مرکز تجربه زندگی

دسته: دست‌نوشته ها

دست‌نوشته‌ها؛ یادداشت‌های شخصی تراپیست‌ها و نویسندگان مجله‌ی تجربه درباره‌ی تجربه‌ی زیسته، درمان و زندگی روزمره.

  • نشانه‌ها و درمان اعتیاد به اینترنت و شبکه‌های اجتماعی

    نشانه‌ها و درمان اعتیاد به اینترنت و شبکه‌های اجتماعی

    در سالی که گذشت به‌خاطر شرایط پاندمی کووید-19 بیش از هر زمان دیگری اینترنت و شبکه‌های اجتماعی مورد استفاده و استقبال مردم در سراسر دنیا قرار گرفت. امروزه نمی‌توان از مزایای بسیار بالایی که اینترنت برای ما فراهم می‌کند، چشم‌پوشی کرد؛ زیرا  مسیر انجام بسیاری از کارهای ما را کوتاه و آسان کرده است. 

    اعتیاد به اینترنت

    اما این تمامی آن چه که اینترنت برای ما به وجود آورده نیست. در پشت صحنه‌، هر پدیده‌‌ جدید و استفاده بیش از حد از آن، مشکلاتی به دنبال می‌آورد که شاید در ابتدای استفاده همگانی آن، قابل رویت نباشد. اینترنت نیز از این قاعده مستثنی نیست. در سال‌های اخیر پژوهش‌های بسیاری به مطالعه‌ استفاده مشکل‌زا از اینترنت پرداخته‌اند. در این پژوهش‌ها این استفاده مشکل‌زا را زمینه‌ساز مشکلات روانی و جسمانی بعدی معرفی کرده‌اند که در صورت ادامه یافتن آن، قابلیت تبدیل شدن به اعتیاد به اینترنت را نیز دارد.

    اعتیاد به اینترنت از کجا شروع شد؟

    اصطلاح اعتیاد به اینترنت (Internet Addiction) نخستین بار  توسط دکتر کیمبرلی یانگ (۱۹۹۶) مطرح شد و مورد توجه متخصصین حوزه روانشناسی و روانپزشکی، پژوهشگران و همچنین  کاربران اینترنت قرار گرفت (کاکاوند و همکاران، ۱۳۹۶). هر چند که هنوز اعتیاد به اینترنت به عنوان یک اختلال بالینی مجزا به شمار نمی‌آید و پژوهشگران آن را زیرمجموعه‌ای از اعتیاد به فناوری طبقه‌بندی می‌کنند، اما این مسئله ارتباط تنگاتنگی با دیگر مشکلات روانی نظیر اضطراب، افسردگی، وسواس و مشکلات مرتبط با وابستگی دارد.

    نکته نگران کننده در مورد این اختلال این است که اگر شما به آن مبتلا هستید یعنی به طور نامحدودی به وسیله فناوری احاطه شده‌اید. از پرداخت‌های بانکی و خرید آنلاین تا به اشتراک‌گذاری بخشی از زندگی شخصی خود با دوستان و خانواده، همگی وابسته به فضای اینترنت هستند. البته این که شما ساعات بسیاری با اینترنت سر و کار دارید و به طور مثال علاقه دارید تا شبکه‌های اجتماعی‌تان را چک کنید  و یا در یوتیوب ویدیو ببینید، دلیل بر رنج بردن شما از اعتیاد به اینترنت نیست.

     

    اعتیاد به اینترنت و شبکه‌های اجتماعی

     

    ساعات استفاده شما از اینترنت می‌تواند زنگ خطری برای اعتیاد به آن باشد اما مشکل اصلی از جایی شروع می‌شود که این فعالیت‌ها زندگی روزانه‌ی شما را تحت تاثیر قرار داده و روی روابط شخصی، عملکرد شغلی، وضعیت مالی و تحصیلی شما نیز تاثیر منفی می‌گذارد.

    شبکه‌های اجتماعی: دنیای رنگارنگ و بی نقص

    افراد به علت حضور در شبکه‌های اجتماعی مانند اینستاگرام، تیک‌تاک، یوتیوب و موارد مشابه آن‌ها که کاربردشان بر پایه تصاویر است، ممکن است به طور ناخودآگاه دچار مقایسه‌های گوناگونی بین خود و دیگران شوند. مقایسه‌های نابرابری که شاید با افراد نزدیک مانند دوستان اتفاق بیوفتد، ولی این مقایسه غالبا با افراد مشهور انجام می‌گیرد. این مقایسه‌ها اگر در سطح جسمانی رخ دهند ممکن است منجر به مشکلاتی مانند زشت‌انگاری فرد از چهره و اندامش شود و فرد دست به اقداماتی ناگهانی برای تغییر خود بزند که پیامدهای منفی را برای او به دنبال خواهد داشت.

    در سطح روانی نیز این مقایسه ممکن است مفاهیم انتزاعی شکل گرفته در ذهن، مانند خوشبختی افراد را زیر سوال ببرد و جرقه‌ای باشد برای احساسات ناخوشایندی که پشت سر هم به فرد هجوم می‌آورند. احساسات ناخوشایند و درگیرکننده‌ای که ناشی از این است که فرد از حضور در کارهایی که دیگران انجام می‌دهند یا چیزهای بیشتر و بهتری که دارند، محروم است. این احساس ناخوشایند، ترس ازجاماندن (Fear of missing out) نامیده می‌شود که در مطالب بعدی درباره آن مفصل تر صحبت می‌کنیم.

     علت‌ اعتیاد به اینترنت چیست؟

    همانطور که در مورد بسیاری از اختلالات نمی‌توان دلیل واحدی را به عنوان علت اصلی ایجاد آن مشخص کرد، این نکته در مورد اعتیاد به اینترنت نیز صادق است. در واقع عوامل مختلفی در بوجود آمدن آن موثر است؛ برخی پژوهش نشان داده‌اند که اگر فرد دچار اعتیاد به اینترنت است، ساختار مغز او مانند کسانی است که از وابستگی شیمیایی به مواردی چون مواد مخدر و الکل رنج می‌برند.

     

    اعتیاد به اینترنت و شبکه‌های اجتماعی

     

    مطالعات دیگری بیان کردند که این اختلال، ساختار فیزیکی مغز و در واقع ماده خاکستری و سفید را در منطقه لوب پیشانی دستخوش تغییراتی می‌کند. لوب پیشانی وظایف بسیاری دارد که از جمله آن‌ها می‌توان به به‌خاطر سپاری جزئیات، توجه و تمرکز، برنامه ریزی و اولویت بندی کارها اشاره کرد. همین مسئله باعث می‌شود تا فرد در اولویت بندی کارهای مهم زندگی دچار خطا شود و در نهایت اینترنت را بر وظایف اصلی‌اش مقدم بداند.

    به نظر می‌رسد این اختلال علاوه بر موارد گفته شده، بر مرکز لذت مغز نیز تاثیر می‌گذارد. این اعتیاد رفتاری باعث ترشح دوپامین و ایجاد پاسخ لذت در مغز شده و با گذشت زمان، تنها فعالیت بیشتر و طولانی‌تر است که باعث ایجاد پاسخ مشابه در مغز می‌شود.

    یکی دیگر از علت‎ها را ایجاد مکانیسم پاداش بیان کردند. برای توضیح این مسئله به این مثال توجه کنید: شما اینستاگرام خود را باز می‌کنید و با خبرهای زیاد و غیر منتظره‌ای روبرو می‌شوید؛ متوجه می‎شوید یکی از دوستان صاحب فرزند شده، دیگری به سفری در طبیعت رفته و فصل جدید سریال مورد علاقه‌تان نیز منتشر شده است. پس مغز شما یاد می‌گیرد که با هر بار سر زدن به این شبکه اجتماعی، خبرهایی که نمی‌دانید چه هستند در انتظارتان است و در واقع این خبرها به مثابه پاداش در مغز شما ثبت شده است. هر اطلاعیه یا همان نوتیفیکیشن (notification)، یک نتیجه غیر قابل پیش‌بینی به شما می‌دهد که باعث برگشت دوباره شما به این فضا می‌گردد.

