهبود سطح اضطراب، ترس و یا ترومای شخص می‌تواند نقش موثری در درمان داشته باشد. روان‌درمانگر با پیدا کردن علل ایجاد این اختلال، شما را در مسیر بهبودی راهنمایی می‌کند. از طرفی می‌تواند با آموزش درمان‌های رفتاری مثل آگاهی از رفتارهای اشتباه در رابطه، درمان را تسریع کند.

    سکس‌تراپیست‌ها یکی از انواع مشاوران روانی هستند که در زمینه اختلالات جنسی می توانند نقش بسیار موثری داشته باشند.

     دارو درمانی در اختلالات جنسی

     افرادی که دچار کمبود هورمون هستند با تشخیص پزشک و زیر نظر او می‌توانند هورمون تزریق کنند. از طریق تجویز داروهایی مثل سیلدنافیل، تادافیل، واردنافیل و آوانافیل باعث افزایش جریان خون در آلت‌تناسلی و بهبود عملکرد جنسی در مردان می‌شود. از طرفی هورمون‌هایی مثل استروژن و تستوسترون هم برای زنان به کار می‌رود.

     اختلالات جنسی شامل شاخه‌های متعدد با عوامل زمینه‌ساز مختلف هستند. هر انسان در طول زندگی خود از آغاز جوانی تا میانسالی و پیری، ممکن است دچار این اختلالات شود. پذیرش این اختلالات به عنوان یک بیماری بسیار حائز اهمیت است؛ اگر نمونه‌ای از این اختلالات در زندگی جنسی و یا سلامت فکری ما تاثیر گذاشت باید آن را به عنوان یک بیماری بپذیریم و برای درمان آن متخصص روانی و یا پزشک مراجعه کنیم.

    منابع

    Definition & facts for erectile dysfunction. (2017)

     DSM-5 and paraphilic disorders.

    Medication-induced sexual dysfunction. (2016).

    Sexual disorder (psych health)

  • چرا برای حفظ سلامت روانمان به کار کردن نیاز داریم؟

    چرا برای حفظ سلامت روانمان به کار کردن نیاز داریم؟

    اما کار کردن لزوما می‌تواند با هدف رفع نیازهای اقتصادی نباشد و افرادی را ببینیم که نیاز به پول و درآمد ندارند، با این حال کارشان مهم‌ترین بخش زندگیشان است. چرا کار می‌کنیم و دلیل نیازمان به آن چیست؟ برای پاسخ به این سوال که چرا برای حفظ سلامت روانمان به کار کردن احتیاج داریم، ابتدا باید باید نظریه دو روانشناس انسان‌گرا به نام‌های آبراهام مازلو و کارل راجرز را مرور کنیم.کار کردن بخشی جدایی‌ناپذیر از زندگی بسیاری از انسان‌هاست. افراد برای تامین نیازهای مالی و اقتصادی‌شان کار می‌کنند تا خوراک و پوشاک و سرپناه برای زندگی کردن داشته باشند. اما کار کردن لزوما می‌تواند با هدف رفع نیازهای اقتصادی نباشد و افرادی را ببینیم که نیاز به پول و درآمد ندارند، با این حال کارشان مهم‌ترین بخش زندگیشان است.

    اما چرا کار می‌کنیم و دلیل نیازمان به آن چیست؟ برای پاسخ به این سوال که چرا برای حفظ سلامت روانمان به کار کردن احتیاج داریم، ابتدا باید باید نظریه دو روانشناس انسان‌گرا به نام‌های آبراهام مازلو و کارل راجرز را مرور کنیم.

    سلسله مراتب نیازها یا هرم مازلو

    آبراهام مازلو (Abraham Maslow) روانشناس انسان‌گرای آمریکایی بود که با نظریه سلسله مراتب نیازهای انسانی‌اش (یا نام معروف‌تر آن، هرم مازلو) شناخته می‌شود. مازلو را همچنین به عنوان پدر روان‌شناسی انسان‌گرایانه می‌شناسند. او در سال ۱۹۵۴ کتاب «انگیزه و شخصیت» را با موضوع نظریه سلسله مراتب نیازها منتشر کرد.

    به عقیده مازلو، نیازهای انسان در پنج سطح طبقه‌بندی می‌شود و هر زمان که سطح اول نیازها برآورده شود، انسان به سطح دوم و بعد سوم و الی آخر حرکت خواهد می‌کند.