    ممکن است آمادگی زیستی (biological) نیز از عوامل موثر در بروز این مشکل باشد. فرد مبتلا ممکن است در مقایسه با دیگر افراد نرمال، سطح دوپامین و سروتونین پایین‌تری داشته باشد. این کمبود شیمیایی مغز ممکن است فرد را ملزم به انجام رفتارهای بیشتری کند تا تجربه لذت بخش مشابه با دیگر افراد -که این اعتیاد رفتاری را ندارند- را  به دست آورد.

     

    اعتیاد به اینترنت و شبکه‌های اجتماعی

     

    اضطراب و افسردگی نیز در این جا دست دارند. اگر در حال حاضر دچار اضطراب یا افسردگی هستید ممکن است شما برای رهایی از افکارتان و شرایطی که در آن قرار دارید، بیشتر از دیگر افراد به اینترنت رجوع کنید. همچنین گفته شده است افراد خجالتی و دارای شرم اجتماعی نیز بیشتر در معرض اعتیاد به اینترنت هستند. این دسته از افراد نیز احتمالا به این علت که تعاملات اجتماعی مناسبی ندارند، برای دستیابی به ارتباطات بین فردی و حس ارزشمندی، به استفاده از اینترنت روی آورند.

    نشانه و علائم اعتیاد به اینترنت چیست؟

    اعتیاد به اینترنت دو دسته‌ی نشانه‌های جسمانی و روانشناختی را با خود به دنبال دارد که به تعدادی از آن‎ها اشاره می‌کنیم.

    علائم روانشناختی اعتیاد به اینترنت

    • افسردگی
    • عدم صداقت
    • احساس گناه
    • اضطراب
    • احساس رضایتمندی هنگام استفاده از کامپیوتر
    • عدم توانایی در اولویت بندی یا ادامه دادن برنامه‌های شخصی
    • گوشه گیری
    • نوسانات خلقی
    • حس نکردن زمان
    • به تاخیر انداختن کارها
    • آشفتگی و سرآسیمگی
      و …

    علائم جسمانی اعتیاد به اینترنت

    • کمردرد
    • سندرم تونل کارپال ( اعصاب میانی دست را درگیر کرده و منجر به اختلالات حسی و حرکتی می‌شود)
    • سردرد
    • بیخوابی
    • تغذیه نامتناسب (پرخورری یا بی اشتهایی)
    • رعایت نکردن بهداشت شخصی (به طور مثال حمام نرفتن برای آنلاین ماندن)
    • گردن درد
    • خشکی چشم و سایر مشکلات مربوط به بینایی
    • افزایش یا کاهش وزن

    در راهنمای تشخیصی-آماری اختلالات روانی (DSM) برای اعتیاد به اینترنت، ملاک‌های تشخیصی استاندارد آن نیامده است، اما به گفته کیمبرلی یانگ اگر فردی ۵ نشانه از ۸ نشانه زیر را داشته باشد بدین معنی است که اعتیاد به اینترنت دارد.

    این هشت نشانه را بشناسیم:

    ۱) شیفتگی و دغدغه فکری با اینترنت و جلو انداختن زمان استفاده بعدی؛

    ۲) افزایش میزان زمانی که مورد نیاز است تا سطح رضایتی مشابه گذشته را بدست آورد؛

    ۳) تلاش‌های ناموفق برای کنترل و بازگشت یا توقف استفاده؛

    ۴) نشان دادن علائمی چون بی‌قراری، کج خلقی، تحریک پذیری و حالت‌های افسردگی  هنگامی که فرد تلاش می‌کند  استفاده از اینترنت را قطع یا کنترل کند؛

    ۵) طولانی‌تر از حد مورد انتظار در آن حالت باقی ماندن؛

    ۶) خطر از دست دادن روابط مهم، شغل، مدرسه و همچنین فرصت‌های شغلی؛

    ۷) دروغ گفتن به اعضای خانواده و دیگران به منظور پنهان کاری؛

    ۸) استفاده از اینترنت برای فرار از مشکلات یا کاستن از حالات ناسالم شامل احساس درماندگی، اضطراب و افسردگی.(چیوار، مورنو و روزن، ۲۰۱۸).

    ممکن است شما یک یا چند نشانه از موارد بالا را در خودتان یا اطرافیانتان مشاهده کرده باشید. همانطور که پیش‌تر گفتیم، در مورد بسیاری از افراد شاید اوضاع آن قدر هم وخیم نباشد و به گفته پژوهشگران به طور معمول این اختلال خود به خود رفع می‌شود؛ اما قبل از این که این مسئله دردسرساز شود باید اقداماتی انجام داد. ناگفته نماند که در مورد نوجوانان و اعتیاد پیدا کردن آن‌ها به اینترنت باید توجه ویژه‌ای داشت. زیرا  آن‌ها به اقتضای سن، در پی ساختن یک هویت و همچنین قیاس خود با دیگر همسالان، ممکن است بیشتر از رده‌های سنی دیگر، درگیر این فضا و مشکلات پسایند آن شوند.

    درمان اعتیاد به اینترنت

    در بحث درمان اعتیاد به اینترنت، اکثر متخصصین مخالف پرهیز کامل از رایانه و فضای اینترنت هستند؛ زیرا که این روش کارآمد نبوده است. درمان‌های روان‌شناختی بسیاری مانند درمان فردی، گروه درمانی، خانواده درمانی، اصلاح رفتار، رفتاردرمانی دیالکتیک (DBT)، درمان شناختی-رفتاری (CBT)، هنر درمانی و واقعیت درمانی ممکن است مؤثر باشند. در برخی موارد نیز به علت وجود زمینه افسردگی و اضطراب در فرد، دارودرمانی موثر واقع شده است.

    حال فرقی نمی‌کند که شما زمینه‌ای از افسردگی، اضطراب و یا وسواس داشته باشید یا به دلایلی چون داشتن وقت آزاد زیاد، عدم داشتن برنامه‌‌ منظم برای خود یا عدم پیروی از برنامه، فرار از روزمرگی و مسائلی از این دست دچار اعتیاد به اینترنت و شبکه‌های اجتماعی شده‌ باشید؛ اگر کنترل اوضاع در دستتان نیست، حتما آن را با روان دررمانگر خود مطرح کنید.

    یادداشت سردبیر: در بسیاری از مطالب مجله تجربه زندگی بارها به این جمله‌ی ماندگار و پرکاربرد فروید اشاره کردیم که احتمالا به خاطر شما هم آمده باشد؛ واپس زده باز می‌گردد، این بار با ظاهری زشت تر. اعتیاد به شبکه‌های اجتماعی می‌تواند آزار دهنده باشد و برای ما مشکل ایجاد کند اما این اعتیاد هم نوعی سمپتوم است که از مسئله‌ی شنیده نشده‌ی عمیق‌تری خبر می‌دهد.

    درمانگر با رویکرد روانکاوانه می‌تواند به ما کمک کند صدای این مسئله را بهتر بشنویم و وضعیتمان را بهبود دهیم. اگر مایلید جلسات درمان خود را شروع کنید، می‌توانید همین الآن فرم درخواست تراپی را پر کنید.

  • مهارت نه گفتن چطور زندگی ما را بهتر می‌کند؟

    مهارت نه گفتن چطور زندگی ما را بهتر می‌کند؟

    شاید نه گفتن، برای من و تعداد قابل توجهی با همان مثال معروف دوست ناباب و سیگار تعریف شده باشد که بارها در غالب انیمیشن و تبلیغات تلویزیونی، این مسئله را به ما یادآور شدند. همان قصه‌ی درخشان و تاثیر‌گذار که قهرمان ما با نه گفتن در مقابل وعده‌های شیطانی دوست نابابش که به او سیگار تعارف می‌کند، رسالت فرهنگی و هنری خود را در حق ما ادا می‌کند و… کات! نه گفتن، خیلی مسئله‌ی مهم‌تر و پپیچیده‌تری است که باید به خورد دل و جان مخاطب برود.

    نه گفتن

    نه گفتن یک مهارت فردی مهم و در عین حال زیبایی است که ماحصل آن دلچسب و دلنشین خواهد بود. مهارتی که دست پرورده‌ی شجاعت و جرئت‌ورزی ماست که در اکثر موارد موجب کاهش استرس‌مان می‌شود.