    طبق نظریه مازلو، نیازهای انسان در پنج طبقه قرار داده شده که به ترتیب عبارتند از:

    ۱. نیازهای زیستی: نیازهای زیستی اولین سازندگان سلسله‌مراتب نیازها هستند و تا زمانی که قدری ارضا شوند، بیشترین تأثیر را بر رفتار فرد دارند. نیازهای زیستی شامل نیازهای آدمی برای حیات خود است؛ یعنی خوراک، پوشاک، مسکن، نیاز جنسی و خواب. تا زمانی که نیازهای اساسی برای فعالیت‌های بدن به حد کافی ارضا نشوند، عمده فعالیت‌های شخص احتمالاً در این سطح مانده و بقیه نیازها انگیزش کمی را در او ایجاد خواهد کرد.

    ۲. نیازهای امنیتی: نیاز به رهایی از وحشت، تأمین جانی و عدم محرومیت از نیازهای اساسی بشر است. به عبارت دیگر، این سطح نیاز به حفاظت از خود در زمان حال و آینده را شامل می‌شود.

    ۳. نیازهای اجتماعی (یا احساس تعلق و محبت): انسان موجودی اجتماعی است و هنگامی که نیازهای اجتماعی اوج می‌گیرد، آدمی برای روابط معنی‌دار با دیگران می‌کوشد.

    ۴. احترام: این احترام قبل از هر چیز نسبت به خود است و سپس قدر و منزلتی که توسط دیگران برای فرد حاصل می‌شود. اگر انسان‌ها نتوانند نیاز خود به احترام را از طریق رفتارشان برآورده کنند، ممکن است برای ارضای نیاز جلب توجه و مطرح شدن، به رفتار خرابکارانه یا نسنجیده متوسل شوند.

    ۵. خودشکوفایی و خودانگیزشی: یعنی شکوفا کردن تمامی استعدادهای پنهان آدمی، حال این استعدادها هرچه می‌خواهند باشد. به بیان خود مازلو:

    انسان باید آن چیزی بشود که می‌خواهد.

    وقتی کار می‌کنیم، نیازهای ذکر شده در طبقه‌بندی بالا به صورت پرداخت حقوق و مزایا و امکانات رفاهی، ایجاد امنیت شغلی و مقررات حمایتی، تشکیل گروه‌های رسمی و غیررسمی در محیط کار، قائل شدن حرمت برای فرد و کار او در مراتب مختلف سازمان و ایجاد امکانات برای شکوفایی توانایی بالقوه افراد ارضا می‌شود.

    همچنین به طبقه‌بندی مذکور دو نیاز «دانش‌اندوزی و شناخت و درک پدیده‌ها» و «نیاز به زیبایی و نظم» نیز اضافه شده که قبل از نیاز به خودشکوفایی قرار می‌گیرند. اگرچه نظریه سلسله‌مراتب نیازها مستقیماً برای انگیزش کاری طراحی نشده، اما می‌توان نتیجه گرفت که با ارضای این نیازها، برای فرد انگیزه جهت کار در سازمان ایجاد خواهد شد.

    درباره کارل راجرز

    کارل راجرز در اوک‌پارک ایلینویس از توابع شیکاگو در خانواده‌ای متعصب متولد شد و تا قبل از رفتن به دانشگاه، دوستان کمی خارج از خانواده داشت. او در رشته کشاورزی تحصیل کرد، اما بعد از ازدواج با دوست دوران کودکی‌اش هلن الیوت در سال ۱۹۲۴، در حوزه علمیه الهیات ثبت‌نام کرد. در نهایت برای ادامه تحصیل در زمینه روان‌شناسی بالینی به کالج تربیت معلم کلمبیا نقل مکان کرد و در دانشگاه‌های اوهایو، شیکاگو و ویسکانسین به فعالیت پرداخت و درمان مراجع‌محور خود را بر اساس روانشناسی انسان‌گرا توسعه داد.

    در سال ۱۹۷۲، راجرز به دلیل فعالیت‌های حرفه‌ای‌اش، از سوی انجمن روانشناسی آمریکا به عنوان شایسته‌ترین فرد برای دریافت نشان مشارکت حرفه‌ای برجسته انتخاب شد. او پیش از مرگش در سال ۱۹۸۷، به پاس فعالیت‌هایش در زمینه درگیری‌های داخلی آفریقای جنوبی و ایرلند شمالی، نامزد دریافت جایزه صلح نوبل شد.