    فردی را تصور کنید که از شما انتظار انجام کاری را دارد که باعث می‌شود به سختی بیافتید و آزرده‌خاطر شوید. از طرفی شما نه می‌خواهید به او جواب منفی بدهید و نه از عهده‌ی آن کار به خوبی برخواهید آمد. در برزخی متشکل از تعارف، احساس گناه و استرس گرفتار می‌شوید. در صورتی که می‌توانستید با یک نه گفتن ساده، حتی مشکل به وجود نیامده را شکلات کنید.

    فواید نه گفتن

    نه گفتن همان شلیک آغازین مسابقه‌ای است که ما را به سمت اهدافمان سوق می‌دهد؛ همان کلنگ زدن ابتدای کار است. شاید به خودی خود و به طور مستقیم این کار را انجام ندهد اما ذهنمان را در کسری از ثانیه، آزاد و رها می‌کند تا به پروردگار آفرینش تمامی راه‌های ممکن به سمت اهدافمان مبدل شویم.

    می‌توان با استفاده از این مهارت پیشنهاد اطرافیانمان برای گذراندن تعطیلات آخر هفته در کنارشان را نپذیریم و به سرعت به مسیر‌های جایگزینی که ذهنمان پیش روی ما می‌گذارد فکر کنیم:

    -انجام کارهای شخصی عقب افتاده

    -خواندن کتاب‌هایی که در گوشه‌ای نیمه کاره رها شده‌اند،

    -تماشا کردن فیلمی که همیشه به دنبال اولین وقت خالی برای دیدن آن می‌گشتیم و هزار و یک انتخاب دیگر که در پی نه گفتن برای ما نمایان می‌شود.

    دیگر کارکرد نه گفتن در مسئولیت پذیری‌ است که آن را بسیار دوست دارم. در حال حاضر اکثر افراد زندگی را با تمام دلخوشی ها و لحظات زیبایش به سختی می‌گذرانند و بسیار تلاش می‌کنند تا در مرداب روزمر‌ه‌گی هایشان غرق نشوند و از پس مشکلات به خوبی برآیند. حال با در نظر گرفتن تمام این شرایط غوز بالای غوز می‌شود اگر از روی تعارف و عادت به پذیرش نتوانیم به دیگران در انجام امور خودشان نه بگوییم و این فرصت را از آنها دریغ کنیم که می‌توانستند خودشان، کار خود را جلو برده و در آن تجربه و مهارت کسب کنند. در این صورت بار جدیدی هم بر دوش خسته‌ی ما اضافه نمی‌شود.

    اما میوه‌های درخت نه گفتن، همچون نوبرانه‌هایی است که شروع تابستان را برایمان رنگارنگ می‌کنند. میوه‌هایی که هم گران و ارزشمند هستند و هم به همان اندازه خوش‌مزه و دلنشین. اعتماد به نفس و عزت نفس، نتایج این مهارت مفید هستند که هر کدام در پی یک نوع نه گفتن پدیدار می‌شوند.

    چرا و چطور نه بگوییم؟

    هنگامی که شما هیجانات خود را کنترل می‌کنید و در چنین لحظاتی اولین نه را به خودتان می‌گویید، اعتماد به نفس خود را به راحتی چیده‌اید. همان اعتماد به نفسی که خودش به تنهایی گوهری است نایاب و ارزشمند که لازمه‌ی موفقیت است و ضرورت دارد در سفر ما به سمت اهدافمان همراهمان باشد. دیگر ثمره‌ی نه گفتن عزت نفس است که به دنبال نه گفتن به دیگران سر و کله‌اش پیدا می‌شود. درست در همان زمانی که از ما انتظار زیادی دارند، هنگامی که کاری در توانمان نیست.

     

    نه گفتن

     

    نه گفتنمان ما را از تبعید شدن به سرزمین استرس و دل‌آشوبی، رهایی می‌بخشد و در پوشش عزت نفس به سلامت از چنین گذرگاه‌هایی عبور خواهیم کرد.

    در جای جای آداب و رسوم زندگی، ما را به صبر دعوت کرده‌اند. همیشه از ما خواسته شده عجله نکنیم، در هنگام عصبانیت و حال بد تصمیم نگیریم و کارهایمان را با صبر و حوصله انجام دهیم و موارد بسیار دیگر. در نه گفتن نیز صبور بودن و زمان خرج کردن پیش از تصمیم‌گیری، یک راه حل کمکی برای افرادی است که نه گفتن برایشان سخت و دشوار است. اگر بتوانیم هنگامی که در موقعیت نه گفتن قرار گرفتیم صبور باشیم و زمان بخریم و در جا، خود را به پاسخ مثبت نبازیم، چندین پله نه گفتن را برای خود راحت‌تر کرده‌ایم.

    دیگر پیشنهاد من این است که شبیه به کورتون ها عمل کنید. شاید به گوشتان آشنا بیاید که برای درمان بیماری‌هایی که در آن بدن بر علیه خود عمل می‌کند از کورتون‌ها استفاده می‌شود. ما نیز می‌توانیم همانند کورتون‌ها احساس‌ گناه و تردید کمین کرده در پس نه گفتن را، با احترام به خود خنثی کنیم و با آوردن تنها یک دلیل منطقی هم برای مخاطبمان و هم برای خود ورق را برگردانیم.

    اصرارم بر آن است که، آوردن تنها یک دلیل کافی است و باید دست از توضیح اضافات برداشت. همان‌‌طور که نمی‌خواهیم کسی را ناراحت کنیم بهتر است نگذاریم که خودمان نیز از دست خودمان ناراحت شویم. تکرار می‌کنم با انجام دادن این اعمال، به خودتان احترام می‌گذارید و حتی سرسوزنی به مرزهای خودخواهی نزدیک نخواهید شد.

    سخن پایانی

    نه گفتن سرآغاز تمامی موفقیت‌هاست‌. اگر بتوانیم این مهارت را که زاده‌ی جرئت‌ورزی ماست در خود تقویت کنیم، چه بسا زندگی راحت‌تر و بی‌دردسرتری خواهیم داشت و به راحتی در مسیر اهدافمان که در پی نه گفتن برایمان نمایان گشته، حرکت خواهیم کرد. به تصمیم گیری‌هایمان زمان بدهیم و صبور باشیم تا با کنار زدن پرده‌های خجالت و تعارفات، بتوانیم شجاعانه سر حرف خودمان بایستیم و به نتایج دلچسب‌تری مثل اعتماد به نفس و عزت نفس دست پیدا کنیم. با اعتماد به نفس حاصل شده خود را قوی می‌کنیم و در پوشش عزت نفس بزرگ.

     

    یادداشت سردبیر: نه گفتن اگر در گفتگوی همدلانه پیش برود، می‌توانید در عین صمیمیت و راحتی، نظر و تصمیم خود را بگویید. از این رو پیشنهاد می‌کنم به مطلب مهارت گوش دادن همدلانه سر بزنید.

  • کرونا در شهر

    کرونا در شهر

    راه حل هایی که گاهی در حد نوشتارهایی بر روی کاغذ باقی می‌ماند و در برابر خرابی‌های گسترده‌ی به بار آورده‌اش اندک می‌نماید.

    در بررسی هر پدیده‌ی اجتماعی حداقل دو وجه متفاوت را می‌توان در نظر داشت: از جنبه‌ای شهر می‌تواند جایگاهی برای رشد هنر، فرهنگ، صنعت و اقتصاد شناخته شود و از طرفی عواملی نیز می‌تواند این چرخه‌ی رشد و پیشرفت در شهر را دچار توقف یا رکود سازد.

    با ورود کرونا مسائل و ویژگی های شهری وجهی دیگر از خود را بر ما آشکار ساختند. ویروس کرونا با دست گذاشتن بر تمام نقاط زندگی شهری سبب شد بار دیگر جنبه های پنهان زندگی شهری و تردید هایی درباره‌ی آن بروز نماید.

    اما سوالی که در این مبحث مطرح می شود این است که آیا تمدن مدرن و زیستن در آن، خود در ابتلا به کرونا تاثیرگذار است؟

    پاسخ به این سوال نیازمند بررسی دقیق تر این امر است اما می‌توان اطمینان داشت که مسائلی همچون پدید آمدن، همه گیری و کنترل کرونا می‌تواند به شهر مرتبط باشد. در سال‌های پس از ایجاد تمدن مدرن و با پیشرفت هرچه بیشتر فناوری، صنعت و رشد اقتصاد جهانی به همان نسبت افزایش آلودگی های زیست محیطی، نابودی زیست‌گاه‌های طبیعی و افزایش گرمای روزافزون در سطح جهانی را شاهد بودیم.

    برخی از نظریه پردازان معتقدند بسیاری از پاندمی‌ها نتیجه‌ی عبور انسان‌ها از مرزهای تجاوزگری است. همان طور که در نظریه‌ی آشوب به اثر پروانه‌ای نیز اشاره شده است، تغییرات اقلیمی اغلب می‌تواند تاثیراتی فراتر از تصورات انسان را به جای بگذارد؛ به گونه ای که فعالیت‌های تجاوزگرانه‌ی انسان‌ها به میزان زیادی در سطح جهانی موثر است.

    چه انسان‌ها خفاش را بر سر سفره‌ی خود آورده باشند و چه حتی بر اساس تئوری‌هایی مبحث توطئه حکومت ها علیه یکدیگر برای افزایش سهم اقتصادی خود در جهان یا کاهش جمعیت انسانی و مساله‌ی محیط زیست مطرح باشد، نتیجه یکسان است.

    ویروس همه گیر جهانی نتیجه‌ی بی‌توجهی به حیات دیگر موجودات طبیعی نیز می باشد. گیاهان، حیوانات و حتی بسیاری از انسان‌ها درنتیجه‌ی این زیاد‌ه‌روی‌ها و خطرات ایجاد شده دچار خسران‌های فیزیکی و حتی مرگ و میر شده‌اند. خطر کرونا در شهر، محصول پربار تمدن مدرن نیز می باشد. شاید درطنزی تلخ بتوان کرونا را ویروسی طرفدار محیط زیست و از طرفداران مالتوس (نظریه پرداز موافق کاهش نرخ جمعیت) به حساب آورد.

    اگر کرونا مدت‌ها پیش از این رخ می‌داد؛

    در ادامه با در نظر گرفتن یک فرضیه تلاش می‌کنیم تا تفاوت همه‌گیری کرونا در تمدن مدرن و روستایی در جهان پیشا صنعتی را بررسی کنیم. دو جهان را در نظر بگیرید در جهان اول جامعه در مرحله ی پیشا صنعتی است. آیا اساسا در جهان ماقبل صنعتی امکان گسترش کرونا به این میزان وجود داشت؟

    کرونا در شهر

    به چند دلیل امکان همه گیری جهانی این ویروس در سطحی که امروز شاهد آن هستیم وجود نداشت، زیرا گسترش جهانی مستلزم یک عامل مهم است؛ زیستن در تمدن مدرن، یعنی شهر.

    تصور کنید در این جهان پیشا صنعتی در روستایی دور افتاده در نقطه‌ای پرت از جهان، ویروسی به نام کووید 19 از خوردن خفاشی ایجاد می‌شد. سوال این است آیا ویروس این میزان قربانی می گرفت؟ در چنین شرایطی می‌توان متصور شد که به دلیل وابستگی مردم به کشاورزی، عدم وجود وسایل حمل و نقل و وجود شبکه‌ی ارتباطی محدود، این ویروس چند خانواده یا حداکثر کل یک روستا با جمعیت بسیار اندک را درگیر می‌ساخت. حتی با ابتلای یک کاروان تجاری به این ویروس تا مسیر رسیدن به منطقه‌ای دیگر، امکان انتقال ویروس از دست می‌رفت.

    حال جهانی را تصور کنید که در آن مرحله ای از صنعتی شدن و تمدن مدرن حاکم است. شهری در پرجمعیت ترین کشور جهان که صنعت پیشرفته، ارتباطات گسترده و ازدحام حاکم است. در این شهر هر فرد در صورت آلوده شدن خود می‌تواند شبکه‌ای گسترده از افراد را درگیر سازد. وسایل حمل و نقل عمومی به راحتی می توانند شهر‌ها و کشورها را به یکدیگر متصل و به ویروس آلوده سازد. این همان چیزی است که امروز ما در حال تجربه ی آن هستیم.

    اساسا ورود کرونا به ایران و حتی گسترش آن در سطح جهانی نیز توسط وسایل حمل و نقل، راه‌های ارتباطی و تمدن مدرن رخ داد. با تصور این فرض مشخص می شود که کرونا مساله ای مربوط به تمدن مدرن و شهر است؛ یعنی مکانی که اقتصاد صنعتی، حمل و نقل و ارتباطات پیشرفته، سازمان‌های اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و توسعه و ازدحام در آن حاکم است.

    شهر به عنوان مرکز تبادلات

    همان‌طور که پیش از این بیان شد، شهر مرکز تبادلات است. تبادل اطلاعات، پول و ارتباطات. اکنون شهر می‌تواند مرکز تبادل ویروس‌ها نیز می به شمار آید. اساسا در جایی مانند شهر گسترش کرونا سریع‌تر و کنترل آن سخت‌تر است. شهر صنعتی این قابلیت را دارد که کل مجموعه‌ی روستاهای درون خود را نیز درگیر سازد. روستاهایی که از لحاظ اقتصادی به شهر وابستگی دارند و برای تامین نیازهای اقتصادی، فروش محصولات کشاورزی و به طور کلی ورود به حرفه‌شان نیاز به ارتباط با شهر دارند و در این چرخه‌ی تبادلات شهری و به ویژه تبادل ویروس درگیر خواهند شد.

    کرونا در شهر

    یکی از ویژگی‌های کلیدی شهر که در مساله‌ی همه‌گیری کرونا و انتقال آن به روستاها موثر است؛ مفهوم اندازه و تراکم جمعیت است. حجم و اندازه‌ی شهر پیامدهای زیادی دارد. یکی از اصلی‌ترین پیامدهای زندگی شهری تاثیرات روانی سرعت، حرکت و تغییر است. بدین معنا که ضرورت ایجاد سرعت توسط شهروندان برای پیش بردن زندگی شهری از ارکان اصلی زندگی شهری است. تکنولوژی‌ها و فناوری‌های پیشرفته و تاکید شهر مدرن بر کسب هرچه بیشتر سود، افراد را به سوی زیست همراه با سرعت بیشتر و لذت کمتر سوق می‌دهد.

    هرچند سودآوری مادی خود به عنوان پایه‌ی لذات در شهر مدرن تلقی می‌شود. به ویژه اینکه هرچقدر نسبت ساختمان ها، ماشین‌ها و آلاینده‌ها و تراکم جمعیتی به فضای سبز و طبیعی بیشتر باشد، میزان خستگی روحی و روانی حاصل از حجم این فشارها افزایش می‌یابد و این فشار نیاز به تجربه‌ی محیط‌های طبیعی را افزایش می‌دهد.

    در پی این امر با ورود کرونا میزان آمار ورود مسافران از شهرهای پرتراکم مانند کلان شهر تهران در شهرهای شمالی بخاطر دارا بودن فضاهای طبیعی، جنگل، دریا و مراتع سرسبز و آب و هوای پاک قابل توجه است. آمارها نشان می‌دهد از دلایل اصلی ورود کرونا و درگیری روستاها و شهرهای کوچک در مناطق مازندران، گیلان و گرگان ورود مسافران از شهرهای مجاور به این مناطق است.

    بحران تمدن و کرونا

    در جهان پسا کرونا، مدنیت می‌تواند با مشکلاتی مواجه شود. همان طور که امروز نیز صنعت به بحرانی که هاروی، لوفور و مارکسیست‌ها به آن اشاره کرده بودند مواجه شده است و بحران رکود در اقتصادهای جهانی به موضوعی داغ در اخبار بدل شده است.

    بسیاری از سرمایه گذاران نوپا با مشکل رکود بازار مواجه شدند و کسب و کارشان به مشکل برخورده است. تنها در ایران بین سه تا چهار میلیون نفر با خطر از دست دادن شغلشان مواجه شده اند. در این زمان سرمایه‌داری با بحران دیگری مواجه شده است که راه حل آن را نیز در درونش جست و جو می‌کند. راه حلی برای خلق دنیای جدیدی که بیشتر و بیشتر بر پشت اسب پر توان تکنولوژی سوار می‌شود.