    راجرز و مازلو

    راجرز با فرضیات اصلی آبراهام مازلو در زمینه طبقه‌بندی نیازها موافق بود، اما عقیده داشت که برای رشد فرد، نیاز به محیطی وجود دارد که برای فرد حس اصیل بودن (گشودگی و خودافشاگری)، پذیرش (دیده شدن با توجه مثبت غیرمشروط) و همدلی (گوش داده شدن و فهمیده شدن) را فراهم کند.

    به عقیده راجرز بدون وجود این موارد، روابط و شخصیت‌های سالم آن‌گونه که باید، توسعه نمی‌یابند؛ درست مثل درختی که بدون آب و نور خورشید رشد نمی‌کند.

    سلسله مراتب نیازها در هرم مازلو

    راجرز معتقد است که هر فردی می‌تواند به اهداف، تمایلات و خواسته‌هایش در زندگی دست یابد. وقتی این اتفاق رخ بدهد، خودشکوفایی ایجاد می‌شود. این یکی از مهمترین دستاوردهای کارل راجرز در روانشناسی بود و برای دستیابی فرد به توانمندی‌هایش، لازم است که تعدادی از عوامل برآورده شوند.

    خودشکوفایی

    از دید راجرز، هر ارگانیسمی گرایش و تکاپویی اساسی برای شکوفا شدن، حفظ و ارتقای خود دارد.

    کارل راجرز ماهیت جبرگرایانه روان‌تحلیل‌گری و رفتارگرایی را رد کرده و چنین فرض نمود که ما به روشی که موقعیتمان را درک می‌کنیم، رفتار می‌نماییم. چون هیچ‌کس دیگری نمی‌تواند بفهمد که ما چگونه ادراک می‌کنیم، لذا خودمان بهترین کارشناس خود هستیم.

    راجرز معتقد بود که انسان‌ها یک انگیزش‌ اصلی و بنیادی در وجود خود دارند که گرایش به خودشکوفایی است؛ یعنی تحقق توانایی‌های خود و کسب بالاترین سطح انسانیتی که می‌توانیم. مثل گلی که در صورت وجود موقعیت‌های مناسب تا حداکثر توانش رشد می‌کند -اما محدود به محیطش است- افراد هم در صورت مناسب بودن محیط، تحقق یافته و به توانایی‌هایشان می‌رسند. هرچند برخلاف گل، توان انسان منحصربه‌فرد است و ما طبق شخصیتمان به روش‌های متفاوتی تحول می‌یابیم.

    او معتقد است که افراد، ذاتا خوب و خلاق هستند و فقط زمانی دچار اختلال می‌شوند که خودپنداره ضعیف یا محدودیت‌های خارجی بر فرآیند ارزش‌گذاری آنان غلبه کند. او معتقد بود که برای خودشکوفا شدن، فرد باید در حالت تجانس یا تناسب قرار داشته باشد. یعنی خودشکوفایی زمانی رخ می‌دهد که خود ایده‌آل فرد (کسی که دوست دارد باشد) با رفتار واقعی‌اش همخوان باشد. (تصویر خود) وی فردی را توصیف می‌کند که دارای عملکرد کامل برای شکوفایی است.

    همچنین تعیین‌کننده اصلی اینکه آیا خودشکوفا می‌شویم یا نه، تجربه کودکی است.

    فرد دارای عملکرد کامل

    راجرز معتقد است که هر فردی می‌تواند به هدفش دست بیابد. یعنی فرد در تماس با اینجا و اکنون است و تجارب ذهنی و احساساتش دائما در حال رشد و تغییر هستند.

    او فرد دارای عملکرد کامل را به عنوان فردی ایده‌آل و شخصی در نظر می‌گیرد که افراد هیچ‌گاه به آن دست نمی‌یابند. اشتباه است که فکر کنیم انتها یا پایان راهی وجود دارد؛ چراکه این فرآیند همواره در حال شدن و تغییر است.

    راجرز ۵ ویژگی را در افراد دارای عملکرد کامل شناسایی کرده است:

    ۱. گشودگی به تجربه (پذیرش هیجانات مثبت و منفی): در این شرایط احساسات منفی انکار نمی‌شوند، بلکه روی آن‌ها کار می‌شود. (به جای پسروی به مکانیسم‌های دفاعی خود)

    ۲. زندگی وجودی: در تماس بودن با تجارب متفاوتی که در زندگی رخ می‌دهند، اجتناب از پیش‌داوری و پیش‌پنداشت. توانایی زندگی و درک کامل حال حاضر و عدم توجه به گذشته یا آینده. (زندگی در لحظه)

    ۳. اعتماد به احساسات: احساسات، غرایز و واکنش‌ها مورد توجه و اعتماد هستند. تصمیمات خود فرد درست هستند و ما باید برای انتخاب درست به خودمان اعتماد کنیم.