    بدین ترتیب در حالی که بسیاری از کسب و کارهای جهانی در اثر این بحران آسیب دیده‌اند اما در طرف دیگر ماجرا ترکیب فضای مجازی و قرنطینه‌ی خانگی کسب و کارهای اینترنتی را رونق می‌دهد.

    فضای شهری با این بحران خالی از پیوندهای ضعیف، ارتباطات جدید و کاهش خرده فرهنگ‌های اجتماعی می‌شود. پیوندهای ضعیف در شهر شامل پیوندهایی هستند که در جریان ارتباطات اجتماعی ضعیف‌تری در اماکن عمومی مختلفی ایجاد می‌شوند.زمانی که این پیوندها کاهش یابند فرصت‌های اجتماعی حاصل از آن نیز از دست می‌رود. این همان چیزی است که باید تحت عنوان پیامدهای زندگی در تمدن مدرن پذیرفته شود.

    از پیامدهای احتمالی دیگر زیست در تمدن مخاطره آمیز شهری که با ویروس آلوده شده است، کاهش مشارکت و همبستگی اجتماعی افراد در جامعه است. طبق بررسی های انجام شده علائم استرس پس از سانحه در میان کودکان قرنطینه شده 4 برابر بیشتر از کودکان قرنطینه نشده است و 30 درصد از این کودکان علائم اختلال پس از سانحه از خود نشان می دهند.

    کرونا در شهر

    آسیب پذیری روانی کودکان در تحمل شرایط قرنطینه‌ی خانگی، تهدید تلقی کردن سایر افراد جامعه به عنوان عاملان انتقال ویروس و در نتیجه کاهش ارتباطات و یادگیری اجتماعی می‌تواند پیش بینی کننده‌ی بروز اختلالات بیشتری در آینده و مشکلاتی در روابط اجتماعی، ایجاد فردگرایی مخاطره آمیز برای جامعه، خطراتی برای بنیان حیات اجتماعی و در نهایت سبب کاهش همبستگی اجتماعی و مشارکت عمومی افراد شود.

    لزوم باز اندیشی

    همان‌طور که تا بدین جا بیان شد دانستیم که تمدن مدرن بخش زیادی از آسیب‌ها و خطراتی را که هر روزه با آن مواجه هستیم بازتولید می کند. این خطرات به شیوه‌ای است که نه از چند و چون آن خبر داریم و حتی قدرت پیش بینی را تا حد زیادی از ما سلب می کنند. به گونه ای که بسیاری از اندیشمندان اجتماعی دل تنگ فضای روستایی و بازگشت به دوران پیشا صنعتی هستند.

    اما حقیقت این است که انسان امروز حتی اگر بخواهد راهی برای بازگشت به دنیای پیشین ندارد. چاره ای که نظریه‌پردازان اجتماعی از جمله بک از آن سخن می گویند، بازاندیشی مدرنیته است. انسان امروز با پیدایش هر خطر خود ساخته به این می‌اندیشد که چگونه با وجود این خطرات می توان در تمدن مدرن زیست؟

    اکنون شاید پس از پاندمی کرونا همگان بهتر درک کردند که سیستم بهم تنیده‌ی نظام‌های اجتماعی مدرن به همان اندازه‌ای که می‌تواند سودمند واقع شود، گاها قادرند ما را دچار زیان های غیر قابل جبران اقتصادی کنند. پس از همه‌گیری ویروس، فریاد پنهان محیط زیست که تا به امروز صدایی از آن شنیده نمی شد، آشکارا تبدیل به فریادی شد که اکنون تمام جهان مدرنیته گوش هایشان را برای نشنیدن آن محکم چسبیده اند.

    فریادی که می‌گوید من همان چیزهایی که نمی‌بینید را برای شما آشکار می‌کنم تا بتوانید شفاف تر بیاندیشید و عمق بحرانی را که در آن زیست می کنید، درک کنید. شاید بتوان گفت تقدیر جمعی که بک از آن سخن گفت اکنون انسان مدرن را در بهترین وضعیت برای بازاندیشی قرار داده است.البته که از بخت بد آنگونه که بک گفت در اینجا خطر کاملا دموکراتیک نیست.

    در نهایت اینکه به طور کلی خطری چون کرونا تمامی ابعاد زندگی اجتماعی و فردی از اعمال ساده‌ای چون شستن دست‌ها و بهداشت فردی، نگرش‌ها درباره‌ی جایگاه انسان به عنوان موجودی حاکم بر طبیعت به موجودی که خود نیز مخلوق و تاثیر پذیر از آن است.

    آگاهی بر اثرات پیچیده ی انسان مدرن مانند تاثیر تغذیه‌ی فردی در نقطه‌ای دور از جهان بر کل مرگ و زندگی میلیون ها انسان دیگر، تغییر در نگرش‌های دینی افراد تا تاثیرات کلان‌تری چون تغییر سیاست‌های اقتصادی درباره‌ی ارتباطات بین المللی و صنعت توریسم، تضعیف یا تقویت ارتباطات سیاسی و هزاران تاثیر در نهاد خانواده و .. همه و همه از تاثیرات پدیده‌ای است که شاید اگر مدرنیته وجود نداشت آنچنان گسترده نمی شد و شاید این بازاندیشی درسی است که هرچه سریعتر جامعه‌ی جهانی باید آن را فراگیرد و در آن بیاندیشد.

    جامعه ای که بازاندیش شده است اگر بیش از این خواهان متضرر شدن نیست باید بیش از این‌ها تفکر کند اصلا برود در اتاقی و به تمام اعمال زشت خود از ابتدای صنعتی شدن تا به امروز فکر کند چرا که اثرات بومرنگ به زودی تمامی آن‌ها را هم درگیر خواهد کرد.

     

    منابع
    آثار روان شناختی گسترش بیماری کووید 19؛شیما شهیاد
    جامعه شناسی شهری؛محمود شارع پور
    شهر؛فیل هوبارد
    جامعه خطر؛ اولریش بک

  • تنهایی اگزیستانسیال

    تنهایی اگزیستانسیال

    بی‌شک واژه تنهایی و احساس آن برای همه‌ واژه‌ای آشناست. اکثر ما احساس تنهایی را متناظر با جدا افتادن از دوستان و عزیزان‌مان می‌دانیم و در کنار افرادی که دوست نداریم، احساس تنهایی می‌کنیم. اما آیا می‌توان گفت در عمق این جدا افتادگی‌ها تنهایی اساسی‌تری جا دارد که به هستی ما مربوط می شود؟

    در این مطلب از مجله تجربه زندگی درباره تنهایی اگزیستانسیال صحبت می کنیم.

     

    مقدمه ای بر اگزیستانسیالیسم

    قبل از موضوع تنهایی اگزیستانسیال، بهتر است به مقدمه‌ای بر اگزیستانسیالیسم بپردازیم. ریشه‌های اگزیستانسیالیسم را می‌توان از سقراط ردیابی کرد اما اگزیستانسیالیسم به عنوان یک جنبش محصول نسل بعد از جنون جنگ جهانی اول و جستجو برای معنا بعد از ویرانی جنگ جهانی دوم بود. از فلاسفه مشهور اگزیستانسیالیسم که تأثیر بارزی بر شکل‌گیری روان درمانی اگزیستانسیال داشتند می توان به کیرکگور،نیچه، هایدگر، کامو، سارتر و‌… اشاره کرد. سرشناسان روان‌درمانی اگزیستانسیال افرادی چون بینزوانگر، مدارد باس، رولومی، ویکتور فرانکل، اروین یالوم، امی ون دورزن هستند.

    اگزیستانسیالیسم بیش از آنکه یک جنبش رواندرمانی باشد نوعی از فلسفه و دریچه‌ای برای دیدن انسان و پرداختن به آن است. اگزیستانسیالیسم که در فارسی به وجودگرایی ترجمه شده است، به فهم پدیدارشناسانه وجود و هستی بشر از آن جهت که موجودی هستی‌مند است می پردازد. اگزیستانسیالیسم انسان‌ها را در چارچوب‌های فراهم شده پیشین همچون بهنجاری و نابهنجاری روانی نمی‌بیند و آن ها را به قطعات مختلفی همچون هیجان، تعارض و احساس و…تقلیل نمی‌دهد بلکه تلاش می‌کند جهان پدیداری انسان را به دور از هرگونه چهارچوب تقلیل گرایانه و تکنیک‌گرا ببیند.

    اساس فلسفه اگزیستانسیالیسم بر روی انتخاب، آزادی، اضطراب و مسئولیت است. در رویکرد اگزیستانسیالیسم به هنگامی که در پی شناخت یک نفر هستیم معلومات مان درباره او باید در درجه دوم اهمیت نسبت به واقعیت اساسی هستی کنونی او قرار بگیرد. در درمان ارتباط یک هستی با هستی دیگر روی می‌دهد در واقع درمان یک فرآیند تکوین یا شوندگی است.

    در این دیدگاه اساساً تعارض حاصل رویارویی فرد با مسلمات هستی همچون مرگ، پوچی، تنهایی و آزادی است و تعارض و اضطراب را نمی‌توان از وجود موجود هستی‌مندی که آگاه به هستی و همچنین فناپذیری خود است حذف کرد. آنچه اهمیت دارد رویارویی اصیل با این مسلمات است. کیرکگور از اضطراب با عنوان سرگیجه آزادی یاد می‌کند از آنجایی که انسان آزاد است همیشه دچار این سرگیجه است اما آنچه اهمیت دارد مسئولیت او در کشاکش این سرگیجه مدام است.

    تنهایی اگزیستانسیال چیست؟

    تنهایی اگزیستانسیال

    تنهایی اگزیستانسیال مفهومی عمیق‌تر از احساس تنها بودن میان فردی را در بر می‌گیرد. تنهایی اگزیستانسیال نوعی از تنهایی است که زمانی تجربه می شود که ما به عنوان یک انسان درک می‌کنیم که در تجربه هستی خود تنهاییم و تنها ادراک کننده واقعی جهان درون و تجربه زیسته مان خودمان هستیم.

    هیچ رابطه ای هر چقدر هم که عمیق و صمیمانه باشد این تنهایی را از بین نخواهد برد چون این نوع تنهایی از مختصات ذاتی هستی ماست.

    تنهایی اگزیستانسیال همچون مغاکی است که میان ما و هر موجود دیگری دهان گشوده و پلی هم نمی‌توان بر آن زد.
    هر یک از ما از ابتدای هستی خود به تنهایی در خانه بدن و روان خود زیسته‌ایم، روزها و شب های این خانه را به تنهایی سپری کرده‌ایم و نقش و نگارهای دیوارهای این خانه را از نزدیک فقط خودمان به تنهایی دیده‌ایم هر چند که بیرون از خانه افرادی در کنار ما هستند اما این یک حقیقت است که ما در خانه بدن و روان خود همیشه تنها بوده‌ایم.

    تجربه ما از چشیدن یک غذای خوب ، غرق شدن و لذت بردن از یک کتاب یا موسیقی، درد، عشق و یا هر چیز دیگری که در صفحه ذهن ما نقش می بندد صرفاً تجارب ماست ما آن‌ها را با بقیه در میان می‌گذاریم اما همیشه مواردی از آن تجربیات باقی می‌ماند که قابل انتقال به دیگری نیستند؛ کیفیتی از آن تجربیات وجود دارد که هیچ گاه دیگری قادر به درک آن نیست و هرگز کسی حقیقتاً تجربه فرد دیگری را درک نخواهد کرد.

    تنهایی اگزیستانسیال و اضطراب

    تنهایی نخستین خاستگاه اضطراب است.جدا شدن با هستی ما عجین شده و منشا اضطراب‌های ماست. اولین تجربه جدایی در لحظه تولد رخ می‌دهد. تجربه ای که اتو رنک از آن به عنوان ضربه یا تروما تولد یاد می کند. در وجود ما از تنها بودنمان وحشت و ترسی عمیق نهفته است که رویارویی با آن اولین قدم برای رشد و بلوغ است.

    گاهی چنان این تجربه وحشت آور و هولناک می‌شود و در انسان احساس گمگشتگی به وجود می‌آورد که گریز از این حقیقت را به رویارویی با آن ترجیح می دهد؛ خود را در میان چیزهای مختلف جهان گم می کند تا گم گشتگی خود را نبیند! اما بی‌اعتنایی ما به حقیقت هیچگاه حقیقت را از بین نخواهد برد.

    این اضطراب وجودی همیشه با ما همراه خواهد بود زیرا؛ «اضطراب چیزی نیست که ما داشته باشیم بلکه چیزی است که ما هستیم». گریز از این واقعیت از ما فردی باحس باشندگی بی روح و غیر واقعی بر جا خواهد گذاشت و باعث می‌شود به فردی با حس باشندگی بی روح و غیر واقعی بدل شویم.

    این ستاره‌ها مرا با فضای خالی شان به هراس نمی‌افکند
    ستاره‌هایی که نژاد انسان را به آن راه نیست
    من این فضا را نزدیک تر در درون خود دارم
    صحرای متروکی که در خود دارم مرا می‌هراساند…

     

    تنهایی اگزیستانسیال و ارتباط

    تنهایی اگزیستانسیال

    رابطه به معنای اصیل آنان جایی معنا می یابد که جدا بودگی و تنهایی خود را درک کرده و آن را پذیرفته باشیم و از دیگری به عنوان سلاحی برای دفع تنهایی خود استفاده نکنیم؛ در غیر این صورت او را دیگر در مقام یک انسان باشنده همچون خود نمی بینیم. در واقع او را همچون شی ای می پنداریم که از آن برای انکار تنهایمان استفاده می‌کنیم.

    بوبر از این رابطه به عنوان «رابطه من_آن» یاد می کند. آن دیگر تنها از این جهت اهمیت دارد که همراه ما است و سهمی از تنهایی مارا می کاهد آنچه این میان اهمیت دارد من است نه رابطه و نه طرف مقابل. بوبر از نوع دیگری از رابطه با عنوان «رابطه من_تو» یاد می کند این نوع رابطه با فهم و پذیرش تنهایمان میسر می‌شود.

    آنچه اهمیت دارد دیگر تنها من نیست بلکه نفس رابطه مهم است و من هر لحظه در رویارویی با دیگری بار دیگر آفریده می‌شود و تو در ساختار روانی من انسانی است که همچون من هستی مند است. رابطه من تو یک همگویی بوده اما رابطه من آن نوعی تک گویی است که جامه همگویی به تن دارد.

    سخن پایانی

    تنهایی اگزیستانسیال تجربه عمیق جدا بودگی هستی ما از جهان و تمام انسان هایی است که همراه ما روی این کره خاکی زندگی می کنند. فهم عمیق این مفهوم وجودی بی شک با غور کردن در خودمان میسر میشود و مانند هر مفهوم وجودی دیگر تجربه زیسته ما می‌تواند ما را به فهمی از آن برساند که به بیان و نوشته در نمی آید. دست در دست فهم مان از تنهایی روی زمین حیات قدم زدن کار ساده ای نیست اما ما را به رشد و پشت سر گذاشتن دنیای کودکانه و والد خود بودن نزدیک‌تر می‌کند…

    آلبر کامو: «وقتی که انسان آموخت که چگونه با رنج هایش تنها بماند و چگونه اشتیاقش به گریز چیره شود، آن وقت چیز زیادی نمانده است که یاد نگرفته باشد…»

  • چرا نباید با کودک درد دل کنیم؟

    چرا نباید با کودک درد دل کنیم؟

    اغلب به سبب دو تفکر اشتباه، مشکلاتمان را به کودکان می‌گوییم: یکی این که گمان می‌کنیم کودک متوجه ناراحتی و مشکل ما نمی‌شود و ما تنها می‌خواهیم به کسی حرف‌هایمان را بگوییم و تخلیه شویم. دلیل دیگر این است که از کودک انتظار داریم مشکلات ما که برایش قابل درک نیستند را بفهمد، ما را حمایت کرده و از ما محافظت کند، نیازهایی از ما را رفع کند که در نقش وی نمی‌گنجد. اینجا در مجله‌ی تجربه زندگی به سوال “چرا نباید با کودک درد دل کنیم؟” می‌پردازیم.