    ۴. خلاقیت: تفکر خلاق و ریسک‌پذیری، از ویژگی‌های زندگی افراد است. فرد همیشه ایمن نیست. خلاقیت شامل توانایی سازگاری و تغییر و جست‌وجوی تجربیات جدید است.

    ۵. زندگی محقق شده: در این شرایط فرد از زندگی‌اش شاد و راضی است، تعادل دارد و به دانستن علاقه‌مند است. گاهی این افراد دستاوردهای بالایی در جامعه به دست می‌آورند.

    منتقدان معتقدند که فرد دارای عملکرد کامل، محصولی از فرهنگ غربی است. در سایر فرهنگ‌ها مثل فرهنگ‌های شرقی، پیشرفت گروه بیشتر از پیشرفت فرد ارزشمند است.

    از مجموع این نظریات چه نتیجه‌ای می‌گیریم؟

    در زندگی انسان امروزی، نیاز به تهیه خوراک، پوشاک، مسکن، پرداخت قبوض و… نیازمند تامین مالی است و برای کسب درآمد، هر کسی نیاز دارد که شغلی داشته باشد. اگر شاغل باشیم و سطح اول نیازهایمان را تامین کنیم، آن‌گاه می‌توانیم به سطح دوم، بعد سطح سوم و الی آخر برسیم.

    از دید انسان‌گرایی هم این بحث را در مفهوم شکوفایی ذاتی که راجرز از آن صحبت می‌کند، می‌تواند دنبال کرد. راجرز معتقد بود که همه انسان‌ها به صورت ذاتی در جست‌وجوی خودشکوفایی هستند و این محیط است که انسان را از رسیدن به این مرحله (یعنی خودشکوفایی) باز می‌دارد.

    راجرز معتقد بود توجه مثبت غیرمشروط، یکی از ارکان اصلی رسیدن به این مرحله است. هرچند عوامل زیادی در این توجه مثبت غیرمشروط دخیل هستند، اما در دنیای امروزی بُعد شغلی به عنوان یکی از مهم‌ترین عوامل محسوب می‌شود. در واقع زمانی به فرد توجه می‌شود که او شاغل باشد و این یک شرط است.

    با مقایسه و ترکیب دو نظریه آبراهام مازلو و کارل راجرز که تا حد زیادی باهم همپوشانی دارند، می‌بینیم شخصی که در زندگی اصلی‌اش دارای شغل و تاثیرگذاری مثبت است، قطعا به سمت راس هرم مازلو یا همان خودشکوفایی مدنظر راجرز در حرکت است. آن فرد می‌تواند به واسطه شغل، نیازهایش را تامین کند و موثر باشد و به واسطه فراهم آوردن محل سکونت مناسب، امنیت را برای خود و خانواده‌اش تامین کند.

    البته در زندگی پرزرق‌وبرق فعلی ما شاید در ظاهر به اینکه فرد در کدام خانه و کدام محله زندگی می‌کند از اهمیت بیشتری برخوردار باشد و در ظاهر توجه بیشتری به آن بشود، با این حال در وهله اول لازم است که امنیت داشته باشیم و به اصطلاح سقفی بالای سرمان باشد.

    داشتن شغل و مواردی که به آن اشاره شد، باعث سلامت روان ما می‌شود، چون ما را به سمت مراحل بهتر و بالاتر هرم سوق می‌دهد. شخصی که شغلی مناسب با خود و شخصیتش داشته باشد، بخش زیادی از چهار سطح اولیه هرم را طی کرده است؛ یعنی در دسته اول نیازهای زیستی و خوراک و پوشاک، در دسته دوم دور بودن از محرومیت، در دسته سوم احساس تعلق به گروه اجتماعی و در دسته چهارم احترامی که ممکن است در محیط کار دریافت کند. در نتیجه همه این موارد، او به خودشکوفایی می‌رسد و حتی در محل کارش هم به لحاظ شغلی خودشکوفایی را تجربه می‌کند.

     

    پیشنهاد می‌کنیم  نظرتان را در بخش کامنت‌های همین مطلب با ما و دیگر خوانندگان مجله تجربه زندگی به اشتراک بگذارید.