     

    چرا نباید با کودک درد دل کنیم؟

    نقل ‌قول‌های زیر را بخوانید:
    نقل قول اول:«از وقتی یادم میاد بابام مامانمو تحقیر می‌کرد و دائم بهش ایراد می‌گرفت. هیچ‌وقت احساس نکردم همدیگه رو دوست دارن. وقت‌هایی که پدر و دختری با هم تنها می‌شدیم، بخش زیادی از حرف‌های بابا حول این محور می‌چرخید که شبیه مامانتون نشید. شما یاد بگیرید که واسه شوهرتون زن خوبی باشید. زن زندگی باشید. من نگران شما دخترام هستم که قراره چی از مامانتون یاد بگیرید.

    همیشه هم دلم واسه مامانم می‌‌سوخت، و هم از طرفی به خودم فشار میاوردم که شبیهش نشم. از این‌که یه وقتایی حس می‌کنم دارم شبیه مامان می‌شم-حتی از لحاظ ظاهری، به شدت از خودم بدم میاد. احساس می‌کنم چون شبیه مامانم هستم بابام از من خوشش نمیاد، دست رد به سینه‌م می‌زنه، واسش هیچ جذابیتی ندارم.»

    نقل قول دوم:« همیشه در حال معذرت خواستن از آدما هستم. خیلی برام سخته از همسرم کمک بخوام. سعی می‌کنم تا جایی که می‌شه خودم کارامو انجام بدم. وقتی مشکلی پیش میاد همش دارم دنبال این می‌گردم که خودم چیکار کردم. فقط وقت‌هایی احساس ارزشمندی می‌کنم که بتونم واسه اطرافیانم مفید باشم، درکشون کنم و برای حال بهترشون تلاش کنم. برای مراقبت از احساسات آدما مسئولیت‌ زیادی رو روی دوش خودم حس می‌کنم. همسرم خسته شده انقدر که از خودم انتقاد می‌کنم.

    گاهی احساس می‌‌کنم بیش از اندازه خسته‌ و درمونده‌ام؛ مثل وقتی که بچه بودم و دائم احساس می‌کردم باید برای جو متشنج خونه و برای رابطه‌ی پر‌ تنش مامان و بابا کاری بکنم. وقتی با هم قهر بودن هوای جفتشون‌‌ رو داشته باشم، باهاشون حرف بزنم‌ و به درد دل‌هاشون گوش کنم. وقتی می‌دیدم کار بیشتری ازم برنمیاد، خیلی حس بدی به خودم داشتم.»

     

     

    زخم‌های دوران کودکی، خصوصا زخم‌های هیجانی و روان‌شناختی، می‌توانند آثاری داشته باشند به درازای طول عمر ما. آن‌ها می‌توانند زندگی روزمره‌‌ی ما، روابط‌ و انتخاب‌های ما را تحت‌تاثیر خود قرار دهند.

    یکی‌ از‌ این عمیق‌ترین زخم‌ها وقتی ایجاد می‌شود که در خانواده‌، نقش‌هایی به جز نقش فرزندی به کودکان تحمیل شود. این نقش‌ها بار زیادی بر دوش آن‌ها می‌گذارد که موجب می‌شود بیش از حد در موقعیت‌ها و مسائل مربوط به بزرگسالان درگیر شوند؛ و این درگیر شدن خارج از ظرفیت روانی‌ آن‌هاست و آسیب‌های زیادی برایشان به همراه دارد.

    • فرزندان شما کسانی نیستند که مشکلات زناشویی یا مسائل ارتباطی خود را با آن‌ها در میان بگذارید.
    • فرزندان شما نباید آن کسانی باشند که در هنگام سختی‌ها و ناراحتی‌ها برای پاک‌ کردن اشک‌هایتان روی آن‌ها حساب کنید.
    • فرزند شما درمانگر فردی‌ شما و یا مسئول حمایت عاطفی‌تان نیست.
    • فرزند شما نباید کسی باشد که رازهایتان را نگه دارد.
    • فرزند شما نباید میان‌ شما و همسرتان میانجی‌گری کند و واسطه‌ی انتقال پیام‌هایتان به یکدیگر باشد.

    کودکان و نوجوانان در خانواده هنوز به لحاظ روانی و هیجانی برای پذیرفتن چنین نقش‌هایی آماده نیستند. در نتیجه وادار می‌شوند که زودتر از موعد از دنیای کودکی خود بیرون بیایند و از هم‌سالانی که به طور طبیعی در حال رشد کردن و بزرگ شدن هستند، فاصله بگیرند.

    ممکن است هر کدام از والدین از ازدواج ناموفق و از زندگی خود رضایت نداشته باشند، از ناامیدی‌های خود مدام برای بچه‌ها دردِ‌دل کنند، گریه کنند، از روابط‌ با همسر دائما شکایت و بدگویی کرده و حتی پیش‌ روی بچه‌ها به خودشان آسیب بزنند. در این صورت، مدیریت کردن این میزان از درد، بسیار بیشتر از توان و ظرف روانی فرزندان ماست.

    این کودکان در یک موقعیت گیج‌کننده و تعارض برانگیز قرار می‌گیرند؛ آن‌ها احساس می‌کنند که نیاز هست بزرگسالی را حمایت و راهنمایی کنند که وی خود قرار بوده همین نقش را برای فرزندش داشته باشد. این تعارض، تنش و اضطراب زیادی را برای کودک به بار می‌آورد.

    در یک‌ مطالعه، در مصاحبه با دختران نوجوانی که والدینشان از هم جدا شده بودند، دیده شده که آن دسته از دخترانی که با جزئیات بیشتری در جریان نگرانی‌های اقتصادی، مجادله‌های شغلی، احساسات منفی درباره همسر سابق و مشکلات شخصی مادرانشان قرار گرفته‌اند، بیشتر در معرض مشکلات روان‌شناختی قرار داشته‌اند.

     

    سخن پایانی

    اینکه والدین رفتار دوستانه‌ای با فرزندان داشته باشند، متفاوت است با این‌که به عنوان دوست صمیمی روی آن‌ها حساب کنند. اولی شفابخش و دومی آسیب‌زاست. صرفا هرچه نزدیک بودن در روابط و گفتن رازهای مگو، کیفیت آن روابط را مشخص نمی‌کند. این مهم است که با حفظ فاصله‌ی امن، هر کدام مسیر رشد خود را طی کرده و در این مسیر همدلانه به یک دیگر کمک کنیم.

  • آیا با کتاب‌های روانکاوی می‌شود درمان شد؟

    آیا با کتاب‌های روانکاوی می‌شود درمان شد؟

    حالا گزینه خرید یک کتاب روانکاوانه، عالی به نظر می‌رسد. اما آیا با خواندن کتاب‌های روانکاوی می‌شود درمان، تحلیل یا بهتر شد؟ در یادداشت پیش‌رو به این سؤال پاسخ می‌دهیم.

    این گمان بین خیلی‌ها رایج است که با خواندن کتاب‌های روانشناسی (به‌ویژه روانکاوی)، می‌شود جلوی عود افسردگی را گرفت و با یادگرفتن روانکاوی، مشکلات را شناخت و کنترل کرد! اگر بنا بود این آرزو محقق شود، چرا روانکاوها سال‌ها برای روانکاوی شدن خودشان پیش یک متخصص حرفه‌ای وقت و هزینه صرف می‌کنند؟

    اگر مسائل پیچیده انسان به همین سرعت حل‌وفصل می‌شدند، چه نیازی به درمانگرها بود؟ ضمن اینکه والدین هم می‌توانستند چند کتاب مهم با موضوع فرزندپروری را زیر بغلشان بزنند و نور امید برای تربیت یک نسل سالم هم در دلمان روشن می‌شد! اما به نظر می‌رسد با موضوع درهم‌تنیده‌ای روبرو هستیم.

     

    همه‌چیز در ارتباط شکل می‌گیرد

     

    کتاب‌های روانکاوی

     

    ما نه در خطوط کتاب‌ها، که در ارتباط با مراقب‌های اولیه زندگی‌مان متولد می‌شویم، زندگی می‌کنیم و جان می‌دهیم. همان‌طور که در ارتباط آسیب می‌بینیم، در یک ارتباط امن هم باید زخم‌ها را ترمیم کنیم. اما این بار در یک ارتباط امن درمانی.

    شاید فکر ‌کنیم «ناخودآگاه» (یکی از اصطلاحات روانکاوی)، فضایی را در مغز اشغال کرده و باید با کاوش روان انسان، به ریشه مشکلاتمان برسیم. ولی یادمان می‌رود سال‌ها قبل دونالد وینیکات، روانکاو، گفته بود که «روان نه در درون ما بلکه بین ماست».

    گاهی آنالیزان (روانکاوی شونده) می‌خواهد عاملیت را در دست بگیرد، اما بسیار منفعل عمل می‌کند. در جلسات روانکاوی و یک ارتباط درمانی است که فرصت مهیا می‌شود تا درباره این نیاز و رفتار متناقض گفتگو شود. اتفاقی که هرگز با خواندن کتاب‌های روانکاوی رخ نمی‌دهد.

    بخش زیادی از ارتباط به شکل ناخودآگاه پیش می‌رود. گویی بین روان من و روان دیگری، پیام‌هایی ردوبدل می‌شوند که ممکن است هرگز به کلام نیایند یا در ظاهر هیچ دلیلی برای بعضی رفتارها پیدا نکنیم؛ مثلاً متوجه نشویم چرا یادمان رفت تولد همسر یا دوستمان را تبریک بگوییم؟ می‌توانیم برای فهم علت فراموشی‌ها، مقاله یا کتابی از فروید بخوانیم. اما آیا تمام فراموشی‌ها یک دلیل مشخص دارند یا معانی آنها برای هرکسی منحصربه‌فرد است؟

    در پدیده‌ی «انتقال»، هیجان‌هایی را معطوف به روانکاو می‌کنیم که مستقیم به شخص او مربوط نیست و از تاریخچه زندگی ما با مراقبان اولیه‌مان نشأت می‌گیرد. حالا کم‌کم الگویی از رابطه آنالیزان با دیگران در اتاق درمان تکرار می‌شود که فهم و تجربه آن ارزشمند خواهد بود. انتقال فرآیندی است که در ارتباط میان دو نفر شکل می‌گیرد.

    تپق‌ها، خنده‌های بی‌دلیل و ناگهانی، رؤیاها و… بخشی از محصولات ناخودآگاه هستند که در ارتباط با روانکاو فرصت ظهور و بروز پیدا می‌کنند. حالا با تفسیرشان می‌شود به چیزهای مهمی دست پیدا کرد که در هیچ کتابی نوشته نشده است. اینها جزو مواردی هستند که در مطالعه تک نفره، سانسور می‌شوند و هرگز نمی‌توانیم به آنها دسترسی داشته باشیم. زیرا ما تا حد زیادی با خودآگاهی‌مان سراغ کتاب‌ها می‌رویم.

    صرف‌نظر از ناخودآگاه، ذهن هم فقط در مغز نیست. حس‌های بدنی در سراسر ارگانیسم منتشر می‌شوند و بدن می‌تواند مثل بانک خاطرات، هیجان‌هایی را به ما یادآوری کند. شاهد مثالش هم سربازان جنگ و زنانی هستند که به خاطر تعرض آسیب دیده‌اند. در یک ارتباط امنیت بخش است که حافظه بدن به کار می‌افتد و می‌شود آنها را به هشیاری به یادآورد و تجربه‌شان کرد.

    گویا سوءتفاهمی پیش‌آمده است!

    شاید شما در حین مطالعه، یاد خاطره‌ای تروماتیک (صدمه‌زننده) بیفتید و اضطراب شدیدی را تجربه کنید. حالا تکلیف حجم زیادی از هیجان‌های مخلوط و ناخوشایند چه می‌شود؟ این احتمال هست که تروما دوباره تکرار و همه‌چیز اصطلاحاً «تروماتایز» شود. درحالی‌که تک‌تک آن هیجان‌ها پر از معنی و حرف هستند، به حال خودشان رها خواهند شد؛ بی‌آنکه اتفاق مثبتی برای خواننده کتاب رخ بدهد.

    واقعاً چه تضمینی هست که به کمک کتاب‌های روانکاوی بتوانیم ریشه مشکلاتمان را بشناسیم وقتی حتا لکان، روانکاو، خطاب به روانکاوان می‌گوید «مبنا را بر سوءتفاهم بگذارید، آنجایی که تصور می‌کنید که فهمیده‌اید مطمئن باشید که نفهمیده‌اید»!

     

    اگر در دام خودکاوی وسواس گونه بیفتیم…

     

    خودکاوی وسواس‌گونه

     

    روانکاوی و رویکردهای تحلیلی، بیش از آنکه بر رفع نشانه‌ها تمرکز کنند، به جستجوی علت‌های بنیادین می‌پردازند. اما نباید فراموش کنیم که جاده کاوش دلایل هیجان‌ها، افکار و رفتارها بسیار لغزنده است و بی‌احتیاطی می‌تواند ما را به سمت نشخوار ذهنی منحرف کند. درست مثل وقتی‌که در تست‌های شخصیت غرق می‌شویم و خودمان را بین انبوه کتاب‌های تحلیلی گم می‌کنیم. بعد مدام می‌پرسیم چرا فلان تصمیم را گرفتم؟حالا با دسترسی کمی که به علت‌ها داریم، سعی می‌کنیم به ارزیابی کلی برسیم. اما خیلی وقت‌ها دانستن چرایی‌ها به ما کمک نمی‌کند، بلکه چگونگی عواطف است که چراغ راه ما می‌شود. آیا درک چگونگی‌ها به‌تنهایی امکان‌پذیر است؟

    یکی از آسیب‌های نشخوار ذهنی، توجه بیش‌ازحد به اطلاعات منفی و ناخوشایندی است که درباره خودمان می‌دانیم. خیال خامی است که بخواهیم با این داده‌های منفی، به احساس ارزشمندی برسیم. روایت‌های منفی‌مان از گذشته، ما را در دام خودتخریبی و خودتحقیری می‌اندازد و دفاع وسواس‌گونه نشخوار ذهنی، اجازه نمی‌دهد تا از منافع روانکاوی در اتاق درمان بهره‌مند شویم؛ زیرا قبلاً همه‌چیز را به کتاب‌ها سپرده‌ایم…

    وقتی بینش کافی نیست

    گاهی فکر می‌کنیم ناخودآگاه شبیه انباری خانه است و باید محتویات آن را بیرون ریخت. حالا ما می‌مانیم و مشتی از خاطرات رنج‌آور گذشته و کتابی که کار زیادی از دستش برنمی‌آید! اگر برای ناخودآگاه، ساختاری شبیه به زبان را در نظر بگیریم، آیا قادریم به‌تنهایی این زبان بیگانه را بخوانیم و بفهمیم؟

    درک تاریخچه زندگی‌مان به کمک مطالعه روانکاوی کافی نیست چون سال‌ها پیش فروید گفته بود که «یادآوری بدون عواطف تقریباً هیچ نتیجه درمانی در برندارد». و امروز می‌دانیم که ناخودآگاه نتیجه سرکوب است. در روان رنجوری، دو نوع سرکوب اتفاق می‌افتد: سرکوب افکاری که عواطف به آنها متصل است و دیگری عاطفه مربوط به یک خاطره است. در مورد اول، می‌شود شخص افسرده‌ای را مثال زد که غمگین، مضطرب و ملول است اما نمی‌داند چرا! در شکل دوم سرکوبی، فرد خاطره‌ای از کودکی‌اش را به یاد می‌آورد اما هیچ عاطفه‌ای در او برانگیخته نمی‌شود. فقط در ارتباط روانکاو با آنالیزان است که خاطره و عواطف مربوط به آن به سطح آگاهی می‌آید و تجربه می‌شود.

    به کمک مطالعات روانکاوانه، تا حدودی بینش نصیب خواننده می‌شود، اما بینش هرگز کافی و التیام‌بخش نیست. مگر آنکه بخواهیم به‌واسطه کتاب‌ها خیلی سریع سروته همه‌چیز را هم بیاوریم!